غالیان و اندیشه تحریف قرآن (۲)

حضور غالیان در اسناد روایات تحریف
در این مرحله، باید فهرستی از اسامی غالیانی پیدا کنیم که در زنجیره اسناد روایات تحریف واقع شده اند. اگر این کار در ابتدا دشوار بود، اما اکنون و پس از آماده شدن یک نمونه مناسب از آمار راویان روایات تحریف، تعیین غالیان از بین این راویان و یا حداقل کسانی که اتهام غلو دارند، سهل تر و هموارتر شده است. برای این منظور، فهرست آماری خود را به کتب رجالی شیعه عرضه کردیم. به عبارت دیگر، تک تک راویان مربوط را با مراجعه به علم رجال، از حیث غلو و عدم غلو یا ارتفاع و عدم ارتفاع و تعابیر مشابه مورد ارزیابی قراردادیم. نتیجه این ارزیابی، یک فهرست سیزده نفره از راویانی شد که درضمن شرح حال آنها می توان اثراتی را از غلو یافت. ممکن است این اشکال پیش آید که چرا در این آمارگیری از نظریات رجالیان متاخر مثل آیه الله خویی استفاده نشده است. در پاسخ، باید گفت که در جرح و تعدیل های راویان باید به این مساله توجه اساسی نمود که این جرح و تعدیل های به چه منظور صورت می گیرد؛ چرا که چه بسا یک راوی، ممکن است نسبت به روایاتی که در حوزه خاصی باشند، جرحی نداشته باشد، در عین آن که در سایر حوزه ها مجروح باشد. صاحب معجم رجال الحدیث به عنوان یک مجتهد رجالی، گرچه در مقام ارائه یک نظر جامع نسبت به یکایک راویان است، اما شاید بتوان گف که سمت و سوی جهت گیری های این معجم رجالی، بیشتر رنگ و بوی فقهی دارد؛ به این معنا که جرح و تعدیل های مطرح شده در آن، بیش تر با عنایت به نتایج فقهی آن صورت گرفته است و لذا نمی تواند در بحث ما -که مربوط به حوزه خاصی است- کارگشا باشد. گروه غلات، علاوه بر آن که تعریف مشخصی ندارند و از دیرباز بر سر مفهوم و مصادیق آن اختلافات جدی وجود داشته است- چنان که اشاره شد-، انگیزه های خاصی نیز داشته اند که آنها را به مقوله روایات تحریف سوق داده است و اثبات این که این انگیزه ها منفی بوده اند یا مثبت، مساله ای است که فقط و فقط در ارتباط با نقل روایات تحریف به وسیله آنها معنا و مفهوم پیدا می کند؛ نه مثلا روایات فقهی که آنها نقل کرده اند. از این دیدگاه، صرف اتهام غلو در مورد یک راوی، کافی است که وی را در نمونه های آماری ما وارد کند؛ حتی اگر این راوی «محمدبن سنان» باشد و صاحب معجم رجال الحدیث از وی دفاع کرده باشد. در فضایی که علت غالب در نقل این گونه روایات، حب مفرط است – که جهل و ناآگاهی مخاطبان این روایات نیز به آن ضمیمه می شود- نمی توان از جرح و تعدیل مصطلح (با رویکرد فقهی آن) سخن گفت؛ بلکه چه بسا انگیزه مذکور، از این حیث نقطه مثبتی باشد و درکنار تقید و تعبد صرف و شدید راوی غالی به ظواهر دینی سرانجام را به تعدیل راوی بکشاند؛ اما از لحاظ قبول و یا رد روایاتی چون روایات تحریف، نقطه ای منفی باشد و موجب ضعف راوی گردد. باید به این مساله توجه داشت که ارزیابی سند روایات باید در بسته زمانی و مکانی خاص خود صورت گیرد. براین اساس، سنجش اسناد روایاتی که در ضمن مکتوبات حدیثی یک مولف خاص هستند، با در نظرگرفتن آرای رجالی دیگران ، کار منطقی و صحیحی به نظر نمی رسد. در اینجا، ابتدا اسامی این افراد را به صورت فهرست وار می آوریم و آن گاه احوال یکایک آنها را به تفصیل، از نظر توثیق و جرح های رجالی، شرح می دهیم.
فهرست اسامی راویان غالی یا متهم به غلو، ذکر شده در اسناد روایات تحریف

ردیف

نام راوی

نفر سند

۱

احمد بن محمد بن سیار

۳۷۵

۲

محمد بن علی صیرفی

۷۲

۳

محمد بن فضیل

۴۷

۴

محمدبن سنان

۲۹

۵

محمد بن سلیمان

۲۰

۶

سهیل بن زیاد

۱۹

۷

معلی بن محمد

۱۹

۸

سلیمان بن عبدالله

۱۴

۹

یونس بن ظبیان

۱۴

۱۰

محمد بن جمهور

۱۱

۱۱

منخل بن جمیل

۱۰

۱۲

جعفر بن محمد بن مالک

۸

۱۳

محمد بن اسلم

۷

 

جمع

۶۱۳

۱٫ احمدبن محمد بن سیار
این راوی، در ردیف اول راویان متهم به غلو و ناقل بسیاری از روایات تحریف است؛ چرا که در زنجیره حدود دو سوم از این روایات واقع شده است. وی، در میان ناقلان روایات تحریف، از کسانی که بیش از همه به دروغ پردازی و جعل احادیث، متهم است؛ به گونه ای که همه رجال شناسان معروف، این راوی را ضعیف و غیرقابل اعتماد دانسته اند. «احمدبن محمدبن سیار»، ابوعبدالله، مشهور به سیاری، از منشیان دربار طاهریان(۱) و معاصر با امام حسن عسکری(ع) است.(۲) کشی، در ترجمه او عباراتی را می آورد که در ارتباط با غلو سیاری قابل ملاحظه است؛ او می نویسد: امام جواد(ع) در پاسخ به کسی که در مورد سیاری از حضرت سوال کرده بود، فرمودند: انه لیس فی المکان الذی ادعاه لنفسه، و لاتدفعوا الیه شیئا؛(۳) او در رتبه و جایگاهی که برای خودش ادعا می کند، قرار ندارد و چیزی به او ندهید. این عبارت، گویای دروغ گوبودن سیاری در مورد ادعاهایش است. عبارات نجاشی در الرجال و شیخ طوسی در الفهرست، این گونه سیاری را توصیف می کند: ضعیف الحدیث، فاسد المذهب، مجفوالروایه، کثیرالمراسیل؛ در نقل روایت، ضعیف و مذهبش فاسد است. درشت روایت است و روایات مرسل او فراوان است. این دو، در ادامه توضیحاتی می آورند که گویای وجود غلو در سیاری است: من کتبه ثواب القرآن، الطب، القرائات، النوادر…اخبرنا…الابما کان فیه من غلو و تخلیط؛(۴) ازجمله کتابهای او کتاب ثواب القرآن، طب، قرائات، نوادر…است و روایاتی از او که مشتمل بر غلو و تخلیط نیست، برای ما روایت شده است. شیخ صدوق هم بعد از نام بردن کتاب النوادر او می گوید: استثنی منه ما رواه السیاری و لااعمل به ولاافتی لضعفه؛(۵) روایات نقل شده توسط سیاری را از کتاب النوادر استثنا می کنم و به خاطر ضعف راوی، به این روایات عمل نکرده و بر طبق آنها فتوا نمی دهم. و بالاخره ابن غضایری درباره اش نوشته است: ضعیف، متهالک، غال! محرف و استثنی شیوخ القمیین روایته من کتاب النوادر؛ او مردی ضعیف، منحرف، غالی و تحریف گر است و مشایخ قم، روایات او را از کتاب النوادر استثنی کرده اند. ملاحظه می شود که ابن غضایری نیز وی را غالی می داند؛ چنان که وی را معتقد به تناسخ نیز می شمارد.(۶)
کتاب القرائات
ازجمله کتاب هایی که به سیاری، منسوب است کتاب القرائات است(۷) که با نام التحریف و التنزیل نیز شناخته می شود و بیش تر روایات تحریف، نیزاز این کتاب نقل شده است. تمام کوشش های راقم این سطور برای دستیابی به تحقیق یا تالیفاتی درباره این کتاب، بی نتیجه ماند. این کتاب تا زمان حاضر، از حالت نسخه خطی خارج نشده است؛ گرچه زمزمه هایی از تنظیم آن برای چاپ توسط برخی خاورشناسان به گوش می رسد. این کتاب در ردیف نسخه های خطی کتابخانه حضرت آیه الله مرعشی نجفی با شماره ۱۴۵۵ موجود است. در معرفی اجمالی این کتاب در فهرست نسخه های خطی این کتابخانه، چنین آمده است: از ابوعبدالله احمدبن محمد بن سیار سیاری(ق۳) روایات مسندی را از طریق اهل بیت(ع) در کیفیت قراءت بعضی ازآیات، به ترتیب سوره ها از سوره فاتحه تا سوره ناس گردآورده است. روایات این کتاب جنبه تفسیری نیز دارد، ولی بیشتر دانشمندان علم حدیث بر سیاری اعتماد ننموده و گفته های او را درست نمی دانند. آغاز: «ابوعبدالله احمدبن محمدالسیاری قال حدثنا البرقی و غیره عن ابن ابی عمیر و صفوان بن یحیی…قال القرآن واحد نزل من عند واحد». انجام: عن ابی عبدالله(ع) من شر الوسواس الخناس هو مایوسوس بالشیاطین من الجنه و الناس و قال زفر من الجن من الناس».(8) بررسی روایات کتاب سیاری، نشان می دهدکه وی از نگاشته های تدوین شده قبل از خود در این مساله استفاده کرده است. کتاب التبدیل و التعبیر نوشته محمدبن خالد برقی از منابع مهم سیاری بوده است. (۹) همچنین، سیاری از کتاب های تفسیر نوشته شده توسط علی بن ابی حمزه بطائنی، حمادبن عیسی و حسن بن محبوب سود جسته است.(۱۰) سیاری، همچنین از طریق علی بن اسباط، که خود او نیز دارای کتابی در تفسیر بوده – از علی بن ابی حمزه بطائنی نقل روایت نموده است. کشی به نقل از عیاشی نقل کرده است که او از علی بن حسن بن فضال(م بعد از ۲۶۰ق) در مورد وثاقت حسن بن علی بن ابی حمزه بطائنی سوال نموده بود. ابن فضال به عیاشی گفته بود که بطائنی، فردی دروغگو و ملعون است. من احادیث زیادی از او روایت کرده ام و کتاب تفسیر قرآن وی را از ابتدا تا آخر نگاشته ام، اما جایز نمی دانم که از آن حدیثی نقل کنم.(۱۱)
۲٫ محمدبن علی صیرفی
محمدبن عل بن ابراهم بن موسی، ملقب به ابا سمینه، درسند ۷۲ روایت از روایات تحرف آمده که بسیار حائز اهمیت است. نجاشی درباره وی می نویسد: ضعیف جدا، فاسد الاعتقاد، لایعتمد فی شیء، قد اشتهر بالکذب…ثم اشتهر بالغلو؛(۱۲) بسیار ضعیف و فاسد الاعتقاد است و قابل اعتماد نیست. وی درحالی وارد قم شد که در کوفه به دروغ گویی مشهور بود. مدتی در محضر احمدبن محمدبن عیسی بود تا این که به غلو، شهرت پیدا کرد. شیخ طوسی در ترجمه وی می نویسد: محمدبن علی الصیرفی یکنی ابا سمینه له کتب…و اخبرنا بذلک جماعه عن…الا ما کان فیها من غلو و تخلیط او غلو او تدلیس او ینفرد به و لایعرف من غیر طریقه؛(۱۳) روایات ابا سمینه برای ما نقل شده است به استثنای روایاتی که مشتمل بر غلو، تخلیط و تدلیس باشد و یا آن که فقط ابا سمینه ناقل آنها باشد و ازطریق دیگری نقل نشده باشد. روشن است که عبارات شیخ طوسی، گویای غالی بودن این شخص است . فضل بن شاذان گفته است دروغ پردازان مشهور عبارت اند از: ابوالخطاب؛ یونس بن ظبیان، یزید الصائق، محمدبن سنان و ابو سمینه و ابوسمینه مشهورترین آنهاست.(۱۴) ابن غضایری می نویسد: محمدبن علی بن ابراهیم الصیرفی ابن خلاد المقری ابوجعفر الملقب بابی سمینه: کوفی، کذاب، غال، دخل قم و اشتهر امره بها ونفاه احمدبن محمدبن عیسی الاشعری، رحمه الله عنها، و کان شهیرا فی الارتفاع لایلتفت الیه و لایکتب حدیثه؛(۱۵) ابا سمینه اهل کوفه، دروغ گو و غالی است. وارد قم شد و نام و نشانی پیدا کرد. آن گاه، احمدبن محمدبن عیسی او را از قم اخراج کرد. او مشهور به ارتفاع در مذهب بود. به او اعتنا نمی شود و احادیثش نوشته نمی شود. شدت عبارات ابن غضایری در مورد غلو صیرفی به حدی است که ادعا شده، کسی به وی توجهی نمی کرد و حدیثی از وی نمی نوشت. ابن داوود و کشی هم، ابوسمینه را در نقل روایت، خیلی ضعیف و از نظر اعتقادی فاسد می دانند که در هیچ چیزی نمی توان به وی اعتماد کرد؛ ضمن این که وی را در غلو گویی و دروغ پردازی مشهور می دانند.(۱۶)
۳٫ محمدبن فضیل
وی که نام دقیق تر او محمدبن فضیل بن کثیر الصیرفی الازدی و معروف به ابوجعفر الازرق است، در سند ۴۷ رویات از روایات تحریف آمده است. شیخ طوسی یک بار، وی را در ردیف اصحاب امام رضا(ع) آورده و درباره اش می نویسد: صیرفی، یرمی بالغلو له کتاب. و یک بار هم در شمار اصحاب امام کاظم(ع) آورده و می نویسد: ازدی، صیرفی، یرمی بالغلو، له کتاب. و یک بارهم نام او را در بین اصحاب امام صادق(ع) ذکر می کند. هرسه این افراد از نظر صاحب معجم الرجال الحدیث، یک نفر هستند که از سوی شیخ، به ضعف و غلو متهم شده است.(۱۷)
۴٫ محمدبن سنان
نام دقیق او محمدبن سنان الزاهری است و اهل کوفه است. این راوی پرماجرا و پربحث نیز در سند ۲۹ روایت از روایات تحریف واقع شده است. ابن غضایری می نویسد: وی ضعیف و اهل غلو است و نمی توان به او اعتماد کرد.(۱۸) شیخ طوسی هم درباره او می گوید: محمدبن سنان: له کتب و قد طعن علیه وضعف…و جمیع ما رواه الا ما کان فیها من تخلیط او غلو، اخبرنا به جماعه… ؛ (۱۹) که این عبارت، اهل غلو بودن محمدبن سنان را می رساند. قابل ذکر است که محمدسنان، درکتب رجالی، از طرفی ضعیف شمرده شده و از طرفی اعتماد بزرگان اصحاب به وی نیز مشهود است. آیه الله خویی درباره وی می نویسد: آنچه از روایات به دست می آید، آن است که محمدبن سنان، از دوست داران اهل پیامبر بوده است و ممدوح است و اگر مشکلی هم در وی وجود داشته، زایل شده و از بین رفته است و معصوم از وی راضی گردیده است.(۲۰) این تعارض دیدگاه ها در مورد وی برخی را نیز برآن داشته است که بگویند مراد از ضعف این راوی، ضعف از ناحیه غلو وی است، نه از جهت خودش.
۵٫ محمدبن سلیمان
محمدبن سلیمان الدیلمی البصری، در زنجیره سند، بیست روایت از روایات تحریف واقع شده است. اکثر این روایات هم از پدرش(سلیمان) نقل می کند. وی را شیخ طوسی در الرجال خود یک بار در ردیف اصحاب امام کاظم(ع) و با این عبارت تضعیف کرده است: له کتاب یرمی بالغلو. و یک بار هم در ردیف اصحاب امام رضا(ع) با این عبارت آورده است: یرمی بالغلو، بصری، ضعیف. (۲۱) نجاشی درباره اش می نویسد: ضعیف جدا لایعول علیه فی شی…لایعمل بما تفرد به من الروایه؛(۲۲) بسیار ضعیف است و در هیچ چیز به او اعتماد نمی شود و به روایاتی که فقط او ناقل آنهاست، عمل نمی گردد. ابن غضایری نیز با این عبارت به دیدگاه غالیانه او اشاره می کند: ضعیف فی حدیثه، مرتفع فی مذهبه لایلتفت الیه؛(۲۳) در روایت ضعیف است و در مذهب، قایل به ارتفاع است و به او اعتنایی نمی شود.
۶٫ سهل بن زیاد
این راوی هم با نام دقیق سهل بن زیاد ابوسعید الادمی الرازی، درسند نوزده روایت از روایات تحریف واقع شده است. نجاشی درباره او می نویسد: کان ضعیفا فی الحدیث غیر معتمد علیه فیه و کان احمدبن محمدبن عیسی یشهد علیه بالغلو و الکذب و اخرجه من قم الی الری و کان یسکنها… ؛(۲۴) درنقل روایت، ضعیف و غیرقابل اعتماد است. احمدبن محمدبن عیسی به غلو و دروغ گویی او شهادت داد و او را از قم اخراج کرد و به ری فرستاد. که دلالت بر گرایش غالیانه او دارد. شیخ طوسی هم این گونه وی را ضعیف می شمارد: ضعیف جدا عند نقاد الاخبار؛(۲۵) نزد ناقدان اخبار بسیار ضعیف است. ابن غضایری درباره اش می نویسد: سهل بن زیاد الادمی الرازی: کان ضعیفا جدا فاسد الروایه و المذهب و کان احمدبن محمدبن عیسی الاشعری اخرجه عن قم و اظهر البرائه منه و نهی الناس عن السماع منه والروایه عنه و یروی المراسیل و یعتمد المجاهیل؛(۲۶) درنقل روایات، بسیار ضعیف است و روایات و مذهبش فاسد است. احمدبن محمدبن عیسی، او را از قم اخراج کرد و از او برائت جست و مردم را از شنیدن و روایت کردن از او برحذر داشت. او روایات مرسل نقل می کند و به راویان مجهول اعتماد می نماید.
۷٫ معلی بن محمد
وی در سند نوزده روایت تحریف آمده است. درباره وی، اگرچه تصریح به غلو درآرای رجالی ها دیده نمی شود، اما تعابیر به کار برده شده درمورد او، نوع روایات نقل شده توسط او و نوع کتب منسوب به او، نظریه غالی بودن او را تقویت می کند. نجاشی می نویسد: معلی بن محمدالبصری: ابوالحسن مضطرب الحدیث و المذهب و کتبه قریبه له کتب، منها کتاب الایمان و درجاته و زیادته و نقصانه، کتاب الدلایل، کتاب الکفر و جوهر کتاب شرح الموده فی الدین، کتاب التفسیر، کتاب الامامه، کتاب فضائل امیرالمومنین علی(ع)، کتاب قضایاه، کتاب المروه، کتاب سیره القائم(عج)؛(۲۷) معلی بن محمدبصری، روایاتش مضطرب و مذهبش فاسد است. کتاب هایی دارد که برخی از آنها عبارتند از: کتب ایمان و… ابن غضایری هم می نویسد: معلی بن محمدالبصری، ابومحمد، یعرف حدیثه و ینکر و یروی عن الضعفا و یجوزان یخرج شاهداً؛(۲۸) روایات معلی بن محمدبصری، معروف و منکر است. از افراد ضعیف نقل روایت می کند و می تواند به عنوان شاهد، اخذ شود.
۸٫ سلیمان بن عبدالله
وی، با نام دقیق سلیمان بن عبدالله الدیلمی، درسند چهارده روایت تحریف واقع شده است. نجاشی می نویسد: سلیمان بن عبدالله الدیلمی ابومحمد، قیل ان اصله من بجیله الکوفه و کان یتجر الی خراسان و یکثر شری سبی الدیلم و یحملهم الی الکوفه و غیرها فقیل الدیلمی، غمز علیه و قیل کان غالیا کذاباً و کذالک ابنه محمدلایعمل بما انفرداً به من الروایه. له کتاب یوم و لیله یرویه عن ابنه محمدبن سلیمان؛(۲۹) درباره سلیمان بن عبدالله، گفته شده که اهل کوفه بود و برای خریدن کنیزهای دیلم، به خراسان تجارت می کرد و آنها را با خود به کوفه می آورد. به همین دلیل به او گفته شده دیلمی، و همچنین گفته شده که او غالی و دروغ گوست و همین طور است فرزند او محمد، به گونه ای که به روایاتی که تنها این دو نفر نقل کرده اند، اعتمادنمی شود. کتابی دارد با عنوان کتاب یوم و لیله که آن را از فرزندش نقل می کند. عبارت مذکور، ضمن آن که به تجارت وی در زمینه خرید و فروش کنیز اشاره می کند، گرایش غالی گرایانه وی را ارائه می کند و روایات وی و فرزندش را – که تنها ایشان ناقل آنها هستند – غیرقابل اعتماد می داند. کشی درباره اش می نویسد: سلیمان الدیلمی محمدبن مسعود قال: قال علی بن محمد: سلیمان الدیلمی من الغلاه الکبار؛(۳۰) سلیمان الدیلمی، از زمره غالیان درشت چهره است. ابن غضایری هم از او به عنوان «کذاب، غال» یاد می کند.(۳۱)
۹٫ یونس بن ظبیان
این راوی، اهل کوفه و از صحابه امام صادق(ع) است و در سند چهارده روایت تحریف نامش به چشم می خورد .و دارای اتهامات جدی در زمنه غلو است. کشی می نویسد: قال محمدبن مسعود: یونس بن ظبیان متهم غال؛(۳۲) محمدبن مسعود می گوید که یونس بن ظبیان، فردی متهم و غالی است. ابن غضایری می گوید: ان یونس بن ظبیان: کوفی، غال، وضاع للحدیث، روی عن ابی عبدلله(ع) لایلتفت الی حدیثه؛(۳۳) او، اهل کوفه و غالی است، حدیث جعل می کند، از امام صادق(ع) روایت می کند و به حدیث او توجهی نمی شود. نجاشی هم به غلو او اشاره دارد: یونس بن ظبیان، مولی، ضعیف جدا لایلتفت الی مارواه کل کتبه تخلیط؛(۳۴) یونس بن ظبیان مولی است، بسیار ضعیف است، به احادیثی که او نقل می کند، توجهی نمی شود و همه کتاب هایش، مشتمل بر تخلیط است. بن داوود درموردش آورده است: قال: و روی ان الکاظم(ع) لعنه الف لعنه یتبعها الف لعنه کل لعنه منها تبلغه قعر جهنم؛(۳۵) از امام کاظم(ع) روایت شده است که او را هزار بار لعنت کرد که هزار لعنت به دنبال آن باشد؛ به گونه ای که هریک از آن لعنت ها، او را به قعر جهنم می کشاند. پیش تر هم در ترجمه محمدبن علی صیرفی گذشت که فضل بن شاذان، پنج نفر را ازجمله دروغ گویان مشهور شمرده است که یکی از آنها یونس بن ظبیان است.
۱۰٫ محمدبن جمهور
محمدبن جمهور العمی البصری و یا محمدبن الحسن بن جمهور العمی، از دیگر راویان متهمی است که در سند یازده روایت تحریف نام او به چشم می خورد. نجاشی درباره اش آورده است: محمدبن جمهور، ابوعبدالله العمی، ضعیف فی الحدیث، فاسد المذهب و قیل فیه اشیاء الله اعلم بها من عظمها روی عن الرضا(ع)؛(۳۶) محمد بن جمهور، در نقل روایت، ضعیف است. مذهبش فاسد است و در مورد اعتقادات او چیزهایی گفته شده که خداوند به آنها آگاه تر است. از امام رضا(ع)، روایت می کند. که گویای ظهور غلو در این فرد بوده است. شیخ طوسی هم درباره اش عباراتی را می آورد که غلو راوی را می توان از آن فهمید: محمدبن الحسن بن الجمهور العمی له کتب منها: کتاب الملاحم و کتاب الواحده و کتاب صاحب الزمان وله الرساله المذهبه عن الرضا(ع) و له کتاب وقت خروج القائم(ع). اخبرنا بروایاته و کتبه کلها؛ الاماکان فیها من غلو او تخلیط جماعه عن…؛(۳۷) محمد بن جمهور، کتاب هایی دارد که ازجمله آنهاست: کتاب ملاحم و …همه احادیث و کتاب های او، نقل شده است به استثنای مواردی که مشتمل بر غلو و تخلیط است. چنان که شیخ در رجالش هم وی را غالی معرفی می کند و می نویسد: محمدبن جمهور العمی: عربی، بصری، غال؛(۳۸) محمدبن جمهور عمی، اهل بصره، و غالی است . ابن غضایری هم ذیل نام او این گونه می گوید: محمدبن الحسن بن جمهور ابوعبدالله العمی: غال فاسد الحدیث لایکتب حدیثه رایت له شعرا یحلل فیه محرمات الله عزوجل؛(۳۹) محمدبن جمهور، غالی است، روایاتش فاسد است. احادیثش نوشته نمی شود. شعری از او دیدم که درآن، حرام خدا حلال شده بود.
۱۱٫ منخل بن جمیل
وی، اهل کوفه است و تقریبا بیش تر علما، وی را ضعیف و فاسد العقیده می دانند. او در سند ده روایت تحریف آمده است. نجاشی می نویسد: منخل ابن جمیل الاسدی یباع الجواری، ضعیف فاسدالروایه(۴۰) منخل بن جمیل، به کار خرید و فروش کنیز اشتغال داشت. ضعیف است و روایاتش فاسد است. کشی می گوید: المنخل بن جمیل الکوفی یباع الجواری، قال محمدبن مسعود: سالت علی بن الحسن عن المنخل بن جمیل، فقال: هو لاشیء متهم بالغلو؛(۴۱) منخل بن جمیل، به خرید و فروش کنیز اشتغال داشت. محمدبن مسعود می گوید: از علی بن الحسن درباره منخل پرسیدم، گفت: او اعتباری ندارد و متهم به غلو است. این عبارت اتهام غلو راوی را می رساند. ابن غضایری هم با عبارات صریح تری به غلو او اشاره می کند: منخل بن جمیل یباع الجواری….کوفی ضعیف فی مذهبه غلو؛(۴۲) منخل بن جمیل، به خرید و فروش کنیزان می پرداخت، اهل کوفه است.ضعیف است و در مذهبش غلو وجود دارد.
۱۲٫ جعفر بن محمدبن مالک
جعفربن محمدبن مالک الفرازی ابوعبدالله، هم در سند هشت روایت تحریف مشاهده می گردد. نجاشی، این گونه به ضعف او اشاره می کند: کوفی، کان ضعیفا فی الحدیث. قال احمدبن الحسین کان یضع الحدیث وضعا و یروی عن المجاهیل و سمعت من قال کان ایضا فاسد المذهب و الروایه؛(۴۳) اهل کوفه است ودر نقل روایت، ضعیف. احمدبن الحسین می گوید که او به وضع و جعل حدیث می پرداخت، از راویان مجهول نقل می کرد و شنیدم از کسی که می گوید: او همچنین دارای مذهبی فاسد و روایاتی این چنین است. ابن غضایری هم با صراحت بیشتری به مذهب غلو او اشاره دارد: کذاب، متروک الحدیث جمله و کان فی مذهب ارتفاع و یروی عن الضعفاء و المجاهیل و کل عیوب الضعفاء مجتمعه فیه؛(۴۴) دروغ گو است و همه احادیثش متروک است. در مذهبش، ارتفاع است. از راویان ضعیف و مجهول نقل روایت می کند وعیوب همه راویان ضعیف، در وی جمع شده است.
۱۳٫ محمدبن اسلم
محمدبن اسلم طبری، در سند هفت روایت تحریف واقع شده است. نجاشی، به صورت دقیق، به غلو او اشاره می کند: محمدبن اسلم الطبری الجبلی، ابوجعفر اصله کوفی کان یتجر الی طبرستان، یقال انه کان غالیا و فا سد الحدیث روی عن الرضا(ع)؛(۴۵) محمدبن اسلم طبری، اهل کوفه بود که برای تجارت به طبرستان می رفت. گفته شده که او غالی و احادیثش فاسد است. از امام رضا(ع) روایت می کند.
۱۴٫ علی بن احمدکوفی
این راوی، گرچه نامش در زمره راویان مذکور نبود، اما به جهت آن که کتاب او از منابع ردیف اول روایات تحریف به شمار می آید، می تواند در شمار راویان غالی به شمار آید(چنان که القرائات سیاری نیز منبع عمده روایات تحریف بود). عی بن احمد کوفی(م۳۵۲ق) فقیه و راوی امامی است که کتابی در موضوع تحریف، تالیف کرده است. نجاشی گزارش نموده که وی کتابی به نام «التبدیل و التحریف» نوشته است.(۴۶) ابن شهر آشوب عنوان کتاب را این گونه ذکر کرده است: الرد علی اهل التبدیل و التحریف فی ما وقع من اهل تالیف.(۴۷) این اثر موجود نیست، اما ما از علی بن احمد از طریق گفته هایش در اثر دیگر وی می توانیم مطلع شویم: قرآنی که در دست مردم است، تمام قرآن نیست؛ بخشی از قرآن در دست مردم نیست و از دست رفته است.(۴۸) نجاشی درباره اش می نویسد: علی بن احمدابوالقاسم الکوفی: رجل من اهل الکوفه، کان یقول انه من آل ابی طالب و غلا فی امره و فسد مذهبه و صنف کتبا کثیره اکثرها علی الفساد…و هذا الرجل یدعی له الغلاه منزله عظیمه؛(۴۹) وی سرانجام دچار غلو شد و به مذهبی فاسد روی آورد. کتاب های فراوانی نوشته است که بیش تر آنها فاسد است… غلات برای این مرد، مدعی مقام و منزلت بزرگی هستند. شیخ طوسی هم در الفهرست می نویسد: کان امامیا، مستقیم الطریقه …ثم خلط و اظهر مذبه المخمسه و صنف کتبا فی الغلو و التخلیط؛(۵۰) گرفتار خلط شد و مذهب مخمس(۵۱) اظهار کرد و کتبی در غلو و تخلیط تالیف نمود. ابن غضایری هم درباره این راوی گفته است: علی بن احمد، ابوالقاسم الکوفی، المدعی العلویه، کذاب غال، صاحب بدعه و مقاله رایت له کتبا کثیره لایلتفت الیه؛(۵۲) علی بن احمد، ابوالقاسم کوفی، مدعی علویت، بسیار دروغ گو غالی و بدعت گذار است. برای او کتاب های فراوانی دیدم که به آنها توجه نمی شود.
تذکر
۱٫ در پایان این فصل تذکر این نکته ضروری است که تعداد اسامی یاد شده، اگرچه نسبت به مجموع راویان روایت تحریف، اندک به نظر می رسد، اما از آنجایی که اکثر روایات تحریف به وسیله این افراد روایت شده است. از این رو این روایان با قوت بیشتری در معرض اتهام قراردارند؛ ضمن آن که نباید از یاد برد که رویکرد ما در این تحقیق، متوجه غالیان موجود درسندهای روایات تحریف بود و اینها، همه صرف نظر از سایر افرادکذاب، جاعل، ضعیف و مجهول است که به وفور در زنجیره اسناد این روایات به چشم می خورند. مناسب است عبارتی که از علامه جعفر مرتضی را در تایید نتیجه به دست آمده ذکر کنیم. وی در مقام موضع علمای شیعه نسبت به روایات تحریف می نویسد: وانگهی معظم این گونه روایات از غلات، دروغ گویان و جعالین است و این شگفت نیست؛ چرا که دروغ گویان بر ائمه (ع) آنقدر زیاد بودند که خود امام صادق(ع) در این مورد می فرمایند: «در مقابل هریک از ما ائمه؛ یک دروغ گو است که بر ما دروغ می بندد».(53) 2. نکته ای که در خور تامل است، این که برخی راویان احادیث تحریف، اهل بصره بوده اند؛ شهری که به واسطه داشتن تمایلات عثمانی، بسیار شهره بودند؛ به عنوان مثال حماد بن سلیمان، استاد ابوحنیفه در وصف بصره، آن را قطعه ای از شام دانسته که در عراق واقع شده است.(۵۴) این امر می توانسته انگیزه خوبی برای جعل حدیث در مقابله با روایت های جعلی عثمانیه در فضیلت عثمان باشد. از این افراد می توان به احمدبن محمدسیاری، حسن بن محمدبن جمهور، سلیمان بن داود، محمدبن جمهور، محمدبن سلیمان و معلی بن محمد اشاره کرد.
پی نوشت:

۱٫ طاهریان، فرزندان طاهر بن الحسین(فرمانده سپاه مامون) هستند. طاهر پس از آن که امین را کشت، حاکم خراسان شد و پس ازاو فرزندانش حکم رانی را به دست گرفتند. گویا احمدبن محمدبن سیاره، منشی یکی از والیان عباسی در بغداد بوده است (ر.ک، تاریخ طبری، یعقوبی و مسعودی) ۲٫ رجال النجاشی، ص۸۰٫ ۳٫ رجال الکشی، ص۶۰۶، ظاهرا این کلام، از امام عسکری(ع) صادر شده و ناسخ، به اشتباه به امام جواد(ع) نسبت داده است. (قاموس الرجال، ج۱، ص۴۰۱) ۴٫ رجال النجاشی، ص ۸۰٫ ۵٫ الاستبصار، ح ۸۴۶٫ ۶٫ البیان فی تفسیر القران، ج۳، ص۷۲٫ ۷٫ نجاشی می نویسد: له کتب وقع الینا منها: کتاب ثواب القرآن، کتاب الطب، کتاب القرائات، کتاب النوادر، کتاب الغارات (رجال النجاشی، ص ۸۰) ۸٫ فهرست نسخه های خطی کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، ج۴، ص۲۴۳٫ ۹٫ بررس و نقد روایات تحریف، ص۵۳-۵۵٫ ۱۰٫ همان، ص ۸۲٫ ۱۱٫ رجال الکشی، ص۵۵۲٫ ۱۲٫ رجال النجاشی، ص۳۳۲٫ ۱۳٫ الفهرست، ص۲۲۳٫ ۱۴٫ رجال الکشی، ص۵۴۶٫ ۱۵٫ البیان فی تفسر القرآن، ج۱۷، ص۳۲۰٫ ۱۶٫ رجال الکشی، ص۵۴۵؛ رجال(ابن داود حلی) ص۲۷۶٫ ۱۷٫ البیان فی تفسیر القران، ج۱۸، ص۱۵۱٫ ۱۸٫ همان، ج ۱۷، ص۱۶۸٫ ۱۹٫ الفهرست، ص۲۱۹٫ ۲۰٫ البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ص۱۵۱٫ ۲۱٫ رجال الطوسی، ص ۳۴۳ و ۳۶۳٫ ۲۲٫ رجال النجاشی، ص۳۶۵٫ ۲۳٫ البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۱۳۶٫ ۲۴٫ رجال النجاشسی، ص۱۸۵٫ ۲۵٫ رجال الطوسی، ص ۲۹۹٫ ۲۶٫ البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص ۳۵۴٫ ۲۷٫ رجال النجاشی، ص۴۱۸٫ ۲۸٫ البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۲۷۸٫ ۲۹٫ رجال النجاشی، ص۱۸۲٫ ۳۰٫ رجال الکشی، ص۳۷۵٫ ۳۱٫ البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۳۰۰٫ ۳۲٫ رجال الکشی، ص۳۰۳٫ ۳۳٫ البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۱، ص۲۰۴٫ ۳۴٫ رجال النجاشی، ص۴۴۸٫ ۳۵٫ البیان فی التفسیر القرآن، ج۲۱، ص ۲۰۴٫ ۳۶٫ همان، ص ۳۳۷٫ ۳۷٫ همان، ص ۴۲۱٫ ۳۸٫ رجال الکشی، ص ۳۶۸٫ ۳۹٫ البیان فی التفسر القرآن، ج۱۶، ص ۱۸۹٫ ۴۰٫ رجال النجاشی، ص۴۲۱٫ ۴۱٫ رجال الکشی، ص ۳۶۸٫ ۴۲٫ البیان فی تفسیر القران، ج۱۹، ص۳۵۷٫ ۴۳٫ رجال النجاشی، ص ۱۲۲٫ ۴۴٫ البیان فی تفسیر القران، ج۵، ص ۸۷٫ ۴۵٫ رجال النجاشی، ص۳۶۸٫ ۴۶٫ همان، ص ۱۸۸٫ ۴۷٫ معالم العلماء، ص۵۷٫ ۴۸٫ الاستغاثه فی بدع الثلاثه، نسخه خطی، برگ های ۳۱ ب الف ۳۱٫ ۴۹٫ رجال النجاشی، ص۲۶۵٫ ۵۰٫ فهرست الطوسی، ص۱۵۵٫ ۵۱٫ مراد از تخمیس در نزد غلات آن است که مصالح عالم به پنج نفر یعنی سلمان فارسی مقداد، عمار، اباذر، و عمروبن امیه الضمری واگذار شده است . ۵۲٫ البیان فی تفسیر القرآن ج۱۲، ص ۲۶۹٫ ۵۳٫ حقایق هامه حول القرآن الکریم، ص۳۰٫ ۵۴٫ طبقات الکبری، ج۶، ص۳۳۳٫
منبع: نشریه علوم حدیث شماره ۵۲
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.