صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > شیعه شناسی > رجعت > رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن
تاریخ انتشار : ۲۷ دی ۱۳۹۷


رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن

 

مقدمه

در مقاله قبلی پیرامون تعریف رجعت که همان زنده شدن مردگان و بازگشت ایشان به این دنیا، تاریخچه رجعت و نظر بزرگان پیرامون آن مطالبی بیان شد .همچنین ثابت شد که رجعت از نظر عقلی امری ممکن است و وقوع آن محال نمی باشد و و دراین خصوص آیاتی چند از قرآن مجید که تصریح بر زنده شدن مردگان در امم ثابقه دارد را بیان کردیم که این خود بهترین دلیل بر اثبات امکان رجعت است زیرا بهترین دلیل بر امکان چیزی وقوع آن است.

دراین نوشته برآنیم که از طریق آیات قرآن وقوع رجعت در امت اسلام را به اثبات برسانیم که در این خصوص از آیات ذیل بهره برده ایم.الف)دابه الارض (نمل، ۸۲)ب)معاد (قصص،۸۵)ج)سبیل ا… (آل عمران،۱۵۷و۱۵۸)د)عذاب ادنی (سجده ،۲۱)ه)دوبار زندگی و مرگ (غافر،۱۱)و)یاری در دنیا (غافر،۵۱)ز)میثاق نبیین (آل عمران،۸۱و۸۲)ح)حشر گروهی از هر امت (نمل،۸۳)ط)کل نفس ذائقه الموت (آل عمران،۱۸۵ – انبیا،۳۵ – عنکبوت،۵۷)ی)معیشت ذنک (طه ، ۱۲۴)ک)وارثین زمین(قصص،۵و۶)علامه بزرگوار جناب محمد باقر مجلسی(قدس) درکتاب رجعت در دولت کریمه اهل بیت(ع) آیاتی آورده اند در باب اثبات رجعت که این آیات را به همراه توضیحات ایشان به عرض دوستان میرسانیم:

بدان از جمله اجماعیات شیعه بلکه ضروریات مذهب فریقه محقه،حقیقت رجعت است.یعنی پیش ازقیامت درزمان حضرت قائم-علیه السلام-جمعی ازنیکان بسیارنیک وبدان بسیاربد برمیگردند.نیکان برای آنکه به دیدن دولت ائمه-علیه السلام-خود دیده های ایشان روشن گردد و بعضی از جزای نیکی های ایشان در دنیا بدیشان برسد و بدان از برای عقوبت وعذاب دنیا و مشاهده اضعاف آن دولتی که نمی خواستند به اهل بیت رسالت برسد و انتقام کشیدن شیعیان از ایشان وسایر مردم در قبر می مانند تا در قیامت محشور شوند؛چنانچه دراحادیث بسیار وارد شده است که:رجوع نمی کند در رجعت مگرکسی که محض ایمان داشته باشد یا محض کفر،اما سایرمردم پس ایشان را به حال خود می گذارند.واما اکثر علمای امامیه دعوای اجماع برحقیت رجعت کرده اند مانندمحمدبن بابویه دررساله«اعتقادات»، شیخ مفیدو سید مرتضی وشیخ طبرسی وسید بن طاووس و غیر ایشان از اکابر علمای امامیه و پیوسته دراعصار ماضیه میان علمای امامیه و مخالفین در این مسأله نزاع بوده است و بسیاری ازعلماءو محدثین شیعه رسائل مفرده دراین مسأله تألیف نموده اند چنانچه ارباب رجال ذکرنموده اند.وشیخ ابن بابویه در کتاب «من لایحضره الفقیه»روایت کرده است از حضرت امام جعفرصادق ـ علیه السلام ـ که: از ما نیست کسی که ایمان به رجعت نداشته باشد و مُتعه را حلال نداند.واین حقیردرکتاب «بحارالانوار»زیاده از دویست حدیث از زیاده از چهل نفر از مصنّفین علمای امامیه که در پنجاه اصل معتبر ایراد نموده اند بیرون نوشته ام هر که را شکّی باشد به آن کتاب رجوع کند و آیاتی که تفسیر آنها به رجعت شده است بسیار است.
الف)دابه الارض حّق تعالی فرموده است(و اذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابّه من الارض تکلمهم ان الناس کانو بآیاتنا لایقنون(۱)یعنی: «چون واقع شود عذاب خدا بر ایشان با آنکه وقتی که نازل شود عذاب بر ایشان نزدیک قیامت بیرون آوریم از برای ایشان دابّه ای از زمین که سخن بگوید با ایشان بدرستی که مردم بودند که به آیات ما یقین نداشتند».ودراحادیث بسیار وارد شده است که مراد از این دابّه،علیّ ـ علیه السلام ـ است که نزدیک قیامت ظاهر خواهد شد و عصای موسی ـ علیه السلام ـ و انگشتر سلیمان ـ علیه السلام ـ بااو خواهد بود،و عصارابردو دیده مومن خواهد زد ونقش خواهدبست حقّاًکه مومن است و انگشتر رابرمیان دو دیده کافرخواهد زد و نقش خواهد گرفت که اوکافراست حقّاً.ودراحادیث بسیار وارد شده است که مراد از این دابّه،علیّ ـ علیه السلام ـ است که نزدیک قیامت ظاهر خواهد شد و عصای موسی ـ علیه السلام ـ و انگشتر سلیمان ـ علیه السلام ـ بااو خواهد بود،و عصا را بر دو دیده مومن خواهد زد و نقش خواهد بست حقّاً که مومن است و انگشتر را بر میان دو دیده کافر خواهد زد و نقش خواهد گرفت که اوکافراست حقّاً.و عامّه نیز مثل این اخبار رادرکتب خود از عمّار و ابن عبّاس و غیر ایشان روایت کرده اند و صاحب کشّاف روایت کرده است که: دابّه از صفا بیرون خواهد آمد و با عصای موسی و انگشتر سلیمان خواهدبود،پس عصا را بر محل سجود مومن خواهد زد یا در میان دو دیده اش؛پس نقطه سفیدی به هم خواهد رسیدکه تمام روی اورا روشن خواهد کرد – مانند ستاره درخشان -یا آنکه در میان دو چشمش نوشته می شود مومن. وانگشتر را بر بینی کافر می زند و سیاه می شود،و جمیع رویش را تیره می کند؛ یا در میان دو دیده اش نوشته می شود کافر.ودر احادیث عامه و خاصّه متواتر است که حضرت امیر ـ علیه السلام ـ مکرّر در خطبه ها می فرمودکه: منم صاحب عصا و میسم، یعنی چیزی که داغ کنند. و عامه از ابو هریره و ابن عبّاس و اصبغ بن نباته و غیر ایشان روایت کرده اند که دابّه الارض امیر المومنین ـ علیه السلام ـ است.و ابن ماهیار در کتاب «ما نزل من القران فی الائمه » روایت کرده است از اصبغ بن نباته که گفت : معاویه مرا خطاب کرد و گفت : شما گروه شیعیان گمان می کنید دابّه الارض علیّ است.من گفتم : ما نمی گوییم به تنهایی، یهود نیز چنین می گویند.معاویه فرستاد و اعلم علمای یهود را طلبید و پرسید شما دابّه الارض را در کتب خود می یابید؟گفت : بلی،. معاویه گفت چه چیز است؟ گفت مردی است، معاویه گفت: می دانی چه نام دارد؟گفت: الیا.،معاویه گفت: الیا چه نزدیک است به علیّ.ب)معاد
قول حقّ تعالی ان الذی فرض علیک القرآن لرادک الیمعاد(۲) ،یعنی:(بدرستی که آنکه برتوواجب گردانیده قرآن ر اهرآیینه تو را بر میگرداند بسوی معاد،یعنی محل عود.)واحادیث بسیاروارده شده است که مراد رجعت حضرت رسول- صلی الله علیه وآله- است بسوی دنیا.
ج) سبیل الله قول خدا وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَهٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَهٌ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ *وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُون‏(۳) یعنی و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، قطعاً آمرزش خدا و رحمت او از [همه‏] آنچه [آنان‏] جمع مى‏کنند بهتر است. و اگر [در راه جهاد] بمیرید یا کشته شوید، قطعاً به سوى خدا گردآورده خواهید شد منقول است به طریق بسیارکه این آیه در رجعت است وسبیل الله راه ولایت علی- علیه السّلام- وذرّیه اوست هر که ایمان به این آیه داشته باشد او را کشته شدنی ومرگی هست که اگر در حیات دنیا کشته شود در راه ایشان ،در رجعت ایشان بر می گردد تا بمیرد، و اگر بمیرد، در رجعت برمی گردد تا در راه ایشان کشته شود.
د) عذاب ادنی وَ لَنُذیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى‏ دُونَ الْعَذابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (۴)و به تحقیق عذاب نزدیکتر یا کوچکتر(عذاب دنیا)را پیش از آن عذاب بزرگ‏تر به ایشان بچشانیم، باشد که باز گردند. حضرت امام جعفرصادق- علیه السلام- فرمودکه: عذاب نزدیکتر عذاب رجعت است که به شمشیر ایشان را عذاب خواهندکرد،وعذاب بزرگتر قیامت است ومراد از برگشتن زنده شدن در رجعت است
ه) دوبار زندگی و مرگ قَالُواْ رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَینْ‏ِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَی (۵)یعنی : مى‏گویند: پروردگارا، دو بار ما را به مرگ رسانیدى و دو بار ما را زنده گردانید. در احادیث وارد شده است که :یک زنده گردانیدن در رجعت و دیگری در قیامت ،ویک میرانیدن در دنیاست و دیگری در رجعت.
و) یاری در دنیا إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فىِ الحَْیَوهِ الدُّنْیَا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ (۶)در حقیقت، ما فرستادگان خود و کسانى را که گرویده‏اند، در زندگى دنیا و روزى که گواهان برپاى مى‏ایستند قطعاً یارى مى‏کنیمعلی بن ابراهیم وسعدبن عبدالله روایت کرده اند که حضرت امام جعفرصادق(ع) فرمودکه یاری دنیا در رجعت است مگر نمی دانی که بسیاری ازپیغمبران یاری کرده نشده اند در دنیا تا کشته شدند بلکه این یاری در رجعت خواهد بود. پایان فرمایشات علامه مجلسی در کتاب رجعت در دولت کریمه اهل بیت علیه سلام(۷)عالم فرزانه حضرت آیت الله شیخ محمدرضا طبسی در کتاب شیعه ورجعت- که حضرت آیت الله حاج سید محمد شاه میرولد آن را به فارسی ترجمه کرده اند- آیات فراوانی را برای اثبات امر رجعت در امت پیامبر بیان میکند که برخی از این آیات مستقیماً رحعت را اثبات میکند وبرخی نیاز به تأویل وتفسیر دارد.این حقیر برخی از این آیات را در اینجا آورده وتوضیحاتی از کتب مختلف تفسیری و حدیثی پیرامون آن ارائه مینمایم .
آیه اول : میثاق نبیین وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّنَ لَمَا ءَاتَیْتُکُم مِّن کِتَابٍ وَ حِکْمَهٍ ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصُرُنَّهُ قَالَ ءَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلىَ‏ ذَالِکُمْ إِصْرِى قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشهَْدُواْ وَ أَنَا مَعَکُم مِّنَ الشَّهِدِین*فَمَن تَوَلىَ بَعْدَ ذَالِکَ فَأُوْلَئکَ هُمُ و الْفَسِقُون(۸)یادکن هنگامى را که خداوند از پیامبران پیمان گرفت که هر گاه به شما کتاب و حکمتى دادم، سپس شما را فرستاده‏اى آمد که آنچه را با شماست تصدیق کرد، البته به او ایمان بیاورید و حتماً یاریش کنید. [آن گاه‏] فرمود: «آیا اقرار کردید و در این باره پیمانم را پذیرفتید؟» گفتند:«آرى، اقرار کردیم.» فرمود: «پس گواه باشید و من با شما از گواهانم پس، کسانى که بعد از این [پیمان‏] روى برتابند آنان، خود، نافرمانانندحضرت آیت الله طبسی پس از بیان این آیه چنین مینویسد[درتفاسیر قمی،صافی ،وبرهان ج۱ص۱۸۱ به نقل از ابن مسکان از حضرت امام جعفر صادق(ع) چنین روایت شده است. امام صادق(ع) فرمود: از زمان آدم به بعد خدا هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر آنکه به دنیا باز خواهد گشت و امیرالمؤمنین(ع) را یاری خواهد کرد؛و این است فرموده خداوند متعال (به او ایمان بیاورید) یعنی به رسول خدا(ص) (وبه یاری او برخیزید) یعنی به یاری امیرالمؤمنین(ع)سپس در عالم ذر به آنان گفت (آیا اقرار نمودید و بر آن پیمان مؤکد بستید) یعنی بر عهدی که با شما بستم(گفتند اقرار کردیم) آنگاه خدا به فرشتگان گفت (پس گواه باشید و من نیز با شما از گواهانم )و در همان تفسیر(ج۱ص ۱۸۲) از طریق سعدبن عبدالله از احمدبن محمدبن عیسی از محمدبن سنان از عبدالله ابن مسکان از فیض بن ابی شیبه چنین آورده است :گفت از امام صادق(ع) شنیدم که ضمن تلاوت آیه (میثاق نبیین)می فرمود: به رسول خدا(ص) ایمان بیاورید وامیرمؤمنان علی (ع) را یاری نمائید؛آری به خدا سوگند از زمان آدم به بعد خداوند هیچ پیامبری ورسولی را برنینگیخت مگر اینکه آنان را به دنیا باز میگرداند تا در سپاه علی بن ابی طالب (ع) پیشاپیش او نبرد کنند. ودر تفسیر قمی ،صافی وعیاشی به نقل از کتاب (الواحد) نوشته محمدبن جمهورعمی بصری از حضرت امام باقر(ع) چنین آمد است:(امیرمؤمنان(ع) فرمود : خداوند متعال یگانه ویکتاست ودر یگانگی خود تنهائی را برگزیده است سپس به کلمه ای تکلم فرمود و آن کلمه نور شد و از آن نورمحمد(ص) و من و فاطمه و فرزندان ما را آفرید ، آنگاه به کلمه ای دیگر تکلم نمود و آن کلمه روح شد و روح را در آن نور قرار داد .آن را در بدنهای ما جایگزین نمود پس مائیم روح خدا و به واسطه ما از آفریدگانش روی در میکشد و ما همواره در سایه سبز بوده ایم با آنکه نه خورشیدی بود ونه ماهی و نه شبی و نه روزی و نه چشمی که برهم زده شود او راعبادت میکردیم وتسبیح و تقدیسش مینمودیم و در آن هنگام هنوز آفریدگانش را نیافریده بود، و از پیامبرانش به ایمان ویاری ما پیمان گرفت این است فرموده خداوند عزوّجل(وهنگامی را که خداوند از شما پیمان استوار گرفت)یعنی به محمد ایمان بیاورید و وصی او را یاری کنید و به زودی همه آنها به یاری او بر میخیزند و خداوند از من و محمد پیمان گرفت که یکدیگر را یاری کنیم ،همانا من محمد را یاری کردم وپیشاپیش او جهاد نمودم و دشمنانش را به قتل رساندم و به عهد وپیمانی که خداوند در مورد یاری پیامبر از من گرفته بود وفا کردم ، اما هیچ یک از فرستادگان و پیامبران الهی به یاری من نیامدند و این از آن جهت است که خداوند جان ایشان را پیش از این قبض نموده بود ، ولی به زودی آنان به یاری من خواهند شتافت ودر آن هنگام آنجه درمشرق ومغرب قراردارد ازآن من خواهد بود و خداوند همه پیامبران را از آدم تا خاتم زنده برخواهد انگیخت تا درپیشاپیش من با شمشیربر فرق مرده و زنده از دشمنانم بکوبند(۹). [ومنم مانند شاخی ازآهن؛ ومنم بنده خدا وبرادر رسول خدا؛ ومنم امین خدا وخازن علم خدا و صندوق سر خدا و حجاب خدا و وجه خدا که ازجهت من متوجه خدا باید شد و صراط خدا ومیزان خدا ومنم جمع کننده مردم به سوی خدا؛ ومائیم اسمای حسنای خدا و امثال علیای او وآیات کبرای او؛ ومنم قسمت کننده بهشت ودوزخ،ساکن می گردانم اهل بهشت[رادربهشت]واهل جهنم رادرجهنم وبازگشت خلق به سوی من است وحساب خلق با من است؛ ومنم اذان گوینده دراعراف؛ ومنم که درنزد قرص آفتاب ظاهرخواهم شد؛ومنم (دابه الارض) ومنم صاحب اعراف که مؤمن وکافر را از یکدیگر جدا میکنم؛ومنم امیرمؤمنان وپادشاه متقیان وآیه سابقان وزبان سخن گویان وآخر اوصیای پیغمبران و وارث انبیاءوخلیفه خدا و صراط مستقیم پروردگار وترازوی عدالت در روز جزا و حجت خدا بر اهل آسمان ها و زمین ها و هر چه مابین آسمان هاست ؛ ومنم آنکه خدا بر او حجت تمام کرده است بر شما در ابتدای خلق شما؛ ومنم گواه خلایق در روز جزا؛ ومنم آنکه درنزد من است علم مرگها وبلاها وحکم درمیان خلق خدا وجداکننده حق از باطل و می دانم نسبهای مردم را وبه من سپرده اندآیات ومعجزات وکتاب های پیغمبران را؛ومنم صاحب(عصا و میسم) ؛ ومنم آنکه خدا مسخّر من گردانیده است ابرها و رعدها و برق وتاریکی و روشنائی و بادها وکوه ها ودریاها و ستاره ها وآفتاب وماه راومنم فاروق این امت؛ ومنم هادی این امت؛ و منم آنکه عدد هرچیز را می دانم به آن علمی که خدابه من سپرده است و به آن رازها که مخفی به پیغمبرش وحی فرستاده است وآن رازهای پنهان را پیغمبرش به من گفته است؛ومنم آنکه خدا نام خود رابه من بخشیده است وکلمه ی خود را وحکمت خود را وعلم خود را به من عطا کرده است. ای گروه مردم از من سؤال کنید پیش ازآنکه مرا نیابید، خداوندا من تو راگواه می گیرم وطلب می کنم که مرا یاری دهی بر ایشان(ولاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم.)](۱۰)طبق آیه شریفه مورد بحث خداوند متعال از جمیع انبیاء برای ایمان به حضرت رسول(ص) و یاری امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب(ع) عهد و پیمانی گرفته است که این عهد و پیمان ناگسستنی و حتمی الوقوع میباشد زیرا عهد گیرنده خداوند عزیز و قهار است و کسی که عهد و پیمان بر این ایمان ویاری بسته است پیامبران الهی میباشد که ساحت ایشان مبری از عهد شکنی و دروغگوئی میباشددر مورد ایمان انبیاء به پیامبر اکرم و امیر المؤمنین هیچ شکی نیست زیرا تمام انبیاء پس از اعتراف به یگانگی خدا شهادت به نبوت حضرت رسول و امامت حضرت امیر وجانشینان وی داده اند اما در مورد نصرت ایشان توسط انبیاء یقیناً چنین امری محقق نشده است ،زیرا به فرموده خود حضرت امیر در حدیثی که از امام باقر نقل شد ایشان قبل از وی دار فانی را وداع کفته اند و زمینه یلری حضرت رسول و امیرالمؤمنین برای انبیاء دیگر حاصل نشده پس باید زمانی این وعده که بتحقیق هنوز محقق نشده روزی جامه عمل بخود بپوشد شاهد این یاری از جانب پیامبران باشیم که آن روز همان رجعت است .حال اگر کسی اشکال کند که طبق عقیده شیعه و اینکه ایشان قائل به بدا هستند ممکن است ذر این امر بدا حاصل شود واین امر و در واقع امر رجعت بدا حاصل شود و محقق نگردد .در پاسخ ایشان باید بگوئیم اگر چنین باشد باید بتوانیم بگوئیم که این بدا ممکن است در مورد قیامت که شما وقوع آن را حتمی و غیر قابل انکار میدانید هم حاصل شود در حالکه هیچ کس چنین حرفی نزده وقائل آن را کافر میدانید، واین به آن خاطر است که قیامت یک وعده از جانب الهی میباشد و وعده الهی تخلف بردار نمیباشد آنچنانکه خداوند در قرآن فرموده است (وعد الله لایخلف المیعاد)(۱۱) وعده الهی حق است و هیچ خلافی در آن نیست همچنین رجعتی که شیعه بدان قائل است یک وعده الهی میباشد و غیر قابل انکار میباشد در حالیکه بداء در امور غیر حتمیه واقع میشود و جایگاه بحث از آن در قضا وقدر است نه در بحثی همچون وعده الهی که تخلف در آن هم با حکمت خدا ناسازگار است و هم با کمال مطلق بودن وی زیرا تخلف از وعده از کسی سر میزند که یا قدرت بر عمل به آن وعده را ندارد یا از اصل دروغ گفته باشد یا شوخی ومزاح کرده باشد که ساحت حضرت حق مبری از اینگونه امور میباشد چون مستلزم نقص در حضرت باری مباشد و نقص در خداوند راه ندارد.طبق اکثر تفاسیر اهل سنت این عهد ومیثاق مربوط است به ایمان آوردن ویاری کردن پیامبر اکرم وامیرالمؤمنین توسط پیروان انبیاء میباشد که اگر حیات داشتند ایشان را یاری کنند فخر رازی در این که این میثاق توسط چه کسانی بسته شده است اقوال مختلفی را بیان میکند(که اولین قول همان است که ما میگوئیم،که طبق گفته فخر رازی قول حسن(ع )،سعیدبن جبیر وطاووس میباشد که این قول چنین است که آخذ عهد خداوند است وعهد از نبیین ماخوذ شده است -طبق این قول واجب میشود رجعت بنا به دلائلی که گفته شد-اما اقوال دیگر این است که ممکن است است این عهد توسط اولاد انبیاء بسته شده باشد نه خود ایشان ،که این قول هیچ وجهی بر آن نیست ، قول دیگر این است که ممکن است این عهد را انبیاء با امت خود بسته باشند یعنی عهد بین نبی و قومش باشد.که این قول خلاف ثیاق آیه بوده و کاملاً مخالف نص آیه میباشد قول دیگرکه اکثر مفسران اهل سنت بدان ملتزم شده اند وآن را پذیرفته اند این است که خداوند از امت پیغمبران عهد گرفت که به رسول خدا ایمان آورند و اگر در زمان حیات وی زنده بودند او را یاری کنند والا از فاسقین میباشدند و ذکر نام پیامبر از این جهت است که ایشان فرد ممتاز از امت خود میباشد .برای این قول وجوهی را ذکر مینمایند من جمله قول ابو مسلم اصفهانی، ایشان میگوید: این عهد وپیمان نمیتواند از پیامبران گرفته شده باشد زیرا ایشان در زمان حیات وبعثت پیامبر اکرم در قید حیات نبودند .و بر مرده هیچ تکلیفی نیست زیرا اگر پیامبران کسانی بودند که اخذ میثاق از ایشان شده بود واجب بود بر ایشان ایمان به پیامبر(ص) هنگام بعثتش درحالی که ممکن نیست ایجاب ایمان بر انبیاء هنگام مبعث حضرت رسول(ص) پس دانسته میشود که میثاق از امت انبیاء گرفته شده است نه از خود انبیاء، ومؤید این گفته ما قول خداوند متعال است که فرمود (فَمَن تَوَلىَ بَعْدَ ذَالِکَ فَأُوْلَئکَ هُمُ الْفَسِقُون) زیرا فسق شایسته مقام انبیاء نمیباشد بلکه در حق امت انبیاء گفته شده است)(۱۲) همچنین در برخی از کتب اهل سنت که تقریبا متعلق به قرن پنجم یا ششم میباشد و به زبان فارسی کهن نوشته شده تفسیر این آیه به همین گونه بیان شده است و ذیل آن روایاتی نیز در تأیید قول خود آورده اند که قول برخی از اینشان را در اینجا می آوریم :۱) تفسیر تاج التراجم(و یاد کن یا محمّد آن وقت که فرا گرفت خداى تعالى عهد پیغمبران که خود دادم شما را از کتاب و حکمت، انگه به شما آید رسولى موافق آن را که با شماست تا ایمان آورید به وى، و نصرت کنید وى را، انگه گفت: اى اقرار دادید بدین و فرا گرفتید بر ان عهد من. گفتند:اقرار دادیم. پس خداى تعالى گفت: گواه باشید بر خویشتن و امّتان خویش ، و ما نیز با شما از گواهانیم.‏ علىّ بن أبى طالب- علیه السّلام- گوید که:خداى- عزّ و جلّ- هیچ پیغمبر نفرستید نه آدم و نه آن که از پس وى بودند الّا که عهد گرفت بر وى اندر باب محمّد- صلّى اللّه علیه- و وى را فرمودندکه عهدگیرد بر قوم خویش که اگر محمّد را اندر یابید با وى ایمان آرید و وى را نصرت کنید. انگه گفت(فَمَنْ تَوَلَّى بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ‏)پس هر که برگردد پس از ان اقرار و گواهى، ایشان‏اند که ایشان فاسقان‏اند) (۱۳)۲) تفسیر سور آبادی( وإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ: و یاد کن چون برگرفت خدا عهد استوار برپیغمبران روز میثاق و گفته‏اند در کتابها بر امّتان. لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَهٍ: که هر آینه بدهم شما را نامه و پیغمبرى و علم. ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ: پس به شما آید پیغمبرى باور دارنده‏اى آن را که با شما است و موافق با شما در اصول و فرماینده به تصدیق آن کتاب که با شما است.لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ: هرآینه باید که بگروید به وى و نصرت کنید او را و آن رسول محمد بود. سؤال:چرا پیغمبران را به نصرت محمد فرمود، بعد ما که ایشان خود در وقت او نبودند؟ جواب گوییم نصرت ایشان مصطفى را آن بود که نعت و صفت او با امّتان خویش بگفتند و به وى بشارت دادند، چنان که عیسى گفت و مبشّراً برسول یأتى من بعدى اسمه احمد. قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ: چون عهد بر ایشان گرفت گفت اى اقرار دادى به وى و به نعت وى وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِکُمْ إِصْرِی: و فرا گرفتید بر آن عهد من تمام. قالُوا أَقْرَرْنا: گفتند اقرار دادیم به قبول این و به نبوّت و رسالت محمد.قالَ فَاشْهَدُوا: خدا گفت گواه باشید. سؤال: چون با ایشان عهد کرد چگونه هم ایشان را گواه مى‏کرد، و گواهى کسى بر اقرار او چگونه درست آید؟ جواب گوییم فاشهدوا خطاب با فرشتگان که خداى تعالى چون عهد بر پیغمبران گرفت فرشتگان را بر آن گواه کرد. و گفته‏اند معناه: فاشهدوا بعضکم على بعض. وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ: و من با شما از جمله گواهانم و بر شما گواهم .فَمَنْ تَوَلَّى بَعْدَ ذلِکَ: و هر که بر گردد از پس آن عهد و اقرار دادن به نبوّت محمد، فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ: ایشانند که ایشان بیرون شوندگانند از فرمان و دین خدا)(۱۴) .۳) تفسیرکشف الاسرارقوله: وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ الایه- این میثاق و عهد نه بر پیغامبران تنها گرفتند، که هم در پیغامبران و هم در امّت ایشان گرفتند. امّا پیغامبران سران بودند و مهتران، و امّت تبع ایشان بودند. پس پیغامبران بذکر مخصوص‏اند که اصل ایشانند، و خطاب با اصل کنند، و مراد هم اصل باشد و هم تبع. چنان که ربّ العالمین گفتیا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ (۱۵) و کیفیّت این عهد گرفتن و پیمان ستدن آنست که اللَّه تعالى با پیغامبران گفت و ایشان را فرمود که: یکدگر را تصدیق کنید و نصرت دهید. پیشینه را گفت که پسینه را مبشّر باش و پسینه را گفت که پیشینه را مصدّق باش، و آن گه همه را گفت و از همه پیمان ستد که شما و امّتان شما به محمد (ص) ایمان آرید که خاتم النّبیّین و رسول ربّ العالمین است، و گزیده جهانیان است.قال علىّ بن ابى طالب (ع): لم یبعث اللَّه نبیا آدم و من بعده الا اخذ علیه العهد فى محمد و امره، و أخذ العهد على قومه لیؤمنن، و لئن بعث و هم احیاء لینصرنه (۱۶)بحث پیرامون آیه شریفه میثاق نبیین به درازا کشید این بحث را با بیان یک مطلب در جواب برادران اهل سنت به پایان میرسانیم:نظر شما این است که پیامبران با خدا عهد بستند که امت ایشان اگر حضرت رسول را درک کردند به وی ایمان بیاورند و او را یاری نمایند .حال این بنده حقیر از شما میپرسم آیا عقل سلیم میپذیرد که فرد، عهد و میثاق ببندد که دیگری را ملزم به کاری کند ؟ پاسخ منفی است زیرا در اینصورت اگر به آن عهد و میثاق عمل نشد هیچکدام از ایشان(نه پیامبران ونه امت ایشان ) را نمیتوان مؤاخذه کرد زیرا پیامبران میگویند ما برای خود عهد نبستیم و امت ایشان هم میگویند ما نیز چنین عهدی نداده ایم هر کس عهد بسته خود باید جوابگو باشد.حال اگر فرض کنیم که چنین چیزی صحیح باشد که فرد بتواند از طرف فرد یا افراد دیگری عهد و میثاقی ببندد، به نظر شما آیا این به معنی دروغگو بودن پیامبران الهی نیست ؟ زیرا ما به واقع می بینیم که امت پیامبرن(اهل کتاب) نه تنها به آن عهد ومیثاق عمل نکردند بلکه کاملا ضد آن عمل کردند .آیا ایشان این سخنان خداوند در سوره بقره را نخوانده اند که میفرماید: (وَدَّ کَثیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إیمانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ)(۱۷)(بسیارى از اهل کتاب با آنکه حقیقت بر آنها آشکار شده، از روى حسد، دوست دارند شما را پس از ایمان آوردنتان به کفر بازگردانند. عفو کنید و گذشت کنید، تا خدا فرمانش را بیاورد، که او بر هر کارى تواناست.) وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلاَّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏ تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُم(صادِقینَ )(۱۸) گفتند: جز یهودان و ترسایان کسى به بهشت نمى‏رود. این آرزوى آنهاست. بگو: اگرراست مى‏گویید حجّت خویش بیاورید.)از اینگونه آیات که حاکی از دشمنی اهل کتاب با دین مبین اسلام و پیغمبر میباشد فراوان است . درنتیجه نمیتوان این قول را پذیرفت .البته اگر ایشان باز هم بخواهند بر این حرف خود پافشاری کنند این حقیر راهی در پیش پای ایشان قرار میدهم و آن اینکه بگویند از آنجائی که این وعده پیامبران است که امتشان حضرت رسول را یاری میکنند و وعده ایشان تخلف ناپذیراست و از آنجائی که امت ایشان پیامبر را در زمان حیاتش یاری نکردند ، لاجرم باید این وعده در زمانی دیگر در همین دنیا تحقق پیدا کند و این مستلزم زنده شدن پیامبر و بازگشت ایشان به این دنیا و همچنین مستلزم زنده شدن آن گروه ازاهل کتاب که در زمان ایشان می زیسته اند میباشد و این چیزی جز رجعت نمیباشد
آیه دوم : حشر گروهی از هر امت یکی ازآیات قرآن که اکثر علمادرکتب خود آن را از بهترین دلائل برای اثبات رجعت در امت اسلامی دانسته اند آیه ۸۳ ازسوره مبارکه نمل می باشد« وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ» از این میان می توان به کتب ذیل اشاره کرد؛الف)اعتقادات الامامیه شیخ صدوق باب اعتقاد فی الرجعهب)تصحبح الاعتقاد شیخ مفیدج) الفصول المختاره شیخ مفید.ص۹۴(فصل کلام حمیری مع سواد)د) بحارالانوار الجامعه لدرر الخبار الائمه الاطهار علامه مجلسی ج۱۰باب۱۵(احتجاجات اصحاب(ع)علیه مخالفین) صفحه ۲۳۳ه) احتجاجات:ترجمه جلد چهار بحار نوشته موسی خسروی ج۲ ص۲۲۱و)مهدی موعود:ترجمه ج۱۳ بحار،نوشته علی دوانی (متن)ص۱۱۸۸ز)دفاع ازتشیع :بحثهای کلامی شیخ مفید:نوشته آقاجمال خوانساری صفحه۲۰۱اشعارحمیری واستدلال اوبرای رجعت)ح)فرحه الغری-ترجمه علامه مجلسی ص۹۹(باب ششم)ط)النورالمبین فی القصص الانبیاءالمرسلین،محدث جزایری ص۴ی)داستان پیامبران یاقصه های قرآن ازآدم تاخاتم،یوسف عزیزی ص۲۱ک)نهج الخطابه (عربی)ج۲ص۴۵۳،تألیف علم الهدی خراسانیوکتب فراوان دیگر غیر از این ،که بیان آنها در این مقال نمی گنجد البته این غیر ازکتب تفسیر می باشد که آنها تماما این آیه را به بحث رجعت مربوط می دانند.« وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ»وآن روزکه ازهر امتی گروهی ازکسانی که آیات ما را تکذیب کرده اند محشور میکنیم پس آنان نگاه داشته می شوند تاهمه به هم بپیوندند.قبل ازهرچیزی بهتراست ببینیم علمای علم لغت چه معنائی برای کلمه (فوج)بیان کرده اند سپس به بحث پیرامون تفسیرآیه ازکتب بزرگان می پردازیم.اساس البلاغه:«الفوج=اقِبلوفوجا فرجا»(۱۹)مصباح المنیر:«الفوج الجماعه من الناس والجمع :افواج وجمعِ جمعِ الافواج [افاویج]»(۲۰)لسان العرب: فوج: الفائِجُ و الفَوْجُ: القَطِیعُ من الناس، و فی الصحاح: الجماعه من الناس‏ (۲۱)همانطورکه ملاحظه فرمودید در تمام موارد کلمه فوج را به معنی جماعتی ازمردم ودسته وگروه گرفته اند زیرا اگر غیراین بود وبه معنی کل مردم بود جمع بستن آن بی معنی بود.در این آیه خدا می فرماید که ما گروهی ازکسانی را که آیات ما را تکذیب می کردند زنده می کنیم.اکثرمفسرین اهل سنت این آیه را مربوط به قیامت دانسته اند مثلاً این کثیردرتفسیرالقرآن العظیم پیرامون این آیه چنین گفته است: (خداوند به وسیله این آیه خبر می دهد از روز قیامت و زنده کردن ظالمین، ازکسانی که آیات خدا و پیامبران را تکذیب کردند و آنها در مقابل خدا قرار میگیرند تا سوال شود ازآنها از آنچه (فَعلوه فی الداردنیا) ازروی عتاب وتوبیخ وکوچک کردن وپست شمردن آنها).(۲۲) وهمچنین درتفسیرکبیر فخر رازی نیز آیه از امور بعد از قیامه گرفته شده. وی چنین نوشته است:واماقوله تعالیویوم نحشرمن. فاعلم ان هذا من الامور الواقعه بعد قیام القیامه(۲۳)امّا مفسرین شیعه چیزی غیراز این میگویند که نظر برخی از ایشان پیرامون این آیه را به اختصار بیان میکنیم.شیخ الطائفه محمدبن حسن طوسی درکتب تفسیرالتبیان چنین می فرمایند (قوله تعالی ویونحشرمن کل وشیعه با این آیه استدلال کرده اند بر ضرورت رجعت در امت اسلام در این دنیا.زیرا خداوند فرموده اند(من کل امه)واین (من)برای تبعیض می باشدودلالت دارد براینکه آن روز روزی است که زنده می شوند گروهی غیر از گروه دیگر،زیرا روز قیامت مردم همگی زنده می شوند آنچنان که خداوند فرموده وحشرناهم فلم نغادر منهم احداً(۲۴) وکسانی که مراد از(یوم)در آیه را به روز قیامت حمل کرده اند گفته اند که کلمه (من) در(من کل امه)زائد است وتقدیرآن چنین است (ویوم نحشرکل امه فوجاً فوجاً)یعنی کسانیکه آیات خدا را تکذیب کردند ولقاءآخرت را منکرشدند گروه گروه زنده می کنیم (فهم یوزعون)یعنی آنهاراجمع می کنیم.یعنی گرد می آوریم.(۲۵)همچنین طیرسی درتفسیرجوامع الجامع این آیه را مربوط به رجعت می داند و همان استدلال شیخ یعنی آیه ۴۷ سوره کهف را بیان می کند و پس ازآن چندین آیه از قرآن در خصوص وقوع رجعت درامتهای پیشین می آورد- ما درهمین جزوه آن آیات را بیان کردیم- تا محال بودن رجعت را رد کند(۲۶)حکیم فرزانه جناب علامه طباطبایی درتفسیرالمیزان ذیل این آیه چنین آورده است(و از ظاهرآیه برمی آید که حشر در آن حشر درغیر روزقیامت باشد،زیرا حشر در روز قیامت اختصاص به یک فوج از هر امت ندارد، بلکه تمامی امتها درآن محشورمی شوند وحتی به حکم آیه (وحشرناهم فلم نغادر مهنم احداً)یک نفرهم ازقلم نمی افتد،وامّا در این آیه می فرماید: از هر امتی فوجی را محشورکردیم.بعضی ازمفسرین گفته اند:مراد از این حشر،حشر عذاب است.بعداز حشرکلی که شامل همه خلق می شود.واین حشری است بعد از حشر.لیکن این حرف دردی را دوا نمیکند و اشکال را بر طرف نمی سازد. برای اینکه اگر مراد، حشر برای عذاب بود لازم بود غایت (برای عذاب)را ذکرکند.تا مبهم نباشد، همچنانکه درآیه وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدَاءُ اللَّهِ إِلىَ النَّارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ حَتىَّ إِذَا مَا جَاءُوهَا شهَِدَ عَلَیهِْمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصَارُهُمْ وَ جُلُودُهُم بِمَا کاَنُواْ یَعْمَلُون‏ (۲۷)- و کسانى را که ایمان آورده بودند و پروا مى‏داشتند رهانیدیم. و [یاد کن‏] روزى را که دشمنان خدا به سوى آتش گردآورده و بازداشت [و دسته دسته تقسیم‏] مى‏شوند-این غایت ذکرشده است.بااینکه بعد از این آیه هم به جز عتاب وحکم فصل ذکری از عذاب نیامده است وآیه شریفه- به طوری که ملاحظه می کنید-مطلق است.ودرآن هیچ اشاره ای نیست که بگوییم مقصود از آن حشر خاصی است که ذکر شد.واین اطلاق را آیه بعدی بیشترمی کندکه می فرمایدحتی اذاجاوُ_تاآنکه بیایند_ونمی فرماید بیایند عذاب را یاآتش را یا چیزی دیگر را.باز موُیدگفتارما_که منظورازآیه قیامت نیست_این است که این آیه ودوآیه بعدش،بعدازداستان بیرون شدن دابه(۲۸)از زمین واقع شده است،که خود دابه یکی از علائمی است که قبل از قیامت واقع می شود ،قیامتی که در چندآیه بعد درباره آن می فرمایدویوم ینفخ فی الصوروتا چند آیه بعد اوصاف وقایع آن روز را بیان میکندو معنا نداردکه قبل ازشروع به بیان اصل قیامت یکی از وقایع آن را جلوتر ذکرکند،چون ترتیب وقوعی اقتضا میکندکه اگرحشر فوج از هر امتی هم جزء وقایع قیامت باشد باید آن را بعد از آن مسئله ذکر فرماید،ولی این طور نیست،بلکه قبل از نفخ صور مسئله حشر فوج از هر امتی را آورده،پس معلوم می شود این حشر جزء وقایع قیامت نیست،به همین جهت است که می بینیم بعضی ازمفسرین که آیه را حمل برحشر در قیامت کرده اند،متوجه،این اشکال شده وگفته اند:شاید جلوتر ذکرکردن این واقعه بر نفخ صور و قیام قیامت برای این بودکه اعلام کنند هریک از این دو یعنی نفخ صور و حشر هر فوجی از هر امت ،آنقدر مهم اندکه جا دارد هر یک جداگانه مورد توجه قرارگیرد،و احوال آنهاکه طامه کبری وداهیه دهیاءاست جداگانه خاطرنشان شود وگرنه اگر می خواست ترتیب رعایت شود باید اول نفخ صور بعدحشر فوج از هر امت ذکر شود.چیزی که هست اگرترتیب رعایت می شد خواننده خیال می کرد یک داهیه است.لیکن خواننده توجه داردکه این وجهی است ساختگی که به هیچ وجه قانع کننده نیست واگر مقصود از این آیه همین می بود جا داشت به جای دفع توهم مزبورکه این مفسر آن را توهم کرده توهمی مهم تر ازآن را دفع می کرد که آن حشر فوجی از هر امت، در غیر روز قیامت است،وبرای دفع این توهم،اول مساله نفخ صور را بیاورد،بعدحشرفوج از هر امت را.تاکسی خیال نکند حشر مذکور در غیر قیامت است،آنگاه بعداز آن جمله ای بیاورد تا توهم مفسر نامبرده را رفع کند.پس معلوم شدکه آیه شریفه نمی تواند مربوط به وقایع قیامت باشد،بلکه ازحشرخبرمی دهدکه قبل از روز قیامت واقع می شود.البته در افاده این معنا نیزصریح نیست،بطوری که قایل تاویل نباشد).(۲۹) حقیر میگوید اگر قول اهل سنت درمورد این آیه را بپذیریم یعنی قائل شویم که منظور از (حشر)که در این آیه آمده است حشر بعد ازقیامت است، لازم می آید دوبار حشرصورت گرفته باشد، یکبار حشر جمیع انسانها ویکبار حشر این گروه مذکور.زیرا خداوند فرموده(وحشرناهم فلم نغادرمنهم احداً)یعنی ما همه را محشور می کنیم وحتی یک نفر را هم باقی نمی گذاریم.پس طبق این قول لازم می آید تحصیل حاصل، و تحصیل حاصل هم محال است علاوه بر این ابوالفتوح رازی در روض الجنان چنین پاسخ داده اند (طبق قول اهل سنت باید (من) را زائدگرفت و(فوجاً) را مکرر باید بگیریم یعنی(فوج فوج)واین عدول ازظاهر است از زیاده(زائد بودن من) و نقصان (تکرارفوجاَ)درحالی که باید تا آنجا که ممکن است کلام خدا را بر ظاهر و حقیقتش حمل کنیم)(۳۰)ودیگراینکه احادیث متواتره ازحضرات معصومین درذیل این آیه وارده شده که این حشر در رجعت است نه درقیامت.درتفسیر قمی حدیثی ازامام صادق (ع)دراین زمینه نقل شده است بدین مضمون :(مردی محضرامام صادق(ع)عرض کرد:هما نا اهل سنت گمان میکنند که قول خداوند متعال(ویوم نحشر)یعنی روز قیامت،پس امام صادق(ع)فرمودند:آیا خداوند در روز قیامت از هر امت یک گروه را برمی انگیزد و دیگران را رها میکند .نه این چنین نیست بلکه این حشردررجعت است و امَا آیه قیامت این آیه است وحشرناهم فلم نغادرمنهم احداً (۳۱)ودرروایتی دیگرآمده است((حدثنی أبی عن ابن ابی عمیرعن المفضل عن ابن عبدالله فی قوله تعالی(ویوم نحشر من کل امه)قال لیس احد من المسلمین قتل الا یرجع حتی یموت ولایرجع الامن محض الایمان محضاً و من محض الکفر محضاًً).(۳۲)
آیه سوم : کل نفس ذائقه الموت (۳۳) هرنفسی چشنده مرگ است.دراین آیه خداوند ازیک واقعیت حتمی وغیرقابل انکارخبرمی دهد وآن اینکه هرانسانی طعم موت را خواهد چشید. و می دانیم که خداوند دروغ نمی گوید و آنچه می گوید عین واقعیت وحقیقت است حال اگر این فرموده خداوند وَ لَا تحَْسَبنَ‏َّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون‏ (۳۴)یعنیهرگز کسانى را که در راه خدا کشته شده‏اند، مرده مپندار، بلکه زنده‏اند که نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند را در کنار آن قرار دهیم میتوان رجعت را با آن اثبات کرد ؟ بدین منظور ابتدا باید دید رابطه بین موت وقتل چیست؟به نظراین حقیررابطه ای که بین این دو وجود دارد مانند رابطه بین انسان واسب می باشد.بدین معناکه انسان واسب دریک چیز با هم مشترک هستندوآن حیوانیت می باشد.زیرا میگوئیم هرانسانی حیوان است وهمچنین می گوییم هراسبی هم حیوان است.امّانمی توان ازآن نتیجه گرفت که هرانسانی اسب باشد.زیرا علاوه براینکه کذب آن معلوم است،شرط اول از قیاس شکل دوم درآن رعایت نشده ،زیرا یکی ازشروط آن این است که باید بین دو قضیه صغری وکبری اختلاف درکیف باشد یعنی یکی ازآن دوسالبه ودیگری موجبه باشدتا نتیجه قیاس صحیح باشدو حال آنکه ما می بینیم که دراین جا هردوی آنها موجبه هستند. درقتل وموت نیزاین چنین است زیراهردوی آنها در یک چیز مشترک هستندو آن ازاله ومفارقت روح ازبدن است که همان جنس قریب آنها می باشد. آنچنان که راغب اصفهانی درمفردات می گویدکه(۳۵) :اصل القتل ازاله الروح عن الجسدکالموت،لکن اذا اعتبریفعل المتولی لذالک یقال قتل واذا اعتبر بفوت الحیاه یقال موت.پس هرگاه ازاله روح از بدن پس ازسیری شدن وگذشت زمان حیات باشد به آن موت می گویندکه همان مرگ طبیعی است امّاهرگاه زمان طبیعی وواقعی حیات فرد سپری نشده است ویک عامل خارجی باعث ازاله روح ازبدن شده باشد آن قتل می گویند.حال ممکن است به وسیله شمشیر یاخفه کردن یاخوراندن سم باشد در هرصورت مرگ طبیعی نیست میتوان گفت هرموتی ازاله روح ازجسم است و هر قتلی نیز ازاله روح از جسم است اما نمیتوان گفت هر موتی قتل است. زیرادرقیاس اقترانی شکل دوم بین دو موجبه یا دو سالیه همواره قضیه منتج نمی شود.یعنی نتیجه آن کاذب می شود ،پس هرگاه آن نتیجه کاذب باشد نقیض آن صادق است ونقیض این قضیه یعنی هرموتی قتل است و بالعکس ، می شود هیچ موتی قتل نیست وهیچ قتلی هم موت نیست .خداوند دراین آیه گفته است که قتل موت نیست ودرآیه دیگر فرموده هرانسانی طعم موت یا مرگ طبیی را می چشد.پس آنهایی که کشته شده اند طعم مرگ طبیعی را نچشیده اند و به حکم آیه قرآن آنها نیزطعم آن رامی چشند چون کلام مطلق آمده وهیچ قیدی هم مبنی برخروج مقتولین ازتحت اطلاق این آیه نیامده واصل هم عدم تقییداست.درنتیجه ایشان باید به این جهان برگردند و طعم مرگ را بچشند و الا حرف خدا خلاف واقعیت می شود و این محال است.دراین خصوص احادیثی از ائمه اطهار (س) وارد شده است که برخی ازآن احادیث را ازکتاب مختصر الیصائر نقل می نماییم.ازمحمد بن طیار،ازامام جعفرصادق روایت شده است که ایشان درباره آیه (ویوم نحشرمن کل امه فوجاً)فرمود (هیچ شیعه ای نیست که کشته شده باشد مگر اینکه باز می گردد تا بمیرد و هیچ مؤمنی نیست که مرده باشد مگراینکه بازگردد تا کشته شود)(۳۶)عن ابی بصیرعن ابی عبدالله(.ثم قال ابوجعفر(ع) : ما من مومن الا و له میته و قتلهِ من مات بعث حتی یقتل ومن قتل بعت حتی یموت)(۳۷)محمدبن الحسن بن ابی الخطاب ،عن صفوان بن یحیی،عن ابی الحسن الرضا(ع)قال سمعته یقول فی الرجعه(من مات من المومنین قتل ومن قتل منهم مات)(۳۸)
آیه چهارم : معیشت ضنک وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَهً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ أَعْمى (۳۹)و هرکس از یادمن دل بگرداند،در حقیقت، زندگىِ تنگ [و سختى‏] خواهد داشت،و روز رستاخیز اورا نابینا محشور مى‏کنیم.»درمورد این آیه بحثهای مختلفی صورت گرفته است.فخررازی درمفاتیح الغیب برای این آیه واینکه منظوراززندگی سخت کدام زندگی می باشد پنج قول راعنوان کرده است که به قرار زیر میباشد(قول اول :سختی زندگی دنیاقول دوم:سختی در عالم برزخ و سختی درقبرقول سوم:سختی زندگی آخرتقول چهارم :سختی دردینقول پنجم :سختی درتمام موارد)(۴۰)به نظر میرسد خود ایشان با قول پنجم یعنی سختی در دنیا،در برزخ، در دین ودرآخرت ودوزخ موافق باشد.حضرت علامه طباطبایی:قول اول که همان سختی زندگی دنیا است راپذیرفته اند ودرجواب کسانی که مراد ازمعشیت ضنک را عذاب قبرگرفته اند میفرمایند(یعضی ازمفسرین(طبرسی وآلوسی)گفته اند:مرادازمعشیت ضنک عذاب قبراست وشقاوت زندگی برزخی ،چون می بینیم بسیاری ازاعراض کنندگان از یاد خدا زندگی دنیائیشان بسیار وسیع است ودنیا به تمام معنی خود را در اختیار ایشان قرار داده است پس دیگرمعشیت ضنک درحقشان معنی ندارد.ولی این حرف صحیح نیست ،زیرامعشیت چنین افرادی درمقایسه بامعشیت فقرا،وسیع است وخلاصه این حرف وقتی صحیح است که بخواهیم میان این دونحو معیشت مقایسه کنیم ونظرقرآن کریم به آن دو از این جهت نیست که کدام وسیعترازدیگری است قرآن کار به خودآن دو قسم زندگی ندارد بلکه به آن دو نوع نسبت به مؤمن وکافر نظر می کند مؤمن که مسلح به یاد خدا وایمان به اوست،با کافری که مقام پروردگارخود را فراموش کرده ودل به زندگی دنیا بسته وازآن نور ایمان بهره ای ندارد،مؤمن درهردوحال غنا وفقرسعیداست ولی زندگی کافر فقط در دوچیزخلاصه می شود نارضایتی نسبت به آنچه دارد ودلبستگی (وحسرت)آنچه ندارد.این است معنای زندگی ضنک).(۴۱)فرمایشات حضرت علامه بسیارخوب،زیباو وجیه می باشد اما نکته ای به ذهن این حقیر می رسدکه آنرا محضردوستان عرض می نمایم.اگر فرض کنیم که اعراض کنندگان ازیاد خدا به بدترین بالاها گرفتار باشند وسخترین شکنجه هاراببینند،بااین وجود حال وروز ایشان درمقایسه با زندگی در قبر،زندگی ایشان درزمان رجعت و زندگی آنها درعالم آخرت بسیاربسیار بهتر وراحت تر می باشد.واین موضوع دراحادیث متواتر زیادی نقل شده است ازجمله (قال(ص)لابی ذر یا اباذران الدنیا سجن المومن والقبر امنه والجنته ماواه وان الدنیا جنت الکافروالقبرعذابه والنارمثواه)(۴۲)یا(فقال لهم الحسین(ع).ان ابی حدثنی عن الرسول الله ،ان الدنیا سجن المومن وجنته الکافر)(۴۳) درنتیجه دنیا نمی تواند منظورآیه باشد.زیرا ازآن سخت تر هم وجود دارد وهمچنین عذاب قبرهم نمی تواند باشد زیرا عذاب رجعت بسیار شدیدتر است وعذاب آخرت هم نیست زیرا اگر منظور عذاب آخرت بود، بهتر بود که (معیشتا ًضنکا) را بعد از (نشُرُهم یوم القیامه الاعمی) بیاورد.وحال که قبل ازآن ذکرشده شاید بتوان آن را فرضیه ای گرفت بربحث رجعت.حضرت آیت الله محمدرضا طبسی ،این آیه را دلیل بررجعت دانسته ودراین خصوص چندین حدیث نقل نموده است.(۴۴)درتفسیرقمی،ازمعاویه بن عمار چنین نقل کرده ، اومی گوید : از امام صادق درباره این آیه پرسیدم (و من اعرض عن ذکری)فرمود:(به خدا سوگند این در رجعت است درآن هنگام که آنها ازپلیدی ها تغذیه می کنند. ودرتفسیرعیاشی نیزمانندآن روایت شده است ودرتفسیربرهان(ج۲- ص۶۸۱)به نقل ازقمی،ازسعدبن عبدالله ازامام صادق(ع)مانندآن راآورده است.
آیه پنجم : وارثین زمین وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلىَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ نجَْعَلَهُمْ أَئمَّهً وَ نجَْعَلَهُمُ الْوَارِثِینوَ نُمَکِّنَ لهَُمْ فىِ الْأَرْضِ وَ نُرِىَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ جُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُواْ یحَْذَرُون‏(۴۵)و خواستیم بر کسانى که در آن سرزمین فرو دست شده بودند منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم‏] گردانیم، و ایشان را وارث [زمین‏]کنیم،و در زمین قدرتشان دهیم و [از طرفى‏] به فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از جانب آنان بیمناک بودند، بنمایانیم .حضرت آیت الله طبسی نجفی درکتاب شیعه ورجعت این آیه را نیز به عنوان دلیلی بر اثبات رجعت بیان کرده است و احادیثی از معصومین(ع)درذیل این آیه بیان فرموده اند،که همگی دلالت دارند براینکه این آیات مربوط به رجعت پس از قیام حضرت مهدی (عج) صورت می گیرد(۴۶)این حقیربا مراجعه به اصل تفاسیر یاد شده روایات را یافته ودراینجا آوردم۱) مجمع البیان به نقل ازعیاشی بااسنادش به ابوصباح کنانی این گونه می گوید:امام باقر(ع) نگاهی به امام صادق انداخت وفرمود:به خداسوگنداین ازکسانی است که خداوند متعال درموردآنان فرموده است(ومن می خواهم برکسانی که در زمین به ناتوانی کشیده شدند منت نهیم.)(۴۷)۲)در تفسیربرهان به نقل ازشییانی این گونه آمده 🙁 دراحادیث ما،از امام باقرو امام صادق ،روایت شده است:[این آیه مخصوص امام زمان(عج)است که درآخرالزمان ظهورمی کند وستمگران وفراعنه را نابود می سازد وپادشاهی خود را برشرق تا غرب زمین استوار می گرداند و زمین را پر از عدل وداد میکند همچنانکه پر از ظلم و جور شده است]شییانی ازامام باقروامام صادق روایت می کند:درمورد آیه(وازسوی آنان به فرعون وهامان وسپاهیانش نشان دهیم) فرمودند :منظور از فرعون و هامان دو نفراز ستمگران قریش هستندکه خداوندآنان را به هنگام قیام حضرت مهدی(ع)زنده خواهد ساخت تا انتقام آنچه را انجام داده اند ازآنان بگیرد)(۴۸)
پی نوشت ها :

۱٫ نمل/۸۲۲٫ قصص/۸۵۳٫ آل عمران/۱۵۷و۱۵۸۴٫سجده/۲۱۵٫ غافر/۱۱۶٫ غافر/۵۱۷٫ علامه مجلسی محمد باقر،رجعت در دولت کریمه اهل و بیت(ع)، ناشر:کانون پژوهش،چاپ اول -اصفهان-سال ۱۳۷۹ ص۱۵۸٫ آل عمران/ ۸۱و۸۲۹٫ بحرانی سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن،ج ۱ص۶۴۶۱۰٫ این قسمت را علامه مجلسی درکتاب رجعت در دولت کریمه ص۲۳اضافه کرده است(مراجعه شود)۱۱٫ زمر،۲۰۱۲٫ فخرالدین رازی ابوعبدالله محمدبن عمر،مفاتیح الغیب،ج۸،۲۷۴۱۳٫ اسفرایینی ابو مظفر شاهفوربن طاهر،تاج التراجم فی تفسیر القرآن للاعجام،ج۱ص۳۸۴۱۴٫ سور آبادی ابوبکر عتیق بن محمد،تفسیر سور آبادی ،ج۱،ص۲۹۷۱۵٫ طلاق/۱۱۶٫ رشید الدین میبدی احمدبن ابی سعد،کشف الاسرار و عده الابرار،ج۲،ص۱۸۰۱۷٫ بقره/۱۰۹۱۸٫ بقره/۱۱۱۱۹٫ زمخشری محمود،اساس البلاغه،ص۴۸۳۲۰٫ احمدبن علی مقری فیومی،مصباح المنیر،نشردارالفکر،ص۲۵۵۲۱٫ ابن منظور محمد بن مکرم‏،لسان العرب‏،ناشر: دار صادر( بیروت‏)چاپ: ۱۴۱۴ ق،ج۲،ص۳۵۰۲۲٫ ابن کثیر دمشقى اسماعیل بن عمرو،تفسیر القرآن العظیم، دار الکتب العلمیه، منشورات محمدعلى بیضون‏بیروت‏ ۱۴۱۹ ق،ج۲۴ص۵۷۳۲۳٫ فخررازی مفاتیح الغیب.ج۲۴ص۵۷۳۲۴٫ کهف/ ۴۷۲۵٫ طوسی محمدبن حسن ،التبیان فی التفسیرالقرآن ،ناشر: دار احیاء التراث العربى (بیروت)،ج۸،ص۱۲۰۲۶٫ طبرسی قضل بن حسن ،جوامع الجامع،انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم‏،چاپ: ۱۳۷۷ ش ،ج۳ ،ص۲۰۳۲۷٫ فصلت/۱۹و۲۰۲۸٫ دابه الارض :کسی که قبل ازقیامت زمین رامی شکافدوازآن خارج می شودو وپیامبر فرموده داته الارض علی(ع)است۲۹٫ ترجمه تفسیرالمیزان ،سیدمحمدباقرموسوی همدانی ج۱۵ص۵۶۹وتفسیرعربی المیزان ،علامه طباطبایی ،ج۱۵ص۳۷۹۳۰٫ ابوالفتوح رازی حسین بن علی ،روض الجنان وروح الجنان فی تفسیرالقرآن،ناشر: بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى مشهد۱۴۰۸ ق ،ج۱۵ص۷۸۳۱٫ قمی علی بن ابراهیم ،تفسیرقمی،ناشر دار الکتاب ،قم ۱۳۶۷ ،ج۲ص۱۳۱۳۲٫ همان۳۳٫ آل عمران/۱۸۵- انبیاء،۳۵- عنکبوت ،۵۷۳۴٫ آل عمران/۱۶۹۳۵٫ راغب اصفهانی ،معجم مفردات الفاظ القرآن ،ص۴۷۳۶٫ عزالدین حسن بن سلیمان حلی،مختصرالبصائرنشرموسسه النشرالاسلامیه، باب کرات وحالتها،ص۱۱۰۳۷٫ همان،ص۹۸و۹۹۳۸٫ همان،ص۹۳و۹۴۳۹٫ طه/۱۲۴۴۰٫ فخرالدین رازى ابوعبدالله محمد بن عمر،مفاتیح الغیب، انتشارات: دار احیاء التراث العربى( بیروت) ۱۴۲۰ ق،ج۲۲،ص۱۱۱۴۱٫طباطبایى سید محمد حسین،المیزان فى تفسیر القرآن‏،دفتر انتشارات جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه قم،۱۴۱۷ ق، ج۱۴،ص۲۲۵۴۲٫ دیلمی شیخ حسن،ارشاد القلوب الی الصواب ،انتشارات شریف رضی،ج۱،ص۱۸۴۳٫ شیخ صدوق محمد بن على بن حسین بن بابویه قمى، ،اعتقادات الامامیه،ناشر نگره شیخ مفید،ج۱،ص۵۲۴۴٫ طبسی نجفی محمد رضا، شیعه ورجعت ،ترجمه شاه میرولد سیدمحمد،انتشارات دارالنشراسلام(چاپ ۱۳۷۶)،ص۱۱۱۴۵٫ قصص/۵و۶۴۶٫ طبسی نجفی محمد رضا، شیعه ورجعت ،ترجمه شاه میرولد سیدمحمد،انتشارات دارالنشراسلام(چاپ ۱۳۷۶)،ص۱۳۲۴۷٫ طبرسی،فصل بن حسن ،مجمع البیان فی تفسیرالقرآن،نشرناصرخسرو،ج ۷،ص۳۷۵۴۸٫ بحرانی سیدهاشم، البرهان فی تفسیرالقرآن،نشربنیادبعثت،ج۴،ص۲۵۴منابع :۱٫ قرآن کریم۲٫ ابن کثیر دمشقى ،تفسیر القرآن العظیم،دار الکتب العلمیه، منشورات محمدعلى بیضون، بیروت‏ ۱۴۱۹ ق۳٫ ابن منظور محمد بن مکرم‏،لسان العرب‏، دار صادر،بیروت‏، ۱۴۱۴ ق۴٫ ابوالفتوح رازی ،روض الجنان وروح الجنان فی تفسیرالقرآن، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏،مشهد،۱۴۰۸ ق۵٫ اسفرایینی، ابو مظفر شاهفوربن طاهر، تاج التراجم فی تفسیر القرآن للاعجام،بیت الافکار الدولیه ،عمان- ریا۶٫ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، بنیاد بعثت‏، تهران ، ۱۴۱۶ ق‏۷٫ حلی، عزالدین حسن بن سلیمان ،مختصرالبصائر،موسسه النشرالاسلامیه۸٫ دیلمی ،شیخ حسن، ارشاد القلوب الی الصواب ، شریف رضی۹٫ راغب اصفهانی ،معجم مفردات الفاظ القرآن۱۰٫ رشیدالدین میبدی، احمد ابن ابی سعید، کشف الاسراروعده الابرار، امیر کبیر،۱۳۷۱۱۱٫ زمخشری، محمود، اساس البلاغه۱۲٫ سور آبادی، ابوبکر عتیق بن محمد، تفسیر سور آبادی۱۳٫ شیخ صدوق ،محمد بن على بن حسین بن بابویه قمى، ،اعتقادات الامامیه،ناشر نگره شیخ مفید،ج۱،ص۵۲۱۴٫ طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن‏،جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۷ ق۱۵٫ طبرسی، فضل بن حسن ،جوامع الجامع، مدیریت حوزه علمیه قم‏، ۱۳۷۷ ش۱۶٫ طبرسی،فضل بن حسن ،مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، نشرناصرخسرو۱۷٫ طبسی، نجفی محمد رضا،شیعه ورجعت ،ترجمه شاه میرولد سیدمحمد، دارالنشراسلام ،۱۳۷۶۱۸٫ طوسی ،محمدبن حسن ، التبیان فی التفسیرالقرآن ، دار احیاء التراث العربى (بیروت)۱۹٫ فخرالدین رازی، ابو عبدالله محمدبن عمر،مفاتیح الغیب، دار احیاء تراث العربیه (بیروت)،۱۴۲۰ق۲۰٫ قمی، علی بن ابراهیم ،تفسیرقمی، دار الکتاب ،قم ۱۳۶۷۲۱٫ مقری الفیومی، احمد بن محمد بن علی ،قاموس المصباح المنیر، ‏ دارالفکر۲۲٫ موسوی همدانی، سید محمدباقر،ترجمه تفسیر المیزان، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، ۱۳۷۴/ع

 

 

 

http://shiastudies.com

رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآنرجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن.رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن. رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن

برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها