فنون و صنایع ادبی در قرآن(۳)

مجاز جزء به کل
در این مجاز، یک جزء به کل یا یک کل به جزء اشاره می کند. جزء به جای کل: آیات متعددی در قرآن (بقره/۱۷۷؛ نساء/۹۲؛ مائده/۸۹؛ توبه/۶۰؛ مجادله/۳؛ بلد/۱۳) آزاد کردن بنده را به جای سرپیچی از قانون، ادای تکلیف یا عملی پسندیده توصیه می کند. واژه ی صورت (وجه) گاهی به جای کل بدن به کار می رود (بقره/۱۴۴) که به مؤمنان توصیه می کند در نماز صورت خود را به سمت قبله بچرخانید. یا در قصص/۸۸: «همه چیز نابود خواهد شد جز وجه اله». در اینجا، صورت به جای وجود خدا به کار رفته است (نیز ببینید الرحمن/۷۷). در آیات بسیاری، اجزای اصلی نمازعبادی (صلات)، هر یک جداگانه صلات نامیده می شوند (آل عمران/۱۷، ۷۸؛ مزمل/۲؛ انسان/۲۶). کل به جای جزء: در آل عمران/۱۷۳: «…مردمان برای جنگ با شما گرد آمده اند»، منظور از مردم (ناس) نه کل بشریت، بلکه گروهی خاص از مردم (مخالفین مؤمنان)اند. در بقره/۱۳: «همان گونه که مردم ایمان آوردند، شما هم ایمان آورید»، این بار نیز منظور از مردم، عده ای خاص اند (مؤمنان). در بقره/۵۱، تمام بنی اسرائیل به سبب گوساله پرستی در مظان اتهام قرار می گیرند، اما فقط عده ای خاص گوساله پرست شده بودند و خیلی زود (آیه ۵۴) موسی به بنی اسرائیل دستور می دهد که «خودتان را به قتل برسانید» که منظور عده ای هستند که به خطا گوساله پرست شده اند. در جایگزینی جزء به جای کل، گوینده تصور می کند که جزء آن قدر حائزاهمیت است که بتواند جایگزین کل شود، یا اینکه جزء مورد اشاره، اساسی ترین مؤلفه ی کل است. برای خوانندگان نیز سهل الوصول تر آن است که به موضوعی مشخص توجه نشان بدهند. از دیگر سو، در جایگزینی کل به جای جزء، تصور می رود اهمیت جزء مورد نظر به طریق اولی با ارجاع به کلی که بدان متعلق است، ادراک می شود. در هر یک از انواع جایگزینی، گوینده تلاش می کند که توجه خواننده را به آنچه که بیم می رود بی توجه رها کند، جلب کند؛ تصویری تمام و کمال درجایگزینی کل به جای جزء و جزئیات اساسی در جایگزینی جزء به جای کل، همان است که بیم می رود از نگاه خواننده پنهان بماند. به دیگر سخن، مجاز جزء به کل یا بالعکس، از دیدگاه روانی، مبین نوعی ساز و کار جبرانی است که برداشتی متوازن از موضوع مورد نظر را تضمین می کند. در زیر، نمونه های پیش گفته را بررسی می کنیم. توصیه به آزاد سازی گردن (بنده) (بقره/۱۷۷ و آیات دیگر) تصویری از یک بنده ی زیر یوغ با غل و زنجیر دور گردنش تداعی می کند و تصویر دیداری، هشداری سریع به مخاطب است که به کمک بنده ی دربند بشتابد؛ کسی که از ناحیه ی حساس ترین عضو بدن -گردن- احساس رنج و عذاب می کند. به همین ترتیب، صورت متمایزترین عضو انسان است که در احراز هویت به کار می رود. دستور به مؤمنان برای برگرداندن صورت به سمت قبله، از یک سو بدان معناست که مؤمنان باید به سمت کانون حیات معنوی خود با تمام وجود رو کنند و از دیگر سو، بر تمایز جامعه مهاجر مسلمان تأکید می کند. در زبان عربی، «وجوه» (جمع وجه) گاهی به معنای افراد شاخص و بارز به کار می رود. از این رو، زمانی که قرآن می گوید همه چیز نابود خواهد شد جزء وجه اله، به شکوهمندی الهی اشاره می کند. در آیاتی که اجزای فردی نماز -قیام (مزمل/۲)، رکوع (آل عمران/۴۳)، سجده (انسان/۲۶) و قرائت قرآن (اسراء/۷۸)- جدا شده اند و هر یک نیز نام «صلات» بر خود دارند، بر اهمیت هر پاره ای از نماز تأکید و خاطرنشان می کند که صلات بدون این اجزاء، کامل نخواهد بود. آل عمران/۱۷۳ و بقره/۱۳ نیز اظهر من الشمس است. آیه ۵۱ سوره بقره که کل جامعه ی بنی اسرائیل را به سبب گوساله پرستی سرزنش می کند، مسئولیت دسته جمعی بنی اسرائیل در گوساله پرستی را دو چندان پررنگ می کند و آیه ۵۴ این سوره که بنی اسرائیل را توصیه به قتل نفس می کند، این نکته ی تلخ را به بنی اسرائیل خاطر نشان می کند که گرچه در عمل، آنان فقط افراد گوساله پرست را مجازات خواهند کرد، اما باید بدانند که مجازاتی سخت تر و منصفانه تر برای این گناه کبیره، مرگ کل جامعه ی بنی اسرائیل خواهد بود. جمع میان معنی حقیقی و استعاری یا استخدام و الحمل علی المعنی المغایر یا هم بندی نحوی دراستخدام، یک واژه به دو واژه مختلف و در هم بندی نحوی، یک واژه به دو واژه به کار می رود، گرچه به طرزی مناسب با یک واژه همنشینی پیدا می کند و با واژه ی دیگر نیز ادراک پذیر است. هم استخدام و هم هم بندی نحوی، وقوف به موقعیت را دو چندان پررنگ می کند. همچنین هر دو (استخدام مؤثرتر از هم بندی نحوی) به واسطه ی ایجاد وقفه ناگهانی در جریان کلام یا قطع ناگهانی فرآیند اندیشه ی مخاطب و سپس، رها کردن آن وقفه یا تداوم اندیشه ی مخاطب از راه پیوند دو پاره ی کلام، تأثیرگذار عمل می کند. نتیجه، ایجاد هاله های معنایی خاص است که توان کلام را دو چندان جلوه می دهد. در یونس/۷۱ که نمونه ای از استخدام است، نوح به قوم خود می گوید که او به خدا اعتقاد تمام دارد و از تهدیدات آنان نمی هراسد؛ (۲۶)«…فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم…؛ پس [در] کارتان با شریکان خود همداستان شوید، تا کارتان بر شما ملتبس ننماید.» معنای تحت اللفظی این عبارت این است که تصمیم و شریکان خود (یعنی کسانی را که شریک خدا می گیرید) را گرد آورید. در اینجا، فعل گرد آوردن (جمع) که دو مفعول دارد، در اشاره به شریکان دو معنا دارد، اما در اشاره به تصمیم (resolve) معنای استعاری پیدا می کند. کاربرد فعل با دو مفعول، نوعی سرزنش ایجاد می کند و نوح تلویحا در خطاب به دشمنانش می گوید: «آنانی که با خدا شریک گرفته اید، موقعیتی بهتر از تصمیماتی که گرفته اید ندارند.» از این حیث، نوح در مقام سخندان می گوید که دشمنان حتی لیاقت ندارند از دو فعل برای مخاطب قرارگرفتن بهره ببرند و می توان شریکان و تصمیمات آنها را با یک فعل کنار هم گرد آورد. در زمر/۲۳ با هاله های معنایی متفاوتی روبه رو می شویم.(۲۷) در این آیه آمده است زمانی که قرآن نازل شد، پوست و دل (افراد متقی) به یاد خدا نرم می گردد. در این آیه، «نرم شدن» لفظاً به پوست و به صورت استعاری، به قلب نسبت داده شده است. می توان گفت پوست، مبین جنبه ی فیزیکی تمایل به سمت یادآوری خدا و قلب، مبین جنبه ی درونی یا روحی نرم شدن و تمایل به سمت خداست. کاربرد یک فعل در ارتباط با دو مفعول، مبین همخوانی کامل میان احساسات درونی افراد متقی و اعمال ظاهری آنان و بین ذهن و رفتار بیرونی آنان است. آیه ی ۹ سوره ی حشر نمونه ای کارآمد از هم بندی نحوی است. (۲۸)این آیه، درباره ی «الذین تبوؤا الدار و الایمان» صحبت می کند. فعل «تبوؤا» به معنای سکنا گزیدن است و معنای تحت اللفظی عبارت این است که کسانی که در خانه و در ایمان سکنا گزیدند. فعل ظاهراً با مفعول «خانه» قرابت معنایی دارد و با مفعول «ایمان» معنای استحکام دارد (در عربی فعل «احکم»). کاربرد فلع «تبوؤا» مبین این است که مردم مورد نظر نه فقط در خانه هایشان سکنا می گیرند، بلکه ایمانشان را نیز استحکام می بخشند؛ به دیگر سخن، آنان میان خانه فیزیکی و خانه ی معنوی خود هیچ تفاوتی نمی بینند.
ختم کلام
فنون و صنایع ادبی عموماً به دو دسته تقسیم می شوند. شگردهایی که به واسطه آرایش چشمگیر واژگان (موسوم به تمهیدات) معنا را پررنگ می کنند و شگردهایی که به واسطه ی به کارگیری واژگان در معنایی غیرمتعارف (موسوم به مجازها) معنا را تقویت می کنند. (لانهام، /۱۱۶) در پرتو این تمایز، می توان فصل و وصل بلاغی، مراعات نظیر، مراعات نظیر معکوس و اختمام را جزء تمهیدات و جان بخشی، و مجاز جایگزینی، مجاز جزء به کل و بالعکس، استخدام و هم بندی نحوی را جزء مجازها قلمداد کرد. با این حال، این تقسیم بندی در سطح دانشگاهی حائز اهمیت است. آنچه به واقع اهمیت دارد، هدفی است که از به کارگیری این شگردها مستفاد می شود و تأثیری است که این شگردها ایجاد می کنند. در این جستار نشان داده ام که استفاده ی قرآن از فنون و صنایع ادبی حائز اهمیت است و این مقاله به برخی از توانمندی های زبان قرآن که جای بحث و بررسی دارد، اشاره کرده است. در بررسی فنون و صنایع ادبی قرآن، از رویکرد تحلیلی که در نظام غالب رتوریک (یعنی رتوریک رومی – یونانی) در جامعه ی ادبی مغرب زمین رواج دارد، بهره گرفته ام. قطعاً میان رتوریک غربی و رتوریک عربی نقاط مشترک فراوان دیده می شود، اما این دو نظام در سویه گیری، چشم انداز و ساختار از هم متمایزند. بررسی تطبیقی دو الگو قطعاً جای کار دارد. استفاده ی قرآن از شگردهای بدیع را می توان با کاربرد این شگردها در ادبیات عصر جاهلی، به ویژه شعر جاهلیت مقایسه کرد. از جمله شیوه هایی که ادبیات قرآن را از ادبیات جاهلیت متمایز می کند، یکی این است که استفاده ی قرآن از شگردهای ادبی به طور مستقیم و اثرگذار در ارائه و نمایش مضامین و نگره های مشخص و منسجم مذهبی و اخلاقی نقش دارند. از این نظر، فنون و صنایع ادبی قرآن با فنون و صنایع ادبی عهدین مرز مشترک دارد و پرداختن به این نکته نیز مجالی دیگر می طلبد. دانشگاه ایالتی یانگستون – ۲۰۰۸
پی نوشت ها :

۱-fora brief overview of the issue of the qur an inimitability see martin . for relatively more detailed treatments see Abdul Aleem Himsi and Bouman . mention must be made of the exceptionally fine conpact paper by Boullata. 2- آثار کلاسیک عبارتند از باقلانی و جرجانی و نمونه ی جدید از آن رفیعی است. ۳-historically dominant style of exe geis. 4- atomism. 5-این رویکرد ابن قیم در اثر گرانسنگ خود تفاوتی آشکار آقای زرکشی و سیوطی ندارد. ۶-البته سخن میر این نیست که دوره ی هماورد خوانی قرآن تمام شده است.قرآن تمام مردم را در همه اعصار – چه گذشته ، حال و آینده- دعوت به تحدی می کند.م. ۷-parallelism. 8- chiasmus. 9- envelope. 10- personification. 11-metonymy. 12-synechdoche. 13-syllepsis. 14-zeugma. 15-asyndeton and polysyndeton. فصل از نظر لغوی به معنای گسستن و جداکردن است و در اصطلاح آن است که دو جمله را که دارای کمال وابستگی و یا کمال انقطاع هستند، از هم جدا کند و یا این که در جمله ترک«واو» عطف شود و یا ضمیری از جمله برداشته شود(بررسی تطبیقی اصطلاحات ادبی، لطف الله کریمی، ص ۳۸٫وصل بلاغی نیز به هم پیوستن چند جمله متوالی با استفاده از چند حرف ربط است. ۱۶-veni، vidi، vici. 17-in a relatively modern example -a macabre one-alphonse de lamartine makes an effective use of asyndton to describe the guillotine execution of louis Xvi:”laplanch chavira، lahache glissalatte tomba”( vol.c.p.68.( اسبم در یک لحظه پیش می تاخت، پس می نشست، روی می آورد، پشت می کرد و در این حال به صخره ای عظیم می مانست که سیلی کوه کن از فراز به نشیب پرتاب کند( معلقات سبع، ترجمه عبدالحمید آیتی، ص۱۶٫تهران: سروش، ۱۳۷۱٫) ۱۸-عمده ی مترجمان فارسی(جز روشن و عاملی) و انگلیسی در ترجمه ی این آیات به وصل بلاغی توجه نشان داده اند. م. ۱۹- مگر نه تو را یتیم یافت، پس پناه داد؟(۶) و تو را سرگشته یافت پس هدایت کرد؟(۷) و تو را تنگدست یافت و بی نایاز گردانید؟(۸) و اما [تو نیز به پاس نعمت ما] یتیم را میازار،(۹) و گدا را مران،(۱۰) و از نعمت پروردگار خویش[ با مردم ]سخن گوی.(۱۱) ۲۰-(و هو الذی أنشأ جناتٍ معروشاتٍ و نخل و زرع مختلفاً اکله و الزیتون و الرمان متشابهاً و غیر متشابهی کلوا من ثمرهٍ اذا أثمر و آتوا حقه یوم حصاده و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین* و من الأنعام حمولهً و فرشاً کلوا مما رزقکم الله و لا تتبعوا خطوات شیطان انه لکم عدوٌ مبین)(انعام/۱۴۱-۱۴۲) ۲۱- این مقاله، از جمله مقاله هایی است که در این مجموعه آمده است. ۲۲-(انا عرضنا الأمانه علی السموات و الأرض و الجبال فأبین آن یحملنها و أشفقن منها و حملها الأنسان انه کان ظلوماً جهولا)( احزاب/۷۲)«ما امانت [الهی و بار تکلیف] را بر آسمان ها و زمین و کوهها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند، و[لی]انسان آن را برداشت؛ راستی او ستمگری نادان بود.» 23-شماره درست آیه،۲۶ است. ۲۴-(و یا قوم ما لی أدعوکم إلی النجاهٍ و تدعوننی إلی النار) ۲۵- البته این تفسیر به گفته ی میر از اصلاحی است. این واژه و ترجمه ی آن تفسیرهای مختلفی ایجاد کرده که در زیر به برخی از آنها اشاره می کنیم. و فرعون ذی الأوتاد:«ذی» به معنی «صاحب و مالک» که در اینجا شاکر و یوسف علی معادل «lord» را آورده اند.«أوتاد» جمع وتد» به معنی میخ یا ستون و اصطلاحاً «بنا» است که محمد و سمیرا معادل های «stakes/pegs/nails» به معنی «ستون یا میخ» و یوسف علی نیز معادل «stakes» را آورده اند.ولی پیکتال مفهوم کلی را به شکلی دیگر توضیح داده.یعنی به جای« صاحب ستون های بلند» آورده «قدرت استوار:firm of might» البته مترجمان فارسی و انگلیسی این آیه را به طرق گوناگون ترجمه کرده اند. برخی مترجمان«أوتاد» را به معنای ظاهری میخ ها در نظر گرفته و برخی دیگر آن را در معنای استعاری قدرت و عوامل نیرو و برخی نیز هر دو معنا را ترجمه کرده اند.عمده ی مترجمان انگلیسی «أوتاد» را درمعنای ظاهری کلمه به کار برده اند.م. ۲۶-(واتل علیهم نبأ نوحٍ إذ قال لقومه ی یا قوم إن کان کبر علیکم مقامی و تذکیری بآیات الله فعلی الله توکلت فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم ثم لا یکن أمرکم علیکم غمهً ثم اقضوا إلی و لا تنظرون)(۷۱)«و خبر نوح را بر آنان بخوان ، آنگاه که به قوم خود گفت:(ای قوم من، اگر ماندن[در میان شما] و اندرز دادن من به آیات خدا بر شما گران آمده است، [بدانید که من] بر خدا توکل کرده ام.پس [در] کارتان با شریکان خود هم داستان شوید، تا کارتان بر شما ملتبس ننماید سپس درباره ی من تصمیم بگیرید و مهلتم ندهید.» 27-( الله نزّل أحسن الحدیث کتاباً متشابهاً مثانی تقشعر منه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم إلی ذکر الله ذالک هدی الله یهدی به من یشاء و من یضلل الله فما له من هادٍ)(۲۳)«خدا زیباترین سخن را [به صورت] کتابی متشابه، متضمن وعده و وعید، نازل کرده است.آنان که از پروردگارشان می هراسند، پوست بدنشان از آن به لرزه می افتد، سپس پوستشان و دلشان به یاد خدا نرم می گردد. این است هدایت خدا، هرکه بخواهد، به آن راه نماید، و هرکه را خدا گمراه کند، او را راهبری نیست.» 28-(والذین تبووأ الدار و الایمان من قبلهم یحبون من هاجر إلیهم و لا یجدون فی صدورهم حاجهً مما اوتوا و یؤثرون علی أنفسهم و لا کان بهم خصاصهً و من یوق شحاً نفسه و اولئک هم المفلحون)(۹)«و [نیز] کسانی که قبل از[مهاجران] در [مدینه] جای گرفته و ایمان آورده اند هرکس را که به سوی آنان کوچ کرده دوست دارند و نسبت به آنچه به ایشان داده شده است در دل های شان حسدی نمی یابند… .»
منابع و ماخذ: ۱-abdul aleem.”ljazu’l-qur’an”[lnimitability of the qur’am]. lslamic culture 7(1933):16a-82،۲t5-33. 2-baqillani,Abu Bakr Muhammad b.at-Tayyib. Ijaz al-Qur’an[Inimitability of the Qur’an].Ed.As-Sayyid Ahmad Saqr. Cairo: Dar al-Ma’arif,1954. 3-Boullata, Issa j.”the rhtorical interpretataion of the qur’an: l’jaz and related Topics” .approahes to the history of the interpretation of the qur’an. ed . andrew rippin.oxford :ciarendon press,19bb. 4-bouman ,j.le con flaat autour du coran et la solution da’l ba qillani. amsterdam:drukkerij en uitgeverijgacob van campen,1959. 5- farahi,hamid -din al-.tafsir surat al-frl [commentary on the surah of the elephants].azam garh,india:matba’at ma’arif,1935. . 6- fowlei,h.w. a dictionary of modern english usag.2 nd ed. rev.sir ernest gowers.oxford:oxofrd up,1965. 7-himsi, nu’aym.tarikh fikrat al l’jaz[history- of the ldea of the(qur’an’s)inimitability].damascus:n.p.1955. 8-ibn al- Qayyim,Abu abd- Allah muhammad b. abi bakr.al-fawa’id al- mushawwiq [sic:al- mushawwiqah? ila’ulum- al- Qur’an[useful points thah draw one to the sciences of the Qur’an and to Rhetoric]. beirut:Dar wa- makatabat al-hilal,n.d. 9-Islahi,Amin ahsan.tadabbur- i qur’an( Rerflection -on the Qur’an).9 vols.lahore: faran foundation,2000. 10-Jurjani,abd-al-Qadir.dala’il al-i’jaz [argumennts for the [Qur’an’s] inimitability].1948 11-Lamartion, alphonse de. histoire des Girondins.3 vols؛ ۵th edition. bruxelles: imprimerie et librairie de v’wouters,1851. 12-lanham,richard A.A hand list of rhetorical Terms:A Guide for students of literature berkeley: U of california P, 1965. 13-Martin,richard C.”iinimitability”.encyclopedia of the qur’an.5 vols.and an index volume. ed. jane dammen mcCauliffe.leiden and boston:E.J.brill,2001-2006.2.526-36. 14- mir,mustansir.d.qur’anic story of joseph :plot,themes,and characters .”muslim world 76.1(1986):i-15. 15-“the qur’an as literature.”religion and literature 20.1(1988):49-64. 16-“language.”the blackwell companion to the Q1r’an.ed.andrew rip pin.malden,MA:blackwell puelishing 2006.BB-106.17. 17-rafi’i,mustafa sadiq ar-.i’jaz al-qur’an wa-i-balaghah an -nabawiyah [the enimitability of the qur’an and the prophetic eloquence ].beirut:dar al -kitab al-‘Arabik ,1990. 18-suyuti ,jalal ad din as .al ltqan fi ‘Ulum al qur ‘am [proficiency in the sciences of the qur’an].4 vols.riuadh:maktabat nazar mustafa al-baz ,1969. 19-tibrizi,abu zakariyya yahya b.’ali at -.sharh al -Qasa’idal-‘ashr[Explanation of the ten odes].beirut:dar al-kutub al-‘iimiyyah,i 98 7. 20-zarkashi,badr ad din muhammad b.’abd-allah-az-.al-burhanfi’ulum al-Qur’an [manifest proof concerning the sciences of the Qur’an].4-vols.in 2.ed.muhammad abu i fadi ibrahim.egypt:’isa al-halabi wa-shuraka’uh,1957-58 نشریه پژوهش های قرآنی ،شماره۶۰-۵۹٫

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.