تحریف ناپذیری قرآن (۱)

مقدمه
قرآن معتبرترین منبع معارف اسلام و معجزۀ جاودان رسول گرامی است. تنها کتاب آسمانی که از تحریف مصون مانده و بشر از آوردن حتی سوره ای کوچک همانند آن عاجز است. از مباحث مـربـوط به تاریخ قـرآن، موضوع تحریف ناپذیری آن است. کتب آسمانی قبل از اسلام کما بیش دستخوش تغییر و تحریف گردیده اند و این امر،اعتماد و اعتقاد به معارف موجود در آنها را متزلزل نموده است. اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین و برترین دین الهی در برگیرندۀ قوانینی است که تعالی و تکامل مادی و معنوی انسان را تضمین کرده است و اصیل ترین منبع جاودانۀ آن قرآن کریم است.تغییر و تحریف در کتابهای آسمانی پیشین، گرچه راه را بر خدشه در اصول و ارکان ادیان الهی گشوده، اما به لحاظ سیر تدریجی قوانین الهی و جایگزین شرایع آسمانی یکی پس ازدیگری، خسارت ناشی از تحریف به نوعی تدارک و جبران شده است. اما آیا قرآن کریم در تاریخ پرفراز و نشیب خود با چنین امری مواجه گشته و دست تغییر و تحریف بدان راه یافته یا آن که بی هیچ نقصان یا افزایشی بستر زمان را به سلامت زیر پا نهاده و دراین جهت نیز افتخاری بر افتخارات خویش افزوده است. (۱)
تحریف در لغت
تحریف از ریشه (ح ر ف) به معنای مایل کردن و بردن به کنار و دگرگون ساختن (۲) و تحریف سخن به معنای تغییر دادن و منحرف ساختن سخن از معنی اصلی به معنای دیگری که از جهاتی شبیه معنی اصلی آن است همان طوری که یهود، معانی تورات را به معانی مشابه آن تغییر می‌داد و منحرف می‌ساخت و خداوند در قرآن آنها را این طور وصف می‌کند (یُحَرِّفُونَ الکَلِمَ عَن مَّواضِعِه) برخی از یهودیان سخنان را از جای خود تحریف می‌کنند و به کناری می‌برند (۳) جوهری در معنای لغوی (ح ر ف) چنین می‌گوید: حرف هر چیز کناره و لبه و مرز آن است! و مقصود از حرف در آیه ۱۱ سوره‌ی حج (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَعْبُدُاللهَ عَلَـَْی حَرفٍ) همان طوری که گفته‌اند بر صورت واحد خداوند را می‌پرستند یعنی اینکه خداوند را در آسانی و شادی بپرستند نه در حال دشواری (.۴) بنابراین «تحریف کلام» به معنای تفسیر سخنی بر خلاف ظاهری‌اش و در نظر گرفتن معنای دیگری برای آن و این گونه تحریف را تحریف معنوی می گویند یعنی بدون اینکه تغییری در الفاظ داده شود معنا و مفهوم آن را بر خلاف مقصود گوینده تغییر می‌دهند.[تا اینجا مفهوم لغوی «تحریف» روشن شد. اکنون به مفهوم اصطلاحی تحریف می‌پردازیم.}
تحریف در اصطلاح
۱٫ تحریف در معنا (معنوی): یعنی تفسیر و معنایی برای لفظ بگوییم که ذاتاً بر آن دلالت ندارد، نه برای آن معنا وضع شده و نه قرائن و شواهدی بر آن گواهی می‌دهد و آن را تفسیر به رأی می‌گویند و در شرع مقدس شدیداً از آن نهی شده است. (۵)تحریف به این معنا بدون تردید و اختلاف در تفسیر قرآن مجید واقع شده است زیرا تفسیر کردن آیات قرآن به معانی که هدف و مقصود قرآن نیست، بسیار دیده شده است و بیشتر بدعت گزاران و صاحبان عقائد فاسد و مذاهب باطل، در قرآن مجید چنین تفسیر و تحریفی مرتکب شده‌اند و آیات آن را بر طبق نظریات و تمایلات نفسانی خود تأویل نموده و یا باافکار و عقاید شان تطبیق داده‌اند. (۶) ۲٫ تحریف موضعی، یعنی آیه یا سوره بر خلاف ترتیب نزول، در قرآن ثبت شود. این مسأله در آیات بسیار کم است. ولی سوره‌ها معمولاً به ترتیب نزول ثبت نشده‌اند. ۳٫ تحریف در قرائت،‌یعنی کلمه‌ای بر خلاف قرائت شناخته شده بین مسلمین، قرائت شود مانند بیشتر اجتهادات قراء در قرائتهایشان که سابقه‌ای در صدر اسلام نداشته است. ما این قرائتها را جایز نمی‌دانیم، چرا که قرآن یکی است و از نزد خدای یکتا نازل شده است. (۷) ۴٫ تحریف در لهجه و گویش: یعنی همان گونه که لهجه‌ی قبیله‌های مختلف عرب هنگام تکلم حرف یا کلمه‌ای ـ در حرکات و نحوه‌ی ادا نمودن ـ متفاوت است. قرآن را نیز به لهجه‌ی خودشان تلاوت کنند.این مسأله تا جایی که ساختمان اصلی کلمه محفوظ باشد و معنای آن تغییر نکند مجاز است ولی اگر اختلاف لهجه موجب لحن غلط ومخالف با قواعد صرف و نحو باشد قرائت به آن مجاز نیست خداوند متعال می‌فرماید: «قرآناً عربیاً غَیْرَ ذیِ عَوجٍ، قرآنی است عربی و فصیح و خالی از هر گونه کجی و نادرستی.» 5. تحریف یا تعویض کلمات، یعنی کلمه‌ای برداشته شود و کلمه‌ای دیگر جایگزین آن گردد، خواه کلمه‌ی دوم با اولی هم‌ معنی باشد یا نباشد.که حتی این‌گونه تحریف هم، در «وحی الهی جایز نیست، چرا که اعجاز قرآن هم به لفظ آن است و هم به معنی و محتوای آن، بنابراین تغییر هیچ یک جایز نیست. ۶٫ تحریف به زیاده:یعنی افزودن کلمه یا جمله‌ای به آیات قرآن. به ابن مسعود و بعضی دیگر از پیشینیان نسبت داده شده که برای رفع ابهام از لفظ برخی آیات، کلماتی به آن می‌افزودند، البته نه به این اعتقاد که جزء قرآن باشد، بلکه تنها برای شرح و توضیح، این کار را انجام می‌دادند.و البته تحریف بدین معنا اصلاً راهی به قرآن نیافته است و بطلان آن در میان تمام مسلمانان امری است آشکار و واضح. ۷٫ تحریف به نقیصه و آن دو گونه است: یکی این که از قرآن حاضر کلماتی ساقط شود چنانچه روایت شده «ابن مسعود» آیه سوم سوره لیل را این گونه می‌خواند وَ الذَّکَّرَ وَ الأُنثی.«مذکر و مؤنث» و کلمه‌ی «ما خلق» را ساقط می‌کرد. دوم اعتقاد به این که چیزهایی از قرآن حاضرـ خواه عمداً و یا از روی فراموشی ـ حذف شده،‌حال گاهی یک حرف یا کلمه یا جمله‌ی کاملی حذف شده و گاه آیه و حتی سوره‌ای از قرآن کریم ساقط شده است.و راه یافتن اینگونه تحریف در قرآن در میان مسلمانان مورد اختلاف است که عده‌ای از علمای اهل سنت آن را پذیرفته ‌اند و البته همه‌ی علمای شیعه این نوع تحریف را مردود می‌دانند. (۸)
پیشینه‌ی تاریخی بحث تحریف ناپذیری قرآن
پیشینه‌ی بحث تحریف ناپذیری قرآن را باید هم زمان با نزول قرآن و در متن آیات وحی جست‌وجو کرد. به زودی در ادامه‌ی سلامت قرآن از تحریف خواهید دید که نقطه‌ی آغاز و سنگ بنای خلل ناپذیری الفاظ قرآن را، خود قرآن پی نهاده است. این موضوع مورد اقبال جدی دانشمندان شیعی تا دوره‌ی اخیر است. تنها در عصر صفوی (۹۰۶ ـ ۱۱۳۴ ه.ق) که تا حدودی فرصت برای جمع‌آوری اخبار فراهم شد روایات تحریف نما نیز در لابه‌لای منابع حدیثی، تفسیر بالمأثور تفاسیر روایی و شرح اخبار قرار گرفتند و تنی از چند از امامیه، مـانند سید نعمت الله جزائری (م/۱۱۱۲٫ق) و ابوالحسن فتونی به استناد به این اخبار به تحریف قرآن گرایش یافتند. لیکن اکثر قریب به اتفاق امامیه هم چنان به علاج احادیث در این زمینه پرداختند و به تحریف ناپذیری قرآن گواهی دادند که به زودی با اسامی بسیاری از آنان آشنا خواهید شد، تنها کتاب فصل الخطاب محدث نوری (م/۱۳۲۰ ه.ق) چالشی دیگر در این بستر تاریخی به شمار می‌آید.پس از تألیف کتاب فصل الخطاب، دانشمندان امامیه به این مسأله توجه افزون تری نشان دادند و ده‌ها کتاب مستقل در زمینه‌ی سلامت قرآن از تحریف به رشته‌ی تحریر در آوردند.در نزد دانشمندان نیز بحث تحریف ناپذیری قرآن، پیشینه‌ای بس دیرینه دارد آنان که کتاب‌هایی در فضایل قرآن نگاشته‌اند، مفسران در مقدمه‌ی تفسیر یا در طی شرح آیاتی که مربوط به موضوع سلامت قرآن است، اصولیون در بحث ناسخ و منسوخ و حجیت ظواهر آیات، فقها در بحث جواز قرائت سبعه در نمازها و گزینش یک سوره بعد از حمد و نیز در پاره‌ای از کتاب‌های معارف دینی به این مسأله پرداخته‌اند. (۹)
ضرورت اثبات نزاهت قرآن از تحریف
اثبات پیراستگی قرآن از تحریف از جهات فراوانی ضروری است که ما در اینجا به چند جهت آن اشاره می‌کنیم:
۱٫ دفاع از کیان و اعتبار قرآن.
اعتبار رسالت هر پیامبری به معجزه‌ی او بستگی دارد و پیامبر اکرم (صل الله علیه و اله و سلم) معجزه‌ی رسالت خود و حقانیت قرآن را قرآن بر شمرده است. از این رو اعتبار اسلام به حقانیت قرآن گره خورده است و همان گونه که ارائه‌ی سوره‌ای همسان با سوره‌های قرآن، هماورد طلبی و در نتیجه اعجاز قرآن را در هم شکند. ادعا یا احتمال راهیافت تحریف، حتی به کاستی، اعتبار و حجیت قرآن را زیر سؤال می‌برد، بدین جهت، بعضی اخباریون بر اثر احتمال شبهه‌ی تحریف، ظاهر قرآن را فاقد حجیت دانسته‌اند و امکان استفاده از آن را منتفی.
۲٫ پاسخ شبهات مغرضان
با پافشاری بر تحریف قرآن دو دسته از مغرضان و بدخواهان بهره می‌برند، دسته‌ی نخست، مخالفان و معاندان اسلام‌اند. و دسته دوم مخالفان شیعه‌اند که با متهم ساختن شیعه به پذیرش تحریف قرآن در صدد جدا کردن آنان از پیکره‌ی اسلام و مسلمانان‌اند، از این رو اثبات عدم تحریف قرآن، افزون بر آنکه ریشه‌ی معاندان اسلام را می‌خشکاند، پاسخی در خور به تهمتهای ناروا به شیعه خواهد بود، چنان که لازم است از محققان اهل سنت نیز حمایت شود و دامن آنان را نیز از لوث تحریف پاک دانست.
۳٫ اثبات حجیت ظواهر قرآن و امکان استفاده از مدالیل آیات
از ظاهر عبارتهای گروهی از اخبار بین استفاده می‌شود که آنان دلالتهای بر گرفته از ظواهر قرآن را حجت نمی‌دانند و با انحصار فهم و تفسیر آیات به امامان معصوم (علیهم السلام) معتقدند تنها آن دسته از دلایل آیات حجت است که از طریق امامان معصوم (علیهم السلام) و در قالب روایات صحیح به دست ما رسیده باشد. با چنین نگرشی عملاً هیچ مفسر یا فقیهی حق مراجعه‌ی مستقیم با آیات قرآن نخواهد داشت و تنها از منظر روایات صحیح تفسیری می‌تواند به دلالت آیات استنادکند. از نمونه دلایلی که این دسته اخباریین برای اثبات مدعای خود به آنها استناد کرده‌اند، احتمال وقوع تحریف در قرآن است، زیرا با احتمال کاستی بخشی از آیات، حجیت ظواهر آیات زیر سؤال می‌رود، چه ممکن است بخشی از قرائن خلاف ظواهر آنچه موجود است، در آیات حذف شده منعکس شده باشد. از این رو فقیه یا مفسر حق ندارد به دلالتهای ظاهر آیات تمسک کند. این احتمال با مراجعه به روایات ائمه (علیهم السلام) به جهت آگاهی و احاطه‌ی آنان به قرائت منتهی می‌شود. اثبات پیراستگی قرآن از هر گونه تحریف، این دستاویز سست اخباریون را مخدوش می‌سازد و راه را برای استفاده از ظواهر آیات قرآن هموار می‌کند.( ۱۰)
۴٫٫ اعتبار روایات پیشوایان معصوم (علیهم السلام)
اعتبار روایات، به ویژه در مقام تعارض روایات با یکدیگر، به اعتبار قرآن وابسته است. پذیرش تحریف در قرآن، به اعتبار روایات خدشه وارد می سازد.وابستگی اعتبار روایات به اعتبار قرآن در بسیاری از روایات نیز بازتاب یافته که در این مجال به نقد دو روایت بسنده می‌کنیم: ۱٫ پیامبر اکرم (صل الله علیه و اله و سلم) در خطابه خود در منی فرمود: ای مردم هر حدیثی که از من به شما برسد و با کتاب الهی هم خوان باشد آن حدیث گفتار من است در غیر این صورت آن حدیث هیچ گونه ارتباطی به من نخواهد داشت. ۲٫ امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: هر گاه گفتاری از ما به شما برسد که با کتاب الهی ناسازگار باشد محکوم به بطلان است.فقیهان از مجموعه‌ی این روایات، برداشت کلی خود را با این جمله عنوان کرده‌اند: هر حدیثی که با کتاب الهی ناسازگار باشد آن را بر دیوار بزنید. بدیهی است اگر قرآن با نفوذ تحریف در آن، اعتبار خود را از دست بدهد، نمی‌توان معیار اعتبار روایات قرار بگیرد. (۱۱)
دلایل قائلین به تحریف
ما در این فصل بر آنیم که دلایل کسانی که قائل به تحریف هستند را نقل و سپس به نقد آن بپردازیم. این دلایل در کتاب «فصل الخطاب» نوشته‌ی میرزا حسین نوری طبرسی (محدث نوری) گردآوری شده است. این کتاب در تاریخ ۲۸ جمادی الثانی ۱۲۹۲ هجری به رشته تحریر در آمده و در تاریخ ۱۲ شوال ۱۲۹۸ به چاپ رسیده است.میرزا حسین نوری (م ۱۳۲۰ ق) در کتاب فصل الخطاب به مسئله‌ی تحریف قرآن پرداحته و راه بهانه‌ی دیگران را هموار کرده است. این کتاب مشتمل بر سه مقدمه و دو باب است. مقدمه‌ی اول دربـاره‌ی جـمع‌آوری قـرآن در عـصـر خـلفا و مقـایسـه‌ی آن بـا جـمع قـرآن توسـط امـام عـلی (علیه السلام) و مقدمه‌ی دوم به بیان مواضع نزاع درباره‌ی تحریف قرآن و مقدمه‌ی سوم به ارائه‌ی دیدگاه‌های شیعه درباره‌ی تحریف ناپذیری قرآن و مناقشه در آنها اختصاص دارد. باب اول کتاب فصل الخطاب مشتمل بر ۱۲ دلیل (و به عبارت درست‌تر ۱۲ پندار) است که جملگی در بردارنده‌ی روایاتی از مصادر شیعه و اهل سنت در اثبات پندار تحریف قرآن هستند. بخشی از این روایـات در کتـب هر دو فریق است، ماننـد روایات تشابه اعم و مصحف امام عـلی (علیه السلام)، بخشی اختصاص به کتب اهل سنت دارد، مانند مصحف عبدالله بن مسعود، مصحف ابی بن کعب، کیفیت جمع‌ قرآن پس از وفات نبی اکرم (صل الله علیه و آله و سلم)، نظریه‌ی نسخ التلاوه، جمع قرآن توسط عثمان، اختلاف قاریان هفتگانه (قراء سبعه) و روایاتی که در مصادر اهل سنت است و ظاهرشان بر تحریف قرآن دلالت دارند، و بخشی از این احادیث نیز، بنا به گمان محدث نوری، به کتب شیعه اختصاص دارد مانند، ذکر نام جانشینان خاتم پیامبران در کتاب‌های پیشینیان، و اخباری که به طور عموم یا به طور خاص در ظاهر دلالت بر تحریف قرآن دارند. باب دوم کتاب محدث نوری نیز به بیان ادله‌ی تحریف ناپذیری قرآن و مناقشه‌های وی در آنها اختصاص دارد. (۱۲) ما در این جا به اختصار ادله‌ی (پنداری) محدث نوری را بررسی و نقد خواهیم کرد.
دلیل اول: همسانی امت اسلامی با امت‌های پیشین
محدث نوری در این باره می‌نویسد: یهودیان و مسیحیان بعد از وفات پیامبرانشان کتاب آنها را تحریف کردند پس این امت هم باید بعد از پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) چنین کرده باشد به خاطر اینکه هر آنچه واقع می‌شود در بنی اسرائیل همان واقع می‌شود در این امت طبق آنچه که خبر داده شده از پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام). (۱۳)قوی ترین دلیل بر اثبات تحریف قرآن این است که امت اسلامی هم سان امت های پیشین خواهد بود و از آن جا که آنان به تحریف کتاب آسمانی خود دست یازیده اند، این جریان در این امت نیز جامه عمل خواهد پوشید.این دلیل درقالب چند مقدمه این گونه تبیین می شود:الف: کتاب های آسمانی درگذشته دستخوش تحریف گشته اندکه این موضوع در دیدگاه اندیشمندان اسلامی به عنوان یکی از اصول ثابت مورد پذیرش قرار گرفته است. با نگاهی به آیات فراوان و روایات متواتر و اتفاق دیدگاه مسلمانان، می توان به این حقیقیت ره یافت. ب- دلایل قرآنی و روایی ای وجود دارند که براین همسانی دلالت می کنند. روشن ترین آیات قرآن، آیه ۱۹ سوره انشقاق است«لترکبن طبقا عن طبق ؛ شما سنت پیشینیان خود را خواهید گرفت». هر آن چه در آن زمان ها به وقوع پیوسته در این زمان نیز انجام خواهدیافت. ج- مهم ترین جریانی که در امت های پیشین رخ داد،تحریف کتاب های آسمانی بود،بنابراین رخ داد این موضوع در این امت هیچ گونه تردیدی را بر نمی تابد. (۱۴) گفته شد روشن ترین آیه در این بحث،آیه ۱۹ سوره انشقاق است که مفسران در تفسیر این آیه احتمالاتی را بیان داشته اند. یکی از آن احتمالات این است که امت اسلامی مانند امت های پیشین است. (۱۵)اما بسیاری از مفسران، آیه را به گونه ای دیگر تفسیر کرده اند. (۱۶)پس برداشت از آیه، آن گونه که محدث نوری بهره جسته است، مورد تأیید بسیاری از مفسران بزرگ نمی باشد،در نتیجه استناد جستن به این تفسیر برای استدلال به آن چنین نتیجه ای نخواهد داشت. هم چنین ادعای هیچ یک از آیات مورد استناد، مشابهت امت اسلام با امت های پیشین در تمامی امور نیست، بلکه به موضع گیری امت ها در برابر پیامبران ونابود شدن آن امت ها اشاره دارد. (۱۷)
دلیل دوم: چگونگی جمع قرآن پس از وفات پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)
محدث نوری می گوید : کیفیت جمع قرآن و گردآوری آن به طور طبیعی مستلزم وقوع تحریف و تغییر در قرآن خواهد بود. (۱۸)علامه مجلسی در این باره چنین می گوید : «از آن جا که جمع و نگارش قرآن که به گونه ای پراکنده در دسترس مردم قرار داشته و افرادی غیر معصوم انجام آن را عهده دار بوده اند در نتیجه، این جمع به طور عادی با واقعیت تطابق نداشته است. صحت این سخن مورد تأیید عقل می باشد. (۱۹) این دلیل از دو مقدمه تشکیل یـافته کـه با نقد و ایراد هر دو مقدمه نارسایی این دلیل روشن می شود: الف: قرآن در زمان پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم)جمع و تدوین نیافته است، بلکه در آن زمان قرآن تنها در نوشتارهایی پراکنده ثبت گردیده بود و پس از رحلت آن حضرت به پیشنهاد خلیفه دوم و دستور خلیفه اول این کار به انجام رسید. ب: اگر جمع و ترتیب قرآن توسط فردی غیر معصوم به انجام رسد، رخداد تحریف در آن کاملاً طبیعی به نظر می رسد، زیرا کسانی که عهده دار انجام آن امر مهم بوده اند از آگاهی های لازم برخوردار نبودند.
نقد و بررسی :دلیل دوم
پایۀ این دلیل بر این اصل استوار شده،که قرآن در زمان پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) هم چنان پراکنده بوده است، اما در بحث های تاریخ قرآن به اثبات رسیده که پروندۀ سوره ها و جابه جایی آیات هر سوره، در زمان پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) به انجام رسیده و هیچ کدام از محققان علوم قرآنی و مفسران در این موضوع اختلاف ندارند،بلکه اختلاف از این نقطه آغاز می گرددکه آیا قرآن در زمان حضرت رسول (صل الله علیه و آله و سلم) به صورت یک کتاب مدون (مصحف)درآمده بود. (۲۰) که آقای خوئی در این مورد در گفتاری قاطع می فرمایند : نسبت دادن جمع قرآن به خلفا و دوران پس از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) امری است موهوم و پنداری غلط و بی اساس است و با قرآن و سنت و اجماع و عقل مخالفت دارد و قائلین به تحریف با استناد به این روایات نظریۀ غلط و بی اساس خود را اثبات می نمایند. بلکه جمع آوری قرآن در دوران پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) و بنا به دستور آن حضرت انجام گرفته است. (۲۱)
دلیل سوم : نسخ التلاوه (نسخ آیات)
بسیاری از اهل سنت و جماعتی از شیعه سخن از آیات و کلماتی از قرآن دارند و بر این باورند که تلاوت آن آیات و کلمات همراه با حکمشان و یا تنها تلاوتشان نسخ شده است…و چون نظریه نسخ التلاوه قابل دفاع نیست، این آیات و کلمات باید خواسته یا ناخواسته از قرآن ساقط شده باشند، بدون آنکه بگوییم تلاوت آنها از ناحیه ی خدا و رسولش منسوخ است. (۲۲)پیش از آنکه این دلیل را در بوتۀ نقد نهیم، تبیین نسخ و اقسام آن ضروری می نماید. ۱- نسخ تلاوت با تداوم حکم: آیاتی بوده اند که در قرآن از وجود آنها خبری نیست، اما احکام آنها هم چنان باقی است. مانند آیۀ رجم. در روایتی چنین آمده که ما آیۀ رجم را در قرآن داریم.( ۲۳)پر واضح است که قول به نسخ تلاوت، همان قول به تحریف قرآن به نقصان است. توضیح این که این نسخ تلاوت را شخص رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) انجام دادند و یا کسانی که پس از وی زعامت و ریاست مسلمانان را به دست گرفتند.اگر قائلین به نسخ تلاوت آن را به شخص رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) نسبت دهند پاسخ آنها این است که این موضوع نیاز به اثبات دارد و بدون دلیل و برهان پذیرفته نمی شود، زیرا به اتفاق تمام علماء قرآن با خبر واحد قابل نسخ نیست و جمعی از آنان در کتب اصول و دیگر کتاب های خود بر این مطلب تصریح کرده اند، بلکه به عقیدۀ شافعی و اکثر پیروان وی و آنان که ازظاهر قرآن پیروی می کنند، نسخ قرآن با سنت قطعی و متواتر جایز نیست و بنا به یکی از دو نقل، احمدبن حنبل همین قول را اختیار نموده است و حتی گروهی که قائل به امکان نسخ کتاب خدا با خبر قطعی و متواترند می گویند چنین چیزی تحقق نیافته است و منکر نسخ تلاوت می باشند.بنابراین چگونه می توان با چنین روایاتی که مجموع آنها خبر واحد می باشند وقوع نسخ تلاوت را به خود پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله و سلم)نسبت داد؟!علاوه بر این نسبت دادن نسخ تلاوت به شخص پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) با مضمون روایات دیگر دالّ بر اسقاط پاره ای از آیات بعد از رحلت پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله و سلم) مخالفت دارند.و اگر قائلین به نسخ تلاوت آن را به کسانی که پس از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) عهده دار زعامت و ریاست مسلمانان شده اند نسبت می دهند پس این عیناً همان قول به تحریف قرآن است و بنابراین می توان ادعا نمود که قول به تحریف قرآن نظریه اکثر علمای اهل سنت است، زیرا آنان به جواز نسخ تلاوت معتقدند، خواه حکم آن نیز نسخ شده باشد یا نه.بلکه علمای اصول اهل سنت در این حکم تردید کرده اند که آیا شخص جُنُب می تواند آیاتی را که تلاوت آنها نسخ شده است بخواند یا نه؟و آیا شخص (محدث) بدون وضو می تواند به آن آیات دست بزند یا نه ؟و بعضی آنان فتوا به حرمت لمس و قرائت آیات نسخ شده داده اند. البته جمعی از معتزلۀ قائل به عدم جواز نسخ تلاوت شده اند.با این همه بسی جای تعجب است که جمعی از علمای اهل سنت نسبت قول به تحریف را به یکی از علمای خودشان مردود و همگی آنان را از این قول بر ی دانسته اند، حتی آلوسی، مـرحوم طـبرسی را که قـول به تحـریف را تـنها به حـشویه نسبـت داده است، تکـذیب می کنـد و می گوید:«هیچ یک از علمای اهل سنت عقیده به تحریف نداشته است.»اعـجـاب انگـیزتـر ایـن کـه او ، عـقیـدۀ بـه تحـریف قـرآن را بـه عـلمـای شـیـعه نـسـبت داده می گوید: از ظاهر گفتار علمای شیعه عقیده به تحریف استفاده میشود، تا آن جا که طبرسی مجبور به دفاع از آنان شده و عقیدۀ فاسدشان را پرده پوشی نموده.در صورتی که مشهور نزد علماء و محققین شیعه، بلکه مطلب مورد اتفاق و قبول آنها، عدم تحریف قرآن است، حتی مرحوم طبرسی، تمام استدلالهای قوی و مستحکم مرحوم سید مرتضی (ره) در ردّ نظریۀ تحریف قرآن را به طور مفصل نقل کرده است. (۲۴) ۲- نسخ حکم و بقاءتلاوت این مطلب از مواردی است که حکم آیات، نسخ شده، اما آن آیات هم چنان در قرآن ثابت و مورد تلاوت قرار می گیرند. در شصت و سه سوره از قرآن شاهد این نوع نسخ می باشیم.برای پاسخ دادن به این سؤال که چه حکمتی در این گونه نسخ نهفته است. ۳- نسخ حکم و تلاوت : محققان اهل سنت،موضوع محرمیت که باده بار شیر خوردن تحقق می یافت و سپس به پنج بار کاهش یافت را به عنوان مثال برای این مورد بیان داشته اند.متن روایت از این قرار است :«عایشه قالت کان فیما انزل من القرآن عشر رضعات معلومات یحر من ثم نسخن یخمس معلومات، عایشه می گوید در آیات قرآن موضوع ده بار شیر خوردن به عنوان شرط محرمیت مطرح بود که پس از آن با حکم پنج بار حکم پیشین نسخ گردید.»همان گونه که در نوع اول گفته شد، هرگز آیات قرآن با روایات (خبر واحد)نسخ پذیر نخواهند بود. برخی برای اثبات نسخ به دو آیۀ ۱۰۶بقره و ۱۰۱ سورۀ نحل استناد جسته اند (ما ننسخ من آیه اوننسها نأت بخیر منها او مثلها اگر آیه ای را نسخ یا انساء کنیم، بهتر از آن را میآوریم یا نظیر آن را.)که اولاً این آیات ارتباطی به نسخ آیات قرآنی ندارد (۲۵) بلکه نسخ وانسای مورد نظر در آیۀ (ماننسخ من آیه او ننسها )ناظر به تکوینیات است نه تشریعیات،یعنی مثلاً اگر ما حجتی از حجت های خداوند را از دنیا ببریم، حجتی دیگر برتر یا نظیر آن را جایگزین او می کنیم. (۲۶) ثانیاً بر فرض این چنین باشد،لکن نسخ آیات با خبر واحد امکان پذیر نیست. بنابر آنچه گفته شد نسخ تلاوت همان تحریف است و اگر تحریفات در قرآن با عنوان نسخ تلاوت توجیه پذیرند، دیگر مشکلی به نام تحریف باقی نخواهد ماند و جداسازی اهل سنت و شیعه در این راستا نیز نارواست.پس روایات این موضوع با آیات قرآن سر ستیز دارند و فاقد اعتبار می باشند. کوتاه سخن این است که منسوخ التلاوه همان تحریف است و باورمندان به این نوع نسخ در حقیقت تحریف در قــرآن را در این قـالب پذیـرفتـه اند، زیرا حذف آیه یا آیاتی از آیات قرآن پس از رحلت پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم)چیزی جز تحریف نیست.حال با توجه به اینکه موضوع منسوخ التلاوه با این دلایل به اثبات نرسید، این نتیجه به دست می آید که چیزی از آیات قرآن به این عنوان کاسته نشده و دیدگاه محدث نوری دیدگاهی است نارسا.(۲۷)
پی‌نوشت‌ها:

۱٫حسین جوان آراسته، علوم قرآنی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ پنجم، ص ۳۰۴ ۲٫ابوحسین احمدبن فارس بن زکریا، معجم‌المقائیس اللغه، ج۲، انتشارات مکتب‌الاعلام الاسلامی، ص۴۲ ۳٫ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۳، انتشارات دارالهجره، چاپ دوم در ایران، ص۲۱۰ ۴٫ اسماعیل بن حمّار جوهری، تحقیق احمد عبدالغفور عطار، صحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، ج۳، انتشارات امیری، چاپ اول، ص ۱۳۴۲ ۵٫ شیخ محمدرضا رشید رضا، تغسیر القرآن العظیم معروف به تفسیر المنار، ج۵، انتشارات دارالإحیاء التراث العربی، چاپ اول، ص۱۲۲ ۶٫ ایت الله سید ابوالقاسم خویی، بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، ترجمه صادق نجمی و هاشم‌زاده هریسی، ج۱، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوی، چاپ پنجم، ص۳۰۶ ۷٫ محمد هادی معرفت، مصونیت قرآن از تحریف، ترجمه محمد شهرابی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ص۲۲ ۸٫ محمد هادی معرفت، همان، ص۲۴ ۹٫ دکتر فتح الله نجار زادگان، تحریف نا‌پذیری قرآن، انتشارات مستفر، چاپ اول، ص۷۲ ۱۰٫ آیت الله عبدالله جوادی آملی، نزاهت قرآن از تحریف، تحقیق علی نصیری، انتشارات اسراء، چاپ دوم، ص۲۴ ۱۱٫ جعفر انواری، انگاره تحریف قرآن، انتشارات امام خمینی، ص۱۶ ۱۲٫دکتر فتح الله نجارزادگان، تحریف نا‌پذیری قرآن، ص۱۴۲ ۱۳٫ حسین نوری، فصل الخطاب، ص۴۵ ۱۴٫ جعفر انواری، انگاره تحریف قرآن، ص۱۰۰ ۱۵٫ ابی حیان اندلسی، البحر المحیط فی التفسیر، ج۱۰، انتشارات دارالفکر، ص۴۳۹ ۱۶٫ ر.ک محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۲۰، ص۲۴۶ ۱۷٫ آیت الله عبدالله جوادی آملی، نزاهت قرآن از تحریف، ص۱۷۴ ۱۸٫ حسین نوری، فصل الخطاب، ص۷۳ ۱۹٫محمد باقر مجلسی، مرآه العقول، ج۳، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم، ص۳۱ ۲۰٫٫ جعفر انواری، انگاره تحریف قرآن، ص۱۰۷ ۲۱٫ ابوالقاسم خویی، البیان، فی تفسیرالقرآن، ص۱۰۷ ۲۲٫ حسین نوری، فصل الخطاب، ص۸۲ ۲۳٫جعفر انواری، انگاره تحریف قرآن، ص۱۰۹ ۲۴٫ابوالقاسم خویی، البیان فی تفسیر القرآن، ص۲۷۵ ۲۵٫ جعفر انواری، انگاره تحریف قرآن، ص۱۱۲ ۲۶٫ عبدالله جوادی آملی، نزاهت قرآن از تحریف، ص۱۸۳ ۲۷٫ جعفر انواری، انگاره تحریف قرآن، ص۱۱۳

ادامه دارد…

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.