تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۵


مقدمه دکتر سیدحسین نصر در سال ۱۳۱۲ شمسی (۱۹۳۳ میلادی) در تهران زاده شد. وی پس از طی مراحل مقدماتی در ایران، برای ادامه تحصیل به امریکا رفت ودر سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۰ در مدرسه پدی (مدرسه مسیحی پروتستان در نیوجرسی امریکا) تحصیلات خویش را ادامه داد. او در سال ۱۹۵۴ در رشته فیزیک وریاضی لیسانس کسب نمود ودر سالهای ۱۹۵۶ و ۱۹۵۸ مدرک فوق لیساسن و دکتری رشته تاریخ فلسفه علم را با گرایش علوم اسلامی از دانشگاه هاروارد اخذ کرد و در همان جا نیز به تدریس پرداخت. اوهنگام گذراندن دوره لیسانس، در ملاقاتی با جورجیودی سانتی یانا، فیلسوف علم سرشناس ایتالیایی، به دشت از او متأثر شد وبه تحصیل و پژوهش درعرصه های مابعدالطبیعه و عالم فلسفی پرداخت. دکتر نصر، درتفکر فلسفی خویش از یک سو از فلسفه های شرق از جمله مشاء، اشراق، حکمت، متعالیه وبه خصوص عرفان ابن عربی متأثراست واز دیگر سو، تحت تأثیر گنون، شوان و کوماراسومی بوده و نماینده پرآوازه دیدگاه سنتی «حکمت خالده» به شمار می آید.او پس از ورود به ایران، به موقعیت ها وجایگاه های مختلفی رسید که از جمله آنها به موارد زیر می توان اشاره کرد: عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، معاون دانشگاه تهران، رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، رئیس کل دانشگاه آریامهر سابق ورئیس انجمن فلسفه ایران که شخصیت های برجسته ای همانند شهید مطهری ، استاد جلال الدین آشتیانی و مهدی محقق عضو آن انجمن بوده اند.برخی از آثار او عبارتند از: معرفت و معنویت، نیاز به علم مقدس، در جست جوی امر قدسی، دین ونظام طبیعت، جوان مسلمان ودنیای متجدد، اسلام وتنگناهای دنیای متجدد، سه حکیم مسلمان، قلب اسلام، انسان و طبیعت و سنت عقلانی اسلامی در ایران.نگارنده دراین نوشتار، اندیشه مهدویت را باتوجه به آثار دکتر نصر باز می کاود. از این رو، به سبب گستردگی آرای نصر، تنها سه محور را بررسی می کند: در محور اول آموزه های اندیشه مهدویت با سنت و جامعه سنیت مورد نظر دکترنصر تطبیق می شود، در محور دوم تفکر وحدت متعالی ادیان دکتر نصر با توجه به ایده مهدویت نقد می گردد و در محور سوم اندیشه مهدویت در آثار دکتر نصر تبیین می شود.عنوان:محور اول: سنت ودین از منظر دکتر نصر و اندیشه مهدویت
الف) سنت لغت «Tradition» از ریشه «انتقال» برگرفته شده است. درحوزه معنایی این لغت، نظریه انتقال معرفت، عمل، فنون قوانین، اشکال وپاره ای دیگر از عناصر وجود دارد که شفاهی یامکتوبند.(۱)اصطلاحی که دقیقاً برابر با مفهوم سنت باشد، در دوران ماقبل مدرن یافت نمی شود زیرا انسان ها در پیش ا ز دوران تجدد، مانند ماهیان درون آب، چنان در محیط سنتی مستغرق بوده اند که نمی توانسته اند درکی بیرونی ازسنت داشته باشند. لذا این واژه با ابهام وتشویق می نموده است، تا آن جا که به بیان گنون، امور مهمل، بی ارزش وگاه جدید را «سنت» می گفته اند.(۲) اما در دوران کنونی، دنیا زدگی وتجدد سبب گردیده که بسیاری از پژوهندگان واندیشه ورزان به درک وآگاهی درستی درباره سنت دست یابند.(۳) ازجمله این عده به دکتر نصر می توان اشاره کرد که توانست سنت وجامه سنتی و ویژگی های آن را بازشناسد.او در تبیین سنت، افزون بر بهره مندی از آموزه های ادیان الهی درعقل شهودی از آرای ابن سینا، حکمت اشراق، حکمت متعالیه وعرفان ابن عربی نیز استفاده کرده است. نصر، هدف از بررسی سنت را رسیدن به حکمت خالده یا «جاودان خرد» می داند؛ حکمتی که ازلی وابدی بوده در درون همه سنت ها از ودانتا و بودا تا کابالا ومابعدالطبیعه سنتی مسیحی یا اسلامی یافت می شود وعالی ترین یافته حیات آدمی به شمار می رود. این حکمت جاودانه در پرتو بینش سنتی منشأ هزاران دین مختلف را تنها یک حقیقت مطلق و واحد می داند؛ حقیقتی که در اسلام با اصل «شهادت به وحدانیت خداوند» (لااله الا الله) نزد اوپانیشادها با عنوان «نه این ونه آن» در تائوئیسم با «اصل حقیقت بی نام» ودرانجیل با عنوان «من آنم که هستم» بیان شده است – البته به شرطی که در والاترین معنای خود درک شود.(۴) دراین دیدگاه، نوعی امر ثابت وجود دارد که گوهر همه ادیان وسنت ها تلقی می گردد وباتغییرات زمانی ومکانی تغییر نمی کند؛ آن چه تغییر وتبدیل می یابد، صورت یا بیان الهیاتی این حکمت خالده است.به هرحال، سنت از چشم انداز دکتر نصر، اصولی را دربر میگیرد که خاستگاه الهی دارند، انسان را به عالم بالا پیوند می دهند و از طریق شخصیت های مختلف معروف به رسولان، اوتاره ها، لوگوس ها یا دیگر عوامل انتقال برای بشر، در یک بخش کامل کیهانی آشکار شده اند، نقاب از چهره آنها برگرفته شده و در حوزه های مختلف اعم از ساختار اجتماعی، حقوقی، هنر، رمزگرایی وعلوم به کار می روند. در واقع، معرفت متعالی با وسایطی برای تحصیل آن معرفت کسب می شود.(۵)در بازکاوی منابع تفکر سنتی دکتر نصر، برخی از ویژگی های تمدن سنتی را چنین می توان برشمرد:۱- هدف سنت، پیوند آدمی به مبدأ کل وعالم بالا وآگاهی دادن از آن به شمار می رود؛(۶) زیستن درتمدن سنتی، تنفس در عالمی است که آدمی درآن با واقعیتی بالاتر از خویش ارتباط دارد، واقعیتی که انسان اصول، حقایق، قالب ها، موضع ها و دیگر عناصر تعیین کننده حیات بشری را از آن دریافت می دارد.(۷)۲- سنت، اصولی را دربردارد که آدمی را مطیع آسمان (ملکوت) ودین می سازد؛ زیرا غایت آن آسمانی وارتباط با ذات باری تعالی است. دین نیز درمعنای اساسی اش، اصولی را شامل می شود که از ملکوت نازل شده وآدمی را مطیع مبدأ خویش می سازد.(۸)۳- در تمدن سنتی، ذات باری تعالی، محوراساسی و «حقیقه الحقایق» به شمار می آید و به مثابه حق است ودیگران که با او پیوند برقرار نموده اند و غیر او هستند، واقعیتی نسبی دارند؛(۹) این ایده درمقابل انسان گرایی قرار دارد که انسان را محور و مدار هستی به مثابه حق می شمارد وقوانین زیست ومناسبات اجتماعی خویش را برآن بنا می نهد.۴- خداوند درنظام های سنتی، موهبت کرده وانسان را خلیفه خویش در زمین گمارده است؛ انسانی که با سیر صعودی به مرحله کمال رسیده و بزرگترین دست مایه اش رسیدن به معرفت مطلق از طریق ولایت یا رسیدن به حق مطلق از طریق ولایت وراه باطن است. (۱۰) در واقع، اصل سنت راه وصول به حق را پیروی از دین حنیف ، فطرت الهی وخلافت می داند.۵- تلقی سنت گرایی هم چون نصر ازعقل استدلالی وابزاری درتقابل جدی باتجددگرایان است. به بیان وی:هیچ وقت این عقل استدلالی نمی تواند ذوات اشیاء یا نومن های فی نفسه را بشناسد، بلکه تنها شناختی حاشیه ای از اعراض، آثار یا رفتارظاهری را کسب می کند.(۱۱)اما عقل شهودی را امر مطلقی می داند که درنفس انسان ظهور دارد و قوه ای است که به شناخت امر مطلق نائل می شود.(۱۲) او شأن عقل شهودی را استدلالی نمی داند، زیرا استدلال غیرمستقیم و با واسطه گزاره جدید حقیقت را درمی یابد.(۱۳) هم چنین سرمنشأ عقل شهودی روح است، نه ذهن. ماحصل این عقل شهودی به کمک تعالیم وحیانی یک معرفت قدسی است که به منظور تحصیل آن ، صلاحیت های روحی واخلاقی معنوی نیز نیاز خواهد بود. اما این عقل شهودی مورد تأیید دیدگاه سنتی چه تفاوتی با شهودی دارد که درفلسفه جدید غرب ازمنابع شناخت به حساب می آید؟ به علاوه باید بپذیریم که با ابتناء معارف یک پارادایم برعقل شهودی، امکان استدلال عقلی از او گرفته می شود ونقدهای ما نیز به جهت آن که برخاسته از عقل منطقی اند، مطرود و مطعون خواهند بود ولذا ما با الگویی روبه رو خواهیم بود که کاملاً نخبه گر است.۶- بنابردیدگاه سنتی، شناخت صحیح از طبیعت و خود انسان، آدمی رابه شناخت خدا می رساند و انسان سنتی برای شناخت حضرت حق، ناگزیر باید کتاب تکوینی حضرت حق، (جهان هستی) را مطالعه کند.(۱۴) در واقع، شناخت آدمی پلی برا ی رسیدن به معرفت باری تعالی به شمار می رود.۷-در تمدن سنتی، متافیزیک، امور ماوراء طبیعی و علم قدسی، مهم ترین یاری دهنده انسان برای رسید ن به سوی آرمان های انسانیت هستند و انسان بی نیاز از ارتباط با این امور نیست.
ب) دین ورابطه آن با سنت دین ومفهوم آن، به دلیلی چون عدم وجود مصادیق عینی معرکه اختلاف آراء شده است وپژوهندگان، تعاریف کارکرد گرایانه، اخلاق گرایانه و غایت گرایانه، درباره آن بیان می کنند.از نظرگاه دکتر نصر، هر دین از آن روی که دین است، درنهایت دو عنصر بنیادی واساسی دارد: آموزه ای که میان مطلق ونسبی تمیز می دهد و روشی که برای متصل شدن به مطلق و زیستن برطبق اراده عالم بالا و متناسب با مقصد و مقصود وجود بشری است.(۱۵)پس دوعنصر آموزه و روش، گوهر هر دین به شمار می رود وهیچ دینی بدون آموزه ای جهت تمیز مطلق از نسبی یافت نمی شود، همان گونه که هر دینی برای گردآمدن پیرامون محور حق ومطلق روشی دارد، آن چه این دو عنصر را از عالم مطلق الهی به انسان ها می رساند ودین را تحقق می بخشد، وحی(به معنای عام) است که بدون آن، ابواب آسمان بر روی انسان گشوده نمی شود وپیوسته در تاریکی جهل وانقطاع از رحمت الهی فرو خواهد ماند.بنابراین، دین را سرآغازی آسمانی می توان دانست که از طریق وحی، حقایق واصول معینی را متجلی می سازد واطلاق وبه کارگیری آن اصول، سنت راتشکیل می دهد.(۱۶) این دین، مشتمل برآموزه های بنیادین در خصوص تمایز میان حق وباطل یا واقعیت مطلق وتوهم ونیز مشتمل بر وسیله ای است که به آدمی امکان می دهد خویشتن را به حضرت حق متصل سازد.(۱۷)دین به لحاظ تجلی زمینی اش، حاصل پیوند میان ناموس الهی وجماعت بشری است؛ چرا که از دیدگاه نصر، مشیت الهی همواره در پرتو یک وعاء بشری خاص تحقق می یابد که بنابر مشیت الهی، دریافت کننده نقش ونشان آن ناموس به شمار می ورد وبه صورتی که درمیان ملت ها وفرهنگ های مختلف شناخته می شود، مولود این پیونداست. براین اساس مطابق حکمت خالده، دین یک امر صرفاً بشری می گردد که معطوف به ظرفیت خاص انسان است.با این اوصاف، بین دین وسنت پیوندی گسست ناپذیر حاکم است و این دو کاملاً باهم مرتبط و متصل هستند، به این گونه که دین بسان وسیله ای انسان رابه خداوند پیوند می دهد و حال آن که سنت، محتوای دین را از نسلی به نسل دیگر منتقل می سازد. هم چنین سنت، مجموع حقایق مشترک همه ادیان وحیانی به شمار می آید ودر همه ادیان اصیل که تنها منبع تحول وتبدل زمینی ونجات اخروی اند، حی وحاضر است. از این رو، همه ادیانی مبدئی واحد وگوهری مشترک دارند که همان سنت جاویدان است ومایه ومبنای پیوند ادیان نه تنها با مبدأ کل بلکه با یکدیگر نیز به شمار می رود.(۱۸)خلاصه آن که، همه ادیان جلوه هایی از سنت هستند و سنت، حقایق مشترک ادیان را تشکیل می هد. با تنوع گونه های دینی، گونه های سنت پدید می آید- چنان چه آن حقایق مشترک دردین اسلام تصور شود، سنت اسلامی واگر دردین مسیحیت تصور شود، سنت مسیحی گفته می شود.دکتر نصر از میان سنت های گوناگون به سنت اسلامی توجه ویژه ای دارد. به نظر او، سنت اسلامی افزون برمجموعه عقاید واعمال اصلی، کل کاربرد وشکوفایی تاریخ ومتداوال آن عقدی واعمال را نیز دربر می گیرد. هر چند اسلام به مثابه دین، جوانب ثابت کل اسلام را شامل است، به مثابه سنت نیز جوانب ثابت وهم جوانب متغیر این دین راشامل می شود. اسلام به مثابه دین، ایستا و راکد است، حال آن که به مثابه سنت پویا و زنده به شمار می رود.(۱۹)
ج) تمدن سنتی واندیشه موعود گرایی با کاوش در آموزه های اندیشه مهدویت و ایده سنتی گرایی دکتر نصر، چنین به نظر می رسد که جامعه مهدوی درعصر ظهور به آرمان های سنت گرایانی چون دکتر نصر پاسخ می گوید. برای واضح شدن این پیوندها وژرف بین وفهم مشابهت، مطالبی را درقالب نکات ذیل برمی شماریم:۱- همان رابطه و پیوند تصویر شده بین دین و سنت، بین آموزه های دینی وسنت نیز ترسیم می شود؛ از آن جا که باور به ظهورمنجی و موعود گرایی از شاخصه ها و ارکان اساسی هریک ازادیان الهی وغیرالهی به شمار می آید، پیوند وارتباط آن با سنت نیز اجتناب ناپذیر است.۲- از منظرهریک از ادیان الهی، درعصر ظهور منجی، عصر تجلی همان دین است. زیرا چشم انداز ادیان آسمانی، به تحقق رساندن آموزه های دینی به نحو شایسته است و درنتیجه تحقق کامل دین ورزی و دین مداری را از ظایف منجی موعود برشمرده اند؛ باتوجه به آن که هردینی گونه ای ازسنت است، تحقق هردینی به مثابه تحقق سنت به شمار می ورد. درنتیجه، جامعه سنتی مورد نظر سنت گرایان ظهور می یابد. برای نمونه، براساس آموزه ها ومبانی دین اسلام، سنت اسلامی و ارکان آن و درنتیجه تمدنی سنتی حاکم می گردد که در پی آن، آرمان های سنت گرایان به شکوفایی وبالندگی می رسد. امام صادق (ع) در تفسیر آیه (وله اسلم من فی السماوات والارض طوعاو کرها) می فرماید:آن گاه که حضرت قائم قیام کند، هیچ زمینی نمی ماند مگر این که بر آن «لااله الا الله ومحمد رسول الله» گفته شود.(۲۰)۳- ایده موعودگرایی ومنجی گرایی، نظریه ای فرااسلامی وفراشیعی است که مرزهای همه ادیان را در نور دیده وتوسط رسولان و اوتاره ها برای پیروان آیین ها، مسلک ها وادیان مختلف ابراهیمی (مسیحیت، یهودیت و اسلام) وغیرابراهیمی (هندو، بودا و شین ته) مطرح گردیده و در بخش های کامل کیهانی آشکار گشته است.بنابراین، موعود گرایی ومنجی گرایی، خاستگاهی دینی وسنتی دارد و خودمنجی آشکارکننده و احیا کننده سنت نه در یک بخش کیهانی، که در تمامی جهان است. درنتیجه، می توان چنین پذیرفت که اندیشه موعودگرایی جلوه ای از سنت به شمار می رود و پیوندی ناگسستنی با آن دارد. به گفته دکتر نصر:به وسیله شخصی مانند امام مهدی (عج) نزد مسلمانان یا چاکراوارتین به تعبیر هندوهاست که رمزها و آراء واندیشه های سنت احیا می گردد.(۲۱)۴- سنت ترکیبی ازهرآن چیز است که انسان را به مبدأ کل و«حقیقه الحقایق» متصل سازد؛ اصولاً کیهان شناسی منبعث از متافیزیک سنتی با ارائه تعریفی عرفانی از این جهان که درهمه ادیان ابراهیمی این نگاه عرفانی به جهان وجود دارد، در صدر ارتباط عمیق انسان و آسمان است.(۲۲) این ارتباط عمیق در تمدن های سنتی توسط کامل ترین وبالاترین فرد معنوی صورت می گیرد و در مواردی که کمال متعلق به آینده توصیف شده، ظهور سوشیانت در دین زرتشتی ویا کاکلی در کیش هندو و ظهور مهدی (عج) با مداخله دیگر الهی صورت می پذیرد مانند دردین اسلام.(۲۳)بنابراین، براساس آموزه هایی چون موعودگرایی یامنجی گرایی،(۲۴) نجات یا رستگاری،(۲۵) وهزاره گرایی (۲۶) در ادیان، منجی و کمال بخشی هستی در فراخنای تاریخ ظهور خواهد کرد. منجی آنان، بشر را به مبدأ کل و «حقیقه الحقایق» پیوند می دهد. شاید این ایده ها تنها زاییده آن باشد که بشارت و نوید ظهور منجی توسط آموزه های دینی ومتون مقدس جملگی آیین ها، از جانب ذات باری تعالی بیان شده است. آن موعود، حقیقتی به شمار می رود که می تواند عاملی برای اتصال بین کره خالی وعالم آسمانی باشد.تحقق آن چه اشاره شد، در مورد منجی موعود شیعه امامیه جلوه بیشتری دارد. براساس تعالیم اندیشه شیعی، امام مهدی (عج) هم درعصر غیبت وهم در عصر ظهور، واسطه فیض الهی وعامل پیوند آسمان وعالم ماوراء وزمین بوده وهستی او عامل کون ومکان را نگاه می دارد. او بشر را به طاعت ذات بار ی تعالی فرا می خواند و از معصیت و شیاطین ظاهری و باطنی باز می دارد. (۲۷) به گفته سهروردی، از دیدگاه شیعه امامیه، وجود مقدس امام، بدون واسطه، با عالم ماوراء طبیعت متصل، درهای کمالاتی غیبی براو گشوده وعامل اتصال بین زمین وآسمان است. بنابراین، هرگز عالم از حکمت و پشتیبان حکمت، خالی نمی ماند و او خلیفه خداوند درمیان خلق به شمار می رود و تا آسما ن و زمین برپاست، همین گونه خواهد بود.(۲۸)خلاصه سخن آن که انسان درعصر ظهور در گردونه های زندگی و روابط اجتماعی خود به واسطه انسان کامل با عوالم ماوراء خویش ارتباط دارد.۵-از دیدگاه دکتر نصر، کسب دانشی کلی از موجودات عالم، هدف از ظهور انسان دراین جهان است. آن گاه او به انسان کامل یعنی آیینه تمام نمای اسماء واوصاف الهی تبدیل می شود؛ خداوند نیز خلق فرمود تا هدف و منظور خویش را از طریق ابزار کامل دانش خود یعنی انسان کامل بشناساند.(۲۹)در تمدن های سنتی این حالت کمال انسانی در آغاز یا مبدأ دیده می شود؛ بدین معنا که انسان از اعیان ثابته هبوط کرده (به اجمال) وکمال او در رسیدن مجدد به آن اعیان ثابته ( به تفصیل) است. انسان کامل باید به آن اعیان ثابته رسیده باشد. هرانسانی بالقوه، مصداق انسان کامل به شمار می رود، ولی تنها پیامبران و اولیا می توانند مصداق بالفعل انسان کامل باشند.منجی گرایی درادیان الهی، به ویژه دراندیشه شیعه امامیه، انسانی را شامل می شود که خود به اعیان ثابته رسیده ونمونه کامل انسانی است. براین اساس، سنت های گوناگون، در مصداق ومفهوم نمونه کامل انسانی وانسان کامل با هم اختلاف دیدگاه دارند وهر کدام، نگرشی خاص از انسان کامل ومصداق آن دارند، اما به طور کلی درهر یک از اندیشه های منجی گرایی نمونه حالت کامل انسانی رخ می نماید و برترین فرد در رأس تحولات بشری در عصر ظهور قرار می گیرد.دراین میان، تفاوت وتمایز چشم گیری میان تفکر شیعی و سایر دیدگاه ها قابل ردیابی است. منجی دراین الگو هم اکنون نیز بر رسالت ها و تکالیف خویش اهتمام دارد و درعصر ظهور نیز ولی الهی، جانشین پیامبر اسلام در رأس حاکمیت ومصداق کامل ترین انسان به شمار می آید. دکتر نصر نیز در تبیین نظریه ابن عربی، انسان کامل را در وجود امام زمان (عج) تعین می بخشد.(۳۰)از چشم انداز شیعه، منجی انسانی کامل وامامی معصوم ومصون ازخطا واشتباه و دارای علمی آسمانی است که با ماوراء خویش به طرق مختلف ارتباط دارد. او قادر است با امدادهای الهی، کامل ترین مدینه فاضله را که اندیشه ورزان بسیاری، تنها آن را در مخیله خویش به تصویر کشانده اند و به تحقق آن موفق نگردیده اند، به واقعیت خارجی برساند و ارتباط جامعه بشری را باعالم ماوراء و «حقیقه الحقایق» ایجاد نماید.۶- از دیدگاه دکتر نصر، محور اصلی درعالم ونظام های سنتی، واقعیت خداوند به مثابه حق است وهرچیز غیراو واقعیتی نسبی دارد؛ توضیح آن که براساس نظام فکری نصر، تنها خداوند ذات مطلق است وهرچیز غیر او «مطلق نسبی» (relatively absolute) قلمداد می گردد.بنابراین، خداوند درادیان الهی به منزله «حقیقه الحقایق» در رأس هرم هستی جای دارد. آفریده شدگان نیز در قاعده این هرم وبرگستره زمین هبوط کرده اند و پیامبران اوتاره ها یا منجیان، این مطلق ونسبی را به یکدیگر می پیوندند و بدین ترتیب، به نسبی ها معنا وسامان می بخشند.براساس تفکر شیعی، هدف اصلی ظهور منجی احیای تفکر دینی، حضور خداوند درجامعه بشری، گسترش دین ورزی و بندگی حضرت حق است. بدین سان، درجامعه مهدوی، ذات حضرت باری تعالی، به منزله «حقیقه الحقایق» وبه مثابه حق به شمار می رود وامام مهدی (عج) بااجرای وظایف خویش در توسعه معنویت گرایی وتقوا گرایی، بین واقعیات نسبی وآن «حقیقه الحقایق» آشتی وپیوند برقرار می کند. پس می توان عصر ظهور را عصر جلوه گری حضور حضرت حق دانست که در تمام عرصه های جامعه مهدوی رخ می نماید.۷- همان گونه که اشاره شد، تلقی نصر از عقل ابزاری واستدلالی در تقابل با تجددگرایان است که درعصر ظهور منجی مصلح نیز شاهد تقابل جدی با عقل استدلالی و ابزاری به گونه ای دیگر هستیم.حقیقت آن است که دوران ظهور، عقول بشری رشد، بالندگی وتکامل می یابند.(۳۱) دراین دوران، آدمی با یاری واسطه فیض الهی به فیض عقل قدسی خویش می رسد و درعلم مقدس وحقیقی به عالی ترین درجه خویش نائل می آید. خرد آدمی در چنین روزگار خجسته ای، جایگاه حقیقی خویش را می یابد وبی آن که تهدیدی برا ی زیست بوم انسانی به شمار آید، از طبیعت و گنجینه های زمینی بیشترین بهره ها را می برد. آن گاه به مدد آن مسیر تعالی خویش را می پیماید، اما با این وصف قلمرو آن حد ومرزی دارد وبه تنهایی نیازهای بشر را نمی تواند پاسخ گوید. بنابراین، وحی و پیامبر یا امامی معصوم و مصون از خطا و گناه خواهد بود، تا بشر را به سرمنزل مقصود سعادت و نیک فرجامی برساند. این حجت ظاهری در آن دوران، حضور می یابد ونعمت وحجت رابرهمگان تمام می کند.هرچند او را «رئیس العقلا» می گویند، در کارهایی مانند سامان دهی جامعه، حکومت داری وسیاست مداری وتنها از قوه خرد بهره نمی گیرد، بلکه از وحی و عقل شهودی معطوف به قوای وحی وامدادهای آسمانی نیز برای رتق و فتق واداره امور مدد می جوید.۸- چنان که اشاره شد، بنابر دیدگاه سنتی شناخت صحیح از طبیعت و خودانسان، آدمی را به شناخت خدا می رساند؛ این ایده به صراحت مورد تأیید سنت های گوناگون از جمله اسلام قرار گرفته است. چنان که حضرت علی (ع) فرمودند:من عرف نفسه فقد، عرف ربه؛هرکس خود را بشناسد، خدا را شناخته است.از سوی دیگر، قوه خرد مهمترین ابزار شناخت است که با رشد و شکوفایی آن شناخت آدمی از حقایق عالم نیز روبه فزونی می گذارد. انسان که درعصر ظهور به تکامل عقلانی وعلمی دست می یابد و واقعیات عالم وحقیقت انسانی را بهتر از هرزمانی می شناسد، به علت وجودی هستی پی می برد و حقیقت ذات باری تعالی را باز می شناسد.۹- همان گونه که در تمدن سنتی، امور ماوراء طبیعی انسان رابرای رسیدن به آرمان های انسانیت یاری می دهند، درعصر ظهور نیز امدادهای آسمانی درجهت رفاه مادی ومعنوی بشریت حضوری بی مانند دارند. پیامبر اکرم (ص) می فرماید:.. یتنعم امتی فی زمن المهدی نعمه لم یتنعموا قبلها فط. یرسل السماء علیهم مدراراً ولاتدع الارض شیئاً من نباتها الااخرجته. ..؛(۳۲)… امت من درزمان [رستاخیز] مهدی به نعمت هایی دست یابند که پیش از آن ودر هیچ دوره ای دست نیافته بودند. درآن روزگار، آسمان باران فراوان دهد و زمین هیچ روییدنی رادر دل خود نگاه ندارد…خلاصه آن که اگرچه نمی توان قاطعانه اظهار داشت که حکومت امام مهدی(عج) ومنجی موعود درعصر ظهورهمان جامعه ایده آل ومورد نظر سنت گرایان است، براساس آموزه های اندیشه مهدویت، بسیاری از ویژگی های سنت وتمدن سنتی در جامعه مهدوی در عصر ظهور رخ خواهد نمود و دغدغه سنت گرایان را حل می نماید.
محور دوم: دکترنصر و وحدت متعالی ادیان یکی از شاخصه های تفکر دکتر نصر وحدت متعالی ادیان است. (۳۳) به عقیده او، در هر دینی که آسمانی و نازل شده از سوی خداوند باشد، حقیقتی وجود دارد وخداوند حتی یک دین باطل هم نازل نکرده است. بی تردید حقیقت همیشه در ادیان آسمانی تجلی دارد. چنین نکته ای اصل وحدت، منشأ ومبدأ را تأیید می کند.(۳۴)نصر مدعی است که هر دین دعوی حقانیتی را دارد که به همان نحوه تجلی حق درآن عالم مبتنی است وبا نحوه تجلی حق در عوالم دیگر تفاوت دارد. بنابراین، هم توصیف ومسیحی وهم توصیف اسلام ازآن «واقعیت»هر دو صادق است، هرچند آنها را متناقض می یابیم؛(۳۵) زیرا در قله کوه «حقیقت الهی» واحدی وجود دارد که این ادیان از آن سرچشمه گرفته اند و محققاً درآن مقام تعارض وتناقض وجودندارد، اماهنگامی که رودها در بسترهای متنوع جاری می شوند، تغییراتی متناسب با فرهنگ آدمیان می گیرند و به نظر متناقض می گردند.به عبارت دیگر، هردین خاص هم مطلق دین وهم یک دین است؛ ازآن جهت مطلق دین به شمار می رود که حقیقت مطلق و وسایط دست یابی به آن را در درون خود دارد و از آن حیث یک دین خاص به شمار می رود که متناسب با نیازهای روحی و روانی جماعت بشری خاصی که برای آن مقدر شده ومخاطب آن دین است، برجنبه خاصی از حقیقت تأکید می ورزد.(۳۶)دکتر نصر اوج تعالی تفکر خویش را درعصر ظهور حضرت مهدی (عج) می داند. به اعتقاد او وقتی حضرت مهدی(عج) در آخرالزمان ظهور کند، نه فقط صلح را از نو برقرار می کند بلکه صور دین ظاهری را تعالی می بخشد و از رخ معنای باطنی و وحدت ذاتی آن نقاب برمی گیرد واز این طریق همه ادیان را متحد می سازد.(۳۷) بدین سان، حقیقت وحدت متعالی ادیان برهمگان آشکار می گردد.بی تردید انحصارگرایی دینی چه از جهت حقیقت شناختی وچه از حیث نجات شناسی، اندیشه غالب کلیسای مسیحیت در قرون وسطا بوده است. در انجیل یوحنا چنین آمده که «هیچ کس» پدر را نمی یابد مگر از طریق مسیح.(۳۸) از قرن سوم میلادی نیز این عقیده جزمی مطرح وشعار مسیحیت شده که در بیرون از کلیسا رستگاری نیست.(۳۹)اما اندیشه ورزان اسلامی، ضمن تفکیک میان حقیقت ونجات به حقانیت دین خود تأکید نموده اند، لکن رستگاری و فلاح را امری افزون برحقانیت برشمرده اند. برای نمونه، استاد مطهری مانند بسیار یاز حکمای اسلامی با تمایز میان کفر تقصیری وکفر قصری، گستره نجات را تا حد کافران قاصر نیز بسط می دهد(۶۰) ولی با وجوداین معتقد است که اسلام به معنای خاص تنها دین صادق وحق به شمار می رود.او می گوید:دین حق، درهرزمانی، یکی بیش نیست وبرهمه کس لازم است از آن پیروی کند. این اندیشه که همه ادیان آسمانی از لحاظ اعتبار در همه وقت یک سانند، اندیشه نادرستی است؛ البته صحیح است که میان پیامبران خدا اختلاف ونزاعی وجود ندارد…، ولی این سخن به این معنا نیست که در هر زمانی چندین دین حق وجود دارد و طبعاً انسان می تواند در هر زمانی هر دینی را که می خواهد بپذیرد.(۴۱)با این اوصاف، وحدت متعالی ادیان هم براساس آموزه های اسلامی وهم مسیحیت موجه نبوده وانحصار حق دریک دین خاص است.اما آیا برمبنای آموزه های اندیشه مهدویت وعمل کردهای حضرت در عصر ظهور نیز، تنها دین واحد (یعنی دین اسلام) می تواند دین حق به شمار آیدوحدت متعالی ادیان بی معناست یا خیر؟براساس تعالیم وحیانی دین اسلام، درعصر ظهور قوه خرد تکامل می یابد،(۴۲) انسان به اصل ونهاد خویشتن باز می گردد، اسلام راستین وبنیادین به زمینیان ارائه می شود، آیین اسلام مرزهای جغرافیایی را می نوردد،(۴۳) فردی آسمانی وانسانی کامل درمیان آدمیان حضور می یابد، تورات و انجیل تحریف نشده به مردمان عرضه می شود، حق گرایی رو به فزونی می رود و نمودهای باطل ریشه کن می گردد.بااین رخ دادها، شمار بسیاری از پیروان سنت های مسیحی، یهودی، هندو، بودا ودیگر سنت ها با اراده وگزینش خویش، بی آنکه تحمیل یا قوه قاهره ای علیه آنان صورت بگیرد، به حقیقت وحقانیت اسلام یعنی فطری ترین وعقلانی ترین دین پی می برند و به آن روی می آورند.اما آن حضرت باکسانی که به دین اسلام نگروند وبرهمان دین قبلی خویش یعنی مسیحیت ویا یهودیت باقی بمانند، چه می کند؟دراین مورد، دو فرضیه تصور شدنی است که برمبنای هرکدام، وحدت متعالی ادیان موجه ومستدل نبوده و دین حق منحصر در اسلام است:
۱- ضرورت اسلام آوردن همگان با این نگاره، چنان چه کسانی از تبلیغ دین اسلام وقوه خرد وفطرت خویش تأثیر نپذیرند، با قوه قهری به پذیرش دین اسلام ملزم می شوند و در صورت مقاومت، آن حضرت با آنان برخورد قاطعانه می کند و کشته می شوند. دین پژوهان برای اثبات مدعای خود به آیات وروایاتی استناد کرده اند.خداوند تبارک وتعالی می فرماید:(هوالذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون) ؛(۴۴)او کسی است که پیامبرش را به هدایت ودینی درست، فرستاد تا آن را برهر چه دین است پیروز گرداند، هرچند مشرکان خوش نداشته باشند.دربرخی از روایات مصداق این آیه شریفه عصر ظهور امام مهدی(عج) دانسته شده است که هیچ جایی درآن روزگار بر روی زمین نمی ماند مگر آن که هرصبح وشام درآن به وحدانیت خدا و رسالت محمد(ص) شهادت می دهند.(۴۶) براساس روایات قرینه، چنان چه جایی یا کسی بماند وپذیرای دین فطری اسلام نباشد، بایستی کشته شود تا زمین از لوث منکران ذات باری تعالی ودین حقیقی (اسلام) پاک گردد.امام صادق(ع) می فرماید:ان لله مدینه خلف البحر سعتهامسیره. .. فیها قوم… لایأتون علی اهل دین الا دعوهم الی الله والی الاسلام و الی الاقرار بمحمد (ص) ومن لم یسلم قتلوه حتی لایبقی بین المشرق و المغرب ومادون الجبل احد الااقر؛ (۴۷)برپیروان هیچ دینی وارد نمی شوند، مگر این که آنها را به خدا، اسلام و اقرار به نبوت حضرت محمد (ص) دعوت می کنند. پس کسی را که اسلام نیاورد، می کشند تا این که از مشرق تا مغرب و پشت کوه کسی نباشد مگر این که ایمان آورد.بنابراین، براساس این روایات و روایات مشابه، اسلام دین غالب وهمگانی درعصر ظهور می نماید وبایسته است پیروان دیگر ادیان آسمانی و غیرآسمانی به آن تشرف یابند.با پذیرش این فرضیه، می توان نوعی انحصارگرایی حقبقت شناختی را درعصر ظهور پذیرفت که برمبنای آن، تنها اسلام از حقانیت برخوردار بوده ونجات بخش است ودیگر ادیان حق نیستند و قابلیت پذیرش عمومی وهمگانی را نخواهند داشت و در نتیجه ایده وحدت متعالی ادیان پذیرفته نمی شود و گر نه پیروان دیگر ادیان سزاوار چنین برخوردی نبودند.نکته جالب توجه آن که دکتر نصر، معتقد است اسلام تنها به معنای وحی قرآنی نیست، بلکه به معنای تسلیم دربرابر خداوند است وهمه ادیان نیز بر یکتاپرستی وتسلیم در برابر اراده حق تعالی مبتنی هستند. اگر غیر از این باشد و دین دیگری اصیل و پذیرفتنی نباشد، پس چرا خداوند در قرآن کریم و پیامبر در احادیث نبوی، مسلمانان را مسئول کرده اند که از مال، جان، زندگی، آزادی وعبادت امت های دیگر، یعنی اهل کتاب محافظت کنند؟ بنابراین، تمامی ادیان، دین اسلام به حساب می آیند.(۴۸) براساس این مدعا می توان اذعان داشت که اهل کتاب همانند پیروان ادیان مسیحیت و یهودیت نیز مسلمان به شمار می آیند و از دایره مخالفان اسلام بیرون هستند.اما با کندوکاو در داده های اندیشه مهدویت درمی یابیم که بسیاری از احادیث از جمله حدیث پیشین که از امام صادق(ع) نقل شد، به اسلام به معنای خاص، یعنی اسلام محمدی تأکید دارند و بحث تنها در الفاظ نیست بلکه بحث معنوی است.
۲- عدم الزام به پذیرش دین اسلام درعصر ظهور، باتوجه به برتری دین اسلام بر دیگر ادیان از حیث فطری بودن، روش های تربیتی، تکامل عقول واخلاق ودیگر روش ها وهم چنین به سبب دعوت منجی به اسلام و تبلیغ آن، بیشتر پیروان دیگر ادیان آسمانی به دین اسلام می گروند، اما هیچ گونه اجباری در کار نیست و دیگران می توانند با پرداخت جزیه در جامعه مهدی زندگی کنند.(۴۹)این دیدگاه نیز نوعی انحصارگرایی حقیقت شناختی دینی را در عصر ظهور تأیید می نماید؛ زیرا حرکت امام در پافشاری بر دین اسلام ودعوت همگان به این دین وهم چنین پذیرفتن مشروط کسانی که به دین اسلام تشرف نیافته اند، تنها برحق بودن دین و شریعت اسلام دلالت می کند و وحدت دیگر ادیان را با اسلام نمی نماید و گرنه ضرورت پرداخت جزیه با کمال خواری برای اسلام نپذیرفتگان(۵۰) مقرر نمی شد؛ زیرا امام برای اجرای عدالت راستین وحقیقت قیام می کند واگر چیزی را حق ببیند، بر ضد آن اقدامی نمی کند. البته این امر منافاتی با حقانیت نسبی این ادیان ندارد؛ زیرا باتوجه به نظر اجماع، امام هر گونه شرک، کفر و بت پرستی را از صحنه روزگار محو می کند، ولی از پیروان این ادیان تنها جزیه می گیرد و چه بسا این برخورد، حقانیت نسبی ادیان یاد شده را بیان می کند، هرچند اسلام دین حقیقی و حقیقت مطلق است.
محور سوم: اندیشه مهدویت در آثار دکتر نصر دکتر نصر، بسیاری از حوزه های مطالعاتی خویش را به دین شناسی، اسلام شناسی و آموزه های آن اختصاص داده است. او در بسیاری از نگاشته های خویش همانند قلب اسلام، اسلام وتنگناهای دنیا متجدد، و جوان مسلمان و دنیای متجدد به تبیین معارف اسلام پرداخته که در برخی از آنها حقیقت اندیشه مهدویت را تبیین و بازتابی از آن واقعیت همیشه زنده را برهمگان آشکار نموده است. در ادامه نوشتار آموزه های اندیشه مهدویت را در آثار ایشان برخواهیم رسید:
الف) همگانی بودن اندیشه موعودگرایی موعود گرایی، انتظار فرجام شناختی و بارو به تحقق آرمان های بشری و وعده های الهی درایجاب عدالت راستین ورفع استضعاف ها، استثمارها و استکبار ایده ای فرا شیعی وفرا اسلامی و پدیده ای واقعی ونهادینه شده درنزد پیروان ادیان الهی وغیرالهی به شمار می رود.(۵۱) به اعتقاد نصر، پیروان «همه ادیان معتقدند که روزی یک شخصیت معنوی بلند پایه ای که از مبدأ وحی و الهام سرچشمه می گیرد، با ظهور خود عالم را از تاریکی جهل و غفلت وظلم وستم نجات خواهد داد.» (52) بنابراین، اهل سنت در انتظار ظهور شخصی به نام مهدی هستند که درآینده متولد می شود(۵۳) و «باور به ظهور منجی بین اسلام و دین زرتشتی مشترک است و اعتقاد به ظهور مهدی – که دوازدهمین امام است – و تأثیر این اعتقاد برحیات دینی روزمره، دقیقاً می تواند با اعتقاد زرتشتیان به سوشیانت ومفهوم انتظار- که دربرخی آموزه های زرتشتیان مندرج است- مقایسه گردد»(54) در تصور خطی از زمان نیز که درمنابع سنتی مسیحی، نظیر آثار قدیس آگوستین وجود داشته و تاریخ را چون خط یا حرکت واحدی می بیند، «زمان سه نقطه عطف دارد، که عبارتند از: خلقت آدم، ظهور مسیح (ع) و آخرالزمان که با ظهور دوم مسیح همراه است.»(55)اما با وجود همگانی بودن باور به منجی، آیین ها در شخصیت مصلح و نگرش های گوناگون به او اختلاف دارند که این چند گانگی درنظر به منجی، عرصه های زیست وکیفیت وگونه ظهور منجی را درمی نوردد. برای نمونه، «شیعیان، کم وبیش، مدعی اند که شخص مهدی را می شناسند درحالی که سنیان، ظهور شخصی را به این نام، درآینده انتظار می کشند.»(56) هم چنین «نزدامامیه، امام دوازدهم، حضرت مهدی (عج)، اگرچه زنده است، درغیبت به سر می برد، درحالی که امام مذهب اسماعیلی دست کم در شاخه نزاریه آن، همیشه زنده است و در میان انسان ها حضور دارد، و درنتیجه مفهوم انتظار ظهورامام که در روان شناسی دینی شیعه دوازده امامی بسیار حائز اهمیت است، بدان معنا درمذهب اسماعیلی وجود ندارد.(۵۷) دراین سخن نصر گونه ای از ابهام مشاهده می شود، اگر ایشان براین باورند که از دیدگاه شیعه امامیه حضرتش غایب بوده ودرمیان مردم حاضر نیست، سخن سنجیده ای به نظر نمی رسد. حقیقت آن است که از دیدگاه شیعه، غیبت امام مهدی (عج) به معنای عدم حضور درمیان مردم نیست، بلکه در واقع آن حضرت درمیان مردم حضور داشته وبا ایشان مراوده دارند وتنها از دیدگان پنهان هستند که ادله بسیاری این امر را تأیید می نماید.با این اوصاف به رغم اختلافات اجتناب ناپذیر ومشکلات وکاستی های برخی از آنها، اصل منجی گرایی به منزله حقیقتی همگانی، توان لازم رابرای پیوند انسان ها ورفع بحران های اتحاد داراست، می تواند مرزهای جغرافیایی را درهم شکند، گونه ای از وحدت مرام وعقیده بین پیروان سنت های گوناگون را درپی آورد و با فروغ خود، چراغ اتحاد و یگانگی را روشن سازد.
ب) منجی مصلح، مصداق انسان کامل دراندیشه سنتی دکتر نصر، کمال انسانی و وجود انسانی کامل که با «حقیقه الحقایق» پیوند دارد وعامل اتصال بین این عالم خاکی وماوراء طبیعت به شمار می رود، نمایان وجلوه گر است، تا جایی که «هدف از ظهور انسان دراین جهان آن است که نسبت به موجودات عالم، دانش کلی کسب کند وبه انسان کامل یعنی آیینه تمام نمای اسماء و اوصاف الهی تبدیل شود و انسان اگرچه قبل ازهبوط خویش، در حالت عدنی به سر می برد (الانسان القدیم) وپس از هبوط این منزلت را از دست داد، اما به دلیل این که انسان خود را درمقام موجود اصلی عالم وجود که وی می تواند آن را کاملاً بشناسد می بیند، می تواند از مقام پیش ازهبوط خویش فراتر رفته و به صورت انسان کامل درآید.»(58) پس انسان ها همانند جهان صغیری هستند که قادرند همه صفات کمال هستی رامنعکس سازند، به گونه ای که «غایت خلقت برای خدا هم آن است که خویشتن را از طریق ابزار کامل دانش خویش که همان انسان کامل است بشناساند.»(59)با این حال، به اعتقاد دکتر نصر، هر انسانی بالقوه انسان کامل است، اما تنها اولیا را می توان بالفعل به این نام خواند و از آنان به منزله مثال ها ونمونه های حیات معنوی درطریق رسیدن به کمال پیروی کرد. این اشخاص، همان انسان های برگزیده در سنت های گوناگون و آینه تمام نمای وجود ازلی و واقعیت مثالی عالم ومصداق تمام عیار انسان به شمار می آیند. آنها بازتاب روح الهی ( وجه الله) بر پهنه زمین وبهترین الگوی کمال انسانی اند وتنها آنان به معنای کامل کلمه انسان به شمار می روند؛ خواه این انسان ها در زمان فعلی حضو ر داشته باشند و خواه آن که به عنوان یک منجی و انسان کامل درآینده ظهور کنند. ازاین رو نصر می گوید:کامل ترین انسان پیامبراسلام وکامل ترین جامعه، جامعه مدینه است. و در مواردی که کمال امری متعلق به آینده توصیف می شد، همیشه با مداخله دیگر الهی در تاریخ بشری، با ظهور سوشیانت در دین زرتشتی، یا کالکی، همان کالکی آواتارا در کیش هندو، یا مهدی (عج) در اسلام پیوند داشته است.(۶۰)بنابراین، منجیان سنت های گوناگون در دوران ظهور خویش، مصداق کامل ترین انسان به شمار می آیند وجامعه آنها کامل ترین جامعه است.از این میان، نمونه کمال انسانیدراندیشه شیعه جلوه بیشتری دارد، تا جایی که مسئولیت های خویش را در زمان قبل از شهور نیز تداوم می بخشد، نصر می گوید:براساس تفکر شیعی، سلسله ای از امامان و انسان های کامل و ذوات برگزیده وجود دارد که آخرین ودوازدهمین آنها همان منجی مصلح است که خداوند عمری طولانی واسرار آمیز به او عطا فرموده وهم اکنون در غیبت به سر می برد. او همانند الیاس که یهودیان او را درآسمان و زنده اش می دانند، زنده بوده و مرشد پنهانی همه عالم است ومی تواند برکسانی که از حال معنوی مناسبی برای دیدنش برخوردارند، ظاهر گردد.(۶۱)او یک موجود همیشه زنده روحانی است و کسانی را که مستعد درطریق معنوی هستند، هدایت می کند تا جایی که همه مومنان شیعه در دعاهای روزانه شان از او یاری ومدد می طلبند و آنان که دارا ی صلاحیت معنوی اند، با آن حضرت پیوند درونی ومعنوی ایجاد می کنند.(۶۲) این تفکر ریشه در آموزه های شیعی دارد که براساس آن، امام مهدی منزلت و جایگاه نبوت را دارا و همانند نبی از عصمت علمی وعملی برخوردار است. براساس ادله عقلی و نقلی بسیاری وظیفه هدایت تشریعی وتکوینی انسان ها و پیوند دادن آنها به «حقیقه الحقائق» را برعهده دارند. از این رو، امام در زمان غیبت همانند زمان حضور، به سیره دیگر امامان درمیان آدمیان عمل می کند، در حد ضرورت نیازهای معنوی بشر را بر می آورد و در عصر حضور نیز همانند خورشیدی تابان، قلب های آکنده از تاریکی گناه را به نور ایمان وتقوا روشن می سازد.
ج) نقش مهدویت در جهان اسلام براساس اشارت ها ونویدهای مکتب آسمانی اسلام، رکن و شالوده اساسی حرکت وقیام امام مهدی(عج) ظلم ستیزی واجرای عدالت راستین و زیست سعادت مندانه بشریت و برافراشتن کلمه توحید است. از این رو، این تفکر بنیادین، ازهمان آغاز زایش اسلام کارکردها وبرون دادهای اجتماعی وسیاسی بسیاری در تحولات، حرکت ها و قیام ها در جوامع اسلامی داشته است. از جمله می توان به هم سان سازی حرکت های ظلم ستیز وعدالت محور با قیام وانقلاب مهدی موعود (عج) وحرکت های متمهدیانه و موعودگرایانه اشاره کرد که مردم با اندک مشابهتی که بین این قیام ها و روایات مأثوره در مورد قیام نهایی امام مهدی (عج) مشاهده می کردند، در فرآیند تحقق دولتی کمال گرا و شهروندی در مدینه ای فاضله، به آن حرکت ها می گرویدند.از نظرگاه دکتر نصر، درجهان امروز این حرکت های موعود گرایانه (۶۳) یا مهدی اندیشانه ومتمهدیانه (۶۴) غالباً زمانی رخ نموده که سیطره ظالمان و یا غریبان ومتجددان بر قلمرو ممالک اسلامی فزونی یافته ومسلمانان به انقیادشان در مقابل غربیان آگاه شده اند.(۶۵) او می گوید:در نتیجه بازگشت و توجه به احادیث فرجام شناختی مربوط به پایان جهان که درآنها می خوانیم آن گاه که ظلم همه جا را فرا گیرد، مسلمانان ضعیف می شوند و به سلطه دیگران گردن می نهند- موجی از مهدویت، بسیاری از مناطق جهان اسلام را در سده نوزدهم فراگرفت که از جنبش برلوی در ایالت شمال غربیپاکستان امروزی تا جنبش های غلام احمد وباب، تا قیام چهره های برجسته ای در افریقای غربی که مهم ترین آنها عثمان دان فادیو، بنیان گذار خلافت سوکوتو بود که هرچند در دوره ای جلوتر می زیست، دامنه نفوذش تا حوزه دریای کارائیب کشیده شد وسرانجام به جنبش مهدی گرایی سودان اشاره کرد که تنها شکست ارتش بریتانیا در سده نوزدهم، در برابر این جنبش بود.(۶۶)افزون برآن، در برخی از سرزمین ها هم چون نیجریه وایران حرکت های مختلفی به ظهور پیوست که عناصری از گرایش های متمهدیانه یا موعود گرایانه را در برداشت.(۶۷)با این اوصاف، غالب کسانی که به پیروی از این حرکت ها تن درمی دادند کسانی بودند که در انتظار وقوع واقعه های اخروی وبیرون آمدن دستی از غیب بودند. این افراد با ظهور برخی از مدعیان مهدویت، به منزله مقدمه ومدخل ظهور مهدی(عج) هوادارانی در جهان اسلام یافتند و برخی حرکت های مذهبی به راه انداختند که دارای آثار ونتایج بسیار مهم سیاسی و دینی بود. برخی ازآنها همانند مهدی سودانی، عثمان دان فودیو هویت های سیاسی جدیدی خلق کردند وتوفیقات فراوانی در مقابله با قدرت بسیار نیرومندتر استعماری غرب آن روزگار نیز به دست آوردند. برخی نیز همانند باب، مباحثاتی را در تشیع گشودند. باب خود را بابی (دروازه ای) به سوی مهدی(عج) وانمود می کرد که با گرویدن بسیاری بر گردش، مذهبی به نام بابیت پدید آورد.(۶۸) حتی یکی از شاگردان باب به نام بهاء الله پا را از این هم فراتر نهاد و خود را نه تنها مهدی بلکه پیامبری جدید و بنیان گذار بابیت معرفی کرد که امروزه درغرب پیروانی دارد.(۶۹)
د) ضرورت ظهور؛ مقدمه قیامت چنان که اشاره شد، اصل ظهور منجی وخوش بینی به آینده از باورهای بنیادین ادیان آسمانی وغیرآسمانی است که خاستگاه آن، آموزه ها وتعالیم ادیان به شمار می رود. هردینی، کیفیت ظهور منجی خویش را به گونه ای توصیف نموده و راه کارهایی راه بردی برای تسریع در تحقق آن ارائه نموده است.با وجود این، اصل ظهور منجی چه ضرورتی دارد؟ با توجه به این که جامعه بشری مسیرتکامل خویش را می پیماید، چه نیازی به ظهور منجی و حاکمیت او در عصر ظهور وجود دارد؟ پژوهندگان دینی در پاسخ، ادله متعددی همانند اتمام رسالت انبیای الهی، پاسخ گویی به نیاز فطری بشر و مقدمه بودن برای قیامت را برشمرده اند که دکتر نصربا تأکید براین که پژوهش درباره ضرورت ظهور تنها با عنایت به سنت وآموزه های وحیانی آیین های آسمانی تأیید شدنی است و قوه خرد پاسخ گوی به این انگاره نیست، مورد سوم را تأیید می کند و می گوید:دیدگاه های سنتی همانند مسیحیت و اسلام با استناد به آموزه های دینی – و نه عقل- در باب بازگشت یا ظهور دوباره مسیح نظر یک سانی داشته و پذیرفته اند که بازگشت و ظهور دوباره مسیح و حوادث قیامت در بیت المقدس روی خواهد داد، با این تفاوت که اسلام برخلاف مسیحیت، وظیفه حضرت مهدی(عج) و مسیح (ع) را هم بسته به یک دیگر وظهور هر دوی اینان را بخشی از یک سلسله رویدادهای عظیم اخروی واحد [ یعنی همان قیامت کبرا] می داند. از نظرگاه اسلام، درهمان حال که حضرت مهدی(عج) چند صباحی برزمین حکومت خواهد کرد، ظهور دوباره مسیح، با پایان تاریخ کنونی بشریت و به انتها رسیدن زمان، آن گونه که ما معمولاً درک می کنیم، مقارن خواهد شد. بنابراین، زمان تاریخی به پایان می آید و روز قیامت برپا می شود تا درباره بشریت داوری شود.(۷۰)حقیقت آن است که از دیدگاه شیعه امامیه ظهور حضرت مهدی(عج) وحضرت مسیح (ع)، همگام با پایان تاریخ و بر پا شدن قیامت نیست بلکه آغاز حیات واقعی بشری به شمار آمده و حکومت عدل مهدوی، مدت مدیدی، در سراسر گیتی استوار خواهد شد و پس از آن قیامت برپا می شود.
هـ) نقش اراده آدمی در ظهوربراساس بینش های فطری ودینی از تاریخ، نبرد درونی انسان ها که قدما آن را نبرد میان عقل و نفس می خواندند، خواه ناخواه به نبرد میان گروه های انسانی و نبردمیان انسان ها کمال یافته وآزادی معنوی به دست آورده از یک طرف وانسان منحط حیوان صفت از سوی دیگر کشیده می شود.(۷۱) بدین سان، جامعه ها وتمدن ها وفرهنگ ها به سوی یگانه شدن ویک شکل شدن و درنهایت دریک دیگر ادغام شدن سیر می کنند. درنتیجه، آینده جوامع انسانی، جامعه واحد تکامل یافته ای است که درآن همه ارزش های امکانی انسانیت به فعلیت می رسد وانسان به کمال حقیقی و سعادت واقعی خود و سرانجام انسانیت اصیل خود نائل می شود.(۷۲)اما اختیار و اراده آدمی در تحقق ظهور و انسانیت اصیل وفراهم آمدن آرمان های بشری، تا چه اندازه اثرگذار است؟ و آیا اختیار وعامل انسانی نیز درنیل به آن سعادت راستین دخیل است یا خیر؟دراین مورد دو دیدگاه اساسی ترسیم شدنی است که دکتر نصر با اشاره به یک دیدگاه می گوید:برخی براین باورند که مسائل ومشکلات موجود در جهان اسلام تنها با امداد مستقیم الهی ومداخله خداوند در تاریخ حل خواهد شد وانقیاد بی سابقه جهان اسلام در مقابل نیروهای خارجی که خود نشانه آخر الزمان یا وقوع حوادثی ماهیتاً اخروی است، تنها با امدادهای الهی ونه عامل انسانی بنیان کن می شود.(۷۳)براساس این دیدگاه، اراده وعامل انسانی، در تحقق ظهور هیچ نقشی ندارد، وآدمی تنها نظاره گر رخ داد با شکوه ظهور منجی خواهد بود. این دیدگاه با آموزه های وحیانی – که آدمی را مختار رد تغییر سرنوشت خود می داند و فطرت و وجدان بشری سازگار نیست.اما بنابر نظریه دوم و مختار که دکتر نصر به آن اشاره ای نکرده، اگرچه تاریخ ضابطه مند وقانون مند است، محرک ومکانیسم حرکت قیام منجی، اراده آدمیان ونزاع و ستیز بین دو جبهه حق وباطل خواهد بود. بنابراین، نقش اراده واختیار آدمی در ظهور منجی بسیار کارساز است. چنان که خداوند می فرماید:(ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم) (۷۴)در حقیقت خدا حال قومی را تغییر نمی دهد تا آنان خود را تغییر دهند.شیخ طوسی با برتابیدن این نظرگاه می نویسد:هم اراده الهی وهم تلاش ما در بسط ید وقدرت و سلطنت امام زمان (عج) موثر است. اگر خداوند بنابر مصالحی به وی بسط ید ندارد، می دانیم که باز هم تقویت وبسط ید امام زمان (عج) بر ما یک تکلیف واجب است؛ چون این امر وابسته به آمادگی ماست. اگر بسط ید آن حضرت از کارهای خداوند بود، ناچار باید مردم در اطاعت وتمکین از آن حضرت مجبور می شدند و خداوند میان امام زمان (عج) وتوطئه دشمنان ایشان مانع ایجاد می کرد تا کسی نتواند به وی آسیب برساند، یا این که او راتوسط فرشتگان تسلطی بخشد و چنین کاری به اضطرار وسقوط تکلیف منجر خواهد شد، سپس در هر شرایطی برما واجب است که برای بسط ید امام تلاش نماییم واگر تلاش نکنیم، تقصیر از خود ماست.(۷۵)
و) حکومت کامل در عصر ظهور نصر با طعن ورزی و نقد گسترده از حکومت ها وعصر متجدد، حکومت واقعی و کامل را از آن حکومت سنتی می داند و با اشاره به این که جریان کلی نظام طبیعت وسیر تاریخ رو به سوی تکامل گام نهاده ودر نهایت، حکومت کامل ارزش های انسانی استقرار می یابد، چنین می افزاید که تاکنون حکومتی کامل و واقعی تحقق نیافته است.به اعتقاد نصر، از لحاظ سیاسی، شریعت شامل تعالیم مشخصی است که بنیاد نظریه سیاسی اسلام را تشکیل می دهند. در دیدگاه اسلامی، تنها خداوند قانون گذار است وانسان هیچ گونه قدرتی برای وضع قوانینی بیرون از چهارچوب شریعت ندارد و باید فرمان بردار قوانینی باشد که خدا بر او فرو فرستاده است. بنابراین، از نقطه نظر شریعت، هرحکومت آرمانی، فاقد قدرت تشریع وقانون گذاری در معنای اسلامی آن است و وظیفه حکومت نه تشریع قوانین، بلکه اجرای قوانین خداست. واقعیت اساسی، حضور شریعت یا قانون الهی است که باید در جامعه به اجرا درآید. با وجود این، درمورد این پرسش که در جامعه اسلامی چه کسی باید حکم ران باشد، نظریه های شیعی وسنی کلاسیک با یکدیگر متفاوت است.(۷۶) در نزد شیعه دوازده امام کلاسیک، «حکومت کامل از آن امام بوده وتنها با ظهور حضرت مهدی (عج) که حتی در حال حاضر نیز حاکم نامرئی جهان است، ولی خود را به طور مستقیم در جامعه بشری آشکار می سازد- تحقق می یابد، و درغیبت او هرشکلی ازحکومت بالضروره ناکامل است؛ زیرا نقص های آدمیان درنهادهای سیاسی شان منعکس می شود.»(77) و در رأس حکومت، انسانی کامل و ذاتی برگزیده از جانب ذات برای تعالی درمیان زمینیان حضور نداشته وهیچ گاه سنت اسلامی به معنای واقعی کلمه رعایت نشده است.(۷۸)* با وجود این، درعصر ظهور که با مداخله الهی در تاریخ بشری با ظهور سوشیانت در دین زرتشتی، یا کالکی، همان کالی آواتارا (۷۹) در کیش هندو، یا مهدی(عج)دراسلام پیوند دارد،(۸۰) ذاتی برگزیده وانسانی کامل به نام امام مهدی(عج)خواهد بود ومصداق یک حکومت کامل وسنتی تحقق می یابد وعدل کلی عرصه های گردونه زیست بشری را درخواهد نوردید.
ز) آرمان شهرگرایی مطالعه تاریخ زندگی بشر گواه است که انسان همواره در آرزوی داشتن جامعه ای عاری از ظلم وستم، همراه با آرامش، رفاه و زیستی سعادت مندانه بوده است. از این رو، بسیاری از متفکران با ژرف کاوی آرمان شهرهایی را بر برهان عقلی استوار نموده و مدینه هایی فاضله برای آینده جهان ترسیم نموده اند، اما غالب این طرح ها وایده ها از خرد خطاپذیر بشری تأثیر پذیرفته وبا کژی ها ونقص هایی مواجه بوده و نتوانسته اند بهشت گم شده آدمیان را بنمایند.نصر با تأکید براین امر می گوید:انسان ها با اطمینان خاطر بسیار درباره خلق آینده سخن می گویند ونقشه هایی ترسیم می کنند که بر روی کاغذ کاملاً منطقی به نظر می رسد، ولی دیری نمی پاید که به انواع و اقسام نواقصی که در مرحله نقشه کشی حتی به تصور هم نمی آمد، مخدوش می شوند؛ زیرا انسان هایی که عامل اجرای این نقشه ها تلقی می شوند، آن گونه که واقعاً هستند، یعنی مخلوقاتی ناقص وفاقد معرفت لازم نسبت به سرشت امور، دیده نمی شوند، وجود آنان آکنده از نواقصی است که به هرکاری که دست بزنند، برآن تأثیر می گذارند، به هر اندازه ای که منکر این نواقص شوند، خطرناک تر می شوند. فراموش کرده اند که هیچ وضعی ممکن نیست از وضع ناقص ومعیوب کسانی که موجب پدید آمدن آن وضع شده اند، بهتر باشد.(۸۱)با این حال دکتر نصر به توصیفاتی در مورد مدینه های فاضله و آرمان شهرگرایی پرداخته ونقش آنها را در جهان معاصر می شناساند ومی گوید:آرمان شهر گرایی اندیشه ای است که عامل مهمی درمیان سلسله عوامل ونیروهایی است که باعث ظهور اندیشه پیشرفت در غرب جدید گردید. تعالیم سنتی همیشه به جامعه آرمانی وکامل همانند جامعه آرمانی وکامل شهر خدای قدیس آگوستین، المدینه الفاضله فارابی و افلاطون آگاهی داشته اند. به معنای عمیق، این شهرها متعلق به این جهان ، دست کم به معنای متعارف لفظ جهان، نبودند. خود واژه «utopia» که سرتامس مور آن را به منزله عنوان اثر مشهور خود به کاربرد، منشأ مابعدالطبیعی این مفهوم را آشکار می سازد. یوتوپیا به معنای حقیقی آن یعنی ناکجاآباد. آرمان شهر یا ناکجاآباد آن گونه که فلاسفه اسلامی قائلند، سرزمینی ورای مکان فیزیکی، در آسمان هشتم است. آرمان شهر از آن عالم ملکوت بوده و بر روی زمین تحقق ناپذیر بود، مگر آن که نزول این شهر ملکوتی به سطح زمین مقدر می شد.(۸۲)اما دنیا زدگی ای که پس از قرون وسطا درغرب رخ داد، به تدریج اندیشه آرمان شهر را دگرگون کرد تا آرمان شهرگرایی را به معنای جدید آن خلق کند. دراین دگرگونی، اندیشه های مسیحایی ای که از یهودیت و تا حدودی از مسیحیت سرچشمه می گرفت، وجود داشتند تا نقشی مهم ایفا کنند. مفهوم آرمان شهر گرایی قبلاً دنیوی شده، از این شور دینی برای استقرار نظمی کامل بر زمین قدرت بسیاری کسب کرد و نیروی عمده ای درجامعه غربی گشت. تصادفی نیست که جزمی ترین ایدئولوژی مبتنی بر اندیشه پیشرفت گریزناپذیرانسان که از غرب سربرآورد، یعنی مارکسیسم برآن بود تا شور شبه مذهبی ای را که از بسیاری جهات از تحریف اندیشه های مسیحایی نشأت می گرفت، با آرمان شهرگرایی تلفیق کند. نقش مسیح در استقرار سلطنت خداوند بر زمین به نقش انقلابیونی مبدل گشت که از طریق ابزارهای انقلابی وخشونت آمیز نظم اجتماعی کاملی پیدا کرد.(۸۳)
نتیجه دکترنصر همراه با دیگر سنت گرایان جهان همانند رنه گنون، شوان و کوماراسومی جامعه وتمدنی سنتی را با سازکارهای خاص خود ترسیم نموده اند که تاکنون محقق نگشته، ولی چنین جامعه ای تا حدود بسیاری با مدینه فاضله درعصر ظهور سازگار است.نصر با تفکر سنت گرایی خویش قائل به وحدت متعالی ادیان است که این ایده با حاکمیت امام مهدی(عج) درعصر ظهور سازگار نیست ودرنتیجه حضرتش وحدت متعالی ادیان را نخواهند پذیرفت.نصر با عنایت به این که سنت اسلامی را برتر وسهل تر از سایر سنن می داند، سنت اسلامی را برمی گزیند و بسیاری از آثار خویش را نیز به آن اختصاص می دهد و در آثار خود بسیاری از مبانی اندیشه مهدویت را به منزله یکی از آموزه های وحیانی اسلام تبیین می کند.
پی نوشت:

۱- سید حسین نصر، معرفت وامر قدسی، ترجمه فرزاد حاجی میرزایی ، ص ۵۷، چاپ دوم، انتشارات فروزان ، تهران ۱۳۸۳ شمسی.۲- نک: رنه گنون، بحران دنیای متحدد، ترجمه ضیاء الدین دهشیری، ص ۳۸، چاپ دوم: انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۷۲ شمسی.۳- عدنان اصلان، پلورالیسم دین، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص ۹۹-۱۰۰ انتشارات نقش جهان، بهار ۱۳۸۵ شمسی ( با تلخیص)۴- سیدحسین نصر، دین ونظام طبیعت ، ترجمه محمدحسن غفوری، ص ۳۱ ، انتشارات حکمت، ۱۳۸۴ شمسی.۵- سید حسین نصر، معرفت ومعنویت، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص ۱۵۵-۱۵۶ چاپ سوم: انتشارات دفتر پژوهش و نشر سهروردی؛ تهران ۱۳۸۵ شمسی.۶- معرفت و امرقدسی، ص ۵۸٫۷-معرفت و معنویت، ص ۱۷۵٫۸-معرفت و امر قدسی، ص ۵۸٫۹- دین ونظام طبیعت ، ص ۱۳۶٫۱۰- معرفت ومعنویت، ص ۴۳٫۱۱- سیدحسین نصر، اسلام وتنگناهای اسنان متجدد، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص ۳۷، انتشارات دفتر پژوهش ونشر سهروردی، تهران ۱۳۸۳ شمسی.۱۲-معرفت و معنویت، ص ۲۶۰٫۱۳-مصطفی ملکیان، راهی به رهایی، ص ۴۲۲، انتشارات نگاه معاصر، تهران ۱۳۸۱ شمسی.۱۴- معرفت و معنویت ، ص ۲۹۱۱۵- سید حسین نصر، آرمان ها و واقعیت های اسلام، نصر، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص ۱۳-۱۴، انتشارات جامی، ۱۳۸۲ شمسی (با تلخیص)۱۶- معرفت و معنویت، ص ۱۶۴٫۱۷- همان، ص ۵۶۲-۵۶۳٫۱۸- پلورالیسم دین، ص ۱۰۱٫۱۹- همان، ص ۱۰۳٫۲۰- آیت الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ج ۲ ، ص ۳۰۲، ح ۶۷۱، چاپ سلمان فارسی، قم؛ محمدبن مسعود بن عیاش، تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۸۳، ح ۸۱ ، انتشارات المکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران .۲۱- معرفت و معنویت ، ص ۱۸۰ (با تلخیص)۲۲- سیدحسین نصر، انسان وطبیعت، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص۷۱ ،چاپ دوم، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران ۱۳۸۳ شمسی.۲۳- سیدحسین نصر، نیاز به علم مقدس، ترجمه حسن میانداری، ص ۲۴۴ ، انتشارات طه ، تهران ۱۳۸۲ شمسی.۲۴-soteriology25-salvation26-Millenarianism27- «لولا الحجه لساخت الارض بأهلها». (شیخ علی نمازی شاهرودی، مستدرک سفینه البحار، ج ۵، ص ۲۷۸، انتشارات موسسه نشر اسلامی (جامعه مدرسین)، قم ۱۴۱۹ قمری)۲۸- شهاب الدین سهروردی، مجموعه مصنفات، باتصحیح وتعلیق هانری کرین، ج ۲ ، ص ۱۱-۱۲ ، انتشارات وزارت آموزش و پرورش (۳ جلدی) تهران ، بی تا.۲۹- انسان وطبیعت، ص ۱۲۴٫۳۰- سیدحسین نصر، سه حکیم مسلمان، ص ۱۶٫۳۱- «اذا قام قائمنا وضع یده علی رووس العباد فجمع بها عقولهم و کملت بها احلامهم.» نک: شیخ صدوق، کمال الدین وتمام النعمه، ص۶۵۳،انتشارات موسسه نشر اسلامی، قم ۱۴۰۵ قمری)۳۲- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۳، انتشارات دارالوفاء، بیروت ۱۴۰۴ قمری.۳۳- این الگو یعنی وحدت متعالی ادیان، با چالش های جدی رو به رو است. برای نمونه نحوه دست رسی سنت گرایان به باطن وسرچشمه ادیان و مشاهده وحدت ویکپارچگی در آن منطقه، محل سوال و تردید است. هم چنین واضح است که این تفکر توان فائق آمدن بر مشکل آموزه های متعارض در ادیان گوناگون را نخواهد داشت.۳۴- سیدحسین نصر، جاودان خرد، به اهتمام سید حسن حسینی، ص ۹۶ ،انتشارات سروش، تهران ۱۳۸۲ شمسی.۳۵- پلورالیسم دینی، ص ۵-۳۹۴ (باتلخیص)۳۶- همان ، ص ۹۰-۹۱۳۷- معرفت ومعنویت، ص ۵۸۷۳۸- باب ۱۴ بند ۶۳۹- entera ecclesian mulla salus40- مجموعه آثار، ج ۱ ، ص ۲۸۹، انتشارات صدرا، تهران ۱۳۸۳ شمسی.۴۱- همان، ص ۲۷۵۴۲- «اذا قام القائم وضع یده علی رئوس العباد فجمع به عقولهم و کملت به احلامهم؛ زمانی که قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان می کشد.» که درپرتو آن، عقل های آنان را بارور و کامل می کند.»43- «امام باقر فرمودند: یفتح الله له شرق الارض وغربها؛ خداوند برای او، شرق وغرب دنیا را فتح می کند. (نک : بحارالانوار،ج ۵۲ ، ص ۲۹۱)۴۴-سوره توبه، آیه ۳۳۴۵-بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۳۳۶، ح ۵۹٫۴۶-علی کورانی، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالی، ص ۳۵۶ ، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۸۳ شمسی.۴۷- بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۴۴٫۴۸- سیدحسین نصر، جاودان خرد، ص ۹۲۴۹- بحارالانوار، ج ۵۲ ، باب ۲۷ ، ص ۳۷۵، ح ۱۷۵۵۰- (قاتلوا الذین لایومنون بالله ولابالیوم الاخر ولایحرمون ما حرم الله و رسوله ولایدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیه عن ید وهم صاعرون)؛ «با کسانی از اهل کتب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمی آورند. و آن چه را خدا و فرستاده اش حرام گردانیده اند حرام نمی دارند و متدین به دین حق نمی گردند، کارزار کنید، تا با [کمال] خواری به دست خود جزیه دهند (سوره توبه ، آیه ۲۹)۵۱- سیدحسین نصر، قلب اسلام، ترجمه مصطفی شهراینی، ص ۹۴ ،چاپ اول: انتشارات حقیقت، تهران ۱۳۸۳ شمسی .۵۲- سیدحسین نصر، جاودان خرد، ص ۲۳٫۵۳-قلب اسلام، ص ۹۵٫۵۴- سیدحسین نصر، سنت عقلانی اسلامی درایران، ترجمه سعید دهقانی، ص ۵۸، انتشارات قصیده سرا، تهران ۱۳۸۳ شمسی.۵۵- نیاز به علم مقدس، ص ۲۴۹۵۶- قلب اسلام، ص ۹۵٫۵۷- آرمان ها و واقعیت های اسلام، ص ۳۰۵٫۵۸- دکتر نصر، انسان وطبیعت، ص ۱۲۴-۱۲۵٫۵۹- همان.۶۰- نیاز به علم مقدس، ص ۲۴۴٫۶۱-قلب اسلام، ص ۹۴٫۶۲-آرمان ها و واقعیت های اسلام، ص ۲۹۷- ۲۹۸٫۶۳-Millenialism64-Mahdism65-سیدحسین نصر، جوان مسلمان ودنیای متجدد، ص ۱۸۱، چاپ سوم: انتشارات طرح نو، تهران ۱۳۷۵ شمسی.۶۶- قلب اسلام، ص ۱۳۳٫۶۷- جوان مسلمان ودنیای متجدد، ص ۱۸۱٫۶۸- همان، ص ۱۷۴۶۹- قلب اسلام، ص ۱۰۴٫۷۰-جوان مسلمان و دنیای متجدد، ص ۶۴٫۷۱-شهیدمطهری، قیام وانقلاب امام مهدی، ص ۳۷ ، انتشارات صدرا، تهران ۱۳۷۹ شمسی.۷۲-مجموعه آثار، ج ۲، ص ۳۵۸٫۷۳- جوان مسلمان ودنیای متجدد، ص ۱۸۱٫۷۴- سوره رعد، آیه ۱۱٫۷۵- شیخ طوسی، الغیبه، ص ۱۱ .چاپ اول: انتشارات موسسه معارف اسلامی، قم ۱۴۱۱ قمری.۷۶-آرمان ها و واقعیت های اسلام، ص ۱۰٫۷۷- همان، ص ۲۹۸٫۷۸- همان، ص ۲۱۰٫۷۹- اوتاره (Avatara)، حلول وتجسد خدایان را در قالب انسان یا حیوانات در آیین هندو گویند که مهم ترین آنهاحلول خدای ویشنو در جسم کریشناوراماست .۸۰- نیاز به علم مقدس، ص ۲۴۴٫۸۱- همان، ص ۹۷٫۸۲- همان، ص ۲۵۰- ۲۵۱٫۸۳-همان . منبع:فصلنامه مشرق موعود(۱
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها