حروف مقطعه در نگاه عرفا

مقدمه
حروف مقطعه در ابتداى بعضى از سوره‏هاى قرآن، به عقیده دانشمندان علوم قرآنى مفسران، رمزى بین خدا و رسول است. ظاهراً شخص پیامبر درباره آنها سکوت کرده و رموز آنها را ناگشوده باقى گذاشته است. احادیثى هم که در این باره از ابن عباس رسیده است، به طور کامل تعیین کننده آن رموز نیستند و تنها در حکم اشاراتى کوتاه‏اند. البته راویان درباره حروف مقطعه روایاتى نقل کرده‏اند. از جمله شیخ صدوق(م ۳۸۱) در کتاب معانى الاخبار، بابى را به معناى حروف مقطعه اختصاص داده و روایاتى از ائمه معصومین(علیهم السلام) نقل کرده است.(۱)اما جنبه رمزى آن حروف با وجود اخبار رسیده همچنان باقى است و این امر موجب شده است کسانى که قایل به تأویل اند از جمله عرفا، آن حروف را در بیان مقاصد و عقاید خویش بکار گیرند. این حروف محمل خوبى براى استفاده سخنان شطح آمیز عرفاست. در کلام کسانى چون عین القضات و روزبهان حروف مقطعه قرآن چنین کاربردى دارد. چون در این مبحث تأویلات عرفانى مطرح است، نظر بعضى نویسندگان عرفا از جمله روز بهان، عین القضات، میبدى، رابه بحث مى‏گذاریم.
دیدگاه عین القضات
در بین عرفاى قرن ششم، آنکه نظرات بدیعى در باب حروف مقطعه قرآن و تأویل آنها دارد، عین القضات همدانى است. دیدگاه عین القضات در این باره به طور کلى شامل موارد زیر است: ۱٫ حروف مقطعه رمزى از صفات خداست خدا را صفاتى است. آن صفات گاهى با الفاظى نظیر قدرت و ارادت و علم و حیات و… بیان مى شوند. و گاه الفاظ – کما هو حقه – مناسب با آن صفات ندارند. بنابر این بجاى الفاظ و کلمه‏ها، حروف مقطعه مى آید.(۲) ۲٫ حروف مقطعه تنها براى ارباب بصیرت روشن است از نظر او این حروف داراى معناى بسیار آشکار اند؛ چنان که معانى کهیعص از حصر بیرون است و در روشنى از«تبت یدا ابى لهب» کم‏تر نیست.(۳)اما در ذکر آنها براى ارباب بصیرت و نه براى همه مردم انواع تنبیهات است.(۴)آن تنبیهات از عدد بیرون است ولى تا آدمى در زمره نا محرمان باشد و بینش قلبى کسب نکرده باشد، چیزى از آن حروف در نیابد.(۵)اصولا یکى از حکمت‏هاى حروف مقطعه بى خبر ماندن نا محرمان از اسرار ملک و ملکوت است. اى عزیز، او خواست که محبان او را از اسرار ملک و ملکوت خود خبرى دهد در کسوت حروف، تا نامحرمان بر آن مطع نشوند گوید، الم – المر – کهیعص – یس – ق – ص – حم عسق – ن – طه – المص – طسم – طس. دریغا مگر که این خبر از مصطفى علیه‏السلام نشنیده‏اى که گفت، ان لکل شئ قلباً القرآن یس. این جمله نشان سر احد است با احمد که کس جز ایشان بر آن واقف نشود.(۶) بر عکس کسى که به مرتبه بصیرت باطنى رسیده است. حروف مقطعه قرآن براى او حدیث عشق است: گویى دو زلف یارم در سر چه باز دارد کز دلبرى و کشّى کارى دراز دارد با گل حدیث گوید با لاله پاى کوبد بر مه زره نگارد، با زهره ساز دارد بدایت این کار عشق است تا رسى آنگه بینى(۷) در جاى دیگر این معنا را به گونه‏اى دیگر بیان مى کند: جوانمردا هیچ خواهى که بدانى این حروف در قرآن چراست، بدانکه حدیث عشق چون به سر حد زمان و مکان آمد، همه پاى واپس نهادند دانستند که: «لو کان البحر مداداً لکلمات ربى لنفد البحر قیل ان تنفد کلمات ربى،(کهف، ۱۸ . ۱۰۹) چه جاى سورتى بود یا آیتى یا کلمه. حروف به معنى پاى فرا پیش نهادند«و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولاً،(احزاب، ۲۲ . ۷۲).(۸)
۳٫ کلام بى حد و حصر خداى در جمال این حروف متجلى است
عین القضات کلام بى حد و حصر خداى را در جمال این حروف مقطعه، متجلى مى بیند: اى دوست آنچه به دریاها نتوان نوشت، همه در طى عز این حروف آمده است، آه اگر نه این حروف بودى در قرآن.(۹) وى به جلال و قدر خدا سوگند مى خورد که اگر آنها را در قرآن نمى‏یافت، از ایمان نسبت به قرآن بى بهره بود. همچنین عقیده دارد اینکه پیامبر از خدا درخواست کرده: اسألک باسمک المکنون المخزون، معناى حروف مقطعه را طلب کرده است.(۱۰)
۴٫ فهم حروف مقطعه ابتداى فهم قرآن است:
با وجودى که حروف مقطعه از جمله حروف مشکل قرآن است، وى فهم آنها را ابتداى فهم قرآن مى داند و معتقد است در قرآن عجایب بسیارى است که به مراتب مشکل‏تر از حروف مقطعه است. او در این باب مى گوید: پندارى قرآن دانسته‏اى. بدایت قرآن دانستن، به نزدیک مردان آنست که تا کهیعص و الم و طه و یس بدانى. چون بدایتش ندانى، نهایتش چه دانى. هر چه پیش از این حروف دانستن بود، آن ندانستن بود و تو را خبر نه، چه مى گویى تا حروف به ندانى کلمه چون بدانى؟ اگر معلم او بود که علم القرآن… اول حروف که بر لوح نبشتند این حروف است… و اگر چنین دانى، با کافران برابرى در فهم.(۱۱) وى خاطر نشان مى کند همچنان که ابتداى فهم قرآن، دانستن این حروف مقطعه است، نهایتش«و کلم الله موسى تکلیماً»(نسأ، ۴ . ۱۶۴) است و بین آن دو درجات بى حد و حساب است.(۱۲)آنچه آدمیان پیش از فهم و حروف مقطعه ادراک کنند، تنها به کار این جهان آید و از احکام آن جهان دور بود.(۱۳)عین القضات معتقد است که در ذکر این حروف تنبیهاتى است و اولین درجه تنبیه بر قطع تشبیه است.(۱۴)
۵٫ ویژگى‏هاى حروف مقطعه خود داراى اسرارى است
الف – اینکه حروف مقطعه دراراى یک یا دو حرف یا بیشتر باشد، خود اشارتى است و رمزى؛ از جمله اینکه تعداد حروف با فراوانى معنى آنها نسبت مستقیم دارد: پس کرم مفرط ازلى چنان اقتضا کرد که یس بگوید و طس بگوید و حم بگوید و چون خواهد که از معنى خبر دهد، گوید که ص. ق. ى و چون از آن معنى که ترکیبى دارد خبر دهد گوید، طه، یس و چون بر ترکیب یک معنى زیادت گردد گوید، طسم، الم، الرو چون ترکیب بعض معانى زیادت گردد گوید، المص، المرو چون ترکیب زیاده گردد، گوید، حمعسق، کهیعص.(۱۵) عین القضات هر کدام از این حروف را داراى بار معنایى خاصى مى داند و از آنها به گونه‏اى تعبیر مى کند که در نوع خود بى نظیر است. براى یک مفسر قرآن تفاوت چندانى بین الم، و المص نیست؛ اما نزد او اینها دو امر کاملاً متفاوت هستند. براى بیان بهتر عین القضات گفته او را نقل مى کنیم: یا محمد – اکنون صاد المص که خصوص مشرب تو است. تو تنها نوش کن، چون صاد سراسر نوش کردى، الم بى ص در میان نه با برادران تا ما نیز توقیعش بر کنیم چون تو طغرا بر کشیدى و گوییم«الم، ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین»(بقره، ۲ . ۱ و ۲) یا محمد چون العص بود«کتاب انزل الیک» مى گفتیم چون الم است،«هدى للمتقین» مى گوییم.(۱۶) چنانکه دیده مى‏شود عین القضات این اسرار بى شمار حروف مقطعه را اغلب ناگفته مى گذارد؛ اما از جمله اسرارى که باز مى گوید عبارت اند از: اینکه ص در المص با ضمیر(ک) در انزل الیک ارتباط کامل دارد و اصولاً چون ص در این حروف مقطعه وجود دارد، خطاب آیه فقط متوجه پیامبر است و به عبارت دیگر ص، ویژه مشرب اوست. اما جایى مثل ابتداى سوره بقره چون روى سخن با عموم متقین است، الم بدون ص آمده است. ب – تعداد سوره هایى که حروف مقطعه در ابتداى آنها آمده است، بیست و نه تاست، نه کم و نه بیش، این از جمله اسرار قرآن است. ج – وجود این حروف در ابتداى سوره‏ها، نه در وسط یا آخر، از نکته‏اى عرفانى خالى نیست. د تنها بعضى از حروف الفبا به صورت حروف مقطعه در قرآن آمده است نه همه آنها(الف – ح – ر – س – ص – ط – ع – ک – ل – م – ن – ه – ى -) این نیز معنایى درخور تأمل است. ه – اینکه حروف مقطعه از پنج حرف بیشتر نیستند موجب آگاهى است. درست به همین دلیل فراوان بودن اسرار حروف مقطعه است که عین القضات اظهار مى دارد که نمى‏تواند سخن بگوید.(۱۷) عین القضات گاهى – حروف مقطعه را به مفاهیم دیگرى تشبیه مى کند: ۱٫ کیسه حمعسق: چون به سعادت و اهمدان رسى شرح این نامه به مشافهه بشنوى اگر من دانم و اگر نه این را نیز در کیسه حمعسق نگاه مى دارد.(۱۸) ۲٫ جریده حمعسق: آنها که به مقصد رسیدند، نام همه در جریده یحبهم به تفصیل بود و در جریده حمعسق به جمله بود.(۱۹) ۳٫ پرده کهیعص: امْ یهدون الى الحق را در پرده کهیعص بردند.(۲۰) ۴٫ خلوتخانه کهیعص: یحبونه از یحبهم در خلوتخانه کهیعص شنودند آنچه شنودند.(۲۱) ۵٫ خانه ن و القلم: دریغا از حق تعالى در خانه ن و القلم صد و چهارده هزار بار کلام و کلم الله موسى تکلیماً شنیده بود.(۲۲) دیدگاه شیخ روز بهان دیدگاه شیخ روز بهان هم درباره حروف مقطعه از جهات زیر مشابه با نظر عین القضات است: الف) اینکه حروف مقطعه بیان رمزى از صفات خداست. ب) اینکه حروف مزبور را بندگان خاص خدا دریافت مى توانند. وى در این باره چنین گوید: بدان که حق سبحانه و تعالى با عموم بندگان به زبان شریعت گوید و با خصوص به زبان حقیقت. آنها که به غرایب علم قدم و حکم قدر سابق در ازل شاهداند، اگر نه ایشان بودندى در ملک ربوبیت با عموم خلق خطاب متشابهات نکردى – و اظهار صفات خاص و حروف گزیده که بدان قاطبه قوم خطاب کند، چون الم و المص و جمله حروف تهجى که معادن اسرار صفات و نعوت و اسامى قدمى است، از حق اشارت است مر پرندگان مزار بساتین غیب عرش و ملازمان دارلملک کرسى حق بدان خبر داد ایشان را از اسرار صفات و حقیقت ذات و انقلاب منازل عشق و شوق و عین محبت و معرفت و توحید و عین سرمدیت و عین ازلیت و سر فردانیت در لباس جلال و جمال و عیسى و حبرئیل – و خواص صدیقان مثل صحابه و تابعین و اولیاى مقرب و مشایخ متصوفه و عارفان محب و سابقان موحد که به اجنحه صفات حول سرداق کبریا مى پرند، ملتبسان نور محبت اند، لا بسان سر قدم در خزاین غیب و سنأ مکتوم.(۲۳) نظر ابوالفضل میبدى هم در این باره با نظر عین القضات و روز بهان شباهت زیادى دارد. وى این حروف را دلیل فضل و کرم و اشاره لطف و بشارت به مهر و کفاره جرم و موجب غارت دل‏هاى دوستان و پیرآیه سخن گویان مى داند و فهم آن را نشان موافقان بر مى شمرد و بارى بر گردن دشمنان و خارى در چشم مبتدعان.(۲۴)در جاى دیگر همین معنا را به زبانى دیگر بیان مى کند: التخاطب بالحروف المفردْ سنْ الاحباب فى سنن المحاب فهو سر الحبیب مع الحبیب بحیث لا یطلع علیه الرقیب – در صحیفه دوستى نقش خطى است که جز عاشقان، ترجمه آن نخوانند. در خلوت خانه دوستى میان دوستان رازى است که جز عارفان دندنه آن ندانند. در نگارخانه دوستى رنگى است از بى رنگى که جز والهان از بى چشمى نبینند.(۲۵)
تأویل حروف مقطعه در متون عرفانى
اینک تأویل حروف مقطعه در متون عرفانى را مورد نظر قرار خواهیم داد:
«ص»
میبدى این حرف را به اسم صمد خداوند تأویل مى کند: مى فرماید: من صمدم که همه را به من نیاز است و مرا به کس نیاز نیست.(۲۶)
«ق»
میبدى آن را به قوت قلب محمد صلى الله علیه و آله و سلم تأویل کرده است.(۲۷)
«ن»
اقوال زیر درباره حرف«ن» از میبدى نقل شده است: الف – این حرف با حروف«الر» و«حم» از اجزاى الرحمن است. ب – لوحى از نور ج – نهرى در بهشت د – دوات ه – ماهیى در آب زیر هفت طبقه زمین که از گرانى بار زمین خم داد و به شکل نون شد.(۲۸)
«حم»
۱٫ احمد غزالى: حم، حمى العشق است.(۲۹) ۲٫ روز بهان: آن را تجلى حیات و علم قدیم در حق اهل محو مى داند.(۳۰) ۳٫ سمعانى: الف – آنچه بودنى بود حکم کرده شد. ب – حأ اشارت به حلم و میم اشارت به ملک است. ج – حأ اشارت به محبت و میم اشارت به منت است.(۳۱) ۴٫ میبدى علاوه بر نقل مورد(الف) از سمعانى،(۳۲)به تأویلات ذیل اشاره مى کند: الف – حأ: حیات؛ میم: مودت نسبت به اولیأ(۳۳) ب – حم اى حمیت قلوب اهل عنایت فصفیتها عن خواطر العجب و عریتها عن هواجس النفس فلاح فیها شواهد الدین و اشرقت بنور الیقین.(۳۴) (دل‏هاى کسانى که به آنها عنایت دارم گرم شد پس از آن دل‏ها را از خواطر عجب پاک کردم و از هواها و آلودگى‏هاى نفس تهى کردم پس در آنها شواهد دین آشکار گشت و به نور یقین تابان)
«طس»
۱٫ روز بهان: طأ: طهارت قدم و طهوریت ازل، سین: سناى ابدى(۳۵) ۲٫ میبدى همین نظر را نقل مى کند با این توضیح که: جلال احدیت و جمال صمدیت سوگند یاد مى کند که به طهارت قدس خود و به سنأ عز خود که هر که به من امید رحمت دارد نومیدش نکنم. هر که به من طمع مغفرت دارد ردش نکنم.(۳۶)
«طه»
۱٫ مستملى بخارى: الف – ط: طوله على اولیائه؛ ه: هویته لا ولیائه‏ ب – ط: طاهر؛ه: هادى‏ ج – ط: طرب سر عارفان به مشاهدت؛ ه: هوان سر کافران به حجاب حق‏ د – ط و ه: به حساب جمل چهارده مى شود و مثل این است که گفته مى‏شود: اى ماه چهارده من و اى آفتاب.(۳۷) ۲٫ عین القضات: وى نیز کلام اخیر صاحب شرح تعرف را نقل مى کند: دریغا خلق از اسرار این کلمه طه محتجب اند. طه یعنى اى مرد جوان ماه چهارده شب که نزد خلق منور و عزیز باشد. نور طه در آن عالم منور و چون ماه چهارده شبه است.(۳۸) ۳٫ میبدى: ط: طیب؛ ه: هادى طا اشارت است به پاکى و پاکى الله را صفتى است وها اشارت است به هدایت و الله ولى هدایت است.(۳۹)
«یس»
۱٫ عین القضات آن را چنین تأویل مى کند: یا سید المرسلین(۴۰) ۲٫ میبدى: یأ: یوم میثاق، سین: سر خداوند با عاشقان‏ گویى خداوند مى گوید سوگند به روز میثاق و سوگند به سر من با عاشقان و به قرآن کریم که تو از فرستادگان هستى.(۴۱)
«الر»
۱٫ عین القضات الف – الف: الهیت؛ ل: لطف؛ ر: ربوبیت(۴۲) ب – الر با حم و ن از اجزاى الرحمن است و مشهود جلال لم یزل است.(۴۳) ج – الف در الر، با«رأیتک هذا الذى کرمت على»(اسرأ، ۱۷ . ۶۲)(ابلیس گفت: بینى این را که برگزیدى بر من؟) ارتباط دارد. عین القضات چنان که شیوه اوست این ارتباط را نا گفته مى گذارد و فهم آن را به معرفت باطنى خواننده موکول مى کند.(۴۴) د – را در الرشرب ابلیس است.(۴۵) ۲٫ میبدى: الف – انا الله اعلم و ارى(۴۶) ب – الف: و حدانیت؛ ل: لطف حق به اهل معرفت‏ رأ: رحمت حق با همه آفریدگان.(۴۷) ج – الف: خلق را با نعمت منعم مألوف مى گرداند. لام: ایشان را ملامت مى کند که هان تا به نگارستان و بوستان مشغول نشوید که آنگه از دوستان و امانید و به ایشان در نرسید. را: اشارت است به رها شدن جوانمردان از خویشتن.(۴۸) د – الف: آلأ؛ ل: لطیف؛ رأ: رحمت(۴۹) ه – الف: الله؛ ل: لطیف؛ رأ: رحیم(۵۰)
«الم»
۱٫ عین القضات: الف – الف: الله؛ ل: جبرییل؛ م: محمد صلى الله علیه و آله و سلم(۵۱) ب – م در الم مشرب محمد صلى الله علیه و آله و سلم است.(۵۲) ج – الف در الم با آیه:«اهذا الذى یذکر الهتکم»(انبیأ ۲۱ . ۳۶)(مى گوید اینست که خدایان شما را به زبان مى آرد) ارتباط دارد؛ اما عین القضات از بیان ارتباط آن سرباز مى زند.(۵۳) ۲٫ میبدى ضمن نقل مورد الف(۵۴)سخن عین القضات به موارد زیر اشاره مى کند: الف – انا الله اعلم(۵۵) ب – رمز دوستى و خطابى سر بسته با عاشقان کار افتاده(۵۶) ج – الف: الف بلأ نا من عرف کبریائنا ل: لزم بابنا من شهد جمالنا م: مکن من قربتنا من اقام على خدمتنا(۵۷) د: الف: آلأ خدا؛ ل: لطیف خدا؛ م: مجد و سناى خدا(۵۸)
«طسم»
میبدى دو تأویل براى آنها ذکر کرده است: الف – ط: طهارت خداوند س: سنأ جبروت خداوند م: مجد جلال خداوند(۶۰) ب – ط: طهارت دل عارفان از غیر او س: سر او با دوستان در شهود جلال و جمال او م: منت او بر مؤمنان در نعمت‏هاى او(۶۱)
«المر»
۱٫ عین القضات میم در المر را مشرب محمد صلى الله علیه و آله و سلم مى داند و رأ آن را مشرب ابلیس(۶۲) ۲٫ میبدى: الف – انا الله اعلم و ارى(۶۳) ب – سرى است از اسرار محبت، گنجى از گنج‏هاى معرفت، در میان جان دوستان و دیعت دارند و ندانند که چه دارند و… اشارتست که دوستان را از نوار آن اسرار و روایح آن آثار امر و زجر بویى نیست و جز حوصله محمد عربى صلى الله علیه و آله و سلم سزاى آن عیان نیست.(۶۴)
«المص»
میبدى به نقل از حسین منصور گوید: الف، الف ازل است و لام، لام ابد است و میم، ما بین الازل و الابد است و صاد، اتصال قومى و انفصال قومى(۶۵)
«حمعسق»
۱٫ عین القضات: الف – آن یکى از نام‏هاى پوشیده قرآن است.(۶۶) ب – اگر کسى گوش غیبى داشته باشد، مى تواند طول بهشت را از آن(حمعسق) دریابد.(۶۷) ۲٫ میبدى: الف – این حروف اشاره به علو شأن محمد صلى الله علیه و آله و سلم دارد. ب – حأ: حوض مورود؛ م: ملک ممدود؛ ع: عزت موجود؛ س: سناى مشهود؛ ق: قیام پیامبر در مقام محمود و قربش در کرامت خداوند.(۶۸) ج – قضى عذاب سیکون واقعاً(عذابى واجب شد و به زودى وقوع مى یابد) د – ح: حربى که ذلیل در آن عزیز در آن ذلیل مى شود. م: ملکى که از قومى به قومى رسد. ع: دشمن قریش که قصد ایشان کنند. س: سبى(کودک)ى که در میان ایشان(قریش) است. ق: قدرت نافذ خداوند در آفریدگانش(۶۹)
«کهیعص»
۱٫ عین القضات الف – دیدن کاف کهیعص شرط رسیدن به کاف کفراست.(۷۰) ب – کافى کهیعص ابتداى دریافت سالک از اسم اعظم است.(۷۱) ج – کاف کهیعص با کاف السلام علیک ایها النبى و رحمْ الله و برکاته مربوط است.(۷۲) ۲٫ میبدى: الف – ک: کافى؛ ه: هادى؛ یأ: حلیم؛ عین: علیم؛ صاد: صادق(۷۳) ب – ک: انا الکبیر؛ ه: انا الهادى؛ یأ: یعنى ما تحمل المتحملون من اجلى؛ عین: انا العزیز و انا العلى؛ صاد: انا الصادق، انا المصور.(۷۴) ۳٫ روزبهان – وى در معناى عین و صاد مى گوید: خبر است از اعیان ذات عقول و ارواح به شرط صدق در رؤیت قدم که اسرار را متجلى است و از اسرار در عقول و از عقول در ارواح و از ارواح در اشباح.
پی نوشت :

۱- شیخ صدوق، معانى الاخبار، تصحیح على اکبر غفارى . ۲۲ – ۲۸، انتشارات اسلامیه، ۱۳۶۲٫ ۲- عین القضات، نامه‏ها، ۲ . ۲۹۱٫ ۳- همان . ۴۱۳٫ ۴- همان . ۲۸۹٫ ۵- همان . ۱۴۳ و ۲۰۹٫ ۶- عین القضات، تمهیدات . ۱۷۵٫ ۷- عین القضات، نامه‏ها، ۲ . ۱۵۹٫ ۸- همان، ۱ . ۳۳۴٫ ۹- همان . ۱۲۶٫ ۱۰- همان . ۲۲۰٫ ۱۱- همان . ۴۲٫ ۱۲- همان . ۱۷۱٫ ۱۳- همان . ۲۹۵٫ ۱۴- همان، ۲ . ۲۹۸٫ ۱۵- همان، ۱ . ۱۶۵، ۱۶۶٫ ۱۶- همان . ۱۲۷، ۱۲۸٫ ۱۷- همان، ۲ . ۲۹۰٫ ۱۸- همان، ۱ . ۲۶۵٫ ۱۹- همان، ۲ . ۴۷۰٫ ۲۰- همان، ۱ . ۲۸۱٫ ۲۱- همان . ۴۵۷٫ ۲۲- عین القضات، تمهیدات . ۱۳۲٫ ۲۳- روز بهان بقلى شیرازى، شرح شطیحات . ۵۸ – ۶۰٫ ۲۴- میبدى، کشف الاسرار، ۱۰ . ۲۰۱ و ۲۰۲٫ ۲۵- همان، ۱ . ۵۲٫ ۲۶- همان، ۸ . ۳۷۲٫ ۲۷- همان، ۹ . ۲۸۱٫ ۲۸- همان، ۱۰ . ۱۸۶ و ۲۰۱٫ ۲۹- احمد غزالى، مجموعه آثار . ۲۵۰٫ ۳۰- شرح شطحیات . ۴۵۶٫ ۳۱- ابو منصور سمعانى، روح الارواح . ۹ – ۵۴۸٫ ۳۲- کشف الاسرار، ۹ . ۵٫ ۳۳- همان، . ۵۹ و ۱۲۶٫ ۳۴- همان . ۱۵۳٫ ۳۵- شرح شطحیات . ۴۵۶٫ ۳۶- کشف الاسرار، ۷ . ۱۸۴٫ ۳۷- مستملى بخارى، شرح تعرف . ۵۷۰ – ۵۷۹٫ ۳۸- تمهیدات . ۳۰۱٫ ۳۹- کشف الأسرار، ۶ . ۱۰۹٫ ۴۰- تمهیدات . ۳۰۱٫ ۴۱- کشف الاسرار، ۸ . ۲۰۵٫ ۴۲- عین القضات، نامه‏ها، ۱ . ۲۲۴٫ ۴۳- همان. ۴۴- همان، ۲ . ۱۸۸٫ ۴۵- همان . ۴۱۲٫ ۴۶- کشف الاسرار، ۵ . ۲۲۳ و احمد بن محمد طوسى، جامع الستین للطائف البساتین، تصحیح محمد روشن . ۷، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۵٫ ۴۷- کشف الاسرار، ۴ . ۲۵۳٫ ۴۸- همان . ۳۰۸٫ ۴۹- همان، ۵ . ۲۹۹٫ ۵۰- همان . ۱۰٫ ۵۱- تمهیدات، ۲ . ۲۹۲٫ ۵۲- همان . ۱۱۸٫ ۵۳- همان . ۱۱۸٫ ۵۴- کشف الاسرار، ۷ . ۳۷۵٫ ۵۵- همان، ۲ . ۱۰ و ۱۱٫ ۵۶- همان، ۲ . ۱۰ و ۱۱٫ ۵۷- همان، ۷ . ۴۳۶٫ ۵۸- همان، ۴۹۶٫ ۵۹- همان . ۹۱٫ ۶۰- همان . ۲۸۴٫ ۶۱- تمهیدات . ۲۲۶٫ ۶۲- کشف الاسرار، ۵ . ۱۶۵٫ ۶۳- همان . ۱۵۶٫ ۶۴- همان، ۳ . ۵۵۶٫ ۶۵- عین القضات، نامه‏ها، ۲ . ۱۰۱٫ ۶۶- همان، ۱ . ۱۶٫ ۶۷- کشف الاسرار، ۹ . ۱۴٫ ۶۸- همان . ۶٫ ۶۹- تمهیدات، ۱ . ۱۳۰٫ ۷۰- همان . ۱۷۱٫ ۷۱- همان . ۲۲۵٫ ۷۲- کشف الاسرار، ۶ . ۶٫ ۷۳- همان . ۱۷ و ۱۸٫ ۷۴- شرح شطحیات. ۶۱٫

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.