عزیز و نفوذ ناپذیری یاران امام حسین علیه السلام

ذلت وزبونی نفس ، ره آورد خویشتن ناشناسی ، فقدان درک جایگاه خویش وشدت آزمندی و آرزومندی است و وقتی کسی بخواهد اسیر داشته هایش باشد برای رسیدن به خواسته ها و یا حفظ داشته ها ممکن است ارج و آبروی خویش را به سادگی زیر پا بگذارد و زیستی ذلیلانه وزبون را پیشه کند. ذلت نفس ، خود زادگاه زشتی ها وتباهی های فراوانی خواهد شد . نفاق ودو رویی از حقارت وذلت نفس سرچشمه می گیرد ؛ « نفاق المرء من ذل یجده فی نفسه »1وقتی خود خوار بینی و خودتحقیری و ذلت به قلمرو زندگی انسان قدم می گذارد ، خیر وسودمندی از در دیگر می گریزد . به دیگر زبان انسان خوار وذلیل ، سودمندی و کارآیی خود را از دست می دهد و نه تنها به خیرش امید نیست که وجودش شرانگیز و خطر آفرین خواهد شد. این نکته را از دو سخن حکیمانه ی زیر می توان دریافت که نخستین از امیر مومنان علی علیه السلام و دومین از امام هادی علیه السلام است :آن که خود را پست و ذلیل بداند (یا بسازد ) امیدی به خیرش نیست .۲آن که خود را خوار و ذلیل بداند (یا بسازد) از شرش ایمن مباشد !۳نقطه ی مقابل ذلت پذیران و خویشتن شکنان ، عزتمندان و سرافرازان آزاده اند . اینان در تند باد حادثه ها نمی شکنند. تهدیدها و تطمیع ها،آرمان و ایمان شان را متزلزل نمی سازدو تحقیر و تمسخر در عزیمت و سلوکشان سستی نمی آفریند و شمشیر و خطر به توقف وسکون و یا گریزشان نمی کشاند.این که اینان از کجا به این منزلت و شکوه و عظمت می رسند؟ باید از زبان قرآن شنید که روانکاوانه و ظرافتمندانه دلیل این مقاومت و پایداری را روشن و تبیین می کند. قرآن ، گویی پرسشی مفروض را پاسخ داده است که « من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا ً» 4. چه کسی در پی عزت است و عزت را در کجا باید یافت . پاسخ این است که هر کس عظمت و ارج وبزرگی می طلبد بداند که عزت همه از خداست .و در جایی دیگر « و لله العزه لرسوله وللمومنین » 5. پس هر کس زیر چتر خدا قرار گیرد . در مدار عزت جای می یابد و خدامداران ، عزتمندان وسرافرازانند . فرهنگ حسین ، فرهنگ عزت و پاسداشت حریم حرمت مومنانه است .و یاران حسین از طنین پر شکوه این سخن مولای شان را در گوش داشتند که مرگ همراه باعزت از زیستن ذلیلانه بهتر و برتر است ۶٫ یعنی اگر عزیز بمیری بهتر از آن است که ذلیل و زبون «بمانی » ! در سفر کاروان حسینی کم نبودند کسانی که فرصت سعادت ابدی و نام شکوه مند شهید برایشان فراهم شد اما عزت حسینی را بر نگزیدند و یک عمر در حسرت و شرمساری و پشیمانی سوختنتد و خاک کربلا بر سر کردند .عبدالله بن حر جعفی از آن جمله است . او را نخستین زایر کربلا نوشته اند. حضرت اباعبدالله در منزلگاه قصر بنی مقاتل به یاریش خواند و عفو همه ی گذشته های تاریک و بهشت الهی را وعده داد و او تنها به پیشکش کردن شمشیری و اسبی بسنده کرد و امام او را رها کرد و به دور شدن از حوالی کربلا فرا خواند تا صدای مظلومیت وی را نشنود که شنونده ی صدای مظلوم اگر از یاری پروا کند در دوزخ هم نشین دوزخ خواهد بود.یاران و یاورمندان همراه حسین علیه السلام عزیز بودند و همین عزت ،هراس از دل هایشان شسته بود و وفاداری ،جان نثاری ، استواری وصلابت و شوکت را در رفتارشان رقم زده بود . آنان شاگردان و پروردگان مکتب امامی بودند که در منزلگاه شرافت ، وقتی حربن یزید ریاحی راه بر امام بست و به مرگ و شمشیر تهدید کرد ، امام در پاسخ فرمود : شأن و جایگاه من ، شأن و جایگاه هراس زدگان از مرگ نیست . مرگ در راه رسیدن به عزت و احیای حق چه قدر آسان و دل پذیر است ! مرگ در راه عزت ،جز جاودانگی ، و زیستن با ذلت جز مرگی تهی از زندگی نیست . آیا از مرگم می ترسانی ؟ تیر در کمان خطا نهاده ای و گمان تباه وناروا برده ای . من آن نیستم که از مرگ بهراسم . منش من فراتر و همت من والاتر از آن است که ترس از مرگ شانه هایم را به تحمل بار ستم بکشاند . آیا تو جز مرگ و کشتن من کاری دیگر می توانی ؟درود و آفرین بر مرگ در راه خدا باد . زنده باد مرگ عاشقانه ! شما قادر به نابودی شوکت و عظمت و شرف و عزت من نیستید . پس همین است که پروای کشته شدنم نیست .۷یاران عزیز و سرافراز حسین ،کوهساران بشکوه و ایستاده ای بودند که جان مالامال از شجاعت و بی باکی شان آنان را عزیز ساخته بود و مگر امام شجاعت نفرمومده است که « شجاعت یکی از گذرگاه های رسیدن به عزت و سربلندی است .» 8. و «جهاد مایع عزت و سرافرازی اسلام است »9.نه تیرباران صبح ،نه شیهه باران و شمشیر زیر میدان ن و نه محاصره و تشنگی و تمسخر و تطمیع هیچ یک نتوانیست در اراده و باور اصحاب امام فتور وسستی بیافریند . وقتی امام یاران را به رفتن می خواند قاطع و شورانگیز پاسخ می گفتند که اگر نیزه در سینه هامان بشکند و در کارزار جز دسته ی شمشیر د ر دست هایمان نماند از تو دفاع خواهیم کرد و هر گاه هیچ سلاحی برای نبرد نماند با سنگ آغاز خواهیم کرد .یاران حسین عزیز ذلت ناپذیر بوده اند چرا که اوج ایمان ، جانشان را دریایی و بصیرت و عشق وجودشان را آسمانی کرده بود.
پی نوشت ها :
۱٫ عبدالواحد التمیمی الامدی ،غرر الحکم و دررالکلم،ص۲۹۸۲٫ همان ،ج ۳، ص ۲۳۷۳٫کلینی ، اصول کافی ، ج۲ ، ص ۳۱۲۴٫ فاطر ،۱۰۵٫ منافقون ،۸۶٫ ابوجعفر محمد بن علی بن شهر آشوب ، مناقب ال اب طالب ،ج ۴، ص۸۹۷٫ قاضی نورالله شوشتری ، احقاق الحق و ازهاق الباطل ، ج ۱۱، ص ۶۰۱۸٫ محمد محمدی ری شهری ، میزان الحکمه ، ج ۶،ص ۲۹۲۹ . همان ، ص ۲۹۴
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.