تاریخ انتشار : ۲۷ دی ۱۳۹۷


عصمت انبیا در مقام عمل

 

در ابتدای این قسمت لازم است دو نکته به عنوان مقدمه بیان شود:‌
نکته یکم
منظور از عصمت در علم کلام و بحث‌های عقاید، صرف گناه نکردن نیست؛ بلکه چیزی بالاتر از آن است و آن عبارت از ملکه نفسانی و قوه روحانی است که مانع از ارتکاب گناه می‌شود. پس اگر کسی چند روز بیشتر از تکلیفش نگذشته بود و در این چند روز مرتکب گناهی نشد یا اگر سال‌ها مکلف بود اما زمینه‌ی گناه برایش فراهم نشد و خواه ناخواه به گناه آلوده نشد، معصوم نیست. اگرچه در گفتگوهای عرفی به کسی که گناه نکند، معصوم می‌گویند. مثلاً به کودک خردسال که گناهی نکرده «طفل معصوم» گفته می‌شود. ولی این اصطلاح عُرفی و مُسامحی است.
نکته دوم
مراد از عصمت در این بحث پرهیز از کارهایی است که از نظر فقه حرام است([۲۰])؛ آن هم از گناه بالفعل، نه آنچه در دین سابق حرام بوده و بالفعل نسخ شده و یا بر عکس قبلاً حلال بوده و در دین بعدی بواسطه مصالحی حرام شده است.([۲۱])
الف ـ عصمت از گناه
آیا پیامبران علاوه بر عصمت در دو مقام تلقی و ابلاغ وحی، در عمل هم معصوم هستند؟
آیا در مقام تطبیق شریعت، بر طبق وحی عمل می‌کردند یا ممکن است دچار لغزش و گناه شوند؟
در عصمت انبیا(علیهم السلام) از گناهان، بین فرق کلامی و مذاهب اسلامی شیعه و اهل تسنن اختلاف است.
دیدگاه معتزله
معتزله، وقوع کبائر و صغایر مستخفه را از انبیا(علیهم السلام) ـ قبل از نبوت و در حال نبوت ـ جایز نمی‌دانند اما وقوع گناهان صغیره غیر مستخفه را در هر دو حال جایز می‌دانند ولی اگر موجب نفرت طبع شود، باید از آن هم بپرهیزند؛ بعضی از آنها اقدام بر معصیت صغیره را از روی عمد، بر پیامبر جایز دانسته‌اند؛([۲۲]) برخی نیز از روی تأویل جایز می‌دانند([۲۳]) و گروهی دیگر تمام گناهان را به صورت سهو و غفلت جایز می‌دانند.([۲۴])
از ابو اسحاق نظام و جعفر بن مبشر و عده‌ای که از آنها پیروی نموده‌اند، حکایت شده است که گناهان انبیا نیست مگر از روی سهو و غفلت و انبیا بر سهو و غفلت مؤاخذه می‌شوند و این به دلیل قوت معرفت و علو مرتبه آنها است. گرچه مؤاخذه بر سهو و غفلت از امت‌های انبیا برداشته شده است.([۲۵])
البته در این میان نظریه‌های استثنایی هم دیده می‌شود، مثلاً ابو علی جبایی ـ که از سران معتزله است ـ صدور کبیره را قبل از بعثت به صورت غیر عمد بر انبیا جایز می‌داند.([۲۶])
ابو هاشم از معتزله، قایل به تجویز صدور صغیره، به صورت عمد است.([۲۷])
معتزله در مورد امام، هم کبائر و هم صغائر را جایز می‌دانند ولی می‌گویند: وقوع کبیره از امام موجب فساد امامت او می‌شود و در این صورت عزل و جانشینی آن امام واجب است.([۲۸])
دیدگاه اشاعره
اشاعره می‌گویند: قبل از نبوت صدور هر نوع گناه اشکالی ندارد.([۲۹]) آنها تمام معاصی را ـ چه عمد و چه سهو جایز می‌دانند.
صاحب مواقف می‌نویسد:
«ان الجمهور لایمتنع ان یصدر عنهم کبیره».([۳۰])
اما در حال نبوت،‌ تنها صغائر آن هم به صورت سهو نه عمد را جایز دانسته و کبائر را ـ چه عمد و چه سهو جایز نمی‌دانند.([۳۱])
محقق قوشچی می‌نویسد:‌
«المذهب عند محققی الاشاعره منع الکبائر و الصغائر الخسیسه بعد البعثه مطلقاً و الصغائر غیر الخسیسه عمداً لا سهواً».([۳۲])
امام الحرمین صدور صغیره به صورت عمد را جایز می‌داند.([۳۳])
زرقانی مالکی در «شرح المواهب الدنیّهًْ» در مورد پیامبر(صلی الله و علیه و آله) چنین می‌نویسد:
«إنه معصوم من الذنوب، بعد النبوه وقبلها، کبیرها وصغیرها، وعمدها وسهوها علی الأصح([۳۴]) فی ظاهره وباطنه، سرّه وجهره، جدّه ومزحه، رضاه وغضبه، کیف وقد أجمع الصحب علی اتّباعه [هذه هی النقطه] والتأسی به فی کل ما یفعله وکذلک الأنبیاء [أی: لا یختص هذا بنبیّنا، کل الأنبیاء هکذا]».([۳۵])
سُبْکی یکی دیگر از اشاعره می‌نویسد:
«أجمعت الأُمه علی عصمه الأنبیاء فیما یتعلق بالتبلیغ وغیره من الکبائر والصغائر، الخسّه أو الخسیسه، والمداومه علی الصغائر».([۳۶])
وی می‌نویسد:
اما در ارتکاب صغایری که از مقام و منزلت انبیا نمی‌کاهد، اختلاف است. معتزله و جمع کثیری از غیر معتزله گفته‌اند ارتکاب آن جایز ولی از نظر من جایز نیست؛ زیرا ما به اقتداء از انبیا در آنچه از آنها صادر می‌شود امر شده‌ایم، پس چگونه آنچه سزاوار نیست از آنها واقع می‌شود و کسانی که تجویز کرده‌اند بدون نص و دلیل تجویز نموده‌اند.([۳۷])
ابن حزم نظر باقلانی را این‌گونه نقل می‌کند:
«هر گناهی ـ از کوچک و بزرگ ـ به غیر از کذب در تبلیغ بر پیامبران جایز است و نیز بر انبیا جایز است که کافر بشوند و نیز اگر زمانی نبی از چیزی نهی کند و سپس خود آن را انجام دهد، دلیل بر این نیست که این نهی نسخ شده است؛ زیرا گاهی پیامبر فعل منهی را از روی معصیت خدا انجام می‌دهد».([۳۸])
سپس وی این نظر را رد نموده، می‌نویسد:
این گفتارها تمامش کفر و شرک محض و برگشتن از اسلام است.([۳۹])
دیدگاه امامیه
شیعه امامیه، می‌گوید: هیچ‌گونه معصیتی بر انبیا و ائمه(علیهم السلام) جایز نیست و آنها از صغائر وکبائر منزه و از معاصی و رذایل و منقصه و هرچه که دلالت بر پستی و ضعف کند، معصوم هستند، قبل از نبوت و امامت و بعد از آن، چه به صورت عمد باشد یا نسیان.([۴۰])
تنها مرحوم شیخ مفید، صغیره سهوی را که حاکی از خفت طبع نباشد، برای پیامبران پیش از بعثت ممکن دانسته است:
«أقول: إن جمیع أنبیاء الله(علیهم السلام) معصومون من الکبائر قبل النبوه و بعدها و ما یستخف فاعله من الصغائر کلها وأما ما کان من صغیر لا یستخف فاعله فجائز وقوعه منهم قبل النبوه وعلی غیر تعمد وممتنع منهم بعدها علی کل حال».([۴۱])
ب ـ عصمت از سهو
این بخش نیز یکی از شعبه‌های مهم عصمت است که متکلمان مسلمان به تفصیل بحث کرده‌اند. ظاهر این است که اشاعره و معتزله سهو بر انبیا را در امور عادی زندگی و تطبیق شریعت، جایز می‌دانند؛ زیرا وقتی آنها صدور صغیره سهوی را جایز بدانند، تجویز سهو که جای خود دارد.([۴۲])
علمای شیعه معتقدند که پیامبران از همه گناهان ـ چه کبیره و چه صغیره، چه عمدی و چه سهوی، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن ـ معصوم هستند و مرتکب خطا و سهو و نسیان نمی‌شوند و نه تنها در عمل به احکام شریعت، بلکه در امور دنیایی و زندگی شخصی نیز مصون از لغزش، اشتباه و سهو هستند.([۴۳])
در میان امامیه جواز سهو تنها به شیخ صدوق و استادش محمد بن حسن نسبت داده شده است. ایشان به نقل نظر آنها پرداخته، و می‌نویسد:
«یقولون: لو جاز أن یسهو(صلی الله و علیه و آله) فی الصلاه لجاز أن یسهو فی التبلیغ لان الصلاه علیه فریضه کما أن التبلیغ علیه فریضه. وهذا لا یلزمنا، … فالحاله التی اختص بها هی النبوه والتبلیغ من شرائطها، ولا یجوز أن یقع علیه فی التبلیغ ما یقع علیه فی الصلاه لانها عباده مخصوصه والصلاه عباده مشترکه،… ولیس سهو النبی(صلی الله و علیه و آله) کسهونا لان سهوه من الله عزوجل وإنما أسهاه لیعلم أنه بشر مخلوق فلا یتخذ ربا معبودا دونه، ولیعلم الناس بسهوه حکم السهو متی سهوا، وسهونا من الشیطان ولیس للشیطان علی النبی(صلی الله و علیه و آله) والائمه(علیه السلام) سلطان {إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلـی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُونَ}([۴۴]) وعلی من تبعه من الغاوین…».([۴۵])
«می‌گویند: اگر جایز باشد که پیامبر(صلی الله و علیه و آله) در نماز سهو کند، جایز است که در تبلیغ وحی نیز سهو کند؛ زیرا همانطور که تبلیغ بر پیامبر واجب است نماز نیز واجب است و حال آنکه ما این را قبول نداریم که پیامبر در تبلیغ سهو کند،… پس حالتی که پیامبر به آن اختصاص داده شده نبوت است و تبلیغ از شرایط نبوت است. بر پیامبر جایز نیست آنچه در نماز بر او واقع می‌شود (سهو) در تبلیغ هم بر او واقع شود؛ زیرا تبلیغ عبادت مخصوصه است اما نماز عبادت مشترکه است. … و سهو پیامبر مثل سهو ما نیست چون سهو پیامبر از جانب خداست و خداوند او را به سهو انداخته است تا بداند که او بشر و مخلوق است و رب معبودی جز او را بر نگزیند و دیگر این که مردم به سبب سهو او وقتی سهو می‌کنند حکم سهو را بدانند و سهو ما از ناحیه شیطان است اما شیطان بر پیامبر و أئمه(علیهم السلام) سلطه ندارد؛ تسلّط او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیده‌اند و آنها که نسبت به او [خدا] شرک می‌ورزند (و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا، گردن می‌نهند.) و تسلط بر پیروان گمراه اوست».
ولی مشهور متکلّمان شیعه، قائل به عصمت پیامبران در این مرحله هستند؛ بدین سبب بسیاری از عالمان شیعه آثاری ارجمند در این حوزه نوشته و سهو را درباره پیامبر نفی کرده‌اند؛ علامه مجلسی در بحارالانوار([۴۶]) اخبار بیانگر سهو النبی را بررسی نموده و سیّد عبدالله شّبر نیز این روایات را به نقد کشیده است.([۴۷])
همان‌طور که در بحث ماهیت عصمت اشاره شد، متکلمین عصمت را در مقام اثبات مطرح می‌کنند اما حکما علاوه بر مقام اثبات در مقام ثبوت و نفس‌الامر نیز مطرح می‌کنند.
بنابراین، حکما نسبت به متکلمین سطح برتری از عصمت را ثابت می‌کنند.
بر این اساس، پیامبر در رسیدن به حقایق و دریافت آنها از خدای متعال، هم چنین در حفظ و نگهداری آنها و نیز در عمل به احکام مصون و معصوم است؛ زیرا کسی که به مقام {ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی * فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ اَوْ اَدْنَی}([۴۸]) رسیده است، از لغزش‌های علمی و عملی محفوظ است.([۴۹])
ابن سینا در الهیات شفاء می‌نویسد:
ساحت مقدّس پیامبران، برتر از آن است که سهو و غلط در آن راه یابد: «بل الأنبیاء الذین لایؤتون من جهه غلطاً أو سهواً هذه وسیرتهم».([۵۰])
«بلکه انبیا کسانی هستند که به هیچ وجه غلط و سهوی از ناحیه آنها رخ نمی‌دهد و این طریقت آنها است».
ادله عقلی
الف ـ نخستین دلیل عقلی بر عصمت در اعمال، مبتنی بر یکی از وظایف انبیا است. یکی از وظایف و اهداف بعثت انبیا، تربیت و تزکیه انسان‌هاست و از اصول اولیه تربیت و تزکیه، عمل مربی است. تناقض بین گفتار و کردار، اثر تربیتی گفتار مربی را خنثی می‌کند و نقض غرض خواهد بود. بنابراین ایمان راسخ انبیاء به آنچه آورده‌اند و تجلی آن در اعمال آنها در هدایت مردم نقشی اساس دارد. چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید:
{لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ اُسْوَهٌ حَسَنَهٌ …}.([۵۱])
«مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود …».
بر این اساس، عوامل بازدارنده از گناه، به اندازه‌ای باید در پیامبر نیرومند باشد که به کلی از گناه به دور بوده و از مصونیت کامل نسبت به آن و مخالفت احکام الهی برخوردار باشد و هیچ نقطه تاریکی در صفحه حیات او پیدا نشود. پیامبر باید بتواند بالاترین و مستعدترین انسان‌ها را نیز هدایت کند. بنابراین خود باید در بالاترین سطح ممکن ـ که همان عصمت است ـ قرار بگیرد تا بتواند مربی باشد.
ب ـ دلیل دوم مبتنی بر نقض غرض است. همان‌گونه که در دلیل عقلی نخست بر عصمت پیامبر در تلقی و ابلاغ وحی گفته شد، تنها راه شناسایی راه سعادت، از طریق وحی است؛ زیرا عقل و حس انسان کافی نیست. کردار پیامبر همانند گفتار وی حجت است. اگر کردار مطابق گفتار نباشد، باعث سلب اعتماد و موجب سرگردانی مردم می‌شود؛ زیرا تفکیک بین این دو مرحله (صیانت از وحی و صیانت در سایر امور زندگی)، اگرچه امر ممکن عقلی آن هم در بحث‌های کلامی است، در ذهن بیشتر افراد، خطا در اینگونه مسائل با خطا در احکام دینی ملازمه دارد. در نتیجه، ارتکاب خطا در این مسائل، اطمینان مردم را نسبت به شخص پیامبر خدشه‌دار ساخته، در نهایت مایه خدشه‌دار شدن غرض بعثت می‌گردد و در نتیجه هدف رسالت عقیم می‌ماند.([۵۲])
أدله قرآنی و روایی
از آیات متعددی می‌توان برای عصمت افعالی انبیا استفاده نمود؛
الف) {قَالَ رَبِّ بِمَا اَغْوَیْتَنِی لاُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الاَرْضِ وَلاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعِینَ* إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ}([۵۳])
«مخلَصین» انسان‌هایی هستند که خداوند آنها را خالص کرده و پاکی و خلوص آنها را ضمانت نموده و شیطان به ناتوانی بر فریب آنها اعتراف کرده است؛ اما اینکه چه کسانی مخلَص هستند، خدا باید آنها را معرفی کند.
به دلایل زیر پیامبران از کسانی هستند که به یقین به این مقام راه یافته‌اند؛
اگر آنها به این مقام نرسند چه کسی به این مقام خواهد رسید؟
آیات قرآن برخی از پیامبران مانند حضرت ابراهیم و اسحق و یعقوب([۵۴])، حضرت موسی([۵۵]) و حضرت یوسف([۵۶]) را از مصادیق مخلَصین شمرده است؛
{وَاذْکُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ اُوْلِی الاَیْدِی وَالاَبْصَارِ؛ إِنَّا اَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَهٍ ذِکْرَی الدَّارِ وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الاَخْیَارِ}
{وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مُوسَی إِنَّهُ کَانَ مُخْلَصاً وَکَانَ رَسُولاً نَّبِیّاً}.([۵۷])
{وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا اَن رَّاَی بُرْهَانَ رَبِّهِ کذٰلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ}.([۵۸])
ب ـ {وَمَا اَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللهِ}.([۵۹])
«ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای این‌که به فرمان خدا، از وی اطاعت شود».
این آیه و تمام آیاتی که به صورت مطلق امر به اطاعت از رسول خدا نموده است، دلالت بر عصمت او دارد؛ زیرا کردار و گفتار هر دو وسیله رساندن پیام و ارائه اندیشه هستند و هرگونه سرپیچی از دستورات آنها خلاف حق است و مورد اذن او قرار نمی‌گیرد و اطاعت از پیامبر عام بوده و مشروط به قید و شرطی نیست.
ج ـ قرآن پیامبران را هدایت‌شدگان و برگزیدگان از جانب خداوند می‌داند:
{وَاجْتَبَیْنَاهُمْ وَهَدَیْنَاهُمْ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ}.([۶۰])
«و از پدران و فرزندان و برادران آنها (افرادی را برتری دادیم) و برگزیدیم و به راه راست، هدایت نمودیم».
در آیه دیگر یادآور می‌شود کسی را که خدا هدایت می‌کند، هیچ کس قادر به گمراه ساختن او نیست:
{وَمَن یَهْدِ اللهُ فَمَا لَهُ مِن مُّضِلٍّ}([۶۱])
«و هر کس را خدا هدایت کند، هیچ گمراه‌کننده‌ای نخواهد داشت».
آنگاه در آیه دیگر معصیت را ضلالت می‌داند:
{وَلَقَدْ اَضَلَّ مِنکُمْ جِبِلاً کَثِیراً}([۶۲])
«او گروه زیادی از شما را گمراه کرد».
از مجموع این آیات استفاده می‌شود که پیامبران از هر نوع ضلالت و معصیت پیراسته‌اند.
امامیه، ائمه(علیهم السلام) را نیز ـ که جانشینان بر حق پیامبرند ـ در دارا بودن عصمت همانند پیامبر(صلی الله و علیه و آله) می‌دانند؛ زیرا امام ناظم عالم انسانی و اجتماع است و باید دارای نیروهایی متین و فکری صائب و اندیشه‌ای توانا و ناظر بر اعمال و کردار امت باشد. بنابراین اگر امام نیز جایز الخطا و مبتلا به معصیت و گناه و در فکر و اندیشه مانند سایر افراد جامعه دچار هزاران خطا و اشتباه گردد یا مانند آنان تحت تأثیر شهوات باشد، نمی‌تواند بین افراد صلح برقرار کند و اختلاف‌های آنان را رفع و از تجاوز جلوگیری کند و به هرکس به اندازه استعداد و نیاز او از معارف و حقایق تعلیم دهد و موارد خطا و اشتباه آنان را هر یک به نوبه خود در سلوک راه خدا و رسیدن به مقصد کمال بیان کند.
بنابراین امام و رهبر جامعه اسلامی باید معصوم و عاری از گناه و هرگونه لغزش و خطا بوده، با فکری عمیق و پهناور، سینه‌ای گشاده به نور الهی و با قلبی منور به تأییدات غیبیه، ناظر بر احوال و رفتار و حتی بر خاطرات قلبیه هر یک از افراد امت باشد.
ظاهر برخی از آیات قرآن عصمت نداشتن پیامبران را نشان می‌دهد که دستاویزی برای زیر سؤال بردن عصمت آنها شده است که در فصل چهارم به آنها اشاره خواهد شد.

پی نوشت ها:
[۲۰]) توجه به این مطلب لازم است که پیامبران در مقام عمل از مکروه و حتی ترک أولی نیز (البته به جز چند مورد) معصوم هستند و این لازمه مقام پیامبری آنهاست و حتی فطرت انسان اعمال خلاف مروت (اگر چه این اعمال حرام یا مکروه نباشد) را حتی برای امام جماعت نمی‌پذیرند تا چه رسد به مقام و جایگاه کسی که واسطه بین خالق و مخلوق است، و در احکام اسلامی نیز ذکر شده که اقتدا به امام جماعتی که اعمال خلاف مروت دارد، جایز نیست. (محقق کتاب)
[۲۱]) مصباح یزدی، راهنما شناسی.
[۲۲]) ر.ک: علاء الدین بن محمد القوشچی، شرح تجرید العقائد، ص ۳۵۹، لنصیر الدین محمدبن محمد طوسی، بی‌جا: منشورات رضی ـ بیدارـ عزیزی، ۸۷۹ ﻫ.ق.
[۲۳]) شرح الأسماء الحسنى، ج ۲، ص ۳۶٫
[۲۴]) ر.ک: اللوامع الالهیهًْ، ص ۴۴۵‌؛ شرح الاسماء الحسنی، ج ۲، ص ۳۶٫
[۲۵]) فخر رازی، عصمهًْ الانبیاء، ص ۸ و ۹٫
[۲۶]) ر.ک: شرح اصول خمسهًْ، ‌ص ۵۷۳ـ۵۷۵٫ و ر.ک: محمد جواد مشکور، سیر کلام در فرق اسلام (بی‌جا، انتشارات شرق، چ ۱، ۱۳۶۸ش)، ص ۲۴۴٫
[۲۷]) ر.ک: شرح الأسماء الحسنى، ج ۲، ص ۳۶٫
[۲۸]) تنزیه الأنبیاء(علیهم السلام)، ص ۱۵٫
[۲۹]) محمد و رهرام، (عصمت انبیا)، شبکه رشد، وزارت آموزش و پرورش، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی، معاونت فن‌آوری ارتباطات و اطلاعات آموزشی، ۱۳۸۴٫
[۳۰]) مواقف، ص ۳۵۹٫
[۳۱]) ر.ک: اللوامع الالهیهًْ، ص ۲۴۴٫
[۳۲]) قوشجی، شرح التجرید، ص ۴۶۴٫
[۳۳]) شرح الاسماء الحسنی، ج ۲، ص ۳۶٫
[۳۴]) کلمه على الأصح إشاره به وجود اختلاف بین اشاعره است.
[۳۵]) شرح المواهب الدنیهًْ بالمنح المحمدیّهًْ، ج ۵، ص۳۱۴٫
[۳۶]) همان.
[۳۷]) ر.ک:‌ همان.
[۳۸]) ابن حزم، الفصل فی الملل والأهواء والنحل، ج ۴ ص ۱، موقع الوراق، www.alwarraq.com.
[۳۹]) ر.ک: همان.
[۴۰]) ر.ک: اوائل المقالات، ص ۲۹ـ۳۰؛ کشف المراد، ص ۲۱۶؛ نهج الحق وکشف الصدق، ص۱۴۲٫
[۴۱]) اوائل المقالات، ص ۶۲٫
[۴۲]) ر.ک:‌ جعفر سبحانی، محاضرات فی الهیات، ص ۴۱۵٫
[۴۳]) ر.ک: اوائل المقالات، ص ۲۹ـ۳۰؛ کشف المراد، ص ۲۱۶؛ نهج الحق وکشف الصدق، ص۱۴۲٫
[۴۴]) النحل/۱۰۰ ـ ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
[۴۵]) من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۳۵۹٫
[۴۶]) ر.ک: بحار الأنوار، ج ۱۷، ص ۱۲۹ـ ۹۷، باب ۱۶٫
[۴۷]) ر.ک: حق الیقین، ‌ج ۱، ص ۱۲۹ـ ۱۲۴؛ سید عبد الله شبّر، مصابیح الأنوار فی حل مشکلات الاخبار، ج ۲، ص ۱۳۲، قم: مکتبه بصیرتی، ۱۳۷۱ش.
[۴۸]) النجم/۹ـ ۸٫
[۴۹]) علاوه بر این همانطور که در قرآن آمده است، شیطان نیز از منحرف کردن افراد مخلَص عاجز و ناتوان است {لأغوینهم اجمعین … الاّ عبادک منهم المخلَصین} (الحجر / ۴۰). تا چه رسد به مقام پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) که سرآمد و مربّی مخلَصین است. (محقق کتاب)
[۵۰]) شیخ الرئیس ابن سینا، الالهیات من کتاب الشفاء، مقاله‌ی‌ اوّل، فصل ۸، ص ۶۵، قم: بوستان کتاب، چ ۱، ۱۳۷۶ش.
[۵۱]) احزاب / ۲۱٫
[۵۲]) ر.ک: منشور عقاید امامیه، ص۱۱۰ www.imamalinet.net.
[۵۳]) الحجر/۴۰ـ۳۹٫
[۵۴]) ص/ ۴۷ـ۴۵٫
[۵۵]) مریم/ ۵۱٫
[۵۶]) یوسف / ۲۴٫
[۵۷]) مریم / ۵۱٫
[۵۸]) یوسف / ۲۴٫
[۵۹]) نساء/۶۴ ـ ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
[۶۰]) انعام/۸۷ ـ همان ترجمه.
[۶۱]) زمر/ ۳۷، همان ترجمه.
[۶۲]) یس/۶۲، همان ترجمه.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

 

 

 

http://shiastudies.com

عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل. عصمت انبیا در مقام عمل عصمت انبیا در مقام عمل

برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها