محرم در ادب فارسی

15

محرم در ادب فارسی

یا ذبیح الله تو اسماعیل گزیده خدایی و رؤیای به حقیقت پیوسته ابراهیم کربلا، میقات توست محرم، میعاد عشق و تو نخستین کسکه ایام حج رابه چهل روز کشاندی«و اتممناها بعشر» (۱) …کاروان عشق به حرکت درآمد و از شهر رسول خدا(ص) رو به خانه توحید گذاشت. کاروانیان با بینشی عمیق از خود و هستی، سفری از خویش تا حق کرده بودند و با قلبهایی پاکیزه و مصفا می‏رفتند تا سفرهایی دیگر را بیاغازند: سفری از حق تا خلق با عشق به حق و عطوفت و مهربانی به خلق، و سفری از خلق و با خلق تا حق با عشق و درگیری و صبر.کاروان در هاله‏ای از نور به پیش می‏رفت تا سرانجام پس از فراز و فرودهای بسیار به سرزمین عشق رسید و این در دوم محرم سال ۶۱ هجری بود. به دستور امیر قافله عشق، عشاق فرود آمدند و خیمه‏ها را برپا ساختند. این خیمه و خرگاه کوچک در بیابان «طف‏» چونان نوری بر آسمان پرتو افشانی می‏کرد. ذکر و نیایش و دعا، رشته‏ای بود که آنان را به معشوق متصل می‏ساخت.

فرشتگان فوج فوج فرود می‏آمدند و آنان را به بهشت و رحمت‏الهی، بشارت می‏دادند: «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه ان لاتخافوا و لاتحزنوا وابشروا بالجنه التی کنتم توعدون.» (۲)چشمهای آنان بر غیب باز شده بود و چالاکانه به آن سوی طبیعت، دست گشوده بودند. درخشش قلبهای صیقلی این عارفان بر چهره و عزم و اراده و شمشیرشان متجلی بود و ترکیبی زیبا از حماسه و عرفان به وجود آورده بود.روز موعود فرا رسید و مردان حق در نبردی نابرابر در میان غریو «الله اکبر» و چکاچک شمشیرها غیرت و شرف خود را به نمایش گذاشتند و منظومه‏ای بلند از حماسه، ایثار، فداکاری و عرفان سرودند.از پس سالها و سده‏هایی که از سرایش این منظومه شگفت گذشته است اندیشورانی سترگ درباره آن سخن گفته و از جنبه‏های مختلفی بدان نگریسته‏اند: سیاستمداران از بعد سیاسی، مجاهدان از نظر حماسی، عارفان در نکته سنجی‏های عرفانی، فقیهان از دیدگاه فقهی، متکلمان از جنبه کلامی و خلاصه هر کس از دیدگاه خویش در آن تامل کرده و به اندازه توان در رشد فرهنگ انسانی از آن سود برده است.این تاملات و نظرگاهها اکنون در پیش دید همگان است و می‏توان داوری کرد که هر یک از آنها تا چه حد در سوق دادن جامعه به سوی فرهنگ حسینی و علوی و در یک کلام، محمدی(ص) مؤثر بوده است. انصاف باید داد که از آن میان، زبان شعر و بیان ادبی در این فرهنگ‏سازی، سهم بیشتری داشته است، روشن است که منظور اصلی ما از زبان شعر، صرفا ترکیب واژه‏های آهنگین نیست‏بلکه موجهای بلندی از عشق و ارادت سوزناک است که در هنگامه شور و وجد و حال از دریای قلب سالک برمی‏خیزد و رستاخیزی از کلمه‏ها را در ذهن و زبان او برپا می‏کند.

این عشق، پای اصلی سالک در وادی طلب است و عامل اصلی موسیقایی کلام که بدان جذبه می‏بخشد.آری، زبان شعر و بیان ادبی در زنده نگه داشتن نهضت کربلا و شورانگیزی آن، سهم عمده‏ای داشته است و شاعران و نویسندگان ادیب و چیره دست در این میدان، تواناتر بوده‏اند.اینک بنگرید هنگامی که محرم آغاز و هر کوی و برزن، سیاه‏پوش می‏شود و مردم در خانه‏ها و تکایا به ماتم می‏نشینند و دسته‏های عزا چون موجی در شهرها و روستاها و کوچه‏ها و خیابانها سرازیر می‏گردند، هر کس به دنبال زبانی است که حالت‏خود را با آن زمزمه کند و به همراه آن سرشک خون از دیدگان، جاری سازد، آن زبان کدام است؟ استدلال و برهان؟ منطق و فلسفه؟ و… نه، هیچ یک از اینها زبان درون نیست، هیچ کدام اشک را جاری نمی‏سازد، سوز و آه از نهاد آدمی برنمی‏آورند، پس چه زبانی مناسب است؟ زبان شعر. بی‏جهت نیست که در عرفان عملی و اخلاق، عارف، یافته‏های درونی خود را به زبان شعر بیان می‏کند.شاعران پارسی گوی نیز با عشق و ارادتی تمام به اهل بیت‏علیهم السلام با استفاده از این زبان، مردم را به برپایی مراسم عزاداری تهییج کرده‏اند. حتی برخی شاعران اهل سنت نیز تحت تاثیر این حادثه عظیم مرثیه‏های سوزناکی سروده‏اند، در این جا بعضی از این سوگ سروده‏ها را مرور می‏کنیم:سنایی غزنوی، از سخن سرایان چیره دست و متعهد قرن پنجم هجری است، او دلباخته اهل بیت‏بود و در مدح و رثای آنان اشعار نغز و پرسوزی دارد. یکی از مرثیه‏های او در کتاب «حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه‏» این است:حبذا کربلا و آن تعظیمکز بهشت آورد به خلق نسیموآن تن سربریده در گل و خاکو آن عزیزان به تیغ دلها چاکوآن تن سر به خاک غلطیدهتن بی‏سر بسی بیفتادهوآن گزین همه جهان کشتهدر گل و خون تنش بیاغشتهوآن چنان ظالمان بدکردارکرده بر ظلم خویشتن اصرارحرمت دین و خاندان رسولجمله برداشته زجهل و فضول… (۳)در سروده‏های شاعران نامدار قرن چهارم و پنجم، چون ناصر خسرو قبادیانی، قطران تبریزی نیز اشاره‏هایی به حادثه کربلا شده است، مثلا ناصر خسرو گفته است.

دفتر پیش آر و بخوان حال آنکشهره ازو شد به جهان کربلاش (۴)یا قطران تبریزی که معاصر با ناصر خسرو است، سروده است:رفتی ز جهان به تشنگی بیرونمانند شهید کربلا بودی (۵)عطار نیشابوری نیز در «منطق الطیر»، اشاره به کربلا کرده است:آنچه خود بر انبیا رفت از بلاهیچ کس ندهد نشان در کربلا (۶)مولانا جلال الدین بلخی عارف شوریده اسلامی در دیوان شمس تبریزی خطاب به شهیدان کربلا سروده است:کجایید ای شهیدان خداییبلاجویان دشت کربلاییکجایید ای سبک روحان عاشقپرنده‏تر زمرغان هواییکجایید ای زجان و جا، رهیدهکسی مرعقل را گوید: کجایی؟کجایید ای در زندان شکستهبداده وامداران را رهاییکجایید ای در مخزن گشادهکجایید ای نوای بینواییدر آن بحرید کاین عالم کف اوستزمانی بیش دارید آشناییکف دریاست صورتهای عالمزکف بگذر، اگر اهل صفاییبرآ، ای شمس تبریزی زمشرقکه اصل اصل اصل هر ضیایی (۷)سیف فرغانی هم که از شاعران اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری و معاصر با «سعدی‏» و حنفی مذهب است در زمره سخنورانی است که در رثای شهیدان کربلا، شعر سروده و مردم را به اقامه مراسم تعزیت «کشته کربلا» و «گوهر مرتضی‏» و «فرزند رسول‏» و زاری و ندبه در این عزا دعوت کرده است.

این شاعر اهل سنت، گریه بر امام حسین(ع) را موجب «نزول باران رحمت‏» و «شست و شوی غبار کدورت‏» از دل دانسته است، ابیاتی از مرثیه او را مرور می‏کنیم:ای قوم درین عزا بگرییدبرکشته کربلا بگرییدبا این دل مرده، خنده تا چندامروز در این عزا بگرییداز خون جگر، سرشک سازیدبهر دل مصطفی بگرییدوز معدن دل به اشک چون دربر «گوهر مرتضی‏» بگرییدبا نعمت عافیت‏به صد چشمبر اهل چنین بلا بگرییددل خسته ماتم حسینیدای خسته دلان، هلا بگرییددر ماتم او خمش مباشیدیا نعره زنید و یا بگرییدتا روح که متصل به جسم استاز تن نشود جدا بگرییدبر جور و جفای آن جماعتیک دم ز سر صفا بگیرییداشک از پی چیست تا بریزیدچشم از پی چیست تا بگرییددر گریه به صد زبان بنالیددر پرده به صد نوا بگرییدوزبهر نزول غیث رحمتچون ابر ، گه دعا بگریید (۸)این مرثیه سرایی برای اهل بیت همیشه در ادب فارسی بوده است اما از قرن نهم به بعد بیشتر شده است.

بابا فغانی از شاعران اوایل قرن دهم هجری است، وی سوگ سروده‏ای دارد که آغازش چنین است:ای رفته در قضای خدا ماجرای توغیر خدا که می‏رسد اندر قضای توای رفته با دهان و لب تشنه تا ابدآب حیات در قدم جانفزای تو…برخی از شاعران بزرگ، نحوه عزاداری و شور و هیجان مردم در ماتم کشتگان کربلا را در دیوان خود منعکس کرده‏اند که از نظر تاریخی با اهمیت است; مثلا مولوی در «مثنوی‏» می‏گوید:روز عاشورا همه اهل حلبباب انطاکیه اندر تا به شبگرد آید مرد و زن، جمعی عظیمماتم آن خاندان دارد مقیمتا به شب نوحه کنند اندر بکاشیعه عاشورا برای کربلابشمرند آن ظلمها وامتهان (۹)کز یزید و شمر، دیدآن خانداناز غریو و نعره‏ها در سرگذشتپر همی گردد همه صحرا و دشت… (۱۰)سوزناکترین مرثیه را محتشم کاشانی سرود و قدرت و مهارت خود را در این مورد نشان داد. گویندگان دوره بازگشت ادبی چون وصال، صباحی بیدگلی، ملک الشعرای بهار و شاعران دیگر، ترکیب بندهای بسیار فصیح و سوزناکی در ذکر شهادت و شرح مصیبت‏حضرت سیدالشهدا(ع) به استقبال از ترکیب بند محتشم سرودند اما ترکیب بند محتشم کاشانی رواج بیشتری یافت و زمزمه اهل حال شد. اکنون که افزون از چهار صد سال از سرایش این مرثیه می‏گذرد، سوز و آه خود را همچنان حفظ کرده و نقش تمام کتیبه‏های پارچه‏ای بر در و دیوار تکایا و عزاخانه‏هاست.محتشم در بند اول ترکیب بند خود، تصویر گویا و زنده‏ای از شور و هیجان امواج انسانی در آغاز محرم که از هر کوی و برزن می‏جوشند، در پیش روی خواننده شعر خود می‏گذارد و فضای نوحه و ماتمی که از زمین تا عرش اعظم را پوشانده استادانه ترسیم می‏کند:باز این چه شورش است که در خلق عالمستباز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتمستباز این چه رستخیز عظیم است کز زمینبی‏نفخ صور خاسته تا عرش اعظم استاین صبح تیره باز دمید از کجا کزوکار جهان و خلق جهان جمله درهم استگویا طلوع می‏کند از مغرب آفتابکاشوب در تمامی ذرات عالم استگرخوانمش قیامت دنیا بعید نیستاین رستخیز عام که نامش محرم استدر بارگاه قدس که جای ملال نیستسرهای قدسیان همه بر زانوی غم استجن و ملک بر آدمیان نوحه می‏کنندگویا عزای اشرف اولاد آدم استخورشید آسمان و زمین نور مشرقینپرورده کنار رسول خدا حسینمحتشم در قسمتهای دیگر این «نظم گریه خیز» و «شعر خون چکان‏» خود، خواننده را به صحنه‏های جانگداز کربلا، نزدیک می‏کند، گویی که با چشمهای خود آنها را می‏بیند; مثلا آن زمان که یزیدیان تصمیم گرفتند اهل بیت و زنان و کودکان را بر کشتگان عبور دهند، ناگاه چشم زینب(س) بر پیکر پاره پاره شده امام حسین(ع) افتاد، چه کند، چه بگوید، با که بگوید؟ محتشم در فرازی از بند هشتم شعر خود، این صحنه را این گونه به تصویر می‏کشد:ناگاه چشم دختر زهرا در آن میانبر پیکر شریف امام زمان فتادبی‏اختیار نعره هذا حسین ازوسر زد چنان که آتش ازو در جهان فتادپس با زبان پر گله آن بضعه الرسولرو بر مدینه کرد که یا ایها الرسولاین کشته فتاده به هامون حسین توستوین صید دست‏و پا زده در خون حسین توستاین نخل تر کز آتش جان سوز تشنگیدود از زمین رسانده به گردون حسین توستاین ماهی فتاده به دریای خون که هستزخم از ستاره بر تنش افزون حسین توستسپس زینب مظلوم(س) در شدت غریبی و بی‏کسی مادرش حضرت زهرا(س) را صدا می‏کند و می‏گوید:ای مونس شکسته دلان حال ما ببینما را غریب و بی‏کس و بی‏آشنا ببیناولاد خویش را که شفیعان محشرنددر ورطه عقوبت اهل جفا ببینتن‏های کشتگان همه در خاک و خون نگرسرهای سروران همه بر نیزه‏ها ببین… (۱۱)آری ما در این شعر فقط وزن و قافیه و عوامل موسیقایی کلام را نمی‏بینیم بلکه پیوند عمیق شاعر را با این حادثه مشاهده می‏کنیم گویی که با سرشک دیدگانش آن را نبشته است.شاعر دیگر، حاجی سلیمان صباحی بیدگلی از شعرای سده دوازدهم و اوایل سده سیزدهم هجری است. تخلص او «صباحی‏» و از مردم «بیدگل‏» کاشان است و در عصر امرای زندیه می‏زیسته است. وی نیز ترکیب‏بندی در مرثیه حضرت اباعبدالله الحسین(ع) ساخته است. بنداول مرثیه‏اش با این بیت آغاز می‏شود:افتاد شامگه به کنار افق نگونخور چون سر بریده از این طشت واژگون…مرثیه‏سرای دیگر، در قرن سیزدهم وصال شیرازی است.

وی شاعر توانایی بوده و دوازده هزار شعر از غزل و قصیده و مثنوی ساخته است. مرثیه‏های شورانگیز وصال، که به سبک و روش محتشم کاشانی سروده شده، بر شهرت ادبی او افزوده است. مرثیه وصال در سوگ سالار شهیدان این گونه آغاز می‏شود:این جامه سیاه فلک در عزای کیستوین جیب چاک گشته صبح از برای کیست…میرزا حبیب شیرازی متخلص به «قاآنی‏» (متوفای ۱۲۷۰ ه.ق) شاعر مشهور دیگری است که در مصیبت‏حضرت اباعبدالله الحسین(ع) شعر سروده است. بیتهای آغازین مرثیه او این گونه است:بارد چه؟ خون، که؟ دیده، چه سان؟روزوشب، چرا؟از غم، کدام غم؟ غم سلطان اولیانامش که بد؟ حسین، از نژاد که؟ از علیمامش که بود؟ فاطمه، جدش که؟ مصطفیچون شد؟ شهید، شد به کجا؟ دشت ماریهکی؟ عاشر محرم، پنهان؟ نه، بر ملاشب کشته شد؟ نه، روز، چه هنگام؟ وقت ظهرشد از گلو بریده سرش؟ نی نی از قفاسیراب کشته شد؟ نه، کس آبش نداد؟ دادکه؟ شمر، از چه چشمه؟ زسرچشمه فنامظلوم شد شهید؟ بلی، جرم داشت؟ نهکارش چه بد؟ هدایت، یارش که بد؟ خدا (۱۲)ملک الشعرای بهار (میرزا محمد تقی) نیز در سوگ شهیدان عشق، این مرثیه را سروده است:ای فلک آل علی را زوطن آواره کردیزان سپس در کربلا شان بردی و بیچاره کردیتاختی از وادی ایمن، غزالان حرم راپس اسیر پنجه گرگان آدمخواره کردیچشم پاک شیرمردان را نمودی پاره پارههم دل شیر خدا را زین مصیبت پاره کردی…علامه محمد اقبال لاهوری، اندیشمند بزرگ اسلامی، در رثای امام عاشقان سروده است:آن امام عاشقان پور بتولسرو آزادی زبستان رسولبر زمین کربلا بارید و رفتلاله در ویرانه‏ها کارید و رفتتا قیامت قطع استبداد کردموج خون او، چمن ایجاد کرداز معاصران نیز سرآمد غزل سرایان، سید محمد حسین بهجت تبریزی، متخلص به «شهریار» سوزناکانه سروده است:شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسینروی دل با کاروان کربلا دارد حسیناز حریم کعبه جدش به اشکی شست دستمروه پشت‏سر نهاد اما صفا دارد حسین… (۱۳)یکی از شاعران پرسوز، مرحوم حجه‏الاسلام نیر تبریزی است که اشعار زیادی در ماتم شهیدان کربلا سروده است:ای زداغ تو روان خون دل از دیده حوربی تو عالم همه ماتمکده تا نفخه صوربا شروع انقلاب اسلامی، فرزندان خمینی با اقتدا به حماسه حسینی، صحنه‏هایی شگفت از حماسه و شهادت و ایثار آفریدند و شاعران متعهد نیز، که برخی خود از نزدیک نقش آفرین حماسه‏ها بودند و در جبهه‏های نبرد، حضور فعال داشتند، اشعار ماندگاری در رثای مقتدای شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) سرودند. شرح و بسط این قسمت از مرثیه‏سرایی در ادب فارسی معاصر، فرصتی فراختر می‏طلبد که امید است در مجالی دیگر بدان پرداخته شود. یکی از آنها شعر بلندی است‏با نام «خط خون‏» از سید علی موسوی گرمارودی در قالب نو، فرازی از آن را در آغاز همین مقاله خواندیم و اینک فرازی دیگر از آن را در پایان می‏خوانیم:نام تو، خواب را بر هم می‏زندآب را توفان می‏کندکلامت قانون استخرد در مصاف تو جنونتنها واژه تو خون است; خونای خدا گونمرگ در پنجه توزبون تر از مگسی استکه کودکان به شیطنت در مشت می‏گیرندو یزید، بهانه‏ای،دستمال کثیفیکه خلط ستم را در آن تف کرده‏ایو در زباله تاریخ افکندییزید کلمه نبوددروغ بودزالویی درشتکه اکسیژن هوا را می‏مکیدمخنثی که تهمت مردی بودبوزینه‏ای با گناهی درشت«سرقت نام انسان‏»و سلام بر توکه مظلومترینینه از آن جهت که عطشانت‏شهید کردندبل از این رو که دشمنت این است.

پی نوشت ها:
۱) موسوی گرمارودی، خط خون.۲) فصلت (۴۱) آیه‏۳۰٫۳) حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، سنائی غزنوی، تصحیح مدرس رضوی، چاپ اول: (تهران، انتشارات دانشگاه تهران،۱۳۵۹) ص‏۲۷۰٫۴) دیوان ناصر خسرو.۵) دیوان قطران تبریزی.۶) منطق الطیر، ص‏۱۵۹٫۷) گزیده غزلیات شمس تبریزی، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، (چاپ ششم، تهران: شرکت‏سهامی کتابهای جیبی، ۱۳۶۵) ص‏۵۲۳٫۸) ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات، ج‏۳، ص‏۶۲۳٫۹) خواری.۱۰) مثنوی، دفتر ششم.۱۱) دیوان محتشم کاشانی.۱۲) دیوان حکیم قاآنی شیرازی.۱۳) دیوان شهریار.

منبع

 http://shiastudies.com/fa

محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی محرم در ادب فارسی

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.