دفاع از حریم قرآن (۱)

پیشگفتار
خداى بزرگ را سپاسگزاریم که ما را منّت نهاد و سزاوار حمل امانت بزرگ خلقت، تنها معجزه ابدى خاتمیت، آن سفره همیشه گسترده آکنده از حقایق از ازل تا به ابد، یعنى قرآن کریم گردانید که حقاً کرامت انسان به برکت نزول آن از جانب کریم مطلق است. این دریاى بى کران که در امواج کوتاه و بلند خود بزرگترین رازها و اسرار هدایت و شیواترین راه اى سعادت را داراست، کتابى که همیشه چراغ هدایت انسانها و جوامع بشرى بوده و اکنون نیز هست و تا قیامت هر گمشده و گمراهى را رهنمون مى باشد. کتابى که همیشه نور است و در همه مراحل امام است و در همه حالات ذکر است و در تمام ابعاد انسان و عالم بیان روشنى است. کتابى که حافظ همیشگى آن بر طبق وعده الهى، خداوند تبارک و تعالى است و وعده او تخلف ناپذیر است، اِنَّ وَعْدَ الله حقٌ. آنچه که در این مقاله به عنوان نکات مهم عرضه مى گردد مهم ترین نکته ها در بحث عدم تحریف قرآن است. این بحث از زمره بحث مهم و اساسى در علوم قرآن به شمار مى رود. بر محقّقان، مفسّران و پویندگان این کتاب شریف الهى است که این بحث را از هر جهت تنقیح و ابعاد مختلف آن را تشریح نمایند. به تحقیق مى توان گفت در نسبت دادن نظریه تحریف به مذاهب و فرق اسلامى، تحریف هاى فاحش صورت گرفته است، به طورى که مذهبى را که اساس اعتقادات آن بر پایه عدم تحریف است معتقد به تحریف معرفى نموده اند. در ضمن این نکات، علاوه بر بررسى جوانب مختلف این بحث، اثبات خواهیم نمود که تشیع و مذاهب امامیه نه تنها معتقد به تحریف نیست بلکه اصولاً نمى تواند قول به تحریف را بپذیرد، چرا که پذیرفتن نظریه تحریف، اساس عقیده امامیه را از بین خواهد برد. بیاید در این مجمع عظیم که متشکل از دانشمندان و شخصیتهاى برجسته علمى و مذهبى است(۱)، اعلامیه جهانى صادر نماییم و به همه مذاهب و گروه ها و ملت ها و نحله ها و ادیان اعلام نماییم که قرآن از زمان رسول خدا (صلى الله علیه وآله) تاکنون از تحریف مصون و محفوظ مانده و تا قیامت هم احدى توان تحریف قرآن را ندارد. این چنین نیست که مسئله را به صورت یک قضیه خارجیه مطرح کنیم و بگوییم تاکنون قرآن تحریف نشده است، بلکه ادعاى ما به صورت یک قضیه حقیقیه به این نحو است که سنت قطعیه خداوند تبارک و تعالى در مورد این کتاب شریف بر آن است که امکان تحریف در این کتاب نیست و کسى یا گروهى توانایى تعرّض به این آیات الهى را ندارد و این کتاب مقدس معجزه خالده اى است که با ادعاى «تحدّى» در هر زمان و مکان، دامن مقدس خویش را از توهّم تحریف مصون و محفوظ نگه داشته است.
نکته اول بررسى لفظ تحریف
این کلمه مصدر باب تفعیل، و از «حرف» مشتق شده است و کلمه «حرف» در لغت به معناى کنار و جانب یک شىء است. بنابراین تحریف یعنى کنار زدن یک شىء و تغییر در اطراف و جوانب آن است. خداوند متعال در قرآن مى فرماید: {وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَعْبُدُ الله عَلى حَرْف}(۲) یعنى برخى از مردم خداوند را بر یک طرف و یک جانب عبادت مى کنند و آنان کسانى هستند که در دین خود اضطراب دارند، مانند کسى که در هنگام جنگ، در جانبى ایستاده و نظاره گر است که اگر لشکریان پیروز شوند، بیاید و غنیمت بگیرد و الاّ فراکند(۳). این لفظ از نظر لغت دلالت بر مطلق جا به جایى و تغییر دارد، لذا مى توانیم ادّعا کنیم که لفظ تحریف ظهور در تحریف لفظى دارد، لکن در قرآن کریم به سبب وجود قرینه اى ظهور ثانوى در تحریف معنوى پیدا نموده است، آنجا که در مذمّت علماء یهود مى فرماید: {وَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ}(۴) یعنى کلام حق در تورات را از موضع و معانى و مقاصد الهى تغییر مى دهند و کلام حق را بر معانى ظاهرش حمل نمى نمایند. در این آیه شریفه وجود کلمه «عِنْ مَواضِعِهِ» قرینه روشنى است بر این که مراد تحریف معنوى است. از اینجا است که ملاحظه مى نماییم راغب اصفهانى در توضیح واژه تحریف الکلام (و نه خصوص لفظ تحریف) فرموده است: تحریف الکلام أنْ تَجْعَلَهُ عَلى حَرْف مِنَ الأحتِمالِ یُمْکِنُ حَمْلُهُ عَلى الْوَجْهَیْنِ(۵) یعنى تحریف کلام آن است که در کلام تغییر داده شود که سبب احتمالى شود که کلام قابلیت حمل بر دو وجه را داشته باشد. روشن است که راغب در مقام تبیین معناى لغوى کلمه تحریف نیست، بلکه در مقام بین مراد از «تحریف الکلام» ـ یعنى تحریف معنوى ـ است که در آیه شریفه وارد شده است. فخر رازى در بیان مراد از آیه شریفه احتمالاتى را بیان نموده که برخى از آنها با تحریف لفظى سازگارى دارد، لکن در نهایت قول صحیح را تفسیر آیه به تحریف معنوى مى داند. او چنین مى گوید: أَنَّ الْمرادَ بِالتَّحْریف اِلْقاءُ الشُبَّهِ الباطِلَه و ألّتاویلاتِ الفاسِدَهِ وَ صَرْفُ اللَّفْظِ عَنْ مَعْناه الحَقِّ إلى مَعْنى باطِل یُوجُوهِ الِحَیلِ اللَّفظیّه کَما یَفْعَلُهُ أَهْلُ الْبِدَعهِ(۶) یعنى، مراد از تحریف القاء شبهات باطل و احتمالات فاسد و برگرداندن لفظ از معناى صحیح آن به معناى باطل به وسیله حیله هاى لفظى است که پیروان بدعت آن را انجام مى دهند.
نکته دوّم موارد کاربرد لفظ تحریف و انواع تحریف
در کلمات بزرگانى چون محقق خوئى ادّعا شده است که لفظ تحریف در شش معنى به نحو مشترک لفظى استعمال شده است که در میان این معانى برخى از آنها به اجماع مسلمین در قرآن واقع شده است و برخى به اجماع واقع نشده است و برخى محل خلاف است. ما در اینجا مطالب مرحوم خوئى در ذکر معانى اصطلاح تحریف را نقل و سپس نقد و بررسى مى کنیم. معناى اول: تحریف به معناى نقل و تغییر شىء از موضع و معناى خودش. آیه شریفه ذیل به این معنى اشاره دارد: «وَ مِنَ الَّذینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ»(7) از این نوع تحریف به نام تفسیر به رأى یا تحریف معنایى نیز یاد مى شود. مسلمین بر وقوع چنین تحریفى در قرآن اجماع دارند، زیرا کسانى که قرآن را به غیر حقیقت آن تفسیر مى کنند و بر غیر معناى واقعى آن حمل مى کنند، آیات را بر طبق هواى نفسانى و آراء خود تحریف کرده اند. در روایات اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) از چنین تحریفى مذمّت شده است. امام باقر (علیه السلام) در رساله اى به سَعْدُ الْخَیر فرمود: وَ کان مِنْ نَبْذِهَمْ الکتاب اَنْ اَقامُوا حُرُوَفهُ وَ حَرِّفُوا حُدُودَهُ، فَهُمْ یَرْووُنَهُ وَ لا یَرْعُوْنُهْ(۸) معناى دوم: تحریف به این صورت است که حرفى یا حرکتى اجمالاً کم و یا زیاد شده باشد، لکن خود قرآن محفوظ و دست نخورده است. تحریف به این معنى نیز در قرآن ثابت است زیرا در محل خودش ثابت نموده ایم که قراءات موجوده(۹) هیچ کدام متواتر نیستند، بنابراین یکى از این قرائتها مطابق با قرآن واقعى است، اما بقیه آنها یا زیاده در قران است و یا نقیصه در آن. معناى سوم: تحریف به این نحو که «یک کلمه» یا بیش از آن در کتاب شریف زیاد و یا کم شده است، اما خود قرآن شریف محفوظ است. تحریف به این معنى در صدر اسلام و در زمان صحابه قطعاً واقع شده است ولى با آن مخالف و مبارزه شده است و دلیل آن اجماع مسلمین است، براى این که عثمان پاره اى از مصاحف را جمع آورى نمود و آتش زد و به مأمورین خویش امر نمود که هر چه غیر از قرآن او است آتش بزنند. بنابراین، مصاحف دیگر با مصحف عثمان مخالف بوده است (جماعتى از علما از جمله ابى داود سجستانى در کتاب المصاحف مواردى از موارد اختلاف را جمع نموده است) و اجمالاً در نسخه هاى آتش زده شده توسط عثمان تحریف محقق شده بوده است، اما قرآنى را که عثمان جمع آورى نمود و رواج داد همان قرآن معروف بین مسلمین بوده است که از پیامبر (صلى الله علیه وآله) دست به دست گرفته شده بود. لذا باید بپذیریم که این نوع تحریف در مصاحفى که قبل از عهد عثمان رایج بوده اند محقق شده بوده است و قرآن موجود در زمان ما که بر مبناى نسخه عثمان است، هیچ زیادت و یا نقیصه اى ندارد. معناى چهارم: تحریف به این صورت که یک آیه در قرآن کم یا زیاد شده است، اما قرآن منزل محفوظ است. تحریف به این معنى نیز در قرآن به جز آیه شریفه «بسم الله الرحمن الرحیم» که مسلمانان اجماع دارند پیامبر (صلى الله علیه وآله) قبل از هر سوره اى آن را مى خوانده است، در هیچ قسمت قرآن واقع نشده است. در این مورد نیز اهل سنّت اختلاف نظر دارند در این که آیا آن از قرآن است یا خیر; جمعى قائلند که از قرآن است و برخى معتقدند که از قرآن نیست. اما شیعه امامیه قائل است که قطعاً از قرآن است و اجماع دارند که آن جزء هر سوره اى است غیر از سوره توبه. معناى پنجم: تحریف به زیادت یعنى برخى از آیات مصحفى که امروز در اختیار ما قرار دارد، غیر از قرآن حقیقى است که بر پیامبر نازل شده است. در میان مسلمین دو گروه اعتقاد به وجود زیادت در قرآن دارند. الف: عجارده اینان پیرون عبدالکریم بن عَجْرَدْ که از بزرگان خوارج است به شمار مى روند. این گروه معتقدند که سوره مبارکه یوسف جزء قرآن نیست. ب: به ابن مسعود نسبت داده شده است که معتقد است «معوذتین» از قرآن نیستند. غیر از این دو گروه بقیه مسلمین اجماع بر بطلان این نوع از تحریف دارندو بطلان آن را امرى ضرورى مى دانند. معناى ششم: تحریف به نقصان یعنى برخى از آیاتى که بر پیامبر نازل شده است در قرآنى که امروز در دست ما است وجود ندارد. این نوع تحریف محل اختلاف شدید است. نتیجه آن که از این شش معنى، تحریف به چهار معناى اول قطعاً واقع شده است و معناى پنجم به اجماع واقع نشده است و معناى ششم محل خلاف است. ما بر کلام این محقق بزرگ (مرحوم آیه الله خوئى) دو اشکال داریم: اشکال اول: مقتضاى تحقیق آن است معانى ذکر شده به عنوان معانى که لفظ تحریف در آن استعمال شود نیستند. بلکه تحریف یک معنى بیشتر ندارد و آن همان است که در معناى اول بیان شد یعنى «نَقْلُ الشّىء عَنْ مَوضَعِه»، اما بقیه عنوان مصداق براى آن معنى را دارند، به عبارت دیگر در تمامى این معانى، «نقل الشىء عن موضعه» وجود دارد لکن این نقل یا در معنى است که از آن به تحریف معنوى یاد مى شود و یا در لفظ و قسم دوم یا به نحو تفصیلى است و یا به نحو اجمالى. به عبارت دیگر یا معیناً زیاده اى رخ مى دهد و یا معیناً نقیصه اى وجود دارد و یا این که اجمالاً زیادت و نقصیه اى رخ داده است. بنابراین آنچه که در کلام این محقق بزرگوار ذکر شده است افراد و مصادیق تحریف اند، نه این که معانى مختلفه اى باشند که لفظ تحریف به نحو اشتراک لفظى در آنها استعمال شده است. اشکال دوم: لازمه چنین تقسیمى آن است که جمیع اقسام تحریف عنوان باطل را نداشته باشند و الا چنانچه داخل در این عنوان قرار گیرند برخلاف اطلاق آیه شریفه: {وَ لا یَأتیهِ الْباطِل مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ} است زیرا که ظاهر آن دلالت دارد هیچ باطلى در این کتاب شریف راه ندارد. بنابراین باید صدق عنوان تحریف در مواردى را که فرموده اند به اجماع مسلمین واقع شده است، منع کنند، اگر چه این مطلب در تحریف معنوى مشکل به نظر مى رسد. بعد از بررسى معانى مختلف تحریف به انواع آن مى پردازیم. از کلمات اهل فن استفاده مى شود که تحریف داراى شش نوع است: ۱ ـ تحریف لفظى: مراد آن است که نقصان یا زیادت یا تغییر و جابجایى در لفظ و کلمات به وجود آید. ۲ ـ تحریف معنوى: یعنى تفسیر کلام به صور غیر صحیح و به نحوى که لفظ ظهور در آن ندارد. از این قسمت به نام «تفسیر به رأى» هم یاد مى شود که در روایات شدیداً مورد مذمّت قرار گرفته است. قال رسول الله (صلى الله علیه وآله): مَن فَسِّر القُرآنِ بَرأیِهِ فَلْیَتَّبوءَ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ(۱۰) ۳ ـ تحریف موضعى: یعنى آیه یا سوره اى را بر خلاف ترتیب نزول آن ثبت نمایند. این نوع از تحریف در آیات بسیار نادرست است. یعنى جمیع آیات بر حسب ترتیب نزول و مرتب و ثبت شده اند اما نسبت به خود سوره مى توان ادعا نمود جمیع سور قرآن برخلاف ترتیب نزول به دستور پیامبر (صلى الله علیه وآله) ثبت شده است. ۴ ـ تحریف قرائى: منظور از آن خواندن و قرائت کلمه اى بر خلاف قرائت معهود در نزد جمهور مسلمین است. مانند اکثر اجتهادات قرّاء در قرائت هایشان. ۵ ـ تحریف لهجه اى: اختلاف لهجه بین قبایل سبب مى شود که آیات شریفه را به هنگام خواندن هر کدام بر طبق لهجه خود قرائت کنند. ۶ ـ تحریف تبدیلى: کلمه اى را به غیر آن کلمه تبدیل نمودن اعم از آن که مرادف باشد یا نباشد. ابن مسعود، این نوع تحریف را در مترادفات تجویز کرده است و گفته است مى توان به جاى لفظ «علیم» کلمه «حکیم» را به کار برد.
نکته سوم تحریف اجمالى و تفصیلى
قبلاً یادآور شدیم که تحریف یا اجمالى است و یا تفصیلى. آنچه که در محل نزاع و بحث ما داخل است عبارت است از تحریف تفصیلى به طورى که چنانچه زیاده اى یا نقصانى به صورت معین واقع شود داخل در تحریف محل نزاع و بحث است، اما تحریف اجمالى به این معنى که اجمالاً چیزى به قرآن افزوده گشته و یا چیزى از آن کم شده باشد از محل نزاع خارج است. مثلاً اختلافات در قراءات و یا اختلاف در این که آیا بسم الله الرحمن الرحیم از قرآن است یا خیر، که قبلاً از آن به نام تحریف اجمالى یاد نمودیم، خارج از محل نزاع است، زیرا ملاک در تحریف در محل نزاع آن است که چه به صورت زیادت باشد و چه به صورت نقصان، د رهر دو صورت آن بر خلاف واقع حقیقت کلام الله باشد، اما در اختلاف قراءات شکى نیست که یکى از این قرائتها مطابق با قرآن واقعى است و در مسئله بسم الله الرحمن الرحیم شکى نیست که پیامبر در ابتدا هر سوره اى آن را قرائت مى فرموده است و اختلاف در جزئیت آن است. کسانى که معتقد به جزئیت هستند مى گویند واقع قرآن این است و کسانى که جزئیت را منکرند معتقدند که واقع قرآن بدون این آیه است و در نتیجه هیچکدام احتمال این که قول خودشان مخالف با واقع باشد را نمى دهند و هر دو اجماع مرکب دارند که غیر از کلام وحى، کلام بشر داخل در این کلام نشده است و همینطور است مسئله اختلاف قراء. بنابراین در موارد تحریف اجمالى اگر چه واقع و کلام حقیقى و یا قرائت حقیقى شخص نیست لکن این نوع از تحریف از محل نزاع خارج است. محل نزاع در تحریفى است که یا چیزى از واقع قرآن را حذف کند و یا بر واقع آن از غیر قرآن بیفزاید.
نکته چهارم عدم کفایت خبر واحد براى اثبات تحریف
همانطور که اثبات آیات قرآن، لازم است به دلیل قطعى و علمى باشد و به مجرد خبر واحد نمى توان اثبات نمود که آیه اى از قرآن شریف است، همچنین در مسئله تحریف باید قائلین به آن، دلیل قطعى و علمى اقامه نمایند. به عبارت دیگر وقتى خبر واحد و امثال آن از ادله ظنى را در اعتقادیات کافى نمى دانیم در مسئله قرآن که مهمترین مدرک و دلیل است به هیچ وجهى خبر واحد نمى تواند آیه اى را نفى یا اثبات کند. لذا مرحوم شیخ طوسى در مقدمه تبیان فرموده است روایاتى که دلالت بر تحریف دارند همه خبر واحد هستند و چون خبر واحد مفید علم نیست در مسئله تحریف مفید قائده نخواهد بود، و مراد ایشان آن است که این مسئله از مسائلى است که در آن علم معتبر است.
نکته پنجم نظریه بزرگان امامیه در عدم تحریف قرآن
اعاظم از محققین و بزرگان امامیه معتقد به عدم تحریف کتاب شریف اند به طورى که معتقدند قرآن امروز، همان قرآنى است که بر قلب مبارک پیامبر (صلى الله علیه وآله) نازل شده است، بدون این که هییچ نقصانى در آن به وجود آمده باشد، همانطور که زیاده اى در آن رخ نداده است. در این بحث برآنیم که اقوال برخى از آنان که از اسطوانه هاى امامیه اند و کتب آنها مدار آراء علمى و اعتقاى این مذهب به شمار مى رود را به طور اختصار بیان نماییم. لکن قبل از دو مطلب را باید مورد توجه قرار دهیم. الف: برخى از کتب علوم قرآنى، قول به تحریف را به گروهى از اخباریون امامیه نسبت داده اند، همانطورى که در میان اهل سنت، حشویه قائل به آن شده اند. مطلب قابل توجه آن است که در میان اخباریّون، برخى از بزرگان آنان مانند شیخ حرّ عاملى صاحب کتاب وسائل الشیعه معتقد به عدم تحریف کتاب است و در این زمینه رساله مستقلى نیز به رشته نگارش درآورده است. بنابراین اخبارى بودن، ملازم با قول به تحریف نیست. ب: شکى نیست که مسئله عدم تحریف به زیادت، مورد اجماع علماء امامیه قرار گرفته است، لکن در مورد عدم تحریف به نقصان هم برخى از بزرگان مانند مقدس بغدادى در شرح وافیه(۱۱) و مرجع بزرگ شیعه نسخ جعفر کاشف الغطاء در کتاب کشف الغطاء ادّعاى اجماع نموده اند. بنابراین مى توان ادعا نمود که بر عدم تحریف کتاب اعمّ از تحریف به نحو زیادت و یا تحریف به نحو نقصان، در کلمات علماء امامیه ادعاى اجماع شده است. و اینک نظریات اعاظم علماء امامیه در این باره: ۱ ـ فضل بن شاذان که یکى از مصنفین شیعه در قرن سوم هجرى است بعد از انکار تحریف به نقیصه در مورد آن، در کتاب «ایضاح»، نقل روایت تحریف را به فِرَقْ دیگر نسبت مى دهد. ۲ ـ ابن جعفر محمد بن على بن بابویه قمى معروف به «شیخ صدوق» که از بزرگترین چهره هاى علمى جهان تشیع در قرن چهارم هجرى است در رساله اعتقادات چنین مى گوید: عقیده ما درباره قرآن چنین است: قرآنى که پیامبر نازل شده است همین قرآن موجود است و چیزى بر آن اضافه نشده است و نیز هر کس ما را متهم به نقصان قرآن موجود کند دروغگو خواهد بود. بنابراین صدوق که از بزرگترین علماى امامیه است و در حدیث و تاریخ تبحّر فراوان دارد نسبت تحریف به امامیه را انکار مى کند. ۳ ـ على بن حسین موسوى معروف به سید مرتضى علم الهدى که از اکابر فقهاء و اصولیین امامیه است در جواب مسائل طرابلسیّات مى گوید: علم به صحّت نقل قرآن مانند علم به شهرها و حوادث بزرگ و وقایع عظیم است. همانطورى که نسبت به اینها علم و شناخت قطعى داریم درباره قرآن هم قطع و یقین داریم، چرا که عنایت و اهتمام مسلمانان و انگیزه هاى مختلف ایشان بر حفظ و حراست قرآن فراوان بوده است. قرآن کریم در عهد رسول خدا (صلى الله علیه وآله) یک مجموعه مدوّن و منظمى بوده است به طورى که آن حضرت جماعتى را براى حفظ قرآن معین فرمودند و جماعتى مانند عبدالله بن مسعود و ابىّ بن کعب و غیر این دو، قرآن را در حضور ایشان چند مرتبه کاملاً قرائت نمودند. سید مرتضى در دنباله کلامش فرموده است: کسانى که از امامیه و حشویّه از عامه (اهل سنت) با این نظریه مخالفت نموده اند قابل اعتنا نیستند، زیرا که مخالفت آنان به جهت وجود روایت ضعیفه اى است که گمان نموده اند صحیح است(۱۲) ۴ ـ شیخ الطّائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسى در این رابطه چنین فرموده است: صحبت از زیاد شدن و کم شدن قرآن سزاوار این کتاب شریف نیست، زیرا اجماع قائم است بر بطلان زیادت و ظاهر از مذاهب مسلمین آن است که تحریف به نقیصه باطل است و همین مطلب نظریه صحیح علماى امامیه است و مطابق با روایات صحیحه است و روایاتى که از طریق عامّه و خاصّه دلالت بر نقصان برخى از آیات قرآن دارد چون به نحو خبر واحد است و علم آور نیست باید از آنها صرف نظر نمود(۱۳). ۵ ـ ابوعلى فضل بن حسن طبرسى، مفسر کبیر و صاحب کتاب مجمع البیان در مقدمه تفسیر خود چنین مى نویسد: قول به اضافه شدن آیه اى بر آیات قرآن به اجماع امامیه باطل است و قول به نقصان را جماعتى از اصحاب امیه و قومى از حشویّه عامّه روایت نموده اند، ولى صحیح از مذاهب اصحاب امامیه خلاف آن است(۱۴). ۶ ـ سید بن طاووس چنین گفته است: رأى امامیه عدم تحریف قرآن است(۱۵). و در جاى دیگر فرموده است: تعجب مى کنم از کسانى که معتقدند قرآن فعلى همان قرآنى است که بر رسول الله نازل شده و آن حضرت جمع کننده قرآن بوده است و در عین حال اختلاف اهل مدینه و مکه و اهل کوفه و بصره را نقل مى نمایند و در نهایت معتقد مى شوند که بسم الله الرحمن الرحیم از قرآن و جزء سوره نیست. عجب آن است که اگر قرآن از زیاده و نقصان مصون باشد که عقل و شرع همین نظر را دارند، چگونه چنین رأیى را اختیار مى کنند(۱۶). ۷ ـ ملاح محسن فیض کاشانى چنین فرموده است: روایاتى که دلالت بر تحریف دارند مخالف با کتاب الله است و لازم است یا آنها را رد نماییم و یا توجیه و تأویل نماییم(۱۷). ۸ ـ محمد بهاء الدین العاملى معروف به «شیخ بهایى» در مورد قرآن شریف این چنین مى گوید: قول صحیح آن است که قرآن عظیم محفوظ از تحریف اعمّ از زیادت و نقصان است و آنچه مشهور بین مردم است که اسم مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام) در برخى از آیات مانند آیه شریفه: {یا أَیُّها الرَّسولِ بَلِّغ مااُنْزِلَ اِلَیکَ} اسقاط شده است و در واقع این بوده: {ما اَنْزِلَ اِلَیْکَ فى عَلّى}، در نزد علماء امامیه معتبر نیست(۱۸). ۹ ـ شیخ محمد بن حسن حرّ عاملى صاحب کتاب مهم روایى وسائل الشیعه در رساله اى در اثبات عدم تحریف قرآن فرموده است: کسانى که در تاریخ و روایات مأثوره از ائمه معصومین (علیهم السلام) تتبّع کنند، علم جزمى پیدا مى کنند که قرآن به تواتر در حد بالا و به نقل هزاران نفر از صحابه ثابت شده است و مى یابند که قرآن، مجموعه مدوّنى در عهد رسول الله (صلى الله علیه وآله) بوده است(۱۹). ۱۰ ـ شیخ جعفر کاشف الغطاء که از فقهاى کم نظیر شیعه است در کتاب گرانسنگ کشف الغطاء مى فرماید: به اتفاق مسلمانان و به ضرورت دین و مذهب چیزى بر قرآن اضافه نشده است و به صراحت خود قرآن و اجماع علما در تمام زمانها چیزى از آن کم نشده است و اعتبارى بر قول عده نادرى که با این نظریه مخالفت نموده اند نیست(۲۰). اینها نمونه اى از آراء و نظریات بزرگان امامیه، اعم از اصولى و اخبارى است، و از مجموعه این کلمات استفاده مى شود که قول به تحریف قرآن از اباطیلى است که بطلان آنها در حد ضرورت و بداهت است و چنانچه عده قلیلى برخى از روایات ضعیف را در کتاب خود آورده اند یا تمایلى بر طبق آن نشان داده اند، هیچ قابل اعتناء در نزد امامیه نیست. لذا چگونه مى توان قول به تحریف را به علماء امامیه نسبت داد؟ آیا این نسبت از افتراءات واضح که حرمت آن مسلم است، نیست؟ چگونه مى توان بر گروهى که قوام اعتقادى و بقاء افکار خویش را مبتنى بر قرآن عزیز مى دانند، اسناد تحریف داد؟
نکته ششم فرق میان قرآن و سایر کتب آسمانى
یکى از سؤالات مهم و اساسى، فرق میان قرآن و سایر کتب آسمانى است. چرا در مورد قرآن ادّعاى عدم تحریف مى شود در حالى که مسئله تحریف در مورد سایر کتب امرى مسلم و روشن است، تا حدى که برخى براى اثبات تحریف قران از این طریق استدلال مى کنند که از طرفى مسلم است در کتب سابقه تحریف واقع شده است و از طرف دیگر در روایات متواتره بین شیعه و سنى آمده است که هر چیزى که در امم سابقه واقع شده است باید مثل آن در این امت واقع شود، نظیر این روایت: قال رسول الله (صلى الله علیه وآله): کُلّ ما کانَ فى الاُْمَمِ السّالِفَهِ فَاِنِّهُ یَکُونُ فى هذِهِ الاُْمّهِ مِثْلُهُ حَذْو النَّعْلَ بِالنَّعِلَ وَ القَذّهِ بِالْقَذّه(۲۱). بنابراین لازم است در قرآن هم تحریف واقع شده باشد. تحقیق در این گونه روایات و جواب از آنها در بحث شبهات قائلین به تحریف باید بیان نمود(۲۲). آنچه در این نکته به دنبال آن هستیم فرق اساسى میان قرآن و سایر کتب آسمانى است. برخى این چنین گفته اند: تحریفى که در کتب سابقه واقع شده است همان تحریف معنوى و تفسیر به رأى بوده است و قرآن دلالت بر وقوع چنین تحریفى در کتب امم سالفه دارد و دلالتى بر تحریف به زیادت و یا نقیصه ندارد(۲۳). به علاوه، در روایات و کلمات علماء دلیل و شاهدى که دلالت بر وقوع تحریف به زیاده یا نقیصه کند، نداریم، قرآن به صراحت بیان مى کند که تورات و انجیل و سایر کتب نازله در نزد علماء آنان محفوظ بوده است، آنجا که مى فرماید: {وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاهَ وَالاِْنجِیلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لاََکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ}. نکته اساسى آن است که این کتاب شریف به عنوان معجزه جاودان و ابدى مطرح است، و به ناچار باید براى همیشه مصون از تحریف و تغییر باشد، به خلاف سایر کتب آسمانى که به عنوان معجزه خالده مطرح نبوده اند.
نکته هفتم مراحل و مواطن قرآن
از نکات حائز اهمیت آن است که محل نزاع در کدام قرآن و به تعبیر دیگر در کدام مرحله از مراحل موجوده قرآن کریم است. همانطورى که روشن است و از قرآن مجید هم استفاده مى شود براى این کتاب مقدس مراحل و مواطنى است. موطن اوّل: لوح محفوظ: روشن است که این موطن قابل تحریف، نیست زیرا از دست افراد بشر خارج است و در این موطن در نزد خداوند موجود و از هر گونه آسیبى محفوظ است. موطن دوّم: مرحله نزول قرآن توسط جبرئیل بر پیامبر (صلى الله علیه وآله) است، این موطن هم قابل تحریف نیست. به دلیل عصمتى که جبرئیل به عنوان یکى از ملائکه دارا است. موطن سوّم: مرحله عرضه شدن قرآن توسط پیامبر (صلى الله علیه وآله) بر مردم است. یعنى آنچه را که جبرئیل بر قلب مبارک پیامبر (صلى الله علیه وآله) نازل فرموده همان را آن حضرت بدون هیچ کم و زیادى براى مردم بیان فرموده است. روشن است که در این موطن هم قرآن دستخوش تحریف قرار نگرفته است و در زمان پیامبر تماماً و به صورت یک کتاب مدوّن تنظیم و جمع آورى گردید و بسیارى از افراد آن را در اذهان خویش سپردند و در زمانهاى آینده نیز آن قرآن به صورت متواتر به نسلهاى آینده منتقل شده است. موطن چهارم: عبارت است از قرآنهایى که حکایت از آن قرآن متواتر مى کنند. به عبارت دیگر قرآنهاى مکتوبى که اکنون وجود دارند و وجودشان یا چاپى است و یا خطى و از آن حقیقت نازل شده از جانب خداوند به نام قرآن حکایت دارند. بدیهى است که تحریف به معناى اختلاف در قرائت و نظیر آن در این قسم چهارم متحمل است، و همینطور امکان تحریف به زیاده و یا نقیصه در این موطن چهارم راه دارد. آنچه که داخل در محل نزاع است آن قرآن منقول متواترى است که در هر زمان به عنوان یک حقیقت و یک شىء واحد و به عنوان کلام منزل حق وجود داشته و دارد، و آیه شریفه «حِفْظ» هم که مى فرماید: {إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ} کلمه «لَهُ» به قرآن منزل بر مى گردد و آن یک قرآن و یک حقیقت بیشتر نیست و بقیه قرآنهاى متصور حاکى از آن است و شکى نیست که در آنها تحریف راه ندارد. بنابراین بیان، روشن مى شود آن چه را که برخى از محدّثین(۲۴) گفته اند که مراد از آن «حفظ» آن است که خداوند متعال کتاب خود را در موضعى که نازل فرموده حفظ مى فرماید، همانطورى که در محل اعلى قبل از نزول محفوظ است، و مراد از آن حفظ و صحف و دفاتر نیست، حرف باطلى است که دلیل و شاهدى بر آن وجود ندارد، بلکه مسئله اعجاز قرآن آن را نفى مى کند، چرا که بقاء قرآن در چین موطن متصورى که امکان و قابلیت تحریف در آن نیست، جنبه اعجازى ندارد.
نکته هشتم امکان تحریف قرآن از نظر عقل و عدم وقوع آن در عمل
از آیه شریفه «حفظ» استفاده مى شود که قرآن عقلاً قابل تحریف است، لکن خداوند تبارک و تعالى آن را از این خطر حفظ مى فرماید و چنانچه عقلاً تحریف در آن راه نمى داشت، نیازى به حفظ الهى نمى بود. ولیکن خداوند متعال این امکان عقلى محض را با وعده قطعى خود که از آن نگهبانى خواهد فرمود، امکان وقوعى و عملى آن را مردود ساخته است.
نکته نهم آیا استدلال به قرآن بر عدم تحریف مستلزم دور است؟
بسیارى از بزرگان براى اثبات عدم تحریف قرآن به آیاتى از کتاب شریف استدلال نموده اند. آنچه را در ضمن این نکته بررسى مى نماییم آن است که آیا استدلال به آیات شریفه براى بطلان نظریه تحریف، مستلزم دور محال است یا خیر؟ برخى معتقدند که استدلال به آیات شریفه مستلزم دور است و براى آن، دو نوع استدلال و تقریر ذکر نموده اند: تقریر اوّل: از طرفى نفى تحریف کتاب متوقف بر حجیّت این آیات است، در حالى که حجیّت این آیات متوقف بر نفى تحریف است، بنابراین، نفى تحریف متوقف بر نفى تحریف مى شود. تقریر دوّم: حجیّت آیات مورد استدلال متوقف بر نفى تحریف است، در حالى که نفى تحریف هم متوقف بر حجیّت این آیات است و در نتیجه حجیّت آیات شریفه متوقف بر حجیّت خود این آیات است و این همان دور محال در علیت است. از این شبهه جوابهاى مختلفى داده شده است که اینک به بررسى آنها مى پردازیم: جواب اول: مرحوم محقق خوئى در کتاب ارزشمند البیان چنین جواب داده اند: کسانى که قائل به خلافت ائمه معصومین (علیهم السلام) نباشند در حلّ این شبهه عاجزند، اما کسانى که معتقد به ولایت و خلافت این بزرگواران هستند و آنان را به عنوان قُرَناءِ کتاب پذیرفته اند در حلّ این شبهه عاجز نیستند، چرا که خود آنان به قرآن موجود استدلال مى فرمودند و استدلال اصحاب به قرآن را تأیید و امضا مى نمودند. بنابراین قرآن موجود ولو این که تحریف شده باشد، چون مورد استدلال ائمه (علیهم السلام) بوده است براى تمسّک حجیّت دارد. این جواب خالى از اشکال نیست، زیرا: اولاً: این جواب نسبت به معتقدان ولایت ائمه معصومین (علیهم السلام) مفید فائده است، در حالى که در مقابل چنین شبهه اى باید جواب وافى و کافى داد، به طورى که هر فرقه اى بتوند آن جواب را بپذیرد. ثانیاً: این جواب در حقیقت پذیرفتن اصل شبهه است چرا که طبق آن دیگر استدلال بر عدم تحریف به خود آیات شریفه نیست، بلکه استدلال به آیات به ضمیمه امضاء و تقریر معصوم است و این مطلب گذشته از آن که بر خلاف مدّعى است، برخلاف ظاهر حدیث شریف ثقلین نیز هست که از آن به خوبى استفاده مى شود که قرآن به عنوان «ثقل اکبر» و به عنون یک حجّت و دلیل مستقل مطرح است. جواب دوم: کسانى که ادّعاى تحریف قرآن را دارند، دائره آن را محدود به آیات خاصى که در برخى از روایات به آنها اشاره شده است مى دانند و آیاتى که براى عدم تحریف به آنها استدلال شده است، جزء آن آیات محرّفه نیست. به عبارت دیگر، قائلین به تحریف خود نسبت به عدم تحریف این آیات اعتقاد دارند. این جواب هم خالى از ایراد نیست، زیرا در رابطه با تحریف دو نظریه وجود دارد. نظریه اول: این که، برخى معتقدند که بر طبق برخى از روایات، در موارد معیّنى در آیات شریفه قرآن تحریف رخ داده است. بر طبق این نظریه جواب صحیح است. اما نظریه دوّم آن است که با قطع نظر از روایات، علم اجمالى به تحریف کتاب وجود دارد و دائره علم اجمالى شامل چنین آیاتى بر عدم تحریف به آن استدلال شده، مى شود. بنابراین نظریه این جواب دوّم صحیح نیست. جواب سوم: برخى در مقام جواب از این اشکال گفته اند اجماع قائم است بر این که این آیات مورد تحریف واقع نشده است(۲۵). این جواب هم قابل مناقشه است، زیرا قائلین به تحریف چنانچه ادّعاى علم اجمالى به تحریف کتاب را داشته باشند نمى توانند این آیات را از دائره علم اجمالى خارج کنند و به تعبیر دیگر نمى توانند داخل در مجمعین باشند و الاّ از وجود نظریه آنان عدم لازم مى آید. جواب چهارم: والد محقّق فقیه معظم [آیه الله العظمى فاضل لنکرانى] در مقام حل این مشکل چنین فرموده اند(۲۶). باید دید استدلال به آیات شریفه بر عدم تحریف کتاب در مقابل چه گروهى است. اگر استدلال در مقابل گروهى باشد که ادّعاى تحریف درموارد خاصى که روایات دال بر آن است را دارند، مجالى براى «مناقشه دور» نیست، زیرا این آیات از آن موارد نیستند. و اگر استدلال در مقابل کسانى است که ادّعاى علم اجمالى به تحریف کتاب را دارند در این صورت دو فرض است: فرض اوّل: آن است که قائل به تحریف، معتقد به حجیّت ظواهر کتاب ولو کتاب تحریف شده، مى باشد; در این فرض مجالى براى «مناقشه دور» نیست، زیرا ظاهر آیات بر حجیّت خود باقى است و وقوع تحریف مانعى از حجیّت ظواهر بر طبق فرض نیست و در نتیجه استدلال به آیات خالى از مناقشه است. فرض دوم: آن است که قائل به تحریف، این امر را مانع از حجیّت ظواهر کتاب بداند، در این فرض یا قائل به تحریف ادعاى علم اجمالى به وقوع تحریف کتاب را دارد و یا این که مسئله علم در کار نیست، بلکه مجرّد احتمال تحریف را مى دهد. در صورت اول آیات قابل استدلال نیستد ولو این که در فرض تحریف بر حجیّت باقى باشند، زیرا در علم اصول ثابت است که ظواهر که از امارات شرعى ظنّى هستند در صورتى معتبرند که علم به خلاف آنها نباشد; بنابراین در چنین فرضى آیات شریفه قابل استدلال نیست. در صورت دوم مجرد احتمال تحریف بدون علم، مانع از حجیّت آیات نمى شود و استدلال بر طبق آیات خالى از مناقشه است. در این جواب هم در صورت علم اجمالى به تحریف، استدلال به آیات مخدوش است. جواب پنجم: آنچه به نظر مى رسد آن است که تحریف مانند سایر امور دیگر نیاز به داعى و انگیزه دارد و چون داعى و انگیزه بر تحریف قرآن بسیار زیاد بوده است به ناچار باید این آیات شریفه را چنانچه دستخوش تحریف واقع شده باشند، طورى تحریف نمایند که در آنها نقصانى به وجود آید به نحوى که دیگر از دلالت بر عدم تحریف کتاب، ساقط شود. مثلاً در آیه شریفه حفظ، جمله {وَ إنّا لَهُ لَحافِظُونَ} را برمى داشتند و حذف مى نمودند و یا لااقل کلمه «له» که در استفاده عدم تحریف بسیار مؤثر است را حذف مى نمودند. بنابراین نفس وجود و بقاء این کلمات در قرآن قرینه روشنى است بر عدم تحریف و براى انسان افاده علم و اطمینان به عدم تحریف این آیات مى کند و در موردى که علم اجمالى به تحریف وجود داشته باشد چون در این آیات علم عادى برخلاف آن را داریم، در نتیجه این موارد از دایره علم اجمالى خارج مى شوند. ادامه دارد ….

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.