تحقیقى پیرامون تواتر قرائات قرآن کریم

تعریف تواتر
تواتر اصطلاحى در فن حدیث است، چنانکه حدیث را به اعتبار تعداد روات به اقسام: متواتر مشهور، مستفیض و آحاد تقسیم کرده‏اند. متواتر در لغت به معناى یکى پس از دیگرى آمدن بلافاصله است و در اصطلاح علم الحدیث، منظور خبر جماعتى است که اتفاق آنان بر کذب محال و در نتیجه فى نفسه و بدون انضمام قراین، موجب علم به مضمون خبر باشد. بنابر این تواتر، نقل هاى پى در پى و فراوان ویقین آور را گویند که ناقلان آن در کثرت به حدى رسند که نه تنها یقین آور باشد ، که احتمال تبانى ایشان بر کذب خبر منتفى باشد و هر خبرى که ناقلانش به آن حد نرسند، خبر واحد گویند. لذا خبر متواتر را شروطى است که اگر فاقد آن باشد نمى‏تواند متواتر باشد و آن شروط عبارت اند از: الف – استعمال سند از راوى اخیر تا مصدر حدیث به صورت تام؛ ب – رسیدن عدد روات و ناقلین به حدى از کثرت و اشتهار که از تبانى ایشان بر کذب ایمن باشد؛ ج – بر قرارى این کثرت نقل در هر عصر و طبقه تا مصدر اول در نتیجه هر جا بحث از تواتر مى شود باید در نظر داشت که خبر مورد نظر واجد شرایط لازم باشد و هر گونه تسامح و غفلت از این شرایط ممکن است منجر به خطا شود. قرأات مختلف قرآن کریم را نیز جمعى چون سیوطى در« الاتقان» به متواتر، مشهور، شاذو… تقسیم کرده‏اند. در تعریف قرائت متواتر سیوطى مى‏گوید: « هو ما رواه جمع عن جمع لا یمکن تواطؤ هم على الکذب عن مثلهم، مثاله ما اتفقت الطرق فى نقله عن السبعه و هذا هو الغالب فى القرأات». و نیز در تعریف قرائت مشسهور مى‏گوید: « هو ما صح سنده بان رواه العدل الضابط عن مثله و هکذا و وافق العربیْ و وافق احد المصاحف العثمانیْ سوأ أکان عن الأئمْ السبعْ ام العشرْ ام غیر هم عن الائمْ المقبولین و اشتهر عند القرأ فلم یعدوه من الغلط و لا من اشذوذ الا انه لم یبلغ درجْ التواتر»
تعریف قرأات
قرأات، جمع قرائت است و ساختمان جمعى این کلمه حاکى از تنوع و اختلاف انواع است و قرائت یعنى وجهى از وجوه احتمالى نص قرآن، اصطلاحى است قدیمى که بازگشت آن به عهد صاحبه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى رسد. زرکشى در تعریف قرأات چنین آورده است: «قرأات، عبارت از اختلاف مربوط به الفاظ و عبارات وحى است که این اختلاف در ارتباط با حروف و کلمات قرآن و کیفیت آنها، از قبیل تخفیف و تشریع و امثال آن از سوى قرأ نقل شده است.» زرقانى نیز در این باره مى‏گوید: « القرأات جمع قرأْ و هى فى اللغْ مصدر سماعى لقرأو فى الاصطلاح، مذهب یذهب الیه امام عن الائمْ القرأ مخالفاً به غیره فى النطق بالقرآن الکریم مع اتفاق الروایات و الطرق عنه، سوأ کانت هذه المخالفْ فى نطق الحروف ام فى نطق هیئاتها.» ابن الجزرى نیز قرائت را عبارت از علم به کیفیت ادأ کلمات قرآن و اختلاف این کیفیت مى داند و این اختلاف را به ناقل و راوى آن نسبت مى دهد. حاصل آنکه: مقصود از قرائت، تلقى قرآن و اخذ ثقه از ثقه است که اسناد آن در نهایت به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى رسد. به عبارت دیگر: قرائت، عبارت از طرق و روایات قرآنى است که با اسناد به ثبوت رسیده تا عمل به آن لازم الاتباع باشد و الا هر طرقى که در تلاوت و رسم الخط قرآن به کار رود با توجه به اینکه نتوانیم اسناد و نقل روایتى براى آنها بیابیم نمى‏تواند معنى اصطلاحى قرائت باشد. بنابر این روایت و نقل و اسناد از اجزاى معتبر در تعریف قرأات خواهد بود اعم از اینکه روایت، متواتر، مشهور، آحاد و… باشد/
دیدگاه علما پیرامون تواتر قرأات قرآن کریم
بحث تواتر قرأات، از جمله مباحث مهم و اجتناب ناپذیر علوم قرآنى است. علماى فریقین در کتب علوم قرآنى یا کتب دیگر خود، ذیل بحث از قرأات به تفصیل یا اجمال به این موضوع پرداخته‏اند. رازى در تفسیر کبیر مى‏گوید: « اکثر متفق اند که قرأات مشهور، منقول به تواتر اند. در این قول اشکال است زیرا ما مى گوییم یا منقول به نقل متواتر اند یا خبر، اگر اول درست است، به نقل متواتر ثابت شده که خداوند مکلفین را میان این قرأات مخیر ساخته و جواز قرائت به همه آنها یکسان است و اگر چنان باشد ترجیح بعضى از آنها بر بعضى دیگر، بر خلاف حکم ثابت به تواتر است و واجب مى شود که آنان که بعضى را بر بعضى دیگر ترجیح مى دهند فاسق باشند، هر چند کافر نباشند. همچنان که مى بینى هر یک از این قرأ، خود را به نوعى معین از قرائت، مخصوص داشته و مردم را بر آن وادار، و از غیر آن منع مى کنند.» مذهب ابوشامه درباره قرأات چنین است:قرأات سبع در آنچه اتفاق طریق در نقلش است، متواتر است اما در آنچه در نقلش اختلاف طریق است متواتر نیست چه این اختلاف در اداى کلمه باشد و چه در لفظش. زرقانى در کتاب مناهل العرفان خود، نخست راى ابوشامه را سلیم شمرده و آن را جامع نظرات دیگر دانسته و مى‏گوید: « چون او عالمى متبحر است، رأى او بر ما حجت است.» اما مجدداً از نظر خود عدول کرده و مى‏گوید: « پس از تحقیق وامعان نظر به این نتیجه رسیدم که ابوشامه اشتباه کرده است و بر من محقق شده است که قرأات سبع و حتى عشر، همه متواتر اند و اختلاف در قرأات، تواتر را نفى نمى‏کند و همچنان که ابن السکى گفته مى توان تواتر و تخالف را جمع کرد.» و در آخر کلام خود نیز ادعا مى کند.که:گفته‏اند ابوشامه نیز از قول خود برگشته و آن را تصحیح کرده است/ ابن الجزرى در کتاب المنجد المقرئین خود شرط تواتر را در صحت قرائت دخیل دانسته و گوید: « کل قرائْ وافقت العربیْ مطلقا و وافقت احد المصاحف العثمانیْ ولو تقدیراً و تواتر نقلها، هذه القرأْ المتواترْ المقطوع بها… و نعنى بالتواتر ما رواه جماعْ عن جماعْ کذا الى منتها.لیفید العلم من غیر تعیین عدد هذا هو الصحیح و قول من قال ان القرأات المتواتره لا حدلها ان اراد فى زماننا فغیر صحیح لانه لا یوجد الیوم قراْ متواترْ ورأ العشر و ان اراد فى الصدر الاول فیحتمل ان شأ الله.» اما در کتاب النشر خود، از سخن خود عدول کرده و تواتر را جزو شروط ذکر نمى‏کند و مى‏گوید: « کل قرأْ وافقت العربیْ ولو بوجه و وافقت احد المصاحف العصمانیْ ولو احتمالاً و صح سندها، فهى القرأْ الصحیحْ التى لا یجوزردّها و لا یحل انکارها بل هى من الاحرف السبعْ التى نزل بها القرآن…» آن گاه صراحتاً ذکر مى کند که برخى تواتر را هم از شروط صحت ذکر کرده‏اند که صحیح نمى‏باشد و هر قرائتى که این سه شرط را دارا نباشد چه از قرأات سبع یا عشره باشد یا غیر آن، ضعیف و شاذ است. سپس در تایید قول خود، سخن ابوشامه را مى آورد که: نباید هر قرائتى را به صرف اینکه از قرأات سبعه است، پذیرفت و بدان اطلاق صحت کرد. سیوطى نیز بهترین قول را، قول ابن الجزرى مى داند. سید ابوالقاسم خویى صاحب کتاب البیان، ذیل همین بحث مى نویسد: « جمعى از علماى اهل سنت قایل به تواتر قرأات از پیامبرند و گفته‏اند این قول مشهور است و از« سبکى» نقل کرده‏اند که وى به تواتر قرأات عشر معتقد بوده و برخى آن چنان دچار افراط شده‏اند که پنداشته‏اند هر کس قایل به عدم تواتر قرأات سبع است، سخنش کفر آمیز است و این نظر را به مفتى اندلس ابى سعید فرج ابن لب نسبت داده‏اند.» سپس ایشان نظر شیعه را چنین بیان مى کند: « و المعروف عند الشیعْ آنهاغیر متواترْ بل القرأات بین ما هو اجتهاد من القارى و بین ما هو منقول بخبر الواحد و اختار هذا القول جماعْ من المحققین من علمأ اهل السنْ و غیر بعید ان یکون هذا هو المشهور بینهم و هذا القول هو الصحیح» آیت الله محمد هادى معرفت صاحب کتاب التمهید فى علوم القرآن نیز به تفصیل به این بحث پرداخته و نظر شیعه را در این موضوع همان نص صریح اهل بیت علیه‏السلام مى داند که:« ان القرآن واحد نزل من عند واحد ولکن الاختلاف یجئ من قبلَ الرواْ» و این نظر را نظر شیعه و ملاک عمل فقهاى شیعه مى داند اگر چه قرأات ،طریقى به رسیدن وحى الهى مى باشد. این نظریه در واقع همان نظریه‏اى است که شیخ طوسى در تفسیر تبیان بیان داشته است. فیض کاشانى نیز در تفسیر خود، در این موضوع چنین مى‏گوید: « و الحق ان المتواتر من القرآن الیوم لیس الا القدر المشترک بین القرأات جمیعاً دون نصوص آحادها اذا المقطوع به لیس الا ذاک فان المتواتر لا یشتبه بغیره» سید محمد طباطبایى در مفاتیح الاصول مى نویسد: « در اینکه قرأات سبع مشهور، متواترند یا خبر سه قول است: ۱٫ آن که مطلقاً متواتراند و همه آنها<نزل به الروح الامین على قلب سید المرسلین»اند. ۲٫ آن که قرأات سبع شامل دو بخش است: قسمتى از آنها از قبیل هیأت است مانند مد، لین، تخفیف همزه و اماله و امثال آنها، که اینها غیر متواتراند و تواتر آنها واجب نیستند وقسمتى از آنها چون جوهر لفظ است مانند ملک و مالک که اینها متواتراند. ۳٫ آن که مطلقاً متواتر نیستند هر چند از جوهر لفظ باشند.»
ادامه موافقین تواتر قرأات
یکى از مهم‏ترین ادله موافقان تواتر قرأات لزوم اعتقاد به تواتر قرآن است. چنانکه قاضى ابو سعید مفتى اندلس مى‏گوید: من زعم ان القرأات السبع لا یلزم فیها التواتر فقوله کفر لانه یؤدى الى عدم تواتر القرآن.» بیشتر قایلان به تواتر قرأات، قایل به تواتر قرأات سبع یا عشر هستند و تمامى قرأات را متواتر نمى‏دانند لذا با تعریف جامعى از قرائت و بالاخص قرأات سبع و قرآن، باید دید چه تلازمى میان تواتر قرأات سبع و تواتر قرآن و نیز قرآنیت قرآن است؟ اصولاً قرأات سبع چیزى نیست جز طرق و روش‏هاى برگزیده و مشهورى که به یکى از ائمه و پیشوایان قرائت یعنى قرأ، منسوب است و میان این روش‏ها و قرآنیت قرآن هیچ تلازمى بر قرار نیست. این خلدون در مقدمه تاریخ خود مى نویسد: « القرآن کلام الله المنزل على نبیه، المکتوب بین ذقى المصحف و هو متواتر بین الامْ الا ان الصحابْ رووه عن رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم على طرق مختلفه فى بعض الفاظه و کیفیات الحروف فى ادائها و تثوقل ذالک و اشتهر الى ان استقرت منها سبع طرق معینْ تواتر نقلها ایضاً بادائها و اختصت بالانتساب الى من اشتهر بروایتها من الجم الغفیر فصارت هذه القرأات السبع اصولاً للقرأْ و ربما زید بعد ذلک قرأات اخر، الحقت بالسبع الا آنهاعند الائمْ لا تقوى قوتها فى النقل و هذه القرأات السبع، معروفْ فى کتبها و قد خالف بعض الناس فى تواتر طرقها لانها عندهم کیفیات بلادأ و هو غیر منضبط و لیس ذلک عندهم بقادح فى تواتر القرآن.» زرقانى دو تعریف براى کتاب آورده است: ۱٫ هو ما نقل بین ذقى المصحف نقلاً متواتراً؛ ۲٫ هو الکلام المنزل على رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم للاعجاز بسورْ منه/ آن گاه مى نویسد، هر کس قایل به تعریف دوم است تواتر را در صحت قرأات شرط مى داند اما قایلان به تعریف اول چون تواتر را جز تعریف آورده‏اند، آن را شرط نمى‏دانند/ برخى نیز در تعریف قرآن گفته‏اند: « القرآن الکریم المجید هو کلام الله المعجز الذى انزله على خاتم المرسلین بواسطْ الامین الجبریل لفظاً معنا، اسلوبا، المنقول بالتواتر المکتوب فى المصاحف.» سید محمد باقر حجتى در کتاب پژوهشى پیرامون تاریخ قرآن در تعریف قرآن مى گوید: « قرآن عبارت از کلمات و آیات الهى است که از هر جهت اعجاز آمیز بوده و بیانى است که از طریق وحى بر پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم نازل گردیده و در مصاحف و دفاتر گرد آمده و به تواتر به ما رسده است». در تعریف قرائت گفتیم که: قرائت علم به کیفیت اداى کلمات قرآن و اختلاف این کیفیت مى باشد، اختلاف که به نقل کننده و راوى آن نسبت داده مى‏شود. از طرف دیگر در تعریف قرأات سبع گفتیم: این قرأات هفتگانه عبارت از طرق و روش‏هاى بر گزیده و مشهورى هستند که به یکى از ائمه و پیشوایان قرائت یعنى قرأ(زمان خویش) منسوب است و باید بدانیم سبب و موجبى که باعث اخذ قرائت از قرأ مشهور شده و قرائت قرأ دیگر به عنوان ملاک و مأخذ قرأات قرآن کریم تلقى نشده این است که اختلاف مربوط به قرأاتى که رسم الخط عثمانى آن قرأات را پذیرا بوده است رو به از دیاد گذاشت. مصاحفى که عثمان آنها را به سرزمین‏هاى شام، یمن، بصره، کوفه، مکه و بحرین فرستاد و یک مصحف را در مدینه براى خود نگاه داشت که آن را مصحف امام مى نامند. بدعث پیشگان و آن گروهى که در امر قرائت بر طبق سلیقه و نظر خود دست اندرکار قرائت بوده‏اند هماهنگ با رأى و نظر خویش، قرآن کریم را به گونه‏اى که تلاوت قرآن بدان صورت روا نبوده است قرائت یا اقرأ مى کردند و همین مسئله موجب شد که مسلمانان تصمیم بگیرند بر قرأات قرأ مورد اعتماد و موثق متفقاً راى دهند یعنى راجع به قرائت قرائى به توافق برسند که صرفاً اهتمام خویش را درباره قرآن و قرأات آن مبذول مى داشتند، لذا بر آن شدند از هر سرزمین و یا شهرى که مصحفى از طرف عثمان به سوى آن فرستاده شده بود پیشوایان و قرایى را انتخاب و گزین کنند که معروف به و ثاقت و امانت در نقل و درک صحیح و کمال علم بوده و عمرى را در قرائت و اقرأ سپرى ساخته‏اند و کارشان معروف و مشخص بود و اهل سرزمینى که این قرأ در آن مى زیستند به عدالت آنها متفق الراى بوده و قرائت آنان نیز نسبت به رسم الخط مصحفشان ناسازگار نبوده است. لذا پر واضح است که هیچ تلازمى میان تواتر این قرأات و تواتر قرآن نیست و پذیرش تواتر این قرأات مدخلى در قرآنیت قرآن ندارد چه اینکه حصر قرأات به قرأات سبع و پذیرش این قرأات به صورت مدون از رخدادهاى تاریخ قرائت، آن هم در قرن سوم هجرى است و ما پیش از این تاریخ، راجع به قرأات قراى سبعه هیچ اثر و نشانى را سراغ نداریم که منحصراً از آنها بحث کرده باشد در حالى که در تعریف قرآن، خود کلمات و معانى آن مد نظر است و نه شیوه اداى آن، چنانکه زرکشى نیز در«البرهان» مى‏گوید: « اعلم ان القرآن و القرأات حقیقتان متغائرتان، فالقرآن هو الوحى المنزل على محمد صلى الله علیه و آله و سلم و القرأات هى اختلاف الفاظ الوحى المذکور فى کتبْ الحروف او کیفیتها.» باید در نظر داشت که سخن از دو مقوله است یکى مقوله قرائت به معناى تلاوت(در معناى عام) و دیگر قرأات به معناى طرق و روش هایى که به یکى از ائمه و پیشوایان قرائت منسوب است، قرأات سبع که بدون شک نوعى از قرائت و تلاوت است که به ائمه و قرأ هفتگانه منسوب است جز مقوله دوم است. بر فرض پذیرش مقوله اول به عنوان جزیى از تعریف قرآن و قرآنیت، مقوله دوم یعنى قرأات و بالاخص قرأات سبع یا عشر را نمى‏توان در تعریف<قرآن» داخل کرد که در نتیجه قایل به استلزام میان تواتر قرأات و تواتر قرآن کریم شویم/ صاحب«البیان» در این زمینه چنین آورده است: « ان تواتر القرآن لا یسلتزم تواتر القرأات لان الاختلاف فى کیفیْ تعبیر الکلمْ لا ینافى الاتفاق على اصلها کما ان الاختلاف فى خصوصیات حدث تاریخى کالهجرْ – مثلاً – لا ینافى تواتر نفس الحدث. على ان الواصل الینا بتوسط القرأ انما خصوصیات قرأاتهم و اما اصل القرآن فهو واصل الینا بالتواتر بین المسلمین و بنقل الخلف عن السلف و تحفظهم علیه فى الصدور و فى الکتابات و لا دخل للقرأ بخصوصهم فى ذلک اصلاً و لذلک فان القرآن ثابت التواتر حتى لو فرضنا ان هولأ القرأ السبعْ او العشرْ لم یکونوا فى عالم الوجود اصلاً. ان عظمْ القرآن و رفعْ مقامه اعلى من ان تتوقف على نقل اولئک النفر المحصورین.»
حدیث احرف سبعه
یکى دیگر از ادله قابل طرح موافقات تواتر قرأات سبع، حدیث احرف سبعه است. در ظاهر، برخى موافقان تواتر قرأات به این حدیث استناد کرده‏اند و در معنا و تفسیر«سبعْ احرف» گفته‏اند که: مراد همان قرأات سبع است، لکن پس از فحص و تحقیق – صرف نظر از اسناد حدیث – روشن شد که بسیارى از علماى عامه خود بر این امر واقف بوده و سبعْ احرف را به معناى دیگرى حمل مى کنند. در تفسیر قرطبى آمده است که بسیارى از دانشمندان گفته‏اند: قرائت‏هاى هفتگانه که به قرأ منسوب است غیر از احرف سبعه‏اى است که صحابه قرائت مى کردند. قرائت‏هاى هفتگانه مربوط به یک لهجه از احرف سبعه است یعنى همان لهجه‏اى که عثمان، مصحف خود بر اساس آن جمع آورى کرد . ابوشامه مى‏گوید: « ظن قوم ان القرأات السبع الموجودْ الان هى التى اریدت فى الحدیث و هو خلاف اجماع اهل العلم قاطبْ و انما ظن ذلک بعض اهل الجهل.» و مکى مى‏گوید: « من ظن ان قرأْ هولأ القرأ کعاصم و نافع و ابى عمر احد الحروف السبعْ التى فى الحدیث فقد غلط غلطاً عظیماً و یلزم من هذا ما خرج عن قرأْ هولأ السبعه مما ثبت عن الائمْ و غیرهم و وافق خط المصحف ألا یکون قرآناً و هذا غلط عظیم.» به علاوه زمانى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم این حدیث را بیان فرمود هنوز قراى سبعه به دنیا نیامده بودند و نخستین کسى که قرائت قراى سبعه را معتبر شمرده و آنها را جمع آورى کرده ابوبکر بن مجاهد است که او اوایل قرن چهارم مى زیست. علماى علوم قرآنى تعابیر مختلفى در تفسیر«سبعْ احرف» بر شمرده‏اند به عنوان نمونه« ابن الجزرى» حدود ده احتمال را در معناى« سبعْ احرف» آورده است و شاید بهترین تعبیر در تفسیر این عبارت«ان القرآن نزل على سبعْ احرف» این باشد که؛ قرآن به هفت وجه از وجوه لغات و لهجه‏هاى عربى نازل شده است/ برخى‏از علماى اهل سنت نیز گفته‏اند: چنانچه احرف سبعه را به قرأات سبع، محصور، و محدود کنیم، جواز سایر قرأات را سلب کرده‏ایم و حال آنکه در میان قرأات دیگر نیز قرأات مشهور و صحیح و گاه ارجح نیز هست. صاحب کتاب التمهید ذیل این بحث، احادیث زیادى در معنا و تفسیر این حدیث ذکر کرده است که برخى از آنها صریحاً رد دلالت معناى فوق است. ما به عنوان نمونه به دو مورد اشاره مى کنیم: روى ابن مسعود، عن النبى صلى الله علیه و آله و سلم انه قال: کان الکتاب الاول نزل من باب واحد و على حرف واحد و نزل القرآن من سبعْ ابواب و على سبعْ احرف: زجر و امر و حلال و حرام و محکم و متشابه و امثال…» و عن أبى قلام قال: بلغنى ان النبى صلى الله علیه و آله و سلم قال: انزل القرآن على سبعْ احرف:« امر و زجر و ترغیب و ترهیب و جدل و قصص و مثل.» قسطلانى نیز از جمله کسانى است که در لطایف الاشارات خود اقوال مختلف را پیرامون حدیث<احرف سبعه» آورده و آنگاه حمل معناى حدیث بر قرأ سبعه را رد مى کند. بنابر این حدیث احرف سبعه با فرض ثبوت صحت سند آن، هیچ دلالتى بر قرأات سبع و قرأ آن ندارد و هیچ گونه التزامى میان این دو برقرار نیست. ناگفته نماند که بسیارى از موافقان تواتر قرأات در این زمینه ادعاى اجماع کرده‏اند که واضح و بدیهى است وجود مخالفان بسیار، خود دلیلى بر عدم صحت ادعاى اجماع مى‏باشد.
ادله مخالفان تواتر قرأات‏
علاوه بر دلایلى که در رد ادله موافقان بیان شد برخى از علما بر این عقیده‏اند که بیشتر قرأات جنبه اجتهادى داشته و اختلافات قرأات را نیز برخى ناشى از همین امر مى دانند.از طرف دیگر بیشتر این قرأات شروط لازم تواتر را دارا نیستند. وجود قرأات شذوذ در قرأات سبع و نیز تناقضاتى غیر قابل جمع در قرأات، دلیلى بر رد تواتر این قرأات مى باشد. از دلایلى که مى توان در جهت عدم احراز شرایط تواتر در قرأات بر شمرد این است که بزرگان و علماى بسیارى بر قرأات مشهور، انتقاد و ایراد وارد ساخته‏اند و حتى برخى، آنها را انکار کرده‏اند مانند مخدوش ساختن قرائت حمزه، توسط امام احمد بن حنبل که حتى نماز به قرائت او را مکروه دانسته است. از قول ابى بکر بن عیاش گفته‏اند که: « قرأْ حمزْ عندنا بدعْ» چگونه ممکن است قرائتى را که به قول قایلان به تواتر از جانب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم متواتراً به ما رسیده است، عده‏اى از علما و بزرگان مسلم، منکر شوند یا از اعتبار ساقطش دانند. به علاوه اگر رجال این قرأات نیز تایید شوند و تواتر قرائت ایشان اثبات شود دلیل بر اثبات تواتر قرائت ایشان نسبت به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نمى‏باشد چنان که زرکشى مى‏گوید: « و التحقیق انها متواترْ عن الائمْ السبعْ اما تواترها عن النبى صلى الله علیه و آله و سلم ففیه نظر، فان اسناد الائمْ السبعْ بهذه القرأات السبعْ موجود فى کتب القرأات و هى نقل الواحد عن الواحد لم تکمل شروط التواتر فى استوأ الطرفین و هذا شئ موجود فى کتبهم.» اگر لزوم تواتر قرأات را بپذیریم و آن را لازمه اعتقاد به تواتر قرآن بدانیم باید گفت هیچ تفاضلى بین قرأات سبع یا عشر و دیگر قرأات نیست و اگر تواتر همه قرأات را بپذیریم که بیهوده سخن گفته‏ایم زیرا پاره‏اى از آن‏ها فاقد شروط صحت مى باشد و برخى‏از آن‏ها نیز قرأات شاذه است که هیچ کدام از علما آن را قبول نکرده‏اند. از طرفى وجود اختلافات کثیر در میان قرأات و حتى قرأات سبع، ما را از پذیرش تواتر مانع مى شود و اگر در توجیه آن گفته شود که اختلافات نیز متواتر است(چنانکه برخى‏علما گفته‏اند) و قابل جمع است باید گفت اختلافات و تناقضات غیر قابل جمع را چه باید کرد؟ یعنى اگر هر دو این قرأات متناقض را بپذیریم گویا هر دو را به منزله آیه‏اى از قرآن کریم قرار داده‏ایم که فرض وجود دو آیه متناقض در قرآن محال است. بررسى احوال و زندگى قرأ نشان دهنده این است که قرأات بیشتر ایشان متواتر نیست. آیت الله خویى در کتاب البیان، نخست به بررسى اجمالى زندگى هر یک از قرا پرداخته و سپس مى گوید: « ان رواْ کل قرأْ من هذه القرأات لم تثبت و ثاقتهم اجمع، فلا تشمل ادلْ حجیْ خبر الثقه روایتهم و یظهر ذلک مما قدمناه فى ترجمْ احوال القرأ و رواتهم انا لو سلمنا ان القرأات کلها تستند الى الروایْ و ان جمیع رواتها ثقات الا انا نعلم علماً اجمالیاً بعض هذه القرأات لم تصدر عن النبى قطعاً و من الواضح ان مثل هذا العلم یوجب التعارض بین تلک الروایات و تکون کل واحدْ منها مکذبْ للاخرى…» علاوه بر نکاتب مذکور، پاره‏اى از قرأات شذوذ نیز مربوط به قرأات سبع است که خود دلیلى بر رد تواتر این قرأات مى باشد. برخى‏از علماى فریقین براى تمییز و شناخت قرائت صحیح، شروطى را قایل شده‏اند، مانند ابن الجزرى که در کتاب النشر خود چنین آورده است: « کل قرأْ وافقت العربیْ ولو بوجه و وافقت احد المصاحف العثمانیْ ولو احتمالاً و صح سندها فهى القرأْ الصحیحْ… و متى اختل رکن من هذه الارکان الثلاثْ اطلق علیها ضعیفْ او شاذْ او باطلْ سوأ کانت عن السبعْ ام عمن هو اکبر منهم… » ذکر سخنان ابن الجزرى علاوه بر اینکه خود ردى بر تواتر قرأات سبع مى باشد (آنجا که مى گوید اگر شروط محقق نشد قرائت ضعیف است حتى اگر از قراى سبعه یا سایر بزرگان نقل شده باشد) نکته دیگرى را نیز در بر دارد و آن اینکه اگر همه قرائت‏ها یا قرأات سبع متواتر بود دلیلى براى ذکر شروط صحت وجود نداشت و صرف تواتر، خود دلیل بر صحت بود. زرقانى در اینکه چرا تواتر به عنوان شرط در شروط صحت ذکر نشده به توجیه پرداخته و گاه دچار تناقض گویى شده است، وى مى گوید: « به سه دلیل تواتر جزو سه شرط اصلى ذکر نشده است: ۱٫ تواتر در تعریف قرآن لحاظ شده است و دیگر نیازى به ذکر آن در این شروط نیست؛ ۲٫ تسهیل و تیسیر در احراز شرایط، چه اینکه اگر تواتر به عنوان شرط ذکر شود تشخیص قرأات مقبوله و غیر بسیار مشکل است لذا بهتر است ذکر نشود؛ ۳٫ این سه شرط در واقع با تواتر برابرى مى کند و قرینه‏اى بر افاده آن است.» این در حالى است که زرقانى خود قرأات سبع و بلکه عشر را متواتر مى داند و باید گفت اگر تواتر این قرأات مسلم است دیگر نیازى به ذکر تواتر به عنوان شرط نیست و بلکه نیاز به قید هیچ شرطى براى صحت نیست که خبر متواتر فى نفسه و بدون انضمام قراین مفید علم است!. برخى نیز گفته‏اند: اگر تواتر به عنوان شرط صحت لحاظ شود ناگزیر به پذیرش برخى‏قرأات غیر صحیح به دلیل متواتر بودن آن‏ها هستیم. سخن را با قول ابوشامه به پایان مى رسانیم: « اید به هر قرائتى که به یکى از پیشوایان هفتگانه نسبت داده مى شود و عنوان صحت بر آن اطلاق مى‏شود، فریب خورد مگر آنکه در آن، ضابطه لحاظ شود. بنابر این هیچ کتابى در نقل، انحصارى نیست و نمى‏توان به موارد و یا افراد معینى اختصاص داد بلکه اگر از قراى دیگرى غیر از آن‏ها نیز نقل شود نمى‏توان گفت که صحت ندارد، چون واجد بودن آن اوصاف و ویژگى‏ها، معتبر و ملاک است نه کسى که به او نسبت داده مى‏شود زیرا قرائت منسوب به هر یک از قراى هفتگانه یا غیر آن‏ها، به دو قسم مجمع علیه و شاذ تقسیم مى‏شود مگر اینکه به خاطر شهرت و کثرت، قرائت صحیح مجمع علیه از این هفت نفر و آنچه از ایشان نقل مى شود پذیرفته از دیگران است.»
عقیده نگارنده
عقیده نگارنده بر آن است که لازم است میان قرائت و قرأات سبع که اکثر قریب به اتفاق موافقان تواتر قرأات به تواتر آن اشاره دارند(اگر چه تفاضل بى دلیل است) تفاوت و تمایز قایل شویم. قرائت، علم به کیفیت اداى کلمات قرآن و اختلافات آن در معناى خاص و به معناى خواندن و تلاوت کردن قرآن در معناى عام است، اما قرأات سبع، عبارت از طرق و روش‏هاى مشهورى است که به یکى از ائمه و پیشوایان قرائت منسوب است. قرأات، جمع است و مفرد آن یعنى قرائت به عنوان یک مکتب و یک علم است، علمى که پس از نزول قرآن کریم به تدریج شکل گرفت و پیشرفت کرد و همان گونه که بیان شد ظهور و تثبیت قرأات سبع به عنوان قرأاتى مشهور و مقبول، به حدود قرن چهارم و به قولى قرن سوم باز مى گردد، لذا این علم نمى‏تواند در تعریف قرآن و قرآنیت آن مدخلیتى داشته باشد که ما ناگزیر از پذیرش تواتر آن باشیم تا از گزند به تواتر قرآن مصون بمانیم چنانکه سیوطى به نقل از اصولیون مى‏گوید: « ذهب کثیر من الاصولیین الى ان التواتر شرط فى الثبوت ما هو من القرآن بحسب اصله و لیس شرط فى محله و وضعه و ترتیبه بل یکثر فیها نقل الاحاد.» قرآن حقیقتى جاودان است و نص آن نصى متواتر، اما دلیلى ندارد که کیفیت بیان این نص که به طرق مختلف نیز بیان شده متواتر باشد، چنانکه بنابر فرض عدم وجود قراى سبعه یا عشره، تواتر قرآن و قرآنیت آن مخدوش نبوده و قبل از ظهور این قرأ نیز قرآن متواتر بود! اما قرائت در معناى عام یعنى تلاوت و خواندن قرآن(و نه طریق و شیوه آن) مى تواند جزیى از تعریف قرآن باشد و این مطلب، تضادى با مطلب اول ندارد چرا که قرائت در معناى خاص به عنوان یک مکتب، یک روش و یک متد مطرح است که در واقع این قرائت، قابل جمع است(یعنى قرأات) و نمى‏تواند جزیى از تعریف قرآن باشد. چنانکه زرکشى نیز مى گویید: « ان القرآن و القرأات حقیقتان متغائرتان فالقرآن هو الوحى المنزل على محمد صلى الله علیه و آله و سلم و القرأات هى اختلاف الفاظ الوحى المذکور فى کتبْ الحروف او کیفیتها.» نا گفته پیداست اگر ما بالاترین شأن را براى قرأات قایل شویم و آن را به منزله احادیث فرض کنیم(یعنى قرائت به منزله روایت و قارى به منزله راوى در نظر گرفته شود) على رغم جایگاه ویژه حدیث در منابع چهار گانه استنباط احکام، تمام احادیث را به صرف حدیث بودنشان نمى‏توان پذیرفت و در پذیرش آن‏ها ملزم به تتبع طرق و اسانید آن هستیم. بر فرض که شأن قرأ هم مانند اصحاب اجماع و یا صحابه(در مذهب اهل سنت) باشد، آیا وجود یکى از ایشان در سند حدیث و طریق روایت، ما را از تفحص و بررسى سند حدیث و تتبع طریق آن بى نیاز مى کند؟ لذا لازم است بجاى بحث از تواتر قرأات (که حتى طرح آن نیز گاه غیر مفید است) به بحث از ویژگى‏هاى قرائت صحیح پرداخته و شروط صحت نیز به نحوى مطرح شود که جامع و مانع و نیز قابل احراز باشد. علاوه بر این چون قرأات مشترک و مورد توافق، محل نزاع نمى‏باشد، کافى است که اختلافات دسته بندى شده و آن اختلافاتى که مخل معناست و ایجاد تناقض مى کند متمایز شود و پر واضح است که این گونه اختلافات نیازمند به تتبع طرق و مسانید و تفحص بیشترى است. منبع: بینات

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.