تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۵


الف ـ قرائت وتلاوت:
قبلاً دیدیم که طبری از محضر اساتید برجسته ای در قرائت استفاضه کرد، از آن جمله:احمدبن یوسف تغلبی مقری در بغداد و عباس بن ولید بیروتی مقری در بیروت، و یونس بن عبدالاعلی در مصر که قرائت حمزه و ورش را از محضر او اخذ کرد و خود شخصاً قرائتی را اختیار و انتخاب نمود که در قراءآت مشهور به چشم نمی خورد.(۱)چنان که در فقه و تفسیر آرائی منحصر به خود داشت و کتاب الفضل بین القراءآت یا القراءآت و التنزیل را نگاشت و در آن اختلاف قرُاء در حروف قرآن را یاد کرده، اسماء قرّاء را در حروف قرآن از هم جدا ساخته و قراء مکه و مدینه و بصره و شام را مستقلاً در آن آورده و هر قرائتی را جداگانه گزارش نموده و وجه و تأویل هر قرائت را متذکر شده، آنگاه از لابه لای آنها قرائتی ویژه برای خود انتخاب و اختیار نموده است و علل انتخاب و دلیل و برهان صحت آن را آورده و در این کار از مهارت و کارآیی خویش در تفسیر و قواعد عربی و آشنایی به کلام عرب مدد گرفته بود.و این قرائت منتخب و مختار طبری همین قرائتی است که به عنوان مکتب و روش و مذهب ویژه ی او به شمار است و باید یادآور شده که طبری قبل از اقدام به چنین انتخاب و اختیار، همه ی قراءآت را نزد اساتید فن فرا گرفته بود، یعنی اساتید قرائت را در بغداد وکوفه و شام و مصر درک کرده بود.طبری علاوه بر کاردانی در قراءآت و تبحر و مهارت در این فن از نظر تلاوت و ترتیل قرآن کریم نیز کم نظیر و یا بی نظیر بوده است. ابوالقاسم ازهری می گفت:ابوالحسن زرقویه از قول ابوعلی طوماری برای ما نقل کرد:من در ماه رمضان، شبها ـ برای اینکه ابی بکربن مجاهد به مسجد برود و «صلوه تراویح»را برگزار کندـ چراغدار او بودم.در یکی از شبهای دهه ی آخر ماه رمضان این مجاهد از سرای خود بیرون آمد و به جای آنها وارد مسجدش شود از کنار مسجد گذر کرد و…در کنار مسجد محمدبن جریر [طبری]ایستاد.در آن لحظه طبری سوره ی «الرحمن»را در مسجد تلاوت می کرد.ابن مجاهد مدتی طولانی به قرائت محمدبن جریر گوش سپرد، نگاه برگشت [و به سوی مسجد خود به راه افتاد.] من به ابن مجاهد گفتم:استاد!مردمی را که در انتظار رفتن تو به مسجد هستند رها کردی و آمدی به آوای قرائت قرآن این مرد گوش کنی؟ ابن مجاهد گفت: دست از این سخن بردار، فکر نمی کنم خداوند بشری را خلق کرده باشد که بتواند قرآن را بدینگونه قرائت کند.(۲) کتاب وقف وابتداء یا الوقف «که قبلاً آن را گزارش کردیم و طبری آن را با مهارت خاصی تألیف کردـ یکی از قرائن و شواهد تضلع طبری در قراءآت می باشد که نباید آن را در چنان عصری دست کم گرفت، چرا که او توانست وقوفی راـ علی رغم وجود اختلافات علمای قرائت در مورد آن ـ در این کتاب مطرح سازد که مجمع علیها و رهیده از هرگونه اختلاف باشد.(۳) شاگرد او عبدالعزیزبن محمد طبری می گفت:به خاطر حلاوت و دلچسب بوده تجوید تلاوت طبری، افراد دور و نزدیک، آهنگ او می کردند تا به قرائت و تجوید او گوش فرا دهند.(۴)
ب ـ تفسیر و سایر علوم قرآنی و اسلامی
اما در تفسیر و سایرعلوم قرآنی، کتاب جامع البیان عن تأویل ای القران برای اثبات این حقیت ما را از هرگونه شواهد و ادله ی دیگر بی نیاز می سازد و خود به تنهایی برای تأیید این مطلب ـ که طبری در همه ی علوم قرآنی دانشمندی متبحر و متخصص بوده ـ بسنده است.علاوه براین، محققان و دانشمندان بزرگ ـ چنانکه دربحث از کتاب تفسیر او خواهیم دیدـ او و کتاب تفسیرش را به گونه ای عجیب ستوده اند. طبری نه تنها درتفسیر مورد ستایش دانشمندان متقدم و متأخر بوده، بلکه راجع به او در تمام علومی که وی بدانها شناخته شده بود به مدح و ثنایش زبان گشودند. خطیب بغدادی از ابی بکر[بن کامل ـ یا ـ ابن بالویه]آورده که درباره ی طبری می گفت:«تحقیقاً طبری در جامعیت نسبت به علوم [اسلامی]درمیان معاصرانش بی همتا،و نیزحافظ قرآن، آشنا به قراءآت، بصیر و بینا نسبت به معانی، فقیه در احکام قرآن، دانا به سنن و طرق آن، آگاه نسبت به طرق صحیح و سقیم، و آشنا به ناسخ و منسوخ، عارف به اقوال صحابه و تابعین و پیشینیانشان، عالم به مسائل حلال و حرام، آگاه به ایام و اخبار مردم و …بوده است. (۵) عبدالعزیز طبری در باره ی او گفته است:«طبری به سان یک فردکارآمد در قرائت بود که جز قرائت قرآن با فن دیگری آشنایی به هم نرسانده، و مانند محدثی بود که صرفاً در حدیث تخصص داشته، و چون فقیهی بود که دارای تخصص در فقاهت بوده، و همچون یک نحوی متضلعی بود که فقط در نحو مهارت به دست آورده، و در حساب همانند عالم حاذقی بودکه تنها در علم حساب آشنایی عمیق داشته است.وی دانای به عبادات، و جامع علوم دانشها بوده است.و اگر کتابهای او را در کنار کتابهای دیگران قراردهی [و به ارزیابی آنها بپردازی]برای کتابها و آثار او مزیت و برتری نسبت به کتابهای دیگران را [به خوبی]می یابی.(۶) و چنان که خواهیم دید ابن سبکی درطبقات الشافعیه و دانشمندان دیگر در کتابهای خود در ستایش از شخصیت علمی و معنوی طبری به هیچ وجه دریغ نکرده اند، بلکه فزون از حد معمول وی را در جهات مختلف ستوده اند. ثعلب و دیگران درباره ی طبری سخنها گفته و او را ستایش ها نموده اند که جهت رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری می گردد.(۷)
آثاری مستقل درباره ی طبری
پاره ای از دانشمندانی که در ترجمه ی احوال و افکار و آثار و گفتارهای طبری، به گونه ی مستقل، اثری تألیف کرده اند عبارتند از: -قفطی که در انباه الراوه می گوید :«کتابی در سیره طبری به نام التحریر فی اخبار محمدبن جریر نگاشته که کتابی است ممتع، لیکن این کتاب مانند پاره ای از کتب دیگر او از بین رفته است.(۸) -ابوبکربن کامل که داستانها و گزارشهای مربوط به طبری را مسقلاً در کتابی آورده است. -عبدالعزیزبن محمد طبری که او نیز چنین اثری دارد، و یاقوت حموی در ترجمه ی احوال طبی درکتاب معجم الادباء از این دو کتاب بهره ی فر اوان ـ بیش از همه مصادر دیگرـ برده است.(۹) -ابوالحسن احمدبن یحیی بن علی بن یحیی بن ابی منصور منجم که کتاب المدخل الی مذهب الطبری و نصره مذهبه را تألیف کرده است.(۱۰) نویسندگان دیگر نیز در لابه لای کتب خود گزارشهای مفصلی درباره طبری دارند که معروفتر از همه ی آنها کتاب معجم الادباء یاقوت حموی و تاریخ بغداد خطیب بغدادی و جز آنها است.
طبری و جامع البیان عن تأویلی آی القرآن
نام و عنوان این تفسیر:تا آنجا که نگارنده به تفحص و تصفح کتاب تفسیر طبری پرداخته، دیده نشد که طبری در این کتاب آن را با نام و عنوان جامع البیان عن تأویل ای القرآن و یا جامع البیان با هرپسوند و پیوست دیگری از قبیل:«فی تفسیرالقرآن»، «فی تأویل ای القرآن»«فی تأویل القرآن» معرفی کرده باشد، یعنی درکتاب تفسیر،نامی برای آن ذکر نمی کند. طبری درکتاب تاریخ الامم و الملوک یا تاریخ طبری عنوان جامع البیان عن تأویل ای القرآن را برای کتاب تفسیرش یاد می کند.(۱۱) بنابراین باید گفت نام و عنوان کامل و صحیح کتاب تفسیرطبری جامع البیان عن تأویل ای القرآن می باشد.و لذا دانشمندان متقدم و نویسندگان پیشین، شاید از آن رو که تاریخ الامم و الملوک طبری را در این قسمت ندیده اند، و یا کتاب تفسیر او را با انتساب به نام مؤلفش یاد کرده اند، ازاین کتاب با عنوانهای تفسیر ابن جریر،تفسیر محمدبن جریر، تفسیر الطبری و امثال آنها نام می برند. حتی چلبی در کشف الظنون درحرف «جیم»ازتفسیر طبری با نام جامع البیان … گزارشی ندارد (۱۲)بلکه در حرف «تاء»ذیل عنوان تفسیر ابن جریر این کتاب را می شناساند.(۱۳)اسماعیل پاشا نام نادرستی از تفسیر طبری ذکر کرده و گزارش کوتاهی درباره ی آن دارد.(۱۴)اکثر نویسندگان ترجمه ی احوال طبری، کتاب تفسیر او را به نام و عنوان خود او اضافه کرده و بدو منتسب داشته اند.(۱۵)دردیباچه تفسیرطبری عباراتی دیده می شود که شاید بعداً طبری عنوان جامع البیان عن تأویل ای القرآن را از لابه لای آن استخراج کرده است.(۱۶)علاوه براین در تفسیر طبری چه در مقدمه و چه در اصل تفسیرـ در اکثر قریب به تمام مواردـ عنوان «البیان»در مواضع اندکی، و یا عنوان «بیان»دراکثر مواضع و نیز واژه ی «تأویل»به کار رفته است: -القوال فی البیان عن اتفاق معانی اَی القرآن. -بیان کون فصاحه القرآن معجزه. (۱۷) -بیان کون الله لا یخاطب بما لانفهمه.(۱۸) -بیان ان احدی الکلمتین من الرحمن الرحیم لا تغنی عن الاخری من وجهه الاثر.(۱۹) -بیان فساد من زعم ان العرب لاتعرف الرحمن.(۲۰) -القول فی «تأویل»اسماءالقرآن و سوره و آیه.(۲۱) -القول فی «تأویل»الاستعاذه تأویل قوله:اعوذ… . -القول فی «تأویل»قوله:العالمین.(۲۲) و سرانجام در تفسیر سوره های آخر قرآن: -بیان الدلیل العقلی علی الوجدانیه. -القول فی «تأویل» قوله جل ثناءه و تقدست اسماءه: قل اعوذ برب الناس… . (۲۳) با توجه به مطالب مذکور، این تفسیر شایسته ی احراز عنوان جامع البیان عن تأویل اَی القرن بوده است. تفسیر طبری به نام جامع البیان فی تفسیر القرآن به صورت دوره ی کامل سی جزء در دوازده مجلد در مطبعه ی امیریه بولاق مصر به سال ۱۳۲۹ ه.ق به طبع رسیده،همین چاپ به سال ۱۴۰۰ ه.ق از طریق افست به وسیله ی دایرالمعارف تجدید شده است.و نیز با تحقیق محمود شاکر و احمد شاکر پانزده جزء آن با تصحیح انتقادی به وسیله دایرالمعارف مصر طبع و منتشر گردیده و ناتمام مانده است.درمصر، سی جزء در دوازده مجلد در ۱۳۷۳ه.ق تحت اشراف احمدسعد علی به طبع رسیده است.
ستایش علما و مفسران از تفسیر طبری
*ابن الندیم می گوید:طبری را کتابی است در تفسیر که بهتر از آن تاکنون ساخته نشده است.(۲۴) *ابوحامد احمدبن طاهر اسفراینی فقیه می گوید:هرگاه کسی سفر به چین را در پیش گیرد تا به کتاب تفسیر محمدبن جریر دست یابد رنج سفر او را نباید فراوان تلقی کرد.(۲۵) *ابوبکراحمدبن علی خطیب بغدادی در ستایش خویش نسبت به طبری وتفسیر او سخنن بلندی آورده و تفسیر او را ستوده و در مدح آن تا منتهای درجه دم زده است.(۲۶) ستایش ابوبکربن خطیب از طبری وکتابهای او به اینجا می رسد که می گوید: او راکتابی است مشهور در تاریخ ملتها و حکمروایان و پادشاهان، و کتابی در تفسیر که هیچ کسی مانند آن را تألیف نکرده است.(۲۷) *ابن خلکان درباره ی طبری می گوید:طبری پیشوای مقتدی برای مفسران در تفسیر قرآن بوده است.(۲۸) *ابوبکر محمدبن اسحاق «ابن خزیمه»می گوید:بر روی زمین هیچ کسی را [در تفسیر]داناتر و آگاه تر از طبری نمی شناسم و تحقیقاً پیروان احمدبن حنبل بر او ستم راندند.(۲۹) *قفطی نیز به عظمت و غنای تفسیر طبری از نظرکثرت فوائد و نکات سودمند آن زبان گشوده و در این باره چنین می گوید:[تاکنون تفسیری]عظیمتر و مهمتر، و از لحاظ نکات سودمند، غنی تر سرشارتر از تفسیر طبری دیده نشد. (۳۰) *زرکشی می نویسد:آنگاه محمدبن جریر طبری پراکنده های تفاسیر را بر مردم فراهم آورد، و آنچه بعید و به دور از دسترس [یا مشکل]بود نزدیک ساخت و آن را اسهل التناول گردانید.(۳۱) *نووی در کتاب تهذیب الاسماء واللغات می نویسد:کتاب ابن جدیر در تفسیر، احدی مانند آن را [تاکنون]تألیف نکرده است.(۳۲) *یاقوت حموی به گونه ای گسترده تفسیرطبری را توصیف می کند و آنگاه می گوید:«طبری در تفسیر خود از حدیث مسند همان اندازه که مورد نیاز بوده آورده، و از هیچ تفسیری که مورد اعتماد ومعتبر نبوده چیزی درکتاب محمدبن سائب کلبی ومقاتل بن سلیمان و محمدبن عمر واقدی یاد نکرده، چرا که اینان از نظر او متهم و مظنون هستند، و خدا بهتر می داند.اما طبری آنگاه که به تاریخ و سیره ها و اخبارعرب رجوع می کند از محمدبن سائب کلبی و پسراو هشام از محمدبن عمر واقدی و دیگران در مواردی که بدانها نیازاست و اخذ آن فقط از طریق آنها امکان پذیراست مطالبی را بازگو می سازد.(۳۳) سخن دراین است که آیا احتیاج می تواند مجوز نقل دروغ و بازگو ساختن وقایع تاریخی از دروغگویان و متهمان به کذب باشد؟ مگر اینکه بگوییم طبری تا می توانست ازکسانی که به تشیع منسوب بوده اندـ اگرچه موثق و راستگو به شمار می رفتندـ مطلبی را چه درتفسیر خود دریغ می ورزیدـ پیرو مکتب اهل بیت (ع)بوده و از محدثین شیعه به شماراند.(۳۴) *شیخ الاسلام!ابن تیمیه:که با نوآوریهای سخیف خود درعقاید و فروع دین بهانه دست آویزی بعدها دراختیار بازی خورده ی استعمار یعنی محمدبن عبدالوهاب قرارداد، تفسیر طبری را درست ترین کتب تفسیری برشمرده است.(۳۵) *جلال الدین عبدالرحمن سیوطی درنوع هشتادم کتاب خود طی مناسباتی در چند نوبت از تفسیر طبری می ستاید.(۳۶) وی دراستثنایی بودن تفسیر طبری چنین استدلال می کند:زیرا طبری در تفسیر خود متعرض توجیه آراء و ترجیح پاره ای از آنها بر پاره ای، و اعراب (دستور زبان عربی)و استنباط می گردد، بنابراین تفسیرطبری بر تفاسیر دیگر به خاطر همین جهات فزونی و برتری دارد.(۳۷) سپس سیوطی سخن نووی در تهذیب الاسماء را به عنوان شاهد مقال خودمی آورد، و می گوید:قال النووی فی تهذیبه:کتاب ابن جریر فی التفسیر لم یصنف احد مثله».(38) *نولدکه، در سال ۱۸۶۰ پس از آنکه به پاره ای از اجزاء تفسیر طبری دست یافت، گفت:«اگر سراسر این کتاب در دسترس ما قرار می گرفت از همه ی تفسیر متأخر بی نیاز می شدیم، لیکن متأسفانه ظاهراً دوره ی کامل این تفسیر از میان رفت است؟!این تفسیر مانند تاریخ بزرگ او به صورت مرجعی درمی آمد که آبشخور آن فروکش نکرده و خشک نمی شد و متأخرین اطلاعات خود را در تاریخ از رهگذر آن [یعنی تاریخ طبری]به دست آوردند.(۳۹) *محمد حسین ذهبی که گاهی در نقل اقوال دیگران و همچنین معرفی پاره ای از تفاسیر گرفتار اشتباهات غیر قابل اغماض می باشدـ می گوید:«آنچه طبری در کتاب تفسیر خود از اقوال و آرای مفسران پیشین فراهم آورده، و مطالبی از مکتبهای تفسیری ابن عباس ابن مسعود و علی بن ابی طالب (ع) و أبی بن کعب برای ما بازگو ساخته، و از فرآورده های ابن جریح و سدی و ابن اسحاق دیگران بهره برده این تفسیر را به صورت بزرگترین و مهمترین کتبی درآورده که به عنوان تفسیر به مأثور تألیف شده اند».(40) *فرغانی در مقام توصیف تفسیر طبری گفته است:«هرگاه دانشمندی مدعی گردد از درون این کتاب ده کتاب را می تواند بپردازد که هریک از آنها حاوی دانشی مستقل و جداگانه و کتابی شگفت و سرشار باشد، می تواند به انجام چنین کاری توفیق یابد».(41)
آیا با ستایش علما مجال خرده گیری هست
به راستی طبری در عصری که می زیسته با املاء کتاب جامع البیان عن تأویل اَی القرآن شگفتی آفرید.اساساًً طبری بدون اغراق در جمع دانشمندان پیشین از جمله افراد استثنایی به شمار است، نه تنها مراتب علمی او، بکله شخصیت اخلاقی و انسانی او هرانسان واقع بین ژرف نگر را به خود مجذوب کرده و ستایش او را برمی انگیزد. طبری تمام فرصتهای عمر را در اختیار علم قرار داد تا توانست بخشی از آن را آنچنان نصیب خود سازد که مورد رشک شیفتگان علم و دانش قرار گرفته و از خوان گسترده ی معلوماتش همه ی پویندگان دانش دستگاه گوارش دانشجویی و کنجکاوی علمی خویش را تغذیه کرد و در جهت جولان در عرصه پهناور حقایق نیرو گیرند. طبری می کوشید درهرلحظه ای از لحظات عمرش با رفتار سنجید و حکساب شده اش از همه ی مردم ممتاز باشد آنگاه که مردم از هر راهی برای رسیدن به حظام دنیوی سود می جستند، و به هر وسیله ای چنگ می انداختند تا بر نردبان جاه و منصب دست یافته و بر بام مقدم ناپایدار جای گرفته و حس جاه بازگی دنیازدگی خود را ارضا نمایند، طبری از اینگونه مناصب ـ همانگونه که از مال و حطام دنیوی ـ سخت فاصله می گرفت، چرا که او: -ازنظر مقام و منصب به تدریس و تعلیم قناعت کرده و به داشتن منصب استادی مباهی بود. -ازنظر مال به فرآورده های علمی و آثار و تألیفات و برخورداری از شاگردان جویای عمل، خوش و راضی بود.و منصب تدریس و اشتغال به تألیف و اندختن علم را به جای مناصب دیگر و اشتغال به مال اندوزی گزین کرده بود. متأسفانه آن مجال و فرصتی را که بتوان شخصیت علمی طبری را ارزیابی کنیم در اختیار نداریم، به ویژه که مطالعه ی آثار مکشوف وی احیاناً ناشناخته ی او زمانی به ظرفیت یک عمر را می طلبد تا در فهم و درک آثارش توفیق یابیم، به خصوص که این بی بضاعت را نرسد بردانشمندی خرده گیرد که نیمی از یمِ آثارش را حس نکرده و بر گستره ی اطلاعات و معلومات سرشارش نگاهی نافذ ندوخته است. ما در این وجیزه بر گوشه هایی از کتاب عظیم و سترک تفسیرش نیم نگاهی داریم که دانشمندانی فرزانه می باید آن را از گزارشی کامل تر برخوردار سازند.
نگاهی بر پاره ای از تفسیر طبری
قبلاً یادآور می شویم خرده گیران برتفسیر طبری ـ با توجه به بررسیهای ناچیز نگارنده ـ شمار فراوانی را نمی پردارند.و علی الظاهر افرادی معدود به نقد این کتاب پرداختند که برخی از آنها به صورت کلی ـ و نه موضعی ـ نگاههای انتقادآمیزی بر این تفسیر داشته اند که پاره ای از آنها را نمی توان یک انتقاد مربوط به محتوای جامع البیان تلقی کرد، از آن جمله: *شیخ طوسی (رضوان الله علیه):این دانشمند بزرگ طی گزارشی انگیزه خود در تدوین تفسیرالبیان الجامع لعلوم القرآن می نویسد:دیدم دانشمندان اسلامی که به تفسیر قرآن پرداختند عده ای با فراهم آوردن همه ی معانی قرآن و استیعاب و فراگیر بودن سخنانش نسبت به تمام فنون قرآن و تفسیر مربوط به آن کتابشان را گرفتار اطاله ساخته و گفتارشان را به درازا کشاندند، مانند طبری و دیگران… .(۴۲) در این بین می بینیم که شیخ طوسی از طبری فقط از آن جهت در مورد «جامع البیان»از او انتقاد می کند که گزارشهای تفسیری خود را طولانی [و ملال آور]برگزار کرده است، لیکن شیخ طوسی ازجهات دیگر از کتاب او خرده گیری نمی کند و باید گفت دست کم راجع به این جهات درمقدمه تفسیر خود سکوت ورزیده است.
طبری و مسئله معربات در قرآن
مسئله و موضوع دیگری که سزاست دررابطه با آن از طبری در تفسیرش خرده گرفت، مسئله وجود «معربات»در قرآن کریم می باشد.طبری در مقمه ی جامع البیان تحت عنوان «القول فی البیان عن الاحرف التی اتفقت فیها الفاظ العرب و الفاظ غیرها من بعض اجنس الامم»سخنی دار مبنی بر اینکه اساساًً واژه ای غیرعربی در قرآن وجود ندارد.و برای چنین ادعایی مقدمه ای نسبتاً نااستوار و تکلف آمیز تمهید می کند.وی در این مقدمه بیانی دارد که مضون آن این است:
الف.استشهاد به آیه های قرآن
«خداوند متعال والاتر از آن است که رسولی را گسیل دارد که سخن او برای مردمی که مخاطب آن سخن هستند بی فایده باشد.به همین جهت در قرآن فرموده است:«و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه» (ابراهیم /۴) و یا به پیامبر خود می فرماید:«و ما انزلنا علیک الالتبین لهم الذی اختلفوا فیه هدی و رحمه لقوم یؤمنون» (نحل /۶۴)بنابراین امکان ندارد کسی از رهگذر قرآنی هدایت شود که به آن زبان آشنا نباشد…چنانکه این قاعده در مورد همه ی رسولان الهی مورد عمل بوده است…قرآن کریم گویای همین مطلب است:«انا انزلنا قرآناً عربیاً لعلکم تعقلون»(یوسف /۲) و نیز فرموه است:«و انه لتنزیل رب العالیمن نزل به الروح الامین و علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین» (شعراء ۱۹۱-۱۹۴) علی هذا باید معانی سخن خدا موافق معنی سخن عرب، و ظاهر آن متناسب با ظاهر کلام آنها باشد، لیکن با این تفاوت که قرآن می باید برخوردار از فضیلت و مزیتی نسبت به سایر سخنها و بیانها باشد».(43)
ب.ملازمه ی سبک قرآن و تک واژه های آنطبری
در همین مبحث یادآور می شود که چون سبک و اسلوب قرآن کریم عربی است باید تک واژه های آن نیز عربی باشد.او قبلاً برای اثبات این مطلب روایاتی را به عنوان دستاویز سؤال و اشکال مطرح می کند که ضمن آنها می بینیم: -واژه هایی از قبیل «کفلین»، «ناشئه»، «اوبی» و «قسوره» حبشی معرفی شده اند. -قریش گفتند:چرا قرآن بر مردی عجمی و عربی نازل نشد؟ خداوند متعال در پاسخ آنها فرمود:«لقالوا لولا فصلت آیاته اعجمی و عربی قل هو للذین آمنوا و هدی و شفاء»(فصلت/۴۴). [طبق روایت اخیر]خداوند پس از نزول این آیه در قرآن از هر لغت و زبان، واژه ای را آورده که از جمله «حجاره من سجیل»است، و سعیدبن جبیر گفته است:«سجیل»فارسی است که از «سنگ» و «گل» تعریب شده، و طبق حدیث ابی میسره و دیگران، در قرآن از هر زبان، لغت و یا لغاتی وجود دارد.(۴۴)
ج.تأویل طبری درباره گفتار پیشینیان
و بالاخره طبری پس از بازگو ساختن این روایات ـ که حاکی از وجود لغات غیر عربی در قرآن کریم است ـ می کوشد با طرحی نه چندان مطمئن، و بلکه غیر مستند پاسخ دهد که فشرده آن چنین است: کسانی که با یاد کردن این روایات می خواهند وجود معربات را در قرآن اظهار کنند سخنشان با ادعای ماـ مبنی بر عدم وجود معربات در قرآن کریم ـ منافاتی ندارد!زیر مدعیان وجود معربات در قرآن می گویند امثال واژه هایی ـ راکه آنها را روایات به عنوان لغات حبشی خاطر نشان ساخته اندـ قبل از نزول قرآن عربها با آنها سر کار نداشتند و بدانها تکلم نمی کردند و با آنها آشنایی نداشتند تا بگوییم برخلاف ادعای ما سخن گفته اند.فقط اینان گفته اند:این لغت به زبان حبشی معنی اش چنین است، یا فلان لغات به زبان عجمی دارای چنان معانی است، لیکن منکر آن نیستند کلمات و واژه هایی دیده می شود که همه نژادها و امتهاـ که به زبانهای گوناگون تکلم می کنندـ در گفتگوی با پاره ای از این واژه های متفق هستند…و معنی این سخن که در قرآن از هر زبان وجود دارد با ادعای ما مبنی بر عدم وجود لغات غیرعربی در قرآن ناسازگار نیست.(۴۵)
د.تجشم های طبری در استدلال
طبری در این مورد سخن را سخت به درازا می کشاند و با اطنابی ممل می کوشد به هر طریقی و با استمداد از هرگونه احتمالی مطلبی را به صورت قطع و یقین اثبات کند که دلیلهای آن با آمیزه های احتمال و رنگهایی از تردید فرم یافته است (۴۶)که در اینجا جهت رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری می شود. آنگاه طبری پس از آنکه نظایر و امثالی برای بیان خود یاد می کند، می گوید: «خدا بهتر می داند در قرآن از هرزبان لغاتی آمده است که تلفظ عرب و غیر عرب در رابطه ی با آنها همسان بوده، همانند یکدیگر به آنها تکلم کرده و معانی همسانی را از آنها استفاده می کنند.روا نیست ما بپنداریم فردی ـ که دارای فطرتی سلیم و معترف به کتاب خدا است و قرآن را قرائت کرده، و حدود آن را بازشناخته است ـ بر آن است که:بخشی از لغات قرآن فارسی، نبطی، عربی، حبشی و…است با وجود اینکه می داند خداوند در قرآن کریم کتاب آسمانی مسلمین را «قرآن عربی»مقرر و معرفی کرده است…».(47) و بالاخره طبری با تکرار سخن و اطنابی فرساینده، خود را به رنج وامی دارد تا هر شبهه ای که شائله ورود واژه های دخیل وغیرعربی در قرآن کریم از رهگذر آن به هم می رسد برطرف سازد، و با اطمینانی که ـ با توجه به ادله اش ـ سزا نبود دراعتقادش فراهم آید وجود الفاظ غیر عربی و کلمات دخیله و به عبارت دیگر:معربات را در قرآن کریم قاطعانه مورد انکار قرار می دهد.
خرده های وارد برطبری در این باره
الف ـ نخست طبری با دستاویز آیاتی که قرآن کریم را «عربی»معرفی می کند، وجود هر گونه واژه های معرب را در قرآن قاطعانه مورد انکار قرار می دهد.باید گفت چنین استشهاد و استدلالی وافی به مقصود اونیست، زیرا هیچ کسی نمی تواند مبادلات لغوی را در میان ملتها مورد انکار قرار دهد و قهراً از طریق آمد و شد ملتها در سرزمینهای یکدیگر واژه هایی را دریافت کرده و واژه هایی را صادر کردند، به ویژه که عربها تقریباً ـ قبل از اسلام ـ ملتی عقب افتاده و منزوی به شمار بودند، و با فنون و صنایع و فرآورده های علمی و صنعتی آشنایی نداشتند،و با سفرها و رحله هایی که به سوی سرزمینهای متمدن آن روزگار در پیش می گرفتند از رهگذر مبادلات تجاری، صنایع آنان را با همان اصطلاح ونام و طرز کار و استفاده از آن را با خود به دیار خویش می آوردند، و لغاتی را نیز از خود در اختیار آنها قرار می دادند، و از طریق مبادلات تجاری و روابط دیگر، قهراً داد و ستد لغوی نیز انجام می گرفت. هر زبانی درمیان هرملتی خصوصیات و ویژگیهای خود را حفظ می کرد، و خواه و ناخواه پاره ای از لغات دیگران را نیز پذیرا بود.چنان که این مطلب بر هیچ محققی در زبان شناسی مخفی نیست. زبان عربی با ورود شماری از لغات ـ ولو درحد چشمگیرـ عربیت خود را از دست نمی دهد، چنان که همه ی زبانهای مختلف جهان، از زبانهای بیگانه تعداد بسیاری از لغات را پذیرفته و مع الوصف عنوان آن زبان با نفوذ این لغات در آن، دگرگونی نیافت.فی المثل زبان فارسی از دیرباز تاکنون لغات فراوانی از زبان عربی و آذری و حتی اروپایی را در خود راه داده که می توان گفت حتی در پاره ای از موارد نیمی از لغات این زبان را واژه های بیگانه تشکیل می دهد، لیکن مع الوصف آن را زبان فارسی می نامند. بنابراین وجود شماری از لغات بیگانه و معرب ـ هرچند متعدد، ولی اندک ـ در قرآن عربیت آن را از میان نمی برد، و قرآن شایسته آن است که به «عربی» توصیف شود و وجود این نوع لغات در آن مانع عربی بودن آن نیست. علاوه بر این باید توجه داشت لغاتی که در قرآن کریم به عنوان «معربات» معرفی شده اند لغاتی نیستند که همزمان با نزول قرآن تازه از راه رسیده باشند، بلکه سالها و حتی احیاناً قرنها این لغات در میان عربها عمری را پشت سر نهاده و به صورت واژه های بومی عربی درآمده که جهل به تلفظ و معنی آنها به مثابه ی جهل به لغت عربی خالص باید تلقی می شد.
طرفداران عدم وجود معربات در قرآن
طرفداران نظریه ی عدم وجود لغات غیر عربی در قرآن کریم عبارتند از: محمدبن ادریس شافعی، ابوعبیده، قاضی ابوبکربن طیب در کتاب التقریب خود، ابوالحسین بن فارس لغوی»ابن فارس، و دیگران که طبری نیز در زمره ی آنها به شمار است. شاید طبری از شافعی درکتاب الرساله اش در باب «البیان الخامس»و نیز ابی عبیده، اثر یافته است، چرا که شافعی در همان باب کتاب یاد شده گفته است:درعلم و دانش دینی کسانی زبان به سخن گشودند که اگر از برخی سخنان خودداری می ورزیدند سزاتر می نمود، و برای مصونیت آنها مناسبت تر به نظر می رسید.یکی از آنان می گفت:«در قرآن واژه عربی و عجمی وجود دارد»درحالی که خود قرآن به این حقیقت رهنمون است که در کتاب خدا چیزی جز به زبان عربی وجود ندارد.و قائل این سخن [که در قرآن واژه های غیرعربی وجوددارد]کسی است که این سخن را از روی تقلید پذیرا گشته، و درباره ی این مسئله و مسائل دیگر از پی دلیل نرفته. (۴۸) ابوعبیده ـ آنگونه که ابن فارس از او نقل کرده ـ می گوید:قرآن به زبان عربی روشن و عاری از ابهام نازل شده، بنابراین اگر کسی تصور کند در قرآن [واژه هایی]غیرعربی وجود دارد گستاخی کرده و گفتار سنگین و نه در خور واقع بر زبان رانده…این توهم احیاناً برای کسی پدید می آمد که عرب از آنروز از آوردن سخنی به مانند قرآن احساس ناتوانی کرده چون قرآن همراه خود لغاتی را حمل می کرد که عربها را بدانها آشنایی نبوده پیدا است که این نتیجه نادرست است، و اگراین نتیجه درست می بود یعنی قبول می کردیم ناتوانی عرب در هماوردی با قرآن معلول عدم آشنایی آنها با لغاتی بود که در قرآن وجود داشت و آنان با آنها مأنوس وآشنا نبودند،برای نظریه ی کسی که قرائت قرانی را درنماز به زبان فارسی تجویز می کند وجه معقولی متصور نبود، زیرا قرائت حمد یا سوره در نماز به زبان فارسی ترجمه ای فاقد اعجاز به شمار است، و اگر چنین کاری در نماز روا باشد باید قرائت نماز با تعابیر موجود در کتب تفسیرنیزجایز باشد، امامی دانیم که احدی قائل به چنین رأیی نیست. (۴۹)گفتار شافعی از آن جهت مردود است که طبق بیان گذشته وجود پاره ای ازلغات دخیله در قرآن، آن را از عربیت خارج نمی سازد، و تفصیل این بیان گذشت. سخن ابوعبیده به مراتب از سخن شافعی سست تر است، زیرا ابوعبیده حتماً تصور می کرد معربات قرآن همزمان با نزول آن تعریب شده اند، در صورتی نتیجه ای را که ابوعبیده یاد می کند می توانیم بپذیریم که بگوییم عربها در زمان نزول قرآن با این لغات وکلمات دخیله آشنایی نداشتن و این لغات همراه نزول قرآن تازه از راه رسیده بودند!درحالی که می دانیم سالهاو قرنها عربها پیش از نزول قرآن کریم با این لغات و مفاهیم آنها در دوران جاهلیت سر و کار داشتند و در اشعار و دواوین و محاورات روزمره ی آنها به کار می رفت. علاوه براین طبق نظر ابی عبیده باید اعجاز قرآن کریم را در تک واژه های آن جستجو کرد، درحالی که این نظریه را همه ی دانشمندان مردود می دانند. ضمناًً جای یادآوری است:ابوحنیفه از کسانی است که از وی نقل شده قرائت نماز به زبان فارسی صحیح است، لیکن صحیح این است که او از این نظریه بازگشته بود.
طرفداران نظریه ی وجود معربات در قرآن
بزرگانی از قدماـ که پاره ای از آنها از صحابه و تابعین بشماراندـ از قبیل ابن عباس و عکرمه و جمع فراوانی از اعاظم و قرآن شناسان صریحاً یادآور شدند که در قرآن لغات و واژه هایی آمده که اصل و ریشه در زبان عربی ندارند، بلکه از راه ارتباط عرب بار دیگر ملتها، در زبان آنها راه یافته است.نمونه هایی که از این پس ملاحظه می کنید از کلماتی است که در قرآن کریم آمده و عربها همزمان با نزول قرآن با آنها مأنوس بوده اند و دانشمندان از زمان ابن عباس تاکنون صریحاً آنها را واژه هایی بیگانه از زبان عربی معرفی کرده اند، به این شرح: الف ـ به زبان سریانی:«الطور» به معنی کوه می باشد. ب ـ به زبان عبری:«هدنا»در«انا هدنا الیک» به معنی «تبنا= به سوی تو بازگشتیم»و نیز «طه» به معنی «یا رجل = ای مرد» و «الیم» به معنی «مؤلم =درآور»می باشد. ج ـ به زبان رومی:«قسط و قسطاس» به معنی عدل و نیز «رقم» به معنی لوح است. دـ به زبان فارسی:«سجل»به معنی کتاب و نامه و نوشتار و نیز «استبرق»به معنی ستبر و «سجیل»به معنی «سنگ و گل» آمده است. ه ـ به زبان اهل مغرب:«مهل»به معنی دُرد روغن و نیز «یصهر» به معنی پخته می شود.و «اناه» در «ناظرین اناه» به معنی پخته شدن آن. و «أب»به معنی «گیاه خشک بریده شده =حشیش» می باشد. وـ به زبان هندی «سندس»به معنی پوشش و پارچه نازک است. زـ به زبان یونانی:«السری» به معنی نهر کوچک می باشد. ح ـ به زبان حبشی:«مشکوه» به معنی سوراخ ناگدازه ای که چراغ بر وی نهند (۵۰)و یا شیشه چراغ و نیز «الدری» به معنی مضیئی و روشنایی آفرین.و نیز «ناشئه» که ابن عباس گفته است «نشأ»یعنی از شب برخاست.و «کفلین»به معنی «دو چندان»و «قسوره» به معنی شیر می باشد. ط ـ به زبان نبطی:«سینین» به معنی خوش و نیکو است. ی ـ به زبن قبطی (مصری کهن)«الآخره» در «المله الآخره» به معنی «اولی =ملت و امتی پیشین» است، و قبطی ها الآخره را بر الاولی را بر الآخره اطلاق می کردند و نیز «وراء» در «ورائهم ملک»به معنی پیش رو و نیز «الیم»به معنی دریا و «بطائنها» به معنی ظواهر و رویه های آن می باشد.(۵۱) اینها نمونه هایی چند از لغاتی است که به عنوان معربات قرآن کریم در مصادر مختلف معرفی شده اند و با اختلاف سیری که در منشأ و ریشه ی آنها دیده می شود میان دانشمندان بزرگ در میان دخیل بودن آنها نسبت به زبان عربی کمترین اختلاف وجود ندارد. اما طبری بدن اینکه سند تاریخی برای اثبات نظریه ی خود ارائه کند این گونه نمونه های منسوب به زبانهای دیگر را مصادیق توارد لغوی برشمرده که عرب و فاس و حبشی و یونانی و رومی و هندی و قبطی و نبطی در تکلم به آنها واستفاده ی معانی متوافق از آنها، ناخودآگاه، از دیرباز به توافق رسیده بودند و اصالت این لغات درعربیت کاملاًً محفوظ می باشد. سخن ابن عطیه در این مقام سزای ذکر است، وی می گوید:«…بلکه عربهای عاریه و تازیانی که از خلوص در عربیت از نظر زبان برخوردار بودند، عربی که قرآن کریم به زبان آنها نازل شده احیاناً از طریق تجارتها انس و آشنایی نسبت به زبانهای دیگر بهم رساندند، رحله های قریش و کوششهای مسافران…مجرایی برای آشنایی عرب به زبانهای دیگر و داد و ستد لغات بوده است.عرب به سراسر این واژه های بیگانه ی وارداتی دلبستگی یافته، و پاره ای از آنها رابا کاستن بعضی از حروف دگرگون ساخته و سنگینی عجمه را از آنها سترده، و آنها را در اشعار و محاورات و گفتگوهای خود به کار بردند.تا به سان لغات فصیح عربی درآمده [و با زبان عربی خویشاوندی یافتند]، و عربها از رهگذر آنها بیان و گزارش خود را ارائه می کردند، و قرآن کریم براساس این حد نازل شد.ازیک عرب نسبت به اینگونه لغات در ناآشنایی به سر می برد به منزله ی جهل و ناآگاهی صریح او نسبت به لغاتی محسوب می شد که در زبان دیگران وجود داشت.سخن درست درباره ی ایگونه لغات این است که آنها در اصل عجمی و بیگانه از زبان عربی بودند، لیکن عربها آن را به کار برده و آنها را به صورت معرب و دارای رنگ و بوی عربی درآوردند.بنابراین لغات یادشده با توجه به تعریب آنها واژه هایی عربی به شماراند.»(52) علی هذا استشهاد طبری ـ در مورد اصالت لغات مزبور در عربیت ـ به آیه هایی که قرآن را «عربی»توصیف می کند استشهادی سست و مردود می نماید که به نظر نگارنده امثال او را سزا نبود این چنین فتور و سستی را در آرای خویش پذیرا باشد. ب.بطلان ملازمه سبک و تک واژه های قرآن طبری کوشیده باتمهید مقدماتی میان سبک و اسلوب قرآن و الفاظ و واژگان آن پیوندی از لحاظ عربیت برقرار سازد، ولی ما قبلاً اشاراتی داشتیم که سبک و اسلوب هیچ زبانی با نفوذ پاره ای از لغات بیگانه در آن، حیثیت و عنوان خود را از دست نمی دهد و ممکن است سخنی دارای سیما و چهره ی خاصی بوده و به عنوان یک زبان صاحب عنوان و نام به شمار آید و درعین حال شماری از واژه های بیگانه در آن راه یافته و رنگ آن زبان را به خود گیرند، چهره و سیمای زبان قرآن چهره ای اصیل درعربیت است و این امر مانع از آن نیست که اندکی از بسیار لغات بیگانه در آن وجود داشته باشد. ج.تأویل ناروای طبری در باره ی گفتار پیشینیان نمی دانیم طبری از کجا استفاده کرده که صریح آرای پیشینیان راـ مبنی بر اینکه گفته اند لغاتی آنچنان دارای اصل و اساسی بیگانه است ـ تأویل و توجیه نموده و بگوید:«منظور آنها ترادف و تصادف می باشد».به نظر نگارنده ی کم بضاعت بعید می نمود این داشنمند که امثوله تاریخ اسلام بشمار است نصوصی را بدینسان آسان و آمیخته با تکلف توجیه نماید. همان ابن عطیه درمقام خرده گیری از طبری می گوید:«نظریه ی طبری مبنی بر اینکه هر دو زبان [یعنی عربی و هر زبان بیگانه]در مورد اینگونه الفاظ [از لحاظ تلفظ و استفاده ی معانی از آنها]هماهنگ می باشد نظریه ای به دور از حقیقت است؛ بلکه یکی از این دو زبان،اصل و دیگری غالباً فرع است، اگرچه ما توارد لغات را پذیرا هستیم، منتهی این توارد و توافق، اتفاقاتی و دارای موارد بسیار نادر می باشد.(۵۳) د.اطناب در سراسر تفسیر ابوبکربن کامل ـ یکی از شاگردان طبری ـ آغاز کار تفسیر را به سال ۲۷۰ ه.ق می پیوندد، لیکن شاگرد دیگر او یعنی ابوبکربن بالویه می گوید:استاد طبری تفسیر را میان سالهای ۲۸۳ تا ۲۹۰ ه.ق یعنی حدود هفت سال بر ما املا کرد، اما به نظر می رسد شروع به املای تفسیر ازسوی طبری به سال ۲۷۰ ه.ق مربوط است، و در نسخه چاپی صریحاً یاد شده است که قرائت سراسر تفسیرجامع البیان بر طبری در سال ۳۰۵ ه.ق به انجام رسید لیکن یقیناً املای تفسیر قبل از املای تاریخ به سرانجام خود نائل آمد زیرا طبری بسط مقال را در تاریخ خود به تفسیرش ارجاع می دهد.(۵۴) باری ـ همانگونه که از پیش اشارت داشتیم ـ طبری به شاگردانش پیشنهاد املای تفسیری ـ طی سی هزار برگ یعنی حدود شصت هزارصفحه ـ را در میان گذاشت، ولی برعمرشاگردانش رحم آورد!و آن را به سه هزار برگ یعنی حدود شش هزار صفحه و به عبارت دیگر به یک دهم پیشنهاد نخست تقلیل داد، و برحسب تاریخی که آغاز کار تفسیر را در سال ۲۷۰ ه.ق و پایان آن را از نظر املا و قرائت این تفسیربوده است که سخت جالب و حیرت آوراست و روی هم رفته باید بیش از این بررسیهایی به عمل آید. اما آنچه نمی توان در آن تردید کرد حجم موجود تفسیرطبری است که به علت گستردگی و اطناب سخن تا حدی از نظر مطالعه و بهره وری مهجور مانده و تنها به عنوان یک مرجع در کار تفسیر و تدوین آن همواره مورد مراجعه بوده و هست، لیکن می توان یادآور شد همه ی مطالب آن با چنان حجمی چندان کارساز نبوده و مکرراتی با بسط و تفصیل درآن دیده می شود که ممکن بود آن را با ارجاع به گذشته فشرده تر سازد. در مورد نفی معربابت در قرآن ـ اگر کسی با تأمل، بخش مربوط به آن را مورد مطالعه و بررسی قرار دهدـ این نکته را تاحدی دقیق باز می یابد و می تواند آن را به عنوان نمونه ی کارهای طبری در تفسیرش یک ملاک تلقی نماید، ملاکی که جوانب مربوط به آن یعنی اطناب و تکرار در سراسر جامع البیان منعکس است. او حتی احتمال را در این مبحث مبنای یک نظریه ی قاطع قرار داده، و آن را در چهره ی قطع و یقین ترسیم می کند، و یا اینکه او در مورد لغاتی که عملاً آن را به عنوان «معربات»قلمداد کرده اند می گوید:نه عرب و نه عجم را می توان منشأ نفوذ این لغات در یکدیگر بدانیم و نتیجه می گیرد که از باب «توارد لغات»واژه های یاد شده «عربی عجمی، و حبشی عربی، و…» هستند.و خود می گوید:«باید برای یافتن منشأ نفوذ این لغات در زبانها از پی دلیلی کاوید که قطع آفرین بوده و هاله های شک و شبهه را از چهره ی واقعیت بسترد»، مع ذلک نه تنها از نظر سرگذشت لغات و بحثهای به اصطلاح «فیولوژی و ایتمولوژی» هیچگونه دلیل و برهانی را ارائه نمی کند، حتی دستش از شواهد احتمالی توارد لغات نیز تهی است و هیچگونه دستاویزی جز اطناب و تکرار مثال در اختیار ندارد.ولی علی رغم آن، سخنان بدون دلیل و شاهد او سر از یک امر قطعی برمی آورد که در قرآن هیچ لغتی وجود ندارد که حتی در ریشه های دور دستش از فضا و حیطه ی عربیت بیرون باشد.و شاید طبری از آنرو که می دید برای فهم لغات قرآن به معاجم و فرهنگهای لغوی بیگانه نیازی وجود ندارد در صدد انکار لغات غیرعربی در قرآن برآمد.
اشتباهی که به لغزش دیگران بارور گشت
قبلاً با کمال توضع اعتراف خود را بر عجز و ناتوانی برای جولان حتی بر زاویه ای از سمات و خصوصیات شخصیت و آثار او به مطالعه کنندگان عزیز تقدیم داشتم، و با اینکه جسارت می ورزیدم و گوشه ای از یک بخش از مقدمه ی مبسوط تفسیر او را آماج انتقاد ضعیف خویش قرار دادم، و به سوی آن با بنانی لرزان نشان رفتم، هم اکنون با بیانی قاصر و خامه ای فاتر در سوی یکی از زوایای دیگر تفسیرش به راه افتادم که در این کار عصاکشم یادداشت یکی از نویسندگان معاصر بوده است. این مطلب مربوط به آیه ۱۱۴ سوره ی بقره است که خداوند متعال می فرماید: «و من اظلم ممن منع مساجد الله ان یذکر فیها اسمه و سع فی خرابها اولئک ما کان لهم ان یدخلوها الا خائقین لهم فی الدنیا خزی و لهم فی الاخره عذاب عظیم»:چه کسی ستمکارتر از آن کسی است که مانع از ذکر نام خدا در مساجد و پرستشگاهها شده و در ویرانی آنها می کوشد، آنان را نشاید جز در حالی که بیمناک اند برآنها درآیند، برای آنها خواری و ذلت، و در آخرت عذابی بزرگ در پیش است. در باره ی سبب نزول این آیه اختلاف نظر وجود دارد: ۱-گویند:اینان عبارت از رومیان هستند که برای جنگ به بیت المقدس روی آوردند و مساعی خود را در تخریب و ویران سازی آن به کار گرفتند، تا زمان عمر که خداوند مسلمین را بر رومیان پیروز ساخت، و آنها با ترس و بیم بر آن در می آمدند. ۲-حسن وقتداه گفته اند:منظور آیه عبارت از بختنصر است که بیت المقدس را به ویرانی کشاند و نصاری نیز به او در ویران سازی بیت المقدس مدد رساندند. ۳-از امام صادق (ع)روایت شده که آیه متوجه قریش می باشد، آنگاه که آنها مانع ورود رسول اکرم (ص)برمکه و مسجدالحرام شدند.رأی بلخی و رمانی و جبائی نیز همین است. ۴-اما طبری نظریه ی اخیر را تضعیف کرده و گفته است:مشرکین در مکه برتخریب مسجدالحرام همت نگماردند.مرحوم طبرسی این تضعیف را از آن رو مردود اعلام می کند که آبادانی مساجد به اقامه نماز در آنهابهم می رسد و ویرانی آنها وقتی پدید می آید که مردم را از اقامه نماز در آنها باز دارند، چنانکه روایت نیز مؤید همین مقال است…(۵۵) طبری ـ با توجه ما به سخن طبرسی در مجمع البیان ـ به تضعیفی روی آورده که ضعف مقال او را وانمود می سازد و ویرانی در مساجد را عبارت از ویرانی ظاهری تلقی کرده که روایات خلاف آن را ثابت می کند. وی علاوه بر این، در مورد آیه ی مذکور دچار لغزشی شده است که موجب لغزیدن دیگران گشته و بسیاری از دانشمندان علوم قرانی را به بیراهه سوق داده است، زیرا مثلاًً می بینیم: واحدی نیشابوری ـ با استناد به رأی قتاده و ارزیابی طبری در مورد این آراء ـ گفته است:«آیه ی مورد بحث درباره ی بختنصر و اصحاب و یاران او نازل شده اس، اینان با یهودیان به نبرد برخاستند و بیت المقدس را به ویرانی کشاندند نصاری و رومیان نیز دراین ویران سازی به همیاری با او برخاستند». (56) واحدی اتحاد نصاری با بختنصر را در تخریب بیت المقدس در کتاب خود یاد می کند ،درحالی که واقعه ی بختنصر ششصد و سی و سه سال قبل از میلاد مسیح(ع)روی داد!و در آن زمان وجود «نصاری»قابل تصور نیست تا چه رسد به آنکه یار و مددکار بختنصر در تخریب بیت المقدس باشند. از واحدی به خاطر اشتباهش ـ به چند دلیل ـ می توان چشم پوشید، زیرا اولاً از مورخین نبوده است.ثانیاً او در مقام انتخاب رأی قتاده برنیامده، بلکه نظریه ی او را بدون هیچگونه یادداشتی بازگو ساخته است و حتی می توان برای واحدی توجیهی ارائه کرد که بگوییم منظور او از بختنصر عبارت از آدرینال رومی بوده که یهودیان از او به عنوان «بختنصر دوم»یاد می کنند که یک صد وسی سال بعد از میلاد مسیح سر رسید و بر خرابه ها و تپه های اورشلیم، شهری بنا کرد و حمامها در آن ساخت و این شهر را آراست و پیکره ای برای «مشتری»برخرابه های پیکره ی سلیمان بنا نمود و ورود یهودیان را بر این شهرتحریم کرد، و مجازات ورود آنها را اعدام مقرر نمود. (۵۷) [ولی نگفته اند در صدد تخریب بیت المقدس برآمد]. راستی اگر این بهاانه و عذر و توجیه را در مورد واحدی روا داریم آیا می توان برای ابن جریرطبری عذر و بهانه ای تصور کرد.ابن جریر مورخ فقط به بازگو ساختن واقعه ی بختنصر بسنده نکرد بلکه این نظریه ی نادرست را از میان همه ی اقوالی که یاد کرده ـ طبق معمول و روش خویش ـ گزین نموده و گفته است:بهترین تأویلاتی را که درمورد تفسیر آیه ی مورد بحث یاد کردیم عبارت از سخن کسی است که گفته است:خداوند (عزوجل)در گفتار خود یعنی آیه «و من اظلم ممن منع مساجدا لله ان یذکر فیها اسمه…:» نصاری را اراده کرده است، به این دلیل که آنان در تخریب بیت المقدس کوشش خود را به کار گرفته و به بختنصر در ویران سازی آن مدد رساندند و یهودیان را از ادای نماز در آن ـ پس از بازگشت بختنصر از میان آنها به سوی سرزمینهایش ـ منع می کردند!(۵۸) در واقع طبری می گوید:نصاری حدود هفت یا هشت قرن پیش از میلاد مسیح در صدد تخریب بیت المقدس برآمده و با بختنصر در این هدف به همیاری برخاستند؟ اصلاً تصور وجود نصاری در چنین دوره ای می تواند معقول باشد؟! مرحوم میرزا ابوالحسن شعرانی (رضوان الله علیه)به این اشتباه و لغزش فاحش تاریخی ـ که مستند به قتاده و حسن بصری است و مآلاً [ما می گوییم]طبری را لغزانده و او نیز به نوبه ی خود دیگران را به لغزندگی از متن حقیقت واداشته است ـ اشارتی دارد و می گوید:«بر کسی که به اخبار و تاریخ آشنایی دارد پنهان نیست که بختنصر [قرنها ]قبل از تولد عیسی (ع)می زیسته است، و این رومیان بودند که با مردم بیت المقدس ـ در دورانی که گرفتار شرک بودندـ پس از هشتصد سال از واقعه بختنصر به نبرد برخاستند و بیت المقدس را ویران ساختند و تا دوران خلافت عمر در ویرانی به سر می برد».(59) می توانیم چنین لغزش آشکار و امثال آن را از طبری به عنوان «ان الجواد قد یکبو» بپذیریم.مجدداً یادآور می شود برای این ضعیف آنچنان فرصت و مجالی وجود نداشت که درعر صه ی بسیار پهناور تفسیر طبری ـ حتی ـ سیری گذرا داشته باشم.شاید با نگرش انتقادآمیزـ اگر فرصت و مجالی در میان می بودـ خرده های فراوان دیگری بتوان از این تفسیر عظیم بیرون کشید. ما در اینجا به همین مقدار به علت قلت بضاعت و فقدان فرصت لازم بسنده کرده و متواضعانه دربرابر عظمت شخصیت علمی و روحی این امثوله ی دهر احترام و مراتب تقدیر خود را تقدیم می داریم.
پی نوشتها:

۱ ـ تاریخ الامم و الملوک ، ۸/۱ و ۱۳ ۲ـ تاریخ بغداد ، ۱۶۳/۱ و : نیز بنگرید به : تاریخ الامم و الملوک ، ۱۳/۱۰ ۳ ـ تاریخ الامم و الملوک ، ۱۴/۱ و ۲۰ ۴ ـ مناهج فی التفسیر ، ص ۳۰۵ ۵ ـ معجم الادباء ، ۶۱/۱۸ و : تاریخ بغداد ، ۱۶۳/۲ ۶ ـ تاریخ الامم و الملوک ، ۱۰/۱ ، ۱۱ ۷ ـ همان مرجع ۱۴/۱ ۸ ـ همان مرجع ۱۴/۱ ۹ ـ همان مرجع ۱۴/۱ ۱۰ ـ الفهرست ، ص ۳۲۸ ۱۱ ـ تاریخ الامم و الملوک ، ۸۹/۱ ط معارف ۱۲ ـ کشف الظنون ، ۵۳۸ ۱۳ ـ همان مرجع ۴۷۳ ۱۴ ـ ایضاح المکنون ، ۳۵۲/۱ ۱۵ ـ مثلاًً بنگرید به : الفهرست ، ۳۲۷ . و : تاریخ بغداد ۱۶۳/۲ : و : الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن ، ثعالبی ۳/۱ و : احکام القرآن ، ابی العربی ۱/۱ و : الجامع لاحکام القرآن ، قرطبی ۳۷/۱ و : الاتقان ، سیوطی ۲۴۴/۴ و : اکثر مصادر دیگر ۱۶ ـ جامع البیان ، ۳/۱ ، ۴ ۱۷ ـ همان ۴/۱ ۱۸ ـ همان ۵/۱ ۱۹ ـ همان ۴۲/۱ ۲۰ ـ همان ۴۲/۱ ۲۱ ـ همان ۳۲/۱ ۲۲ ـ همان ۴۸/۱ ۲۳ ـ همان ۲۲۹/۳۰ ۲۴ ـ الفهرست ، ص ۳۲۷ ۲۵ ـ تاریخ بغداد ، ۱۶۳/۲ و :نیز بنگرید به : تاریخ الامم و الکلوک ۱۳/۱ ۲۶ ـ الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن ، ۳/۱ ۲۷ ـ تاریخ بغداد ، ۱۶۳/۲ . و : تذکره الحفاظ ، ۷۱۲/۲ و : قصه التفسیر ، ص ۵۵ . و : جامع البیان ، ۳۳۴/۳۰ . نووی نیز در « تهذیب » دارای همین مقال بوده و گفته است : « کتاب ابن جریر فی التفسیر لم یصنف احد مثله » ر . ک : الاتقان ۲۴۴/۴ ۲۸ ـ نقل از مناهج فی التفسیر ، ص ۳۱۰ ۲۹ ـ تاریخ بغداد ، ۱۶۴/۲ و : مناهج فی التفسیر ، ص۳۱۰ و : ترجمه احوال طبری در پایان جامع البیان ، ۳۳۴/۳۰ ۳۰ ـ نقل از مناهج فی التفسیر ، ص ۳۱۱ ۳۱ ـ البرهان ، ۱۵۹/۲ ۳۲ ـ الاتقان ، ۲۴۴/۴ ۳۳ ـ معجم الادباء ، ۶۴/۱۸ و ۶۵ ۳۴ ـ بنگرید به : سه مقاله در تاریخ تفسیر و نحو ، ص ۶۴ و ۶۵ . و مروری بر یره نویسی ، یادنامه کنگره جهانی حضرت رضا (ع) هر دو از نگارنده . ۳۵ ـ بنگرید به : فتاوی ابن تیمیه ، ۱۹۲/۲ ۳۶ ـ الاتقان ، ۲۴۲/۴ ۳۷ ـ همان ۳۸ ـ همان ۳۹ ـ المذاهب الاسلامیه فی التفسیر ، ص ۸۵ ۴۰ ـ التفسیر و المفسرون ، ۲۲۲/۱ ۴۱ ـ طبقات المفسرین ، داوودی ، ص ۲۳۱ ۴۲ ـ التبیان ، ۱/۱ ۴۳ ـ بنگجرید به جامع البیان ، ۵/۱ ، ۶ ۴۴ ـ همان ۴۵ ـ جامع البیان ، ۶/۱ ، ۷ ۴۶ ـ بنگرید به : جامع البیان ، ۷/۱ ، ۸ ۴۷ ـ جامع البیان ، ۸/۱ ، ۹ ۴۸ ـ الرساله ، تحقیق احمد محمد شاکر ، طبع مصطفی البابی الحلبی ، ط ۱۹۴۰ م ، ص ۴۱ ۴۹ ـ ر . ک : ابرهان فی علوم القرآن ، زرکشی ۲۸۷/۱ و ۲۸۸ ۵۰ ـ فرهنگ نفیسی ، ۳۳۴۴/۵ ۵۱ ـ رجوع کنید به کتاب نارنده : ابن عباس و مکانته ، التفسیر و رایه فی المعریات القرآنیه . و : البرهان فی علوم القرآن ، زرکشی ۲۸۸/۱ ، ۲۸۹ و : و الاتقان ، سیوطی ۱۲۵/۲ ـ ۱۴۳ و : سه مقاله در تاریخ تفسیر و نحو ، ص ۱۰۶ ـ ۱۰۸ : و المهذب فی ما وقع قی القرآن من المعرب ، سیوطی و : مقدمتان فی علوم القرآن ، ص ۷۷ ۵۲ ـ مقدمتان فی علوم القرآن ، ص ۲۷۷ ، ۲۷۸ ۵۳ ـ همان ۵۴ ـ مناهج فی التفسیر ، ص ۳۱۰ ۵۵ ـ مجمع البیان ، ۱۸۹/۱ ۵۶ ـ اسباب النزول ، واحدی ، ص ۲۴ ۵۷ ـ تفسیر القرآن الحکیم ، « المناره » 431/1 58 ـ جامع البیان ، ۳۹۷/۱ ، ۳۹۸ ۵۹ ـ هامش مجمع البیان ، ۱۸۹/۱  


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها
تازه ترین مطالب
نشست تخصصی “وضعیت شناسی داخلی و خارجی و راه های برون رفت از وضعیت موجود”

نشست تخصصی “وضعیت شناسی داخلی و خارجی و راه های برون رفت از وضعیت موجود”

ابراهیمی اصل:  آمریکا و اسرائیل جنگی نرم افزاری ضد ایران شروع کرده اند که هزینه آن را سعودی می دهد

ابراهیمی اصل: آمریکا و اسرائیل جنگی نرم افزاری ضد ایران شروع کرده اند که هزینه آن را سعودی می دهد

راه بازگشت دوباره به قرآن و عترت

راه بازگشت دوباره به قرآن و عترت

تفاوت مقام معصومان با مقربانی مانند حضرت عباس علیهم السلام

تفاوت مقام معصومان با مقربانی مانند حضرت عباس علیهم السلام

پاسخ به ده شبهه وهابیت پیرامون غدیر

پاسخ به ده شبهه وهابیت پیرامون غدیر

حدیث غدیر در نهج البلاغه

حدیث غدیر در نهج البلاغه

آیا بر اساس روایتی در کافی، شیعه معتقد است که تعداد آیات قرآن که جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل کرده بود، هفده هزار آیه بود؟!

آیا بر اساس روایتی در کافی، شیعه معتقد است که تعداد آیات قرآن که جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل کرده بود، هفده هزار آیه بود؟!

آیا پیامبران به آمدن ائمه معصومین بشارت دادند؟

آیا پیامبران به آمدن ائمه معصومین بشارت دادند؟

سالگرد ارتحال مرجع عالی قدر تشیع ایت الله بروجردی(رحمت الله)

سالگرد ارتحال مرجع عالی قدر تشیع ایت الله بروجردی(رحمت الله)

ضوابط و احکام بدعت از نگاه مذاهب فقهى‏

ضوابط و احکام بدعت از نگاه مذاهب فقهى‏

آثار سیاسى- اجتماعى جریان‏هاى تکفیرى بر عقب ‏ماندگى کشورهاى اسلامى‏

آثار سیاسى- اجتماعى جریان‏هاى تکفیرى بر عقب ‏ماندگى کشورهاى اسلامى‏

حدیث سفینه و مساله توسل

حدیث سفینه و مساله توسل

تقویم شیعه پانزدهم شوال

تقویم شیعه پانزدهم شوال

مراسم شصتمین سالگرد زعیم عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی بروجردی(قدس سره)

مراسم شصتمین سالگرد زعیم عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی بروجردی(قدس سره)

برگزاری دوره های آموزشی شیعه شناسی مخصوص خواهران

برگزاری دوره های آموزشی شیعه شناسی مخصوص خواهران