تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۵


هدف این زیارت ، بخشیدن حرکت و پویایی به عاشورا و خارج کردن این واقعه از انزوا و مخالفت با جدا کردن آن از گذشته و آینده است. زیرا همه خطر در این هست که عاشورا، فقط بدل به یاد بودها شود و واقعه کربلا ، تنها برای کتاب ها و سیره نویسی و یا ذکر آن برای اجر و ثواب اخروی باشد. بیم آن می رود که این حادثه، از ظرف زمانی خود فراتر نرود و مقتل حسین و یاران اش در سال ۶۱ مدفون شود ؛ حسینی بود، کشته شد و همه چیز پایان یافت. برای این که خواست و کینه و کنار گذاشتن این واقعه محقق نشود و کار حسین علیه السلام هدر نرود،پاره ای فقرات در این زیارت آمده است تا میان شهادت حسین علیه السلام و ستیز همیشگی حق و باطل ، پیوند برقرار کند. ستیزی که از نخستین حرکت انسان برای اصلاح و جهاد تا رسیدن به زندگی آزاد ، با کرامت و رهایی از ستم و ستم پیشگان ادامه دارد.یکی از دوستان اندیش مند ما می گوید دشمنان حسین ، سه گروه اند : دشمن نخست ، کسانی که حسین و یاران اش را کشتند. آن ها ستم کار بودند ، اما اثر ستم شان ، ناچیز است : زیرا جسم را کشتند و اجساد را پاره پاره کردند و چادرها را به آتش کشیدند و اموال را به غارت بردند. آن ها چیزهای محدودی را از میان بردند. اگر حسین علیه السلام در سال ۶۱ هجری به شهادت نمی رسید ، در سال دیگری از دنیا می رفت. پس خطر اصلی چیست ؟ آنان با کشتن حسین علیه السلام به دنبال چه چیزی بودند؟ باید گفت آنان ، مرگ حسین علیه السلام را جاودانه و همیشگی کردند. بنابراین طغیان گر اول ، ظالم اول و طغیان گر، محدود است. دشمن دوم ، کسانی که کوشیدند تا آثار حرکت حسین علیه السلام را پاک کنند. بنابراین قبرش را از میان بردند و زمینی را که در آن به خاک سپرده شده بود، به آتش کشیدند و یا مانند بنی عباس، حرم امام حسین علیه السلام را به آب بستند.اینان ، مانع عزاداری برای حسین علیه السلام شدند، چنان که در عصر عثمانی این گونه بود. شما و پدران تان ، این دوره را دیده اید. دوران تاریکی بود. هنگامی که مجلسی برپا می کردند، مراقبینی می گذاشتند، تا رسیدن عمال عثمانی را خبر دهند و عزاداران ،پراکنده شوند. زیارت حسین علیه السلام را منع کردند و برای کسانی که می خواستند قبر امام حسین علیه السلام را زیارت کنند، سختی های بسیاری به وجود می آوردند. این ها ، گروه دوم از دشمنان حسین علیه السلام هستند ؛ کسانی که می خواستند اسم حسین علیه السلام و یاد حسین علیه السلام فراموش شود و آرامگاه حسین علیه السلام و عزاداری برای حسین علیه السلام، از میان برود.خطر این گروه ، بیش از گروه اول است ، اما در اجرای برنامه هایشان، ناتوان ماندند؛ چنان که این مسأله ، در تاریخ ، روشن شد. ما امروز شاهد گسترش زمانی و مکانی عزاداری های امام حسین علیه السلام هستیم. امروز دست کم بیش از ۱۰۰ میلیون نفر در عزاداریی های امام حسین علیه السلام شرکت می کنند ؛ نه تنها در جهان اسلام، بلکه مثلا در آفریقا. جمعه گذشته در ایام عاشورا، همه خطبه ها به اسم امام حسین علیه السلام برگزار شد؛ در همه جا، در اروپا، در آمریکا و در هر کشوری که دوست داران حسین علیه السلام زندگی می کنند. امروز ۱۰۰میلیون نفر و یا بیشتر ، مجالس حسینی را برپا می کنند. سفر من به «گابن » ، با اربعین حسینی «مصادف بود و در آن جا سخنرانی مفصلی کردم. در «سنگال » هم که بودم، مجالس مفصلی برپا کردیم. در همه کشورها ، مراسم های عزاداری امام حسین علیه السلام در حال گسترش است. بنابراین گروه دوم دشمنان حسین علیه السلام ، پرخطر تر و ستم کار تر از گروه نخست اند، اما در کارشان ناکام ماندند. خطر این ها ، از گروه سوم، کمتر است.دشمن سوم ، بر آن بودند تا چهره حسین علیه السلام را مخدوش کنند و واقعه کربلا را در سال گردها و عزاداری ها نگه دارند و آن را به گریه و اندوه و ناله محدود کنند. ما بر حسین علیه السلام ، بسیار می گرییم، اما هرگز در گریه متوقف نمی شویم. مویه ما برای نو کردن اندوه ها و کینه ها و میل به انتقام و خشم بر باطل است. این ها انگیزه ما برای گریه بر حسین علیه السلام است. چرا به خاک افکنده شدن امام حسین علیه السلام را یاد می کنیم و آن را در مقابل می خوانیم؟ ناله ها و شیون های دل خراش ! ماجرا را صحنه به صحنه می خوانیم تا واقعیت را پیش رو آوریم و خطر ستم پیشگان و سنگدلی شان را دریابیم و ابعاد فداکاری و قدرت آن را بفهمیم. پس ما به شیون، بسنده نمی کنیم و حسین علیه السلام را شهید اشک ها نمی دانیم. برآنیم که تکلیف ما فقط با عزاداری های ما ، به انجام نمی رسد. اگر در تاریخ نبرد میان حق و باطل ، واقعه کربلا را از جمود خارج کنیم و آن را به گذشته پیوند بزنیم ، به طور طبیعی، حادثه بر آینده هم پیوند می خورد ؛ چنان که می گوییم حسین علیه السلام ، وارث آدم و نوح و موسی و عیسی است و امام صادق و باقر و رضا علیه السلام، میراث دار او هستند و هر کسی که با باطل می ستیزد و همه توان و حیات خود را در راه دفاع از حق تقدیم می کند ، میراث دار اوست.حق و باطل ، از ازل ، با هم در ستیز بودند. این مساله ، سنت خداوند در خلقت است. آدمی ، خیر و شر را می شناسد ؛ چنان که در قرآن آمده است : « سپس بدی ها و پرهیزکاری را به او الهام کرد. (شمس ، آیه ۲۸) » خداوند سبحان است که به من آموخت و الهام کرد و روح در من دمید و مرا آفرید. من خیر و شر را در می یابم و هم توانا بر خیر و هم توانا بر شر هستم :« راه به او نشان دادیم ، یا سپاس گزار باشد یا ناسپاس . ( انسان ، آیه ۳)»این سنت خداوند است که در هستی ، هم امکان انجام دادن خیر هست و هم شر. ما راه خیر را چشم بسته و بدون آگاهی از شر ، نمی پیماییم . آدمی در هر موقعیتی که قرار می گیرد ، خودش را در برابر دو گزینه ، مختار می بیند ؛ چیزی هست که او را به خیر می خواند و چیزی دیگر او را به شر دعوت می کند. او در هر موقعیتی ، خود را در نبردی آزاد می بیند که می تواند خیر را برگزیند و یا در چاه شر، سقوط کند. اگر خیر را برگزیند، کامل می شود، زیرا این گزینش ، پس از ستیزی ویران گر و درونی بوده است.انسان ، هم چون زنبور نیست. زنبور تنها می تواند عسل بسازد. آدمی مثل گوسفند ، حیوانات سودمند یا خورشید نیست، این ها فقط توانایی کار خیر دارند، اما آدمی ، هم توانایی انجام دادن خیر دارد و هم شر. بنابراین سنت آفرینش خداوند، وجود احساس خیر و شر در عالم خارج است. پس آدمی در هر موضعی ، در برابر دو گزینه قرار دارد.وجود خیر و شر ، دو جبهه ابدی و ازلی را می سازند. جدمان، حضرت آدم علیه السلام ، برگزیده خدا ، جبهه اصلی را رهبری کرد ؛ نبرد میان قابیل و هابیل. می توان گفت این ستیز ، نبردی نمادین یا حقیقی تاریخی است. فرقی نمی کند ، آن چه مهم است بازتاب این نبرد برای ماست. قرآن نیز نبرد هابیل و قابیل را بیان می کند. در این هابیل و قابیل را بیان می کند. در این نبرد، جبهه کوچک خیر ، در برابر جبهه کوچک شر قرار می گیرد. گستره این نبرد، محدود است . میان دو برادر که از یک پدر و یک مادر هستند، نبردی ،روی می دهد. قابیل، هابیل را می کشد. هابیل در زیر خاک دفن می شود. پس از آغاز آن نبرد و از همان لحظه اول، به خون آغشته شد. این نبرد پر دامنه آغاز شد تا از همان زمان و تا امروز و تا ابد ، در برابر آدمی ، تجربه ای قرار دهد.از آن زمان به بعد ، این نبرد ها ادامه یافتند. پژوهش گران ، منتقدان ، فلاسفه ، اقتصادان و پایه گذاران مکتب های اقتصادی قدیم و جدید ، این نبرد را تفسیر کرده اند، درباره آن نظر داده اند و اثرهای آن را بر شمرده اند. آنان در اظهار نظر خود، بر حق هستند ؛ زیرا هر کدام به نوعی ، این نبرد را تعریف کرده اند. آنان در زمانی زندگی می کردند که ویژگی بارز نبرد، اختلاف طبقاتی بود. من شک ندارم که اگر آن ها در دوره ما زندگی می کردند، به این نبرد ، ویژگی دیگری می دادند ؛ چرا که این نبردها،امروز از چارچوب طبقاتی خارج شده اند. این نبردها گاهی میان طبقات مختلف اجتماعی و گاهی میان ملت ها و … نمی خواهم در این مورد بحث کنم. آن ها آخرین نبردها را تعریف کردند و به آن ها عمومیت بخشیدند و گفتند همه تاریخ ، از ابتدا تا انتها ، نتیجه این مبارزه و نبرد است.واقعیت این است که نبرد حقیقی ، میان ستم پیشه و ستم دیده است. زیرا ستم ، شکل های گوناگونی دارد. گاهی ظلم، حالت شخصی دارد. کسی ، دیگری را می زند؛ شوهری ، همسرش را می زند؛ برادرش را می زند و یا شخصی ، به همسایه اش آزار می رساند. این نبردها ، شخصی است.گاهی ستم ، ویژگی دیگری پیدا می کند. استعمار ، ستمی سیاسی است و استعمار گران ، به مردم ستم می کنند ؛آزادی و سرزمین و وطن شان را غصب می کنند. این چیزها را گاهی به کمک سیاست می گیرند و گاهی با شمشیر. این نوع ستم ، نبرد میان ظالم و مظلوع را تصویر می کند و استعمار گر و استعمار شده را.گاهی نبرد ، ویژگی اقتصادی پیدا می کند ؛ استثمار کننده و استثمار شونده. گروهی ، با فریب و زور و ربا ، اموال دیگران را می دزدند. ربا ، در قدیم رواج داشت ؛ چه پیش از اسلام، چه پس از اسلام و حتی امروز هم وجود دارد. گروهی ، با استفاده نادرست از مال و امکاناتی که دارند، اموال و تلاش دیگران را تصاحب می کنند. این ، نوع دیگری از ستم است ؛ نبرد میان استثمار کننده و استثمار شونده.گاهی نبرد ، با ویژگی فرهنگی و فکری ، خود را نشان می دهد. یکی از متفکران، این ستم را « استحمار » می نامد. استحمار یعنی این که می خواهند مردم را نادان نگه دارند. مردم، چیزی نفهمند و نادان بمانند. در این جا نیز ستم کار، عقل و اندیشه و آگاهی و احساس ستم دیده را نادیده می گیرد. در این جا نیز نبرد، پا برجاست.قرآن کریم ، همه انواع ستم را معرفی می کند و همه ستم دیدگان را با هم می خواند : « و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم. (قصص ، آیه ۵)» استضعاف یعنی گروهی ، گروهی دیگر را ضعیف بداند و دارایی و اندیشه آن ها را غصب کند. نگاه تاریخی قرآن کریم می گوید در زمین ، مردم ،دو گروه اند ؛ یا ظالم یا مستضعف . این دو گروه ، در برابر هم قرار می گیرند؛ ستم ، زیاد می شود ؛ ظالم ، طغیان می کند ؛ چیره می شود و سرانجام ، حکم رانی می کند.مستضعفین ، جست و جو می کنند ؛ متفق می شوند ؛ التماس می کنند ؛ توسل می جویند ؛ ناله و فریاد سر می دهند و سرانجام خداوند ، برای آنان ، رهبر یا وحی و یا پیامبری می فرستد تا آنان را گرد هم آورد و رهبری کند. آنان نیز از مصالح خود در برابر ستم کار دفاع می کنند. همه پیامبران ، کسانی که فریادشان خدای واحد واحد بود، همیشه در میان تعداد زیادی مستضعف بودند. آن ها در کنار مستضعف بودند. آن ها در کنار مستضعفین می ایستادند، نه به دلیل که کینه توزی از قدرت مندان ، چرا که عقده ای در کار نیست ، بلکه به دلیل بیزاری از ظلم ، آنان می خواهند زورمداران و ستم بارگان را از عرش شان فرو کشند. پیامبر ، هیچ کینه و عقده ای علیه هیچ انسانی ندارد. او از این کینه توزی ها، مبراست.شعله نبرد ، زبانه می کشد. مستضعفین به پا می خیزند، گرد نبی خود می آیند و نبرد را آغاز می کنند. فداکاری می کنند و نبرد را پی می گیرند تا ستم کار ، از عرش اش سقوط کند و از طغیان ، دست بردارد. مستضعفین ،در برابر استعمار و استثمار و استحمار ستم کار می ایستند.انواع سه گانه ستم، رهبرانی دارد . این رهبران، بوده اند و اکنون نیز هستند ، اما سرانجام ستم، در برابر اکثریت می شکند و ستم پیشه نیز خرد می شود. سپس ستم کار جامه نو بر تن می کند ؛ جامه انبیا و لباس دین. به دعوت جدیدی فرا می خواند و شعار دفاع از مصلحت مردم را سر می دهد. اعلام می کند که در کنار مستضعفین است. مستضعفین می بیند ستم، از درون خودشان پا گرفته است ؛ غصب و استبداد و استعمار و استثمار و استحمار ، از درون خودشان است. در این هنگام ، نبردی دیگر آغاز می شود. بدین گونه این نبرد ، از ازل تا ابد ، پاینده است.این نبرد برای چیست ؟این سنت خداوند است. این نبرد همیشگی برای این است که آدمی بتواند با اراده کامل خود ، از میان خیر و شر ، یکی را انتخاب کند و این گونه است که سلسله پاینده ستیز میان ستم کار و ستم دیده ، کامل می شود. از آدم، برگزیده خدا و نوح، پیامبر خدا و عیسی ، روح خدا و موسی ، هم سخن خدا و تا محمد ، محبوب خدا و علی ، ولی خدا. از این رو، واقعه کربلا ، یک نبرد جدا افتاده و پدیده ای یگانه در تاریخ انسان نیست. حلقه ای ویژه است و به طور طبیعی ، با دیگر حلقه های تاریخ نبرد، تفاوت دارد. چنان که این حلقه ، با گذشته پیوند دارد ، با آینده ، نیز در پیوند است.ما با این یادها و عزاداری ها و برپایی مجالس سوگ می کوشیم تا با این واقعه ، مانند اتفاقی جدید زندگی کنیم. پدران و نیاکان و رهبران و علمای ما نیز در این راه تلاش کردند. به سخنان امام حسین علیه السلام گوش را فرا می دهیم :« الا ترون أن الحق لا یعمل به و الباطل لا یتناهی عنه ؛ آیا نمی بینید به حق عمل نمی شود و از باطل بازداشته نمی شود. ( ا… وف ، صفحه ۷۹)» این سخن ، در گوش عزاداران، طنین می افکند و انسان را وا می دارد تا هوشیار باشد که در این نبرد همیشگی، امروز چه باید بکند ؟ دو جبهه ، روشن است و تا هنگامی که دو جبهه، رهبران و پیروان خودش را دارد، ما باید ببینیم آیا در جای خود ایستاده ایم ؟ در کدام جبهه هستیم ؟ سخنان و شعارها، روشن اند. وقتی که انسان معاصر در می یابد که نبرد امام حسین علیه السلام با گذشته و آینده پیوند دارد ، درنگ می کند و در برابر دو جبهه می ایستد تا صف خود را انتخاب کند. اگر بخواهیم هر دو جبهه را بشناسیم، باید بدانیم هر کدام ویژگی های خودش را دارد. دقت خیلی زیادی نمی خواهد. ویژگی ها ، روشن است . آیا کسی هست که شک کند اسراییل ، ظالم است ؟اسراییل ، فلسطین را اشغال و مردم را آواره و بی گناهان را نابود کرده است. به بهانه حمایت از خود، اشغال را ادامه می دهد و فکر جهانی را با استعمار و استثمار و استحمار، به بیراهه برده است.بنابراین ما ، مستضعفین هستیم. اسراییل در جبهه یزید است ؛ جبهه باطل ، جبهه ستم پیشگان و ما درجبهه مستضعفین هستیم ؛ جبهه حسین علیه السلام. ما چه باید بکنیم ؟ سیره حسین علیه السلام با خاندان و یاران و فرزندان و با همه هستی و مردان و زنان خود، به آوردگاه می رود. کسانی هم که با حسین علیه السلام از مدینه خارج نشدند ، با اجباری از جانب حسین علیه السلام مواجهه نشدند ؛ چرا که حسین برای آن ها چنین نوشت : « الا و أن من خرج معی یقتل و من لم یخرج لن یبلغ النصر ؛ بدانید آن که با من از مدینه خارج شود ، کشته خواهد شد و آن کس که بماند، به پیروزی نخواهد رسید.» او می خواهد همه دوست داران و عزیزان خود را همراه کند، اما به کجا ؟ به محراب شهادت . او می داند که همگی به سوی شهادت گام بر می دارند و همین طور هم بود. سخنان امام حسین علیه السلام و علی اکبر را وقتی علی اکبر به خیمه ها بازگشت و آب خواست ، می خواندم. مضمون سخن امام حسین علیه السلام این بود که آب ندارد ، اما به علی اکبر می گوید :« امیدوارم که از دست جدت سیراب شوی. » در این دنیا سیراب می شود ؟ جدش کجا به او آب می دهد ؟حسین علیه السلام ، شهادت و مرگ را برای تنها فرزندش آرزو می کند. می گوید :« بفرما، بجنگ و بمیر. این معنای سیراب شدن از دست جدت است . » دیگران از او اجازه می خواهند و او به آن ها اجازه می دهد و همین گونه ، یکی پس از دیگری ، همه آن ها را تقدیم کرد. در مقتل ، ماجرا را شنیده اید. جزییات این کارزار ،بسیار به حقیقت نزدیک است. مردم ، گمراهانه ، آز ورزیدند. به آن ها اندکی پول دادند یا یک مشت خرمای خشک گرفتند و برای قتل حسین علیه السلام آمدند. احادیث و سیره ها متفاوت است ، اما برخی گفته اند که ۳۰ هزار نفر یا بیشتر، حسین علیه السلام را محاصره کرده بودند. همراهان امام حسین علیه السلام دانستند که میان آنان و پیروزی ، به اندازه ضربات شمشیر امام حسین علیه السلام و عباس و دیگر قهرمانان فاصله هست ، یعنی لحظات بیش تا نجات آنان نمانده است. آنان می دانند که پس از شهادت امام حسین علیه السلام ، خصم به درون خیمه ها می رود و لباس ها و زیور آلات و گوش واره ها را بی رحمانه به غارت می برد. آری روشن شد که چه کردند، در مقتل خوانده اید که با شمشیر و نیزه ها و هر وسیله ای که در دسترس شان بود، حمله کردند. ما این رخ داد ها را در ایام عاشورا می خوانیم.هدف چیست ؟ می خواهیم عاشورا را در جایگاه درست تاریخی خود قرار دهیم ؛ زیرا این واقعه ، در سلسله حلقه های متصل به هم ، جایی دارد. نبرد حق و باطل با حسین علیه السلام به اوج خود می رسد ، اما این نبرد، هم چنان ادامه دارد. پیش از حسین بود و پس از آن هم خواهد بود. چرا حلقه حسین علیه السلام متفاوت و ویژه است ؟ زیرا فداکاری امام حسین علیه السلام ، فداکاری بزرگی بود. او ، همه چیز را برای خدا تقدیم کرد : « ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی ؛ اگر دین محمد پابرجا نمی ماند مگر با مرگ من ، پس ای شمشیر ها ! مرا دریابید. » او، همه چیزش را تقدیم کرد. اگر این واقعه را به سلسله تاریخی و سرمدی نبرد میان حق و باطل پیوند دهیم ، خود را در این جبهه قرار داده ایم.امروز این نبرد ، میان فلسطینی ها و اسراییل بر پاست . این مساله ، نخست تکلیف فلسطینی هاست و اگر آن ها این کار را انجام ندهند، بر ما واجب عینی است که به پا خیزیم و این کار را انجام دهیم .اسراییل نیرومند است ، اما یزید نیز قدرت داشت . اسراییل می کشد ، می سوزاند و سر می برد. آن چه انجام می دهد ، بر صفحه های تلویزیون می بینیم. به یاد می آوریم که « مسلم بن عقیل » نیز در کاخ به قتل رسید ، سرش را از تن جدا کردند و جسدش را از بلندی افکندند. پس اسراییل ، در صف یزید است. همه ابعاد واقعه کربلا، هم اکنون نیز وجود دارد. حسین علیه السلام باز نگشت و نگفت که آن ها ظالم اند و به مرد و زن و مرده رحم نمی کنند. نگفت که آن ها پس از کشتنم ، سینه ام را پاره پاره می کنند. پس برماست که در راه حق گاه برداریم. چه سودی دارد که خوار بمانیم ؟ در حالی که او پیشواست و باید این همه را تحمل کند.بنابراین ، نبرد ما با اسراییل ، ادامه نبرد امام حسین علیه السلام است. آن ها درباره حسین علیه السلام است. آن ها درباره حسین علیه السلام می گفتند : « خرج عن حده فقتل بسیف جده ؛ او از حد و حدود خود تجاوز کرد و با شمشیر جدش کشته شد.» این حکمی بود که در محکمه ، برای امام حسین علیه السلام صادر کردند. می گفتند : « چرا عصیان می کنی ؟ چرا نمی گذاری مردم ، نماز بگزارند و روزه بگیرند ؟ حج بر جای آورند و زکات بپردازند ؟ای حسین ! چرا این کار را می کنی ؟ از این همه نبرد و درگیری، چه نتیجه ای می گیری ؟»من آمده ام تا به شما هشدار دهم که اسراییل هم ، همان حرف را می زند :« بیایید با هم زندگی کنیم ، بیاید با هم زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم !» آیا این حرف ها از دولتی که اساس اش ، اشغال گری و تعدی و طمع و زیاده خواهی است ، پذیرفتنی است ؟ اسراییل می گوید :« من بالاتر از دیگر انسان ها هستم. همه آدمیان باید زیر سلطه من باشند.» پس این نبرد امام حسین علیه السلام در عصر ماست. ما چیزی را از سلسله نبرد حق و باطل جدا نمی کنیم؛ چنان که به حسین علیه السلام در نبردش با یزید می گوییم: « السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله »
سخنرانی منتشر نشده امام موسی صدر در ظهر عاشورامنبع: مجله خیمه


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها