صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > شیعه شناسی > غدیر > غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴)
تاریخ انتشار : ۱۸ دی ۱۳۹۷


غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴)

 

نقل غدیر در منابع
کتاب ها و آثار حدیثى، تفسیرى، تاریخى و کلامى امامیه مشحون از واقعه غدیر و اثبات این قضیه و استدلال و احتجاج به مدلول و محصّل آن است. دانشمندان اهل سنت نیز این واقعه را محقق دانسته و به صحت آن معترف و به تواتر آن اذعان دارند. در واقع، موضوع غدیر خم در نظر علماى اهل سنّت نیز ثابت و محقق و از متواترات و مسلمیات است. ۵۰ از این رو، حدیث غدیر در غالب منابع روایى اهل سنت نقل شده و هیچ کدام از بزرگان مذاهب اربعه در اصالت و اعتبار آن تردید ندارند. تفاوت علماى اهل سنت و شیعى درباره حدیث غدیر به اختلاف در باب دلالت حدیث مربوط مى شود نه اعتبار آن.
علامه امینى که بررسى مفصلى درباره غدیر انجام داده، به این موضوع در تاریخ، حدیث، لغت و ادب توجه کرده است. وى ۱۱۰ نفر از صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) ۵۱ و ۸۴ نفر از تابعان ۵۲ را از جمله راویان حدیث غدیر دانسته، و از تابعان طبقات راویان حدیث غدیر را از علما و استادان و حُفّاظ از قرن دوم تا چهاردهم هجرى شامل ۳۶۰ نفر شمرده و مأخذ و عبارت هر کدام را ذکر کرده است. ۵۳ در بخش اعظمى از این اثر به بررسى حدیث غدیر در اشعار شاعران سده اول تا یازدهم هجرى قمرى پرداخته و تعداد بسیارى از شاعران این ده سده را که اشعار غدیریه سروده اند نام برده و غدیریه هاى آن ها را آورده است. ۵۴
علامه امینى در مبحث اهمیت غدیر خم در تاریخ به تعداد ۲۴ مورخ، ۵۵ ۲۷ محدث، ۵۶ ۱۴ مفسر، ۵۷ ۷ متکلم ۵۸ و تعدادى از علماى علم لغت ۵۹ که در آثار خود، واقعه غدیر خم را ثبت نموده، اشاره کرده و آن را دلیل اهمیت این واقعه در تاریخ، حدیث، تفسیر ،کلام و لغت دانسته است که علماى هر فن در موضوع مربوط به واقعه تاریخى غدیر خم (از نظر مورخ)، تفسیر آیات مربوط به غدیر (از نظر مفسر)، بیان حدیث مشهور غدیر (از نظر محدث)، اقامه دلیل و برهان در موضوع امامت (از نظر متکلم)، و در بیان لغاتى چون مولا، خم، غدیر (براى علماى علم لغت) ناگزیرند به آن بپردازند. ۶۰
او از مورخان زیر که این واقعه را در کتاب خویش ثبت نموده اند نام برده است:
بلاذرى (متوفاى ۲۷۹ ق) در انساب الاشراف ، ابن قتیبه (متوفاى ۲۷۶ق) در المعارف ، و الامامه و السیاسه ، طبرى (متوفاى ۳۱۰ق) در کتاب الولایه فى طرق حدیث الغدیر، ابن زولاق لیثى مصرى (متوفاى ۳۷۸ق) در تاریخ خود، خطیب بغدادى (متوفاى ۴۶۳ق) در تاریخ بغداد، ابن عبدالبرّ (متوفاى ۴۶۵ق) در الاستیعاب ، شهرستانى (متوفاى ۵۴۸ق) در الملل و النحل ، ابن عساکر (متوفاى ۵۷۱ق) در تاریخ دمشق ، یاقوت حموى (متوفاى ۶۲۶ق) در معجم الادبا ، جلد ۱۸، ابن اثیر (متوفاى ۶۳۰ق) در اُسد الغابه ، ابن ابى الحدید (متوفاى ۶۵۶ق) در شرح نهج البلاغه ، ابن خلّکان (متوفاى ۵۱۲ق) در وفیات الأعیان ، یافعى (متوفاى ۷۶۸ق) در مرآت الجنان ، ابن الشیخ البلوى (متوفاى حدود ۶۰۵ق) در الف باء ، ابن کثیر شامى (متوفاى ۷۷۴ق) در البدایه و النهایه ، ابن خلدون (متوفاى ۸۰۸ق) در مقدمه تاریخ خود ، شمس الدین ذهبى (متوفاى۷۴۸ق) در تذکره الحفّاظ ، نویرى (متوفاى حدود ۸۳۳ق) در نهایه الإرب فى فنون الأدب ، ابن حجر عسقلانى (متوفاى ۸۵۲ق) در الاصابه ، و تهذیب التهذیب ، ابن صباغ مالکى (متوفاى ۸۵۵ق) در الفصول المهمّه ، مقریزى (متوفاى ۸۴۵ق) در الخطط ، جلال الدین سیوطى (متوفاى ۹۱۱ق) در کتاب هاى متعدد، قرمانى دمشقى (متوفاى ۱۰۱۹ق) در اخبار الدّول ، نورالدین حلبى (متوفاى ۱۰۴۴ق) در السیره الحلبیّه، و دیگران از مشاهیر فن تاریخ. ۶۱
محدثان بزرگى که واقعه غدیر خم را حدیث نموده، عبارت اند از:
ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعى، احمد بن حنبل در مسند ، و مناقب، ابن ماجه در سنن ، ترمذى در سنن ، نسایى در خصایص ، ابویعلى موصلى در مسند ، بغوى در مصابیح السنه ، دولابى در الکنى و الاسماء ، طحاوى در مشکل الآثار ، حاکم در المستدرک ، ابن مغازلى شافعى در مناقب ، ابن مَنده اصفهانى در تألیفات خود، اخطبِ خوارزمى در مناقب ، و مقتل ابى عبدالله الحسین (علیه السلام)، گنجى در کفایت الطالب ، محب الدین طبرى در الریاض النضره ، و ذخایر العقبى ، جوینى در فراید السمطین ، ذهبى در تلخیص ، هیثمى در مجمع الزواید ، جزرى در اسنى المطالب ، ابوالعباس قسطلانى در المواهب اللدنیّه ، متّقى هندى در کنزالعمّال ، هروى قارى در المرقاه فى شرح المشکات ، تاج الدین مناوى در کنوز الحقایق فى حدیث خیر الخلایق ، و فیض القدیر ، شیخانى قادرى در الصراط السوى فى مناقب آل النبى ، با کثیر مکى در وسیله المآل فى مناقب الآل ، ابوعبدالله زرقانى مالکى در شرح المواهب ، ابن حمزه دمشقى حنفى در البیان و التعریف ، ۶۲ و…
از مفسران مشهور که در تفاسیر خود واقعه غدیر را ذکر کرده اند نیز از طبرى ، ثعالبى ، واحدى ، بغوى ، قرطبى ، فخر رازى ، قاضى بیضاوى ، ابن کثیر شامى ، نیشابورى ، جلال الدین سیوطى ، ابو سعود عمادى ، خطیب شرمینى ، قاضى شوکانى ، آلوسى بغدادى نام برده است. ۶۳
از متکلمان برجسته نیز از این افراد یاد کرده است: قاضى ابوبکر باقلانى بصرى (متوفاى ۴۰۳ق) در التمهید ، قاضى عبدالرحمن ایجى شافعى (متوفاى ۷۵۶ق) در المواقف ، سید شریف جرجانى (متوفاى ۸۱۶ق) در شرح المواقف ، بیضاوى (متوفاى ۶۸۵ق) در طوالع الانوار ، شمس الدین اصفهانى در مطالع الانظار ، تفتازانى (متوفاى ۷۹۲ق) در شرح المقاصد ، قوشچى مولى علاء الدین (متوفاى ۸۷۹ق) در شرح تجرید ، قاضى نجم محمد شافعى (متوفاى ۸۷۶ق) در بدیع المعانى ، سیوطى در اربعین، حامد بن على عمادى در الصلاه الفاخره بالاحادیث المتواتره ، آلوسى بغدادى (متوفاى ۱۳۲۴ق) در نثراللئالى ۶۴ و دیگران.
تبیین شیعى جانشینى پیامبر (صلى الله علیه وآله)
محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید از عالمان شیعى سده چهارم و اوایل پنجم هجرى (۸ یا ۳۳۶ – ۴۱۳ق) که در اثر خود به معرفى حجت هاى خدا (ائمه اثنى عشر) بر بندگان پرداخته است، در بیان زندگى حضرت على(علیه السلام) از دیدگاه شیعى، امامت آن حضرت را بر اساس آیات و روایات تبیین نموده و بهویژه به حدیث غدیر استدلال مى کند. بنا به نوشته وى، روزى که پیغمبر(صلى الله علیه وآله) رحلت کرد، امت درباره امامت آن حضرت دو دسته شدند: یک دسته، پیروان آن حضرت، یعنى تمامى بنى هاشم و نیز سلمان ، عمار ، ابوذر ، مقداد ، خزیمه بن ثابت ، ابوایوب انصارى ، جابربن عبدالله انصارى ، ابوسعید خدرى و مانند ایشان از بزرگان مهاجران و انصار که گفتند: او پس از رسول خدا خلیفه و امام است.
شیخ مفید از دسته دیگر بحثى نمى کند که طبیعى است این گروه، دیدگاه دسته اول را قبول نداشته اند. وى سپس در دفاع از نظریه دسته اول و شایستگى حضرت على(علیه السلام) براى امامت جامعه، به آیات و روایاتى که در شأن و منزلت حضرت على صادر شده است و نیز خدمات او در راه دین و نسبت نزدیک او به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) استدلال مى کند. از دیدگاه وى، حضرت على(علیه السلام) برتر از دیگران بود; تمام جهات فضیلت و رأى و کمال در او گرد آمده بود; در ایمان به خدا، گوى سبقت را از همگى ربوده بود; در دانش و علم به احکام، سرآمد دیگران شد; در جهاد پیشرو آنان بود; در پارسایى و زهد و خیر و نیکى قابل مقایسه با دیگران نبود; در نزدیکى به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و قرابتش با آن حضرت کسى از نزدیکان همتاى او نگشت; ۶۵ او برادر رسول خدا، پسر عمو، و داماد وى بود; ۶۶ در میان خاندان پیامبر و یارانش، نخستین کسى است که به خداى تعالى و پیامبر گرامیش ایمان آورد و نخستین مردى است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) او را به اسلام دعوت کرد و او پذیرفت; همواره یارى دین کرد; از ایمان دفاع نمود; با مغرضان و سرکشان جنگید; دستورات و احکام دین و قرآن را به مردم رسانده و منتشر ساخت; به عدالت حکم فرمود و به نیکى و احسان دستور مى داد; در تمامى گرفتارى ها و بلاهایى که براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) پیش مى آمد شریک بود و به خاطر آن حضرت، بسیارى از سختى ها را بر خود هموار ساخت و در دوران مدینه، در برابر دشمنان، تن خود را سپر بلا ساخت. ۶۷
علاوه بر این خدمات، شیخ مفید معتقد است که خداوند به ولایت حضرت على(علیه السلام) در قرآن تصریح فرموده است آن جا که مى فرماید: «اِنّما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون» . ۶۸ او در تفسیر آیه مى گوید: معلوم است که کسى جز او در حال رکوع، زکات نداد، و در علم لغت نیز ثابت شده و اختلافى درباره این نیست که «ولى» به معناى «اولى» (یعنى برتر و سزاوارتر) است (نه به معناى دوست که برخى گفته اند). و آن گاه که به حکم قرآن ثابت شد که امیرالمؤمنین(علیه السلام) از مردمان به خود آن ها سزاوارتر و اولى است، اطاعت او بر همه مردمان واجب است، چنان که اطاعت خداى تعالى و رسول او نیز واجب است، زیرا آیه شریفه از اولى بودن خدا و رسول نسبت به مؤمنان خبر مى دهد. ۶۹
شیخ مفید سپس با برخى روایات بر امامت آن حضرت استدلال مى کند، از جمله گفتار پیامبر(صلى الله علیه وآله) در یوم الدار که فرمود: هر که مرا درباره پیشرفت این دین یارى کند او برادر و وصى و وزیر و وارث و جانشین من پس از رفتن من است: «من یوازرنى على هذا الأمر یکن أخى و وصیّى و وزیرى و وارثى و خلیفتى من بعدى».
و امیرالمؤمنین على(علیه السلام) بود که از میانه آن ها برخاست با این که کوچک تر از همه آن ها بود عرض کرد: اى رسول خدا من تو را یارى مى کنم. پس پیامبر به او فرمود: «اجلس فانت أخى و وصیّى و وزیرى و خلیفتى من بعدى; بنشین که تو برادر و وصى و وزیر و وارث و جانشین من پس از من هستى». و این گفتارى است صریح و روشن درباره جانشینى آن حضرت. ۷۰
دلیل دیگرى که شیخ ارائه مى کند، گفتار پیامبر(صلى الله علیه وآله) است که در روز غدیر خم آن گاه که مردمان را گرد آورد تا گفتارش را بشنوند، فرمود: آیا من از شما نسبت به خودتان سزاوارتر نیستم؟ عرض کردند: چرا، خدا گواه است. پس آن حضرت بدون تأمل فرمود: «من کنت مولاه فعلىُّ مولاه; هر که من مولایش بوده ام على مولاى اوست». و با این جمله، اطاعت و پیروى از او و ولایتش را بر ایشان واجب فرمود، هم چنان که اطاعت خودش بر آن ها واجب بود و در این باره از آن ها اقرار گرفت و آن را ثابت کرد و آن ها نیز انکار نکردند. این گفتار نیز از دلیل هایى است که صراحت آن در امامت و جانشینى آن حضرت روشن است. ۷۱
استدلال دیگر شیخ مفید، گفتار پیامبر درباره على(علیه السلام) هنگام حرکت به جانب تبوک است، که فرمود: «انت منى بمنزله هارون من موسى إلاّ انّه لا نبىَّ بعدى; نسبت تو به من، همانند نسبت هارون است به موسى جز این که پس از من پیامبرى نیست». و بدین وسیله مقام وزارت، و اختصاص در دوستى، و برترى بر همگان، و جانشینى او را در زمان زندگى و پس از مرگش، براى او ثابت کرد، زیرا قرآن کریم به همه این ها درباره هارون نسبت به موسى(علیه السلام) گواهى مى دهد. او سپس در شرح این حدیث به آیات قرآن که در آن ها موسى درخواست هایى را از خدا مطرح مى کند و اجابت مى شود استناد مى کند. موسى گفت: پروردگارا! براى من وزیرى از خاندان خودم قرار ده، برادرم هارون را، و پشت مرا به وسیله او استوار ساز، و در کارم شریکش کن تا بستایمت بسیار و یادت کنم بسیار، و همانا تو به ما بینا بوده اى. و خدا فرمود: «خواسته تو به تو داده شد اى موسى». ۷۲
شیخ مفید از این آیات، شرکت هارون با موسى در نبوت، نیز وزارت او براى موسى در رساندن رسالت، و استوار کردن پشتش را به وسیله او در یارى استنتاج مى کند. هم چنین درباره جانشینى هارون نیز به آیه دیگرى استناد مى کند: «اُخلفنى فى قومى و اصلح و لاتتبع سبیل المفسدین; ۷۳ جانشین من باش در میان قوم من و اصلاح کن و از راه فساد کاران پیروى مکن».
او سپس در جمع بندى از این آیات مى گوید: با این بیان، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) تمامى مقامات هارون را به جز مقام نبوت براى امیرالمؤمنین(علیه السلام) قرار داد. بنابراین، براى على(علیه السلام) وزارت رسول(صلى الله علیه وآله) ، استوارى پشت آن حضرت به وسیله یارى او، و برترى اش بر دیگران ثابت مى گردد، زیرا این گفتار، همه این رتبه ها را در بر دارد. پس خلافت آن حضرت نیز با همین بیان، ثابت مى شود. اما در حیات رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به صراحت کلام آن حضرت، و بعد از حیات و سپرى شدن دوران نبوت، نیز جانشینى على(علیه السلام) از گفتار رسول خدا روشن شود. ۷۴
نتیجه گیرى
براساس آگاهى هاى تاریخى، واقعه غدیر خم یکى از حوادث مهم و مشهور صدر اسلام است که در ذیحجه سال دهم هجرى رخ داده و در اجتماعى بزرگ، جانشینى حضرت على(علیه السلام) توسط رسول الله(صلى الله علیه وآله) به مردم ابلاغ شد. به رغم تعیین جانشین، اندکى بعد اجتماع سقیفه بنى ساعده براى تعیین زمام دارى پس از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بر پا شد، اما مورخانى که این واقعه را گزارش نموده اند به صراحت بازگو نکرده اند که آیا در سقیفه به حدیث غدیر استناد شد یا خیر؟ البته مورخان، از عده بسیارى از هاشمیان و هواخواهان آن ها نام مى برند که به بیعت انجام شده با خلیفه اول اعتراض کرده اند، اما این روشن نمى کند که آیا این ها براساس استناد به غدیر و مشخص بودن جانشین به این امر رضایت نداشته اند یا این که به دلیل عدم حضور نامزد مورد نظر خود ( حضرت على(علیه السلام) ) در آن اجتماع به عنوان یکى از گزینه هاى مورد انتخاب شورا، اعتراضى داشته اند؟ این سکوت و عدم اعتنا در نوشته هاى مورخان، چگونه باید ارزیابى شود، آیا آن را باید به تغافل یا تعمد آنان نسبت داد یا به گواهان اولیه اى که روایت گر این وقایع براى تاریخ نویسان بعدى بوده اند؟
به نظر مى رسد با تحولاتى که پس از درگذشت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در جامعه اسلامى رخ داد و در اثر آن، عصبیت هاى جاهلى ظهور دوباره اى یافت و وسوسه رهبرى حکومت، دنیاطلبان را فریفت و رقابت قدرت میان سران گروه هاى موجود در مدینه پدید آمد، اقداماتى نیز به کار بسته شد تا طرح شیوه انتخاب جانشین پیامبر در شکل سقیفه اى آن به صورت یک بنیان دینى و مشروع زمام دارى جامعه اسلامى در اذهان پذیرفته شود و به گزینه منصوص بودن جانشین و ارتباط واقعه غدیر با موضوع پیشوایى مسلمین توجه نشود.
از این رو، آگاهى هایى که راویان اولیه در اختیار داشتند و از گزینش دو نظام اموى و عباسى که هر دو ضد علوى بودند، گذشته بود و نیز از پایه هاى تعصبات، دشمنى ها، تفاخرها، فرقه گرایى ها و دسته بندى هاى قومى و قبیله اى تأثیر پذیرفته بود، به مورخان مسلمان رسید که بعضى از آن ها از روى غفلت و کسانى نیز به عمد از استناد به غدیر در سقیفه سخنى به میان نیاوردند و گویى کسى خبر نداشت که کمتر از سه ماه پیش از سقیفه در غدیر چه گذشت!
کتاب نامه :

۱ . قرآن کریم

۲ . آیینه وند، صادق، تاریخ سیاسى اسلام، چاپ پنجم: [بى جا]، مرکز نشر فرهنگى رجا، ۱۳۷۱٫

۳ . ابن اثیر، عزالدین، کامل (وقایع بعد از اسلام)، ترجمه عباس خلیلى، ج ۱، تهران، موسسه مطبوعاتى علمى، [بى تا].

۴ . ابن جوزى، تذکره الخواص، تهران، مکتبه نینوى، [بى تا].

۵ . ابن حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب، بیروت، دارصادر .

۶ . ابن حجر عسقلانى، لسان المیزان، چاپ دوم: بیروت، مؤسسه الاعلمى، ۱۳۹۰ق/ ۱۹۸۳م.

۷ . ابن سعد، طبقات الکبرى، بیروت، دارصادر، ۱۴۰۵ق.

۸ . ابن هشام، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، تحقیق مصطفى سقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه، [بى تا].

۹ . اربلى، على بن عسیى، کشف الغمه فى معرفه الائمه، تحقیق سید هاشم رسولى، تبریز، [بى تا].

۱۰ . امینى، عبدالحسین، الغدیر، ترجمه محمدتقى واحدى، ج ۱ و ۲، تهران، کتابخانه بزرگ اسلامى، ۱۳۶۲٫

۱۱ . جوینى، ابراهیم بن محمد، فرایدالسمطین، تحقیق محمدباقر محمودى، بیروت، مؤسسه المحودى، [بى تا].

۱۲ . حاکم نیشابورى، ابوعبدالله، المستدرک على الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، [بى تا].

۱۳ . حلبى، على بن برهان الدین، السیره الحلبیه، ج ۳، بیروت، المکتبه الاسلامیه، [بى تا].

۱۴ . خوارزمى، اخطب، المناقب للخوارزمى، نجف، چاپ حیدریه، ۱۳۸۵ق.

۱۵ . دینورى، ابومحمد عبدالله بن مسلم، الامامه و السیاسه، مصر، ۱۳۸۸ق.

۱۶ . ذهبى، شمس الدین، میزان الاعتدال، بیروت، دارالمعرفه، ۱۳۸۲ ق.

۱۷ . سیدرضى، نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ترجمه محمد دشتى، قم، مؤسسه فرهنگى تحقیقاتى امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ۱۳۷۹٫

۱۸ . سیوطى، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، تحقیق محمدمحیى الدین عبدالحمید، مصر، مطبعه السعاده، ۱۳۷۱ق.

۱۹ . شهیدى، سیدجعفر، زندگانى فاطمه زهرا(علیها السلام)، چاپ پنجم: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۴٫

۲۰ . طبرسى، احمدبن على، احتجاج، شرح و ترجمه نظام الدین احمد غفارى مازندرانى، ج۱، تهران، المکتبه المرتضویه، [بى تا].

۲۱ . طبرى، محمدبن جریر، تاریخ طبرى، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۴، چاپ سوم: تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۶۳٫

۲۲ . طوسى، ابوجعفر محمدبن حسن، امالى، تصحیح محمدصادق بحرالعلومى، بغداد، المکتبه الأهلیه، ۱۳۸۴ق/ ۱۹۶۴م.

۲۳ . مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۴۳، چاپ دوم: بیروت، مؤسسه الوفا، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.

۲۴ . مروزى، احمدبن ابى طیفور، بلاغات النساء، بیروت، دارالنهضه الحدیثه، ۱۹۷۲م.

۲۵ ـ مسعودى، ابوالحسن على بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ دوم: تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۶۵٫

۲۶ . مسعودى، ابوالحسن على بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ دوم: تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۶۵٫

۲۷ . مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد فى معرفه حجج الله على العباد، ترجمه هاشم رسولى محلاتى، ج ۱، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، تاریخ مقدمه ۱۳۴۶٫

۲۸ . مقریزى، امتاع الأسماع بماللرسول من الأبناء و الأموال و الحفده و المتاع، تحقیق محمدعبدالحمید نمیسى، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۰ ق / ۱۹۹۹م.

۲۹ . نخجوانى، هندوشاه بن سنجر، تجارب السلف، تصحیح و اهتمام عباس اقبال، چاپ سوم: تهران، کتابخانه طهورى، ۱۳۵۷٫

۳۰ . یعقوبى، احمدبن ابى یعقوب، تاریخ یعقوبى، ترجمه محمدابراهیم آیتى، ج ۱، چاپ سوم: تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۶۳٫

۱ دکترى تاریخ ایران اسلامى، استادیار .

۲ . انبیاء(۲۱) آیه ۱۰۷٫

۳ . احزاب(۳۳) آیه ۲۱٫

۴ . مائده(۵) آیه ۷۰٫

۵ . ابن سعد، الطبقات الکبرى ، ج ۳، ص ۲۲۵; مقریزى، امتاع الأسماع ، ص ۵۱۱; علامه عبدالحسین امینى، الغدیر ، ج ۱، ص ۲۹٫

۶ . حلبى، السیره الحلبیه ، ج ۳، ص ۲۸۳; ابن جوزى، تذکره الخواص ، ص ۱۸ و علامه امینى، همان، ج۱، ص ۲۹ ۳۰٫

۷ . مائده(۵) آیه ۷۰٫

۸ . همان، آیه ۳٫

۹ . ر. ک: علامه امینى، همان، ج ۱، ص ۳۰ ۳۴٫

۱۰ . همان، ص ۳۴ ۳۸٫

۱۱ . ابن هشام، السیره النبویه ، ج ۴، ص ۳۱۰; ابن سعد، همان، ج ۳، ص ۱۸۱ ۱۸۸; ابن قتیبه دینورى، الامامه و السیاسه ، ج ۱، ص ۴ ۹، ج۴، ص ۱۳۴۲ ۱۳۵۱; تاریخ یعقوبى ، ج ۱، ص ۵۲۲ ۵۲۳; مسعودى، التنبیه والاشراف ، ص ۲۶۱ و کامل ابن اثیر، الکامل فى التاریخ ، ج۱، ص ۳۷۲ ۳۷۴، ۳۹۵ ۴۰۴ و ج ۲، ص ۱۲ ۲۲٫

۱۲ . ر.ک: یعقوبى، همان، ج۱، ص ۵۲۲; ابن اثیر، همان، ج ۲، ص ۱۲ و نخجوانى، تجارب السلف ، ص ۸٫

۱۳ . ابن هشام، همان، ج ۴، ص ۳۰۸; سیوطى، تاریخ الخلفاء ، ص ۶۷; یعقوبى، همان، ج ۱، ص۵۲۳ و طبرى، همان، ج ۴، ص ۱۳۵۱٫

۱۴ . ابن اثیر، همان، ج ۲، ص ۱۵٫

۱۵ . ر. ک: یعقوبى، همان، ج ۱، ص ۵۲۳ ۵۲۷٫

۱۶ . مسعودى، مروج الذهب ، ج ۱، ص ۶۵۷٫

۱۷ . شورى(۴۲) آیه ۲۳٫

۱۸ . «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً» (احزاب(۳۳) آیه ۳۳).

۱۹ . حجرات(۴۹) آیه ۱۰٫

۲۰ . فتح(۴۸) آیه ۲۹٫

۲۱ . مائده(۵) آیه ۵۴٫

۲۲ . نجم(۵۳) آیات ۳ ۴٫

۲۳ . ر. ک: صادق آیینه وند، تاریخ سیاسى اسلام ، ص ۹۱ ۹۲٫

۲۴ . همان، ص ۹۲ ۹۳٫

۲۵ . همان، ص ۹۶٫

۲۶ . نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتى، خطبه ۶۷، ص ۱۱۷٫

۲۷ . «اى معاویه… آیا نمى بینى جمعى از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسیدند؟ و هر کدام داراى فضیلتى بودند؟ اما آنگاه که شهید ما «حمزه» شربت شهادت نوشید، او را سیدالشهداء خواندند و پیامبر(صلى الله علیه وآله) در نماز بر پیکر او به جاى پنج تکبیر، هفتاد تکبیر گفت؟ آیا نمى بینى گروهى که دستشان در جهاد قطع شد و هر کدام فضیلتى داشتند، اما چون بر یکى از ما ضربتى وارد شد و دستش قطع گردید طیارش خواندند که با دو بال در آسمان بهشت پرواز مى کند! و اگر خدا نهى نمى فرمود که انسان، خود را بستاید، فضایل فراوانى را بر مى شمردم که دل هاى آگاه مؤمنان آن را شناخته، و گوش هاى شنوندگان با آن آشناست.

معاویه! دست از این ادعاها بردار که تیرت به خطا رفته است، همانا ما، دست پرورده و ساخته پروردگار خویشیم و مردم، تربیت شدگان و پرورده هاى مایند… شما چگونه با ما برابرید که پیامبر(صلى الله علیه وآله) از ماست و دروغ گوى رسوا از شما، حمزه شیر خدا (اسدالله) از ماست، و ابوسفیان (اسدالاحلاف) از شما، دو سیّد جوانان اهل بهشت از ما، و کودکان در آتش افکنده شما از شما، و بهترین زنان جهان از ما، و زن هیزم کش دوزخیان از شما، از ما این همه فضیلت ها و از شما آن همه رسوایى هاست. اسلامِ ما را همه شنیده، و شرافت ما را همه دیده اند، و کتاب خدا براى ما فراهم آورد آن چه را به ما نرسیده…».

۲۸ . نهج البلاغه ، نامه شماره ۲۸، ص ۵۱۵٫

۲۹ . همان، حکمت ۱۹۰، ص ۶۶۹٫

۳۰ . همان، خطبه ۲، ص ۴۵٫

۳۱ . همان، خطبه ۳، ص ۴۳ ۴۷٫

۳۲ . همان، خطبه ۱۷۲، ص ۳۲۵ ۳۲۷٫

۳۳ . همان، خطبه ۲۱۷، ص ۴۴۵ ۴۴۷٫

۳۴ . همان، خطبه ۱۷۳، ص ۳۲۷٫

۳۵ . همان، نامه ۶۲، ص ۶۰۱٫

۳۶ . همان، خطبه ۱، ص ۳۹٫

۳۷ . همان، خطبه ۳۳، ص ۸۵٫

۳۸ . همان، خطبه ۷۴، ص ۱۲۳٫ آن حضرت سخنان ارزنده اى در فضایل خود در خطبه هاى ۴، ۳۷، ۸۷، ۱۳۱، ۱۹۲ و ۱۹۷ دارد و نیز ویژگى هاى خاندان رسالت را در خطبه هاى ۲، ۴، ۱۰۹، ۱۴۴، ۱۴۷، ۱۵۴، ۲۳۹ و… بیان کرده است که همه برشایستگى آن ها جهت زمام دارى و رهبرى جامعه اسلامى دلالت دارد.

۳۹ . بنابه نقل علامه امینى این حدیث را بسیارى از محدثان در آثار خود آورده اند، از جمله اخطب خوارزمى حنفى، مناقب ، ص۲۱۷; جوینى، فراید السمطین ، باب ۵۸; ابن حاتم شامى، الدرالنظیم ; شیخ طوسى، امالى ، ص ۷ و ۲۱۲; ذهبى، میزان الاعتدال ، ج ۱، ص ۲۰۵; ابن حجر، لسان المیزان ، ج ۲، ص ۱۵۷ و…، ر. ک: الغدیر ، ج ۲، ص ۲ ۳ و اسناد آن ص ۳ ۸٫

۴۰ . جوینى، فراید السمطین، باب ۵۸ و علامه امینى، همان، ج ۲، ص ۹ ۱۳٫

۴۱ . این روایت را علامه امینى از چهارتن از صحابه و چهارده نفر از تابعان به تفصیل ذکر کرده است. ر.ک: الغدیر ، ج ۲، ص ۱۴ ۴۳٫

۴۲ . حاکم، المستدرک على الصحیحین ، ج ۳، ص ۳۷۱; اخطب خوارزمى حنفى، المناقب ، ص ۱۱۲; سبط ابن جوزى، تذکره الخواص ، ص ۴۲; ابن حجر، تهذیب ، ج ۱، ص ۳۹۱ و دیگران…، ر. ک: الغدیر ، ج ۲، ص ۴۴ ۴۶٫

۴۳ . فتح(۴۸) آیه ۱۰٫

۴۴ . مسعودى، همان، ج ۲، ص ۱۱ و علامه امینى، همان، ج ۲، ص ۴۵٫

۴۵ . ر. ک: علامه امینى، همان، ج ۲، ص ۴۶ ۶۰٫

۴۶ . ر. ک: همان، ص ۶۰ به بعد.

۴۷ . احمد بن ابى طیفور مروزى، بلاغات النسا. این خطبه در علل الشرایع صدوق و احتجاج طبرسى نیز آمده است. قسمت هایى که در این مقاله نقل شد از ترجمه دکتر سید جعفر شهیدى استفاده شده است در کتاب: زندگانى فاطمه زهرا (علیها السلام)، ص ۱۲۶ ـ ۱۳۵٫

۴۸ . این خطبه در کتاب هاى ذیل آمده است: مروزى، بلاغات النساء ، ص ۳۲; مجلسى، بحارالانوار ، ج۴۳، ص ۱۵۸; شیخ طوسى، امالى ; اربلى، کشف الغمه و طبرسى، احتجاج ، دکتر شهیدى بر اساس متن بلاغات النساء، آن را در کتاب زندگانى فاطمه زهرا (علیها السلام) آورده و ترجمه نموده است (ص ۱۵۰ ۱۵۳). در این مقاله از ترجمه مذکور استفاده شده است.

۴۹ . زندگانى فاطمه زهرا (علیها السلام)، ص ۱۵۰-۱۵۳٫

۵۰ . علامه امینى، همان، ج ۱، ص ۳۹٫

۵۱ . همان، ص ۴۰ ۱۱۲٫

۵۲ . همان، ص ۱۱۳ ۱۲۸٫

۵۳ . همان، ص ۱۲۹ ۲۴۱٫

۵۴ . ر. ک: علامه امینى، همان، جلدهاى ۳ ۲۰٫

۵۵ . همان، ج ۱، ص ۲۳ ۲۴٫

۵۶ . همان، ص ۲۵ ۲۶٫

۵۷ . همان، ص ۲۶ ۲۷٫

۵۸ . همان، ص ۲۷ ۲۸٫

۵۹ . همان، ص ۲۸ ۲۹٫

۶۰ . ر. ک: همان، ص ۲۲ ۲۸٫

۶۱ . ر. ک: همان، ص ۲۳ ۲۴٫

۶۲ . همان، ص ۲۵ ۲۶٫

۶۳ . همان، ص ۲۷٫

۶۴ . همان، ص ۲۷ ۲۸٫

۶۵ . شیخ مفید، الارشاد، ج ۱، ص ۴٫

۶۶ . همان، ص ۲٫

۶۷ . همان، ص ۳ ۴٫

۶۸ . مائده(۵) آیه ۵۵٫

۶۹ . شیخ مفید، همان، ص ۵٫

۷۰ . همان.

۷۱ . همان، ص ۶٫

۷۲ . طه(۲۰) آیات ۲۹ ۳۶: «واجعل لى وزیراً من اهلى* هارون اخى* اشدد به ازرى* و اشرکه فى امرى * کى نسبحک کثیراً* و نذکرک کثیراً * انک کنت بنا بصیراً* قد اؤتیت سؤلک یا موسى».

۷۳ . اعراف(۷) آیه ۱۴۲٫

۷۴ . شیخ مفید، همان، ص ۶ ۷٫

 

 

 

http://shiastudies.com

غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴) غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴). غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴).غدیر خم و سقیفه بنى ساعده (۴)

برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها