روایات فصل الخطاب نورى (۳)

 
۳۳٫ الأمالى شیخ طوسى, دو روایت (ش۱۵۱ و ۷۹۹) که هر دو جنبه تفسیرى دارد; گرچه به عنوان اختلاف قرائت هم مطرح شده است (ص ۲۶۳ و ۳۲۷). متن روایت اوّل, این است: سمعت جعفر بن محمد ـ علیهما السلام ـ یقرء «انّ اللّه اصطفى آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران و آل محمد على العالمین», قال: هکذا نزلت. ملاصالح مازندارانى, در ذیل روایتى از کافى (مانند همین روایت الأمالى) که امام(ع) فرموده: «هکذا واللّه نزلت على محمد ـ صلى اللّه علیه و آله ـ» آورده است: لعلّ المراد هکذا نزلت لفظاً فى القرآن أو نزلت معنى بتفسیر جبرئیل ـ علیه السلام ـ بأمر ربّه وهو على التقدیرین تنزیل لا تأویل. علاّمه شَعرانى در ذیل این کلام, آورده است که این گفته ملاصالح, کلام دقیقى است که شایسته تأمّل است و بنابراین, توهّم این که هر جا امامان(ع) گفته اند: «نزل هکذا», مقصودشان تنزیل لفظى باشد, دفع مى گردد; زیرا به گفته ملاصالح, احتمال تنزیل معنوى هم هست.۳۹ ۳۴٫ بشاره المصطفى, دو روایت (ش۸۲۸ و ۱۵) که اوّلى اختلاف قرائت است و دومى دلالتى برخواسته صاحب فصل الخطاب ندارد (ص۲۳۷ و ۲۳۹). ۳۵٫ کتاب العروس احمد بن على قمى, دو روایت (ش۱۲۹ و ۱۳۰) که هیچ کدام, سند معتبر و نیز دلالت روشن بر مقصود مؤلف فصل الخطاب ندارد و نیز معارضاتى دارد که باید گفت: یکذب بعضها بعضاً (ص۲۵۹). ۳۶٫ از کتاب من لایحضره الفقیه, دو روایت (ش۲۱۰ و ۷۰۹) که در اوّلى آنچه صاحب فصل الخطاب به آن تمسّک جسته, معلوم نیست کلام امام(ع) باشد; بلکه کلام صدوق است و دومى هم دلالت بر مقصود ندارد; زیرا احتمال مى دهیم امام(ع), حکم رجم شیخ و شیخه را فرموده است و راوى, توهّم کرده است که امام مى خواهد بفرماید این جمله در قرآن بوده است. ضمناً در بحث نسخ تلاوت در این باره مطالبى هست که باید دقّت شود (ص۲۷۰ و ۳۱۹). ۳۷٫ قرب الاسناد حمیرى دو روایت «ش۳۹۵ و۸۵۵» که اوّلى اختلاف قرائت و دومى تفسیر است (ص۲۹۳ و ۳۳۱). ۳۸٫ الهدایه حسین بن حمدان, دو روایت (ش۱۵ و ۱۶). در رجال قهپایى (ج۲, ص۱۷۲) آمده است: ابن غضائرى درباره حسین بن حمدان گوید: «کذّاب فاسد المذهب, صاحب مقاله ملعونه لایلتفت الیه». نجاشى نیز مى گوید: کان فاسد المذهب, له کتب فیها تاریخ الأئمه(ع). پس به متفرّدات آن, اعتبارى نیست(ص۲۳۷). ۳۹٫ الاقبال سید ابن طاووس, سه روایت (ش۱۰۳۵ و ۱۰۵۹ و ۴۲) که دو شماره اوّل, یک روایت است و سند معتبر ندارد و سومى از روایاتى است که به احتمال قوى تحریف معنوى را عنوان مى کند (ص ۲۴۳ و ۳۴۷ و ۳۴۸). ۴۰٫ سعد السعود سید ابن طاووس, سه روایت (ش۱۱۲ و ۱۶۶ و ۶۶۸) که اوّلى اختلاف قرائت یا تفسیر, و دومى اختلاف قرائت است و سومى نیز جنبه تفسیرى دارد (ص۲۵۷ و ۲۶۵ و ۳۱۶). ۴۱٫ الغیبه نعمانى, دو روایت (ش۱۲ و ۲۶) که هر دو از نظر سند, بى اعتبار است (ص۲۳۶ و ۲۳۹). ۴۲٫ فلاح السائل ابن طاووس, سه روایت (ش۱۰۹ ـ ۱۱۱) که هر سه درباره آیه شریف «حافظوا على الصلوات والصلاه الوسطى» است که جمله «وصلاه العصر» را اضافه دارد و گویا این اضافه, براى این است که «الصلاه الوسطى» را به «نماز عصر» تفسیر نکنند, نه این که مقصود, افتادن این جمله از قرآن مجید باشد (ص۲۵۶). ۴۳٫ کامل الزیارات ابن قولویه, سه روایت (ش۳۹ و ۴۰ و ۹۷۰) که در روایت اوّل آمده است: عن أبى عبداللّه(علیه السّلام) فى قوله تعالى: «و اذا الموؤوده سئلت, بأى ذنب قتلت؟» قال: نزلت فى الحسین بن على ـ علیهما السلام ـ. آیا این روایت, دلالت بر تحریف دارد یا بیان مورد و تفسیر است؟! و در روایت دوم و سوم, «تحریف» آمده که مى تواند مقصود, تحریف معنوى باشد (ص۲۴۳ و ۳۴۱). ۴۴٫ کتاب سلیم بن قیس, سه روایت (ش۲۳۰ و ۶۱۳ و ۲) که اوّلى و دومى, جنبه تفسیر و بیان دارند. سومى هم که عبارتش این است: «کان (قرآن علیّ ـ علیه السلام ـ) ثمانیه عشر ألف آیه». یا همان طور که گفته شد, مقصود از آن, بیان و تفسیر و توضیح شأن نزول و از این قبیل مطالب است که در قرآن على(علیه السّلام) است و اینها تسامحاً آیه شمرده شده اند, و یا این روایت, به طور قطعْ خلاف واقع است; زیرا هیچ عاقلى نمى پذیرد که یازده هزار آیه از قرآن حذف شود و درصدى از این آیات, دهان به دهان نقل نشود (ص۲۳۳ و ۲۷۲ و ۳۱۱). ۴۵٫ مصباح المتهّجد شیخ طوسى, سه روایت (ش۳۶ و ۳۷ و ۴۴) که در روایت اوّل آمده: اللّهم أنزل بهم بَأسک و نقمتک; فانّهم…حرّفوا کتابک. و در روایت دوم آمده: اللّهم العن الذین بدّلوا دینک و کتابک…. و در روایت سوم آمده: اللّهمّ انّ کثیراً من الأمه ناصبت المستحفظین من الأئمه… و حرفت الکتاب. بسیار روشن است تحریفى که به کثیرى از امّت نسبت داده مى شود, تحریف معنوى است; زیرا معنا ندارد که بسیارى از امّت, قرآن را تحریف کرده باشند; چون آنان هم که مدّعى این مطلب نادرست هستند, چنین ادّعا یى ندارند; بلکه به چند نفر نسبت مى دهند (ص۲۴۲ و ۲۴۳). ۴۶٫ مهج الدعوات ابن طاووس, سه روایت (ش۱۲۷۱ و ۴۸ و ۴۵) که اوّلى در مورد آیه الکرسى است که روایاتش متعارض (یکذب بعضها بعضاً) است و در دومى و سومى نیز مقصود یا محتمل قوى در مقصود, تحریف معنوى است (ص۲۴۴ و ۲۴۳ و ۲۵۹). ۴۷٫ بحارالأنوار علاّمه مجلسى, دو روایت (ش۳۵ و ۱۸۱) که اوّلى دلالت بر مقصود صاحب فصل الخطاب ندارد و دومى, از کتابى بى اعتبار, نقل شده است (ص۲۴۲ و ۲۶۶). ۴۸٫ تبیان شیخ طوسى, چهار روایت (ش۱۵ و ۱۷۱ و ۸۴۰ و ۸۷۱). روایت چهارم (که راجع به آیه «وتجعلون رزقکم» از سوره واقعه است) این است: قال ابن عباس معناه: «و تجعلون شکرکم» و روى انّه کان یقرؤها کذلک. و روایت سوم, این است: «جائت سکره الموت بالحق» (سوره ق/۱۸) قیل فى معناه قولان: أحدهما «جائت السکره بالحق»… والآخر «جائت سکره الحق بالموت» و هى قرائه أهل البیت. و در روایت دوم آمده: روى عن أبى عبداللّه ـ علیه السلام ـ: «و أنتم مسلّمون». با تشدید که در قرائت معروف, «مسلمون» بدون تشدید است. و روایت اوّل هم در مورد آیه «انّ اللّه اصطفى آدم…» چنین است: وفى قرائه أهل البیت «و آل محمد على العالمین». همان طور که ملاحظه مى شود, این روایات, مربوط به اختلاف قرائت و تفسیر است .(ص۲۶۳ و ۲۶۵ و ۳۳۰ و ۳۳۳). ۴۹٫ تهذیب الأحکام شیخ طوسى, سه روایت (ش۲۷۰ و ۲۷۲ و ۶۸۹) که اوّلى و دومى اختلاف قرائت است و سومى جنبه تفسیر و بیان دارد (ص۳۱۷ و ۲۷۸ و ۲۷۹). ۵۰٫ الیقین ابن طاووس, چهار روایت (ش۲۸۰ و ۲۸۱ و ۳۲۹ و ۳۳۴) که اوّلى و دومى, اختلاف قرائت و یا بیان و تفسیر است و سومى و چهارمى , جنبه تفسیرى دارد و از جهت سند هم بى اعتبار است. ۵۱٫ رجال الکشّى, پنج روایت (ش۱۱ و ۲۸ و ۵۰ و ۵۴ و ۶۱۷) که در روایت دوم و سوم, واژه «تحریف کتاب» و «تحریف دین» آمده که مقصود, تحریف معنوى است و در روایت چهارم, در مورد آیه شریف «وکان ورائهم ملک یأخذ کلّ سفینه غصباً»آمده است: «کل سفینهصالحهغصباً» هذا التنزیل من عند الله.۴۰ علاّمه ٌبلاغى در تفسیر آلاءالرحمان (ج۲,ص۷۷) مى گوید: انّ جماعه من الصحابه کانوا یرسمون فى مصاحفهم ما یعلمونه أنّه التأویل المراد فى النزول, و یقولون هکذا أنزل أى بالوحى بغیر القرآن على رسول اللّه ـ صلى اللّه علیه و آله ـ, و یدرجونه مع القرآن فى قرائتهم دفعاً للشکوک أو الجحود, کما روى فى الدرّ المنثور و غیره إنّ ابن مردویه فى تفسیره أخرج عن ابن مسعود قال: کنّا نقرأ على عهد رسول اللّه ـ صلى اللّه علیه و آله ـ: «یا أیّها الرسول بلّغ ما أنزل الیک من ربّک أنّ علیاً مولى المؤمنین»; فأدرج ابن مسعود فى الآیه ما کان یعلمه حین النزول من تأویلها المقصود بالنزول کما أخرج ابن أبى حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر عن أبى سعید الخُدرى أنّ الآیه نزلت فى غدیر خم فى على بن أبى طالب…. و روایت پنجم هم جنبه اختلاف قرائت یا بیان و تفسیر دارد و روایت اوّل هم از حیث سند, اعتبار ندارد. ۵۲٫ تفسیر البرهان سید هاشم بحرانى, پنج روایت (ش۲۱۷ و ۶۱۲ و ۷۶۵ و ۷۶۶ و ۷۷۱) که روایت پنجم, سند ندارد و گویا راوى, آیه اى را با آیه دیگر, اشتباه کرده است; زیرا آیه اى که این روایت درباره آن است, آیه هفتم سوره غافر است که «یستغفرون للذین آمنوا» دارد, در حالى که جمله «و یستغفرون لمن فى الأرض» که در روایت آمده, در آیه پنجم سوره شوراست.۴۱ و روایت سوم و چهارم, تفسیر است و روایت دوم هم بیان و تفسیر و یا اختلاف قرائت است و روایت اوّل هم سند معتبر ندارد. ۵۳٫ معانى الأخبار شیخ صدوق, پنج روایت (ش۱۱۲ و ۱۱۳ و۱۱۴ و ۷۳۹ و ۷۴۰) که روایت اوّل و دوم و سوم, مربوط به آیه «حافظوا على الصلوات والصلاه الوسطى» است که عبارت «وصلاه العصر» را اضافه دارد و قبلاً گفته شد که ظاهراً افزودن «و صلاه العصر», براى ردّ کسانى است که «الصلاه الوسطى» را به معناى نماز عصر دانسته اند. و روایت سوم و چهارم هم اختلاف قرائت است و «إل یاسین» در آن, «آل یس» قرائت شده است و شاید هم جنبه تفسیرى داشته باشد. ۵۴٫ از جوامع الجامع طبرسى, دوازده روایتْ نقل شده است که همه آنها اختلاف قرائت است (جوامع الجامع, چاپ تبریز, ص۱۷۸ و ۱۸۷ و ۲۲۴ و ۲۳۵ و ۲۵۲ و ۳۳۴ و ۳۴۱ و ۳۷۳ و ۳۹۷ و ۴۰۱ و ۴۲۷). ۵۵٫ از مجمع البیان طبرسى هم صد و پانزده مورد در فصل الخطاب نقل شده که همه آنها هم اختلاف قرائت است و اگر دالّ بر تحریف بود, مرحوم طبرسى که تحریف را نپذیرفته است, و قرآن را مصون از تحریف مى داند (مجمع البیان, ج۱, فنّ خامس از مقدمه), این صد و پانزده مورد را نقل نمى کرد. نگارنده این سطور, تمام این موارد را از مجمع البیان چاپ اسلامیه, به این شرح, استخراج کرده است: ج۱, ص۲۸; ج۲, ص۴۳۳ و ۴۸۴ و ۴۹۸; ج۳, ص۹۴ و ۲۳۶ و ۲۴۲; ج۴, ص۲۹۳ و ۳۸۸ و ۴۲۴ و ۵۱۷ و ۵۱۶; ج۵, ص۵۰ و ۷۰ و ۷۴ و ۷۸ و۸۰ و ۱۴۲ و ۱۶۰ و ۲۲۲ و ۲۲۸ و ۲۳۶; ج۶, ص۲۷۹ و ۳۱۵ و ۳۱۷ و ۳۳۶ و ۳۵۶ و ۳۹۲ و ۳۹۷ و ۴۰۵ و ۴۴۳ و ۴۴۵ و ۴۸۵ و ۴۸۷ و ۴۹۵ و ۵۰۰; ج۷, ص۶ و ۲۷ و ۵۰ و ۶۱ و ۶۳ و ۷۹ و ۸۵ و ۱۱۰ و ۱۳۳ و ۱۳۹ و ۱۵۳ و ۱۴۸ و ۱۶۲ و ۱۶۸ و ۱۸۰ و ۲۰۶ و ۲۱۲; ج۸, ص۲۷۱ و ۳۰۸ و ۳۲۱ و ۳۲۶ و ۳۳۰ و ۳۳۸ و ۳۸۰ و ۴۲۰ و ۴۲۲ و ۴۲۸ و ۴۵۱ و ۴۵۵ و ۴۵۶ و ۴۹۶; ج۹, ص۴۶ و ۴۹ و ۵۶ و ۸۲ و ۸۴ و ۹۹ و ۱۰۲ و ۱۰۴ و ۱۰۶ و ۱۳۱ و ۱۴۳ و ۲۰۹ و ۲۰۳ و ۲۰۶ و ۲۱۸ و ۲۲۴ و ۲۲۷; ج۱۰, ص۲۸۸ و ۲۸۹ و ۳۰۲ و ۳۱۲ و ۳۱۹ و ۴۲۳ و ۴۳۶ و ۴۴۲ و ۴۴۵ و۴۵۰ و ۴۵۴ و ۴۷۳ و ۴۷۶ و ۴۸۹ و ۴۹۷ و ۵۰۰ و ۵۰۳ و ۵۲۵ و ۵۲۸ و ۵۳۳ و ۵۳۶٫ ۵۶٫عیون أخبار الرضاى شیخ صدوق, پنج روایت (ش۵۶۴ و ۷۱۰ و ۷۴۲ و ۸۹۱ و ۶۶۱) که اوّلى اختلاف قرائت است و «نسوق» در آیه ۸۶ سوره تحریم, «یساق» خوانده شده است. دومى هم اختلاف قرائت است و شبیه آن در مجمع البیان به عنوان «قرائت شاذ» یاد شده و «إل یاسین» در روایت سوم, «آل یاسین» خوانده شده و در چهارمى پس از «خیر من اللهو و من التجاره», عبارت «للذین اتقوا» آمده که جنبه بیان و تفسیر دارد و روایت پنجم هم جنبه بیان و تفسیر دارد. ۵۷٫ الاحتجاج طبرسى, هفت روایت (ش۱۷ و ۲۰۷ و ۲۷۹ و ۳۵۴ و ۳۵۵ و ۶۵۰ و ۷۴۳) که براساس روایت دوم, در آیه تبلیغ, (فى على) بوده است.پس این روایت, بیان و تفسیر است. سومى و چهارمى هم روایات اختلاف قرائت اند که در مجمع البیان هم یاد شده اند, و چهار روایت دیگر, بى سندند و اعتبار ندارند. البته آن سه روایت هم بى سند است; زیرا روایات الاحتجاج طبرسى, به طور کلّى بى سند است و بناى مؤلف بر این بوده که چون عقل, محتواى روایات را تأیید مى کند, نیاز به سند ندارد; امّا متأسّفانه باید گفت در اثر غفلت مؤلّف, این چند روایت و امثال آن ـ که از نظر عقل, مخدوش است ـ نیز در این کتاب آمده است. آیا عقل هیچ با انصافى مى پذیرد که یک سوم قرآن از وسط آیه سوم سوره نساء افتاده باشد, آن طور که در روایت ۲۰۷ به نقل از الاحتجاج طبرسى آمده است؟! یعنى رسول خدا و ائمه هُدى و مسلمانان, نسبت به قرآن مجید, این قدر بى تفاوت بودند که مثلاً دو هزار آیه آن بیفتد و از حافظه همه حفّاظ آن دوره قرآن مجید و قاریان, محو شود؟! ۵۸٫ منتخب البصائر ۴۲شیخ حسن بن سلیمان حلّى۴۳ ( اصل بصائر, از سعد بن عبداللّه قمى است), هفت روایت (ش۳۳ و ۲۰۲ و ۳۶۸ و ۴۶۳ و ۴۶۵ و ۶۹۱ و ۷۸۱). در روایت اوّل, واژه «تحریف» آمده که بارها گفتیم باید مقصود از آن, تحریف معنوى باشد و دستِ کم نمى توان گفت که دلالت بر تحریف اصطلاحى دارد و روایت دوم, جنبه تفسیر و بیان دارد و «التائبون العابدون» در روایت سوم, «التائبین العابدین» قرائت شده و «مسلمین» در روایت چهارم, «مسلّمین» (با تشدید) خوانده شده و در روایت پنجم نیز اختلاف قرائت در «صراط علیّ» است و روایت ششم و هفتم, جنبه بیانى و تفسیرى دارد. ۵۹٫ الاختصاص, منسوب به شیخ مفید, هشت روایت (ش۵۹۶ و ۵۹۹ و ۶۰۲ و ۶۰۵ و ۶۰۶ و ۶۱۰ و ۸۸۴ و ۱۰۳۸) که شش روایت اوّل, کلمه «ولا محدث» را در آیه ۵۲ سوره حج, اضافه دارد که جنبه بیانى دارد و در روایت هفتم و هشتم هم به عنوان اختلاف قرائت یاد شده و این روایات, از حیث سند هم قابل استناد نیستند. ۶۰٫ تفسیر النعمانى,۴۴ نُه روایت (۲۶ و ۱۴۳ و ۱۷۸ و ۱۹۷ و ۳۴۰ و ۳۸۳ و ۴۲۴ و ۴۹۷ و ۹۴۷). این نه روایت, نُه قطعه از همان یک روایت مفصّل است که سند معتبر ندارد و چند قطعه آن هم فقط اختلاف قرائت است. ۶۱٫ تفسیر نهج البیان شیبانى (از تألیفات سده هفتم), هشت روایت (ش۱۵۷ و ۱۵۹ و ۱۶۲ و ۲۸۶ و ۳۶۱ و ۳۸۷ و ۷۴۷ و ۸۰۱) که علاوه بر نداشتن سند معتبر, مربوط به اختلاف قرائت است; گرچه در بعضى از آنها واژه «تحریف» هم آمده است که گفتیم تحریف معنوى مقصود است. ۶۲٫ المناقب ابن شهرآشوب مازندرانى, پانزده روایت ( ش۴۶ و ۸۸ و ۱۲۸ و ۱۷۷ و ۲۸۲ و ۳۳۱ و ۳۵۲ و ۴۴۱ و ۴۶۹ و ۴۷۰ و ۴۷۱ و ۴۷۹ و ۵۷۳ و ۹۳۰ و ۹۴۸ و ۹۶۹) که غیر از روایت اوّل و هفتم, همه درباره على(ع) است که مثلاً در آیه تبلیغ و امثال آن, لفظ «على» بوده است که در تمام این موارد و نیز روایت هفتم آن, کلمه یا جمله اضافى, جنبه بیان و تفسیر دارد و در روایت اوّل هم لفظ «تحریف» آمده که بارها گفته شد مقصود, تحریف معنوى است و یا لااقل باید بپذیریم که ظهور و دلالت بر تحریف مورد بحث ندارد. ضمناً این روایات, سند یا سند معتبر ندارند. ۶۳٫ بصائر الدرجات صفّار, هفده روایت (ش۲۸ و ۴۷۵ و ۵۹۷ و ۵۹۸ و ۶۰۰ و ۶۰۱ و ۶۰۳ و ۶۰۴ و ۶۰۸ و ۶۰۹ و ۶۱۱ و ۶۷۳ و ۶۹۲ و ۷۵۳ و ۷۵۴ و ۸۵۶ و ۱۰۳۷) که روایات سومى تا یازدهم, کلمه «ولامحدث» را در آیه ۵۲ سوره حج, اضافه دارد که مى تواند بیان تفسیر باشد و روایت سیزدهم هم جنبه تفسیرى دارد و روایت دوم و دوازدهم و چهاردهم تا هفدهم, اختلاف قرائت است. ۶۴٫ تأویل الآیات الباهرهى شرف الدین نجفى از علماى سده دهم, هجده روایت (ش۲۷۸ و ۶۵۳ و ۸۱۱ و ۸۴۳ و ۹۱۶ و ۹۳۵ و ۹۳۸ و ۹۴۱ و ۱۰۰۴ و ۱۰۰۵ و ۱۰۰۶ و ۱۰۰۸ و ۱۰۱۶ و ۱۰۱۷ و ۱۰۱۸ و ۱۳۲ و ۱۰۳۳ و ۱۰۳۴) که این روایات هم یا اختلاف قرائت است و یا جنبه بیان و تفسیر دارد. ۶۵٫ تفسیر فرات الکوفى, بیست و نه روایت (ش۵۷ و ۵۸ و ۵۹ و ۸۷ و ۱۴۷ و ۲۷۷ و ۳۲۳ و ۳۲۴ و ۳۲۵ و ۳۲۶ و ۴۷۳ و ۴۷۴ و ۴۸۲ و ۶۳۹ و ۶۶۲ و ۶۹۳ و ۷۳۲ و ۷۳۳ و ۷۷۳ و ۷۷۴ و ۸۴۱ و ۹۹۰ و ۹۹۱ و ۱۰۰۷ و ۱۰۱۳ و ۱۰۲۱۴ و ۱۰۲۳ و ۱۰۲۴ و ۱۰۲۵). سه روایت اوّل, مفادش این است که آیات قرآن مجید, چند گروه اند و ربطى به مسئله تحریف ندارد. در روایت چهارم آمده است که در آیه ۹۰ سوره بقره, «فى علیّ» بوده است که گفته شد مقصود, بیان مورد نزول است و این قبیل موارد,احیاناً اختلاف قرائت به حساب آمده اند و دو روایت آخر, اختلاف قرائت است و بقیه, همگى مانند روایت چهارم, مربوط به حضرت على و اهل بیت(علیهم السّلام) است و جنبه بیان و تفسیر دارد. تا این جا حدود سیصد و پنجاه روایت, اجمالاً بررسى شد. سیصد و پنجاه روایت هم از پنج کتاب بعدى است که آنها هم مانند قبلى هاست ( براى توضیح بیشتر به کتاب علاّمه عسکرى رجوع شود). ۶۶٫ تفسیر العیّاشى, نود روایت (ش۶ و ۷ و ۸ و ۹ و ۶۸ و ۶۹ و ۷۳ و ۷۴ و ذیل ۷۴ که در فصل الخطاب هست و ۷۹ و ۸۵ و ۹۰ و ۹۱ و ۹۸ و ۹۹ و ۱۰۲ و ۱۴۸ و ۱۴۹ و ۱۵۰ و ۱۶۳ و ۱۶۹ و ۱۷۰ و ۱۷۵ و ۱۷۶ و ۱۸۴ و ۱۸۸ و ۱۸۹ و ۱۹۰ و ۱۹۱ و ۲۰۱ و ۲۰۶ و ۲۱۱ و ۲۱۲ و ۲۱۳ و ۲۲۱ و ۲۲۲ و ۲۲۳ و ۲۲۵ و ۲۳۳ و ۲۳۸ و ۲۳۹ و ۲۴۳ و ۲۴۹ و ۲۵۳ و ۲۵۶ و ۲۶۴ و ۲۷۳ و ۲۹۰ و ۲۹۷ و ۲۹۹ و ۳۰۷ و ۳۱۶ و ۳۲۷ و ۳۲۸ و ۳۴۶ و ۳۴۷ و ۳۶۷ و ۳۷۰ و ۳۹۴ و ۳۹۷ و ۴۰۲ و ۴۰۳ و ۴۰۴ و ۴۱۲ و ۴۲۶ و ۴۲۷ و ۴۳۰ و ۴۳۶ و ۴۴۰ و ۴۴۷ و ۴۵۵ و ۴۵۶ و ۴۶۰ و ۴۸۰ و ۴۸۶ و ۴۸۴ و ۴۸۵ و ۴۸۱ و ۴۹۱ و ۴۹۶ و ۵۰۵ و ۵۱۱ و ۵۱۶ و ۵۱۷ و ۵۴۰ و ۵۴۷ و ۷۷۷). ۶۷٫ تفسیر ابن ماهیار, سى و نه روایت (ش۱۳ و ۳۳۲ و ۴۱۴ و ۵۱۵ و ۵۱۸ و ۵۲۴ و ۵۳۳ و ۵۳۴ و ۵۶۹ و ۵۹۲ و ۶۱۵ و ۶۳۶ و ۶۵۴ و ۶۶۳ و ۶۶۶ و ۶۹۶ و ۷۰۵ و ۷۳۴ و ۷۳۵ و ۷۳۶ و ۷۳۷ و ۷۳۸ و ۷۵۸ و ۷۶۲ و ۷۶۳ و ۷۶۴ و ۷۶۹ و ۷۷۲ و ۷۸۵ و ۷۹۵ و ۷۹۸ و ۸۰۲ و ۸۱۸ و ۴۶ و ۸۷۷ و ۹۲۶ و ۹۲۷ و ۹۳۳ و ۹۳۴). ۶۸٫ ناسخ القرآن سعد بن عبداللّه قمى, پنجاه و نه روایت (ش۷۵ و ۸۳ و ۱۲۰ و ۱۲۱ و ۱۲۲ و ۱۲۳ و ۱۴۵ و ۱۹۲ و ۱۹۳ و ۱۹۴ و ۲۰۲ و ۲۱۵ و ۲۲۹ و ۲۵۲ و ۲۵۷ و ۲۹۲ و ۳۱۲ و ۳۱۴ و ۳۴۱ و ۳۵۷ و ۳۸۸ و ۴۲۱ و ۴۲۸ و ۴۴۵ و ۴۵۷ و ۴۹۸ و ۵۱۲ و ۵۱۹ و ۵۲۰ و ۵۲۲ و ۵۳۵ و ۵۶۳ و ۵۶۸ و ۶۳۴ و ۶۴۰ و ۷۱۳ و ۸۲۷ و ۸۴۰ و ۸۴۸ و ۸۶۱ و ۸۶۶ و ۸۷۱ و ۸۹۲ و ۹۰۷ و ۹۰۸ و ۹۱۳ و ۹۱۴ و ۹۴۹ و ۹۷۱ و ۹۸۱ و ۹۸۲ و ۹۸۸ و ۱۰۵۱ و ۱۰۵۲ و ۱۰۵۳). ۶۹٫ الکافى شیخ کلینى, هشتاد روایت (ش۱ و۴ و۵ و۶ و۵۱ و ۵۲ و ۵۳ و ۵۴ و ۷۶ و ۷۸ و ۸۴ و ۹۴ و ۹۶ و ۱۰۱ و ۱۰۴ و ۱۱۶ و ۱۲۵ و ۱۲۶ و ۱۲۷ و ۱۶۸ و ۱۸۳ و ۲۰۹ و ۲۱۸ و ذیل آن و ۲۲۷ و ۲۲۸ و ۲۳۱ و ۲۳۶ و ۲۴۱ و ۲۴۴ و ۲۴۵ و ۲۴۸ و ۲۵۵ و ۲۶۰ و ۲۶۳ و ۲۶۹ و ۲۹۱ و ۲۹۴ و ۲۹۸ و ۳۰۵ و ۳۰۶ و ۳۰۸ و ۳۳۰ و ۳۴۸ و ۳۵۸ و ۳۶۵ و ۳۷۲ و ۳۷۸ و ۴۶۴ و ۴۹۳ و ۵۲۳ و ۵۷۲ و ۵۹۱ و ۶۰۷ و ۶۱۸ و ۶۱۹ و ۶۳۳ و ۶۵۲ و ۷۰۰ و ۷۰۳ و ۷۱۵ و ۷۷۶ و ۷۸۲ و ۸۰۹ و ۸۲۹ و ۸۷۹ و ۸۸۱ و ۸۹۶ و ۹۲۴ و ۹۲۵ و ۹۱۸ و ۹۳۶ و ۹۳۷ و ۹۴۳ و ۹۶۸ و ۹۹۲ و ۱۰۳۷ و ۱۰۴۰ و ۱۰۶۱). ۷۰٫ تفسیر على بن ابراهیم القمى, هشتاد و هشت روایت (ش۱۰ و ۳۰ و ۶۲ و ۶۷ و ۹۳ و ۱۳۲ و ۱۰۷و ۱۴۶ و ۱۵۸ و ۱۷۴ و ۱۸۵ و ۲۰۸ و ۲۲۰ و ۲۳۵ و ۲۵۱ و ۲۵۹ و ۲۶۷ و ۲۷۵ و ۲۷۶ و ۲۸۷ و ۳۰۲ و ۳۰۴ و ۳۱۰ و ۳۱۴ و ۳۱۵ و ۳۴۴ و ۳۵۳ و ۳۵۹ و ۳۷۱ و ۳۸۴ و ۳۸۵ و ۳۹۱ و ۴۰۶ و ۴۱۹ و ۴۱۵ و ۴۲۳ و ۴۳۵ و ۴۳۹ و ۴۵۰ و ۴۷۸ و ۴۹۲ و ۵۰۷ و ۵۲۹ و ۵۳۰ و ۵۳۶ و ۵۳۸ و ۵۴۶ و ۵۵۹ و ۵۶۵ و ۵۷۵ و ۶۱۶ و ۶۲۹ و ۶۳۵ و ۶۳۷ و ۶۵۵ و ۶۶۰ و ۶۶۵ و ۶۶۸ و ۶۸۸ و ۶۹۵ و ۶۹۹ و ۷۰۲ و ۷۰۹ و ۷۳۱ و ۷۸۰ و ۷۸۴ و ۷۸۷ و ۷۸۸ و ۷۹۱ و ۸۰۰ و ۸۰۷ و ۸۱۴ و ۸۱۶ و ۸۳۶ و ۸۳۷ و ۸۴۷ و ۸۵۱ و ۸۵۴ و ۸۵۷ و ۸۶۷ و ۸۶۸ و ۸۸۶ و ۹۲۰ و ۹۴۵ و ۹۵۲ و ۱۰۱۹ و ۱۰۳۰ و ۱۰۴۶). از این پنج کتاب اخیر, سیصد و پنجاه روایتْ نقل شده که با سیصد و پنجاه روایتى که از شصت و پنج کتاب قبلى نقل شده بود, جمعاً هفتصد روایت مى شود. حدود ۳۶۰ روایت دیگر باقى مى ماند که همه از کتاب القرائات سیّارى نقل شده است. به عبارت دیگر, یک سوم احادیث فصل الخطاب, از یک کتاب و یک سوم دیگر از پنج کتاب و یک سوم بقیه از شصت و پنج کتاب, نقل شده است. مؤلّف فصل الخطاب براى مدّعاى خود, به دوازده دلیل تمسّک جُسته است که دلیل یازدهم و دوازدهم وى, هزار و شصت روایت است که شصت تاى آن به عنوان دلیل یازدهم و هزارتاى آن به عنوان دلیل دوازدهم یاد شده است. دلیل اوّل تا دهم وى, در کتاب کشف الارتیاب شیخ محمود معرّب تهرانى و برخى کتاب هاى دیگر, به خوبى پاسخ داده شده اند و دلیل یازدهم و دوازدهم (یعنى همان هزار و شصت روایت), نیاز به این داشتند که تک تک آنها بررسى گردد که این کار را هم علاّمه عسکرى انجام داده است و این مقاله هم در همین راستا تدوین گردید.
پی نوشت :

۳۸٫ نسخه اى که این جانب دیدم, چنین حاشیه اى نداشت و جمله متن, دلالت بر عدم تحریف دارد: «الذکر المحفوظ». 39. ر.ک: شرح ملاصالح على الکافى, ج۷, ص۶۰٫ ۴۰٫ در برخى نسخه هاى رجال الکشّى, کلمه «صالحه» بعد از «من عند اللّه» است. ۴۱٫ ر.ک: القرآن الکریم و روایات المدرستین, ج۳, ص۶۴۵٫ ۴۲٫ این البصائر, غیر از بصائر الدرجات صفّار است که بعداً یاد خواهد شد. ۴۳ . از علماى قرن هشتم هجرى است.
منبع:www.hadith.net

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.