صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > شیعه شناسی > عصمت > عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت)
تاریخ انتشار : ۲۷ دی ۱۳۹۷


عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت)

 

مقدمه
از آنجا که ظاهر برخی از آیات و روایات و ادعیه منقول از انبیا و أئمه(علیهم السلام) حاکی از صدور گناه یا خطا از آنها است، برخی این اشکال را مطرح نموده‌اند که اگر پیامبران و أئمه(علیهم السلام) معصوم هستند، چرا در قرآن اموری همچون زمینه‌های شرک، تبعیت از اهل کتاب در مقابل پیروی از وحی، نفوذ و سلطه شیطان، دروغ، تهمت، ظلم، خطا، سهو و نسیان و … به آنها نسبت داده شده است یا چرا گاهی آنها خود را گناهکار خوانده، و از خدا طلب آمرزش می‌کردند؟
ابتدا در قالب چند نکته پاسخ اجمالی به این سؤالات داده می‌شود و سپس به پاسخ تفصیلی آن می‌پردازیم.
نکته۱:
این شبهات بیشتر از طریق اهل سنت مطرح شده است و مفسران و متکلمان بزرگ شیعه، به حکایت این شبهات و تفسیر آیات مربوطه پرداخته و برخی از دانشمندان شیعه و سنی کتاب‌های مستقل و ارزشمندی در این زمینه تألیف کرده‌اند.
نکته ۲:
در اینجا لازم است بر این نکته تأکید شود که ظاهر بر دو معناست؛ یکی ظاهر بدوی که همان معنای تصوری است و دیگری ظاهر مستقر و پایدار که معنای تصدیقی است. کسانی که از آیات برداشت عدم عصمت نموده‌اند، به ظاهر بدوی آیات تمسک کرده‌اند؛ اما اگر ظاهر آیه مستقر شد، حجت است و کسی حق ندارد در ظاهر مستقر آیه تصرف کند.
نکته ۳:
باید توجه داشت که موارد زیر از مصادیق و مراتب گناه است که با تفکیک آنها از یکدیگر، بسیاری از اشتباهات و شبهاتی که درباره عصمت پیامبران و اولیای خدا مطرح شده است، حل خواهد شد:
۱ـ۳٫ رایج‌ترین معنای گناه مخالفت با اوامر و نواهی «مولوی» در محدوده واجب و حرام ـ مانند دروغگویی، دزدی، ترک واجبات، ارتکاب محرمات ـ است که دلایل عقلی و نقلی، دلالت بر عصمت پیامبران و دیگر معصومان(علیهم السلام) از این نوع گناهان دارد و در هیچ منبع و مأخذی، چنین گناهانی به آنها نسبت داده نشده است.([۱])
۲ـ۳٫ برخی از افراد دارای مقام علمی و معنوی فوق العاده‌ای هستند. با توجه به مقام آنها بهتر است برخی اعمال از آنها سر نزند، هر چند آن کار در مقایسه با سایر مکلفان، عملی ناشایسته به شمار نمی‌رود؛ این نوع گناه را «ترک اولی» می‌گویند. گاهی پیامبران در مقابل تَرکِ اولی ـ که حتی ارتباطی به امور اعتقادی یا اخلاقی ندارد ـ مورد نکوهش حق تعالی قرار گرفته‌اند.([۲])
۳ـ۳٫ اعمال عبادی بندگان ـ هر چند به طور شایسته انجام شود ـ در محضر خداوند و نسبت به لطف‌ها و نعمت‌های بی‌شمار او ناچیز و ناقص و مقایسه‌ناپذیر است. به همین دلیل آنان که اهل سیر و سلوک‌اند و با معرفت خداوند آشنایی بیشتری دارند، عبادت خود را با نهایت شرمساری به پیشگاه او عرضه و پیوسته به تقصیر خویش اعتراف می‌کنند. از آن‌جا که پیامبران به مقام خداوند آگاه‌تر از دیگر مردم بوده‌اند، خود را در پیشگاه او مقصّر دانسته و از خداوند آمرزش خواسته‌اند نه این که مرتکب گناهی شده باشند.
آنچه در مورد پیامبران و اولیای الهی متصور است دو قسم اخیر است، و این دو با مقام عصمت آنان منافات ندارد؛ یعنی گاهی از پیامبران الهی عملی سرزده است که با توجه به مقام فوق‌العاده آنان ترک آن بهتر بوده است. معرفت و عشق آنان به عبادت خدا در حدی بوده است که نمی‌خواستند حتی لحظه‌ای از خدا دور باشند: «صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک».([۳])
از سوی دیگر آن بزرگواران بشر بودند و جنبه بشری آنان ایجاب می‌کرد که به وظایف مرتبط به آن نیز بپردازند، ولی با توجه به مقام معنوی فوق العاده‌ای که داشتند، اشتغال به آن را با عظمت خداوند ناسازگار دیده و این لحظات را لحظات غفلت و گناه می‌شمردند و به همین دلیل با اعتراف به گناه، کوتاهی در بندگی (نه انجام حرام یا ترک واجب) و تقصیر خویش را به درگاه حضرت حق بیان می‌نمودند.([۴])
امام حسین(علیه السلام) در دعای عرفه به خداوند عرض می‌کند:
«یَا مَنْ ألْبَسَ أولِیَاءَهُ مَلابِسَ هَیْبَهِ، فَقَامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُستَغْفِرِینَ»([۵])
«ای کسی که جامه‌های هیبت و عظمتت را به دوستانت پوشاندی، و به همین دلیل اولیای تو برای آمرزش خواهی در پیشگاهت به پا خاستند».
۴ـ۳٫ در احادیث آمده است که قرآن بر اساس مثل معروف عرب: «إیّاک أعنی واسمعی یا جاره»([۶]) نازل شده است. از آن‌جا که پیامبر(صلی الله و علیه و آله) گیرنده وحی و مخاطب اصلی کلام الهی است، ظاهر خطاب‌ها ناظر به آن حضرت است؛ اما درحقیقت متوجه تمام انسان‌ها یا مسلمانان است و شاهد آن خطاب‌هایی است که درباره پیامبر(صلی الله و علیه و آله) اصلاً موضوعیت ندارد؛
{وَقَضَی رَبُّکَ اَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ اَحَدُهُمَا اَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَا اُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیماً ٭ وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً}.([۷])
در این آیات به احسان و تکریم پدر و مادر و نرنجاندن آنان سفارش شده است، در حالی‌که پدر رسول اکرم(صلی الله و علیه و آله) پیش از تولّد آن حضرت و مادرش در خردسالیِ وی از دنیا رفته بودند.([۸])
در آیه دیگر خداوند در قیامت به حضرت عیسی می‌فرماید:
{وَإِذْ قَالَ اللهُ یَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَاُمِّیَ إِلَـهَیْنِ مِن دُونِ اللهِ قَالَ سُبْحَانَکَ مَا یَکُونُ لِی اَنْ اَقُولَ مَا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِن کُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَلاَ اَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ اَنتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ}.([۹])
«آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را عبادت کنید و إله و معبود خود بدانید؟ حضرت مسیح(علیه السلام) در جواب عرض می‌کند: هرگز! من آن را نگفتم».
روشن است که این نحوه بیان، توبیخ نسبت به مردم است نه حضرت عیسی(علیه السلام). نظیر این‌که خدای سبحان در قیامت در خطابی ـ که ظاهر آن ناظر به ملائکه است؛ ولی در واقع سرزنش بت پرستان است ـ به فرشتگان می‌فرماید:
{وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلاَئِکَهِ اَهَؤُلاَء إِیَّاکُمْ کَانُوا یَعْبُدُونَ * قَالُوا سُبْحَانَکَ اَنتَ وَلِیُّنَا مِن دُونِهِم بَلْ کَانُوا یَعْبُدُونَ الْجِنَّ اَکْثَرُهُم بِهِم مُّؤْمِنُونَ}([۱۰])
«آیا مردم شما را می‌پرستیدند؟ ملائکه در جواب می‌گویند: تو منزّه از شریک و نظیری، تو مولا و سرپرست ما هستی؛ بلکه آنها شیطان را می‌پرستیدند».
۵ـ۳٫ در علم منطق آمده است که صدق قضایای شرطیه به تلازم مقدم و تالی (شرط و جزا) است و هیچگونه اشعاری بر تحقق مقدم ندارد. چنانکه قضیه شرطیه «اگر این فلز آدم بود، سخن می‌گفت»، هیچ‌گونه دلالتی بر این که فلز مورد نظر آدم است، ندارد و اگر در قرآن می‌فرماید:
{لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَهٌ إِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتَا}([۱۱])، هیچگونه دلالتی بر وجود یا امکان تعدد آلهه ندارد، گرچه لازمه تعدد خدایان یقیناً، فساد و تباهی نظام هستی است. بنابراین اگر گفته شود: «ای پیامبر! اگر شرک ورزیدی، اعمال تو باطل می‌شود»، هیچ‌گونه اِشعاری به وجود زمینه شرک در پیامبر ندارد؛ زیرا صدق قضیه شرطی هرگز مستلزم تحقق مقدم آن نخواهد بود.
از مطالب بیان شده به طور خلاصه پاسخ آیات موهّم معصوم نبودن روشن شد. اینک به بیان مهم‌ترین آیات موهم عدم عصمت پیامبران و نقد و بررسی آنها طبق تقسیم بندی فصل سوم، می‌پردازیم.
[۱]) net.www.tebyan .

[۲]) همان.

[۳]) مفاتیح الجنان، دعای کمیل؛ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص ۸۴۷، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت. (محقق کتاب)

[۴]) net.www.tebyan .

[۵]) بحار الأنوار، ج ۹۵، ۲۲۶؛ لجنهًْ الحدیث فی معهد باقر العلوم(علیه السلام)، موسوعهًْ کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص۹۶۱، بی‌جا: دار المعروف للطباعهًْ والنشر، چ ۳، ۱۴۱۶٫

[۶]) بحار الأنوار، ج۱۷، ص۴۶٫

[۷]) اسراء/۲۴ـ۲۳٫

[۸]) عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعى قرآن کریم (سیره رسول اکرم)، ج ۹، ص ۳۷، قم: مرکز نشر اسراء، چ۲، ۱۳۷۹؛ www.esraco.net .

[۹]) مائده/۱۱۶٫

[۱۰])‌ سبأ/۴۱ـ۴۰٫

[۱۱]) انبیاء/۲۲٫
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

 

 

 

http://shiastudies.com

عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت). عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت). عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت). عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت). عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت). عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت). عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت). عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت). عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت). عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت). عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت). عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت).عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت). عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت). عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت). عصمت انبیاء و ائمه از منظر قرآن (آیات مخالف عصمت)

برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها