تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۵


عبداللّه بن عباس ماجرا را اين گونه روايت كرده است: روزى در كنار چاه زمزم نشسته بودم و براى مردم از پيامبر صلى الله عليه و آله حديث نقل مى كردم. در آن حال، ابوذر غفارى به نزد ما آمد و با صداى رسايى گفت: اى مردم! من از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: «عَلِىٌّ قائِدُ الْبَرَرَةِ وَقاتِلُ الْكَفَرَةِ مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ مَخُذُولٌ مَنْ خَذَلَهُ؛ على عليه السلام رهبر نيكوكاران است و كشنده كافران. هر كس او را يارى كند، يارى خواهد شد و هر كس به او اهانت كند، خوار خواهد گشت.»

آن گاه ابوذر سخنانش را چنين ادامه داد: اى مردم! روزى از روزها با رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد نماز ظهر را خواندم. بعد از نماز، نيازمندى بلند شد و از مردم يارى خواست، كسى به او چيزى نداد. او دستانش را به سوى آسمان بلند كرد و عرضه داشت: خدايا! تو خود گواه باش در مسجد رسول اللّه صلى الله عليه و آله از مسلمانان يارى خواستم، امّا كسى به من پاسخ مثبت نداد. در اين موقع، على عليه السلام در گوشه اى از مسجد در حالِ ركوعِ نماز بود كه با انگشت كوچكِ دست خود كه انگشترى در آن بود به سائل اشاره كرد و سائل نزديك آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بيرون آورد. رسول خدا صلى الله عليه و آله كه در حال نماز شاهد اين ماجرا بود، وقتى نمازش را تمام كرد، رو به سوى آسمان نمود و عرضه داشت: خداوندا! برادرم موسى از تو درخواست نمود كه: پروردگارا! به من سعه صدر عنايت كن و كارهايم را سهل و آسان نما و گره از زبانم بگشا و سخنانم را روان و راحت گردان! و همچنين موسى عليه السلام تقاضا كرد كه: خدايا! برادرم هارون را وزير و ياور من قرار بده! و به وسيله برادرم مرا نيرومند گردان و او را در كارهايم شريك فرما!
آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خداوندا! من نيز محمد پيامبر و برگزيده تو هستم. خدايا! از تو درخواست مى كنم كه سينه ام را گشاده گردانى و كارهايم را آسان كنى و از ميان خانواده ام، على را به عنوان وزير و پشتيبان من قرار دهى!

ابوذر در ادامه گفت: هنوز دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله تمام نشده بود كه حضرت جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! بخوان! پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: چه بخوانم؟ گفت بخوان: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَرَسُولُهُ وَالَّذينَ ءامَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكوةَ وَهُمْ راكِعُونَ» «همانا رهبر و سرپرست شما خداست و رسول او و كسانى كه ايمان آورده اند؛ آنان كه نماز اقامه مى كنند و در حال ركوع زكات مى پردازند.»
اين روايت را گذشته از منابع شيعه بسيارى از اهل تسنن نيز نقل كرده اند و آيه شريفه را درباره اميرمؤمنان على عليه السلام مى دانند. علامه فرزانه مرحوم سيد عبدالحسين شرف الدين در كتاب ارزشمند المراجعات مى نويسد: صاحب كنزالعمال نزول اين آيه در مورد خاتم بخشى على عليه السلام را به اتفاق مفسران نسبت مى دهد و بر اين باور است كه در اين زمينه كسى به غير از على عليه السلام مورد نزول اين آيه نيست. علامه سيد شرف الدين ادامه مى دهد كه اين اجماعِ تفسيرى را به غير از صاحب كنزالعمال، عده اى ديگر از دانشمندان اهل تسنن نقل كرده اند كه از جمله آنها امام قوشجى در بحث امامت شرح تجريد است.
سيد شرف الدين در توضيح سخن مى گويد: اگر اين حقيقت (نزول آيه ولايت در شأن على عليه السلام ) يك مسئله بديهى و روشن نبود، ما به نقل تمام اقوال و آراء در اين زمينه اقدام مى كرديم؛ امّا به لطف الهى در اين سخن شك و ترديدى نيست و خوشبختانه تمام دانشمندان مسلمان به آن اعتراف دارند.
براى تكميل و روشن شدن بيشتر اذهان، ما فقط به نقل يك روايت از طريق اهل تسنن اكتفا مى كنيم:

حاكم حسكانى از اساتيد علم حديث و از دانشمندان برجسته حنفى مذهب در قرن پنجم در كتاب «شواهد التنزيل»، با نقل روايتى از عبداللّه بن عباس، ماجراى خاتم بخشى على عليه السلام را اين گونه گزارش كرده است: آن روز بلال براى نماز اذان گفت. با شنيدن صداى اذان، رسول خدا صلى الله عليه و آله از منزل بيرون آمد. مردم در مسجد مشغول نماز بودند؛ بعضى ايستاده، برخى در حال ركوع، و عده اى ديگر در حال سجده بودند. در اين هنگام، فقير بى چاره اى در مسجد مى گرديد و از مردم درخواست كمك مى كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله با ديدن اين صحنه او را صدا كرد و با او چنين گفتگو نمود:
– آيا كسى چيزى به تو داده است؟
– بلى!
– چه چيزى به تو داده اند؟
– يك انگشتر نقره اى.
– چه كسى آن را به تو داد؟
– آن مردى كه ايستاده و نماز مى خواند.
پيامبر هنگامى كه با اشاره سائل به فرد مورد نظر نگاه كرد، متوجه شد كه او على بن ابى طالب عليه السلام مى باشد. دوباره پرسيد:
– او در چه حالى انگشتر را به تو بخشيد؟
– او در حال ركوع آن را به من داد.
در اين هنگام، پيامبر اين آيه شريفه را تلاوت كرد: «اِنَّما وَليُّكُمُ اللّه ُ وَرَسُولُهُ وَالَّذينَ ءامَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكوةَ وَهُمْ راكِعُونَ»
علامه شيخ عبدالحسين امينى شصت و شش نفر از دانشمندان اهل حديث و استوانه هاى روايى اهل تسنن را با نام و نشانى دقيق كتابهايشان فهرست كرده و متن حديثى را كه حاوى انطباق آيه مذكور با شخص على عليه السلام است از انس بن مالك نقل مى كند و در آخر مى افزايد: «مضمون اين حديث در اين كتابها موجود است و همه آنها تصريح دارند كه اين آيه در مورد خاتم بخشى حضرت اميرمؤمنان على عليه السلام در مسجد نبوى نازل گرديده است.»
اين مسئله آن قدر معروف و مشهور مى باشد كه بسيارى از شعراى فارس و عرب در مورد آن شعرها سروده و قصيده ها گفته اند. حسان بن ثابت قصيده معروف خود را اين گونه سرود و به محضر على عليه السلام تقديم داشت:
اَبا حَسَنٍ تَفْديكَ نَفْسى وَمُهْجَتِى وُكُلُّ بَطيى ءٍ فِى الْهُدى وَمُسارِعُ
«اى اباالحسن! جانم و قلبم فداى تو باد! و جان و دل هر كس كه در راه هدايت تند يا كند گام بر مى دارد، فدايت باد!»
اَيَذْهَبُ مَدْحى وَالْمُحِبّينَ ضائِعا وَمَا الْمَدْحُ فى ذاتِ الاِْلهِ بِضائِعٍ
«آيا مدح من و دوستانت تباه خواهد شد؟ نه، هرگز مدحى كه در راه خدا انجام شود، تباه و ضايع نمى گردد.»
فَاَنْتَ الَّذى اَعْطَيْتَ اِذْ اَنْتَ راكِعٌ فَدَتْكَ نُفُوسُ الْقَوْمِ يا خَيْرَ راكِعٍ
«تويى آن كس كه در هنگام ركوع بخشيدى! جان همه مسلمانان به فدايت اى بهترين ركوع كننده!»
بِخاتَمِكَ الْمَيْمونِ يا خَيْرَ سيِّدٍ ويا خَيْر شارٍ ثُمَّ يا خَيْرَ بائِعٍ
«انگشترى مباركت را [تو در راه خدا بخشيدى] اى بهترين آقا و اى بهترين خريدار و بهترين فروشنده.»
فَاَنْزَلَ فيكَ اللّه ُ خَيْرَ وِلايَةٍ وَبَيَّنَها فى مُحْكَماتِ الشَّرائِعِ
«خداوند متعال نيز در حق تو بهترين [آيه را كه] آيه ولايت [است[ فرستاد و در محكمات شرائع آن را بيان نمود.»

آخرين حكم الهى
امام باقر عليه السلام در اين زمينه مى فرمايد: «خداى متعال طبق آيه ولايت [انّما وليكم اللّه …] اطاعت از رهبرى و سرپرستى اولوالامر را بر مردم واجب ساخت. مسلمانان متوجه نشدند كه مقصود از ولايت چيست؟ خداوند [در روز غدير] به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله امر كرد كه ولايت را براى مردم تفسير كند؛ همچنان كه نماز و روزه و زكات و حج را برايشان توضيح داده است؛ امّا رسول خدا صلى الله عليه و آله مدتها صبر كرد؛ زيرا آن حضرت همانند ساير واجبات نمى توانست مسئله ولايت و جانشينى خويش را به مردم اعلان كند و مى ترسيد اگر مسئله رهبرى و رياست بر مسلمانان را مطرح نمايد، مردم سخن او را نپذيرند و از دين برگردند. به همين جهت، دلتنگ شد و به حضرت پروردگار عرض حال نمود.
خداوند متعال به پيامبر وحى كرد كه: «اى رسول ما! آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، بر مردم ابلاغ كن و اگر اين پيام را نرسانى، رسالت خود را انجام نداده اى و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى كند.»پيامبر صلى الله عليه و آله با نزول اين آيه، با كمال اطمينان مسلمانان را گرد آورد و در روز غدير خم به اعلان ولايت و رهبرى على عليه السلام اقدام نمود و تأكيد كرد كه حاضرين به غائبين اطلاع دهند.»
امام باقر عليه السلام در ادامه فرمود: «واجبات خدا يكى پس از ديگرى نازل مى شد و مسئله ولايت آخرين آنها بود كه بعد از اعلان ولايت، آيه اكمال دين نازل گرديد. و خداوند متعال فرمود: با اين پيام ديگر واجبى را بر شما نازل نخواهم كرد؛ زيرا واجبات شريعت اسلام با مسئله ولايت كامل شد.»

پاسخ يك شبهه
گاهى مى پرسند: از سويى مشهور است كه على عليه السلام در حال نماز آن چنان غرق در عبادت مى شد كه وقتى در يكى از جنگها به پايش تير رفته بود و از شدت درد و ناراحتى جسمى، امكان جرّاحى و بيرون كشيدن آن نبود، گفتند: آن را در حال نماز از بدن مباركش خارج كنيد؛ چون او در حال عبادت آن چنان مشغول راز و نياز با پروردگار خويش است كه احساس درد نخواهد كرد. و از سويى امام در حال نماز انگشتر به سائل مى دهد و اين نشانگر توجه به اطراف و ديگران است. آيا اين دو حال، در نماز با هم سازگارى دارد يا نه؟
علاوه بر اينكه برخى از محققين در صحت حكايت اول ترديد دارند، در پاسخ اين پرسش جوابهاى متعددى گفته شده كه ما به چند مورد اشاره مى كنيم:
اول: مشتاقان حضرت حق و تشنگان كوثر معرفت در حالات عرفانى و مناجات با معشوق و معبود خويش، آن چنان از فيض حضور و لقاى يار و مشاهده تجليات دلدار سرمست مى شوند كه تمام دردها و رنجهاى خويشتن را به عنوان لذت بخش ترين جرعه هاى حيات بخش معنوى سر مى كشند.
آنان در آن حال، نه اينكه دردها و رنجهاى جسمى خويش را احساس نمى كنند و بى اختيار احساس خود را از دست مى دهند، بلكه با اراده خويش توجه خود را از آنچه در راه خدا نيست، برمى گردانند. به عبارت ديگر، لذت حضور و شوق وصال آن چنان آنان را به وجد و شعف مى آورد كه رنجها و دردهاى شخصى تحت الشعاع آن قرار مى گيرد و در پرتو فضاى معنوىِ دركِ حضور محو مى شوند و از شوق اينكه رضايت حق را به دست آورده اند، تمام ناملايمات در منظر آنان زيبا و دوست داشتنى جلوه مى كند و آواى «ما رَأَيْتُ اِلاّ جَميلاً» سر مى دهند؛ حتى آنان تحمل مصائب را اولين منزل عشق مى دانند و بر اين باورند كه: ترك مال و ترك جان و ترك سر در طريق عشق اول منزل است
چنان كه درباره بعضى از ياران امام حسين عليه السلام در روايات آمده است كه «لايَجِدُونَ اَلَمَ مَسِّ الْحَديدِ؛ آنان درد برخورد نيزه ها و شمشيرهاى آهنين را احساس نمى كردند.» نه اينكه آنان تيرها و شمشيرها و نيزه ها را نمى ديدند يا توجه نداشتند، بلكه درد و رنج آنها در مقابل شوق شهادت و كسب رضاى پروردگار متعال هيچ بود.
بنابراين، در حالى كه ياران و مريدانِ آنان چنان هستند، پس خود ايشان چگونه خواهند بود. بى ترديد مقام اولياء الهى به مراتب بالاتر از اينهاست. اگر در يك زمان على عليه السلام هنگام نماز متوجه درد پاى خود نمى شود، عملى كاملاً درست و خداپسندانه مى باشد؛ چرا كه معناى مناجات عاشقانه و عبادت عارفانه همين است و اگر در زمانى ديگر، در هنگام نماز صداى سائل او را متوجه خود مى سازد و او با از خودگذشتگى و ايثار مال در راه رضاى خداوند، نياز يك انسان بى چاره را برطرف مى كند، باز هم عملى كاملاً منطقى و خداپسندانه مى باشد. على عليه السلام در هر دو مورد از خود گذشتگى و ايثار نموده است؛ آنجا از جان خويش و اينجا از مال خويش. و در هر دو حال، مشغول عبادت مخلصانه بوده است و نتيجه هر دو عمل يكى است و آن كسب رضاى پروردگار و خالق جهان هستى مى باشد.

تكميل عبادت:
دوم: اين ايراد را مى توان ناشى از يك غفلت دانست و آن اينكه شنيدن صداى سائل و كمك به او، پرداختن به غير خدا و توجه به خويشتن يا امور دنيوى نيست، بلكه آن هم در واقع، توجه به خدا و در جهت اخلاص مى باشد. على عليه السلام گر چه در حال نماز، غرق در عبادت الهى بود و با حضور قلب و توجه كامل با خداوند مناجات مى نمود، امّا قلب پاك او در برابر فرياد استمداد و استغاثه و آه و ناله مستمندان و بى چارگان جامعه حساس بود و قلب او در مقابل نداى محرومان و براى گره گشايى از كار آنان مى تپيد.توجّه او به سائل نه تنها در جهت غيرحق نبود، بلكه دقيقا در راستاى اخلاص و توجه به مبدأ هستى و پروردگار خويش بود. او با پاسخ به كمك خواهى و نداى مظلومانه يك فقير كه آه و ناله اش از دردهاى جانكاه وى خبر مى داد، عبادت خويش را با اطاعت ديگرى در آميخته و با هر دو عمل خويش، در جهت رضاى الهى قدم برداشته، ثواب عبادت خويش را مضاعف گردانيد. و به همين علت هم بود كه عمل زيبا و خداپسندانه او مورد ستايش وحيانى قرار گرفت؛ چرا كه او عبادتى را مكمّل عبادت ديگر قرار داد.
(عبدالكريم پاكنيا)

 


برچسب ها :
دیدگاه ها