تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۵


نسخ در اخبار شیخ در آغاز اخبار را به دو نوع تقسیم مى‏کند: اول: خبرى که متضمن معناى امر یا نهى است. دوم: خبرى که متضمن معناى امر یا نهى نیست، بلکه تنها از صفت چیزى حکایت مى‏کند. اما آن خبرى که معناى امر و نهى دارد، نسخ در آن جایز است. و دلیل آن امکان تغییر آن از لحاظ حسن و قبح است. اما خبرى که معناى امر یا نهى ندارد آن نیز بر دو نوع است: اول آنکه تغییر آن صفت جایز نمى‏باشد. در این نوع، نسخ نیز جایز نیست، حتى انتقال آن صفت به ضدش نیز جایز نمى‏باشد مانند اخبار از صفات خداى تعالى و وحدانیت او. نوع دیگر آنکه انتقال از آن صفت جایز باشد. در این نوع، نسخ به خاطر تغییر و انتقال صفت از موصوف علیه جایز است.۵۰ در توضیح همین مطلب آنچه را شیخ در مقدمه و در تفسیر آیه ۱۰۶ سوره بقره آورده نیز باید افزود و آن از این قرار است که: «نسخ در امر و نهى بالاتفاق جایز است و هم چنین در خبرى که تغییر صفت در آن صحیح است، چرا که آن خبر متضمن معناى امر است، مانند این آیات: «و للَّه على النّاس حجّ البیت» (آل عمران/ ۹۷) و «المطلّقات یتربّصن بانفسهنّ» (بقره/ ۲۲۸) که هر سه آنها به رغم اینکه خبر هستند امّا نسخ در آنها صحیح است. اما خبرى که تغییر در آن جایز نیست، نسخ نیز در آن صحیح نیست. مانند اخبار از صفات خداى تعالى و صفات اجناس که تغییر در آنها صحیح نیست مانند: قادر، عالم، سمیع و بصیر.»51 و در تفسیر آیه ۱۰۶ سوره بقره نیز مى‏نویسد: خبر بر دو قسم است: اول: آنکه متضمن معناى امر به معروف است، در این نوع خبر نسخ جایز است. دوم: آنکه متضمن خبر دادن از صفات امر است که تغییرى در نفس آن و هم‏چنین تغییر آن از حسن به قبح و از قبح به حسن جائز نیست. در این نوع، نسخ نیز امکان ندارد. افعال نیز بر سه قسم هستند: اول: حسن هستند. مانند اراده افعال واجب یا مستحبى که تغییرش جایز نیست. مانند شکر منعم، و رد ودیعه و امانت، احسان خالص و غیر آنها. دوم: قبیح هستند. مانند اراده قبیح و فعل جهل. سوم: هر دو احتمال حسن و قبح مى‏رود. مانند سایر افعالى که به وجهى حسن هستند و به وجهى دیگر قبیح مى‏شوند. مثال این سه قسم به ترتیب زیر است: در نوع اول و دوم نسخ جایز نیست امّا در وجه سوم نسخ جایز است.۵۲ زمینه‏ هاى نسخ همانطور که در بحث شرایط نسخ گذشت شیخ نسخ را در امر و نهى و خبرى که متضمن معنى امر یا نهى است صحیح مى‏شمارد.۵۳ وى در «العده فى اصول الفقه» مى‏نویسد: «نسخ در شرعیات جایز است. و این جواز بر خلاف عقیده یهود مى‏باشد. پیروان اسلام (جز ابومسلم اصفهانى) نسخ را در احکام شرعى جایز شمرده‏اند۵۴ و جواز آنان مستند به حکم قبله، نسخ وجوب مقابله یک تن مسلمان برابر ده تن کافر، نسخ حکم عده وفات و تقلیل آن از یک سال به چهار ماه و ده روز مى‏باشد.»55 توضیح آنکه نسخ در احکام عرفى به علت جهل و عدم احاطه قانون گذار به مصالح و مفاسد صورت مى‏گیرد، در حالى که نسخ در شرعیات به معناى واقعى خود (از جهت عدم احاطه خداوند متعال) نیست، بلکه در ظاهر، حکم شرعى ثبات داشته ولى در واقع، محدود به زمان مورد مصلحت بوده است. نسخ حکم قبل از وقت عمل علماء در مورد اینکه آیا نسخ چیزى قبل از وقت عملش جایز هست یا نه، اختلاف کرده‏اند. گروهى از اصحاب شافعى نسخ قبل از وقت عمل جایز دانسته‏اند، شیخ مفید نیز همین عقیده را داشته است. متکلمان معتزله و بیشتر اصحاب ابوحنیفه و بعضى از اصحاب شافعى بر این عقیده‏اند که جایز نیست. و همین عقیده را سید مرتضى نیز اختیار کرده است. شیخ پس از بیان این مطلب مى‏افزاید که این عقیده نزد من قوى‏تر است و دلیل آن دو چیز است: اول آنکه اجتماع امر و نهى لازم مى‏آید. دوم اینکه به بداء مى‏انجامد.۵۶ و در تفسیر آیات «فلمّا اسلما و تلّه للجبین. و نادیناه أن یا ابراهیم. قد صدّقت الرؤیا إنّا کذلک نجزى المحسنین» (صافات/ ۱۰۵-۱۰۳) «آنگاه چون هر دو گردن نهادند و او را بر گونه‏اش به خاک افکند ندایش کردیم که اى ابراهیم، رؤیایت را به حقیقت باور داشتى، ما بدین سان نیکوکاران را جزا مى‏دهیم.» نیز به این موضوع اشاره کرده است و چنین مى‏گوید: «کسانى از مردم به این آیه بر جواز نسخ، قبل از وقت عمل استدلال کرده‏اند، چرا که خداوند تعالى ابراهیم را به ذبح فرزندش اسماعیل امر کرده سپس آن را قبل از اینکه انجام بدهد نسخ کرده است. امکان ندارد که بگوییم وقت آن (ذبح) گذشته بوده است، زیرا اگر او کار را از وقتى که به او امر شده تأخیر مى‏انداخت عاصى و گنهکار بود. و هیچ اختلافى در این نیست که ابراهیم‏علیه السلام هیچ عصیانى در این کار نکرده است. پس دلالت مى‏کند بر اینکه حکم قبل از وقت عملش نسخ شده است. کسانى که نسخ را قبل از وقت عمل جایز نشمرده‏اند در مورد این آیه نیز جواب هایى داده‏اند.»57 نسخ کتاب به کتاب و نسخ سنت به سنت و نسخ اجماع و قیاس شیخ در رابطه با عنوان فوق این گونه سخن گفته است که: اول – نسخ کتاب به کتاب بالاتفاق جایز است به دلیل اینکه آن دو در وجوب علم و عمل مساوى هستند، پس همان گونه که تخصیص آیه‏اى از قرآن به آیه دیگر و بیان آیه‏اى با آیه دیگر جایز است، همچنین نسخ آیه به آیه دیگر نیز جایز است. دوم – نسخ سنت به سنت در صورتى که در دلالت مساوى باشند جایز است. اگر اولى خبر واحد باشد نسخ ساقط است، زیرا که ما به آن عمل نمى‏کنیم. ولى بر طبق مذهب فقهاء اهل سنت نسخ خبر واحد به خبر واحد جایز است. مثال این مورد نیز آن است که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در آغاز از زیارت قبور و ذخیره کردن گوشت قربانى نهى کرد، سپس نهى را برداشت و آن را مباح نمود. سوم – نسخ اجماع جایز نیست؛ زیرا اجماع دلیلى است که تغییر نمى‏کند بلکه در همه اوقات ثابت است، همچنین عقل دلالت بر صحت اجماع دارد و موضوعات عقلى قابل نسخ نیست. همچنین نسخ توسط اجماع نیز صحیح نیست. چرا که از شرایط ناسخ این است که متأخر از منسوخ باشد و حکم هر گاه ثابت شد، اجتماع امت بعد از آن بر خلافش جایز نیست. چهارم – اما قیاس، از نظر شیعه در شرع حجیت ندارد، پس نسخش و نسخ به آن صحیح نیست. و اما بنابر مذهب کسانى که به آن عمل مى‏کنند نیز نسخش و نسخ به آن صحیح نیست.۵۸ نسخ قرآن به سنت و سنت به قرآن تمام متکلمین معتزله و اصحاب ابوحنیفه و مالک بر این باورند که نسخ قرآن به خبر مقطوع (خبر متواتر) جایز است. سید مرتضى نیز بر این عقیده مى‏باشد. ولى شافعى و جمعى از فقها این معنا را جایز نمى‏دانند و شیخ مفید نیز بر این عقیده است. خود شیخ نیز در مورد سنت قطعى و متواتر بر این عقیده است که نسخ قرآن با آن جایز است و در مورد خبر واحد نظرش را اینگونه بیان مى‏کند: «اذا اوجبت السنه المقطوع بها العلم و العمل ساوت الکتاب فى ذلک، فیجب جواز حصول نسخه بها کما یجوز ان یبیّن بها و یخصّ بها و انّما لایجوز نسخه خبر الواحد للاجماع الّذى ذکرناه و الاّ کان ذلک جایزاً. و قالوا ایضاً: النسخ اذا کان واقعاً فى الاحکام الّتى تابعه للمصالح، و کانت السنه فى الدلاله على الاحکام کالقرآن لایختلفان فیجب جواز نسخه بها…»59 به طور خلاصه شیخ چنین مى‏فرماید: وقتى عمل به سنت مقطوع واجب باشد و علم و عمل به آن با کتاب برابر باشد در این صورت نسخ کتاب به خبر مقطوع، جائز است همان طورى که به خبر مقطوع مى‏توان قرآن را تفسیر نمود و تخصیص زد، نسخ آن هم جایز است و اما نسخ قرآن به خبر واحد جایز نیست به دلیل اجماع و عقل. شیخ نزدیک به همین بحث را ذیل آیه ۱۰۶ سوره بقره نیز دارد: «و انّما اخّرنا ذلک، لانّ تلاوه القرآن و العمل بما فیه تابع للمصلحه، و لا یمتنع ان تتغیّر المصلحه، تاره فى التلاوه فتنسخ، و تاره فى الحکم فینسخ، و تاره فیهما فینسخان. و کذلک لا یمتنع ان تکون المصلحه فى ان تنسخ، تاره بقرآن و تاره بالسنه المقطوع بها. فذلک موقوف على الادله»60 و باز در تفسیر آیه ۱۵ سوره یونس ۶۱ به این مسئله اشاره کرده و گفته است کسانى که به این آیه براى عدم جواز نسخ قرآن با سنت استدلال کرده‏اند حرف بسیار نادرستى زده‏اند. چرا که سنت را پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم جز به وحى الهى نگفته است پس نسخ به خدا بر مى‏گردد و مانند قرآن مى‏باشد. چرا که خداوند به پیامبرش هم آنچه را که قرآن است و هم آنچه را که قرآن نیست وحى کرده است و تمام آنچه را پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از شریعت بیان کرده است از وحى الهى است از اینرو خداوند فرموده: «و ما ینطق عن الهوى، إن هو إلاّ وحى یوحى» (نجم/ ۳ و ۴) و اگر چه تفصیل این مطلب در قرآن موجود نیست ولى استدلال به آیه براى آنچه گفته‏اند نادرست است.۶۲ برخى اشکال کرده‏اند که نسخ قرآن، به وسیله سنت جایز نیست، زیرا که قرآن قطعى و سنت ظنى است. پاسخ این است که فرض بر این است که اگر سنت متواتر و صدور آن قطعى باشد و اجماع امت در تمام ادوار، آن را تأیید کرده باشد، مانند قرآن قطعى خواهد بود.۶۳ و اما نسخ سنت با کتاب؛ ظاهراً بر اساس عقیده شافعى جایز نیست امّا دیگر فقهاء و متکلمان به جواز آن رأى داده‏اند. راههاى شناسایى ناسخ و منسوخ شیخ طوسى براى شناسایى ناسخ و منسوخ دو راه پیشنهاد کرده است: ۱- ناسخ لفظاً خبر از نسخ منسوخ بدهد. ۲- از جهت معنا اقتضاى نسخ داشته باشد. ناسخ به چند گونه ممکن است از منسوخ لفظاً خبر بدهد: الف: خطاب دلالت بر این دارد که دومى، اولى را نسخ کرده است؛ مانند روایاتى که مى‏گوید روزه رمضان، روزه عاشورا را نسخ کرده است، یا اینکه زکات، حقوق واجب در اموال را نسخ کرده است. ب: لفظ تخفیف وارد شده باشد؛ مانند سخن خداوند: «الان خفّف اللَّه عنکم» (انفال/ ۶۶) در رابطه با نسخ پایدارى یک نفر در مقابل ده نفر به یک نفر در مقابل دو نفر: و مانند کلام خداوند: «أأشفقتم أن تقدموا بین یدى نجواکم صدقات فاذ لم تفعلوا و تاب اللَّه علیکم» (مجادله/ ۱۳) که از عدم وجوب صدقه خبر مى‏دهد. ج: مانند آنچه از رسول گرامى اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم روایت شده است که فرمودند: «کنت نهیتکم عن زیاره القبور ألا فزروها، و عن ادّخار لحوم الأضاحى فادّخروها» همه این دلیل‏ها اقتضاى زوال حکم ثابت با نص قبلى را دارند، به گونه‏اى که اگر دومى نبود اولى ثابت بود. و اما آنچه از جهت معنا شناخته مى‏شود مانند آنکه چیزى واجب شود سپس آنچه با آن تضاد دارد نیز واجب شود، به گونه‏اى که جمع بین آندو به هیچ وجهى ممکن نباشد، در اینجا دومى ناسخ اولى است.۶۴ خلاصه بحث خلاصه آنچه گفتیم اینکه نسخ حکم بدون نسخ تلاوت در آیات قرآن به سه صورت امکان وقوع دارد که عبارتند از: اول: حکم آیه‏اى از قرآن توسط سنت قطعى و متواتر نسخ شود؛ که این نوع نسخ عقلا و نقلا اشکالى ندارد فقط در وقوع آن شک است که آیا چنین نسخى در قرآن آمده است یا نه؟ دوم: حکم آیه‏اى از قرآن، توسط آیه‏اى دیگر نسخ شده باشد و آیه دوم ناظر به حکم آیه منسوخ باشد و به صراحت حکم آنرا نسخ کند. این نوع از نسخ نیز داراى اشکال و ایرادى نیست و مورد اختلاف هم نمى‏باشد. براى این نوع، آیه «نجوى»65 را مثال آورده‏اند. که توسط آیه «اشفاق»66 نسخ گردید. سوم: حکم آیه‏اى از قرآن توسط آیه‏اى دیگر رفع شود بدون اینکه یکى از آن دو ناظر به دیگرى باشد و تنها اختلاف و تعارض در مفهوم آنها مشاهده مى‏شود.۶۷ در وجود این قسم از نسخ در قرآن، میان محققان اختلاف زیادى دیده مى‏شود. بعضى هر جا که میان دو آیه تعارض و اختلافى پیدا کرده‏اند، آیه اولى را ناسخ آیه دوم دانسته‏اند و از این رو تعداد آیات منسوخ را بالاى ۱۳۰ مورد گفته‏اند؛ از جمله این عالمان «ابوبکر نحاس» است. برخى نیز چون «آیت اللَّه خویى» این نوع از نسخ را در قرآن رد کرده ند و گفته‏اند تحقیق و بررسى نشان مى‏دهد که این گونه نسخ در قرآن وجود ندارد۶۸ و عده زیادى از دانشمندان نیز میان این دو نظریه قرار دارند. و تنها آیات معدودى را از این نوع پنداشته‏اند. بررسى آیات منسوخ در تفسیر تبیان در این قسمت از بحث به بررسى آیاتى که در آنها ادعاى نسخ شده مى‏پردازیم. با مطالعه در تفسیر تبیان به این نتیجه مى‏رسیم که شیخ بیش از ۶۰ آیه از آیاتى که در مورد آنها ادعاى نسخ شده است را مورد توجه قرار داده است. دیدگاه شیخ را نسبت به این آیات به این صورت مى‏توان دسته‏بندى کرد که: ۱- نسخ تعداد معدودى از این آیات را پذیرفته است. ۲- نسخ بیش از نیمى از آنها را صریحاً رد کرده است. ۳- از قول صحابه و تابعین نسخ و عدم نسخ تعدادى از آیات را روایت کرده است و خود نظر صریحى نداده است. ۴- تعدادى از آیات را نیز تنها نسخشان را روایت کرده است و سخنى در قبول یا عدم قبول آن نیاورده است. حال به بررسى تعدادى از این آیات مى‏پردازیم. قبل از بررسى آیات منسوخ مورد پذیرش شیخ، لازم است به آیه ۱۴۴ سوره بقره بپردازیم که حکم نماز به سوى بیت المقدس را نسخ کرده و از مواردى است که سنت به وسیله قرآن نسخ شده و مورد پذیرش شیخ نیز هست: «قد نرى تقلّب وجهک فى السماء، فلنولّینّک قبلهً ترضاها، فولّ وجهک شطر المسجد الحرام و حیث ما کنتم فولّوا وجوهکم شطره…» «رویکرد تو را به آسمان مى‏بینیم، اینک روى تو را به قبله‏اى که از آن خشنود هستى مى‏گردانیم؛ پس رو به سوى مسجدالحرام آور، و هر جا که هستید رویتان را بدان سو کنید» این آیه حکم نماز به سوى بیت المقدس را نسخ کرده است. از ابن عباس و قتاده نیز این مطلب روایت شده است. جعفر بن مبشر نیز گفته است که این آیه از مواردى است که سنت توسط قرآن نسخ شده است. شیخ این قول را قوى‏تر مى‏شمارد و مى‏گوید «لانه لیس فى القرآن مما یدلّ على‏تعبده بالتوجه الى بیت المقدس» البته کسانى نیز گفته‏اند که این آیه توسط قول خداوند «فاینما تولّوا فثمّ وجه اللَّه» (بقره/ ۱۱۵) نسخ شده است ولى شیخ این نظر را نپذیرفته و مى‏گوید این آیه تنها اختصاص به نوافل آن هم در حال سفر دارد.۶۹ آیات منسوخه از دیدگاه شیخ ۱- «والّذین یتوفّون منکم و یذرون أزواجاً وصیّهً لازواجهم متاعاً الى الحول غیر اخراج فان خرجن فلاجناح علیکم فى ما فعلن فى أنفسهنّ من معروف» (بقره/ ۲۴۰) «و کسانى از شما که جان مى‏سپارند و همسرانى بر جاى مى‏گذارند باید براى همسرانشان وصیت کنند که آنان را تا یک سال بهره‏مند سازند و بیرون نکنند، ولى اگر بیرون رفتند، در آنچه در حق خویش، به وجه پسندیده انجام دهند بر شما گناهى نیست.» حکم این آیه توسط آیه «و الّذین یتوفّون منکم و یذرون أزواجاً یتربّصن بانفسهنّ أربعه أشهرٍ و عشراً» (بقره/ ۲۳۴) «و کسانى از شما که جان مى‏سپارند و همسرانى به جاى مى‏گذارند، باید چهار ماه و ده روز درنگ کنند» که متقدم بر آیه ۲۴۰ نیز هست منسوخ شده است. در نسخ این آیه اختلافى نیست مگر اینکه اباحذیفه مى‏گوید: «عده چهار ماه و ده روز است و بیشتر از آن تا یک سال با وصیت و نفقه افزوده مى‏گردد. و اگر ورثه از نفقه امتناع کردند، زن مى‏تواند در خود تصرف کند. و حکم وصیت نزد ما ]ابا حذیفه[ باقى است و نسخ نشده است، اگر چه بر وجه استحباب است.» همچنین از ابن عباس و حسن و قتاده و مجاهد حکایت شده که این آیه به آیه «میراث»70 نیز منسوخ شده است. شیخ این قول را نمى‏پذیرد و عقیده دارد که تنافى بین این آیه و آیه میراث وجود ندارد که آیه میراث آن را نسخ کند.۷۱ ۲- «و الاتى یأتین الفاحشه من نسائکم فاستشهدوا علیهنّ اربعهً منکم، فإن شهدوا فامسکوهنّ فى البیوت حتّى یتوفّاهنّ الموت او یجعل اللَّه لهنّ سبیلاً» (نساء/ ۱۵) «و از زنان شما کسانى که مرتکب ناشایستى مى‏شوند، باید بر آنان چهار شاهد از خود بگیرید، آنگاه اگر شهادت دادند، آنان را در خانه‏ها محبوس نگه دارید، تا مرگ فرا گیردشان، یا خداوند راهى بر ایشان مقرر کند.» اکثر مفسرین، مانند ضحاک، ابن زید، جبایى، بلخى، زجاج، مجاهد، ابن عباس، قتاده و سدى گفته‏اند که این آیه منسوخ است، زیرا که در آغاز واجب بود اگر زنى زنا مى‏کرد و چهار شاهد بر آن شهادت مى‏دادند، در خانه براى همیشه حبس شود تا بمیرد. بعداً این حکم با حکم رجم براى شوهردارها و تازیانه براى دختران نسخ شد. این نسخ از امام باقر و امام صادق‏علیهما السلام نیز روایت شده است. هنگامى که فرموده خداوند «الزانیه و الزانى فاجلدوا… (نور/ ۲) نازل شد، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمودند که خداوند براى زنان راهى قرار داد؛ بکر با بکر صد تازیانه و تبعید به مدت یکسال و ثیّب با ثیّب ابتدا تازیانه و سپس رجم.۷۲ ۳-«یا أیّها النّبى حرّض المؤمنین على القتال، إن یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین و ان یکن منکم مائه یغلبوا ألفاً من الّذین کفروا بأنّهم قوم لایفقهون» (انفال/ ۶۵) «اى پیامبر مؤمنان را به جهاد برانگیز؛ اگر از شما بیست تن شکیبا باشند، بر دویست تن غلبه خواهند کرد و اگر از شما صد تن باشند بر هزار تن از کافران غلبه مى‏کنند، چرا که اینان قومى هستند که چیزى در نمى‏یابند.» حکم این آیه توسط آیه بعدى نسخ شده است، چرا که در این آیه واجب بود یک نفر در مقابل ده نفر و ده نفر در مقابل صد نفر پایدارى داشته باشند. هنگامى که مصلحت تغییر یافت، آن را به پایدارى یک نفر در مقابل دو نفر و صد نفر در مقابل دویست نفر تخفیف داد. و این سخن ابن عباس، حسن، عکرمه، قتاده، مجاهد، سدى، عطا، بلخى، جبایى، رمانى و همه مفسرین است.۷۳ ۴- «یا ایّها الذین آمنوا اذا ناجیتم الرسول فقدّموا بین یدى نجواکم صدقه ذالک خیرٌ لکم و اطهر فان لم تجدوا فانّ اللَّه غفور رحیم» (مجادله/ ۱۲) «اى مؤمنان چون خواهید که با پیامبر راز گویید، پیش از نجوایتان صدقه‏اى تقدیم دارید این براى شما بهتر و پاکیزه‏تر است اما اگر چیزى نیافتید بى گمان خداوند آمرزگار مهربان است» خداوند تعالى حکم این آیه را با آیه بعدى نسخ کرد «أَأشفقتم أن تقدّموا بین یدى نجواکم صدقات فاذ لم تفعلوا و تاب اللَّه علیکم فاقیموا الصّلاه و آتوا الزّکاه و اطیعوا اللَّه و رسوله و اللَّه خبیر بما تعملون» «آیا ترسیدید که پیش از نجوایتان صدقاتى تقدیم دارید؟ حال که چنین نکردید و خداوند هم از شما درگذشت، پس نماز را بر پا دارید و زکات را بپردازید و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، و خداوند به آنچه مى‏کنید آگاه است.» نسخ در این مورد، از نوع نسخى است که مفهوم دو آیه ناظر به یکدیگر است و لذا هیچکس در این مورد مناقشه نکرده است۷۴ روایت شده تنها کسى که به این آیه عمل نمود حضرت على‏علیه السلام بود.۷۵ بررسى برخى از آیات ناسخ و منسوخ در تفسیر تبیان آیاتى که در مورد آنها ادعاى نسخ شده است زیاد است. شیخ طوسى در تفسیر تبیان حدود ۳۴ آیه از آنها را مطرح و این ادعا را صریحاً رد کرده است و در تعدادى از آنها تنها به ذکر ادعاى نسخ بسنده کرده و خود هیچ گونه نظرى نداده است. حال تعدادى از آیات نوع اول (که منسوخ بودنشان رد شده است) مى‏آوریم: ۱- «إنّ الّذین آمنوا والّذین هادوا و النّصارى و الصّابئین من آمن باللَّه و الیوم الاخر و عمل صالحاً فلهم أجرهم عند ربّهم و لاخوف علیهم و لاهم یحزنون» (بقره/ ۶۲) «از مؤمنان و یهودیان و مسیحیان و صابئین، هر کس که به خداوند و روز بازپسین ایمان آورده و نیکوکارى کرده باشد، پاداششان نزد پروردگارشان است و نه بیمى بر آنهاست و نه اندوهگین مى‏شوند.» از ابن عباس روایت شده که این آیه با فرموده خداى تعالى «و من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه» (آل عمران/ ۸۵) نسخ شده است. شیخ گفته است: این مطلب بعید است، چرا که نسخ در خبرى که متضمن معناى وعید است رخ نمى‏دهد و باید در احکام شرعیه که تغییر آن جایز است صورت گیرد.۷۶ ۲- «و إذ أخذنا میثاق بنى اسرائیل لاتعبدون إلاّ اللَّه و بالوالدین إحساناً و ذى القربى و الیتامى و المساکین و قولوا للنّاس حسناً…» (بقره/ ۸۳) «و یاد کنید که از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند را نپرستید و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان نیکى کنید و با مردم به زبان خوش سخن بگویید…» از ابن عباس روایت شده که گفته است: «و قولوا للنّاس حسناً» با قول خداوند «قاتلوهم حتى یقولوا لا اله الا اللَّه او یقروا الجزیه» نسخ شده است. و قتاده گفته است که آیه سیف آن را نسخ کرده است. شیخ مى‏گوید: صحیح این است که آیه فوق نسخ نشده است خداوند به گفتار نیکو در دعوت و احتجاج با مردم امر کرده است، همان طور که پیامبرش را گفته است: «ادع الى سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالّتى هى احسن» (نحل/ ۱۲۵) و هم چنین در آیه دیگرى بیان کرده است: «و لا تسبّوا الّذین یدعون من دون اللَّه فیسبّوا اللَّه عدواً بغیر علمٍ» (انعام/ ۱۰۸) و امر به قتال نمى‏تواند ناسخ باشد چرا که هر یک از آنها سرجاى خودش ثابت است.۷۷ ۳- «یا ایّها الّذین آمنوا کتب علیکم القصاص فى القتلى الحرّ بالحرّ و العبد بالعبد و الانثى بالانثى» (بقره/ ۱۷۸) «اى مؤمنان بر شما در مورد کشتگان قصاص مقرر گردیده است، که آزاد در برابر آزاد، برده در مقابل برده، و زن در برابر زن…» جعفر بن مبشّر از بعضى از مفسرین گفته است که این آیه با فرموده خداوند تعالى «و کتبنا علیهم فیها أنّ النفس بالنفس و العین بالعین و الانف بالانف…» (مائده/ ۴۵) منسوخ شده است. شیخ مى‏گوید: این آیه منسوخ نیست، زیرا مفاد آن مورد عمل است و تنافى بین «النفس بالنفس» با آیه اول نیست چرا که آن عام است و احتیاجى به اینکه یکى دیگرى را نسخ کند نیست.۷۸ ۴- «کتب علیکم اذا حضر أحدکم الموت إن ترک خیراً الوصیّه للوالدین و الأقربین بالمعروف حقّاً على المتقین» (بقره/ ۱۸۰) «بر شما مقرر گردیده است که چون مرگ یکى از شما فرا رسد و مالى باقى بگذارد، براى پدر و مادر و خویشاوندان به نیکى وصیت کند و این بر پرهیزگاران مقرر است.» در رابطه با این آیه ادعا شده است که با آیه میراث و حدیث «لاوصیه لوارث» و نیز اجماع نسخ شده است. شیخ در رد این مورد چنین مى‏گوید: «ادعاى اجماع بر نسخ آیه دعوى باطلى است و ما مخالف آن هستیم. طاووس نیز مخالفت کرده است ابومسلم محمد بن بحر گفته است: این آیه مجمل است و آیه مواریث مفصل است و نسخى در کار نیست. با این همه چگونه مى‏توان بر نسخ آن ادعاى اجماع کرد. و کسى که با فرموده رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم «لاوصیه لوارث» ادعاى نسخ مى‏کند، نیز ادعاى بسیار دور از واقع است. زیرا که اولا این خبر واحد است و نسخ قرآن با آن اجماعاً جایز نیست و نزد ما عمل به آن در تخصیص عموم قرآن نیز جایز نمى‏باشد. اگر خبر را صحیح بپنداریم جایز است که آن را حمل کنیم بر اینکه وصیتى براى وارث در آنچه از ثلث زیاد مى‏آید نیست. چرا که اگر ما باشیم و ظاهر آیه، وصیت به همه ما یملک براى والدین و اقربین جایز است، لکن با اجماع مازاد بر ثلث تخصیص مى‏خورد. اما کسى که مى‏گوید این آیه با آیه میراث نسخ شده است از صواب دور است. چرا که هر گاه بین دو چیز جمع ممکن نباشد آن گاه یکى دیگرى را نسخ مى‏کند. اما هر گاه بین آندو تنافى و تضادى نباشد بلکه جمع ممکن باشد، حمل آیه بر نسخ واجب نیست. و بین آنچه خداوند براى والدین و دیگران از میراث واجب کرده است و بین امر به وصیت براى آنها، از جهت تخصیص تنافى وجود ندارد، پس حمل آیه بر نسخ واجب نیست.»79 5- «الشهر الحرام بالشهر الحرام و الحرمات قصاصٌ فمن اعتدى علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیکم، و اتّقوااللَّه و اعلموا أنّ اللَّه مع المتّقین» (بقره/ ۱۹۴) «ماه حرام در برابر ماه حرام است و حرمت ] شکنى [ها را باید مقابله به مثل کرد، پس هر که ستم بر شما کرد، به همان گونه که بر شما ستم مى‏کند بر او ستم روا دارید و از خداوند پروا کنید و بدانید که او با پرهیزگاران است.» کسانى مى‏گویند: این آیه با فرموده خداوند تعالى «قاتلوا المشرکین کافّه» (توبه/ ۳۷) منسوخ شده است و دیگران گفته‏اند که این آیه منسوخ نیست، زیرا جمع کردن آندو با یکدیگر جایز است. و این است چرا که دلیلى براى نسخش نسیت.۸۰ از این نمونه مى‏توان به آیات ۸۷۲۸۴ ۸۶۲۴۱ ۸۵۲۳۷ ۸۴۲۲۹ ۸۳۲۲۱ ۸۲۲۱۹ ۸۱۲۱۵، سوره بقره، ۱۰۲ سوره آل عمران۹۳۹۱ ۹۲۲۴ ۹۱۱۸ ۹۰۱۶ ۸۹۸ ۸۸ سوره نساء، ۹۵۱۰۸ ۹۴۱۸، سوره مائده، ۱۲۱ سوره انعام ۱۰۰۶۱ ۹۹۳۴ ۹۸۳۳ ۹۷۱ ۹۶ سوره انفال، ۴۱ سوره یونس۶۳ ۱۰۱ سوره فرقان۴۶ ۱۰۲ سوره عنکبوت۴۹ ۱۰۳ سوره احزاب ۱۰ ۱۰۴ سوره ممتحنه۱۶ ۱۰۵ سوره تغابن۲۰ ۱۰۶ سوره مزمل۲۲ ۱۰۷ سوره غاشیه۱۰۸ اشاره نمود. شیخ در تفسیر بعضى از آیات، نظر کسانى را که ادعاى نسخ کرده‏اند و کسانى که این ادعا را نپذیرفته و رد کرده‏اند آورده ولى خود سخنى در پذیرش و تقویت هیچ طرف نگفته است. البته با دقت در فحواى کلام شیخ مى‏توان این نتیجه‏گیرى را داشت که ایشان نیز با ادعاى نسخ در این گونه آیات موافق نیست؛ به چند نمونه از این آیات مى‏پردازیم: ۱- «و قاتلوا فى سبیل اللَّه الّذین یقاتلونکم و لاتعتدوا إنّ اللَّه لایحبّ المعتدین» (بقره/ ۱۹۰) «و با کسانى که با شما آغاز کارزار مى‏کنند در راه خدا کارزار کنید، ولى ستمکار نباشید، چرا که خداوند ستمکاران را دوست ندارد» حسن، ابن زید، ربیع و جبایى بر این عقیده‏اند که این آیه با فرموده خداوند «اقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم» (توبه/ ۶) «قاتلوهم حتّى لاتکون فتنه» (بقره/ ۱۹۳) نسخ شده است؛ چرا که طبق این آیات پیکار با مشرکین واجب شده است اگر چه آنها با ما پیکارى نداشته باشند. از ابن عباس، مجاهد و عمر بن عبد العزیز هم روایت شده که این آیه منسوخ نمى‏باشد. از ائمه‏علیهم السلام روایت شده که قول خداوند «و قاتلوا فى سبیل اللَّه» ناسخ آیه «کفّوا أیدیکم و اقیموا الصلاه و آتوا الزّکاه» (نساء/ ۷۷) است و هم چنین «واقتلوهم حیث ثقفتموهم» (بقره/ ۱۹۱) ناسخ «ولاتطع الکافرین و المنافقین ودع أذاهم» (احزاب/ ۴۸) مى‏باشد.۱۰۹ ۲- «و قاتلوهم حتى لاتکون فتنهٌ و یکون الدّین للَّه…» (بقره/ ۱۹۳) «و با آنان چندان نبرد کنید که فتنه شرک باقى نماند، و دین فقط دین الهى باشد…» بنا به قول جبایى، حسن و دیگران، این آیه ناسخ قسمتى از آیه قبلى «و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتّى یقاتلوکم فیه فان قاتلوکم فاقتلوهم» (بقره/ ۱۹۱) است، که در برگیرنده نهى از قتال و جنگ در مسجدالحرام است مگر اینکه مشرکین ابتدا به پیکار و قتال کنند. و نسخ آن بدین خاطر است که پیکار با مشرکین در هر حال واجب شده است تا اینکه داخل در دین اسلام شوند. از ابن عباس و عمر بن عبد العزیز حکایت شده که آیه اول منسوخ و آیه بعدى نیز ناسخ نیست بلکه تأکید کننده آن است.۱۱۰ ۳- «یسئلونک عن الشهر الحرام قتالٍ فیه قل قتالٌ فیه کبیر…» (بقره/ ۲۱۷) «از تو درباره کارزار در ماه محرم مى‏پرسند، بگو کارزار در آن نارواست…» قتاده و دیگران گفته‏اند و جبایى نیز آنرا برگزیده است که: قتال و پیکار در ماه‏هاى حرام و نزد مسجدالحرام با قول خداوند کریم «و قاتلوهم حتى لاتکون فتنه» و فرموده الهى «فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم» منسوخ است. عطاء نیز گفته است: آیه بر تحریم خود باقى است. و علماى شیعه نیز گفته‏اند که کسانى که براى این ماهها حرمت قائل هستند معتقد بر بقاى بر تحریم هستند . اینان در ماه حرام و همین طور در حرم شروع به پیکار نمى‏کنند. و خداى تعالى پیکار با اهل مکه را فقط هنگام فتح مکه براى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مباح کرد. براى همین خاطر رسول گرامى اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «ان اللَّه احلّها فى هذه الساعه و لایحلّها لاحد بعدى الى یوم القیامه» و کسانى که این (حدیث) را ندیده‏اند گمان کرده‏اند که پیکار در ماه حرام و در مسجدالحرام نسخ شده است و پیکار در آنها هر وقت که باشد جایز است.۱۱۱ و از جمله این آیات مى‏توان به آیات ۲۱ نساء۲ ۱۱۲ مائده۱۴۱ ۱۱۳ انعام۱۱۵۷۲ ۱۱۴، و ۱۱۶۷۵ انفال، ۴۲ توبه۲۴ ۱۱۷ اسراء۱۱۸ و ۴ محمد۱۱۹ اشاره کرد. علاوه بر اینها شیخ در برخى آیات فقط نظر کسانى را که ادعاى نسخ کرده‏اند آورده و در برابر آن نظر دیگران را نیز ذکر نکرده و از خود نیز سخنى نگفته که بشود نتیجه گرفت که آیا شیخ نسخ آیه را قبول دارد یا خیر؟ از این نمونه آیات به چند مورد مى‏پردازیم: ۱- «ودّ کثیرٌ من أهل الکتاب لو یردّونکم من بعد ایمانکم کفّاراً حسداً من عند انفسهم من بعد ما تبیّن لهم الحق، فاعفوا و اصفحوا حتّى یأتى اللَّه بامره، إنّ اللَّه على کل شى‏ءٍ قدیر» (بقره/ ۱۰۹) «بسیارى از اهل کتاب، با آنکه حق بر ایشان آشکار شده است، به انگیزه رشکى که در دل دارند، خوش دارند که شما را پس از ایمانتان کافر گردانند، بگذارید و بگذرید تا خداوند فرمان خویش را به میان آورد، آرى خداود بر هر کارى تواناست.» ابن عباس گفته است: فرموده خداوند: «فاعفوا و اصفحوا حتى یأتى اللَّه بامره» با آیه «فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم» (توبه/ ۵) نسخ شده است. قتاده گفته است با آیه: «قاتلوا المشرکین الذین لایؤمنون باللَّه و لا بالیوم الاخر» نسخ شده است. ربیع و سدى نیز موافق این نظر هستند. از امام باقرعلیه السلام نیز روایت شده که فرمودند: پیغمبر به پیکار امر نشده بود و به او اجازه داده نمى‏شد تا اینکه جبرئیل با آیه «اذن للّذین یقاتلون بأنّهم ظلموا» (حج/ ۳۹) نازل شد.۱۲۰ ۲- «و المطلّقات یتربّصن بانفسهن ثلاثه قروء…» (بقره/ ۲۲۸) «و زنان طلاق داده باید به مدت سه پاکى درنگ کنند…» گفته شده است که در آیه نسخ واقع شده است، زیرا کسى که با او نزدیکى نشده عده ندارد به خاطر فرموده خداوند: «یا أیها الذین آمنوا اذا نکحتم المؤمنات… فما لکم علیهنّ من عده تعتدّونها» (احزاب/ ۴۹) و هم چنین زن حامله عده‏اش وضع حملش مى‏باشد به دلیل آیه «و اولات الاحمال اجلهنّ ان یضعن حملهنّ» (طلاق/ ۱۲۱(۴ ۳- «لا اکراه فى الدین…» (بقره/ ۲۵۶) «هیچ اجبار و اکراهى در دین نیست…» سدى و ابن زید گفته‏اند که این جمله منسوخ است به آیاتى که در آنها امر به جنگ شده است؛ مانند: «و اقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم» (توبه/ ۵) و «فاذا لقیتم الّذین کفروا فضرب الرقاب…»(محمد/ ۱۲۲)۴ ۴- «یوصیکم اللَّه فى اولادکم للذکر مثل حظ الانثیین…» (نساء/ ۱۱) «خداوند به شما چنین سفارش مى‏کند که در مورد فرزندانتان، پسر را برابر بهره دو دختر باشد و…» عطاء از ابن عباس و ابن جریج از مجاهد و ابن عباس روایت کرده‏اند که: ایشان (مسلمانان) براى فرزندانشان ارث مى‏گذاشتند و براى والدینشان وصیت مى‏کردند، بعد خدا آن را نسخ کرد. و از ابن عباس هم چنین روایت شده است که گفت: مال براى فرزند بود و وصیت براى والدین و نزدیکان که خدا آن را با این آیه نسخ کرد.۱۲۳ براى این بخش مى‏توان به آیات ۹۰ نساء۴۲ ۱۲۴ مائده۱۹۹ ۱۲۵ اعراف۱۲۶ ۱۲۶ و ۱۲۷ نحل۳ ۱۲۷ نور۵۲ ۱۲۸ احزاب۱۴ ۱۲۹ جاثیه۱۳۰ و۸ ممتحنه۱۳۱ اشاره کرد.
 
پی نوشت ها: ۵۰- همان، ۵۰۴ – ۵۰۱/۲٫ ۵۱- التبیان، ۱۲/۱ و ۱۳٫ ۵۲- همان، ۳۹۵ /۱٫ ۵۳- التبیان، ۱۲/۱ و ۳۹۵٫ ۵۴- العده فى اصول الفقه، ۵۰۶/۲٫ ۵۵- همان، ۵۱۳/۲٫ ۵۶- همان، ۵۱۸/۲ و ۵۱۹٫ ۵۷- التبیان؛ ۵۱۸/۸٫ ۵۸- العده فى اصول الفقه، ۵۴۰ – ۵۳۷/۲٫ ۵۹- همان، ۵۴۳/۲ و ۵۴۴٫ ۶۰- التبیان، ۳۹۸/۲٫ ۶۱- «و اذا تتلى علیهم آیاتنابیّنات قال الذین لایرجون لقاءنا أئت بقرآنٍ غیر هذا و بدّله، قل ما یکون لى أن أبدّله من تلقاء نفسى، إن اتّبع الا ما یوحى الىّ، إنّى أخافً ان عصیت ربّى عذاب یومٍ عظیم» 62- التبیان، ۳۵۱/۵٫ ۶۳- بیان، ۲۰/۲؛ آموزش علوم قرآن، ۳۵۴/۲٫ ۶۴- العده فى اصول الفقه، ۵۵۱ – ۵۵۰/۲٫ ۶۵- مجادله/ ۱۲٫ ۶۶- مجادله/ ۱۳٫ ۶۷- بیان، ۲۰ /۲؛ آموزش علوم قرآن، ۳۵۵ /۲؛ نسخ در قرآن، مبین، ش ۶ و ۵۳ / ۷ و ۵۴٫ ۶۸- بیان، ۲۰ /۲٫ ۶۹- التبیان، ۱۵ /۲٫ ۷۰- نساء/ ۱۲٫ ۷۱- تبیان، ۲۷۸ ۲۶۲ ۲۶۱/۲ و ۲۷۹٫ ۷۲- التبیان، ۱۴۲ /۳ و ۱۴۳٫ ۷۳- المیزان، ۳۷۲ – ۳۶۹ /۴٫ ۷۴- بیان، ۱۱۹/۲ و ۱۲۰٫ ۷۵- التبیان، ۵۵۲/۹٫ ۷۶- همان، ۲۸۴/۱٫ ۷۷- همان، ۳۳۱/۱٫ ۷۸- همان، ۱۰۲/۲٫ رک به: بیان، ۳۵ – ۲۸/۲؛ آموزش علوم قرآن، ۳۸۸/۲٫ ۷۹- التبیان، ۱۰۷/۲ و ۱۰۸؛ همچنین رک به: بیان، ۳۸ – ۳۵/۲؛ آموزش علوم قرآن، ۳۸۸/۲٫ ۸۰- التبیان، ۱۵۰/۲٫ ۸۱- همان،/ ۲۰۰٫ ۸۲- همان،/ ۲۱۳٫ ۸۳- همان،/ ۲۱۷ و ۲۱۸٫ ۸۴- همان،/ ۲۴۷٫ ۸۵- همان،/ ۲۷۲٫ ۸۶- همان،/ ۲۸۰٫ ۸۷- همان،/ ۳۸۲٫ ۸۸- همان،/ ۵۴۳٫ ۸۹- همان،/ ۱۲۲٫ ۹۰- همان،/ ۱۴۴ و ۱۴۵٫ ۹۱- همان،/ ۱۴۷٫ ۹۲- همان،/ ۱۶۷٫ ۹۳- همان،/ ۲۸۹٫ ۹۴- همان،/ ۴۷۱٫ ۹۵- همان،۵۱ /۴٫ ۹۶- همان،/ ۲۵۷٫ ۹۷- همان، ۷۳ /۵ و ۷۴٫ ۹۸- همان،/ ۱۱۳٫ ۹۹- همان،/ ۱۱۵٫ ۱۰۰- همان،/ ۱۵۰٫ ۱۰۱- همان،/ ۳۸۱٫ ۱۰۲- همان، ۵۰۵ /۷٫ ۱۰۳- همان، ۲۱۴ /۸٫ ۱۰۴- همان، / ۳۵۱٫ ۱۰۵- همان، ۵۸۶ /۹٫ ۱۰۶- همان، ۲۵ /۱۰٫ ۱۰۷- همان،/ ۱۶۹٫ ۱۰۸- همان،/ ۳۳۸ و ۳۳۹٫ ۱۰۹- همان، ۱۴۳/۲ و ۱۴۴٫ ۱۱۰- همان، ۱۴۷ /۲٫ ۱۱۱- همان، ۲۰۷ /۲٫ ۱۱۲- همان، ۱۵۲ /۳ و ۱۵۳٫ ۱۱۳- همان،/ ۴۲۲٫ ۱۱۴- همان، ۲۹۵ /۴٫ ۱۱۵- همان، ۱۶۳ /۵٫ ۱۱۶- همان،/ ۱۶۵٫ ۱۱۷- همان،/ ۲۲۴٫ ۱۱۸- همان،۴۶۷ /۶٫ ۱۱۹- همان، ۲۹۱ /۹٫ ۱۲۰- همان، ۴۰۷/۱٫ ۱۲۱- همان، ۲۴۲/۲٫ ۱۲۲- همان، ۳۱۱/۲٫ ۱۲۳- همان، ۱۲۸/۳٫ ۱۲۴- همان،/ ۲۸۶٫ ۱۲۵- همان،/ ۵۲۹٫ ۱۲۶- همان، ۶۲ /۵٫ ۱۲۷- همان، ۴۴۱ /۶٫ ۱۲۸- همان، ۴۰۷ /۷ و ۴۰۸٫ ۱۲۹- همان، ۳۵۶ /۸٫ ۱۳۰- همان، ۲۵۲ /۹٫ ۱۳۱- همان،/ ۵۸۲٫
 
 
منبع: www.maarefquran.com
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها