بررسی آراء منکرین و مثبتین نسخ در آیه نجوا(۴)

بررسی دلایل منکران نسخ
همان گونه که از مطالب بالا به دست می آید، منکران نسخ درآیه ی نجوا دو دسته اند: برخی چون محمد محمود ندا معتقدند حکم آیه ی شریفه تا پایان حیات حضرت رسول صلی الله علیه و آله ادامه داشته و برخی دیگر حکم مذکور را تاکنون نیز جاری می دانند، همانند آیت الله معرفت و مصطفی ابراهیم. برخی از دلایل منکران نسخ آیه ی نجوا قانع کننده نبوده، از جمله: ۱- پذیرش نسخ در آیه ی نجوا یعنی پذیرش یکی از دو محال: الف) خداوند علم به عدم قدرت یا عدم تمایل مردم در پرداخت صدقه داشته. ب) خداوند متعال علم مذکور را نداشته، حکم پرداخت صدقه را صادر نمود و سپس آن را نسخ کرد. نقد: دلیل مطرح شده به هیچ وجه قانع کننده نیست؛ زیرا مسلماً خداوند متعال با علم بی پایان خویش آگاه به عدم پرداخت صدقه توسط صحابه بوده، اما علم ازلی و ابدی و بی انتهای خداوند هرگز مانع آزمایش بندگان و بیان حقایق، معارف و احکام الهی نمی شود. آزمایش مکلفین در حکم اتمام حجت و روشن شدن درجه ی ایمان آنان نزد خودشان است، و الا با آزمایش آنان چیزی بر علم خداوند افزوده نمی شود. اشکال مطرح شده دقیقاً همانند آن است که گفته شود معلم با علم به مردود شدن دانش آموز، نباید او را مورد امتحان و آزمایش قرار دهد. ۲- افرادی که معتقد به نسخ در آیه ی نجوا هستند، میان نسخ و رخصت خلط نموده اند. نقد: نسخ عبارت است از رفع حکم شرعی متقدم به واسطه حکم شرعی متأخر. ممکن است حکم ناسخ (منسوخ به) و منسوخ حکمی تکلیفی (واجب، مستحب، مکروه، حرام و مباح) باشد و یا حتی از احکام وضعیه باشد، بنابراین هیچ مانعی ندارد که حکم واجبی به وسیله ی حکم مباح یا مستحبی برداشته شود یا حکم وجوب به واسطه حکم عدم وجوب رفع گردد. ۳- نسخ یعنی ابطال و تبدیل به بدل. در نسخ مذکور حکمی بدل و جایگزین وجوب پرداخت صدقه نشده و از این رو یکی از شرایط نسخ در آیه ی مذکور محقق نشده است. نقد: اگر شرط مذکور (بدل داشتن حکم منسوخ) را در نسخ روا بدانیم – کما اینکه برخی شرط جایگزینی و بدل داشتن را نپذیرفته اند (۶)- و بگوییم بنابر آیات (ما ننسخ من آیه أو ننسها نأت بخیر منها أو مثلها) (بقره/۱۰۶) «هر حکمی را نسخ کنیم، یا آن را به [دست] فراموشی سپاریم، بهتر از آن یا مانندش را می آوریم» و (و اذا بدلنا آیه مکان آیه) (نحل/۱۰۱) «و چون آیه ای را جایگزین آیه ای دیگر کنیم.» قطعاً باید حکمی جایگزین حکم اول شود، در اینجا نیز حکم آیه دوم جایگزین حکم آیه ی اول است. به عبارت دیگر حکم عدم وجوب جایگزین حکم وجوب پرداخت صدقه قبل از گفتگوی خصوصی با پیامبر صلی الله علیه و آله شده است. برخی از منکران نسخ گفته اند: حکم نجوا بدل ندارد و حکم صلاه نمی تواند جایگزین حکم صدقه شود؛ زیرا حکم نماز همیشگی بوده و قبل از نزول آیه مذکور نیز واجب بوده است. در نقد این سخن نیز باز همان پاسخ گفته شده ی فوق را تکرار می کنیم که اکثر قریب به اتفاق معتقدان به نسخ آیه ی نجوا برآنند که حکم وجوب صدقه، رفع، و حکم عدم وجوب جایگزین شده، نه حکم نماز. ۴- این دو آیه به یکدیگر متصل بوده و از این رو آیه ی اشفاق به علت عدم تراخی با آیه ی نجوا، منسوخ به آن نمی تواند باشد. نقد: اگر دو آیه هم زمان با هم نازل شوند، به علت به وجود آمدن تناقض، دور بودن از حکمت الهی و نداشتن یکی از شروط اساسی نسخ (دلیل منسوخ به متأخر از دلیل منسوخ باشد) از دایره ی نسخ خارج خواهد بود. اما توجه به این نکته نیز ضروری است که به صرف اتصال دو آیه در قرآن نمی توان تراخی و تقدم و تأخر آنان را بر یکدیگر مردود دانست؛ چرا که اولاً آیات قرآن همگی به ترتیب نزول مرتب نشده و ثانیاً تمام سوره قرآن یکباره و یکجا بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله نازل نشده است. ممکن است آیاتی از قرآن که به یکدیگر متصل بوده، نزول آنها با فاصله – هر چند اندک – صورت گرفته باشد. در مورد آیه ی نجوا و اشفاق از جهت تقدم و تأخر مشکلی وجود ندارد، اما آنچه مورد اشکال است، فاصله زمانی مابین نزول دو آیه است. البته باید توجه داشت که این برعهده ی قائلین به نسخ است که ثابت نمایند دو آیه با فاصله زمانی نازل شده است و اثبات این مسئله با توجه به روایات متعدد سبب نزول این دو آیه، غیرممکن نیست، بلکه توجه به مفاد و مفاهیم این دو آیه، نزول یکباره آن را بعید و دوراز ذهن می نماید و محال است خداوند به پرداخت صدقه امر فرموده و بدون اینکه به مردم فرصت انجام فرمان الهی داده شود، بفرماید: «شما از پرداخت صدقات در هراسید» و بلافاصله حکم وجوب را ملغی اعلام نماید. در این صورت حجت بر صحابه تمام نمی شد و آنها می توانستند اعتراض کنند و اعتذار آورند که اگر فرصت دراختیارشان قرار می گرفت ، به آیه نجوا عمل می کردند. ۵- آیه ی نجوا حاوی حکمت ها و مصالح و فوایدی است که سزاوار نسخ نیست. نقد:در اینکه تمامی احکام صادر شده از جانب خداوند حکیم دارای حکمت و مصالحی است، هیچ گونه شک و تردید وجود نداردو اینکه صدقه دادن قبل از نجوای رسول دارای منافعی برای رسول (ع) و مسلمانان بودن نیز کاملاً صحیح است. اما حکم عدم وجوب به علت حکمت و منفعتی دیگر- آسان گیری بر امت- جایگزین حکم اول شده است . بنابراین همان گونه که حکم نجوا دارای مصالحی است، حکم آیه ی اشفاق نیز دارای مصالحی حداقل مساوی – یا بهتر – با مصالح آیه ی نجواست و اشکالی ندارد که حکمی که دارای مصالح و فوایدی است، به علت تخفیف بر مسلمانان برداشته شود. اینکه چه خوب است مردم وقت مسئولان حکومتی ، دینی و….را در مسائل ریز وجزئی نگیرند، دلیل بر پابرجا بودن حکم وجوب صدقه نیست. می توان از آیه ی شریفه و داستان (شأن نزول) آن یک درس اخلاقی استخراج نمود، اما مسئله نسخ به حکم شرعی بر می گردد. ۶-آیه ی نجوا خطاب به افراد مستطیع و آیه ی اشفاق خطاب به افراد غیر مستطیع نازل شده است، بنابراین مخاطب دو آیه متفاوت و موضوع آن دو مختلف است، در نتیجه یکی از شروط نسخ رعایت نشده است. نقد: با وجود عبارت«فان لم تجدوا» در آیه ی نجوا، واضح است که مخاطب آیه ی نجوا تنها افراد مستطیع نبوده، بلکه افراد غیر مستطیع را هم در بردارد و تکلیف هر دو گروه را مشخص می کند؛ الزام به پرداخت صدقه برای افراد مستطیع و عفو و گذشت از افراد ناتوان. با روشن شدن حکم افراد غیر مستطیع در آیه ی اول ، دیگر ترسی از عدم پرداخت صدقه به خاطر عدم استطاعت باقی نخواهد ماند که بگوییم آیه ی دوم افراد ناتوان از پرداخت صدقه را مخاطب قرار داده است. بنابراین آیه اول کل مسلمین و آیه دوم افراد مستطیع و خائف از پرداخت صدقه را مورد خطاب قرار داده است. ۷- حکم نجوا حکمی موقتی بوده که پس از به پایان رسیدن مدت آن، حکمش رفع شده و حکم موقت از دایره ی نسخ خارج است. نقد: در عین حال در بیان نظریه ی آیت الله خویی گفته شد که مراد از دائمی بودن حکم (موقت نبودن آن) علی الظاهر است، نه واقعاً؛ چرا که رفع حکم ثابت واقعی مخالف با حکمت و علم الهی است. در آیه ی مورد بحث هیچ نشان و قرینه ای از موقت بودن حکم حتی به طور اجمال و یا به اشاره یافت نمی شود که بگوییم یکی از شرایط نسخ ( یعنی حکم منسوخ ظهور در استمرار داشته باشد یا موقتی نباشد) محقق نشده است. اگر بگوییم زمان آن از ادله دیگر مثلاً سنت حاصل می شود، در این صورت باید جمعی از صحابه – با علم به موقت بودن آن – به آن عمل می کردند و با پرداخت صدقه ای نام خویش را تا ابد در صف عاملین به این آیه ثبت می کردند؛ اما همان گونه که در آیه ی اشفاق آمده است، ترس آنان از همیشگی بودن حکم و پرداخت صدقه های فراوان بود، نه پرداخت یک صدقه. با بررسی گزارش های تاریخی روشن می شود که هیچ کس جز امیرالمؤمنین علی علیه السلام ادعای عمل به آیه نجوا را نکرده است. ۸- روایات مربوط به حضرت علی علیه السلام مبنی بر یکه تاز بودن ایشان در عمل به آیه ی مذکور جعلی و ساختگی است؛ زیرا دارای ضعف سند، متن، تعارض با نص صریح آیات و .. است. نقد: باید توجه داشت که ضعف سندی این روایات به قدری نیست که بتوان مهر جعلی بودن بر این روایات نهاد، زیرا هر روایت به صرف مرسل بودن و ضعف سندی مطروح و مردود نمی شود، چه رسد به آنکه بگوییم جعلی است. حکم بر جعلی بودن روایت نیاز به قرائن و شواهد دیگر از جمله اعتراف راوی، متهم بودن به کذب و جعل و … دارد که منتقد هیچ یک از این موارد را بیان نمی کند.(۷) از سویی نقل های مکرر از این واقعه نشان صحت وقوع آن است، گرچه در برخی جزئیات نیز باز هم اختلاف داشته باشند. همان گونه که صاحب کتاب وزین «البیان» می فرمایند: «شیخ شرف الدین گوید: محمد بن عباس در تفسیرش ۷۰ حدیث از طرق خاصه و عامه نقل کرده که نجوا کننده با حضرت رسول صلی الله علیه و آله تنها امیرالمؤمنین علی علیه السلام بوده است.» (خویی، /۳۷۷) البته طبیعی است جریانی که توسط افراد گوناگون – با ۷۰ سند- بیان شود، در برخی از جزئیات با یکدیگر تفاوت اندک داشته باشند. اما تعارض با نص قرآن و الفاظی همچون «أ أشفقتم» و «فان لم تفعلوا» و …، نشان عمل نکردن هیچ یک از صحابه به آیه ی نجواست. در نقد این سخن می توان گفت که الفاظ مذکور در مذمت صحابه از باب غالبیت بیان شده است و این شیوه ای بسیار معمول در زبان عربی است که اگر تعداد زیادی از یک گروه مرتکب عملی شوند، عمل به کل گروه نسبت داده می شود. همانند آیه ۲۳ سوره نساء: (و ربائبکم اللاتی فی حجورکم) «دختران همسرانتان که در دامان شما پرورش یافته اند.» علامه طباطبایی رحمه الله در ذیل آیه می فرمایند که قید «فی حجورکم» قیدی است غالبی نه دائمی، غالباً چنین است که بچه های همسر در دامن ما رشد می کنند، نه دائماً. (طباطبایی، ۲۶۵/۴-۲۶۴) همچنین گفته شده داستان ذکر شده مربوط به آیه ی ۱۰۱ سوره ی مائده است نه آیه ی نجوا. از بررسی شأن نزول آیه ی ۱۰۱ سوره ی مائده دو شأن نزول برای آیه ی مذکور به دست می آید: یکی اینکه برخی از صحابه با سؤالات بیهوده و فراوان موجبات ملالت حضرت رسول صلی الله علیه و اله را فراهم کرده بودند و دیگر آنکه برخی از صحابه از اموری پرسش می نمودند که حضرت رسول صلی الله علیه و آله از بیان آن خودداری می کردند و دانستن آن امور تنها موجبات سنگین شدن تکلیف صحابه می شد و در واقع به ضرر آنها بود. (طباطبایی، ۱۵۶/۶-۱۵۴؛ طبرسی، ۳۸۷/۳) بررسی روایات ذکر شده در منزلت حضرت علی علیه السلام در ذیل آیه ی نجوا نشان می دهد که در بسیاری از آنها بحثی از رنجش خاطر حضرت رسول نیست که منتقد بگوید: «چگونه ممکن است حضرت علی علیه السلام بگوید حضرت رسول صلی الله علیه و آله از سؤالات صحابه خسته و آزرده دل شده بودند؟ و سؤال کردن غیر از نجوا کردن یعنی گفتگوی سری است.» ضمن آنکه هر گفتگوی سری، با هدف درخواست و سؤالی صورت می گیرد، خواه این درخواست پرسش باشد یا مشورت و حاجتی دیگر. البته با توضیحاتی که خود منتقد ذکر کرده است، علت انکار روایات منزلت حضرت علی علیه السلام مبنی بر یکه تاز بودن ایشان در بذل صدقه قبل از نجوای با رسول صلی الله علیه و آله روشن است. وی با تعجب و انکار می گوید: «چگونه ممکن است که علی علیه السلام ادعا کند که هیچ یک از صحابه به آیه ی نجوا عمل نکرده اند، در حالی که در بین آنها ابوبکر، عمر و دیگر بزرگان صحابه بودند؟!» بنابراین علت انکار این گونه روایات چیزی جز تعصب و زیر سؤال رفتن مقام و منزلت، درجه ی ایمان و عدالت خلفای سه گانه و صحابه نیست. آنجا که می گوید: «این روایات سبب ذم حضرت علی علیه السلام است نه مدح ایشان. اگر مقصود ایشان آن است که آیه می خواست از گفتگوی خصوصی زیاد با حضرت رسول صلی الله علیه و آله جلوگیری کند، پس چگونه ممکن است حضرت علی علیه السلام ده بار با حضرت محمد صلی الله علیه و آله گفتگوی سری انجام دهند. در این صورت موجبات رنجش خاطر ایشان را فراهم کرده اند.» باید بگوییم: گفتگوی حضرت علی علیه السلام با رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هرگز موجبات رنجش خاطر ایشان را فراهم نمی کرد، بلکه در روایات آمده است: حضرت علی علیه السلام فرموده اند: «کنت اذا سألت رسول الله صلی الله علیه و آله أعطانی و اذا سکت ابتدأنی» ؛ «هرگاه از حضرت رسول صلی الله علیه و آله سؤال می کردم، ایشان پاسخ می گفتند و هرگاه ساکت می شدم، ایشان شروع به سخن گفتن با من می نمودند.» (صدوق، /۳۱۵) همچنین حضرت رسول در پاسخ به اعتراض صحابه که چرا ایشان با حضرت علی علیه السلام نجوا می کنند، ولی با آنها نجوا نمی کنند می فرمایند: «ما انا انتجیته بل الله انتجاه» ؛ «من به خواسته خود نجوا نمی کنم، بلکه این خواست خداست.» (مجلسی، ۱۶۹/۲۱؛ متقی هندی، ۶۲۵/۱۱) شاید بتوان گفت که گاهی تعصب مذهبی – به جای قواعد و استدلال های علمی – موجب انکار روایات شأن نزول آیه نجوا شده است. ۹- مراد صحابه از نسخ آیات، عام و خاص، مطلق و مقید، مجمل و مبین و .. است. نقد: باید توجه نمود با توجه به روایات ائمه علیهم السلام، از همان ابتدای اسلام واژه ی «نسخ» دارای مفهومی جدای از تخصیص، تقیید، استثنا، بیان مجمل و .. بوده، اما به علیت عدم ارائه تعریف، شرایط و مبانی نسخ، گاهی صحابه در بیان مصادیق نسخ اشتباه کرده و موارد مشابه را نسخ نامیده اند. (مولایی نیا، /۹۵-۹۳) اما منتقد بیان نداشته است که آیا در مورد آیه نجوا صحابه دچار خطا و اشتباه شده اند یا خیر؟ و مورد اخیر جزء کدام یک از موارد عام و خاص و … است؟ ضمن آنکه در بسیاری از روایات شأن نزول، از جمله روایت عبدالله بن عمر و امام صادق علیه السلام، صراحتاً رفع حکم از همگان مطرح شده که منطبق با هیچ یک از موارد تخصیص و تقیید و … نیست و اگر فرض نماییم واژه ی نسخ در زمان صحابه مشترک لفظی بین رفع حکم، تخصیص، تقیید، تبیین و موارد مشابه است، توسط روایات مذکور کاملاً تبیین شده و جای هیچ شک و شبهه ای را باقی نمی گذارد که مراد از نسخ در روایات شأن نزول آیه ی نجوا، همان رفع حکم و نسخ اصطلاحی است. در واقع برخی از افرادی که تلاش کردند تا نسخ در آیه ی نجوا را ملغی اعلام کنند – همان گونه که خود نیز بیان کرده اند -، می خواهد اثبات کنند که آیات قرآن اختصاص به زمان و افراد خاص ندارد و یک دستور کلی برای تمامی ابنای بشر است و در واقع نمی خواهند برخی از آیات قرآن را از وظیفه ی هدایت بشر تعطیل کنند؛ چرا که تمامی آیات «هدی للناس» است. در رفع شبهه ایجاد شده باید بگوییم اگر حکم شرعی آیه ای نسخ شود، دلیل بر آن نیست که دیگر باید آیه را به کناری نهاد و آن آیه دیگر «هدی للناس» نیست و مختص به افراد خاص، آن هم در زمان محدودی بوده است، بلکه از نزول آیات، غیر از بیان حکم شرعی، اهداف دیگری نیز مدنظر است. از آیه می توان درس اخلاق و زندگی آموخت، از قرائت آن به ثواب و مقامات والای معنوی نائل گشت و از بعد هنری قرآن، زیبایی های لفظی، فصاحت و بلاغت آن لذت برد و … . همان طور که تمامی آیات قرآن، آیات الاحکام نبوده و هرگز نمی توان مدعی شد که آیاتی که موضوع آن اخبار امم گذشته و یا توصیف بهشت و جهنم است، «هدی للناس» نیستند. آیا می توان ادعا نمود که آیاتی از جمله آیه ی (انما جعل السبت علی الذین اختلفوا فیه و ان ربک لیحکم بینهم یوم القیمه فیما کانوا فیه یختلفون) (نحل/۱۲۴) «[بزرگداشت] شنبه بر کسانی که درباره آن اختلاف کردند، مقرر گردید، و قطعاً پروردگارت روز رستاخیز میان آنها درباره چیزی که در مورد آن اختلاف می کردند، داوری خواهد کرد.» نمی تواند هدایتگر انسان امروزی بلکه عصر پیامبر صلی الله علیه و آله باشد؛ چرا که حکم ممنوعیت ماهی گیری برای قوم خاصی بوده و سال ها قبل از بعثت حضرت رسول صلی الله علیه و آله نسخ شده است؟! در مورد آیه ی نجوا تنها حکم شرعی آیه نسخ شده است، اما این به آن معنای نیست که آیه بلا استفاده شده، بلکه می توان از منافع دیگرآیه ی نجوا (غیر از حکم شرعی آن) بهره برد. بهره هایی از جمله دستیابی به نکته ای از نکات اخلاقی که عامه ی مردم برای هر امر جزئی به مسئولان مراجعه و ازآنها تقاضای گفتگوی خصوصی نکنند و وقت آنها را بیهوده تلف ننمایند. و مهم تر آنکه نسخ در آیه مذکور دلالت بر فضیلتی دیگرازفضایل بی شمار حضرت علی علیه السلام داشته و یکه تاز بودن ایشان در عمل به آیه ی نجوا نشانی از نشانه های فراوان افضیلت ایشان بر سایر صحابه است. خداوند متعال در آیه ی ۱۲ سوره ی مجادله پرداخت صدقه به فقرا قبل از نجوا نمودن با رسولش را حکمی خیر و اطهر معرفی می نماید؛ (یا أیها الذین آمنوا اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجواکم صدقه ذلک خیر لکم و أطهر) و اگر قرار است ظرف زمانی چنین حکمی کوتاه باشد، از میان صحابه چه کسی شایسته است تا به حکم «خیر» و «اطهر» عمل نماید جز بی گناهترین و پاک ترین مردم عصر خویش و کسی که خیر در سایه ی پیروی از او حاصل می گردد؟ و چه کسی مطهرتر از آن که خدا او را پاک گردانید و چه خیری بالاتر از خیری که خداوند وعده فرمود؟ آری، به حکم «اطهر» و «خیر» جز کسی که خدا او را پاک گردانید؛ (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا) (احزاب/۳۳) و اطاعت از او را برای امت اسلام خیر قرار داد؛ (یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم… ذلک خیر و أحسن تأویلا) (نساء/۵۹)، فرد دیگری عمل ننمود.
پی نوشت ها :

۱٫ معجم مقاییس اللغه، ابن فارس ، ج۵، ص۴۲۴؛ لسان العرب، ابن منظور، ج۱۴، ص۱۲۱؛ مفردات ، راغب، ص۵۱۱؛ قاموس المحیط ، فیروز آبادی ، ج۱، ص۳۸۷؛ البیان ،خویی، ص۲۷۷؛ الناسخ و المنسوخ، نحاس ، ص۱۰؛ دراسات فی علوم القرآن ، مولایی نیا، عبیدات ، ص۱۸۷٫ ۲٫ ر. ک: نسخ در قرآن ، مولایی نیا. ۳٫ برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ی آیاتی که ادعای نسخ در مورد آنان شده و بررسی نظرات صاحب نظر درباره کیفیت نسخ در این آیات، به کتب ذیل رجوع شود: نواسخ القرآن ابن جوزی ، الناسخ و المنسوخ ابن سلامه، الناسخ و المنسوخ فی کتاب الله عزو جل و اختلاف العلماء فی ذلک نوشته نحاس، النسخ فی القرآن الکریم دراسه تشریعیه تاریخیه نقدیظ نوشته مصطفی زید، البیان فی تفسیر القرآن آیت الله خویی و التمهید فی علوم القرآن آیت الله معرفت. ۴٫ البرهان، بحرانی ، ج۵ ، ص۳۲۴؛ المیزان، طباطبایی ، ج۱۹، ص۱۹۱؛ روض الجنان ، ابوالفتوح رازی ، ج۱۹، ص۸۴؛ فخر الدین رازی ، ج۲۹، ص۴۹۵؛ الکشاف ، زمخشری ، ج۴،ص۴۹۴؛ النوار التنزیل ، بیضاوی ، ج۵، ص۹۵؛ تفسیر القرآن ،ابن کثیر، ج۸، ص۸۰؛ اسباب النزول ، واحدی ، ص۲۲۰-۲۱۹٫ ۵٫ ر.ک: النوار التنزیل ، بیضاوی ، ج۵، ص۹۵؛ مفاتیح الغیب، فخر الدین رازی، ج۲۹، ص۴۹۶٫ ۶٫ ر. ک: مناهل العرفان ، زرقانی ،ص۱۱۷-۱۱۶؛ النسخ فی دراسات الاصولیین، العمری ،ص۳۰۰٫ ۷٫ر.ک: علم الحدیث ، مدیر شانه چی ، ص۱۲۷-۱۰۷٫
منابع و مآخذ: ۱٫ قرآن کریم. ۲٫ آرین، محسن؛ «مبانی و شروط نسخ در دیدگاه صاحب البیان فی تفسیر القرآن»، بینات، شماره ۱۳، سال چهارم، ص ۷۱-۵۲٫ ۳٫ ابن جوزی، عبدالرحمن؛ نواسخ القرآن، شرح: شیخ ابراهیم رمضان، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۲م. ۴٫ ابن فارس، احمد؛ معجم مقاییس اللغه، تحقیق: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴ق. ۵٫ ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو؛ تفسیرالقرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق. ۶٫ ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، تحقیق: علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق. ۷٫ بحرانی، سید هاشم؛ البرهان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد بعثت، ۱۴۱۹ق. ۸٫ بغدادی، هبه الله بن سلامه؛ الناسخ و المنسوخ، تحقیق: دفتر موسب بنایی علوان، بی جا، الدارالعربیه للموسوعات، ۱۹۸۹م. ۹٫ بیضاوی، عبدالله بن عمر؛ انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق. ۱۰٫ خویی، سید ابوالقاسم؛ البیان فی تفسیر القرآن، قم، انوارالهدی، ۱۴۰۱ق. ۱۱٫ رازی، ابوالفتوح؛ روض الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، ۱۴۰۸ق. ۱۲٫ رازی، فخرالدین؛ مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق. ۱۳٫ راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ مفردات فی غریب القرآن، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، بی تا. ۱۴٫ زرقانی، محمد عبدالعظیم؛ مناهل العرفان فی العلوم القرآن، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه، بی تا. ۱۵٫ الزلمی، مصطفی ابراهیم؛ التبیان لرفع غموض النسخ فی القرآن، بی جا، مکتب التفسیر للطباعه و النشر، ۲۰۰۰م. ۱۶٫ زمخشری، محمود؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق. ۱۷٫ زید، مصطفی؛ النسخ فی القرآن الکریم دراسه تشریعیه تاریخیه نقدیه، بی جا، دار الیسر، ۱۴۲۷ق. ۱۸٫ شهرستانی، هبه الدین محمد؛ تنزیه التنزیل، تبریز، کتاب فروشی صابری، ۱۳۷۰ش. ۱۹٫ صدوق، محمد بن حسن؛ الامالی، قم، مؤسسه البعثه، ۱۴۱۷ق. ۲۰٫ طباطبایی، سید محمدحسین؛ المیزان فی تفسیرالقرآن، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۲۵ق. ۲۱٫ طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۷۲ش. ۲۲٫ طوسی، محمد بن حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا. ۲۳٫ عبده، ایهاب حسن؛ استحاله وجود النسخ بالقرآن، بی جا، ۲۰۰۵م. ۲۴٫ عبیدات، محمود سالم؛ دراسات فی علوم القرآن، عمان، دار عمار، ۱۴۱۱ق. ۲۵٫ العتاعقی الحلی، کمال الدین؛ الناسخ و المنسوخ، تحقیق: دکتر عبدالهادی الفضلی، بی جا، المکتبه الاسلامیه، ۱۴۰۲ق. ۲۶٫ عفافه، جواد موسی محمد؛ الرأی الصواب فی منسوخ الکتاب، عمان، دار البشیر، ۱۴۱۲ق. ۲۷٫ العمری، نادیه شریف؛ النسخ فی دراسات الاصولین، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۰۵ق. ۲۸٫ فیروزآبادی، محمد بن یعقوب؛ القاموس المحیط، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق. ۲۹٫ متقی هندی، علی بن حسام الدین؛ کنزل العمال، تحقیق: بکری حیانی و شیخ صفوه السقا، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۹ق. ۳۰٫ مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق. ۳۱٫ مدیر شانه چی، کاظم؛ علم الحدیث، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۷ش. ۳۲٫ معرفت، محمد هادی؛ التمهید فی علوم القرآن؛ قم، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۲۵ق. ۳۳٫ ـــــــــــــــ ؛ علوم قرآنی؛ قم، مؤسسه انتشاراتی التمهید، ۱۳۷۸ش. ۳۴٫ ــــــــــــــ؛ «نسخ در قرآن در تازه ترین دیدگاه ها»، بینات، شماره ۴۴، سال یازدهم، ص ۱۰۷-۹۹٫ ۳۵٫ موسوی شمس آباد، سید محسن؛ رساله ناسخ و منسوخ در قرآن و دیدگاه علامه طباطبایی، تهران، دانشکده الهیات، ۱۳۷۴ش. ۳۶٫ مولایی نیا، عزت الله؛ نسخ در قرآن؛ نقد نظریه انکار نسخ در قرآن، تهران، انتشارات رایزن، ۱۳۷۸ش. ۳۷٫ نحاس، ابوجعفر؛ الناسخ و المنسوخ فی کتاب الله عزوجل و اختلاف العلماء فی ذلک، تحقیق: دکتر سلیمان بن ابراهیم، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۲ق. ۳۸٫ ندا، محمد محمود؛ النسخ فی القرآن بین المؤیدین و المعارضین، بی جا، مکتبه الدار العربیه للکتاب، ۱۴۱۷ق. ۳۹٫ نصیری، علی؛ «نقد نظریه نسخ از دیدگاه آیت الله خویی»، بینات، شماره ۳۱، سال هشتم، ص۷۱-۵۸٫ ۴۰٫ واحدی، علی بن احمد؛ اسباب النزول، ترجمه: علی رضا ذکاوتی، تهران، نشر نی، ۱۳۸۳ش. نشریه پژوهش های قرآنی ،شماره۶۰-۵۹٫

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.