تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۵


دوست بسیارعزیز و دانشمند و محترم ما چندی پیش خواستند درباره ی طبری و تفسیر او مقالتی را پیشکش نمایم، اما از آنجا که ضعف بصر و بصیرت، و قلت بضاعت و استطاعت و سوء حظ درعافیت و سلامت، توفیق تحقیق را از این بنده ربوده و در خود چنین توانی را احساس نمی کردم در عرصه پهناور و بسیار گسترده ی شخصیت طبری و تفسیر او جولانی ـ حتی نه در خورـ داشته باشم، به همین جهت پس از گذری براحوال و آثار این دانشمند، مروری برزاویه ای از تفسیر او داریم.
یکی از فارسان برجسته ی قرآن از سرزمین فارس
طبری مانند اکثر قریب به تمام دانشمندان برجسته ی اسلامی و مفسران بارع چیره دست از محیط و سرزمینی برخاست که همواره ستارگانی درخشان در علوم و دانشها ـ یکی پس از دیگری ـ از افق آن سر برآورده، و جهان اسلام را در پرتو مساعی علمی و شیفتگی و شیدایی نسبت به دین و دانش، تابان و فروزان ساختند.سرزمینی که پیامبر گرامی اسلام (ص)به گواهی نقل و روایت فریقین در مقام بیان مراتب عشق و علاقه مردمش به علم و دانش و ایمان فرمود:«لو کان العلم منوطاً بالثریا لتناوله رجال من فارس» (1) هر گاه علم آویزه و وابسته به ستاره ی پروین می بود،مردمی از سرزمین ایران درصدد دست یازی به آن برآمده [و آن را درآغوش خود گرفته و آن را می پروراند.]«لو کان الایمان عندالثریا لتناوله رجال من فارس».(2) نامورترین و کارآمدترین دانشمندان اسلامی درعلوم مختلف از این منطقه برخاسته و از همین دیارمشعل فروزان علم و ایمان را در تمام بسیط جهان اسلام و جز آن برافراشتند و عقده ها و هاله های ابهام و اعضال و اشکال را از چهره ی حقایق سترده و آنها را از هم گشودند و دانش گرفتار احتضار غرب کهن، یعنی یونان را از نو شاداب ساختند و جان تازه ای بدان بخشیدند. در طول تاریخ اسلام اگر دانشمندی توانا و چیره دست از هر سرزمینی از بلاد اسلامی و عربی نمایان شده اصل و نسبی ایرانی داشته و از تبار مردم این سرزمین بوده، سرزمینی که حضرت ولی عصر (عج)در بسط علم و ایمان بدان چشم دوخته و عاشقانی دلباخته در خود می پرورد.اکثر علمای بلاد اسلامی در طول همین تاریخ در علم و دانش هزینه بران محصول مساعی علمی و اشباع شدگان خوان گسترده و رنگینی هستند که دانشمندان اسلامی این مرز و بوم در برابرآنها نهادند و مصداق راستین همان رجالی می باشند که نبی اکرم (ص)آنان را در خور دستیازی و دستیابی به هرگونه دانشی سودمند معرفی فرمود، هر چند که این دانش آویزه ی سینه و گردن ستاره ی پروین بر فراز آسمان باشد. در علوم قرآنی ـ و به ویژه درتفسیر ـ بهترین و پرمحتواترین کتبی که تدوین شده غالباً از مدونات مردمی است که ریشه و نسب و پیوند خونی با ساکنان این دیار دارند.باید دید، کتابهای تفسیری را ـ که از این پس به عنوان نمونه یاد می شودـ چه مردمی از چه سرزمین تألیف کردند؟ -جامع البیان عن تأویل آی القرآن:محمدبن جریر طبری آملی (م ۳۱۰ ه.ق) -الکشف و البیان فی تفسیر القرآن:ثعلبی نیشابوری (م ۴۲۷ ه.ق) -اتبیان الجامع لعلوم القرآن :شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی(م۴۶۰ه.ق) -لطائف الاشارات فی حقایق العبارات:ابوالقسام قشیری (م ۴۶۵ ه.ق) -البسیط، والوسیط، و الوجیز:واحدی نیشابوری (م ۴۶۸ ه.ق) -لباب التفاسیر:تاج القرآء کرمانی (م ۵۰۰ ه.ق) -روح الجنان و روح الجنان:ابوالفتوح رازی (م سده ۶ ه.ق) -جواهر القرآن:ابوحامد محمد غزالی طوسی (م ۵۰۵ ه.ق) -معالم التنزیل:قراء بغوی (م ۵۱۶ ه.ق) -التیسیر فی التفسیر:ابوحفص سمرقندی (م ۵۳۷ ه.ق) -الکشاف:جارالله زمخشری (م ۵۳۸ یا ۵۴۸ ه.ق) -مجمع البیان:ابوعلی طبرسی (م ۵۴۸ یا ۵۵۲ ه.ق) -مفاتیح الغیب:امام فخر رازی (م ۶۰۶ ه.ق) -انوار التنزیل:قاضی ناصرالدین بیضاوی فارسی (م ۶۹۰ یا ۶۹۱ ه.ق) -غرائب القرآن و رغائب الفرقان:نظام الدین قمی نیشابوری (م ۷۲۸ ه.ق) -تأویل الآیات:عبدالرزاق کاشانی (م ۷۳۰ یا ۷۳۵ ه.ق) -المیزان فی تفسیر القرآن:علامه سید محمد حسین طباطبایی تبریزی (م ۱۳۶۰ ه.ش) -به اضافه دهها تفاسیر نخبه ی دیگر که دانشمندان هوشمند و پرکار این سرزمین به دنیای اسلام تقدیم کردند. دانشمندان این دیار، نه تنها در تفسیر، بلکه در سایر علوم دیگر از قبیل قرائت و صرف و نحو و حدیث و جز آنها از شخصیتهای کم نظیر و دارای مدوناتی بی همتا هستند و کافی است یادآور شویم شمار زیادی از قراء سبعه و نویسندگان جوامع حدیثی فریقین و مؤلفان بهترین کتب نحو و دستور زبان عربی از مردم منطقه ای هستند که باور ما را نسبت به فرموده ی رسول اکرم (ص)مورد تأیید قرار می دهد.
سفرها و کوشش ها برای فراگیری علم
او کسیت؟ وی ابوجعفر محمدبن جریربن یزیدبن کثیربن غالب طبری آملی (۳)(۲۲۴ یا ۲۲۵ ـ ۳۱۰ ه.ق)است که در آمل مازندران زاده شد. خود درمورد دوران خردسالی خویش می گوید: -قرآن کریم را در حالی که هفت ساله بودم حفظ کردم. -درهشت سالگی بودم که برای مردم نماز گذاردم. -و حدیث را در زمانی که نه سال داشتم نگاشتم. -[و به خاطر رؤیایی که سراغ پدرم آمد از دوران خردسالی به تحصیلم اهتمام زیای مبذول می داشت].(۴) پدر طبری درآمل، صاحب زمین کشاورزی وسیعی بود و از اینکه فرزند با هوش خود را درآغاز نوجوانی برای تحصیل علم از خود دور سازد، و راه را فراسوی او برای سفر علمی بگشاید،رنج عاطفی را برخود هموار ساخت طبری هنوز به دوازده سالگی نرسید که ازآمل به سوی ری و نواحی آن کوچید و از محضر اساتید این منطقه بهره هایی علمی دریافت کرد.ری نقطه ی آغاز رحله های علمی طبری بود، و او چنانکه خواهیم دید کوچشی را در پیش گرفت که مرزهای آن تا منتهای منطقه های شرق تا غرب بلاد اسلامی را در بر می گرفت. در ری:هدف طبری از سفر به سوی ری، اخذ حدیث از محمدبن حمید رازی و مثنی بن ابراهیم ابلی بود.چنانکه خواهیم دید طبری حدیث را به روایت او در ری نگاشت و کتاب المبتدا را از احمدبن حماد دولابی کتابت نمود، و مغازی محمد بن اسحاق را از سلمه بن فضل فرا گرفت، و آن را اساس و یکی از مصادر کتاب تاریخ خود قرار داد.آنگاه به ابن حمید رازی پیوست، و طبری خود می گوید:نزد محمدبن حمید رازی حدیث می نگاشتیم، هر شب چند بار به سوی من می آمد و ازآن مقدار که می نوشتیم سؤال می کرد و آن را بر ما می خواند و ما نیزاحمدبن حماد دولابی می رفتیم [و نزد او نیز درس داشتیم].وی در یکی از روستاهای ری به سر می بردکه میان آن تا ری یک قُطعه راه بود.پس از درس، مانند دیوان ها می دویدیم تا نزد محمدبن حمید باز گشته و به مجلس درس او بپیوندیم.(۵) در نخستین رحله به بغداد:درمحافل علمی از احمدبن حنبل و مراتب علمی او سخن می رفت.همین امر موجب گشت طبری از ری عازم بغداد گردد و حدیث را از او اخذ و روایت کند، ولیکن اندکی قبل از وصول به بغداد از خبر درگذشت احمد آگاه شد، چون نخواست با دست خالی از این سفر باز گردد، لذا به «واسط»نزد سایر شیوخ و اساتید، سماع حدیث کرد که عبارتند از: محمدبن موسی حرشی، عمادبن موسی القراز (یا قزار)محمدبن عبدالاعلی صنعانی، بشربن معاذ،و محمدبن بشار، معروف به «بندار». طبری درکوفه:همانگونه که قبلاً اشارت رفت وی جوال و کثیر الطواف (۶)بود و در یک جا برای تحصیل علم چندان درنگ نمی نمود، و در جستجوی استادان چیره دستی به سر می برد که عواید علمی فزونتر و مطمئن تری عاید او سازند، لذا واسط راـ که یکی از نواحی بغداد بودـ به سوی کوفه پشت سر گذاشت و در آنجا: -نزد هنادبن سری و اسماعیل بن موسی حدیث را کتابت کرد. -و از محضر سلیمان بن خلاد طلحی قراءآت را آموخت. -و سرانجام توفیق یافت محمدبن علاء همدانی، معروف به «ابی کریب» را دیدار کرده و از او سماع حدیث نماید. ابوکریب دانشمندی بزرگ ولی گرفتار خشونت و دشخواری از نظراخلاق بود.طبری می گوید:با اصحاب حدیث کنار در خانه ی او رفتیم، و همراهان با التماس و استدعا، آمیخته با گریه از او می خواستند حدیث را برای آنان تدریس کند.ابی کریب گفت کدام یک از شما احادیثی را که از من کتابت کرده اید به خاطر دارید.همراهان به همدیگرمی نگریستند و سرانجام نظرها به سوی من معطوف گشت.گفتند:آیا آن احادیثی را که از ابی کریب نوشتی به خاطر داری؟ گفتم آری.همراهان به ابی کریب گفتند:این شخص به خاطر دارد از او بپرس.گفتم چنین حدیثی را فلان روز و چنان حدیثی را در فلان روز برای ما روایت کردی.ابوبکربن کامل می گوید:ابی کریب به سؤال خود ادامه داده [و از طبری پاسخ می شنید]تا آنجا که طبری از نگاه او فردی بزرگ و شخصیتی عظیم جلوه کرد و به وی گفت بر سرایم درآی.طبری بر وی وارد شد و ابوکریب قدر او را شناخت و برای او اجازه و امکاناتی برای سماع حدیث فراهم آورد، و مردم از طبری سماع حدیث می کردند.گویند:طبری از ابی کریب بیش از صد هزار حدیث سماع کرد.(۷) بازگشت دوباره به بغداد:طبری دراین بار دربغداد به درس و مطالب علوم قرآنی سرگرم شد و مدتی را در محضر احمدبن یوسف تغلبی مقری تتلمذ کرد، آنگاه به فقه شافعی گرایش یافت.در این زمان حسن بن محمد صباح و ابوسعید استخری از اساتید فقه شافی در بغداد به سر می بردند و طبری مکتب شافعی را به عنوان مذهب خویش برگزیده و سالهایی چند براساس آن فتوا می داد. درراه سفربه مصر:در مسیر سفر به مصر بر فراز جبال و تپه ها ی شامات و سواحل و مرزهای آن گذر و اقامت کرد، واقامت او به خصوص در بیروت ایامی چند به درازا انجامید، چون در آنجا عباس بن ولید بیروتی مقری را دیدار کرد و درجامع (و مسجد)آن هفت شب را درحضور او به سر برد و قرآن را به روایت قراء شام بر وی تلاوت و ختم کرد. طبری سفر خود را تا «فسطاط»مصر دنبال کرد و به سال ۲۵۳ هـ ـ در اوائل حکومت احمدبن طولون ـ بدانجا رسید و نخستین دانشمندی را که در آن نقطه دیدارکرد ابوالحسن سراج مصری بود که ادیبی آگاه به فنون متفرع ادب عربی به شمارمی رفت و هر دانشمندی که بر فسطاط درمی آمد از آنان دید و بازدید کرده و پذیرای آنان می شد.وقتی طبری را دیدار نمود با او در فقه و حدیث و لغت و نحو و شعر پرسشهایی در میان گذاشت، و در نتیجه طبری را در هرگونه پرسشی که با وی در میان نهاده بود عالم و آگاه یافت و احساس کرد که درهرعلمی نصیبی وافر و حظی شامل دارد.از وی درباره ی شعر طرماح پرسید، دید طبری شعر از بر می خواند و آن را در حفظ دارد.از طبری درخواست کرد آن را بر وی املا کرده و موارد مشکل و پیچیده اش را گزارش نماید، طبری اشعار طرماح را در کنار بناء بیت المال در جامع و مسجد فسطاط برای ابوالحسن سراج املا کرد. مرد دیگر از «فسطاط»نزد او آمد و از وی راجع به عروض سؤال کرد، طبری گفت:من آمادگی قبلی در این علم به هم نرساندم.طبری می گوید: به او گفتم:مرا سخنی است و آن این که امروز درباره ی هیچ مطلبی راجع به عروض سخن نگویم، وقتی فردا رسد نزد من باز آی، از دوستی کتاب عروض خلیل بن احمد را خواستم و در همان شب آن را مطالعه کردم، شب را بیگانه از عروض بودم و بامدادان به صورت فردی آگاه به علم عروض درآمدم.(۹) مدت اقامت طبری در مصر به طول انجامید و در اثنای آن در سال ۲۵۶ه.ق به شام سفر کرده، آنگاه به مصر بازگشت و شافعی را از بیع بن سلیمان مرادی و اسماعیل بن ابراهیم مزنی و فرزندان عبدالحکم یعنی محمدبن عبدالله و برادرش عبدالرحمن و فقه مالکی را از شاگردان عبدالله بن وهب فرا گرفت و در مصر محضر یونس بن عبدالاعلی استاد اقراء آن دیار را درک نموده و قرائت حمزه و وَرش را از وی دریافت کرد. سرانجام طبری به بغداد رفت و یک بار سفری به طبرستان داشت که به دنبال آن برای همیشه به بغداد بازگشت و از آن پس از آن بیرون نیامد.
پایان سفرها و اقامت همیشگی در بغداد
طواف و گردش علمی طبری به پایان خود نزدیک شد و برآن شد رحله ها را ترک گوید و احساس کرد که باید درجایی استقرار یابد، پس از سفرهایی دور ودراز رحله هایی طولانی به بغداد بازگشت.ره آورد این سفرهای روایات و یاداشتها و مشاهدات و تجربیات و قرائت کتب فراوان و مصاحبت با بزرگان علم و استفاضه از محضر آنان بود. از این پس بغداد را به عنوان آخرین موطن و اقامتگاه خویش برگزید و ترجیح داد که اختصاصاً سرگرم تدریس و تألیف گردد و از هرکاری جز این دو روی گرداند، لذا بقیه ی عمر خویش راـ جز دردو سفر به زادبوم خویش یعنی طبرستان که یکی از آنها در سال ۲۹۰ ه.ق روی دادـ در بغداد سپری ساخت.(۱۰) طبری سرانجام خانه ای در«رحبه یعقوب»در بغداد بنا کرد و اوقات شبانه روزی خود را برنامه ریزی نمود و فرصتهای یومیه خویش را در عبادت و قائت واملاء و تألیف تقسیم و تنظیم کرد و در شامگاه روز یکشنبه دو روز مانده از شوال سال ۳۱۰ ه.ق از دنیا رفت و در روز دوشنبه هنگام چاشت روز در خانه اش به خاک سپرده شد.بر جنازه ی او جمعیتی که شمار آنها را جز خدا نمی داند گرد آمدند و ماهها بر گور وی نماز می خواندند.با اینکه حدود هشتاد و هشت سال از عمر او می گذشت موهای سیاه در سر و صورتش فراوان دیده می شد.(۱۱)
قناعت و مناعت طبری
چنان که قبلاً اشارت رفت هزینه ی زندگانی طبری از سوی پدرش ـ به هر شهر و دیاری که برای تحصیل علم می رفت ـ تأمین می شد.خود می گوید: مدتی بود که وصول آن به تأخیر افتاد و در نتیجه ناگزیر شدم دو آستین جامه ام را بفروشم (۱۲)و از رهگذر آن نیازم را بر آورده سازم.این جریان و نیز رویدادهای دیگری که در زندگانی طبری جلب نظر می کند مناعت طبع او را خاطر نشان می سازد.اشعار زیر که طبری ضمن حادثه ای سرود همین امر را تأیید می کند، آنجا که مخلدبن جعفر دقاق می گفت محمدبن جریر این اشعار را برای ما برخواند: اذا اعسرت لم یعلم رفیقی واستغنی فیستغنی صدیقی حیائی حافظ لی ماء وجهی و رفقی فی مطالبتی صدیقی و لو انی سمحت ببذل وجهی لکنت الی الغنی سهل الطریق (۱۳) حوادث جالب و شگفت انگیزی که از این پس ملاحظه می کنید ترجمانی گویا برای این اشعار در مورد طبری است: یکی از دوستانش به او گفت:آیا برای تأدیب و ترییت فرزند وزیر یعنی ابوالحسن عبیدالله بن یحیی بن خاقان حاضری؟ گفت:آری.آن مرد رفت و جریان امررا سر و سامان داد، و به سوی طبری بازگشت.جامه (فاخری)را به او عاریت داد تا در بر کند، او را نزد وزیر آورد، وقتی وزیر او را دید وی را نزدیک خود خواند و در بالای مجلس نشاند و ده دینار ماهیانه برای او مقررکرد و قرار گذاشت که هیچگونه تعویق و مسامحه در نظم تحصیلات و گفتگوی علمی وادای نماز در اوقات مناسب و غذاخوردن در وقت خود نسبت به فرزندش روا ندارد… . وزیر طبری را وارد اتاقی ساخت که باید فرزندش را در آن تربیت کند. کودک وارد اتاق شد، وقتی در مقابل طبری نشست نوکر بالوحی ـ شادباش گویان ـ براین جایگاه درآمد و هر کنیزکی که درکاخ وزیر خدمت می کرد با سینی های درهم و دینار برطبری وارد شده آن را به وی اهدا کردند، لیکن طبری همه ی آنها را برگرداند و گفت:با من قراری منعقد گشت و این هدیه ها حق من نیست و جز آنچه با من شرط و قرار گذاشته شد چیزی را دریافت نمی کنم.کنیزکان این جریان را برای وزیر گزارش کردند.وزیر برطبری درآمد گفت:ای اباجعفر!این کنیزکان خواستند محبت و احسان خود را در باره ی تو مبذول دارند، اما تو با رد احسان آنان را اندوهگین ساختی؟!طبری گفت:جز آنچه را با تو به توافق رسیدیم چیزی نمی خواهیم.(۱۴) المکتفی بالله، خلیفه ی عباسی، برای تألیف کتابی در وقف [و ابتداء]طبری را فراخواند، کتابی که اقوال و آرای علما در مسئله وقف در آن به هم نزدیک بوده و نظر آنان درباره ی آن متحد و مصون از اختلاف باشد.وقتی طبری چنین کتابی را تألیف و املا کرد موجب شگفتی خلیفه گشت، دستور داد جایزه ی بزرگی برای این کار به او بپردازند، لیکن طبری این جایزه را نپذیرفت.به او گفتند:آنکه نزد خلیفه بار می یابد.سزا است بدون انعام و جایزه و یا برآوده شدن حاجت از پیشگاه او باز نگردد. طبری گفت:اما برآوردن حاجت، من از خلیفه می خواهم که همکاران پلیسها و پاسبانان را وادارد تا از ورود فقرا و خوانندگان به ایوان مسجدـ تا انقضای خطبه ی نماز جمعه ـ جلوگیری کنند.(۱۵) فرغانی می گفت:محمد [بن جریر طبری]از سرزنش هیچ ملامتگرـ علی رغم آزار و رنج شدیدی که بر او وارد می شدـ تحت تأثیر قرار نمی گرفت متانت و آرامش و شهامت خویش را از دست نمی نهاد.اهل دین و دانش منکر حلم زهد و بی اعتنایی او به دنیاـ و قناعتش به سهمی از ما ترک پدرش که درطبرستان [یعنی آمل]برای او به ارث گذاردـ نبوده اند.(۱۶) المکتفی بالله پس از آنکه طبری کتاب وقف و ابتداء را نگاشت هزار دینار به سوی او فرستاد، لیکن طبری آنرا برگرداند.به او گفتند: آن را به تهی دستان صدقه کن.قبول نکرد و گفت:شما نسبت به اموال خود سزاوارتر هستید که آن را به چه کسانی به عنوان صدقه بپردازید.(۱۷)
طبری دانشمندی کوشا، نستوه و پرکار
طبری فرصتهای زندگانی خود را به هیچ روی هدر نمی داد و از کار و کوشش و پژوهشهای علمی هرگز باز نمی ایستاد و در کارهای علمی از دانشمندان فرسایش ناپذیر و نستوه از جد و جهد به شمار است.آثار پرحجم و جامع و دقیق و مدونات عظیمی که از خود به جایگذاشت، زبانی گویا و گواهی راستین بر قوت اهتمام و فعالیت های شگرف علمی و عظمت کوششهای او است. همان طور که معروف است طبری به یاران و شاگردان خود گفت:آیا برای املای تفسیر قرآن آمادگی دارید تا آن را بنگارید؟ سؤال کردند تا چه مقدار؟ طبری گفت:درسی هزار برگ.گفتند:این کاری است که قبل از پایان گرفتن آن عمری باقی نمی ماند، لذا طبری تفسیر را در سه هزار برگ به طور فشرده املا کرد.آنگاه گفت:آیا برای املای تاریخی جهانی از آدم ابوالبشر تا زمان معاصر ما آماده اید؟ گفتند:تا چه اندازه؟ طبری همان مقدار سی هزاربرگ را پیشنهاد کرد، آنان همان پاسخ را عرضه داشتند.طبری گفت: همتها مرده و از کار افتاده است.(۱۸) گویند:طبری مدت چهل سال متوالیاً هر روز چهل برگ مطلب علمی می نوشت.(۱۹)شاگرد او فرغانی می گفت:تلامذه ی طبری مدت عمر او را از زمان بلوغ تا هنگام مرگ محاسبه کردند و تألیفاتش را بر این مدت از نظر شمار روزها تقسیم نمودند، سرانجام به این نتیجه رسیدند که او در روز چهارده برگ مطلب می نگاشت.(۲۰)
طبری و حنابله
همانگونه که قبلاً اشاره کردیم طبری به عزم دیداراحمدبن حنبل و تتلمذ در محضر درس او از ری عازم بغداد شد، لیکن اندکی قبل از ورود طبری به بغداد،احمدبن حنبل از دنیا رفت، اما علی رغم آن [شاید طبری با مطالعه در آثاراحمدبن حنبل به این نتیجه رسید]که او محدثی بیش نبوده و از نظر فقهی آرای او فاقد ارزش و اعتبار است.[و گویا انتقادات او از احمدبن حنبل موجب گشت]در بغداد مورد دشمنی و آزار حنبلی ها قرار گیرد. (۲۱)به خصوص چنانکه خواهیم دید طبری خود مذهبی را در کنار مذهب احمدبن حنبل ومذاهب دیگر اهل سنت بنیاد کرده بود. حسیک حافظ می گفت:امام الائمه این خزمیه از من پرسید:آیا از ابن جریر چیزی کتابت کردی و گفته هایی از او نگاشتی؟ گفتم:نه.گفت: چرا؟ پاسخ دادم:ابن جریر میان مردم ظاهر نمی شد [و دسترسی به او امکان پذیر نبود]، و حنبلی ها از ورود هرکسی بر ابن جریر ممانعت می کردند.ابن خزیمه گفت:حنابله چه بد رفتاری را درباره ی ابن جریر در پیش گرفتند.(۲۲) ابوبکربن بالویه می گفت:از امام الائمه ابن خزیمه شنیدم که گفت:بر روی زمین هیچ کسی را عالم تر از محمدبن جریر نمی شناسم، حنبلی ها بر او ستم راندند.(۲۳)
چرا طبری از آمل به بغداد بازگشت
ابن عساکر می گوید:وقتی برای طبری گزارش کردند که ابوبکر بن ابی داود سجستانی [که از سوی پدر به عنوان دروغگوی حرفه ای معرفی شده بود] در مقالم تکذیب حدیث غدیرخم برآمده، کتاب الفضائل را نگاشت و در آن به ذکر فضائل ابی بکر و عمر و عثمان و علی (ع)پرداخت و در مقام اثبات صحت حدیث غدیر به احتجاج و استدلال روی آورد و با ذکر فضائل امیرالمؤمنین آن را به پایان برد. اما یاقوت می گوید:عباسیان از طبری خواستند در فضائل خلفای عباسی مطالبی بنویسد.او نخست دیباچه ی نیکویی آورد و مقداری از آن را املا کرد، ولی قبل از مرگ خود همه ی آن را از کتاب الفضائل جدا ساخت. لیکن از ابی بکر کامل نقل کرده اند:انگیزه ی تألیف کتاب الفضائل این بود که طبری از بغداد به طبرستان بازگشته بود، دید تشیع درآنجا رواج یافته و مردم در مقام سب و دشنام [خلفا و]و صحابه فرو گزارنمی کنند و مطاعن آنان در میان مردم طبرستان رو به انتشار نهاده است، لذا کتاب فضائل ابی بکر و عمر را نوشت،تا آنجا که ترسید مردم طبرستان به او آسیب رسانند، به همین جهت از طبرستان بیرون رفت.(۲۴)[و به بغداد بازگشت]. بسیاری از جغرافی دانان اسلامی یادآور شدند:همزمان با طبری، تشیع و ولاء اهل بیت اهل بیت (ع)به وضع بسیارجالب و چشمگیر برمحیط طبرستان حاکم بود و جریانی را که شاگرد طبری یعنی عبدالعزیزبن محمد طبری درباره ی استادش نقل می کند مؤید همین حقیقت است.وی گفت: تنی چند از یاران ما چنین گزارش کردند که نزد طبری مرد پیری را دیدند که طبری [با ورود او]ازجای برخاست و گرامی اش داشت.آنگاه ابوجعفر [طبری]گفت:این مرد حق فراوانی بر من دارد، زیرا در زمانی که سب به ابی بکر و عمر درطبرستان رایج بود، از من خواستند تا فضایل آنها را تدریس و املا کنم، من بدین کار پرداختم.فرمانروای [آمل]را ناخوش آمد و از آن متنفر بود، لذا مرا احضار کرد، اما این مرد پیربه سرعت با پیام خویش مرا مطلع ساخت.من شهر را ترک گفتم [و از آنجا گریختم]و کسی متوجه این امرنشد، اما این مرد به دست آنها افتاد، او را هزار [تازیانه]زدند.(۲۵) جای یادآوری است که وضع کتاب الفضائل دچارابهام است و انگیزه های نگارش آن چندان معلوم نیست و با وجود اینکه همگی، جزابی بکر بن کامل، گفته اند عامل اصلی تدوین کتاب الفضائل تکذیب حدیث غدیرخم بوده است پس چرا این کتاب را در ذکر فضائل ابی بکر و عمر و عثمان و علی (ع) ساخت؟ و اساساًً کتاب/احادیث غدیرخم چه رابطه ای با کتاب الفضائل دارد؟ آیا دو کتاب است، یا یک کتاب؟ آیا دو نظریه و رأی است،یایکرأی؟ آیا طبری گرفتار تهافت در رأی بوده است؟! چرا که یاقوت حموی می گوید:یکی از علمای بغداد در مقام تکذیب حدیث غریرخم به گفتار دم زد وگفت:علی بن ابی طالب هنگامی که رسول خدا (ص)درغدیرخم بودند در یمن به سر می برد.این تکذیب به اطلاع ابوجعفر [طبری]رسید، لذا [کتابی نگاشت و یا املا نمود]که در آن به سخن در فضائل علی بن ابی طالب (ع)آغاز نمود و طرق حدیثی غدیرخم را در آن یاد کرد. ابن کثیر می گوید:من کتابی از طبری دیدم که احادیث غدیرخم را در آن گرد آورده و در دو مجلد تنظیم شده بود.(۲۶) چنانکه سخن فرغانی نیز گفتار یاقوت را تأیید می کند.وی می گوید: … وقتی خبرتکذیب حدیث غدیرخم از سوی ابن ابی داود [دروغ پرداز]به طبری رسید، دست اندر کار نگارش کتاب الفضائل شده و در تصحیح حدیث آن سخن گفت.فرغانی می گوید:مجلدی از طرق حدیث ابن جریر را دیدم دربرابر آن و نیز کثرت این طرق دچار بهت و حیرت گشتم. (۲۷) آیا کتاب الفضائل با توجه به مطالب یاد شده همان کتاب احادیث غدیرخم است و یا طبری دو کتاب به نام الفضائل نگاشته و یا یکی از آنها از او نیست و یا هر دو از او است، لیکن گرفتار دوگانگی در رأی و یا تأویل حدیث غدیر می باشد؟ این مطلب جای بسی تأمل بوده و باید محققان با مطالعه ی آثار و افکار و آرای طبری، پرده از روی اسرار آن بردارند.
تأسیس مذهب، یا بازسازی دین
طبری درقبال مذاهب اربعه ی اهل سنت، مکتبی را به عنوان شاخه ای دیگر و یا مذهب پنجم را تأسیس کرد و پیروانی به نام »جریریه»برای خود یافت. (۲۸)در تأیید این مطلب نمونه هایی از گفته های دانشمندان را درباره ی مذهب سازی طبری می آوریم که در پاره ای از آنها به همین نکته تصریح شده و در برخی بدان اشارت رفته است، مبنی بر اینکه او دارای مذهب خاصی در فقه بوده است: خطیب بغدادی از ابی بکر [بن بالویه ـ یا ـ ابن کامل]آورده که می گفت: «طبری یکی از علمای پیشرو و رهبران دینی بود.او به خاطر فضل و معرفتش طبق نظرخود حکم می کرد و به رأی شخصی خودمتکی بود». (29) و نیز همو گفته است:«طبری را در اصول و فروع فقه کتب و آثار فراوانی است و او را گزینشی است از آرای فقها و متفرد در مسائلی است که از او به جای مانده است».(30) اگرچه طبری درکتاب اختلاف علماء الامصار اقوال فقها؛ یعنی مالک و اوزاعی و ثوری و شافعی و ابوحنیفه و ابویوسف و محمدبن حسن شیبانی و ابراهیم بن خالد را آورده، لکین نظرشخصی خود را در آن یاد نکرده است، بلکه در مورد رأی خاص فقهی خود کتاب اللطیف را ساخت. اما کتاب اللطیف یا لطیف القول فی احکام شرایع الاسلام ـ که الخفیف فشرده ای از آن است یاقوت حموی درباره ی آن گفته است: این کتاب که سراسر فرآورده ی مذهب فقهی و آرای شخصی طبری در فقه و پایگاه اتکا و استناد اصحاب و پیروان او می باشد، از نفیس ترین کتابهای طبری و بلکه نفیس ترین کتب فقها و برترین امهات مذاهب و استوارترین آثار مدون به شمار است و ابوبکر رامیک می گفت:درهیچ مذهب ومکتبی از مذاهب فقهی کتابی بهتر و مرغوبتر از آن نوشته نشده.این کتاب بر کتاب اختلاف علماء الامصار به خاطر سه باب فقهی فزونی دارد و این سه باب عبارتند از:کتاب اللباس، کتاب الاولاد و کتاب الشرب. طبری این کتاب را به خاطر باریک اندیشی و کثرت اظهار نظرهای شخصی و استدلالات و تعلیلات فراوان و چشمگیر،اللطیف نامیده، این نامگذاری از آنجا ریشه نمی گیرد که کتاب یاد شده کم حجم و کوچک بوده است [بلکه این کتاب، حجیم ازنظر کمیت به سان کیفیت آن جالب توجه می باشد]. ابواحمد عباس بن حسن غزیزی از طبری خواست که کتاب فشرده ای در احکام فقهی برای او بنگارد.طبری کتاب الطیف را برای او تلخیص نموده و آن را الخفیف نامید.(۳۱)
پیروان مذهب جریر
همان طورکه قبلاً اشاره کردیم طبری همه ی مذاهب را مورد مطالعه و بررسی قرار داد و سرانجام مذهب شافعی را برای خود برگزید، و ده سال در بغداد طبق مذهب شافعی فتوا می داد، سپس مسائل فقهی را به احصاء استقصاء گرفت، و گره مباحث و موضوعات پیچیده ی فقهی را از هم گشود و آنها را روشن و یک طرفه ساخت و به امعان نظر و دقت عمیق در آنها پرداخت. نیتجه آن شد که این کاوشها و استنباطها به انتخاب و یا تأسیس مذهبی در فقه سر برآورد که تنها خود طبری آنها را اظهار کرد و در کتابهای مبسوط و یا مختصر خود یاد کرده و بالاخره کتاب لطیف القول را به هم رساند که آن را بر هشتاد و سه باب تنظیم نمود، این کتاب را به عنوان خلاصه و عصاره ی نظریات شخصی خویش درفقه و احکام شرایع اسلام مقررکرده و آنها را مستدل ساخت. طبری در کتاب البسیط در باره ی علمای بلاد اسلامی و مراتب علمی آنها گفتگو کرده و ابواب فقهی را به طور مبسوط و گسترده گزارش نموده است.و در کتاب اختلاف الفقهاء یا اختلاف علماء الامصار اقوال و آرای فقهایی چون: مالک بن انس، ابوحنیفه، شافعی، سفیان ثوری، اوزاعی، ابویوسف، محدبن حسن شیبانی و ابراهیم بن خالد کلبی را یاد کرده و به مناقشه در باره ی آنها پرداخته و میان ادله و براهین آنها به مقایسه و ارزیابی نشسته و رأیی که از نگاه او حق و صواب می نمود انتخاب کرده است.(۳۲) بسیاری از علما به مذهب فقهی او گرایش یافتند.ابن الندیم، «فن هفتم از مقاله ی ششم»کتاب خو را به طبری و اصحاب و پیروان او اختصاص داده و پس از ذکر تاریخچه ای از زندگانی او و اساتید و آثار او می گوید:از اصحاب و یاران و پیروان طبری که به فقه او گرایش داشتند عبارتند از: -علی بن عبدالعزیزبن محمد دولابی که این کتابها از او است:الرد علی ابن المغلس، کتاب فی بسم الله الرحن االرحیم، کتاب القراءآت، کتاب اصول الکلام، کتاب افعال النبی (ص)، کتاب التبصیر، رساله الی انصر القشوری، رساله الی علی بن عیسی، رساله الی بربر الخرمی، کتاب المسأله فی افتراض الاماء، کتاب اصول الاکبر،کتاب الاصول الاصغر، کتاب الاصول الاوسط، کتاب عباره الرؤیا، کتاب اثبات الرساله، کتاب رساله کذبتما و… -ابوبکر محمدبن احمدبن محمدبن ابی الثلج کاتب. -ابوالقاسم …بن العراد که نویسنده ی کتاب الاستقصاء در فقه و رساله های کوچک دیگری است. -ابولاحسن احمدبن یحیی بن علی بن یحیی بن ابی منصور،منجم متکلم که کتابهای:المدخل الی مذهب الطبری ونصره مذهبه والاجماع فی الفقه علی مذهب ابی جعفر از اوست. -ابوالحسن دقیقی حلوانی طبری که کتابهای:الشروط، الرد علی المخالفین را تدوین کرد. -ابولحسین بن یونس که دانشمندی درعلم کلام بوده و در این باره کتابهایی تألیف کرده و نیز او را کتابهایی است در فقه که از جمله ی آنها کتاب الاجماع فی الفقه می باشد. -قاضی ابوبکر بن احمدبن کامل بن خلف (۲۶۰-۳۵- ه.ق)قاضی کوفه که او را کتابهای براساس مکتب و مذهب فقهی طبری است و از جمله آنها است، کتابهای جامع الفقه، کتاب الشروط، کتاب الحیض، و کتاب الوقوف و نیز کتابی در شرح احوال طبری دارد. او نخست پیرو مذهب طبری بود،آنگاه در موضوعات مختلفی با وی به مخالفت روی آورد،و خود در این موضوعات نظریه ای مستقل داد. -ابواسحاق ابراهیم بن حبیب سقطی طبری، از مردم بصره.او کتابی در تاریخ دارد که آن را به کتاب تاریخ الامم والملوک ابی جعفر طبری پیوسته و ضمن آن راجع به طبری و اصحاب و پیروان او مطالب فراوانی در آن آورده است.او راست کتابهای:الرساله، و جامع الفقه. -عبدالعزیز محمد طبری که کتابی در تاریخ زندگانی استادش طبری نوشته و بسیاری از مطالب آن را یاقو حموی نقل کرده است. -ابن اذنوبی؟ -ابن حداد؟ -ابوالفرج معافی بن زکریا نهروانی قاضی،از مردم نهروان، که در دفاع از مذهب جریر و حفظ از بربودن کتب او منحصر به فرد و یگانه ی عصرخود به شمار می رفت، مع ذلک در علوم متنوعی دست داشت.وی از متضلعین و متخصصین در علوم مختلف بود و در آنها مشار بالبنان و بسیار باهوش و داری حافظه ای خوش و سرعت انتقال و حاضر جواب بوده است. وی کتاب الخفیف طبری راشرح کرده و کتابهایی تألیف نموده که از جمله آنهاست:التحریر و المنقر دراصول فقه، الحدود و العقود در اصول فقه، المرشد در فقه،شرح کتاب المرشد در فقه، المحاضر والسجلات، الشافی فی مسح الرجلین،الشروط، اجوبه الجامع الکبیر لمحمدبن الحسن [الشیبانی]، الرد علی الکرخی فی مسائل، الرد علی ابی یحیی البلخی فی افتراض الماء، الرد علی داود بن علی، رساله الی العنبری القاضی فی مسأله الوصایا، کتاب تأویل القران، الرساله فی واو عمرو، القراءآت، المحاوره فی العربیه، شرح کتاب الحزمی، رساله عمر. می گویند:معافی را پنجاه و اندی رساله و کتاب در فقه و کلام و نحو و جز آنها بوده و از بهترین کتابهای او کتاب الجلیس والانیس می باشد که فضائلی فراوان و اخبار و گزارشهایی نیکو و دل پسند و فوائدی دیگر در آن آورده است. -ابومسلم کجی را به ابوجعفر طبری در فقه منتسب می دارند و او را «جریری»برمی شمارند، درحالی که با طبری هم سن بوده است، این مطلب را همان ابوالفرج معافی یاد کرده است.(۳۳) لیکن باید یادآور شد:علی رغم آنکه مذهب جریری پیروان سرسخت و مدافعانی دانشمند یافت عاقبت متروک گشته و به دست فراموشی سپرده شد.(۳۴) به هر صورت طبری به گواهی محققان، مذهب ویژه ی فقهی خو را درکنار مذاهب اربعه اهل سنیت بنیاد کرد که سرانجام به مرور زمان پیروان خود را از دست داد.
آیا انتساب کتاب بشاره المصطفی به طبری صحت دارد؟
سزا است قبل از ارزیابی و نقد طبری در مورد علوم قرآنی یادآور شویم که بعضی کتاب بشاره المصطفی را اشتباهاً به محمدبن جریر طبی منسوب داشتند، در حالی که این کتاب از آن ابوجعفر محمدبن علی بن مسلم طبری آملی (زنده در ۵۵۳ ه.ق)می باشد.این کتاب درباره ی مقام ومنزلت تشیع و درجات شیعه و کرامات اولیاء درهفده جزء تألیف شده است، چنانکه شیخ حرعاملی در کتاب أمل الآمل بدان تصریح کرده است.(۳۵)
پی نوشتها:

۱ ـ بنگرید به : جامع الصغیر ، ۴۳۴/۲ ، حدیث ۷۴۶۳ که در آن آمده : « لو کان العلم معلقاً بالثریا لتناوله رجال من ابناء فارس » و نیز : سفینه البحار ، ۳۵۶/۲ که در آن ، حدیث مذکور به همان صورت مرقوم در متن آمده و یادآور شده که با تعبیر « … لتناوله ابناء فارس » هم آمده است . ۲ ـ صحیح ترمذی ، تفسیر سوره ۳/۴۷ که در آن آمده « … منوطاً بالثریا … » و نیز نگاه کنید به : جامع الصغیر ، ۴۳۴/۲ حدیث ۷۴۵۹ . ۳ ـ تاریخ بعداد ، خطیب ۱۶۷/۲ و : الاعلام ، زرکلی ۶۹/۶ و : تاریخ الامم والملوک طبری . مقدمه ۵/۱ ۴ ـ معجم الادباء ، ۴۹/۱۸ ۵ ـ معجم الادباء ، ۴۹/۱۸ ، و : مناهج التفسیر ، ص ۳۰۲ ۶ ـ بنگرید به ترجمه ی احوال طبری در پایان جامع البیان ، ۲۳۴/۳۰ ۷ ـ معجم الادباء ، ۵۱/۱۸ و ۵۲ و : مقدمه تاریخ الامم و الملوک ، محمد ابوالفضل ابراهیم ، ۷/۱ ۸ ـ مقدمه تاریخ الامم و الملوک ، ۸/۱ ۹ ـ معجم الادباء ، ۵۶/۱۸ و : تاریخ الامم و الملوک ، ۸/۱ و : مناهج فی التفسیر ، ص ۳۰۴ ۱۰ ـ بنگرید به : تاریخ الامم و الملوک، ۹/۱ و : دائره المعارف فارسی ، ۱۶۱۵/۲ و : جامع البیان ، ۲۳۴/۳۰ و : مناهج التفسیر ، ص ۳۰۴ ۱۱ ـ تاریخ بغداد ، ۱۶۶/۲ ، و نیز بنگرید به : تاریخ الامم و الملوک ، ۱۰/۱ و : جامع البیان : ۲۳۵/۳۰ ۱۲ ـ همان مراجع به ترتیب ۱۶۵/۲ ـ ۱۳/۱ ، ۱۴ ـ ۲۳۵/۳۰ ۱۳ ـ همان مراجع به ترتیب ۱۶۵/۲ ـ ۱۳/۱ ، ۱۴ ـ ۲۳۵/۳۰ ۱۴ ـ تاریخ ابن عساکر ، ۳۵۶/۸ و : المم و الملوک ، ۱۰/۱ ۱۵ ـ تاریخ الامم و الملوک ، ۱۴/۱ و : جامع البیان ، ۲۳۴/۳۰ ۱۶ ـ جامع البیان ، ۲۳۴/۳۰ ۱۷ ـ تاریخ ابن عساکر ، ۳۴۸/۸ ، و تاریخ الامم و الملوک ، ۱۷/۱ ۱۸ ـ تاریخ بغداد ، ۱۶۳/۲ ، و : جامع البیان ، ۲۳۴/۳۰ . و : تاریخ الامم و الملوک ، ۲۲/۱ ، ۲۳ ۱۹ ـ جامع البیان ، ۲۳۴/۳۰ ۲۰ ـ همان مرجع و صفحه ۲۱ ـ دائره المعارف فارس ، ۱۶۱۵/۲ ۲۲ ـ جامع البیان ، ۲۳۴/۳۰ ۲۳ ـ جامع البیان ، ۲۳۴/۳۰ . و : تاریخ بغداد ۱۶۳ ۲۴ ـ تاریخ الامم و الملوک ، ۱۸/۱ ۲۵ ـ ر . ک : مناهج فی التفسیر ، ص ۳۰۱ ۲۶ ـ تاریخ الامم و الملوک ، ۱۵/۱ ۲۷ ـ جامع البیان ، ۲۳۵/۳۰ ۲۸ ـ دائره المعارف فارسی ، ۱۶۱۵/۲ ۲۹ ـ تاریخ بغداد ، ۱۶۳/۲ ۳۰ ـ تاریخ بغداد ، ۱۶۳/۲ و : نیز بنگرید به : جامع البیان ۲۳۴/۳۰ ۳۱ ـ تاریخ الامم و الملوک ، ۱۹/۱ ۳۲ ـ معجم الادباء ، ۶۲/۱۸ ـ ۶۵ . و تاریخ الامم و الملوک ، ۱۱/۱ ۳۳ ـ الفهرست ، طبع افست دارالمعرفه بیروت ، ص ۳۲۶ ـ ۳۲۹ و نیز بنگرید به : منهاج فی التفسیر ، ص ۳۱۶ ـ ۳۱۸ ۳۴ ـ دائره المعارف فارسی ، ۱۶۱۵/۲ ۳۵ ـ الذریعه ، علامه آقا بزرگ تهرانی ، ۱۱۷/۳ و : تاریخ الامم و الملوک ، ۲۰/۱
منبع: کیهان اندیشه


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها