مراتب انس با قرآن در روایات(۴)

از اوّلین شبی که قرآن بر رسول اکرم(ص) فرود آمد، سرزمین تشنه از معنویت حجاز در معرض رحمت الهی قرار گرفت و ابواب ارتباط با این منبع فیض الهی برقرار شد و قرآن، حلقه اتّصال آسمان و زمین گردید. انس با کلام وحی و زمزمه آیات آن در شبانه روز به گونه ای بود که پیامبر(ص)، خانه افراد را از صوت قرآن صاحبان آنها می شناخت.[۱] عده ای به قرائت، عده ای به حفظ و گروهی به تدبّر در آیات الهی پرداختند و جامعه اسلامی نیز در حال عمل کردن به این آیات نورانی بود. با وجود این، چرا قرآن می گوید که در قیامت، پیامبر(ص) از مهجوریت قرآن شکایت دارد؟ آیا حضرت از امّت زمان خود گله می کند یا از مسلمانان بعد از آن دوران؟ به نظر می رسد با توجّه به ارتباط و علاقه ای که بین اصحاب و پیامبر(ص) در آن زمان بوده است، این شکایت، متوجّه دوران بعد از پیامبر(ص) باشد. روایت معتبری ذیل آیه: (رب انّ قومی اتّخذوا هذا القرآن مهجوراً)[۲] پیدا نشده که منشأ قضاوت صحیح باشد؛ولی با توجّه به آنچه گذشت، احتمال اینکه امّت بعد از پیامبر(ص) مشمول این شکایت باشند، بیشتر است. برای خارج شدن قرآن از مهجوریت، این نوشتار در پی آن است که روایات وارد شده در مورد قرآن را به صورتی نظام مند در آورد. البته این نظام در تمام سخنان گهربار پیامبر(ص) و معصومان(ع) وجود دارد (که در نوشته ای مستقل، خواهد آمد).کاری که ما کرده ایم، این است که چنین نظامی را آشکار نموده ایم. حاصل این سیر طولی که در روایات مربوط به قرآن انجام شده، این می شود که هر کس به فراخور ظرفیت و توان خویش از قرآن بهره گیرد و عدم توانایی در یک مرحله، او را از مراحل قبل محروم نکند؛ مانند روایات مربوط به نماز خواندن که فقها از مجموع روایات، قاعده ای ساخته اند که با توجّه به آن قاعده، هیچ کس عذری در ترک نماز ندارد و گفته اند: (الصلاه لا یُترک بحالٍ؛ نماز در هیچ حالی نباید ترک شود). در مورد قرآن نیز اگر بخواهیم آن را از مهجوریت خارج کنیم، هیچ کس نباید تحت هیچ شرایطی ارتباط خود را با آن قطع نماید. البته نماز، حکمی الزامی دارد؛ امّا در مورد قرآن، الزام و تکلیفی در کار نیست. اگر روایات مربوط به قرآن را تحت این نظم در نیاوریم، تعارض شدیدی بین آنها وجود خواهد داشت. برای مثال در تعدادی از روایات به قرائت قرآن سفارش شده است و بر این کار تأکید شده، تا جایی که پیامبر(ص) فرموده است: (اگر کسی قرآن را اشتباه هم بخواند و نتواند آن را تصحیح کند، فرشته ای مأمور می شود تا به صورت صحیح آن را بالا ببرد)[۳] و یا در دسته ای از روایات، برای شنیدن قرآنْ ثواب قائل شده اند و حتّی شنیدن غیر ارادی آن را هم مستحق پاداش دانسته اند. در مقابل، روایات فراوانی وجود دارد که پیامبر(ص) یا ائمه(ع) فرموده اند در قرائت بدون تدبّر و اندیشه، خیری نیست و یا روایاتی هست که در آنها فقط برای عمل به قرآن، ارزش قائل شده اند. این تعارضها باید رفع شوند و رفع تعارض به آن است که گفته شود هر دسته از روایات، شامل گروهی از مخاطبان است. عدّه ای فقط می توانند قرآن را نگهداری کنند و حتّی از قرائت آن هم معذورند. گروهی فقط می توانند آیات آن را به تماشا نشینند. گروهی در آن تدبّر می کنند. گروهی نیز بدان عمل می نمایند؛ و آنکه بتواند همه مراتب را داشته باشد، (طوبی له وحُسْنُ مآب). این تقسیم بندی، مؤیّد هم دارد. در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است: کتاب اللّه علی أربعه: العباره للعوام، الاشاره للخواص، اللطائف للأولیاء، والحقائق للأنبیاء.[۴] نصیب عده ای از قرآن، عبارات و ظاهر آن است و عده ای، ظاهر را اشاره به معنای خاصّی می دانند. اولیای الهی به لطائفی از آیات الهی پی می برند و انبیا با توجّه به بطون آیات الهی[۵] و مراتب درک به حقایقی می رسند که دیگران از رسیدن به آن عاجز هستند. البته ذکر این نکته ضروری است که امامان شیعه نیز به حقیقت قرآن پی برده اند و به آنچه از فهم مردمان عادی دور بوده است، آگاه بوده اند. در این جا به روایات مربوط به بطون قرآن اشاره ای می کنیم؛ چون اثبات بطن برای قرآن، در واقع تأکیدی است بر اینکه اولاً فهم همه انسانها از قرآن برابر نیست. ثانیاً ظاهر و باطن هم امری نسبی است و آنچه برای شخصی باطن آیه ای محسوب می شود، برای دیگری ظاهر است و بالعکس؛[۶] و این بحث مهمی است. در مورد بطون قرآن، دو سؤال مطرح است: یکی اینکه آیا قرآن بطن دارد؟ دوم اینکه تعداد این بطون، چند تاست؟ در پاسخ به سؤال اوّل باید گفت: قرآن علاوه بر ظاهر، باطنی دارد و روایات، این نکته را ثابت می کند. امام صادق(ع) فرمود: انّ للقرآن ظهراً و بطناً.[۷] این روایت، علاوه بر (اصول کافی) در (من لایحضره الفقیه)، (محاسن) برقی و (تفسیر عیاشی) با سندهای متفاوت، نقل شده است. در حدیث دیگری، جابر نقل می کند که از امام باقر(ع) از تفسیر آیه ای پرسیدم. حضرت پاسخ داد. دوباره پرسیدم. جواب دیگری داد. درباره اختلاف دو جواب سؤال کردم. حضرت فرمود: ییا جابر! انّ للقرآن بطناً و للبطن ظهراً.[۸] البته در کتاب (محاسن)، این روایت به گونه دیگری هم آمده و به جای (للبطن ظهراً)، (للبطن بطناً) آمده؛ ولی این اختلاف، مانعی برای وجود بطن برای قرآن نیست. امّا درباره سؤال دوم که قرآن چند بطن دارد، مشهور است که تا هفتاد بطن برای قرآن ذکر نموده اند؛ امّا نه عدد هفت و نه هفتاد، روایت معتبری ندارند. اگر هم این اعداد درست باشد، فقط کثرت را اثبات می کند؛ چون در عرف ـ و بخصوص در فرهنگ آن زمان ـ از این اعداد برای همین مقصود استفاده می شده است. نگارنده هنوز هیچ حدیث معتبری مبنی بر وجود داشتن هفتاد بطن برای قرآن نیافته است و ظاهراً این اعداد، تنها شهرت دارند. البته در مورد هفت بطن هم فقط یک روایت در (عوالی اللئالی) وجود دارد که در آن آمده: انّ للقرآن ظهراً وبطناً ولبطنه بطن الی سبعه أبطن.[۹] مولانا در (مثنوی) درباره بطون قرآن، تعبیر به جانِ قرآن کرده است: تو ز قرآن ای پسر ظاهر مبین دیوْ آدم را نبیند جز که طین ظاهر قرآن چو شخص آدمی است که نفوسش ظاهر و جانش خفی است[۱۰] و در جای دیگر، هدایت انسان را در گرو ورود به لایه های معانی قرآن می داند: که ز قرآن گر نبیند غیر (قال) این عجب نبود ز اصحاب ضلال کز شعاع آفتاب پر ز نور غیر گرمی می نیابد چشم کور[۱۱] به عقیده مولوی باید علاوه بر گرمی خورشید به فوائد دیگر آن نیز پی برد و از آن بهره جست؛ چرا که در غیر این صورت، انسان به گوهر هدایتْ دست نخواهد یافت. بعد از این مقدمه به جستجوی دو مطلب در روایات می پردازیم: ۱) تعریف انس با قرآن؛ ۲) شناخت نظامی که در روایات مربوط به انس با قرآن وجود دارد، به طوری که هر کس به فراخور حال خویش می تواند از این منبع فیض الهی بهره گیرد. این نظام طولی از نگهداری قرآن در منزل شروع می شود و تا بالاترین مرتبه آن، یعنی عمل به قرآن، ادامه می یابد. البته در پایان این نوشتار، از یک مرتبه بالاتر ـ که در این تقسیم بندی نمی گنجد ـ سخن خواهیم گفت. اگر این نظامْ مورد پذیرش قرار گیرد، ثمره مهمّی خواهد داشت و آن، حصول (اخلاقِ تبلیغ) است. سیره پیامبر(ص) در جذب افراد به اسلام، این گونه بوده که همه را به یک دید، نگاه نمی کرده است و حتّی در صورتی که افراد از نظر پذیرش احکام اسلام، با هم برابر بوده اند، به یکباره آنها را به بالاترین مراتب یک حکم دعوت نمی کرده است و این، رمز موفّقیت ایشان بوده و می تواند درس بزرگی برای مربّیان جامعه باشد. ثمره دیگر آن، این است که قرآن از مهجوریت خارج می شود و هرکس براساس توان خویش از آن، بهره می گیرد. یکی ممکن است قرآن را فقط قرائت کند و دیگری در آن بیندیشد و افرادی هم آن را راهنمای خویش قرار دهند و بدان عمل کنند.
۱) اُنس با قرآن
(انس) در لغت، معنایی مقابل (وحشت) دارد[۱۲] و انس انسان به چیزی، بدین معناست که از آن، هیچ وحشت و اضطرابی ندارد و همراه با آن به آرامش می رسد. انسانِ کمال طلب، فقط به امور مادّی بسنده نمی کند و به سوی هدفهای والاتری گام بر می دارد. لذا وحشت و تنهایی خود را در پناه امور معنوی زائل می کند. در روایات، به انس با علم و معرفت به قرآن و ذکر خدا سفارش شده است. امام علی(ع) فرمود: (هر کس با قرآن انس گیرد، از جدایی دوستان، وحشتی نخواهد داشت).[۱۳] ایشان همچنین در جواب گروهی که هنگام سفر از ایشان توصیه ای خواسته بودند، فرمود: اگر به دنبال مونسی می گردید، قرآن برایتان کافی است.[۱۴] آن حضرت در مناجات خویش با خدا چنین زمزمه می کند: اللّهمّ انّک آنسُ الآنسین لأولیائک… إن أوحَشَتْهُمُ الغربه آنسهم ذِکرُک.[۱۵] پروردگارا! تو برای دوستانت مأنوس ترین مونسهایی و اگر غربتْ آنان را به وحشت اندازد، یاد تو مونس تنهایی آنهاست. امام سجاد(ع) فرمود: اگر هم هیچ موجودی بر روی زمین زنده نماند و من تنها باشم، مادام که قرآن با من است، وحشتی نخواهم داشت.[۱۶] تعبیرات این چنین در سخنان ائمه(ع) فراوان وجود دارد و معمولاً برای تأکید بر موضوعات مهم، این گونه سخن گفته اند؛ خصوصاً در مورد قرآن که (تبیاناً لکلّ شیء)[۱۷] است.
پی نوشت ها:

[۱] . صحیح البخاری، ج۴، ص۱۵۴۷ (ح۳۹۹۱)؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۱۹۴۴ (ح۲۴۹۹). [۲] . سوره فرقان، آیه۳۰٫ [۳] . انّ الرجل الأعجمی من أمّتی لیقرأ القرآن بعجمیّته فترفعه الملائکه علی عربیته. (الکافی، ج۲، ص۶۱۹) [۴] . بحارالأنوار، ج۷۸، ص۲۷۸(ح۱۱۳) و ج۹۲، ص۲۰ (ح۱۸). [۵] . انّ للقرآن ظاهراً و باطناً. (الکافی، ج۴، ص۵۴۹؛ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۸۶) [۶] . المیزان، محمد حسین الطباطبائی، ج۳، ص۷۲٫ [۷] . الکافی، ج۴، ص۵۴۹ و ج۱، ص۳۷۴؛ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۸۶ (ح۳۰۳۶)؛ المحاسن، ج۱، ص۴۲۱ (ح۹۶۴)؛ تفسیر العیاشی، ج۲، ص۱۶ (ح۳۶). [۸] . تفسیر العیاشی، ج۱، ص۱۲ (ح۸)؛ المحاسن، ج۲، ص۷ و۳۰۰٫ [۹] . عوالی اللئالی، ابن ابی جمهور، ج۴، ص۱۰۷ (ح۱۵۹). علاوه بر اینکه در کتب علوم قرآنی مشهور است که (قرآن، هفتاد بطن دارد) در بعضی کتابهای فقهی و اصولی نیز با تکیه بر همین شهرت، اصل آن را مفروغٌ عنه دانسته و درباره آن بحثها کرده اند. برای نمونه ر.ک: جواهر الکلام، محمدحسن النجفی الاصفهانی، ج۹، ص۲۹۵؛ کفایه الأصول، محمد کاظم الخراسانی، ج۱، ص۳۸؛ نهایه الأفکار، آقا ضیاء الدین العراقی، ج۱، ص۵۶٫ [۱۰] . مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۲۴۷ـ ۴۲۴۸٫ [۱۱] . همان، بیت ۴۲۳۰ـ۴۲۳۱٫ [۱۲] . معجم مقاییس اللغه،ابن فارس،ج۱، ص۱۴۵؛ تاج العروس، جلال الدین السیوطی، ج۸، ص۱۸۸٫ [۱۳] . غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد الآمِدی، ح۸۷۹۰٫ [۱۴] . جامع الأخبار، محمد بن محمد الشعیری، ص۵۱۱ (ح۱۴۳۱). [۱۵] . نهج البلاغه، خطبه ۲۲۷٫ [۱۶] . تفسیر العیاشی، ج۱، ص۲۳(ح۲۳). [۱۷] . سوره نحل، آیه۸۹٫
منبع: فصلنامه علوم حدیث

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.