صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > شیعه شناسی > غدیر > غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳)
تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۳۹۷


غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳)

 

نقل غدیر در منابعکتاب ها و آثار حدیثی، تفسیری، تاریخی و کلامی امامیه مشحون از واقعه غدیر و اثبات این قضیه و استدلال و احتجاج به مدلول و محصّل آن است. دانشمندان اهل سنت نیز این واقعه را محقق دانسته و به صحت آن معترف و به تواتر آن اذعان دارند. در واقع، موضوع غدیر خم در نظر علمای اهل سنّت نیز ثابت و محقق و از متواترات و مسلمیات است.۵۰ از این رو، حدیث غدیر در غالب منابع روایی اهل سنت نقل شده و هیچ کدام از بزرگان مذاهب اربعه در اصالت و اعتبار آن تردید ندارند. تفاوت علمای اهل سنت و شیعی درباره حدیث غدیر به اختلاف در باب دلالت حدیث مربوط می شود نه اعتبار آن.علامه امینی که بررسی مفصلی درباره غدیر انجام داده، به این موضوع در تاریخ، حدیث، لغت و ادب توجه کرده است. وی ۱۱۰ نفر از صحابه پیامبر(صلی الله علیه وآله)۵۱ و ۸۴ نفر از تابعان۵۲ را از جمله راویان حدیث غدیر دانسته، و از تابعان طبقات راویان حدیث غدیر را از علما و استادان و حُفّاظ از قرن دوم تا چهاردهم هجری شامل ۳۶۰ نفر شمرده و مأخذ و عبارت هر کدام را ذکر کرده است.۵۳ در بخش اعظمی از این اثر به بررسی حدیث غدیر در اشعار شاعران سده اول تا یازدهم هجری قمری پرداخته و تعداد بسیاری از شاعران این ده سده را که اشعار غدیریه سروده اند نام برده و غدیریه های آن ها را آورده است.۵۴علامه امینی در مبحث اهمیت غدیر خم در تاریخ به تعداد ۲۴ مورخ،۵۵ ۲۷ محدث،۵۶ ۱۴ مفسر،۵۷ ۷ متکلم۵۸ و تعدادی از علمای علم لغت۵۹ که در آثار خود، واقعه غدیر خم را ثبت نموده، اشاره کرده و آن را دلیل اهمیت این واقعه در تاریخ، حدیث، تفسیر ،کلام و لغت دانسته است که علمای هر فن در موضوع مربوط به واقعه تاریخی غدیر خم (از نظر مورخ)، تفسیر آیات مربوط به غدیر (از نظر مفسر)، بیان حدیث مشهور غدیر (از نظر محدث)، اقامه دلیل و برهان در موضوع امامت (از نظر متکلم)، و در بیان لغاتی چون مولا، خم، غدیر (برای علمای علم لغت) ناگزیرند به آن بپردازند.۶۰او از مورخان زیر که این واقعه را در کتاب خویش ثبت نموده اند نام برده است:بلاذری (متوفای ۲۷۹ ق) در انساب الاشراف، ابن قتیبه (متوفای ۲۷۶ق) در المعارف، و الامامه و السیاسه، طبری (متوفای ۳۱۰ق) در کتاب الولایه فی طرق حدیث الغدیر، ابن زولاق لیثی مصری (متوفای ۳۷۸ق) در تاریخ خود، خطیب بغدادی (متوفای ۴۶۳ق) در تاریخ بغداد، ابن عبدالبرّ (متوفای ۴۶۵ق) در الاستیعاب، شهرستانی (متوفای ۵۴۸ق) در الملل و النحل، ابن عساکر (متوفای ۵۷۱ق) در تاریخ دمشق، یاقوت حموی (متوفای ۶۲۶ق) در معجم الادبا، جلد ۱۸، ابن اثیر (متوفای ۶۳۰ق) در اُسد الغابه، ابن ابی الحدید (متوفای ۶۵۶ق) در شرح نهج البلاغه، ابن خلّکان (متوفای ۵۱۲ق) در وفیات الأعیان، یافعی (متوفای ۷۶۸ق) در مرآت الجنان، ابن الشیخ البلوی (متوفای حدود ۶۰۵ق) در الف باء، ابن کثیر شامی (متوفای ۷۷۴ق) در البدایه و النهایه، ابن خلدون (متوفای ۸۰۸ق) در مقدمه تاریخ خود، شمس الدین ذهبی (متوفای۷۴۸ق) در تذکره الحفّاظ، نویری (متوفای حدود ۸۳۳ق) در نهایه الإرب فی فنون الأدب، ابن حجر عسقلانی (متوفای ۸۵۲ق) در الاصابه، و تهذیب التهذیب، ابن صباغ مالکی (متوفای ۸۵۵ق) در الفصول المهمّه، مقریزی (متوفای ۸۴۵ق) در الخطط، جلال الدین سیوطی (متوفای ۹۱۱ق) در کتاب های متعدد، قرمانی دمشقی (متوفای ۱۰۱۹ق) در اخبار الدّول، نورالدین حلبی (متوفای ۱۰۴۴ق) در السیره الحلبیّه، و دیگران از مشاهیر فن تاریخ.۶۱محدثان بزرگی که واقعه غدیر خم را حدیث نموده، عبارت اند از:ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعی، احمد بن حنبل در مسند، و مناقب، ابن ماجه در سنن، ترمذی در سنن، نسایی در خصایص، ابویعلی موصلی در مسند، بغوی در مصابیح السنه، دولابی در الکنی و الاسماء، طحاوی در مشکل الآثار، حاکم در المستدرک، ابن مغازلی شافعی در مناقب، ابن مَنده اصفهانی در تألیفات خود، اخطبِ خوارزمی در مناقب، و مقتل ابی عبدالله الحسین(علیه السلام)، گنجی در کفایت الطالب، محب الدین طبری در الریاض النضره، و ذخایر العقبی، جوینی در فراید السمطین، ذهبی در تلخیص، هیثمی در مجمع الزواید، جزری در اسنی المطالب، ابوالعباس قسطلانی در المواهب اللدنیّه، متّقی هندی در کنزالعمّال، هروی قاری در المرقاه فی شرح المشکات، تاج الدین مناوی در کنوز الحقایق فی حدیث خیر الخلایق، و فیض القدیر، شیخانی قادری در الصراط السوی فی مناقب آل النبی، با کثیر مکی در وسیله المآل فی مناقب الآل، ابوعبدالله زرقانی مالکی در شرح المواهب، ابن حمزه دمشقی حنفی در البیان و التعریف،۶۲ و…از مفسران مشهور که در تفاسیر خود واقعه غدیر را ذکر کرده اند نیز از طبری، ثعالبی، واحدی، بغوی، قرطبی، فخر رازی، قاضی بیضاوی، ابن کثیر شامی، نیشابوری، جلال الدین سیوطی، ابو سعود عمادی، خطیب شرمینی، قاضی شوکانی، آلوسی بغدادی نام برده است.۶۳از متکلمان برجسته نیز از این افراد یاد کرده است: قاضی ابوبکر باقلانی بصری (متوفای ۴۰۳ق) در التمهید، قاضی عبدالرحمن ایجی شافعی (متوفای ۷۵۶ق) در المواقف، سید شریف جرجانی (متوفای ۸۱۶ق) در شرح المواقف، بیضاوی (متوفای ۶۸۵ق) در طوالع الانوار، شمس الدین اصفهانی در مطالع الانظار، تفتازانی (متوفای ۷۹۲ق) در شرح المقاصد، قوشچی مولی علاء الدین (متوفای ۸۷۹ق) در شرح تجرید، قاضی نجم محمد شافعی (متوفای ۸۷۶ق) در بدیع المعانی، سیوطی در اربعین، حامد بن علی عمادی در الصلاه الفاخره بالاحادیث المتواتره، آلوسی بغدادی (متوفای ۱۳۲۴ق) در نثراللئالی۶۴ و دیگران.
تبیین شیعی جانشینی پیامبر(صلی الله علیه وآله)محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید از عالمان شیعی سده چهارم و اوایل پنجم هجری (۸ یا ۳۳۶ – ۴۱۳ق) که در اثر خود به معرفی حجت های خدا (اأمه اثنی عشر) بر بندگان پرداخته است، در بیان زندگی حضرت علی(علیه السلام) از دیدگاه شیعی، امامت آن حضرت را بر اساس آیات و روایات تبیین نموده و بهویژه به حدیث غدیر استدلال می کند. بنا به نوشته وی، روزی که پیغمبر(صلی الله علیه وآله)رحلت کرد، امت درباره امامت آن حضرت دو دسته شدند: یک دسته، پیروان آن حضرت، یعنی تمامی بنی هاشم و نیز سلمان، عمار، ابوذر، مقداد، خزیمه بن ثابت، ابوایوب انصاری، جابربن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری و مانند ایشان از بزرگان مهاجران و انصار که گفتند: او پس از رسول خدا خلیفه و امام است.شیخ مفید از دسته دیگر بحثی نمی کند که طبیعی است این گروه، دیدگاه دسته اول را قبول نداشته اند. وی سپس در دفاع از نظریه دسته اول و شایستگی حضرت علی(علیه السلام) برای امامت جامعه، به آیات و روایاتی که در شأن و منزلت حضرت علی صادر شده است و نیز خدمات او در راه دین و نسبت نزدیک او به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) استدلال می کند. از دیدگاه وی، حضرت علی(علیه السلام) برتر از دیگران بود; تمام جهات فضیلت و رأی و کمال در او گرد آمده بود; در ایمان به خدا، گوی سبقت را از همگی ربوده بود; در دانش و علم به احکام، سرآمد دیگران شد; در جهاد پیشرو آنان بود; در پارسایی و زهد و خیر و نیکی قابل مقایسه با دیگران نبود; در نزدیکی به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و قرابتش با آن حضرت کسی از نزدیکان همتای او نگشت;۶۵ او برادر رسول خدا، پسر عمو، و داماد وی بود;۶۶ در میان خاندان پیامبر و یارانش، نخستین کسی است که به خدای تعالی و پیامبر گرامیش ایمان آورد و نخستین مردی است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) او را به اسلام دعوت کرد و او پذیرفت; همواره یاری دین کرد; از ایمان دفاع نمود; با مغرضان و سرکشان جنگید; دستورات و احکام دین و قرآن را به مردم رسانده و منتشر ساخت; به عدالت حکم فرمود و به نیکی و احسان دستور می داد; در تمامی گرفتاری ها و بلاهایی که برای پیامبر(صلی الله علیه وآله) پیش می آمد شریک بود و به خاطر آن حضرت، بسیاری از سختی ها را بر خود هموار ساخت و در دوران مدینه، در برابر دشمنان، تن خود را سپر بلا ساخت.۶۷علاوه بر این خدمات، شیخ مفید معتقد است که خداوند به ولایت حضرت علی(علیه السلام) در قرآن تصریح فرموده است آن جا که می فرماید: «اِنّما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون».۶۸ او در تفسیر آیه می گوید: معلوم است که کسی جز او در حال رکوع، زکات نداد، و در علم لغت نیز ثابت شده و اختلافی درباره این نیست که «ولی» به معنای «اولی» (یعنی برتر و سزاوارتر) است (نه به معنای دوست که برخی گفته اند). و آن گاه که به حکم قرآن ثابت شد که امیرالمؤمنین(علیه السلام) از مردمان به خود آن ها سزاوارتر و اولی است، اطاعت او بر همه مردمان واجب است، چنان که اطاعت خدای تعالی و رسول او نیز واجب است، زیرا آیه شریفه از اولی بودن خدا و رسول نسبت به مؤمنان خبر می دهد.۶۹شیخ مفید سپس با برخی روایات بر امامت آن حضرت استدلال می کند، از جمله گفتار پیامبر(صلی الله علیه وآله)در یوم الدار که فرمود: هر که مرا درباره پیشرفت این دین یاری کند او برادر و وصی و وزیر و وارث و جانشین من پس از رفتن من است: «من یوازرنی علی هذا الأمر یکن أخی و وصیّی و وزیری و وارثی و خلیفتی من بعدی».و امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بود که از میانه آن ها برخاست با این که کوچک تر از همه آن ها بود عرض کرد: ای رسول خدا من تو را یاری می کنم. پس پیامبر به او فرمود: «اجلس فانت أخی و وصیّی و وزیری و خلیفتی من بعدی; بنشین که تو برادر و وصی و وزیر و وارث و جانشین من پس از من هستی». و این گفتاری است صریح و روشن درباره جانشینی آن حضرت.۷۰دلیل دیگری که شیخ ارائه می کند، گفتار پیامبر(صلی الله علیه وآله) است که در روز غدیر خم آن گاه که مردمان را گرد آورد تا گفتارش را بشنوند، فرمود: آیا من از شما نسبت به خودتان سزاوارتر نیستم؟ عرض کردند: چرا، خدا گواه است. پس آن حضرت بدون تأمل فرمود: «من کنت مولاه فعلیُّ مولاه; هر که من مولایش بوده ام علی مولای اوست». و با این جمله، اطاعت و پیروی از او و ولایتش را بر ایشان واجب فرمود، هم چنان که اطاعت خودش بر آن ها واجب بود و در این باره از آن ها اقرار گرفت و آن را ثابت کرد و آن ها نیز انکار نکردند. این گفتار نیز از دلیل هایی است که صراحت آن در امامت و جانشینی آن حضرت روشن است.۷۱استدلال دیگر شیخ مفید، گفتار پیامبر درباره علی(علیه السلام) هنگام حرکت به جانب تبوک است، که فرمود: «انت منی بمنزله هارون من موسی إلاّ انّه لا نبیَّ بعدی; نسبت تو به من، همانند نسبت هارون است به موسی جز این که پس از من پیامبری نیست». و بدین وسیله مقام وزارت، و اختصاص در دوستی، و برتری بر همگان، و جانشینی او را در زمان زندگی و پس از مرگش، برای او ثابت کرد، زیرا قرآن کریم به همه این ها درباره هارون نسبت به موسی(علیه السلام)گواهی می دهد. او سپس در شرح این حدیث به آیات قرآن که در آن ها موسی درخواست هایی را از خدا مطرح می کند و اجابت می شود استناد می کند. موسی گفت: پروردگارا! برای من وزیری از خاندان خودم قرار ده، برادرم هارون را، و پشت مرا به وسیله او استوار ساز، و در کارم شریکش کن تا بستایمت بسیار و یادت کنم بسیار، و همانا تو به ما بینا بوده ای. و خدا فرمود: «خواسته تو به تو داده شد ای موسی».۷۲شیخ مفید از این آیات، شرکت هارون با موسی در نبوت، نیز وزارت او برای موسی در رساندن رسالت، و استوار کردن پشتش را به وسیله او در یاری استنتاج می کند. هم چنین درباره جانشینی هارون نیز به آیه دیگری استناد می کند: «اُخلفنی فی قومی و اصلح و لاتتبع سبیل المفسدین;۷۳ جانشین من باش در میان قوم من و اصلاح کن و از راه فساد کاران پیروی مکن».او سپس در جمع بندی از این آیات می گوید: با این بیان، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) تمامی مقامات هارون را به جز مقام نبوت برای امیرالمؤمنین(علیه السلام) قرار داد. بنابراین، برای علی(علیه السلام) وزارت رسول(صلی الله علیه وآله)، استواری پشت آن حضرت به وسیله یاری او، و برتری اش بر دیگران ثابت می گردد، زیرا این گفتار، همه این رتبه ها را در بر دارد. پس خلافت آن حضرت نیز با همین بیان، ثابت می شود. اما در حیات رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به صراحت کلام آن حضرت، و بعد از حیات و سپری شدن دوران نبوت، نیز جانشینی علی(علیه السلام) از گفتار رسول خدا روشن شود.۷۴
نتیجه گیریبراساس آگاهی های تاریخی، واقعه غدیر خم یکی از حوادث مهم و مشهور صدر اسلام است که در ذیحجه سال دهم هجری رخ داده و در اجتماعی بزرگ، جانشینی حضرت علی(علیه السلام)توسط رسول الله(صلی الله علیه وآله) به مردم ابلاغ شد. به رغم تعیین جانشین، اندکی بعد اجتماع سقیفه بنی ساعده برای تعیین زمام داری پس از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بر پا شد، اما مورخانی که این واقعه را گزارش نموده اند به صراحت بازگو نکرده اند که آیا در سقیفه به حدیث غدیر استناد شد یا خیر؟ البته مورخان، از عده بسیاری از هاشمیان و هواخواهان آن ها نام می برند که به بیعت انجام شده با خلیفه اول اعتراض کرده اند، اما این روشن نمی کند که آیا این ها براساس استناد به غدیر و مشخص بودن جانشین به این امر رضایت نداشته اند یا این که به دلیل عدم حضور نامزد مورد نظر خود (حضرت علی(علیه السلام)) در آن اجتماع به عنوان یکی از گزینه های مورد انتخاب شورا، اعتراضی داشته اند؟ این سکوت و عدم اعتنا در نوشته های مورخان، چگونه باید ارزیابی شود، آیا آن را باید به تغافل یا تعمد آنان نسبت داد یا به گواهان اولیه ای که روایت گر این وقایع برای تاریخ نویسان بعدی بوده اند؟به نظر می رسد با تحولاتی که پس از درگذشت پیامبر(صلی الله علیه وآله) در جامعه اسلامی رخ داد و در اثر آن، عصبیت های جاهلی ظهور دوباره ای یافت و وسوسه رهبری حکومت، دنیاطلبان را فریفت و رقابت قدرت میان سران گروه های موجود در مدینه پدید آمد، اقداماتی نیز به کار بسته شد تا طرح شیوه انتخاب جانشین پیامبر در شکل سقیفه ای آن به صورت یک بنیان دینی و مشروع زمام داری جامعه اسلامی در اذهان پذیرفته شود و به گزینه منصوص بودن جانشین و ارتباط واقعه غدیر با موضوع پیشوایی مسلمین توجه نشود.از این رو، آگاهی هایی که راویان اولیه در اختیار داشتند و از گزینش دو نظام اموی و عباسی که هر دو ضد علوی بودند، گذشته بود و نیز از پایه های تعصبات، دشمنی ها، تفاخرها، فرقه گرایی ها و دسته بندی های قومی و قبیله ای تأثیر پذیرفته بود، به مورخان مسلمان رسید که بعضی از آن ها از روی غفلت و کسانی نیز به عمد از استناد به غدیر در سقیفه سخنی به میان نیاوردند و گویی کسی خبر نداشت که کمتر از سه ماه پیش از سقیفه در غدیر چه گذشت!
پی‏نوشت‏ها:

۵۰ . علامه امینی، همان، ج ۱، ص ۳۹٫۵۱ . همان، ص ۴۰ ۱۱۲٫۵۲ . همان، ص ۱۱۳ ۱۲۸٫۵۳ . همان، ص ۱۲۹ ۲۴۱٫۵۴ . ر. ک: علامه امینی، همان، جلدهای ۳ ۲۰٫۵۵ . همان، ج ۱، ص ۲۳ ۲۴٫۵۶ . همان، ص ۲۵ ۲۶٫۵۷ . همان، ص ۲۶ ۲۷٫۵۸ . همان، ص ۲۷ ۲۸٫۵۹ . همان، ص ۲۸ ۲۹٫۶۰ . ر. ک: همان، ص ۲۲ ۲۸٫۶۱ . ر. ک: همان، ص ۲۳ ۲۴٫۶۲ . همان، ص ۲۵ ۲۶٫۶۳ . همان، ص ۲۷٫۶۴ . همان، ص ۲۷ ۲۸٫۶۵ . شیخ مفید، الارشاد، ج ۱، ص ۴٫۶۶ . همان، ص ۲٫۶۷ . همان، ص ۳ ۴٫۶۸ . مائده(۵) آیه ۵۵٫۶۹ . شیخ مفید، همان، ص ۵٫۷۰ . همان.۷۱ . همان، ص ۶٫۷۲ . طه(۲۰) آیات ۲۹ ۳۶: «واجعل لی وزیراً من اهلی* هارون اخی* اشدد به ازری* و اشرکه فی امری * کی نسبحک کثیراً* و نذکرک کثیراً * انک کنت بنا بصیراً* قد اؤتیت سؤلک یا موسی».۷۳ . اعراف(۷) آیه ۱۴۲٫۷۴ . شیخ مفید، همان، ص ۶ ۷٫کتاب نامه۱ . قرآن کریم۲ . آیینه وند، صادق، تاریخ سیاسی اسلام، چاپ پنجم: ]بی جا[، مرکز نشر فرهنگی رجا، ۱۳۷۱٫۳ . ابن اثیر، عزالدین، کامل (وقایع بعد از اسلام)، ترجمه عباس خلیلی، ج ۱، تهران، موسسه مطبوعاتی علمی، ]بی تا[.۴ . ابن جوزی، تذکره الخواص، تهران، مکتبه نینوی، ]بی تا[.۵ . ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، بیروت، دارصادر .۶ . ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، چاپ دوم: بیروت، مؤسسه الاعلمی، ۱۳۹۰ق/ ۱۹۸۳م.۷ . ابن سعد، طبقات الکبری، بیروت، دارصادر، ۱۴۰۵ق.۸ . ابن هشام، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، تحقیق مصطفی سقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه، ]بی تا[.۹ . اربلی، علی بن عسیی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، تحقیق سید هاشم رسولی، تبریز، ]بی تا[.۱۰ . امینی، عبدالحسین، الغدیر، ترجمه محمدتقی واحدی، ج ۱ و ۲، تهران، کتابخانه بزرگ اسلامی، ۱۳۶۲٫۱۱ . جوینی، ابراهیم بن محمد، فرایدالسمطین، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت، مؤسسه المحودی، ]بی تا[.۱۲ . حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، ]بی تا[.۱۳ . حلبی، علی بن برهان الدین، السیره الحلبیه، ج ۳، بیروت، المکتبه الاسلامیه، ]بی تا[.۱۴ . خوارزمی، اخطب، المناقب للخوارزمی، نجف، چاپ حیدریه، ۱۳۸۵ق.۱۵ . دینوری، ابومحمد عبدالله بن مسلم، الامامه و السیاسه، مصر، ۱۳۸۸ق.۱۶ . ذهبی، شمس الدین، میزان الاعتدال، بیروت، دارالمعرفه، ۱۳۸۲ ق.۱۷ . سیدرضی، نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ترجمه محمد دشتی، قم، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ۱۳۷۹٫۱۸ . سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، تحقیق محمدمحیی الدین عبدالحمید، مصر، مطبعه السعاده، ۱۳۷۱ق.۱۹ . شهیدی، سیدجعفر، زندگانی فاطمه زهرا(علیها السلام)، چاپ پنجم: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۴٫۲۰ . طبرسی، احمدبن علی، احتجاج، شرح و ترجمه نظام الدین احمد غفاری مازندرانی، ج۱، تهران، المکتبه المرتضویه، ]بی تا[.۲۱ . طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۴، چاپ سوم: تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۶۳٫۲۲ . طوسی، ابوجعفر محمدبن حسن، امالی، تصحیح محمدصادق بحرالعلومی، بغداد، المکتبه الأهلیه، ۱۳۸۴ق/ ۱۹۶۴م.۲۳ . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۴۳، چاپ دوم: بیروت، مؤسسه الوفا، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.۲۴ . مروزی، احمدبن ابی طیفور، بلاغات النساء، بیروت، دارالنهضه الحدیثه، ۱۹۷۲م.۲۵ ـ مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ دوم: تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵٫۲۶ . مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ دوم: تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵٫۲۷ . مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ترجمه هاشم رسولی محلاتی، ج ۱، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، تاریخ مقدمه ۱۳۴۶٫۲۸ . مقریزی، امتاع الأسماع بماللرسول من الأبناء و الأموال و الحفده و المتاع، تحقیق محمدعبدالحمید نمیسی، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۰ ق / ۱۹۹۹م.۲۹ . نخجوانی، هندوشاه بن سنجر، تجارب السلف، تصحیح و اهتمام عباس اقبال، چاپ سوم: تهران، کتابخانه طهوری، ۱۳۵۷٫۳۰ . یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، ج ۱، چاپ سوم: تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۳٫منبع: فصلنامه تاریخ در آینه پژوهش، شماره ۵
 
 

 

 

http://shiastudies.com

غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳).غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳). غدیر خم و سقیفه بنی ساعده (۳)

برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها