مبانی تهییج و پایداری سپاهیان در سیاست نظامی امام علی (ع) (۲)

۱-۸-بیان شجاعت و اقدام های شجاعانهامام علی(ع)، با اقدام های شجاعانه شخصی در صحنه و کوران نبرد و نیز بیان رشادت ها و جنگ آوری های خود در عصر رسول الله(ص)، همواره بر این نکته تأکید داشتند که هیچ گاه از جنگ و ضرب شمشیر، هراسی به دل راه نداده اند. (برازش، ۱۳۶۱: ۱۱) در جریان نبرد جمل، یکی از افراد سپاه، کاسه عسلی به آن حضرت تعارف کرد. امام (ع) با خوردن جرعه ای از آن گفتند: عسل شهر طائف است؟! رزمنده یادشده با تعجّب پرسید، یا علی(ع)، در این شرایط هولناک و طاقت فرسا، که جان ها به لب رسیده است، تو عسل طائف را از غیر طائف بازشناختی؟ امام فرمود: «به خدا هیچ گاه هراسی به خود راه نداده و از چیزی نترسیده ام.»(مسعودی، ۱۳۷۰: ۷۲۵ و معروف الحسنی، ۱۳۶۱: ۲۵۶) محمّد حنفیّه، فرزند آن حضرت، آورده است که: «در جنگ جمل، پدرم پرچم را به من داد و گفت: پیش برو. من پیش رفتم که جای پیش رفتن، جز در مقابل نیزه ها نبود. گفت: بی مادر پیش برو. گفتم جز در مقابل نیزه ها، جای پیش رفتن نیست. یکی را که ندانستم کیست، پرچم را از دست من بگرفت و چون نگریستم پدرم بود.»(طبری، ۱۳۶۲: ۲۴۴۲)پیش از آغاز نبرد صفّین، لشکریان علی(ع) پنداشتند که آن حضرت در شروع نبرد، درنگ و تأمّل فراوان دارند. برخی از آنان اظهار نمودند که: این همه تأمّل به خاطر ترس از مرگ است؟! او پاسخ داد: «سوگند به خدا هیچ باکی ندارم از داخل شدن در مرگ و یا اینکه ناگاه مرگ مرا دریابد و امّا سخن شما در اینکه جنگ با اهل شام مرا شک و تردید است، پس به خدا سوگند هیچ باکی ندارم از داخل شدن در مرگ و یا اینکه ناگاه مرگ مرا دریابد. یک روز، جنگ کردن را به تأخیر نینداختم؛ مگر آنکه می خواهم گروهی به من ملحق گردیده، هدایت شوند و به چشم کم نور خود روشنی راه مرا ببینند و این تأمّل و درنگ در کارزار، بر من محبوب تر است از اینکه گمراهان را بکشم.»(سیّدرضی، ۱۳۷۳: ۴۶)در جریان نبرد صفّین، آرامش فوق تصوّر امام علی(ع) فرزند ایشان، امام حسن(ع)، را به تعجّب واداشت. از این روی از پدر دلیل و چگونگی بروز و نمود آرامش را سؤال کردند. آن حضرت در پاسخ گفتند: «پسرم، پدرت اجلی دارد که از آن نمی گذرد، دیرتر از موقع نمی رسد و آهسته رفتن، آن را زودتر نمی آورد. به خدا، پدرت اهمیّت نمی دهد که بر مرگ افتد یا مرگ بر او افتد.»(طبری، ۱۳۶۲: ۲۵۳۳-۲۵۳۲) در شرایط بحرانی و سخت نبرد مورد بحث، بارها مواضع و جبهه های مختلف سپاه را وارسی می کردند. در یکی از روزها، معاویّه را به جنگ تن به تن فرا خواندند. مردی از سپاهیان معاویّه (عروه بن داود دمشقی)، فریاد زد: یا علی(ع)! حال که معاویّه با تو هماورد نمی شود، من آماده ام. امام بی درنگ اعلام آمادگی کردند. لیکن افرادی از سپاه گفتند: یا علی(ع) این گستاخ را به ما واگذار، زیرا که هم طراز و هم شأن تو نیست. پاسخ دادند: تنش را به من واگذارید. آن گاه در حمله ای برق آسا و با صلابت و با دو نیم کردن او، سپاه را در حیرت و لرزه فرو بردند.(منقری، ۱۳۶۶: ۵۳۱-۵۳۰)عمر ابوالنّصر، از محقّقان تاریخ اسلام، درباره اقدام های شجاعانه امام علی(ع) در نبرد صفّین، بر این باور است که: آن حضرت، ۵۰۰ نفر از مردان نامی و پهلوانان عرب را به دست خود به قتل رسانیده اند. او می افزاید: «بعد از هر حمله، از بسیاری کوفتگی، دیگر تاب و توان نداشت. یارانش او را در ایستادن کمک کرده، شمشیر را از دستش می گرفتند لیکن پس از مختصری توقّف، دگربار به صف دشمن حمله ور می شد. چنان که گفته اند: هیچ کس همانند امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) از دشمن خود انتقام نکشید.»(ابوالنصر، ۱۳۱۸: ۱۳۱-۱۳۰)
۱-۹-فرمان های رزمیاز دیدگاه امام علی(ع)، کیفیّت طرح فرمان ها و نکات رزمی و تأکید بر آنها، از عوامل مهمّی بود که بر پایداری و ایستادگی رزمندگان در میادین نبرد می افزود؛ از این روی، آن حضرت با این اقدام بنابر موقعیّت های مختلف پیش آمده به هنگام اعزام سپاه و یا خطاب به فرماندهان، در محل مأموریت و یا در هنگامه نبرد، کارآمدی و پایداری آنان را دوچندان می کردند.فراوان یاد کردن خدا و خوف از او، از نکاتی است که همواره مورد توصیه و تأکید امام علی(ع) در میادین جنگ قرار می گرفت. فردی به نام “حضرمی”، روایت می کند که آن حضرت در سه نبرد جمل، صفّین و نهروان، بارها سپاهیانشان را به ترس از خدا فرا می خواندند. (طبری، ۱۳۶۲: ۲۵۲۳) آمادگی جدّی و همیشگی برای آغاز نبرد، از نکات مورد توجّه دیگر بود. آن حضرت بر این باور تأکید داشتند که نمایاندن تصمیم و آمادگی شجاعانه، موجب ترس و هراس در دشمن خواهد بود. عدم تعدّی و ستم، دوری از تکبّر و گردن افرازی، کم حرفی و سکوت، دوری از تفرقه و ناهماهنگی و پرهیز از اقدام های فردی، همیاری و دور کردن دشمن از واماندگان (افراد گرفتار در کمین، ترسو و ضعیف)، پرهیز از خواب به هنگام بیداری دشمن، قراردادن لشکرگاه در مناطق بلند و دامنه کوه ها و موقعیّت های مطلوب طبیعی و نیز خشمگین و زبون ساختن دشمن، از امور مورد توجّه و تأکید علی(ع) به سپاهیانشان در صحنه های مختلف نبرد بود. (همان: ۲۵۲۲-۲۵۲۳-۲۶۵۷)امام علی(ع)، در دستورالعمل های متعدّد، به ویژه در صحنه نبرد، رزمندگان را به صبر، پرهیز از خونریزی ناحق، در تنگنا قرار دادن دشمن، مقدّم داشتن زره داران، دندان ها را به هم فشردن و نگاه ها را به پایین انداختن، حفظ آرامش، خالی نکردن اطراف پرچم، عقب نشینی موقّت و تاکتیکی، کارآ وارد ساختن شمشیرها و نیزه ها، پوشیدن کامل زره، نگاه خشمگینانه به دشمن، پرهیز از گزارش های غلط و دوری از ننگ فرار، فرا می خواند. (همان: ۲۵۲۳-۲۵۲۲-۲۶۵۷، منقری، ۱۳۶۶: ۴۲۲، شیخ مفید، ۱۳۶۴: ۲۴۷، دینوری، ۱۳۶۴: ۲۲۳، یعقوبی، ۱۳۶۲: ۱۱۰ و اشراق، ۱۳۶۰: ۹۹) طبری به یکی از سخنرانی های آن حضرت در این باره، چنین اشاره می کند: «ای بندگان! از خدا بترسید. چشم ها را فرو گذارید. صداها را آرام کنید. کمتر سخن بگویید. برای پیکارجویی و جولان، هماوردی و جنگ آزمایی، ضربت زنی و گازگیری و درهم آمیزی آماده باشید. پایمردی کنید و یاد خدا بسیار کنید؛ شاید توفیق یابید. اختلاف مکنید که ناکام شوید و نیرویتان برود و صبوری کنید که خدا با صابران است….»(طبری، ۱۳۶۲: ۲۵۲۳)رهنمودهای مؤکّد امام علی(ع) در صورت پیروزی سپاهیانش بر دشمنان، از نکات درخور اهمیّت دیگر است. آن حضرت در مقاطع و فرازهای مختلف و متعدّد، به آنان یادآور می شدند که: زخمیان را مکشید. چهارپایان مردم را، گرچه پیاده باشید، به زور تصرّف نکنید. آب های مردم را، مگر آنچه در اردوگاه است، به خود اختصاص ندهید. غذا و مایحتاج خوراکی آنها را نخورید. به ناحق خون نریزید. از قتل پشیمان شدگان از جنگ بپرهیزید. پرده های حرمت مردم را مدرید. بدون اجازه، وارد خانه ها مشوید. فراریان را تعقیب نکنید. از مثله کردن افراد بپرهیزید ولو اینکه به عِرض و ناموس به صالحان و بزرگانتان بد بگویند. همواره نتیجه جنگ و صحنه های آن را صحیح و دقیق گزارش دهید. (طبری، ۱۳۶۲: ۲۶۵۷-۲۵۲۳-۲۵۲۲، یعقوبی، ۱۳۶۲: ۱۱۰، منقری، ۱۳۶۶: ۴۲۲، سیّدرضی، ۱۳۷۳: ۱۲۲-۱۲۰) به عنوان مثال، در نامه ای خطاب به یکی از فرماندهان خود به نام “جاریه بن قدامه” می نویسد: «… جز با کسی که با تو نبرد کند، نبرد مکن. زخمداری را مکش. چارپایی را به زور مگیر، اگرچه خود و همراهانت پیاده روی کنید. آب های مردم را به خود اختصاص مده و جز مازاد ایشان را به رضای خاطر ایشان میاشام. مرد و زن مسلمانی را دشنام مده… . و بر مرد و زن ذمّی ستم مکن.» (یعقوبی، ۱۳۶۲: ۱۱۰)
۱-۱۰-قرائت شعرامام علی(ع) و اصحابشان، در بسیج و تهییج سپاهیان و ایجاد پایداری در آنان، اشعار و سروده هایی مُهیّج و شورانگیز قرائت می کردند. این اشعار، علاوه بر جنبه تهییج و برانگیختگی، بیانگر ماهیّت دشمن حقانیت آن حضرت و یارانشان نیز بود. یکی از نبردهایی که در آن، اشعار زیادی از سوی هواداران علی(ع) سروده شد، نبرد جمل بود. از جمله شعرای مشهور، می توان به عبدالرحمن بن جعیل، ابوالهیثم بن التّیهان، زیاد بن لبید انصاری، زحر بن قیس و… اشاره کرد. (سپهر، ۱۳۵۴: ۱۳۶-۱۳۵ و عسکری، ۱۳۶۰: ۱۹۵)همان گونه که پیشتر اشاره شد، قبل از آغاز نبرد جمل، جوانی قرآن به دست به نمایندگی از سپاه امام علی(ع) برای اجتناب از جنگ و خونریزی به سوی دشمن فرستاده شد. آنان بی اعتنا به حَکمیّت قرآن، جوان را به قتل رساندند. امام (ع) در واکنش به اقدام دشمن، در جمع سپاهیان، این اشعار را سرودند: «خدایا تو گواه باش که این جوان مسلمان، آنان را به سوی تو دعوت نمود و قرآن را بدون اینکه از شمشیر آنها بهراسد، برایشان خواند. مادرشان [عایشه] نیز در میانشان بود و اعمال زشتشان را می دید و بر ظلم و تعدّی آنان نظارت داشت. این مادر، نه تنها فرزندانش را از این راه که به بدبختی و هلاکت می انجامید، منع و جلوگیری نکرد بلکه آنان را برای ظلم و ستم، تحریک و تشویق نمود….» (همان)”قیس بن سعد”، از همراهان علی(ع) در جنگ جمل، با اشاره به پرچم آن حضرت در میدان نبرد، چنین سرود: «این همان پرچمی است که ما زیر آن، همراه پیامبر(ص) جنگ می کردیم و جبرئیل بر ما را مدد می کرد. هر کس را که انصار یاری کند، هرچند یاورانی دیگر نداشته باشد، زیان نمی کند. انصار، مردمی هستند که چون جنگ کنند، دست هایشان با شمشیرهای مشرفی (۱) چنان دراز می شود که شهر را می گشایند.»(شیخ مفید، ۱۳۶۴: ۲۰۵)امام علی(ع) در پایان نبرد یاد شده، با حالت غم و اندوه در جمع سپاهیان این شعر را قرائت کردند: «خدایا شکایت غم خویش را به تو می آورم از این جماعت که با من دغل کردند و مضریانشان (۲) با مضریانم به کشتن دادم. دلم خنک شد اما جماعتم به کشتن رفت.»(همان: ۲۴۵۸)آن حضرت قبل از نبرد صفّین، طی نامه ای به معاویّه، با استناد به اشعار یکی از شعرای عرب، اوس بن حجر، معاویّه را این گونه مورد خطاب قرار دادند: «بیچاره موجود ناتوان درمانده ای که روز جنگ را به قصد بهره ای برانگیزد ولی از آن برنچیند. آیا آن جنگ افروز تهدید کننده، نمی داند که من به راستی چنان چالاکم که مایه خرسندی حریم نباشد؟ قرارگاه من برای جویندگان، آشکار و معلوم است، هرچند در گردنه ای مرتفع یا دژی دشوار باشم.»(منقری، ۱۳۶۶: ۵۲۹-۵۲۸) در نبرد یادشده، امام(ع) بعد از تبعیه سپاه، روی بلندی قرار گرفتند. و اشعاری به شرح زیر، در بیان حقّانیت خویش و ماهیّت دشمن قرائت کردند: «منم علی(ع)، از جنگ آزمودگان بپرسید تا آگاه شوید؛ آن گاه به میدان نبردم آیید و یا پشت کنید و بگریزید. تیغم برنده و سنانم دل دوز و جان شکار است. پیامبر(ص) پاکیزه خصال، از ماست. حمزه نیکورفتار و جعفر طیّار که او را در بهشت شهبالی باشد، از ماست. این شیر خداست، [اشاره به خود] با چنین افتخارات درخشان و آن یک، پسر هند [معاویّه] است؛ آن کنام خزیده متزلزل رانده شده واپس کشیده.»(همان: ۶۳۲) در اشعار دیگری، در حال سان سپاه، آنان را چنین مورد تشویق و تهییج قرار دادند: «چون خیل موران به انبوهی گرد آیید و آسوده نمانید. شبانه روز گرم پیکار خویش باشید تا انتقام بگیرید و کشته شوید. هرکاری جز این کنید، به منزله نافرمانی از من است. شما به من گفتید: اگر تو بیایی می جنگیم؛ من نیز آمدم اما بدانید کار به اراده شما و من نیست بلکه مشیّت آن ذاتی است که زنده می کند و می میراند.»(همان: ۵۵۱)پس از بازگشت از نبرد صفّین، با سرودن اشعاری حزن آلود، از یاران شهید و به خون خفته خود در خاک صفّین و از همسران داغدار و بیوه آنان، این گونه یاد کردند: «… چه بسا زن داغداری که نیزه ها، جان همسرش را شکار کرد و اینک در شمار بیوگان درآمده است [و] بر داغ شوهری به زار می گرید که سپیده دم رهسپار شد و تا روز شمار [روز قیامت] باز نمی گردد. ما کسانی بودیم که چون نیزه می زدیم، فقط جنگ جویان را نشانه می گرفتیم و جز با رزمندگان کاری نداشتیم.»(همان: ۷۳۸-۷۳۷)برخی از یاران علی(ع) در نبرد صفّین، در بسیج و تهییج نیروهای خودی، تضعیف روحیه دشمن، مدح آن حضرت، و هجو معاویّه و یارانش، اشعار زیادی سرودند. از شعرای یادشده، می توان به نجّاشی، حجّاج بن غزیه انصاری، خزیمه بن ثابت، خالد بن معمر، مالک اشتر، حریث بن جابر، خالد انصاری و جندب بن زهیر اشاره کرد. یکی از پرکارترین افراد یادشده، نجّاشی بود. او اشعار زیادی در ستایش علی(ع) و نکوهش معاویه و هوادارانش سرود؛ به عنوان مثال، وی علی(ع)را این گونه مورد مدح قرار داد: «بدان که علی(ع) از هر انسان دیگر والاتر است و همچون ماه تابان بر فراز آسمان است که دست هیچ بشری را به مقام او دسترس نیست. حسود کینه توز، تاوقتی از رشک و اندوه، سنگی گران بر پای دارد، هرگز به پایگاه والای او نمی رسد. تو [معاویّه]، مردی نکوهیده هستی…»(همان: ۵۱۲-۵۱۱)حجّاج بن غزیه انصاری، هنگامی که شنید سپاه دشمن از به شهادت رساندن دو تن از فرماندهان سپاه علی(ع) اظهار خشنودی می کند، با قرائت اشعاری، آنان را این گونه مورد خطاب قرار داد: «اگر به کشتن ابن بدیل و هاشم [دو تن از سرداران علی(ع)] تفاخر می کنید، ما نیز ذوالکَلاع و حَوشَب [دو نفر از فرماندهان سپاه معاویه] را کشته ایم… ما بودیم که زهر به کامتان ریختیم.»(طبری، ۱۳۶۳: ۲۵۵۸)هنگامی که نجّاشی در قطعی از نبرد، عقب نشینی سپاه معاویه را مشاهده کرد، با سرودن اشعاری، آنان را چنین مورد هجو قرار داد: «… آنان شتابان و پریشان گریختند، گویی شترمرغانی هستند که دنبالشان کرده اند. پسر حَرب [منظور معاویّه] بگریخت-که خدا خاک بر چهره اش بپاشد و بی آبرویش کند-و به راستی پروردگار توانا است. ای معاویه! اگر تو را در میان سپاهت گم نکرده بودیم، تو نیز با دیگر افراد آن گروه به خاک سیاه افتاده بودی؛ گروه وامانده ای که خداوند تقلّایشان را به گمراهی انجاماند و پروردگارم، همان گونه که ساحران را در برابر معجزه موسی رسوا کرد، رسوایشان کند.» (منقری، ۱۳۶۶: ۴۱۸) شاعر یادشده، هنگامی که در روزهای پایانی جنگ مورد بحث، ضعف و سستی ناشی از خدعه عمرو بن عاص و بالارفتن قرآن ها را در میان پاره ای از سپاهیان علی(ع) ملاحظه کرد، با سرودن اشعاری آنها را مورد نکوهش قرار داد.(همان: ۶۷۰-۶۶۹)یکی از شاعرانی که به ظاهر در سپاه معاویه و در باطن به علی(ع) مهر می ورزید، در گزارشی مخفیانه به اطّلاع فرماندهان امام رساند که قبل از حمله شبانه تان با سرودن اشعاری، روحیه سپاه معاویه را تضعیف خواهم کرد و آنان را از ادامه جنگ و سرانجامش به هراس خواهم انداخت. او در موقع مقتضی، به سرودن این اشعار مبادرت کرد: «و ای کاش این تا ابد بر ما بپاید، افرادی به دنبال آن ببینیم! و ای کاش اگر امشب را فردای در رسد، ما را به ستارگان دور دست راه گریزی باشد که از بیم علی بگریزیم! او به روزگار، مادام که لبیک گویان کعبه لبیک گویند، وعده خلافی نکند… همراه زبده سوارانش، گرداب های مرگ را در می نوردد و در میان گرد آوردگاه، بانگ یا محمّد(ص) را برداشته است. پسر حرب [معاویّه]! چه کار خواهی کرد؟ آیا پایداری می کنی؟»(همان: ۵۱۲-۵۱۱)
۱-۱۱-تعریف و تمجید از نیروهای رزمیاز دیگر شیوه ها و اقدام های امام علی(ع) در جنگ های تحمیلی دوران حاکمیّت به هنگام بسیج نیروها و در جریان نبرد، تعریف و تمجید از جنگجویان، برای ایجاد انگیزه پایداری و مقاومت بیشتر در آنان بود.در مراحل مختلف رویارویی با جبهه ناکثین و نبرد جمل، رزمندگان سپاهشان را با اوصاف و ویژگی هایی چون: گرامی ترین مسلمانان، دارای حُسن سابقه در اسلام، یاوران حق، دوستداران رسول خدا(ص)، دارای حزم و دوراندیشی، نگه دارنده اسرار، جوانمرد، هم یاران واقعی و یاران روز سختی، مورد تشویق و تهییج قرار دادند.(شیخ مفید، ۱۳۶۴: ۱۶۱، سیدرضی، ۱۳۷۳: ۱۱۷ و ابن اعثم کوفی، ۱۳۷۲: ۱۷۱) در جریان بسیج عمومی، برای مقابله با مخالفان یاد شده، مردم کوفه را با سجایا و ویژگی هایی این چنین مورد خطاب قرار دادند: «ای مردم کوفه! شما گرامی ترین مسلمانانید و از پسندیده ترین ایشان و سهم شما در اسلام بسیار است. اصل و نسب نژاد بودن مرکب های شما مشهور است. شما از افراد خانواده دارها و سوارکاران و آنگهی از همه، نسبت به پیامبر(ص) مودّت بیشتری دارید. پس از توکّل و اعتماد بر خدا، شما را از این جهت انتخاب کردم.»(شیخ مفید، ۱۳۶۴: ۱۶۱) همچنین در سخنانی دیگر، به سوابق مجاهدت اهالی کوفه در گذشته، این گونه اشاره کردند: «ای اهل کوفه! من شجاعت و مردانگی شما را شناخته ام و بر حُسن سیرت شما وقوف یافته ام. آوازه عزم و حزم شما، بلندتر از آن است که شرح و بسط تقریر آن حاجت افتد. محاربت ها که با ملوک عجم، شما را افتاده است و مصاف ها که با ایشان شده و ذخایر و نفایس که از ایشان بهره شما شده، بعد از آن در حفظ شهر خویشتن که بر مقتضی عقل رفته اید و در جهان مشهور است و عادت حمیده که در مدد و معونت آن کس که از شما معونت خواهد هم معروفید.»(ابن اعثم کوفی، ۱۳۷۲: ۱۷۱)علی(ع) در جریان جنگ صفّین و رویارویی با معاویّه و جریان قاسطین، یاران و سپاهیان خود را گاه با ذکر صریح قبیله آنها، بارها با تعابیر و اوصافی چون شجاع و دلیر، واقف به حلال و حرام خدا، برخوردار از شرف همیشگی در صورت یاری حق، برخوردار از علائم و نشانه های الهی، قابل اطمینان، بری از شیطان، وفادار و حامی صمیمی و اصیل، شکیبا و سخت کوش به هنگامه پیکار، رزم آوران واقعی، حق طلب، نیکخواه و نیکوکار، اهل بهشت، یاریگر پروردگار، قاریان قرآن، پارسایان شب زنده دار، مبارزه علیه دشمنان منحرف، کشنده اهل اندوه، برخوردار از ثبات و آرامش، شهادت طلبی، دارای نیزه های قوی و فرزندان مهاجر و مبارز علیه اهل جهنّم، مورد تشویق و تهییج قرار دادند. (منقری، ۱۳۶۶: ۱۵۹-۱۵۸، طبری، ۱۳۶۲: ۲۶۱۶-۲۶۱۵-۲۵۵۵-۲۵۴۶، یعقوبی، ۱۳۶۲: ۱۰۳، شیخ مفید، ۱۳۴۶: ۲۵۷ و ابن اثیر، ۱۳۴۴: ۸۳-۸۲-۷۵-۷۴)هنگامی که در نبرد صفّین، میمنه سپاه پس از مقاومت جدّی بر دشمن غلبه یافت و آنان را به عقب نشینی واداشت، علی(ع) آنان را چنین مورد تمجید قرار دادند: «همانا از جای کنده شدن و بازگشت شما را در صف ها دیدم، [که] فرومایگان گمنام و بیابان نشینان از مردم شام، شما را پس می رانند در حالی که شما، گزیدگان عرب و خاندان های شرف و پیش قدم در بزرگواری و بلندمرتبه و دیداری (۳) هستید. سرانجام سوزش سینه ام فرونشست که در واپسین دم، دیدم آن را راندید چنان که شما را راندند و از جایشان کندید چنان که از جایتان کندند. با تیرهاشان کشتید و با نیزه هاشان از پای درآوردید….»(سیّدرضی، ۱۳۷۳: ۱۰۰)
۱-۱۲-مقابله با اقدام های تبلیغی ضدّ جنگهنگامی که امام علی (ع) درصدد مقابله با پیمان شکنان و جنگ طلبانی همانند طلحه و زبیر برآمدند، ابوموسی اشعری، حاکم کوفه، با طرح این نظر که: «این حوادث فتنه است و در ایّام فتنه بهتر آن که خفته باشی تا ایستاده»، مردم را از جنگ با آنان باز می داشت. (طبری، ۱۳۶۲: ۲۴۰۷) امام(ع) با اطّلاع از دیدگاه و اقدام حاکم مزبور، طی نامه ای، او را چنین مورد خطاب قرار دادند: «پنداشتم علاقه تو به این کار [حکومت کوفه]-که خدایت از آن بی نصیب کند-مانع از آن می شود که با دستور من مخالفت کنی. حسن(ع) و عمّار را فرستادم که مردم را حرکت دهند. قرطبه بن کعب را زمامدار شهر کردم. از کار ما با مذمّت و خفّت کناره گیری کن؛ اگر نکنی، گفته ام ترا بیرون کنند.»(همان: ۲۴۲۵-۲۴۲۴)حسن بن علی(ع) و عمّار، نمایندگان علی(ع) به محض ورود به کوفه، مشاهده کردند که ابوموسی، گروه زیادی از مردم شهر را در مسجد جمع نموده است و به آنان می گوید: «ای اهل کوفه! از خدا بترسید و خویشتن را در معرض هلاکت میفکنید و با مسلمانان، مقاتله روا مدارید…»(ابن اعثم کوفی، ۱۳۷۲: ۴۱۵) امام حسن(ع) به محض ورود به مسجد، عزل او را از حاکمیّت کوفه اعلام و او را به خروج از جمع مجبور کردند و متعاقب آن، به اتّفاق عمّار، در تهییج و بسیج مردم برای جنگ با پیمان شکنان اقدام نمودند.(دینوری، ۱۳۸۰: ۱۸۱)زمانی که علی(ع)، به این نتیجه رسیدند که راه دیگری در برخورد با معاویّه جز جنگ نیست، در نخستین اقدام، طیّ سخنرانی، به افشاگری و شرح ماهیّت او و هوادارانش پرداختند. در جریان سخنرانی آن حضرت، مردی از قبیله فَزاره با اعتراض و فریاد از جای برخاست و گفت: «آیا می خواهی ما را به جنگ برادران شامی ببری که ایشان را بکشیم، همان گونه که ما را به جنگ برادران اهل بصره بردی و ایشان را کشتیم؟ به خدا سوگند، هرگز چنین کاری نخواهیم کرد.» (همان: ۲۰۴ و ابن اعثم کوفی، ۱۳۷۲: ۴۵۳-۴۵۲) مالک اشتر از جای برخاست و پرسید: معترض کیست؟ شخص یادشده از میان جمعیّت گریخت. گروهی، خودجوش، او را مورد تعقیب قرار دادند. او در حین دستگیری و در نتیجه خشم انبوه تعقیب کنندگان به قتل رسید. علی(ع) در واکنش به قتل، مشخّصات قاتل را جویا شدند؛ گفته شد که در میان غوغای اوباش، به زخم چوب، لگد و نعلین کشته شده است. آن حضرت اظهار داشت: کشته تعصّب و گمراهی است و از آنجا که در یک نزاع جمعی به قتل رسیده و قاتل واقعی ناشناس است، خون بهای او را از بیت المال به خانواده اش پرداخت کنید.(همان)هنگامی که علی(ع) از نبرد صفّین به سوی کوفه بازگشتند، در میانه راه بر جماعتی از اعراب گذشتند که زنان آنان، بر کشتگان خود در صفّین با صدای بلند فغان و گریه می کردند. حضرت خطاب به یکی از شیوخ آنان گفتند: «آیا زنانتان به احساس و عاطفه به شما غالب آمدند؟ شیخ یادشده که حرب نام داشت، پاسخ داد: یا علی(ع)! از این جماعت، هشتاد تن کشته شده اند و خانه ای نمانده که در آن زاری و سوگواری نباشد؛ البته ما مردان زاری نمی کنیم و از شهادت آنها شادمانی.» علی(ع) گفتند: آنان شهید به حساب آمده اند؛ خداوند کشتگان و مردگانتان را بیامرزد.(طبری، ۱۳۶۲: ۸۱-۲۵۸۰، منقری، ۱۳۶۶: ۷۳۷-۷۳۶ و سیّد رضی، ۱۳۷۳: ۴۱۹) واکنش امام به گریه ها و ناله های دلخراش بازماندگان شهدای صفّین، دلالت بر آن دارد که آن حضرت، این قبیل اقدام ها را موجب تضعیف روحیّه و دلسردی رزمندگان و روی گردانی آنان از مقابله با دشمن می پنداشته اند.
۱-۱۳-ملامت و نکوهشامام علی(ع)، پس از ماجرای حکمیّت و مشاهده روزافزون ضعف و سستی در مردم، برای تحقّق آرمان های حکومتی و مقابله با دشمنان، آنان را بارها با عباراتی توبیخ آمیز مورد عتاب و خطاب قرار دادند. آن حضرت طیّ سخنرانی های متعدّد، سست عنصران سپاهیانشان را بارها با مشّخصه هایی همانند فراریان از جهاد، اهل حرف و فاقد عملگرایی، ساکت در برابر ستمگران و اهل باطل، ناشنوا و نابینای حق، حواله کننده وظایف به یکدیگر، بهانه جو، فاقد درستکاری و امانت و اعتماد، دارای بغض و حسد، بی توجّه به فرمان های فرمانده، دلخوش به زندگانی زودگذر دنیا، پذیرای ذلّت، فاقد تفکّر و تعقّل، گریزان از وحدت و همدلی، فرو رفته در خواب غفلت و فاقد غیرت وطنی و روحیّه دفاع از محلّ سکونت و زاد بوم، به باد انتقاد و ملامت می گرفتند. (سیّدرضی، ۱۳۷۳: ۳۸۵۳-۳۰-۲۹-۲۵-۱۱۷-۱۱۶-۹۰-۸۹-۵۵-۵۴) به عنوان مثال، در خطبه ای، گله مندی خود را از آنان، چنین اظهار داشتند: «ای مردم! که به تن حاضرید و به خرد ناپیدا… مردم کوفه! گرفتار شده ام که سه چیز دارید و دو چیز ندارید: کرانید با گوش های شنوا، گنگانید با زبان های گویا، کورانید با چشم های بینا، نه آزادگانید در روز جنگ و نه هنگام بلا، برادران یکرنگ. تهی دست مانید، ای همانند شتران بی ساربان که اگر از سویی فراهمشان کنند، از دیگر سو بپراکنند. به خدا، می بینم که اگر جنگ سخت شود و آتش آن فروزان تر و نبرد گرم گردد و گرمی آن سوزان، پسر ابوطالب را واگذارید…»(همان: ۹۰-۸۹)آن حضرت همچنین برای برانگیختن غیرت و حمیّت دینی کوفیان و در تأمّل فروبردن آنان، بارها ناخشنودی خود را از آنها با جملات و عباراتی چون: «دلم را چرکین و سینه ام را خشمگین ساختید»، «در هر نفس به من غم و اندوه خوراندید»، «تدبیرم را تباه کردید»، «به سختی گرفتار و مبتلای شما شده ام»، «و از همنشینی با شما بیزارم»، «اگر مرگ مرا در رسد، از فراق شما دلتنگ نمی شوم» و «آثار مردانگی در شما نیست» بیان می داشتید.(طبری، ۱۳۶۲: ۲۶۴۰-۲۶۳۹، ابن اعثم کوفی، ۱۳۷۲: ۳۶، ابن اثیر، ۱۳۴۴: ۱۶۶، سیّد رضی، ۱۳۷۳: ۱۲۴-۱۲۳-۸۹-۳۸) در این باره، آن حضرت در خطبه ۶۹ نهج البلاغه، ناخشنودی خود را از کوفیان همراه با نکوهش آنان، این گونه اظهار نمودند: «[هان! ای مردم] تا چند با شما راه مدارا بسپارم؟ آن سان که با شتر بچّه هایی مدارا کنند…، یا جامه فرسوده ای که چون شکاف آن را از سویی به هم آرند، از سوی دیگر گشاید. هرگاه دسته ای از سپاهیان شام عنان گشاید و بر سرتان آید، به خانه می روید و دربه روی خود می بندید و چون سوسمار در سوراخ می خزید و یا چون کفتار در لانه می آرمید. به خدا، آن کس را که شما یاری می دهید، خوار است و آن را که شما بر او حمله آرید، نشانه تیر شکسته سوفار. (۴) به خدا سوگند، اگر که در مجلس بزم بسیارید و فراهم و زیر پرچم رزم ناچیز و کم…. به شناختن باطل بیش از شناخت حق آگهی دارید و چنان که حق را پایمال می کنید، گامی در راه نابودی باطل نمی گذارید.»(همان: ۵۳-۵۲)
نتیجهبا توجّه به آنچه گذشت، می توان به نتایج زیر اشاره کرد:۱٫ در سیاست نظامی امام علی(ع)، تهییج و ایجاد پایداری و مقاومت در سپاهیان، قبل از نبرد و در جریان نبرد، از نکات مهم و در خور توجّه ویژه است و بیشترین تلاش آن حضرت(ع) و برخی فرماندهانشان به این امر اختصاص یافته است.۲٫ امام علی (ع) در تهییج و بسیج سپاهیان و ایجاد انگیزه و پایداری هرچه بیشتر در آنان، روش های متعدّد و متنوّعی، همانند اتمام حجّت و عدم پیشگامی در نبرد، بیان ماهیّت دشمن، حقّانیت خویش، ارزش جهاد، تأسّی و تأکید بر آیات قرآن کریم (آیات جهاد)، تمجید و تشویق، توسّل، دعا و نفرین، بیان شجاعت خویش و اقدام های شجاعانه، مقابله با اقدام های تبلیغی ضدّ جنگ، قرائت شعر، استفاده از وسایل شخصی و رزمی رسول خدا(ص)، فرمان های رزمی مهیّج، تعریف و تمجید از نیروهای رزمی در صحنه نبرد و نیز گله مندی و نکوهش را به کار می گرفته اند.۳٫ شیوه های تهییج و ایجاد پایداری در رویارویی جبهه حق و باطل، مبتنی بر و یا ملهم از اعتقاد دینی و الهی (قرآن و سنت نبوی)، بیان اجر و کسب ثواب الهی، پاداش اُخروی و سعادت دنیوی برای سپاهیان و جامعه اسلامی بوده است.
منابع تحقیق :۱٫ ابن اثیر، عزّ الدین علی، ۱۳۴۴، کامل تاریخ بزرگ سلام و ایران ج۳ و ج۴، ترجمه عبّاس خلیلی، تهران: شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب علمی ایران.۲٫ ابن خلدون، عبدالرّحمان بن محمّد، ۱۳۶۹، مقدمه ج۱ و ج۲، ترجمه محمّد پروین گنابادی، تهران: علمی و فرهنگی.۳٫ ابوالنّصر، عمر، ۱۳۱۸، زندگانی علی بن ابی طالب، ترجمه پرتو علوی، تهران: چاپخانه مرکزی.۴٫ ابن اعثم کوفی، احمد بن محمّد الفتوح، ۱۳۷۲، ترجمه مستوفی هروی، تهران: آموزش انقلاب اسلامی.۵٫ اشراق، محمّد کریم، ۱۳۶۰، تاریخ و مقرّرات جنگ در اسلام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.۶٫ برازش، علیرضا، ۱۳۶۱، مجموعه موضوعی نهج البلاغه و غررالحکم، تهران: میقات.۷٫ پاینده، ابوالقاسم، ۱۳۵۵، علی ابرمرد تاریخ، تهران: انتشارات کتابخانه بهجت.۸٫ جورج جورداق، ۱۳۴۸، امام علی صدای عدالت انسانی، ج۵، ترجمه مصطفی زمانی، تهران: فراهانی.۹ حسن، ابراهیم حسن، ۱۳۶۲، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: جاویدان.۱۰٫ خواندمیر، غیاث الدّین، ۱۳۳۳، حبیب السیّر، ج۱، تهران: کتابخانه خیام.۱۱٫ محسنی خدیور، علی اکبر، بی تا، شرح زندگانی علی(ع)، ج۱، ج۲ و ج۳، تهران: چاپخانه مروی.۱۲٫ دینوری، ابن قتیبه، ۱۳۸۰، امامت و سیاست، ترجمه سیّد ناصر طباطبایی، تهران: ققنوس.۱۳٫__، ابوحنیفه، ۱۳۶۴، اخبار الطّوال، ترجمه محمود مهدوی، تهران: نشر نی.۱۴٫ سپهر، میرزا محمدتقی، ۱۳۵۴، ناسخ التواریخ، ج۳، تهران: کتابفروشی اسلامیّه.۱۵٫ سیّدرضی، محمّدبن احمد (گردآورنده)، ۱۳۷۳، نهج البلاغه، ترجمه سیّدجعفر شهیدی، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.۱۶٫ شیخ مفید، محمّدبن نعمان، ۱۳۶۴، الارشاد، ترجمه محمّدباقر ساعدی، تهران: کتابفروشی اسلامیّه.۱۷٫ __، ___، ۱۳۶۷، نبرد جمل، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: نشر نی.۱۸٫ طه حسین، ۱۳۴۶، آئینه اسلام، ترجمه محمدابراهیم آیتی، قم: انتشارات رسالت.۱۹٫ طبری، محمّد بن جریر، ۱۳۶۲، تاریخ طبری، ج۶، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر.۲۰٫ طلس، محمّد اسعد، ۱۹۵۷م، الخلفاء الراشدون، بیروت: دارالاندلس.۲۱٫ عبدالمقصود، عبدالفتاح، ۱۳۵۱، امام علی بن ابوطالب، ج۲، ترجمه سیّد محمد مهدی جعفری، تهران: خوارزمی.۲۲٫ عسکری، مرتضی، ۱۳۶۰، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۲، ترجمه محمّدصادق نجمی و هاشم هریسی، تهران: نشر کوکب.۲۳٫ فاضل، جواد، ۱۳۶۶، معصوم دوم، ج۲، تهران: مؤسسه مطبوعاتی علی اکبر علمی.۲۴٫ گابریل انکری، بی تا، علی و حسین دو قهرمان اسلام، ترجمه فروغ شهاب، تهران: زوّار.۲۵٫ مسعودی، حسین، ۱۳۷۰، مروج الذّهب، ج۱، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: علمی و فرهنگی.۲۶٫ معروف الحسنی، هاشم، ۱۳۶۱، زندگی نامه امیرالمؤمنین، ترجمه علی شیخ الاسلامی، تهران: مؤسسه اهل البیت و بنیاد بعثت.۲۷٫ منقری، نصربن مزاحم، ۱۳۶۶، پیکار صفّین، ترجمه پرویز اتابکی، تهران: آموزش انقلاب اسلامی.۲۸٫ نویری، شهاب الدین احمد، ۱۳۶۴، نهایه الارب، ج۵ و ج۶، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: امیرکبیر.۲۹٫ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، ۱۳۶۲، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ترجمه محمّدابراهیم آیتی، تهران: علمی و فرهنگی.
پی نوشت ها :

۱- شمشیرهای ساخته شده در مناطق عراق و یمن.۲- اشاره به اعراب شمالی (عدنانی) حاضر در جنگ جمل.۳- کوهان شتر است و چون عضوی برجسته و دیداری است، آن را برای رفعت و بلندی استعاره آورند.۴- تیری که سوفار آن شکسته باشد کارگر نیست. امام سپاهیان خود را به سبب دلیری نداشتن، به آن تیر مانند کرده است.
منبع : دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنرکرمان-نشریه ادبیات پایداری-سال دوم شماره ۳ و ۴٫

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.