آیت الله میرباقری: «ما فقهی می‌خواهیم که سرپرستی تکامل اجتماعی را برعهده بگیرد»

آیت الله سید محمدمهدی میرباقری، با نقد نظریه‌ای که غایت تشکیل جامعه را رفع نیازهای بشری می‌داند گفت: وقتی که پرستش خدا را محور شکل‌گیری جامعه قرار دادیم، باید دین خداپرستی حاکم شود.

به گزارش خبرنگار شفقنا، رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم در همایش فلسفه فقه نظام ساز گفت: ممکن است عنوان «فقه نظام‌ساز» ساختارگرایانه باشد. کما اینکه گاهی حد نظام و حکومت نیز که در فقه ما به «اختلال نظام» و غیره تعبیر می‌شود، ساختارگرایانه است. ما فقهی می‌خواهیم که سرپرستی تکامل اجتماعی را برعهده بگیرد. در ذیل آن نیز ساختارها ساخته می شوند. یعنی تکامل نظامات اجتماعی از فروع فقهی است که سرپرستی تکامل را برعهده دارد. موضوع اصلی این فقه، تکامل نظام اختیارات اجتماعی انسان در عرصه قلب و ذهن و جوارح است. تحول و تکامل نظامات نیز از ماموریت‌های فقه است.
وی افزود: حتما مفاهیمی که از حوزه علم کلام به حوزه اصول و فقه سرریز می شوند باید تبیین و فراوری گردند. طبیعتا بر همین اساس مفهوم محوری «پرستش» را داریم که از کلام به اصول و فقه سرریز شده و در آن تعین پیدا کرده است و آن مفهوم از طریق فلسفه علم اصول و فقه وارد این علم شده است. پرستش به علم فقه از طریق «حکم» و به علم اصول از طریق «حجیت» سرریز شده است. یعنی سه‌گانه پرستش، حجیت و حکم به هم مرتبط هستند. باید مفهوم پرستش را در حکم و سپس در حجیت سامان دهیم کنیم. اگر فلسفه فقه را یک علم ناظر به فقه و درجه ۲ بگذاریم، مفهوم حکم، اصلی ترین مفهمومی خواهد بود که در آن باید مورد بررسی قرار گیرد. اگر در مفهوم حکم توسعه ایجاد نکنیم امکان گسترش فقه فراهم نمی شود. این توسعه در حکم ارتباط مستقیم با توسعه در مفهوم پرستش دارد.
آقای میرباقری گفت: دامنه پرستش را «پرستش خدا برای در امان بودن از عقوبت قطعیه» تعریف کردیم، باید به احکامی دست یابیم که ما را از عقوبت در امان می دارد. فقه نیز، احکام آحاد مکلفین را در حد تامین از عقوبت فراهم می کند. این معنا در علم اصول نیز سرریز شده و ماموریت علم اصول، مستندسازی این سطح از فقه خواهد بود. پس در علم کلام هم گفته می شود پرستشی که برای انسان لازم است در همین حد است.
وی افزود: اگر علم کلام، علمی است که در آن حدود الوهیت تعیین می شود، پس به همان میزان که پرستش در آن معنا می شود، به همان میزان باید در فقه و اصول نیز سرریز شود. به اندازه‌ای که پرستش را توسعه می دهیم و می‌توان آن را به حیات فردی و اجتماعی معطوف کنیم، نیاز به حکم برای پرستش لازم می‌شود و باید حکم را توسعه دهیم و برای مستند کردن این احکام به علم اصول نیاز داریم. اگر نتوانیم سطح حجیت را ارتقاء بخشیم امکان ارتقاء احکام فقهی میسر نمی‌شود.
آقای میرباقری ادامه داد:پس کلمه توحید یک معنای حداکثری است. هرکجا که اختیار انسان اعمال می‌شود فقط باید خدا را پرستید. ما در هیچ‌کجا اجازه شرک نداریم. این اختیار قلبی می‌تواند در حوزه قلب یا جوارح یا فهم اعمال شود. ما در این حوزه‌ها نیاز به احکام داریم. اگر گفتیم انسان وقتی وارد جامعه می‌شود باز هم اختیار دارد، کنش او یا پرستش خدا است یا پرستش غیر او. لشکر اگر به دین خدا کمک می کند عبادت است و الا دنیاپرستی است.
وی با طرح این پرسش که «آیا جامعه برای پرستش شکل می‌گیرد یا برای تامین نیازهای مشترک؟» توضیح داد: اگر گفتیم جامعه برای تامین نیازهای مشترک تشکیل شده است، پس انسانها بر اساس عقلانیت نظری و عملی برای اداره هم دور هم جمع شده‌اند و حیات اجتماعی خود را بهینه می‌کنند. اینها به یک جایی که می‌رسند، انبیاء به آنها می‌گویند دنیا را نپرستید و خدا را بپرستید. نظر دیگر این است که تشکل جامعه قطعا بر مدار پرستش است. انسانها یا می خواهند خدا را بپرستند یا غیرخدا را. یعنی نیاز محوری آنها یا دنیاپرستی است و یا خداپرستی. این دو نگاه خیلی متفاوت است. اگر نگاه اول را داشته باشیم عرصه حیات اجتماعی عرصه عرفیات محض است. آقای نائینی می گویند حیات اجتماعی حوزه «مالانص فیه» است و در آن حداکثر یک نظارت شورای نگهبانی به عنوان خروجی نیاز است. اما اگر گفته شد عرصه حیات اجتماعی عرصه پرستش خدا است قواعد پرستش می‌خواهد. حیات اجتماعی بر اساس پرستش شکل می‌گیرد و پرستش هم یا مادی است و یا معنوی و یا التقاطی. اگر بخواهیم فقه را برعرصه اجتماعی بکشانیم باید بگوییم اراده‌های انسانی در عرصه حیات اجتماعی هم باید خدا را بپرستند و اگر بخواهند خدا را بپرستند باید دین خداپرستی حاکم بشود. اگر عرصه پرستش و دین را تعریف کردیم می‌توانیم دامنه دین را مشخص کرده و بگوییم احکام، ناظر به اعمال فرد نیست بلکه ناظر به اراده فرد در حوزه قلب، فهم و حس است و در همه این حوزه‌ها نیز فقط ناظر به احکام تکلیفی نیست و احکام ارزشی، توصیفی و تکلیفی را بیان می‌کند.
وی افزود: محور احکام در حوزه فهم، احکام توصیفی است. چون وقتی می‌خواهیم جهان را بفهمیم باید تسلیم علم مطلق وحی باشیم. معارف توصیفی وحی را محور قرار می‌دهیم و نمی‌توانیم حکمت مستقل از وحی تاسیس کنیم.
آقای میرباقری گفت: اگر حجیت ارتقاء پیدا نکند امکان ندارد بتوانیم علم اصول را تکامل بخشیم. اگر گفتیم انسان در حوزه حیات اجتماعی نیز باید پرستش خدا را مدنظر قرار دهد باید از قواعد تکامل اراده اجتماعی بحث کرد. اگر گفتیم اختیارات انسانها در طول تاریخ به هم گره خورده و امت ساخته می شود، بحث پرستش تاریخی مطرح می شود. همه ما باید تعلق به نبی اکرم داشته باشیم و برای ظهور کار کنیم. پس اگر نتوانیم مفهوم پرستش را فرآوری کنیم و نتوانیم آن را از ابهام خارج کنیم فقه ما ربطی به کلام پیدا نمی کند.

 

منبع: شفقنا

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.