معیار شناسی پیوند معنایی آیات قرآن (۳)

 

۴ – ۳ پیوند عموم و خصوص
از کارکرد های ارتباط معنایی آیات ، تخصیص یا تعمیم حوزه ی شمول آیات ( تضییق یا توسعه ی حکم یا موضوع آیه ی مورد نظر ) است ؛ به این معنا که گاه اگر آیه ای به تنهایی در نظر گرفته شود ، حوزه ی وسیعی از مصداق ها را پوشش می دهد ولی با کشف آیات مرتبط، این دایره کوچک تر می شود ؛ زیرا برخی آیات دیگر این عمومات را تخصیص می زند ، و مراد واقعی را روشن می کند. عمومات در قرآن مجید ، به سه صورت به کار رفته است: ۱٫ بقاء عام بر عموم خود : برخی از عمومات قرآنی ، همچنان به عموم خود باقی مانده و عموم آنها مراد است. برای نمونه ، در آیه ی ۴۴ سوره ی یونس ، هرگز تخصیص نخورده است : « إن الله لایظلم الناس شیئا» این آیه مشتمل بر دو واژه ی عموم است: « الناس » و « شیئا» که نکره در سیاق نفی است . و یا واژه های مضاف در آیه ی ۲۳ سوره ی نساء که همگی جمع هستند : « حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم و اخواتکم و عماتکم و خالاتکم و بنات الاخ و بنات الاخت » در این آیه و آیه ی بعد ، ازدواج با چهارده گروه از زنان حرام شمرده شده و هیچ یک از این گروه ها تخصیص نخورده است . ۲٫ عامی که مراد از آن خاص است : گاهی به قراینی – مانند سبب نزول – مراد از لفظ عام ، یک مصداق خاصی است ؛ مانند آیه ی « الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوالکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل» ( آل عمران : ۱۷۳) در این آیه ، مراد از « الناس» اول ، تنها یک فرد ( نعیم بن مسعود ) یا مردی بادیه نشین از قبیله ی خزاعه می باشد. سیوطی در این باره می نویسد : حکمت آنکه در اینجا لفظ مفرد به کار رفته ، این است که آن یک فرد در بر حذر داشتن مؤمنان از رویارویی با ابوسفیان، نفش جماعتی را بر عهده داشت ، و نیز مقصود از «الناس» در آیه ی ۵۴ نساء « أم یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمه و آتیناهم ملکاً عظیما» ، شخص پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله و سلم است.(۱) ۳- عام مخصص : در قرآن کریم نمونه های فراوانی برای عام تخصیص خورده یافت می شود. (۲) همان گونه که معروف است، « ما من عام الا و قد خص»، هر عامی به واسطه ی خاصی – متصل یا منفصل- تخصیص خورده است. مخصص متصل ، مخصصی است که در ادامه ی لفظ عام آمده باشد و خود دارای اقسام زیر است : مخصص به استثناء مخصص به وصف ، مخصص به شرط ، مخصص به غایت و مخصص به بدل. برای مخصص متصل به استثنا ، می توان به آیه ی زیر – به عنوان نمونه – اشاره کرد که در آن « الذین» صیغه ی عام است و به عدم قبول شهادت آنان و فسق ایشان حکم شده است. « و الذین یرمون المحصنات ثم لم یاتوا باربعه شهداء فاجلدوهم ثمانین جلده و لا تقبلوا لهم شهاده ابدا و اولئک هم الفاسقون» ( نور: ۴) ؛ و کسانی که نسبت زنا به زنان پاکدامن می دهند ، سپس چهار گواه نمی آورند ، پس هشتاد تازیانه به آنان بزنید ، و هیچ گاه شهادتی از آنها نپذیرید ، و آنانند که خود فاسقند ، این آیه به واسطه ی مخصص متصل ( آیه ی بعدی ) تخصیص خورده و توبه کنندگان را از دایره ی عموم « الذین یرمون » خارج کرده است : « الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحیم» ( نور : ۵) ؛ مگر آنان که پس از آن توبه کنند و به کار شایسته بپردازند ، که خدا آمرزنده و مهربان است. برای مخصص منفصل ( مخصصی که در ضمن آیه دیگر مستقل از عام می آید و ناظر بر همان عام است و در برخی موارد مخصص از روایات نیز می باشد) به دو نمونه از قرآن کریم اکتفا می شود: نمونه ی اول : در آیه ی سوم سوره ی نساء ازدواج با همه ی زنان دلخواه مجاز شمرده شده است : « فانکحوا ما طاب لکم النساء»، اما این عموم به واسطه ی آیات دیگر، تخصیص خورده است. «و لا تنکحوا ما نکح آباؤکم من النساء الا ما قد سلف إنه کان فاحشه و مقتا و ساء سبیلا حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم و اخواتکم و عماتکم و خالاتکم و بنات الاخ و بنات الاخت و امهاتکم نسائکم و ربائبکم اللاتی فی حجور کم من نسائکم اللاتی دخلتم بهن فان لم تکونوا دخلتم بهن فلا جناح علیکم و حلائل ابنائکم الذین من اصلابکم و ان تجمعوا بین الاختین الا ما قد سلف ان الله کان غفورا رحیما » ( نساء : ۲۲-۲۳) نمونه ی دوم : در آیه « و المطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثه قروء » (بقره : ۲۲۸) « المطلقات » صیغه ی عام است و حکم شده که زنان مطلقه سه قرء ( سه پاکی یا سه حیض ) عده نگه دارند. اما نمی توان تنها با استناد به این حکم صادر کرد ؛ چرا که دو آیه دیگر با این آیه پیوند معنایی دارند و آن را تخصیص زده اند . براساس یکی از این دو آیه ، زنان مطلقه پیش از مباشرت عده ندارند : « یا ایها الذین آمنوا إذا نکحتم المؤمنات ثم طلقتموهن من قبل أن تمسوهن فما لکم علیهن من عده تعتدونها فمتعوهن و سرحوهن سراحاً جمیلا » ( احزاب : ۴۹) و براساس آیه ی دیگر ، پایان عده ی زنان باردار ، زمان وضع حملشان می باشد که ممکن است زمانی کمتر از سه قرء یا بیشتر از آن باشد : « و أولات الاحمال اجلهن ان یضعن حملهن » (طلاق : ۴)
۵ – ۳ پیوند مطلق و مقید
تفسیر آیات مطلق بدون ملاحظه ی آیات مقید ، مراد واقعی قرآن کریم را روشن نمی سازد ؛ چرا که گاهی یک موضوع یا مطلبی ، در برخی از آیات قرآن به طور مطلق بیان گردیده و همان موضوع در آیات دیگر ، به صورت مقید آمده است . در چنین مواردی قاعده مسلم عرفی و اصولی اقتضا می کند که مطلق را حمل بر مقید کنیم. (۳) در اینجا به چند نمونه اشاره می شود: نمونه ی نخست : حرمت خوردن « خون» در آیه ی ۱۷۳ سوره ی بقره ، به طور مطلق آمده است ، اما در آیه ی ۱۴۵ سوره ی انعام ( دما مسفوحاً) مقید شده است. از این رو ، مفسران در تفسیر آیه ی شریفه « حرمت علیکم المیته و الدم» ( مائده : ۳) کلمه ی « دم» را که مطلق است و شامل خون داخل بدن حیوان ذبح شده نیز می شود ، به کمک آیه ی « إلا ان یکون میته او دما مسفوحا» ( انعام : ۱۴۵) که دلالت بر حرمت خون بیرون ریخته از بدن حیوان دارد مقید می کنند. (۴) نمونه ی دوم : استاد مطهری برای آنکه نشان دهد تشریع جهاد در اسلام به منظور تحمیل عقاید بر دیگران نیست ، آیات مربوط به جهاد را به دو دسته ی « مطلق» و « مقید» تقسیم می کند: (۵) الف: آیات مطلق: آیاتی که به صورت مطلق دستور به جنگ می دهند. براساس این آیات و بدون در نظر گرفتن آیات دیگر ، ممکن است دین اسلام به عنوان یک دین جنگ طلب معرفی شود ! آیات ذیل از این جمله می باشند: – « فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم و خذوهم و احصروهم واقعدوا لهم کل مرصد » ( توبه : ۵) ؛ – « یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین واغلظ علیهم » ( توبه : ۷۳) ؛ – « قاتلوا الذین لا یومنون بالله و لا بالیوم الآخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین اتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیه عن ید وهم صاغرون» ( توبه : ۲۹) ب: آیات مقید : خود این آیات تقییدگر را می توان در چهار گروه ذیل جست و جو نمود : گروه اول : آیاتی که جنگیدن با دیگران را به قیودی مانند « اگر آنها با شما بجنگند» ، « چنانچه آزادی و حقوق عده ای را پایمال کنند.» و مانند آن مقید کرده اند . این آیات ، جهاد را در اسلام دفاعی و در جهت حفظ کیان حکومت اسلامی ، دفاع از حقوق ستم دیدگان و مبارزه با اختناق معرفی می کنند و اطلاق آیات گروه نخست را که به گونه مطلق بیان شده اند ، تقیید می زنند: – « و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا إن الله لا یحب المعتدین» ( بقره : ۱۹۰)؛ – « اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و إن الله علی نصرهم لقدیر» ( حج :۳۹) – « و قاتلوا المشرکین کافه کما یقاتلونکم کافه » ؛ – « و قاتلو هم حتی لا تکون فتنه و یکون الذین کله لله » ( انفال : ۳۹) ؛ – « و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان » ( نساء : ۷۵) گروه دوم : آیاتی که پذیرش دین را منوط به اداره و انتخاب انسان می دانند : – « لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی» ( بقره : ۲۵۶) ؛ – « انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا » ( انسان : ۳) ؛ – « و لو شاء الله لجعلکم امه واحده » ( مائده : ۴۸) ؛ – « قل فللّه الحجه البالغه فلو شاء لهداکم أجمعین» ( انعام : ۱۴۹) گروه سوم : آیاتی که تحمیل عقیده بر دیگران را نفی کرده و ایمان را یک امر اختیاری معرفی می نمایند: – « ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی أحسن» ( نحل : ۱۲۵)؛ – « و قل الحق من ربکم فمن شاء فلیومن و من شاء فلیکفر» ( کهف : ۲۹) ؛ – « و لو شاء ربک لآمن من فی الارض کلهم جمیعا افانت تکره الناس حتی یکونوا مومنین» ( یونس : ۹۹) گروه چهارم : آیاتی که به طور صریح از صلح ، طرف داری می کنند: – « و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله إنه هو السمیع العلیم » ( انفال : ۶۱) ؛ – « فان اعتزلوکم فلم یقاتلوکم و القوا الیکم السلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلا» ( نساء : ۹۰) در آیه ی ۲۰۸ سوره ی بقره نیز چنانچه « سلم» را به معنای « صلح» بدانیم ، این نکته ( طرف داری اسلام از صلح ) لحاظ شده است : « یا ایها الذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافه » اساسا اسلام ، به مسئله ی صلح – نه تسلیم و زیر بار روز رفتن – اهمیت می دهد : « و الصلح خیر» ( نساء : ۱۲۸) (۶) عموم و خصوص ، و مطلق و مقید ، گونه های متعددی دارد ، که ذکر آنها از حوصله ی این نوشتار خارج است و تفصیل آن در کتاب های اصولی آمده است . (۷) نمونه ی سوم : مفاد آیه ی ۴۸ سوره ی بقره نفی شفاعت به طور مطلق است : « و اتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا و لا یقبل منها شفاعه …» از این رو ، گروهی به استناد اطلاق آیه ی یاد شده ، شفاعت در قیامت را نپذیرفته اند. (۸) این در حالی است که آیات دیگر ، شفاعت را ثابت می کنند ؛ مانند « …. من ذا الذی یشفع عنده إلا باذنه … » ( بقره : ۲۵۵) و « …. و لا یشفعون إلا لمن ارتضی… » ( انبیاء : ۲۸) بهترین راه حل برای به دست آوردن مراد واقعی این آیات ، که به صورت اطلاق و تقیید بیان شده اند ، این است که مجموع این آیات در کنار هم ملاحظه گردد. مستفاد از مجموع این دو دسته آیات این است که در قیامت فی الجمله شفاعتی هست ، هر چند به حال مشرکان سودمند نیست . آیات اثبات شفاعت ناظر به شفاعت با اذن الهی ، و آیات نفی شفاعت ، راجع به شفاعت استقلالی و بدون اذن الهی است. استاد مطهری ، در تفسیر آیه ی « و لا یملک الذین یدعون من دونه الشفاعه إلا من شهد بالحق و هم یعلمون » ( زخرف : ۸۶) ، در تبیین مسئله ی شفاعت ، نخست با اشاره به دو نوع سلبی و ایجابی شفاعت در قرآن ، بر ملاحظه ی آیات دیگر مرتبط به آن تاکید ورزیده و سپس می افزاید: باید مجموع آیات قرآن کریم در مورد شفاعت ، کنار هم بررسی شود. در آیات مربوط به شفاعت ، چند مطلب اساسی مطرح شده است : ۱٫ نفی مطلق شفاعت در قیامت : « یوم لا بیع فیه و لا خله و لا شفاعه » ( بقره : ۲۵۴) ؛ ۲٫ مالک اصلی شفاعت ، خداست ؛ در آیه ی ۴۴ سوره ی زمر می گوید : « قل لله الشفاعه جمیعا» ؛ اصل شفاعت از آن خداست . ۳٫ شفاعت به اذن الهی است : « … من ذا الذی یشفع عنده إلا باذنه …. » ( بقره: ۲۵۵) ؛ « لا یتکلمون إلا من أذن له الرحمن و قال صوابا » ( نباء : ۳۸) ، پس شفاعت مردود ، شفاعت استقلالی است نه مطلق شفاعت. ۴٫ صلاحیت شفیع ؛ خود شفیع هم باید موحد و به کار مشفوع له آگاه باشد : « و لا یملک الذین یدعون من دونه الشفاعه إلا من شهد بالحق و هم یعلمون » (زخرف : ۸۶) ۵٫ شایستگی مشفوع لهم ؛ از کسی شفاعت می شود که اصل ایمانش مورد پسند باشد : « و لا یشفعون إلا لمن ارتضی» ( انبیاء : ۲۸) ؛ یعنی از مشرک شفاعت نمی شود ؛ چون شفاعت آنجا همان مغفرت الهی است و طبق آیه ی « ان الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذلک » ( نساء : ۴۸) شرک قابل مغفرت نیست و بنابراین ، از مشرک به هیچ وجه شفاعت نمی شود. ( ۹) بدیهی است تفکیک بین شفاعت مثبت و منفی و بیان شرایط شفاعت ، شفیع و مشفوع له و مانند آن حاصل توجه به مجموعه آیاتی است که در خصوص موضوع شفاعت در قرآن آمده است.
۶ – ۳ پیوند حقیقت و مجاز
قرآن کریم در اوج فصاحت و بلاغت است. به فرموده ی امیر المؤمنین علیه السلام « إن القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق ….» (10) و بسیاری از حقایق را در قالب تعابیر مجازی ، استعاره، تشبیه ، تمثیل ، کنایه و مانند آن مطرح نموده است. به تعبیر سید قطب ، آفرینش هنری و به تصویر کشیدن معانی انتزاعی در قالب تصاویر محسوس و خیال انگیز از ابزار خاص و مناسب در اسلوب بیان قرآنی است. وی این سبک را ویژه ی قرآن می داند و از آن به التصویر الفنی (آفرینش هنری ) تعبیر می کند. ایشان می افزاید : نمونه های فراوانی در سراسر قرآن مؤید ادعای ماست ، یعنی در هر کجا که بخواهد غرضی را بیان یا از معنای مجردی تعبیر بیاورد یا حالتی نفسانی یا ماجرایی را توصیف کند …. در همه جا تکیه بر واقع محسوس یا مخیل می نماید. که این تصویر گری معانی اسلوب ویژه ی قرآن است که به صورت تصادف نیز نیامده ، بلکه یک قاعده ی کلی و قانون فراگیر است.(۱۱) در عین حال ، گاهی همان معانی و مقاصد را در جای دیگر با الفاظ حقیقی فصیح بیان کرده است ، که با یکدیگر پیوند وثیق دارند. توجه به این معیار نیز در مواردی راه گشاست. برای نمونه در آیه ی ۲۹ سوره ی اسراء ، در خصوص میانه روی در انفاق با تعبیر بسیار زیبای کنایی می فرماید: « و لا تجعل یدک مغلوله الی عنقک و لا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا» ؛ و دست خویش به گردنت مبند – بخل و امساک مکن – و بسیار [ هم] گشاده دستی منما – هر چه دارای به گزاف و زیاده روی مده – تا ملامت شده و حسرت زده بر جای مانی. نزدیک به همین معنا در آیه ی ۶۷ سوره ی فرقان نیز آمده است : « و الذین إذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما» ؛ و کسانی اند که چون انفاق کنند ، نه اسراف کنند و نه تنگ گیرند ، و میان این دو به راه اعتدال باشند. محتوای هر دو آیه در خصوص اعتدال در انفاق و توازن در هزینه کردن آن است. اعتدال و میانه روی در هزینه ها موجب قوام ، و تجاوز از حد و مرز آن ، حسرت و سرزنش را در پی خواهد داشت ؛ با این توضیح که در آیه ی نخست از تعبیر کنایی استفاده شده و در دومی به صورت کاربرد حقیقی. نمونه ی دوم : در آیاتی از قرآن کریم ، از حبط اعمال یعنی تباهی و به هدر رفتن اعمال کافران ، سخن به میان آمده است : « إن الذین یکفرون بآیات الله و یقتلون النبیین بغیر حق و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم اولئک الذین حبطت اعمالهم فی الدنیا و الاخره و ما لهم من ناصرین» ( آل عمران : ۲۱-۲۲) و یا در آیه دیگر می فرماید : « اولئک لم یؤمنوا فأحبط الله اعمالهم و کان ذلک علی الله یسیرا» ( احزاب : ۱۹) در آیه ی دیگر ، اعمال کافران ، به خاکستری که تند باد، آن را به باد می دهد ، مانند شده است : « مثل الذین کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الریح فی یوم عاصف لا یقدرون مما کسبوا علی شیء ذلک هو الضلال البعید» ( ابراهیم : ۱۸) ؛ مثل کسانی که به پروردگار خود کافر شدند ، کردار هایشان به خاکستری می ماند که بادی تند در روزی طوفانی بر آن بوزد: از آنچه به دست آورده اند هیچ [ بهره ای ] نمی توانند برد. در این دو دسته آیات ، یک مطلب ( تباهی اعمال کافران ) با دو تعبیر بیان گردید. نمونه سوم : قرآن کریم درباره شکستن پیمان ها و سوگندها ، گاه به صورت بیان حقیقی می فرماید : « و إن نکثوا ایمانهم من بعد عهد هم … » ( توبه : ۱۲) ؛ « فبما نقضهم میثاقهم » ( نساء : ۱۵۵) ؛ این معنا ( نقض پیمان و سوگند) ، در آیه ی ۹۲ سوره ی نحل به صورت تمثیلی آمده است: « و لا تکونوا کالتی نقضت غزلها من بعد قوه انکاثا» برخی از مفسران می گویند: این آیه اشاره به داستان زن نادانی به نام ریطه است که از بامداد تا شامگاه پشم و پنبه ها را می تابید و عصرگاه رشته ها را پنبه می کرد. (۱۲) از این موارد در قرآن کریم فراوان یافت می شود که اغلب مورد غفلت قرار می گیرد.
پی نوشت :

۱و ۲- ر. ک. جلال الدین سیوطی ، پیشین ، النوع الخامس و الاربعون ، ص ۳۱۹٫ ۳-مرتضی مطهری ، مجموعه آثار ( تهران ، صدرا ، ۱۳۸۰) ، ج ۲۰ ، ص ۲۳۵٫ ۴- محمود آلوسی ، روح المعانی ( بیروت ، دارالکفر ، ۱۴۱۷) ، ج ۲ ، ص ۶۴؛ ج ۵ ، ص ۶۴/ عبدالفتاح الخالدی ، پیشین ، ص ۱۶۶٫ ۵- مرتضی مطهری ، پیشین ، ج ۲۰، ص ۲۲۹،۲۱۴ و ۲۳۵ / محمد بهرامی ، « قرآن و آزادی از منظر استاد مطهری» ، پژوهش های قرآنی ۱۷-۱۸ ( بهار و تابستان ۱۳۷۸)، ص ۶۸٫ ۶-مرتضی مطهری ، پیشین ، ص ۲۳۹٫ ۷- برای نمونه ، ر. ک. . سید محمود هاشمی، بحوث فی علم الاصول ( بی جا ، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه ، ۱۴۱۷) ، مباحث الدلیل اللفظی ، ج ۳٫ ۸- ابوالفتوح رازی ، روض الجنان و روح الجنان ( مشهد ، بنیاد پژوهش های اسلامی ، ۱۳۷۱) ، ج ۱ ، ص ۱۷٫ ۹- مرتضی مطهری ، آشنایی با قرآن ( تهران ، صدرا ، ۱۳۷۸) ، ج ۵ ، ص ۸۰ . آیت الله جوادی آملی ، اطلاق و تقیید در آیات شفاعت را به تفصیل و مستوفا بحث کرده است. (ر. ک. عبدالله جوادی آملی ، تفسیر تسنیم « قم ، اسراء ، ۱۳۸۱» ، ج ۴ ، ص ۲۲۰-۳۲۰) ۱۰- نهج البلاغه ، تحقیق ، محمد عبده ( بیروت ، الدار الاسلامیه ، ۱۴۱۲) ، خ ۱۷ ، ص ۵۹٫ ۱۱- سید قطب ، التصویر الفنی للقرآن (بیروت ، دارالشروق ، ۱۴۱۵) ، ص ۳۶-۳۷٫ ۱۲- فضل بن حسن طبرسی ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ( بیروت ، دارالمعرفه ، ۱۴۰۸) ، ج ۵-۶ ، ص ۵۹۰٫
منبع: مجله معرفت شماره ۱۲۲ /س
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.