ناسخ و منسوخ

تعریف لغوى « نسخ» در لغت به معانى مختلفى آمده است که عبارتند از: ازاله، تغییر، ابطال و چیزى را جاى چیز دیگر قرار دادن. نَسَخَ الکتاب: کَتَبَه عن معارضه؛ کتاب را از طریق مقابله‏نمودن نوشت.(۱) جوهرى در صحاح گوید: نسخ به دو معناى ازاله و تغییر به کار مى‏رود. نَسَخَتِ الشمسُ الظِّلَّ: أزالته ونَسَخَتِ الرّیحُ آثارَ الدّار: غَیَّرتْها؛ آفتاب سایه را از بین برد و باد، آثار و بقایاى خانه را تغییرداد. جوهرى نسخ آیه به آیه را، زایل‏نمودن و ازبین‏بردن مثل حکم آیه مى‏داند. راغب اصفهانى در مفردات مى‏گوید: نسخ، یعنى از بین بردن چیزى به واسطه چیزى که پس از آن مى‏آید؛ مثل از بین بردن آفتاب، سایه را و سایه، آفتاب را و پیرى، جوانى را. از واژه نسخ گاه معناى «ازاله» و گاه معناى «اثبات» (ضدّ آن) فهمیده مى‏شود. نسخ قرآن به معناى ازاله و از بین بردن حکم آن است، با حکمى که بعد از آن آمده‏است. خداوند مى‏فرماید: ما ننسخ من آیه او نُنْسِها نأت بخیر منها او مثلها….(۲) نسخ کتاب به معناى انتقال صورت آن به کتاب دیگر است. این امر، سبب ازاله و رفع صورت اول نمى‏گردد، بلکه موجب «اثبات» همان صورت در مادّه دیگرى مى‏شود. گاهى از این معنا به «استنساخ» تعبیر مى‏شود. خداوند مى‏فرماید: إنا کنا نستنسخ ما کنتم ‏(3) تعملون.(۴) به اعتقاد زرقانى نسخ در لغت عرب در دو معنا به کار رفته‏است: ۱٫ ازاله و اعدام چیزى: وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَلانَبِىٍّ إِلّا إِذا تَمَنَّى أَلْقىَ الشَّیْطانُ فِى أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ ما یُلْقِى الشَّیْطانُ …؛ خداوند، القاى شیطان را، نابود کرده و از میان مى‏برد. تناسخ قرون و ازمان که در لغت به کار رفته نیز به همین معناست. ۲٫ انتقال و تحویل یک چیز به چیز دیگر با بقاى آن. نسخ کتاب به همین معناست؛ زیرا در استنساخ نوعى نقل و انتقال وجود دارد و قرآن در آیه إنّا کنّا نستنسخ ما کنتم تعملون، به همین مطلب اشاره دارد. منظور قرآن، نقل اعمال به صحیفه‏ها و از صحیفه‏ها به غیر آن است.(۵) در این‏که کدام یک از معانى ازاله، تغییر، ابطال و انتقال، معناى حقیقى و کدام معناى مجازى واژه نسخ است، میان دانشمندان اختلاف وجود دارد. دکتر مصطفى زید، پس از ذکر آراى گوناگون، نظریّه ابوالحسین بصرى که نسخ را حقیقت در ازاله و مجاز در نقل و انتقال مى‏داند، ترجیح داده براى اثبات مدعاى خویش، مواردى را از عهد قدیم و نیز از استعمالات قرآن کریم شاهد مى‏آورد.(۶) تعریف اصطلاحى تعریف دقیق آن عبارت است از: رفعُ حُکمٍ – کانَ یَقتضى الدّوامَ حَسَب ظاهِرِه – بتشریع لاحقٍ بحیثُ لایمکنُ اجتماعهما معاً إمّا ذاتاً أَوْ نَصّاً؛ برداشتن حکمى – که در ظاهر اقتضاى استمرار داشته است – به واسطه تشریع بعدى، به‏گونه‏اى که ذاتاً یا به دلیل خاص، امکان اجتماع آن دو وجود نداشته باشد. گزیده مطالب ۱٫ نسخ در لغت به چند معنا به کار رفته‏است: تغییر، ازاله و اعدام، ابطال و انتقال. نسخ به معناى انتقال، همان استنساخ است. ۲٫ معناى حقیقى نسخ همان ازاله است و مجازاً در نقل و انتقال به کار رفته‏است. ۳٫ نسخ در اصطلاح یعنى: برداشتن حکمى – که در ظاهر اقتضاى استمرار داشته است – به واسطه تشریع بعدى، به‏گونه‏اى که ذاتاً یا به جهت نصّ شرعى، امکان اجتماع آن دو حکم وجود نداشته باشد. شروط نسخ ارکان نسخ عبارتند از: منسوخ (حکم اول)؛ منسوخ‏به (حکم دوم)، و ناسخ، که هریک داراى شروطى هستند. بسیارى از متقدمان بر اثر بى‏توجهى به حقیقت نسخ، آن را بر تخصیص و تقیید و جز اینها اطلاق کرده‏اند.(۷) ابن‏تیمیه مى‏گوید: در اصطلاح بزرگان گذشته، هر معناى ظاهرى که ظهورش به جهت معارضى قوى‏تر ترک مى‏شده، داخل در منسوخ بوده است؛ مثل تخصیص عام و تقیید مطلق. ابن‏قیم: منظور عموم بزرگان سلف از ناسخ و منسوخ، گاهى رفع کلى حکم بوده است؛ همان گونه که در اصطلاح متأخران است و گاهى رفع دلالت عام و مطلق و ظاهر و غیر آن به‏واسطه تخصیص یا تقیید و یا تفسیر و تبیین آن بوده است. حتى آنان استثنا و شرط و صفت را نیز نسخ مى‏نامیدند؛ چراکه متضمن رفع و برداشتن دلالت ظاهرى کلامند…. شاطبى: آن‏چه از سخن متقدمان آشکار مى‏گردد این است که نسخ در عقیده آنان اعم از بیان اصولیان بوده است. آنان گاهى به تقیید مطلق و به تخصیص عام و به بیان مبهم و مجمل، نسخ اطلاق مى‏کرده‏اند؛ همان‏گونه که رفع حکم شرعى به دلیل حکم شرعى متأخر را رفع مى‏دانسته‏اند. دلیل این امر اشتراک همه آنها در یک مفهوم، یعنى عدم اراده امر متقدم بوده‏است.(۸) زرقانى معتقد است که براى تحقق نسخ، چهار شرط لازم است: ۱٫ منسوخ حکم شرعى باشد؛ ۲٫ دلیل رفع حکم، دلیلى شرعى باشد؛ ۳٫ دلیل رافع، متأخر از دلیل اول بوده همانند اتصال قید به مقید به دلیل اول متصل نباشد؛ ۴٫ میان دلیل اول و دلیل دوم تعارض حقیقى وجود داشته باشد.(۹) این که شرط چهارم به چه میزان در تحقق نسخ دخیل است، خود محل بحث است. با مراجعه به آیاتى که در نظر عموم قرآن‏شناسان از آیات ناسخ و منسوخند، مواردى یافت مى‏شود که تعارض میان دو دلیل، تعارض حقیقى نیست.(۱۰) به عبارت دیگر، هر دو دلیل (دلیل اول و دلیل دوم) ذاتاً قابل جمعند، و آن‏چه باعث شده، میان آن دو تنافى افتد، ورود نص و دلیل خاص بوده است، و این امر، همان نکته دقیقى است که التمهید به خوبى به آن توجه نموده و در تعریف خود آن را گنجانیده‏است. بنابراین یکى از شرایط تحقق نسخ، وجود تعارض میان دو دلیل است؛ خواه تعارض ذاتى و حقیقى، و خواه تعارض به دلیل خاص. از این‏رو مى‏توان مدعى شد که همه تعاریفى که فاقد این خصوصیت باشند، جامع نیستند. مطلب دیگرى که لازم است به آن توجه شود این است که تعارض میان دو دلیل، باید تعارضى تام و کلى باشد و در مواردى که تعارض جزئى است، نظیر مطلق و مقید، عام و خاص، مبهم و مفسر و مجمل و مبین، نسخ تحقق نمى‏یابد. تقابل میان ناسخ و منسوخ از نوع تضاد است، که امکان اجتماع هر دو وجود ندارد، بلکه یکى جایگزین دیگرى مى‏گردد. شباهتى میان نسخ و تخصیص وجود دارد که موجب اشتباه بعضى گردیده است. نسخ نوعى تخصیص است؛ با این تفاوت که یکى (نسخ)، تخصیص اَزمانى است، ودیگرى (تخصیص) را مى‏توان نسخ اَفرادى نامید. زرقانى مى‏گوید: به جهت تشابه میان این دو، بعضى از دانشمندان دچار اشتباه گردیده‏اند. گروهى از آنان، وقوع نسخ در شریعت را به زعم آن که آن‏چه را نسخ مى‏نامیم، تخصیص است، انکار کرده‏اند و عده‏اى مواردى از تخصیص را در باب نسخ داخل نموده و بى‏دلیل در شماره منسوخاتِ قرآن، افزوده‏اند.(۱۱) شرایط حکم منسوخ (حکم اول) ۱٫ حکم شرعى باشد. بنابراین حکم عقلى و نیز آن‏چه مربوط به اخبار و وقایع خارجى است، از مدار بحث خارج مى‏شود. به عنوان مثال اگر با آمدن تشریعى، اباحه اصلیه که از حکم عقل استنباط شده است از بین برود، اصطلاحاً به آن نسخ گفته نمى‏شود. ذکر این نکته نیز لازم است که حکم شرعى، اعم از تکلیفى و وضعى است. بنابراین نیازى به تفصیلى که در تعریف آیهاللَّه خوئى آمده است، نیست. ۲٫ منسوخ محدود به زمان معینى نشده باشد. تمامى احکامى که از ابتدا و به‏گونه‏اى صریح، محدود به زمانى شده‏اند، با پایان یافتن زمان حکم به طور قهرى منتفى مى‏شوند. ارتفاع حکم در این صورت از مصادیق نسخ اصطلاحى نیست. شرط فوق از آن‏جا برمى‏آید که گفته‏اند: دلیل منسوخ باید ظهور در استمرار و دوام داشته باشد. آیهاللَّه خوئى بر این باورند که ظهور حکم منسوخ در استمرار، زمانى است که هیچ‏گونه شائبه‏اى از محدودیت زمانى در آن وجود نداشته باشد. اگر در آیه‏اى، اشاره‏اى به احتمال پایان‏یافتن حکم در زمانى شده باشد، این مورد نیز خارج از نسخ مصطلح خواهد بود. ایشان بر همین اساس در مورد آیات ۱۰۹ از سوره بقره و ۱۵ از سوره نساء که بسیارى آنها را در شمار آیات منسوخ گرفته‏اند، منسوخ بودن این آیات را رد کرده‏اند.(۱۲) اما به نظر مى‏رسد، ایجاد چنین محدودیتى در اصطلاح روا نباشد، زیرا آن‏چه مهم است، استفاده استمرار و دوام، از حکم اول است، و این امر تا زمانى که حکم صراحتاً محدود به زمان مشخص و معینى نشده باشد وجود دارد. به عنوان مثال در آیه پانزده از سوره نساء: فامسکُوهُنَّ فِى البیوتِ حتَّى یتوفّاهُنَّ الموت أو یجعلَ اللَّهُ لَهُن سبیلاً؛ آنان (=زنان) را در خانه‏ها نگاه دارید تا مرگشان فرا رسد، یا خدا راهى براى آنان قراردهد. گرچه از تعبیر در آیه، احتمال رفع این حکم در آینده داده مى‏شود، ولى صرف احتمال، نمى‏تواند به اصل استمرار و دوام حکم لطمه‏اى وارد سازد؛ به عبارت دیگر، مادام که حکم دیگرى نیاید، این حکم به قوت خود باقى بوده و همین اندازه براى اصطلاح نسخ کافى است. دقت در تعریفى که از سوى آیهاللَّه خوئى ارائه شده است، نشان مى‏دهد که این تعریف، متضمن این شرط (ظهور حکم منسوخ در استمرار و دوام) حتى به همان معناى‏مورد نظر ایشان، نیست. نسخ در نظر ایشان، یعنى رفعُ أمرٍ ثابتٍ فِى الشریعهِ المقدسهِ، بِارتفاعِ أمَدِه وزمانِه، سَواء أکان ذلکَ الأمرُ المرتفعُ مِنَ الأحکامِ التکلیفیه أمِ الوضعیه…. از تعریف فوق، هیچ‏گاه، دوام زمانى امرى که قبلاً در شریعت مقدس ثابت بوده است، استفاده نمى‏گردد؛ بلکه تعبیر «بارتفاع أمده و زمانه» موهم این امر است که آن شریعت، داراى اَمَد و زمانى در ظاهر بوده است؛ در حالى که منظور ایشان، دقیقاً برخلاف معنایى است که از ظاهر تعریف استفاده مى‏گردد. در میان کسانى که نسخ اصطلاحى را تعریف نموده‏اند، هیچ‏کس تعبیر «بارتفاع اَمَده وزمانه» را به کار نبرده‏است. شرایط حکم منسوخٌ به (حکم دوم) ۱٫ از نظر زمانى متأخر از زمان منسوخ باشد. ۲٫ تشریع آن از سوى شارع صورت گرفته باشد. بنابراین بر اساس عقل یا اجماع نمى‏توان حکم سابق را <نسخ» نمود؛ بلکه دلیل شرعى حکم دوم، منحصراً در کتاب و سنت محدود مى‏گردد. اگر ما عقل و اجماع را از آن جهت که تأیید شرعى دارند، به عنوان ادلّه شرعیه به‏حساب آوریم، تمام تعاریفى که نسخ را «رفع الحکم الشرعى بدلیل شرعى متأخّر» دانسته‏اند، مورد اشکال قرار مى‏گیرند و تنها تعریف استاد معرفت که به جاى «دلیل شرعى» از عنوان <تشریع» استفاده کرده است، از این اشکال در امان است. ۳٫ دلیل منسوخٌ ‏به، باید همسان با دلیل منسوخ باشد. بنابراین براى نسخ آیه‏اى مى‏توان به آیه‏اى دیگر و یا حدیث متواتر قطعى‏الصدور استناد نمود. اما هیچ‏گاه آیه با خبر واحد نسخ نمى‏گردد و نیز حدیث و سنت متواتر با خبر غیر متواتر نسخ نمى‏شود. عدم توجه به این نکته، باعث گردیده است برخى به بهانه نسخ با نوعى بى‏پروایى با آیات قرآن برخورد نموده و نسخ آیه را به خبر واحد جایز دانسته‏اند.(۱۳) شرط ناسخ ناسخ تنها و تنها باید شارع حکیم باشد. پیامبر و امامان معصوم(ع) چون از منبع وحى سخن مى‏گویند (وما ینطق عن الهوى، إن هو إلّا وحى یوحى) به آنان نیز اطلاق شارع مى‏گردد. جز اینان، دیگران حقّى در نسخ ندارند. نسخ شرایط دیگرى را نیز داراست. یکى از مهم‏ترین شرایطى که در نسخ مراعات آن واجب است، این است که نسخ تنها به حکم منسوخ، تعلق مى‏گیرد و نه به لفظ آن؛ به عبارت دیگر در مورد آیات قرآن کریم، تشریع سابق که بیانگر حکمى بوده‏است، پس از آمدن ناسخ، از مجموعه آیات الهى حذف نمى‏گردد. آن‏چه رفع مى‏شود، حکم آیه است و نه خود آیه. التزام به نسخ آیه، که از آن به « نسخ تلاوت» تعبیر مى‏شود، نوعى التزام به تحریف قرآن کریم است که هیچ مسلمانى آن را نمى‏پذیرد. کسانى که در تعریف نسخ گفته‏اند: رفع الحکم الشرعی… گویا به همین مطلب توجه داشته‏اند که نسخ، رفع حکم است و نه رفع تلاوت. متأسفانه بسیارى از دانشمندان اهل سنت که شیفته افزایش آیات ناسخ و منسوخ بوده‏اند، قائل به نسخ تلاوت نیز شده‏اند. تعریف دقیق آیهاللَّه معرفت نیز از این کاستى سالم نمانده است. به نظر ایشان، نسخ: هو رفع تشریع سابق -کان یقتضى الدوام حسب ظاهره- بتشریع لاحق بحیث لایمکن اجتماعهما معاً…. این تعریف مى‏تواند شامل نسخ تلاوت گردد؛ زیرا رفع تشریع سابق به دو گونه متصور است: ۱٫ رفع حکم. ۲٫ رفع حکم با لفظ و تلاوت. از همه آن‏چه گفته‏آمد، برمى‏آید که شروط نسخ به قرار زیر است: ۱٫ منسوخ (دلیل اول) حکم شرعى باشد و نه عقلى. ۲٫ منسوخ محدود به زمان معینى نشده باشد. ۳٫ منسوخٌ‏به (دلیل دوم) متأخر از زمان منسوخ باشد. ۴٫ تشریع منسوخٌ‏به، از سوى شارع صورت گرفته باشد. ۵٫ دلیل منسوخٌ‏به، همسنگ با دلیل منسوخ باشد. ۶٫ میان دلیل اول و دلیل دوم، تعارضِ ذاتى و یا به دلیل خاص وجود داشته‏باشد. ۷٫ تعارض میان دو دلیل تعارضى تام و کلى باشد. ۸٫ ناسخ فقط شارع مقدس باشد. با توجه به شروط یاد شده، تعریف آیهاللَّه معرفت را با اضافه‏کردن یک قید و حذف بعضى از قیود غیرلازم، مى‏توان بهترین تعریف از نسخ اصطلاحى دانست؛ بدین ترتیب: رَفْع حُکم -کانَ یَقْتَضى الدَّوامَ حَسَبَ ظاهرِهِ – بتَشْریعٍ لاحِقٍ بحیث لایُمکِنُ اجتماعُهما معاً إِمّا ذاتاً أَوْ نَصّاً. گزیده مطالب ۱٫ نسخ در اصطلاح قدما در مورد تخصیص عام، تقیید مطلق، بیان مجمل و نیز نسخ به معناى خاص آن به کار مى‏رفته و به همین جهت شمار آیات ناسخ و منسوخ به عقیده آنان بسیار زیاد بوده است. ۲٫ ارکان نسخ عبارتند از: منسوخ، منسوخٌ‏به و ناسخ. ۳٫ براى تحقق نسخ اصطلاحى در ارکان سه‏گانه، هشت شرط لازم است. ۴٫ تعریف دقیق نسخ چنین است: «رفع حکمٍ -کان یقتضى الدّوامَ حَسَبَ ظاهره- بِتشریعٍ لاحقٍ بحیثُ لایمکنُ اجتماعهما معاً إِمّا ذاتاً أَوْ نصّاً». امکان و وقوع نسخ قرآن مجید خود در چند آیه به وقوع نسخ در قرآن تصریح فرموده است: ما نَنْسَخ مِنْ آیهٍ أَوْ نُنْسِها نأتِ بخیرٍ منها او مثلها.(۱۴) وَإِذا بَدَّلْنا آیهً مکان آیهٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بما یُنَزِّل قالوا إنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ….(۱۵) یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ ویُثْبِتُ وعِنْدَهُ أُمّ‏الْکِتاب.(۱۶) نسخ دو معنا دارد: حقیقى و مجازى. معناى حقیقى نسخ عبارت است از: پدید آمدن رأى جدید. آن‏چه در وضع قوانین جدید بشرى رخ مى‏دهد، از رهگذر کشف مجهولات و یا برخورد با معضلات و تنگناهایى است که در مقام عمل، قانونگذاران باآن روبه‏رو هستند. در هر دو صورت نسخ قانون قبلى و وضع قانون جدید، حاکى از ضعف و جهل قانونگذاران درمورد قانون و واقعیّت‏هاى عینى و عملى است. در تشریع احکام و قوانین دینى مسأله به چه صورت است؟ آیا تغییر و تبدیل در احکام دینى وجود داشته است؟ یا خیر؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، چگونه این امر با علم مطلق شارع مقدّس سازگارى دارد؟ همه مى‏دانیم که احکام، تابع مصالح و مفاسدند و به عبارت دیگر، این مصالح و مفاسدموجودند که گاهى اقتضاى حکم وجوب و استحباب و زمانى اقتضاى حکم‏حرمت و کراهت، دارند. شارع مقدّس با در نظر گرفتن همین مصلحت‏ها ومفسده‏هاست که اراده‏اش به جَعْل قانون تعلق مى‏گیرد. در پاره‏اى از موارد، مصلحت یامفسده در یک امرى، همیشگى نبوده محدود به زمانى خاص است. روشن است که‏اراده شارع نیز از همان آغاز به صورت موقّت و محدود به آن تعلّق مى‏گیرد. بازگشت‏نسخ شرعى در تمام حالات آن، به محدودیّت مصلحت یا مفسده موجود است،که پایان یافته و اراده حکم سابق نیز که در مدار مصلحت یا مفسده وجود داشته،پایان یافته‏است. البته بدیهى است که شارع از همان آغاز، زمان پایان یافتن‏مصلحت یا مفسده و در نتیجه پایان‏یافتن حکم و آغاز حکم جدید را مى‏دانسته‏است.(۱۷) نسخ به این معنا، حقیقتاً نسخ نیست که حکایت از جهل قانونگذار به مصالح و مفاسد کند. بلکه بدین معناست که «حکم مجعول از همان آغاز مقید به زمان خاصى بوده است که خدا بدان آگاه است؛ هرچند مردم به آن جاهل بوده گمان همیشگى بودن آن را داشته‏اند و ارتفاع حکم پس از انقضاى زمان آن صورت گرفته است.(۱۸) بنابراین نسخ در احکام دینى، به معناى مجازى و ظاهرى است؛ نه معناى واقعى که مستلزم جهل و عدم علم خداوند به مصالح و مفاسد باشد. با این توضیح معلوم مى‏گردد که هیچ مانع عقلى براى وجود نسخ به این معنا در احکام دینى وجود ندارد و آنان که امکان وقوع نسخ را انکار کرده‏اند، معناى حقیقى و مجازى نسخ را از هم تمییز نداده‏اند. علاوه بر عدم منع عقلى نسبت به امکان نسخ، دلیل نقلىِ روشن نیز بر وقوع آن وجود دارد. افزون‏تر این‏که: وقوع پدیده‏اى، محکم‏ترین دلیل بر امکان آن است. ما در بیان دلیل نقلى فقط به دو آیه استناد کرده از پرداختن به روایات فراوانى که در این زمینه وجود دارد چشم مى‏پوشیم. آیه اول: ما نَنْسخْ من آیهٍ او نُنسها نأتِ بخیرٍ منها او مِثْلِها…؛(۱۹) هر حکمى را نسخ‏کنیم،یا آن را به (دست) فراموشى بسپاریم، بهتر از آن، یا مانندش را مى‏آوریم…. آیه فوق یکى از آیاتى است که به روشنى بر امکان بلکه وقوع نسخ، دلالت دارد.(۲۰) آیه دوم: وإذا بدَّلْنا آیهً مکانَ آیهٍ واللَّه أعلمُ بما ینزلُ، قالوا إنّما أنت مفترٍ؛(۲۱) و چون حکمى را در جاى حکمى دیگر بیاوریم -و خدا به آن‏چه به تدریج نازل مى‏کند داناتر است- مى‏گویند: «جز این نیست که تو دروغ‏ بافى.» علامه طباطبائى در این مورد مى‏گوید: این آیه اشاره به نسخ و حکمت آن دارد و پاسخى است به اتّهامى که یهودیان و مشرکان به پیامبر مى‏زدند. معناى سخن خداوند این است که آیه دوم را با تغییر، به جاى آیه اول قرار دادیم… مشرکان پیامبر را مورد خطاب قرار داده او را متهم مى‏نمودند که به خدا دروغ مى‏بندد؛ چراکه تبدیل یک قول به قول دیگر، و اعتقاد به رأیى و عدول از آن در مرحله دیگر از ساحت خداوند دور است. خداوند در پاسخ به اینان مى‏فرماید: بل أکثرهم لایعلمون؛ اینان حقیقت این تبدیل و حکمتى را که منجر به این تفسیر شده‏است نمى‏دانند. احکام الهى، تابع مصالح بندگان است و برخى از مصلحت‏ها با تغییر اوضاع و احوال و زمان‏ها، تغییر مى‏یابند. در نتیجه ضرورى است که احکام نیز تغییر یابند.(۲۲) گزیده مطالب ۱٫ نسخ در دو معناى حقیقى و مجازى به کار مى‏رود. معناى حقیقى آن « ظهور رأى و نظر جدید» و معناى مجازى آن «اظهار رأى و نظر جدید» است. ۲٫ نسخى که در آیات و روایات از آن سخن به میان آمده است، نسخ به معناى مجازى آن است. ۳٫ برخى به خاطر عدم توجه به کاربرد دوگانه نسخ و به جهت معقول‏نبودن نسخ به معناى حقیقى آن در مورد خداوند، منکر امکان و وقوع نسخ گردیده‏اند. اقسام نسخ بسیارى از دانشمندان علوم قرآنى، نسخ در قرآن را به سه قسم تقسیم نموده‏اند: الف) نسخ تلاوت و حکم همان‏طور که از معناى آن پیداست، مدعیان وقوع این قسم از نسخ، معتقدند که آیه یا آیاتى بوده که تلاوت آنها همراه با حکمشان نسخ گردیده است. مثالى که معمولاً در این مورد ذکر کرده‏اند بر اساس روایتى از عایشه است. وى گفته‏است: از جمله آیات نازل شده بر پیامبر این آیه بود: عَشْرُ رَضَعاتٍ معلوماتٍ یُحَرّمْن (ده مرتبه شیردادن معلوم، باعث حرمت مى‏شود) این آیه با حکمِ پنج‏بار، نسخ گردید. رسول‏خدا وفات نمود؛ در حالى که این آیه در میان مردم قراءت مى‏گردید.(۲۳) جالب این جاست که در بیان چگونگى از بین رفتن آیه گفته‏اند: صحیفه‏اى که آیه بر آن نوشته شده بود، هنگام فوت رسول خدا، زیر تخت بود و وقتى آنان مشغول دفن رسول خدا بودند، حیوانى داخل شده و آن را خورده است! باطل بودن این سخنان و بطلان قول به نسخ در این قسم به قدرى روشن است که نیازى به ابطال از سوى شیعه ندارد. آن‏چه نقل شده است، خبر واحدى است که خواسته‏اند با آن، وجود آیه‏اى را که کسى از آن خبر نداشته اثبات کنند، آن‏گاه با همان خبر، نسخ آن را نیز ثابت نمایند. محققان اهل سنت خود به انکار این قسم پرداخته‏اند. صبحى صالح پذیرش این قسم را مولودِ عشق و شیفتگى طرفداران کثرت نسخ در قرآن دانسته که با جرأت شگفتى چنین ادعایى نموده‏اند.(۲۴) این قسم از نسخ مستلزم وقوع تحریف در قرآن نیز خواهد بود. ب) نسخ تلاوت بدون حکم منظور این است که لفظ آیه‏اى، نسخ و از متن قرآن حذف شده است؛ ولى حکمى که با آن آیه نازل شده است، هم‏چنان ادامه دارد و بدان عمل مى‏شود. کسانى که چنین نسخى را معتقدند، مى‏گویند: در سوره نور آیه رجم (الشیخ والشیخه اذا زَنیا فارجموهما البته، نکالاً من اللَّه…) وجود داشته، سپس تلاوت آن نسخ گردید، ولى حکم رجم پیرمرد و پیرزن زناکار، هم‏چنان باقى است. در نقل دیگرى این آیه را از آیات سوره احزاب، که آیاتش برابر آیات سوره بقره بوده است، دانسته‏اند!(۲۵) به‏عقیده شیعه، این‏قسم از نسخ نیز، همانند قسم‏اول، ممنوع و در قرآن اتفاق نیفتاده‏است. آن‏چه در این باره نقل گردیده است، اولاً، از یک یا دو نمونه بیشتر نیست، و همین موارد نیز اخبار آحادى هستند که درباره قرآن – که ثبوتش با تواتر ونسخ آن نیز با تواتر باید باشد- کاربردى نداشته از اعتبار ساقطند. آیهاللَّه خوئى دراین‏باره مى‏گوید: نسخِ امر مهمى چون آیه قرآن، اگر واقع شده باشد، نقل آن شیوع پیدا مى‏نمود و دلیل روشن بر کذب راوى همین است که دیگران آن را نقل نکرده‏اند….(۲۶) التزام به چنین نسخى به معناى التزام به تحریفِ قرآن است که هیچ مسلمانى آن را قبول ندارد. ج) نسخ حکم بدون تلاوت این قسم، تنها قسمى است که نسخ در آن واقع شده است. مؤلّفانى که درباره ناسخ و منسوخ و بررسى آیات آن کتاب نوشته‏اند، همگى در این قسم کوشیده‏اند.(۲۷) آیاتى از قرآن مجید که نسخ گردیده‏اند، نسخ فقط در ناحیه حکم آنها واقع شده‏است؛ امّا لفظ آیه و تلاوت هم‏چنان در قرآن محفوظ مانده است. در این قسم، سه نوع نسخ مورد بحث قرار گرفته است: الف) نسخ قرآن به قرآن. ب) نسخ قرآن به خبر متواتر. ج) نسخ قرآن به خبر واحد. در مورد نوع اول بحثى وجود ندارد. در مورد نوع دوم دانشمندان اختلاف‏نظر دارند. بعضى قائل به جواز و برخى دیگر قائل به منع شده‏اند. تجویزکنندگان نیز خود به دو گروه تقسیم شده‏اند: آنان‏که قائل به وقوع چنین نسخى هستند، و آنان‏که مى‏گویند جایز است ولى واقع نشده است. قائلان به جواز چنین استدلال کرده‏اند که نسخ قرآن به سنت، نه بالذات و نه بالغیر، محال نیست. ذاتاً که روشن است. استحاله بالغیر نیز ندارد چون، همان‏گونه که قرآن وحىِ الهى است، سنّت نیز وحى از جانب خداست. خداوند خود فرموده‏است: وَما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ الاّ وَحْىٌ یُوحى‏.(28) زرقانى به دنبال این بحث چنین نتیجه‏گیرى مى‏کند: نسخ قرآن به سنّت مانع عقلى و شرعى ندارد؛ منتها چنین نسخى واقع نشده‏است و دلیل کسانى که قائل به وقوعند تمام نیست.(۲۹) آیهاللَّه خوئى در این مورد معتقدند: حکم ثابت به وسیله قرآن، با سنّت متواتر یا با اجماع قطعى، که کاشف از صدور نسخ از معصوم باشد، نسخ مى‏گردد. این نوع نسخ، اشکال عقلى و نقلى ندارد. بنابراین اگر در موردى ثابت شد، قبول مى‏کنیم والاّ ملتزم به نسخ نخواهیم شد.(۳۰) ظاهراً چنین نسخى در قرآن واقع نشده است. امّا نوع سوم، یعنى نسخ قرآن به خبر واحد، چون یکى از شرایطِ دلیل ناسخ، همسنگ‏بودن با دلیل منسوخ است، چنین نسخى ممکن نیست. گزیده مطالب ۱٫ اقسام نسخ در قرآن عبارت است از: نسخ تلاوت و حکم؛ نسخ تلاوت بدون حکم؛ نسخ حکم بدون تلاوت. شیعه و محقّقان اهل سنّت تنها قسم سوم را صحیح مى‏دانند. ۲٫ نسخ حکم بدون تلاوت در قرآن کریم به چند صورت متصور است: نسخ قرآن به قرآن، نسخ قرآن به خبر متواتر و نسخ قرآن به خبر واحد. صورت سوم باطل است و صورت دوم گرچه محال نیست، اما واقع نشده است. بررسى آیات ناسخ و منسوخ اگر از افراطى که برخى در زمینه اکتشاف <نسخ» در قرآن کرده‏اند، بگذریم، با یک سیر اجمالى در اقوالِ بزرگانِ قرآن‏شناس روشن مى‏گردد که به تدریج با ضابطه‏مند شدن اصطلاح نسخ، دایره نواسخ قرآن محدود و محدودتر گردیده و نظر محقّقان متأخر خط بطلانى بر نظریّه طرفداران فراوانى نسخ کشیده است به‏گونه‏اى که: <پیشینیان تا حدود پانصد آیه را منسوخ مى‏دانستند.»(31) مصطفى زید در کتاب خود، موارد ادّعایىِ نسخ را نزد متقدمان این‏گونه گزارش مى‏کند: ابوعبداللَّه، محمدبن حزم ۲۱۴ مورد؛ ابوجعفر نحاس ۱۳۴ مورد؛ ابن‏سلامه ۲۱۳ مورد، و ابن‏جوزى ۲۴۷ مورد را از مصادیق نسخ دانسته‏اند.(۳۲) سیوطى در الاتقان ضمن ردّ طرفداران کثرت نسخ، در یک بررسى در مورد آیات‏نسخ، از ابتدا تا انتهاى قرآن موارد معدودى را ذکر نموده است که عبارتند از: سوره بقره شش آیه، آل‏عمران یک آیه، نساء دو آیه، مائده سه آیه، انفال سه آیه، نور دوآیه، احزاب یک آیه، مجادله یک آیه، ممتحنه یک آیه، مزّمّل یک آیه. مجموعه آیات منسوخ نزد سیوطى، ۲۱ آیه است که در منسوخ‏بودن یک مورد هم تردید مى‏نماید. زرقانى نیز به پیروى از سیوطى همین آیات را مورد بررسى قرار داده است.(۳۳) دکتر صبحى صالح پس از بیان این مطلب که محقّقان، آیات منسوخ قرآن را اندک مى‏دانند، به نظر سیوطى اشاره نموده مى‏گوید: «اگر بررسى نماییم، درمى‏یابیم آیاتى که پذیراى نسخند افزون بر ده آیه نخواهند بود.»(34) آیهاللَّه محمدهادى معرفت در بررسى‏هاى خود، تنها هشت آیه را منسوخ مى‏داند، که عبارتند از: آیه نجوا، آیه عدد مقاتلان، آیه اِمتاع، آیه جزاى فاحشه، آیه توارث به ایمان، آیات صفح، آیات معاهده و آیات تدریجى‏بودن تشریع قتال.(۳۵) علاّمه شعرانى نیز به پنج مورد از نسخ معتقد است.(۳۶) آیهاللَّه خوئى، جز یک مصداق براى نسخ قائل نیست و آن آیه نجواست.(۳۷) سید اسماعیل صدر افزون بر آیه نجوا، آیه ۶۵ سوره انفال را نیز منسوخ مى‏داند.(۳۸) در پایان این بحث آیات ناسخ و منسوخ در تفسیر المیزان را انتخاب نموده به اختصار توضیح خواهیم داد. ۱٫ آیه عفو و بخشش …فاعْفوا واصْفَحوا حتّى یَأتِىَ اللَّه بأَمْرِه.(۳۹) این آیه دستور به گذشت از اهل کتاب درآغاز هجرت مى‏دهد. چراکه هنوز مسلمانان قدرت قابل ملاحظه‏اى نداشتند. علاّمه طباطبائى مى‏گوید: «گفته‏اند این آیه با آیه قتال نسخ گردیده است.»(40) آیه قتال عبارت است از: قاتِلوا الَّذین لایؤمنونَ باللهِ ولا بالْیَوم الآخِرِ وَلا یُحرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّه وَرَسُولُه ولایدینون دینَ الْحَقِ من الّذین اوُتُوا الکتابَ حتَّى یُعطُوا الجزیَهَ عَنْ یدٍ وهُم صاغِرون؛(۴۱) با کسانى از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمى‏آورند و آن‏چه را خدا و فرستاده‏اش حرام کرده‏اند، حرام نمى‏دارند و متدیّن به دین حق نمى‏گردند، کارزار کنید تا با (کمال) خوارى به دست خود جزیه دهند. از این که علاّمه پس از نقل نسخ آیه سوره بقره، بر آن ایرادى نگرفته، چنین برمى‏آید که نظر خود وى نیز در این زمینه، مثبت بوده است. ۲٫ آیه نسخ حرمت زناشویى در شب‏هاى ماه رمضان أُحِلَّ لَکُمْ لیلَهَ الصّیامِ الرَّفَثُ إلى‏ نساءِکُم هُنَّ لباسٌ لکم واَنتم لِباسٌ لَهُنَّ…(۴۲) در شب‏هاى روزه، همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گردیده است. آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستید…. این آیه با نزولش حرمت را نسخ و حلیّتِ نزدیکى با همسران را تشریع نمود؛ همان‏گونه که گروهى از مفسّران این عقیده را دارند و تعابیرى نظیر أُحِلَّ لکم و کُنتم تختانون و فتابَ علیکم و فالآن باشروهنّ در آیه، اشعار یا دلالت بر حرمت سابق مى‏کند.(۴۳) ۳٫ آیه جزاى فاحشه واللاّتى یأتینَ الْفاحِشَهَ من نِساءِکُم فاستشهدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعهً منکُمْ فإِن شَهِدُوا فَاَمْسِکوهُنَّ فىِ البیوتِ حتَّى یتوفّاهُنَّ الْمَوتُ أَوْ یَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سبیلاً؛(۴۴) و از زنان شما، کسانى که مرتکب زنا مى‏شوند، چهار تن از میان خود (مسلمانان) بر آنان گواه گیرید؛ پس اگر شهادت دادند، آنان (زنان) را در خانه‏ها نگاه دارید تا مرگشان فرارسد، یا خدا راهى براى آنان قرار دهد. علاّمه مى‏نویسند: ظاهراً همان‏گونه که گروهى از مفسّران گفته‏اند: مراد از «فاحشه» در این آیه «زنا» ست وروایت نموده‏اند که: پیامبر، هنگام نزول آیه جَلْد(۴۵) فرمود: این همان «سَبیلى» است که‏خدا براى زنان زناکار قرار داده‏است. شاهد بر این مطلب این است که آیه با جمله أویجعل اللَّه لَهُنَّ سبیلاً ظهور بر این مطلب دارد که حکمِ آیه در آینده نسخ مى‏گردد. تردید در آیه اشعار دارد به این که ممکن است این حکم نسخ شود و چنین نیز شد؛ حکم جَلْد و تازیانه، حکم حبس ابد آنها را نسخ نمود و بدیهى است که حکمى که در اواخر زمان حیات پیامبر و پس از آن حضرت بر زنان زناکار جارى مى‏گردید، زدن تازیانه بود و نه حبس ابد آنها در خانه. بنابراین آیه با فرض این که دلالت بر حکم زنان زناکار داشته باشد، با آیه جَلْد (الزّانیه والزّانى‏، فاجلدوا کُلَّ واحدٍ منهما مأه جَلْده…؛ به هر زن زناکار و مرد زناکار صد تازیانه بزنید…) نسخ گردیده است.(۴۶) ۴٫ آیه توارث از طریق ایمان إِنَّ الذینَ آمنوا وهاجَروا وجاهَدوا بأموالِهم وأَنْفُسِهِم فى‏ سبیل اللَّهِ والّذینَ آوَوْا ونَصَروا أولئک بعضُهم أولیاءُ بعضٍ…؛(۴۷) کسانى که ایمان آورده و هجرت کرده‏اند و در راه خدا با مال و جان خود جهاد نموده‏اند و کسانى که (مهاجران را) پناه داده‏اند و یارى کرده‏اند، آنان یاران یکدیگرند…. از بیان علاّمه طباطبائى چنین استفاده مى‏شود که، ولایت بر ارث با اخوّت دینى و نه نَسَب و قرابت، در آغاز هجرت، میان مهاجران و انصار، امرى مسلّم بوده است. پیامبر میان اصحاب خویش عقد اخوّت برقرار نمود و آنان با همین اخوّت از یکدیگر ارث مى‏بردند. مجمع‏البیان از امام باقر(علیه السلام) نقل مى‏کند: اِنَّهم کانُوا یَتَوارثونَ بالمُؤاخاه؛ مسلمانان به سبب برادرى دینى از یکدیگر ارث مى‏برند. درّالمنثور به نقل از ابن‏عبّاس مى‏گوید: پیامبر میان اصحاب خویش برادرى ایجاد نمود و بعضى را وارث بعضى دیگر گرداند؛ تا آن‏گاه که آیه وأُولوا الأرحامِ بعضُهم أَوْلى ببعضٍ فى‏ کتاب اللَّه؛(۴۸) و خویشاوندان (طبق) کتاب خدا، بعضى (نسبت) به بعضى اولویّت دارند (و) بر مؤمنان و مهاجران (مقدّمند)…، نازل گردید. با نزول این آیه، ارث به نَسَب، جاى توارث به ایمان را گرفت.(۴۹) ۵٫ آیه نجوا یا أَیُّهَا الذینَ آمَنوا إِذا ناجیتم الرَسُول فَقَدّموا بینَ یَدَى نَجواکم صَدَقه…؛(۵۰) اى‏کسانى که ایمان آورده‏اید، هرگاه با پیامبر (خدا) گفت‏وگوى محرمانه مى‏کنید، پیش از گفت‏وگوى محرمانه خود صدقه‏اى تقدیم بدارید…. آیه فوق را همه قرآن‏شناسان شیعى و بسیارى از دانشمندان سنّى، جزو آیات منسوخ قرآن مى‏دانند. قبلاً اشاره کردیم آیهاللَّه خوئى، تنها مصداق نسخ در قرآن را همین آیه دانسته است. در شأن نزول این آیه گفته‏اند: مسلمانان در اثر کثرت سؤالات غیرلازم، وقت پیامبر را بى‏نتیجه مى‏گرفتند، این آیه نازل شد و براى هر بار صحبت، انفاق یک درهم را به عنوان صدقه واجب نمود. علاّمه طباطبائى مى‏گوید: مؤمنان و صحابه، نجوا با پیامبر را براى خوف از بخشش مال، ترک نمودند و هیچ‏کس جز علىّ‏بن ابى‏طالب با پیامبر سخن نگفت. على(علیه السلام) ده مرتبه اقدام به این کار نمود و براى هر مرتبه یک صدقه داد؛ تا آن‏که آیه بعدى از همین سوره نازل شد و شدیداً صحابه و مؤمنان را مورد عتاب قرار داد: ءَأَشفَقْتُم اَنْ تُقَدِّموا بَیْنَ یَدى نجواکُم صَدَقات…؛ آیا ترسیدید که پیش از گفت‏وگوى محرمانه خود، صدقه‏اى تقدیم بدارید…. با نزول این آیه، حکم آیه سابق نسخ گردید.(۵۱) گزیده مطالب ۱٫ با ضابطه‏مند شدن اصطلاحِ نسخ، دیگر نظریات بعضى از متقدّمان که شمار آیات منسوخ را تا پانصد آیه ذکر نموده‏اند، ارزش علمى خود را از دست داده‏است. ۲٫ قرآن‏شناسان شیعى و سنّىِ معاصر تعداد آیات منسوخ را بسیار اندک مى‏دانند. دکتر صبحى صالح ده آیه، آیهاللَّه معرفت هشت آیه، علامه شعرانى و علامه طباطبائى پنج آیه و آیهاللَّه العظمى خوئى فقط یک آیه را در کل قرآن منسوخ مى‏دانند. ۳٫ پنج مورد از آیات منسوخ عبارتند از: آیه عفو و صفح؛ آیه نسخ حرمت زناشویى در شب‏هاى رمضان؛ آیه جزاى فاحشه؛ آیه توارث از طریق ایمان؛ آیه ‏نجوا. پرسش ۱٫ نسخ را در لغت و اصطلاح تعریف نمایید. ۲٫ شروط نسخ را بیان کنید. ۳٫ دو آیه از قرآن را که بر وقوع نسخ دلالت دارند، ذکر نمایید. ۴٫ معناى حقیقى و مجازى نسخ در قوانین را بیان نموده، توضیح دهید نسخ در احکام دینى مربوط به کدام‏یک است. ۵٫ کدام یک از اقسام نسخ در قرآن صحیح است؟ علت بطلان بقیه چیست؟ ۶٫ آیا نسخ قرآن به خبر متواتر و خبر واحد صحیح است؟ بر فرض صحّت، چنین نسخى واقع شده است؟ ۷٫ سه مورد از آیات منسوخ را همراه با آیات ناسخ آن، ذکر نموده مختصراً توضیح دهید. پژوهش ۱٫ به نظر شما سیر تحول تعاریف نسخ از سوى دانشمندان از نظر زمانى با پدیدآمدن مکاتب بیان، خطاب و رفع به طور کامل منطبق بوده است؟ چرا؟ ۲٫ با مراجعه به اقوال متقدمان، محدوده و قلمرو نسخ در اصطلاح آنان را با قلمرو نسخِ اصطلاحىِ مورد نظر متأخّران مقایسه نمایید. ۳٫ در زمینه «بَداء» در مکتب کلامى شیعه تحقیقى ارائه دهید. ۴٫ نسخ تلاوت و حکم و نسخ تلاوت بدون حکم از سوى بعضى از اهل سنت تأیید شده است. موارد ادّعاشده را نقل و سپس نقد نمایید. ۵٫ پنج نمونه از آیات ادعایى نسخ‏شده (غیر از موارد ذکرشده در کتاب) را مورد تجزیه و تحلیل قرارداده، نظر نهایى خویش را در ردّ یا قبول نسخ آنها بیان کنید.
پی نوشت : ۱٫ ر.ک: فیروزآبادى، القاموس المحیط. ۲٫ بقره (۲) آیه ۱۰۶٫ ۳٫ جاثیه (۴۵) آیه ۲۹٫ ۴٫ مناهل العرفان، ج‏2، ص‏175. 5. ر.ک: النسخ فى القرآن کریم، ص‏55 – 65. 6. ر.ک: البیان فى تفسیر القرآن، ص‏287. 7. نحّاس، النّاسخ والمنسوخِ، مقدمه دکتر سلیمان‏بن ابراهیم، ج‏1، ص‏102 و ۱۰۳٫ ۸٫ مناهل العرفان، ج‏2، ص‏180. 9. به عنوان مثال: بقره (۲) آیه ۲۳۴ و ۲۴۰؛ جهت توضیح بیشتر ر.ک: فصل دهم. ۱۰٫ مناهل العرفان، ج‏2، ص‏184. 11. ر.ک: البیان، ص ۲۸۸ و ۳۵۹٫ ۱۲٫ توضیح بیشتر در این زمینه در فصل هشتم خواهدآمد. ۱۳٫ بقره(۲) آیه ۱۰۶٫ ۱۴٫ نحل(۱۶) آیه ۱۰۱٫ ۱۵٫ رعد(۱۳) آیه ۳۹٫ ۱۶٫ ر.ک: دروس فى علم الاصول، الحلقه الثانیه، ص‏301؛ و نیز ر.ک: المیزان، ج‏12، ص‏346، ذیل آیه ۱۰۱ سوره‏نحل. ۱۷٫ ر.ک: البیان فى تفسیر القرآن، ص‏297-280 و التمهید، ج ۲، ص ۲۷۵ . ۱۸٫ بقره(۲) آیه ۱۰۶٫ ۱۹٫ براى توضیح بیشتر، ر.ک: المیزان، ج‏1، ص‏249 – 254. 20. نحل(۱۶) آیه ۱۰۱٫ ۲۱٫ المیزان، ج‏12، ص‏345 و ۳۴۶٫ ۲۲٫ ر.ک: البرهان، ج‏1، ص‏169 و ۱۷۰؛ الاتقان، ج‏2، ص‏705؛ مناهل العرفان، ج‏2، ص‏212. 23. مباحث فى علوم القرآن، ص‏256. 24. البرهان، ج‏2، ص‏166. 25. البیان، ص‏285. 26. الاتقان، ج‏2، ص‏706. 27. الاتقان، ج‏2، ص‏701؛ مناهل العرفان، ج‏2، ص‏237. 28. مناهل العرفان، ج‏2، ص‏244. 29. البیان، ص‏286. 30. الفوز الکبیر فى اصول التفسیر. ۳۱٫ رساله <ناسخ و منسوخ در قرآن و دیدگاه علاّمه»، ص‏106 و ۱۰۷٫ ۳۲٫ ر.ک: الاتقان، ج‏2، ص‏708 – 712؛ مناهل العرفان، ج‏2، ص‏256 – 270. 33. مباحث فى علوم القرآن، ص‏273 و ۲۷۴٫ ۳۴٫ ر.ک: التمهید، ج‏2، ص‏300 – 316. 35. رساله <ناسخ و منسوخ در قرآن و دیدگاه علاّمه»، ص‏107. 36. البیان، ص‏373 – 380. 37. رساله <ناسخ و منسوخ در قرآن و دیدگاه علاّمه»، ص‏107. 38. بقره (۲) آیه ۱۰۹ . ۳۹٫ المیزان، ج‏1، ص‏257. 40. توبه (۹) آیه ۲۹٫ ۴۱٫ بقره(۲) آیه ۱۸۷٫ ۴۲٫ المیزان، ج‏2، ص‏45. 43. نساء(۴) آیه ۱۵٫ ۴۴٫ نور (۲۴) آیه ۲٫ ۴۵٫ المیزان، ج‏4، ص‏233. 46. انفال(۸) آیه ۷۲٫ ۴۷٫ احزاب(۳۳) آیه ۶٫ ۴۸٫ ر.ک: المیزان، ج‏9، ص‏141 – 143 و نیز ر.ک: التمهید، ج‏2، ص‏309 و ۳۱۰٫ ۴۹٫ مجادله(۵۸) آیه ۱۲٫ ۵۰٫ المیزان، ج‏19، ص‏189؛ البیان، ص‏373 – 380؛ التمهید، ج‏2، ص‏300.

منبع:درسنامه علوم قرآنى سطح ۱

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.