صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > فقه و اصول > علماء و شخصیتهای فقه > همکاری با حاکم جائر در نگاه علامه مجلسی
تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۵


الف) فعالیتهای سیاسیعلامه مجلسی در مدت هفتاد و سه سال عمر خود با چهار تن از پادشاهان صفوی معاصر بود که به ترتیب عبارت اند از:- شاه صفی; جانشین شاه عباس اول «1052 – 1038 ه ق » ;- شاه عباس دوم «1077 – 1052 ه ق » ;- شاه سلیمان صفوی «1106 – 1077 ه ق » ;- شاه سلطان حسین صفوی; آخرین پادشاه سلسله صفوی «1135 – 1106 ه ق » .مجلسی بعد از رحلت آقا حسین خوانساری (که منصب شیخ الاسلامی را در زمان شاه سلیمان صفوی به عهده داشت)، در سال «1098 ه ق » با پیشنهاد و در خواست شاه سلیمان از طرف وی به مقام شیخ الاسلامی دارالسلطنه اصفهان منصوب شد و تا پایان سلطنت وی در این مسند باقی ماند . بعد از مرگ شاه سلیمان در سال «1105 ه ق » و جلوس شاه سلطان حسین بر تخت سلطنت، علامه مجلسی مجددا از طرف شاه صفوی در منصب قبلی خود ابقا گردید وتا سال وفاتش «1110 ه ق » عهده دار این منصب بود .بنابر این، علامه مجلسی به مدت هفت سال در دوران سلطنت شاه سلیمان و نیز پنج سال در سلطنت شاه سلطان حسین و در مجموع مدت دوازده سال شیخ الاسلام اصفهان بود . وی در این مدت به رسم معمول منصب امامت جمعه و قضاوت شهر اصفهان را نیز به عهده داشتند . بعد از محقق کرکی، ایشان از با نفوذترین علمای دوران صفوی بودند، به طوری که بعضی از مخالفان، او را مخترع مذهب شیعه ملقب ساختند (1) . علامه در مدت تصدی شان بر منصب شیخ الاسلامی فعالیتهای سیاسی مهمی را انجام دادند که به اجمال به چند مورد آن اشاره می شود .1 – مرحوم مجلسی بعد از به دست گرفتن اجرای احکام شرع در دوران سلطنت شاه سلیمان نخستین کاری که انجام داد، شکستن بت کفار هند در شهر اصفهان بود . «روزی مسموع شیخ افتاد که جماعتی از کفار هند پنهانی بتی را که در شهر اصفهان بوده، می پرستیدند . پس حکم شرعی به شکستن آن بت صادر کرد و سعی و تلاش کفار مؤثر نیفتاد و هر چه مال و منال و هدایا تقدیم همایونی نمودند که بلکه آن داهیه را از سر معبود خودشان دفع کرده باشند، سودی نبخشید و بر حسب حکم نافذ آن عالم ربانی، بت را شکستند . (2) »اهمیت این کار مرحوم مجلسی در آن بود که وجود بت در پایتخت کشور مدعی شعار توحید، نفی شرک و بت پرستی، مایه ننگ آن محسوب می شد . این اقدام وی در زمان خود و بعد از وی مورد تحسین و ستایش عالمان دینی قرار گرفت . به گفته ملک الشعرا «این عمل در ترویج شیخ، فایدتی بزرگ حاصل نمود (3) .»2 – مورخان نوشته اند: در مراسم تاج گذاری شاه سلطان حسین صفوی شاه اجازه نداد «کسی از صوفیان به رسم معمول شمشیر را زیب پیکر وی سازد، و در عوض انجام آن را از شیخ الاسلام خواست . (4) » علامه مجلسی با دست خود شمشیر سلطنت را به کمر شاه بست و خطبه مراسم تاج گذاری را نیز انشا نمود . شاه صفوی در مقام سپاس از این اقدام علامه اظهار داشت: در عوض این خدمت چه خواسته ای دارند تا آنهارا برآورده سازد . علامه مجلسی سه خواسته را عنوان کرد: نخست، منع شراب; دوم، منع جنگ طایفه ها و سوم، منع دستجات کبوتربازی . شاه خواسته های ایشان را پذیرفت و بی درنگ فرمان لازم را صادر کرد . (5)در مورد خواسته دوم و سوم، باید اوضاع اجتماعی آن روز اصفهان و دیگر شهرهای ایران ملاحظه شود; چراکه در آن عهد اشخاصی در پی ارتکاب این اعمال موجب اذیت و آزار شهروندان می گشتند . جنگ طایفه ها هم که بنیان گذار آن شاه عباس اول بود، پیامدهای ناگواری از قبیل کشته و زخمی شدن عده ای بی گناه را به دنبال می داشت، این دو مساله از مسائل و مشکلات اجتماعی آن دوران محسوب می شد، به گونه ای که رفع این منکرات جز با فرمانهای حکومتی امکان پذیر نبود .درخواست نخست، بسیار مورد توجه و دارای اهمیت بود . به نظر می رسد علامه مجلسی با تیزبینی و آینده نگری که داشت، متوجه انحطاط دولت مقتدر صفویه در آینده نه چندان دور شده بود; زیرا به گمان قوی، او از شراب خواری شاه سلیمان و درباریان فاسد، آگاه بود . به گفته شاردن «نمی توان باور کرد که تاب و تحمل این پادشاه در نوشیدن مشروب تا چه اندازه است … شاه تقریبا همیشه مست است … حتی این پادشاه، بزرگان و اشراف را نیز مجبور می کرد مشروب بخورند … (6) » . تاریخ صفویه پر از گزارش هایی است که مورخان درباره میگساری پادشاهان آن داده اند . در میان پادشاهان صفویه، جز شاه طهماسب و احتمالا شاه اسماعیل اول و سلطان محمد خدابنده صفوی، بقیه سلاطین این سلسله به میگساری و عیاشی آلوده بودند . اعتیاد به شراب در مورد جانشینان شاه عباس اول; یعنی شاه صفی، شاه عباس دوم، شاه سلیمان و شاه سلطان حسین از حد گذشته بود .با توجه به حاکمیت چنین شرایط نامناسب اخلاقی بر دربار صفوی و نیز جامعه آن روز می توان گفت: علامه مجلسی از ابتدای تصدی منصب شیخ الاسلامی در پی فرصتی می گشت تا فرمان منع شراب را از شاه صفوی بگیرد، به گونه ای که خود شاه و درباریان را نیز فرا گیرد .با وجود احتمال آلوده شدن شاه جدید به باده نوشی و لزوم پیش گیری از آن، اظهار چنین خواسته ای به منظور اجرای یکی از احکام الهی، ضروری می نمود . بنابراین، آنچه وظیفه دینی و مسؤولیت سیاسی وی اقتضا می کرد، انجام داد .البته بنا به گزارشهای تاریخی، اقدامات علامه مجلسی در جلوگیری از آلوده شدن شاه صفوی به باده نوشی، با توطئه مریم بیگم – عمه پدر شاه – باشکست مواجه شد و شاه سلطان حسین نیز مانند اعقاب و پدران خود به شراب ممنوع آلوده گشت . به گفته مورخان «از آن به بعد سخت پای بند شراب شد، به طوری که ندرتا هوشیار دیده می شد و طبعا دیگر قادر به تمشیت امور دولتی نبود . (7) »نتیجه نادیده گرفتن این حکم شریعت، آن بود که شاه سلطان حسین بر اثر افراط در باده نوشی و عیاشی چنان سست عنصر و بی اراده گشت که در حمله افغان با دست خود تاج و تخت سلطنت را به محمود افغان تسلیم کرد .- از دیگر اقدامات سیاسی علامه مجلسی تالیف رساله مستقل ساده و روان فارسی به نام «آداب سلوک حاکم با رعیت » را می توان ذکر کرد . این رساله ترجمه عهدنامه مالک اشتر به ضمیمه سه حدیث دیگر است . از آنجا که مسلک علمی علامه مجلسی مسلک اخباری بوده، قهرا تالیف سیاست نامه را نیز با همان روش نگاشت . به نظر می رسد علامه مجلسی با مشاهده فساد دولت مردان صفوی و گرایش آنها به عیاشی، تجمل گرایی، اسراف و تبذیر، راحت طلب، ظلم و ستم نسبت به مردم و غفلت آنان از امور کشورداری ، در صدد نگارش این رساله برآمد و هدف از تالیف آن را «تنبیه ارباب غفلت و اصلاح اصحاب دولت (8) » بیان کرد . تاریخ تحریر این رساله که با عنوان «کیفیت سلوک ولات عدل با کافه عباد» نیز نام گذاری شد . بنابر قولی به سال «1103 ه ق » در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوی ذکر شده است . (9)- نکته قابل تامل در رفتار و عملکرد سیاسی علامه مجلسی، اظهار نظرهای او درباره شاهان صفوی و به بیان دیگر، مدح و ثناهای او در حق سلاطین صفویه است . این سخنان در دیباچه برخی از کتابها و رساله های وی آمده است، هر چند که در متن آثار ایشان به ندرت از شاهان صفوی سخن به میان آمده است . او در دیباچه تالیفاتی که در زمان شاه سلیمان، شاه سلطان حسین صفوی و مدت تصدی شیخ الاسلامی خود نگاشته، این دو پادشاه را ستوده است . بنابراین، لازم می نماید به اجمال به مواردی از این سخنان در آثار مجلسی اشاره شود:- مقدمه کتاب حیات القلوب ج 1: علامه مجلسی این کتاب را در زمان شاه سلیمان صفوی تالیف نمود . در مقدمه آن به رسم معمول از وی تعریف و تمجید به عمل آورده و با اوصاف اغراق آمیز او را ستوده است . قسمتی از متن این نثر تکلف آور چنین است:«و چون موضوع این کتاب مستطاب، بیان فضایل و کمالات و مناقب و معجز است و تواریخ اجداد گرام و آباء فخام عالی نسبی است که چراغ دودمان عزتش از قندیل انوار «مثل نوره کمشکوة فیها مصباح » افروخته … ; اعنی شاه آگاه، والا جاه سپهر بارگاه انجم سپاه، سلیمانشان، دارا دربان، رعیت پرور و عدالت گستر، نهال رعنای بوستان صفوت و خلافت، سرو زیبای چمن ابهت و جلالت و جهان بخش، دریانوال، سایه رافت حضرت پروردگار ذوالجلال … السلطان سلیمان – مدالله اطناب دولته الی ظهور صاحب الزمان و جعله من انصاره و اعوانه – علیه و آله و علی آبائه صلوات الرحمن – لهذا دیباجه آن را به نام نامی . و القاب گرامی آن اعلی حضرت مزین و موشح گردانید … . (10) » .- مقدمه کتاب حق الیقین (آخرین تصنیف علامه مجلسی): علامه مجلسی در مقدمه این کتاب بعد از ذکر علت تالیف آن، شاه سلطان حسین صفوی را چنین توصیف کرده است:«… اعلی حضرت، شاهنشاه، ملایک سپاه، ظل الله، سید و سرور سلاطین جهان، باسط مهاد امن و امان، مظهر الطاف ربانی، مهبط فیوضات سبحانی … چراغ دودمان مصطفوی، و نونهال گلستان مرتضوی، انجمن افروز عدل و داد، و شعله جان سوز نهال جور و بیداد، ممهد قواعد عدل و تسکین، مشید بنای والای شرع مبین، … مصدوقه السلطان العادل، ظل الله … مسمی بثالث اجداده الاکرمین الشاه سلطان حسین … مد الله ظلال جلاله علی رؤوس العالمین و شیخ المؤمنین ببقائه الی ظهور دولة خاتم الوصیین – صلوات الله علیه و آله و علی آبائه الطاهرین – » (11)- خطبه جلوس شاه سلطان حسین بر تخت سلطنت: مؤلف کتاب «دستور شهریاران » که به گزارش وقایع و حوادث تاریخی سلطنت شاه سلطان حسین بین سالهای «1105 – 1110 ه ق » پرداخته، ضمن گزارش مفصلی از نحوه تاج گذاری شاه سلطان حسین، خطبه ای که به دستور شاه صفوی، توسط علامه مجلسی تهیه شده بود و در مراسم جلوس شاه صفوی بر تخت سلطنت خوانده شد، در این اثرش آورده است . (12)آنچه در این خطبه جالب توجه و مهم است آغاز خطبه است که با آیاتی از قرآن کریم شروع می شود . مضامین آیات، حاکی از قدرت، عزت و قهر و غلبه خداوند، نشان دادن ضعف پادشاهان، مملوکیت ملوک، مقهوریت ارباب قدرت، تواضع جبابره در مقابل عظمت الهی و خضوع و ذلت سلاطین در برابر خداوند است . عبارت دل نشین این محدث بزرگ شیعه در تحقیر ملوک ظاهری و سلطنت صوری پادشاهان چنین است:«تبارک الذی بیده الملک، و هو علی کل شی قدیر، نحمدک اللهم، مالک الملک، تؤتی الملک ممن تشاء، و تعز من تشاء، و تنزع الملک من تشاء، و تذل من تشاء، بیدک الخیر، انک علی کل شی ء قدیر، لک الغظمة و القدرة و البهاء، و الرفعة و العزة و البقاء، و بیدک ملکوت الارض و السماء و انت العلیم الخبیر، و انت ملک الملوک، و رب الارباب، و قاهر من فی الارض و السموات، و الیک المسیر، ملکت الملوک بقدرتک، و قهرت الارباب بعزتک، و تواضعت الجبابرة لهیبتک، و خضعت الرقاب لعظمتک، فکلهم بعزک یعتزون، و من خشیتک مشفقون، وضعت منبر المذلة عن اعناق الملوک، فهم من سطواتک خائفون، فلک الملک و لک الحمد، و الیک یرجعون .» (13)وی پس از سلام و درود بر پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) به اجمال از خلقت انسان، تکریم، فضیلت و برتری او بر سایر مخلوقات و مقام خلیفة اللهی او یاد کرده، سپس با اشاره به هدایت انسان توسط انبیاو اوصیای الهی و تدبیر امور دینی و دنیوی بشر درسراسر گیتی از سوی پیامبران و امامان، می گوید:«بعد از رحلت پیامبر (ص) و ائمه (ع) و غیبت آخرت وصی او در پس پرده غیبت، خداوند کلید فرمان روایی و کشورگشایی را به دست سلاطین عدالت شعار سپرده است .» (14)مجلسی در این خطبه بعد از ذکر حدیث «اذا اراد الله برعیة خیرا، جعل لها سلطانا رحیما» در وصف و مدح سلاطین صفویه می نویسد:«… و مصداق این مقال و مصدق این حال، احوال خیرمآل قاطنان ایران جنت نشان است که کافه اهل این دیار هدایت آثار، سالهاست که در ظل ظلیل رافت و عدالت و حصن حصین شوکت و جلالت سلاطین معدلت آیین دولت صفویه، انار الله برهانهم و شید الله ارکانهم، بر فراغ بال و رفاه حال، در مهد سلامت و مهاد استراحت آرمیده اند .»علامه در ادامه این گفتار وظیفه شرعی شیعیان و عموم مردم ایران زمین را، قدرشناسی و سپاس از سلاطین این سلسله بیان کرده و می نویسد:«پس به فحوای «اشکرکم لله اشکرکم للناس » بر ذمت همت کافه شیعیان و عامه مؤمنان که ضمیر حقایق تصویر ایشان به نور ایمان منور گردیده ، شکر نعمت هر یک از افراد انجاد این سلسله علیه که شموس فلک و جلالت و اقمار بروج هدایت و ولایت اند، متحتم و لازم است .» (15)ایشان در ادامه گفتار خود، ضمن اشاره به سلطنت نوپای شاه سلطان حسین و تعریف و تمجید از او، این تبدیل و تغییر سلطنت را از نگاه قضا و خواست الهی نگریسته و در وصف شاه جوان صفوی چنین می نگارد:«اعلی حضرت، فلک رفعت … قهرمان عادل کشورستان … مطرز شعار شرع سید المرسلین، مشید بنیان دین مبین، حامی ثغور اهل ایمان، ماحی آثار بغی و طغیان، کاسر اوثان و اصنام، مروج دین سیدالانام … اعدل سلاطین زمان … کافل مصالح الملک و الملة بالعدل و الاحسان، مظهر آثار رحمت الله، الملک المنان، السلطان … حسین خان – مدالله ظلال جلاله علی مفارق العالمین و شید اساس دولته الی ظهور انوار خاتم الوصیین .» (16)علامه مجلسی در قسمت پایانی خطبه، با سخنان مدح گونه و دعا و آرزوی استمرار سلطنت شاه صفوی، او را به اعتلای دین مبین توصیه می کند و اظهار می دارد:«… رایت شرع متین و علم دین مبین حضرت سیدالمرسلین و ائمه طاهرین – صلوات الله علیهم اجمعین – به حسن نیت و صفای طویت آن اعلی حضرت، از بسیط زمینی به سوی آسمان رفعت و تمکین مرتفع و متعالی بوده باشد .» (17)سخنان علامه مجلسی درباره شاهان صفوی منحصر به موارد سه گانه فوق نیست . مطالب ذکر شده نمونه ای از اظهارات ایشان درباره سلاطین و دولت صفویه است . نظر به اینکه محتوای سایر بیانات ایشان با آنچه در اینجا ذکر شد، چندان تفاوتی ندارد، لذا از نقل آنهاخودداری نموده، به فهرست این مطالب در پاورقی اشاره می کنیم . (18)
ب) نقد عملکرد سیاسی علامه مجلسیانتقادهایی که به علامه مجلسی شده است، از دو جنبه علمی و عملی می باشد . از لحاظ علمی و معرفتی، به دیدگاه های او در زمینه تصوف، فلسفه، مسلک اخباری گری و نقل اخبار صحیح و سقیم انتقاد شده است . از لحاظ عملکرد نیز واکنش های وی در قبال فرقه های صوفیه، فلاسفه، اهل سنت ، اقلیت های مذهبی «اهل کتاب » تعصب شدید او نسبت به تشیع اثنی عشری و مخافت با مذهب تسنن انتقادهایی را در پی داشته است . از لحاظ سیاسی، به عملکرد سیاسی وی در چند مورد خاص نقد و ایراد وارد شده است . از آن جا که در نوشتار حاضر نمی توان همه موارد یاد شده را بررسی کرده اذا تنها به نقد وبررسی چند موردخاص سیاسی (که ضرورت جامعه ما هم است) بسنده می کنیم:
1 – همکاری علامه مجلسی با حکومت صفویاز انتقادهایی که به عملکرد سیاسی علامه مجلسی شده است، حضور ایشان در دستگاه حکومت صفوی و همکاری او با سلاطین معاصرش است; به عبارت صریح تر اتهام «عالم درباری » به ایشان نسبت داده شده است پیش از پرداختن به تحقیق در این موضوع، توجه به نکته ای لازم است و آن اینکه فقهای شیعه تا پیش از انقلاب اسلامی در برابر یک واقعیت تلخ سیاسی اجتماعی قرار داشته اند و آن محرومیت امامان شیعه نایبان آنها از خلافت و حکومت و گرفتاری مسلمانان حکومت های جور بوده است . بنابراین، پرسش این است که با وجود استیلای حکام جور بر سرنوشت و زندگی مسلمانان، بهترین انتخاب و گزینهای که در برابر عالمان دینی قرار داشته، کدام است؟آیا آنها می بایست با نگاه کلامی، فقهی و آرمانی با این حکومت ها برخورد می کرده؟ آیامبارزه منفی و انزوا طلبی و فاصله گرفتن از پادشاهان جایر می توانسته اند مشکلات جامعه اسلامی را حل کنند ؟ آیا بامبارزه و جهاد می توانسته اند حکومت مشروع و آرمانی خود را مستقر سازند؟ و یا آیا بهترین راه حل متصور در آن شرایط، تن دادن به همکاری با خلفا و سلاطین جور به منظور حفظ و بقای دین و اصلاح وضع موجود بوده است؟حقیقت این است که فقهای شیعه با تمسک به سیره ائمه (ع) در همکاری با خلفای جور و نیز با دید واقع گرایانه نسبت به مسائل و مشکلات سیاسی جهان اسلام و حکومت سلاطین و پادشاهان جور در صدد اصلاح وضع موجود می آمدند; به این صورت که از راه معاشرت و هماهنگی با آنان و بهره گیری از قدرت ظاهری آنها، در هدایت، اصلاح و ارشاد جامعه، به خصوص تقویت دین، ترویج مذهب تشیع و تحقق نسبی عدالت اجتماعی می کوشیدند . بنابراین عالمان دینی با اتخاذ این دوش تا حدودی به اهداف مذکور دست می یافتند و این امری است که در طول تاریخ اسلام از دوران امام علی (ع) مرسوم و معمول بوده است . در این زمینه می توان به نمونه های چندی از حضور امامان معصوم (ع) و عالمان شیعی در دربار خلفا و سلاطین جور اشاره کرد:همکاری حضرت علی (ع) با دستگاه خلافت خلفای سه گانه، پذیرش منصب ولایت اهواز در دوران حکومت منصور دوانیقی توسط یکی از اصحاب امام صادق (ع) به نام عبدالله نجاشی، پذیرش منصب وزارت در زمان خلافت هارون الرشید از سوی علی بن یقطین به توصیه امام موسی کاظم (ع)، قبول ولایت عهدی مامون عباسی از سوی امام رضا (ع)، وزارت خواجه نصیرالدین طوسی در دستگاه سلطنتی هلاکو خان مغول، رابطه علامه حلی با الجایتو سلطان مغول و در نهایت حضور و مشارکت سیاسی عالمان مشهور شیعه در حکومت صفوی، مانند محقق کرکی، شیخ بهایی، محمد تقی مجلسی، محمد باقر سبزواری آقا حسین سبزواری، و علامه مجلسی و قبول مناصب و مشاغل سیاسی مذهبی توسط آنها .همه این موارد گویای این حقیقت است که همکاری عالمان شیعی با حکام مسلمان شیعی و سنی به منظور ترویج دین و تقویت مبانی مذهب جعفری، امری جائز و گاه واجب بوده است . از این رو، اگر کسی به یکی از علمای بزرگ که مورد احترام دانشمندان دینی هستند، خرده بگیرد باید نسبت به عملکرد همه آنها پاسخ گو باشد; زیرا انتقاد از برخی از آنها در عمل مشترک دور از انصاف است . (19)اینک با استناد به نظرات فقهی علامه مجلسی در مساله «جواز معاشرت ظالمان » مساله مزبور را مطالعه و بررسی می کنیم:علامه مجلسی، مانند سایر فقهای شیعه به حرمت اعانت و همکاری با ظالم حکم کرده و عداوت و دشمنی با فساق را واجب دانسته است . به همین خاطر، دوری جستن از آنها را از «مراتب » نهی از منکر دانسته است . (20) با وجود این فتوا، همکاری ایشان باسلاطین معاصر خود را به یکی از دو طریق زیر می توان توجیه نمود:نخست اینکه بگوییم: در نظر علامه مجلسی، سلاطین صفویه، سلاطین عادل محسوب می شدند، هر چند که عده ای آنان راعادل ندانند . طبق این نظریه هماهنگی و همکاری ایشان با سلاطین مزبور مجاز بوده و بر اساس اصول و قواعد فقهی (که همکاری با سلطان عادل را جایز شمارد)، صورت گرفته است . این نظریه را از دو راه می توان اثبات کرد:راه نخست عبارت از ظهور کلمات و سخنان ایشان در مدح شاهان صفوی است که وی در مقدمه برخی از کتاب ها و رساله های خود پارشاهان این سلسله را به صورت مکرر با عنوان «سلطان عادل » توصیف کرده است .این دلیل به خاطر توجیه پذیری آن چندان قابل اعتماد نیست، زیرا تنها راه اثبات جواز همکاری وی با حاکمان صفوی منحصر به این دلیل (احتمال) نیست، بلکه دلایل (احتمالات) دیگری هم در توجیه مدح سلاطین صفوی و همکاری مجلسی با آنان وجود دارد که با نظریه های فقهی ایشان بیشتر هم خوانی دارد .دلیل دیگر مبتنی بر نگرش برخی از نویسندگان است که در تاویل و توجیه همکاری فقهای این دوره با شاهان صفوی ارائه کرده اند . ایشان مشروعیت «شرعی و فقهی » سلطنت حاکمان صفوی را ناشی از تنفیذ ولایت و حکومت شاهان صفوی از سوی فقها می دانند . اعطای این نیابت معمولا در مراسم تاج گذاری سلاطین این سلسله مرسوم بوده است . مؤلف «نجوم السماء» در این زمینه می نویسد:«در طریقه حقه امامیه این است که صاحب ملک، امام زمان رامی دانند و کسی را نمی رسد که در ملک امام بی اذن یا اذن نایب او دخل و تصرف نماید . پس، در این وقت که امام زمان; یعنی حضرت قائم آل محمد – صلوات الله علیه و علیهم – غایب است، مجتهد جامع الشرایط عادل هر که باشد، نایب آن حضرت است تا در میان مسلمین حافظ حدود الهی باشد; چون ملک داری وسپه آرایی از فضلا و مجتهدان این زمان صورت نمی گیرد، لذا هر پادشاهی را مجتهد معظم آن زمان نایب خود کرد; کمر او را بسته، تاج برسرش گذاشته، بر سریر سلطنت می نشانید و آن پادشاه خود را نایب او تصور می کرد، تا تصرف او در ملک و حکومتش بر خلق به نیابت نایب امام بوده، صورت شرعی داشته باشد . لهذا شاه سلیمان صفوی مغفور را، آقا حسین خوانساری مبرور به نیابت خود بر سریر سلطنت اجلاس فرمود … و سلطان حسین صفوی را مولانا محمد باقر مجلسی (ره) و همچنین سلاطین سلف را مجتهد آن سلف .» (21)البته این نظریه در مورد شاه طهماسب اول ممکن است مصداق پیدا کند; زیرا به نقل صاحب «روضات الجنات » ، این پادشاه از محقق کرکی درخواست نمود که حکومت و سلطنت را که از آن مجتهدان است، به نیابت از او و به عنوان عامل نایب امام زمان (عج) بر عهده داشته باشد . (22)نکته قابل توجه در این خصوص این است که پاسخ محقق کرکی به این درخواست شاه طهماسب در کتابها و تاریخ این دوران نقل نشده است، چنان که، در کتاب «نجوم السماء» درباره سایر فقهای این دوره که با حاکمان صفوی همکاری داشته اند، از قبیل شیخ بهائی، محقق داماد، ملا محسن فیض کاشانی و محقق سبزواری نقل نشده است . به نظر می رسد نقل بالا استنباط شخصی مؤلف از کیفیت مراسم تاج گذاری پادشاهان صفوی بوده است; چون در چنین مراسمی، معمولا علمای بزرگ نیز حضور می یافتند . بنابراین، دلیل دوم نیز قابل اعتماد نیست; چه اینکه حضور عالمان دینی در چنین مراسمی محمل های دیگری از قبیل تقیه، مصلحت و ضرورت نیز می تواند داشته باشد .راه دوم در تبیین هماهنگی و همکاری علامه مجلسی با شاهان صفوی می توان از عناوین و جهات سه گانه ای که ایشان در تالیفاتش در بحث معاشرت با ظالمان تصریح کرده است، یاری جست . این جهات سه گانه عبارت اند از: تقیه، مصلحت عباد و اقامه امر به معروف و نهی از منکر (هدایت و ارشاد سلاطین) . این عناوین در طول تاریخ سیاسی اسلام مبنای مشروعیت و جواز همکاری فقهای شیعه با سلاطین جور بوده است .بنابراین، احتمال اینکه موضع و عملکرد علامه مجلسی در قبال شاهان صفوی بر اساس عوامل یاد شده باشد، منطبق با مبانی کلامی و نظرات فقهی ایشان است . از این رو، به نظر می آید با وجود احکام ثانوی در فقه امامیه در خصوص تجویز و تصحیح همکاری با حاکم جائر، نیازی به توجیه سابق نباشد . در اینجا برای مستند ساختن راه حل دوم، آشنایی به آرای سیاسی علامه مجلسی در مورد همکاری با حکم جائر ضروری است . برای دست یابی به این هدف، سخنان ایشان در کتاب «عین الحیات » را نقل می کنیم:ایشان در این کتاب فصلی را به بحث از «احوال سلاطین عدل و جور، کیفیت معاشرت با سلاطین، حقوق پادشاهان و مفاسد قرب به پادشاهان » اختصاص داده است . ایشان در آغاز هر بحث، اجمالی از نظر خود را که همان مفاد روایات است بازگو کرده، سپس احادیث مربوط به هر عنوان را نقل نموده است .علامه مجلسی درباره علل و اسباب جواز و حتی وجوب همکاری و تعامل با حکام می نویسد:«بدان که گاه هست که معاشرت با ایشان (حکام و امرا) و تردد به خانه های ایشان واجب می شود به سببی چند:اول: تقیه; پس اگر کسی از ندیدن ایشان خوف ضرر نفس یا مال یا عرض داشته باشد، برای دفع آن ضرر، دیدن ایشان لازم است و حضرات ائمه معصومین – صلوات الله علیهم – به خانه خلفای بنی عباسی – علیهم اللعنه – و منسوبان ایشان به تقیه تردد می نموده اند و ملایمت و مدارا با ایشان می فرموده اند .دوم: آنکه به قصد این رود که دفع ضرری از مظلومی بکند یا نفعی به مؤمنی برساند و به این سبب نیز گاهی واجب و لازم می شود . .. ، بلکه اگر کسی قادر بر رفع ظلمی از مؤمنی باشد و رعایت عزت و اعتبار خود بکند و متوجه آن نشود، شریک آن ظلم خواهد بود و معاقب خواهد گردید و حق تعالی او را ذلیل خواهد کرد … .سوم: آنکه به قصد هدایت ایشان اگر قابل هدایت باشند، به نزد ایشان برود که شاید یکی از ایشان را هدایت نماید یا عبرت از احوال ایشان بگیرد . چنان چه به سند معتبر از حضرت امام صادق (ع)، منقول است که حضرت لقمان به خانه قضات و پادشاهان و امرا و سلاطین می رفتند و ایشان را موعظه می کردند و بر ایشان ترحم می کردند، به سبب بلایی که ایشان به آن مبتلا گردیده اند … .» (23)بنابراین، علامه مجلسی در این باره به ذکر سه مورد بسنده می کند و در پایان، از تبعیت و پیروی هواهای نفسانی در توجیه تقرب به پادشاهان هشدار می دهد و می نویسد:«ای عزیز! بدان که وجوهی که مذکور شد با وجوه دیگر که ذکرش موجب طول کلام است گاه باشد که غرض واقعی آدمی است . اکثر اوقات، نفس، غرض های فاسد و خیالات باطل خود را از محبت جاه و عزت و اعتبار مال و منصب را، به این صورتهادر نظر آدمی در می آورد، و آدمی را فریب می دهد و گمان می کند که از برای خدا است، اما چون بشکافد معلومش می شود که غرضش محض دنیا بوده است . و در این قسم امور، هواهای نفسانی با اغراض صحیحه انسانی بسیار مشتبه می شود . پس فریب نفس و شیطان را نباید خورد و خود را در معرض چنین مهالک به در نباید آورد . «هدانا الله و جمیع المؤمنین الی مسالک الیقین .» (24)و اما تطبیق جهات سه گانه یاد شده بر موضع و عملکرد سیاسی این محدث عالی قدر به قرار زیر است:
– تقیهاحتمال اینکه همکاری مجلسی با شاهان صفوی بر اساس تقیه بوده، بعید به نظر می رسد; زیرا مشروعیت عمل به تقیه در موردی است که شخص، مورد تهدید جانی، عرضی و یا مالی از سوی پادشاه ظالم واقع شود و حال آنکه از سوی حاکمان وقت، ضرر و یا خطری متوجه ایشان نشده بود، چنان که در پذیرش منصب شیخ الاسلامی از سوی شاهان صفوی مورد تهدید و ارعاب قرار نگرفته بود . بنابراین، ایشان می توانست از قبول این منصب و همکاری با سلاطین وقت خودداری کند .
– مصلحت عبادمصلحت دفع ضرر از مؤمن و یا جلب نفع برای مؤمن قطعا در مورد ایشان صدق می کند; زیرا به شهادت تاریخ، ایشان علاوه بر اینکه در عصر خود مرجع دینی شیعیان جهان بود، به خاطر جایگاه مهم سیاسی – اجتماعی اش ملجا و پناه گاه مسلمانان، ستم دیدگان و پاسخ گوی تظلمات مردم در دستگاه سلطنت نیز بود .
اقامه امر به معروف و نهی از منکربا توجه به تاثیر و نفوذ بسیار زیاد علامه مجلسی در شاه صفوی، مسلما نصیحت های او در محدود ساختن آنها سلاطین از بیداد گری و ظلم به شهروندان ایرانی مؤثر بوده است . از سوی دیگر، گرایش شاهان صفوی به مسائل دینی، امر به معروف و نهی از منکر، ترویج مذهب و فرهنگ شیعه ونیز بزرگ داشت عالمان دین، متاثر از رهنمودها و حضور مقتدر این محدث بزرگ در دستگاه دولت صفوی بوده است .در مورد فعالیت های سیاسی علامه مجلسی، چنان که در بخش نخست تحقیق ذکر شده است، به چند نمونه می توان اشاره کرد: شکستن بت هندوها در اصفهان در عهد شاه سلیمان، ملزم ساختن شاه سلطان حسین صفوی به صدور فرمان منع فروش شراب، توقف جنگ طایفه ها و نیز صدور فرمان های امر به معروف و نهی از منکر در سراسر ایران توسط آخرین پادشاه صفوی .در هر صورت برای تبیین و مشروعیت همکاری علامه مجلسی با سلاطین صفوی تحقیق یک عنوان از عناوین مذکور، خصوصا عامل آخری کافی است . نتیجه اینکه، حضور مجلسی در دستگاه سیاسی وقت براساس تکلیف و وظیفه شرعی و انسانی او بوده و به هیچ وجه، عنوان اعانت ظالم بر رفتار او صدق نمی کند . بااین وصف، انتقاد برخی از نویسندگان نسبت به مواضع و واکنش او در قبال حاکمان صفوی ناشی از غفلت و یا غرض ورزی آنها است .البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که پادشاهان صفوی نسبت به سایر سلاطین از امتیاز ویژه ای برخوردار بودند; امتیازی که آنها را مروج مذهب تشیع، مجری احکام شریعت و حامی دین و عالمان دینی محسوب داشته است . در واقع در طول دوران صفویه جز در دوره کوتاه شاه اسماعیل دوم، سلاطین صفویه همگی تابع و مجری نظریه های عالمان شیعه بودند . در تایید این مطلب، می توان شواهد تاریخی فراوانی از منابع دوره صفویه ارائه نمود . (25) لذا عالمان شیعه، از جمله علامه مجلسی حفظ و تقویت یگانه حکومت مقتدر شیعی را که مدافع عقاید و مذهب تشیع، عالمان شیعی و کشور شیعه در برابر مخالفان بوده، وظیفه شرعی خود می دانستند .
2 – تبیین مدح سلاطین صفوی از سوی علامه مجلسیدومین انتقادی که نسبت به رفتار سیاسی علامه مجلسی شده است، مدح و ثناگویی وی از حاکمان صفوی است . این ثناها در دیباچه برخی از کتابها و رساله های فارسی ایشان آمده است که در بخش نخست این نوشتار اشاره شده است .برخی از نویسندگان معاصر (26) نسبت به این عمل علامه مجلسی به شدت انتقاد کرده اند . ما برای پاسخ به آنها، نکاتی را در دو قسمت بیان می کنیم .الف) تبیین القاب و اوصاف مورد تاکید علامه مجلسی در وصف شاهان صفویدر این مطلب تردیدی نیست که هدف و انگیزه اصلی علامه مجلسی از ذکر اوصاف شایسته برای شاهان صفوی، هدایت غیر مستقیم آنها به صراط مستقیم بوده است; به بیان دیگر، سخنان علامه در مدح حاکمان صفوی در برگیرنده بسیاری از وظایف مهم حاکم اسلامی است که وی در قالب القاب و اوصاف به آنان متذکر شده است . در حقیقت، ایشان بدون اینکه توجیه گر لطنت شاهان باشد، در صدد اصلاح وضع موجود و تصحیح اعمال و رفتار حاکمان و نیز تشویق و ترغیب ایشان به ترویج مذهب اثناعشری در ایران بود، لیکن منتقدان رفتار سیاسی ایشان از کنار این نکته مهم با بی توجهی گذشته اند . اکنون به محورهایی از سخنان علامه مجلسی در مدح شاهان به اجمال اشاره می کنیم:
1 – تاکید بر عدالت شعاری و عدالت گستری سلاطین صفویههمان که قبلا اشاره شد، از نظر مبانی کلامی و فقهی امامیه، در زمان غیبت، هر حاکم و سلطانی که از جانب امام معصوم (ع) «در زمان غیبت صغرا» و یا نایب امام (ع) «در زمان غیبت کبرا» به حکومت منصوب نشده باشد، حاکم جور شناخته می شود . بر اساس این قاعده، می توان گفت: سلاطین صفوی سلاطین جور محسوب می شدند; زیرا آنها حکومت را از طریق مشروع به دست نیاورده بودند، بلکه از راه قهر و غلبه و تعصب قومی توانستند به مدت طولانی برایران مسلط گردند . بنابراین، عادل خواندن آنها توسط مجلسی یا از باب تقیه بود، یا به قصد این بوده است که شاهان صفوی را به وظیفه مهم شان که عدالت گستری بود، هدایت نماید و یا در مقایسه با سلاطین دیگر آن دوران، شاهان صفوی به اعتدال و عدالت نزدیک تر بودند . این نکته شاید از کلمه «اعدل سلاطین زمان » (27) قابل استفاده باشد .
2 – منسوب دانستن خاندان صفوی به خاندان اهل بیت (ع)انتساب سلسله صفوی به خاندان اهل بیت (ع) به عنوان یک امر مسلم در جامعه سیاسی و مذهبی ایران در عهد صفویه پذیرفته شده بود . این مساله از آغاز عصر صفوی تا پایان حکومت آنان، از مهمترین عوامل موفقیت و مقبولیت آنان در نزد شیعیان معاصر بود .ادعای نسبت شیخ صفی الدین اردبیلی و تبار وی به امام موسی کاظم (ع) توسط هیچ یک از علمای معاصر این دوره مورد نقض و ایراد قرار نگرفته بود، بلکه عالمان دینی و مورخان عصر صفوی به تصریح یا به تلویح این نسبت را پذیرفته و در آثار خود مورد تایید قرار داده اند . از جمله عالمان دینی که به سیادت شاهان صفوی تصریح نموده اند، عبارت اند از: شیخ بهائی در مقدمه کتاب «جامع عباسی » (28) سید عبدالحسین خاتون آبادی در کتاب «وقایع السنین والاعوام » (29) ، اسکندر بیگ در «تاریخ عالم آرای عباسی » ، (30) محمد هاشم آصف در «رستم التواریخ » ، (31) علامه محمد باقر مجلسی در «حق الیقین » ، (32) و «حیات القلوب » و … (33) .از علمای بعد از عصر صفوی دانشمندانی، نظیر سید محمد علی قاضی طباطبایی در تعلیقات خود بر کتاب «انوارنعمانیه » ، (34) میرزا محمد باقر خوانساری در کتاب «روضات الجنات » (35) و دیگران بر سیادت صفویه صحه گذاشته اند .البته سیادت شاهان صفوی از سوی محققان و نویسندگان متاخر با استناد به شواهد تاریخی مورد تردید و نفی قرار گرفته و این ادعا را ساختگی و برای فریب دادن مردم و جلب حمایت و اطاعت آنان و حتی خواص می دانند .در پاسخ به این پرسش که چرا عالمان دینی ادعای سیادت پادشاهان صفوی را مورد تایید قرار دادند و به نقد، اثبات و یارد آن از دیدگاه علم رجال نپرداخته، تا جایی که حتی کوچکترین تردیدی نسبت به آن ابراز ننمودند، عللی را می توان ذکر کرد:یکی اینکه، به فرض واقعی نبودن این انتساب، رعایت مصالح مذهب و کشور اسلامی ایجاب می نمود که سلسله حاکم شیعی مذهب، به دلیل ترویج مذهب شیعه اثناعشری و حمایت از علمای مذهب، با طرح این گونه مطالب تضعیف و سست نگردند .دوم اینکه، ممکن بود کسانی از دانشمندان به کذب این ادعا واقف بوده، لیکن از خوف سلاطین صفوی جرات اقدام و اظهار آن را نداشتند . مضافا، ذکر کلام و یا نسب دیگران در کتاب، بدون اینکه مقام نقد آن باشد، دلیل بر صحت یا قبول آن نیست .سوم اینکه، تردید در سیادت خاندان صفوی در دوران متاخر از این سلسله، به ویژه در دوران معاصر توسط برخی از محققان مطرح گردیده، ولی در طول تاریخ صفویه و قاجاریه خدشه ای در سیادت خاندان صفوی از سوی علما و نویسندگان نقل نشده است .در نهایت اظهار این نوع سخنان تاییدآمیز مسلما تاثیر شگرفی در تعصب و حمایت شاهان صفوی از مذهب شیعه اثناعشری داشته است . بنابراین، ذکر نسب خاندان صفوی در مقدمه آثار علامه مجلسی بر اساس یکی از ادله فوق می تواند بوده باشد . (36)
3 – معرفی پادشاهان صفوی به عنوان سد نفوذناپذیر در برابر مخالفان (اهل سنت)
4 – معرفی پادشاهان صفوی به عنوان مروجان دین و مذهب شیعه اثنا عشریدر این مساله تردیدی نیست که دفاع و حمایت عالمان شیعی از حکومت صفوی بیشتر از این دو عامل نشئت می گرفت; زیرا به شهادت تاریخ، تنها دولتی که قاطعانه و برای همیشه مذهب تشیع را در ایران به عنوان مذهب رسمی اعلام کرد، دولت صفویه بود . آنان در این راه از هیچ تلاشی دریغ نمی کردند . البته شاهان صفوی در اتخاذ این سیاست، ممکن است هدف های دیگری غیر از دفاع از حریم مذهب تشیع، مانند تثبیت قدرت و حاکمیت خود در سر داشتند .به هر حال، این مطلب خواسته عالمان شیعه بود که در سایه حکومت پادشاهان شیعه زندگی کنند و آزادانه به تبلیغ و ترویج دین و مذهب تشیع بپردازند . بنابراین، محدث عالی قدر و دیگر عالمان دوره صفوی در نسبت دادن این دو وصف به حاکمان صفوی به خطا نرفته اند .
5 – امنیت اجتماعی و استقلال ایران ارمغان دولت صفویدر این حکومت صفوی نخستین حکومت ایرانی، با ویژگی تمامیت ارضی، وحدت ملی و استقلال سیاسی پس از پیوستن ایرانیان به دین اسلام بوده است، ظاهرا بین مورخان و محققان اتفاق نظر وجود دارد . علامه مجلسی در خطبه جلوس شاه سلطان حسین متذکر می شوند که این سلسله، امنیت را بر ایران حاکم کرده است و در نتیجه، بر شیعیان و ایرانیان لازم است از شاهان این سلسله سپاس گزاری نمایند . اهمیت سخنان علامه، وقتی ظاهر می شود که امنیت کشور با هجوم محمود افغان بر چیده شده، حکام جائری، نظیر محمود افغان، اشرف افغان و نادر شاه افشار بر ایران مسلط گردیدند .
6 – دعا برای استمرار دولت صفوی تا ظهور امام زمان (عج)
7 – معرفی پادشاهان صفوی به سایه خدا بودن (ظل الله)
8 – اعتقاد به لزوم تعظیم برای سلاطین صفویآنچه مسلم است، این است که خواست و آرزوی مجلسی مبنی بر تداوم حکومت صفویه به منظور استمرار خدماتی بوده است که حاکمان صفوی به تشیع و شیعیان می کردند; به عبارت دیگر، مجلسی وجود حکومت صفویه را با ویژگیهای مثبتی که در آن شرایط داشت، برای ایران مفید و لازم می دانستند; یعنی حکومت صفویه را بهترین حکومت موجود می دانستند، نه بهترین حکومتی که باید باشد .اعتقاد به لزوم تعظیم برای شاهان صفوی، به خاطر مصالح مسلمانان و شیعیان آن روزگار و خدماتی بوده که حاکمان این سلسله به دین، عالمان دینی و مذهب اثناعشری ارائه می نمودند .
ب) پاسخ های دیگر در تبیین مدح سلاطین صفوی از سوی علامه مجلسیافزون بر مطالبی که گذشت، از انتقادهای وارد شده بر مدح علامه مجلسی نسبت به حاکمان صفوی پاسخ های دیگری داده شده و یا می توان اضافه نمود . آنها عبارت اند از:اولا; علامه مجلسی آغازگر این رسم در بین عالمان شیعی نبوده، بلکه شاید آخرین آنها هم نخواهد بود . تالیف کتاب ها و اهدای آنها به سلاطین و مدح و ثنای شاهان در مقدمه این گونه تالیفات از دیرباز، از زمان شیخ صدوق (ره) معمول و مرسوم بوده، عده زیادی از علمای شیعه به این نسبت مرسوم عمل نموده اند، چنان که شیخ صدوق (ره) کتاب «عیون اخبارالرضا (ع)» را به اسم صاحب بن عباد وزیر فخرالدوله دیلمی تالیف کرده، آن گاه به وی اهدا نمود . (37) علامه حلی به پاس خدمات و اقدامات الجایتو در رسمیت بخشیدن به مذهب تشیع در ایران، کتاب معروف خود در بحث امامت (کتاب «بهج الحق و کشف الصدق » و «منهاج الکرامة ») را به سلطان مغول اهدا نمود و او را در مقدمه این دو کتاب با اوصاف اغراق آمیزی ستود . (38)شیخ بهائی، به امر شاه عباس اول مامور گشت در علوم دینی، کتاب احکامی را تالیف کند تا عامه خلق از آن بهره یابند . (39) از این رو، شیخ بهائی کتاب «جامع عباسی » را تالیف کرد . او در مقدمه آن شاه صفوی را مدح و ثنا نمود .عبدالرزاق لاهیجی «گوهر مراد» را به شاه عباس دوم اهدا کرد، چنان که ملا محسن فیض کاشانی، آقاجمال خوانساری و میر محمدحسین خاتون آبادی برخی از تالیفاتشان را به نام سلاطین معاصر خود تالیف و اهدا کردند . (40) بنابراین، علامه مجلسی نیز مانند دیگر عالمان دینی معاصر خود عمل کرده است .ثانیا; علامه مجلسی در دوران تصدی شیخ الاسلامی و مشارکت خود در امور سیاسی از سلاطین صفوی تجلیل می کرد . از این رو، می توان محذور و معذور بودن وی در اقدام به چنین اموری را حدس زد; چه اینکه قبل از دوران شیخ الاسلامی، در آثار علامه مجلسی، به ویژه در مقدمه اثر گران قدر او «بحارالانوار» ، اثری از مدح شاهان نیامده است .ثالثا; غرض علمای دینی از اهدای آثار برجسته خود به سلاطین، حفظ و بقای آثار و تسهیل امکان استفاده عموم از آن تالیفات بوده است .رابعا; در تبیین و توجیه اقدامات علامه مجلسی در مدح ظالمان، بایستی به مبنای فقهی ایشان در این زمینه توجه کرد . ایشان، مانند سایر فقهای امامیه به حرمت مدح ظالم فتوا داده است، لکن بر آن استثنا زده و مدح ظالمان در غیر مورد ظلمشان را جایز می داند; یعنی مدح و ثنای آنها در اعمال نیک و صالح شان، مشروط بر اینکه موجب جرات بیشتر آنان در ارتکاب ظلم و معاصی نگردد، جایز است (41) .بنابراین، در مواردی که مدح و ثنا سبب تشویق شاهان به اعمال پسندیده گردد، جای خرده گیری نیست، چنان که طبق مبانی فقهی ایشان، مدح سلاطین قابل تاویل است در نهایت، همان طوری که برخی گفته اند هدف عالمان دینی، از جمله مجلسی در عصر صفوی این بود که: «با نوشتن کتابهای دینی به نام شاه، او را با دین و مذهب همراه کنند، آنها را به مدرسه بیاورند و به نام دین و مسلمانی وادار کنند، مدرسه بسازند و با علما، طلاب و مردم دیندار مربوط باشند .» (42)نکته مهمی که باید (افزون بر آنچه گفته شده) در تبیین اندیشه عالمان دینی و ارزیابی عملکرد سیاسی شان مورد توجه و تامل قرار گیرد، این است که: باید اندیشه و رفتار سیاسی آنان براساس مبانی نظری و مقتضیات اوضاع سیاسی – اجتماعی شان، مورد نقد و بررسی و داوری قرار گیرد، به طوری که نسبت به سؤالاتی، مثل این سؤال که «آیا در چنان شرایط زمانی و مکانی اتخاذ چنان موضعی و یا انتخاب آن چنان عقیده ای صحیح و درست بوده است یانه؟» ، براساس اندیشه و عملکرد آنها در بستر زمان و مکان مطابق با شرایط فرهنگی و افکار عمومی زمان خودشان، مقایسه و قضاوت کرد . در غیر این صورت، اضافه بر خطای نظری، خطای عملی و ظلم نسبت به صاحبان اندیشه و گمان ناصواب در حق عالمان بزرگ شیعه رخ خواهد داد .
نتیجه گیری:با توجه به نمونه های تاریخی همکاری ائمه معصومین (ع) با خلفای غاصب و نیز تعامل و روابط نزدیک علمای شیعه با سلاطین و پادشاهان جائر، موضع و عکس العمل سیاسی علامه مجلسی در قبال سلاطین صفوی را می توان بازتابی از شرایط نظری و واقعی محیط سیاسی و تاریخی او، پاسخی مثبت و کار آمد نسبت به نیازها و مقتضیات جامعه سیاسی و دینی آن زمان، استفاده مطلوب و عملی از اختیارات ولایت فقیه در مسائل حکومتی، واکنش به هنگام در برابر ناهنجاری های سیاسی – اجتماعی و در نهایت حس مسؤولیت پذیری ایشان در اصلاح جامعه مسلمانان دانست . از این رو، انتقادات برخی از نویسندگان نسبت به عمل سیاسی این اندیشمند بزرگ، ناعادلانه، غیر علمی و غیر مستند به واقعیات تاریخی دوران او می باشد .
دفاع امام خمینی:امام خمینی ضمن تایید رفتار سیاسی علمای شیعه و دفاع از خواجه نصیرالدین طوسی، محقق ثانی و شیخ بهایی، نسبت به انتقادهای مطرح درباره همکاری علامه مجلسی با شاهان صفوی پاسخ داده، و ایراد آنها را ناشی از عدم اطلاع آنها نسبت به واقعیات تاریخ دانسته اند . ایشان فرمودند:«… اما قضیه خواجه نصیر و امثال خواجه نصیر را شما می دانید این را، که خواجه نصیر که در دستگاه ها وارد می شد، نمی رفت وزارت کند، می رفت آنها را آدم کند، نمی رفت که برای اینکه در تحت نفوذ آنها باشد، می خواست که آنها را مهار کند، تا آن اندازه ای که بتواند … و امثال او مثل محقق ثانی، مثل مرحوم مجلسی و امثال مرحوم مجلسی که در دستگاه صفویه بود، صفویه را آخوند کرد، نه خودش را صفویه کرد، آنها را کشاند توی مدرسه و توی علم و توی دانش . و اینها تا آن اندازه ای که البته توانستند . بناء علیه، ما نباید مقایسه بکنیم که روحانیون یک وقتی اگر وارد شدند، الان هم ما اگر بتوانیم، ما آن وقت هم اگر می توانستیم آن طوری که آنها می خواستند خدمت کنند ما هم وارد می شدیم، برای اینکه مقصد این است که انسان درست بکنیم، اگر انسان بتواند که محمد رضا را انسان کند بسیار کار خوبی است . انبیا برای همین آمده اند .» (43)امام خمینی در جای دیگر در همین خصوص فرمودند:«در باب امور سیاسی … یک طایفه از علما، اینها گذشت کرده اند از یک مقاماتی و متصل شدند به یک سلاطین، با اینکه می دیدند که مردم مخالفند، لکن برای ترویج دیانت و ترویج تشیع اسلامی و ترویج مذهب حق، اینها متصل شدند به یک سلاطین و این سلاطین را وادار کردند خواهی نخواهی برای ترویج مذهب، مذهب تشیع، اینها آخوند درباری نبودند . این اشتباهی است که بعضی نویسندگان ما می کنند .سلاطین، اطرافیان این آقایان بودند . اینها اغراض سیاسی داشتند، اغراض دینی داشتند، نباید تا کسی به گوشش خورد که مثلا مجلسی – رضوان الله علیه – ، محقق ثانی – رضوان الله علیه – ، شیخ بهائی – رضوان الله علیه – ، با اینها روابط داشتند، می رفتند سراغ اینها، همراهی شان می کردند … خیال کند که اینها مانده بودند برای جاه و عزت، و احتیاج داشتند به اینکه شاه سلطان حسین، یا شاه عباس به آنها عنایتی بکنند، این حرفها نبوده در کار . آنها گذشت کردند، یک مجاهده نفسانی کردند، برای اینکه مذهب را به وسیله آنها به دست آنها ترویج کنند، وقتی جلوگیری از سب حضرت امیر می خواستند بکنند: در یکی از بلاد ایران شنیدم اجازه خواستند که خوب، شش ماه دیگر صبر کنید ما سب اش کنیم! اینها در یک هم چو محیطی که سب امیر این طورها بوده و رایج بود . و از مذهب تشیع هیچ خبری نبود و هیچ اسمی نبود اینها رفته اند، مجاهده کرده اند . خودشان را پیش مردم، مردم آن عصر شاید اشکال به آنها داشتند از باب نفهمی، چنان چه حالا هم اگر کسی اشکال کند نمی داند قضیه را، غرض ندارد، نمی داند قضیه را .» (44)
3 – نقش داشتن در سقوط اصفهانعده ای از مورخان و محققان تاریخ ایران، یکی از عوامل انقراض دولت صفویه را دخالت عالمان دینی در امور سیاسی ذکر کرده اند .ادوارد براون در این باره می نویسد:«در عهد شاه سلطان حسین، آخرین پادشاه … سلسله صفوی، علاوه بر خواجگان حرم سرا، یک طبقه هم به قدرت رسیدند که نفوذ و قدرتشان باعث وحدت روحانی (معنوی) و کارآیی ملی نگردید . این طبقه همان روحانیون بودند که سرانجامش ظهور ملا محمد باقر مجلسی بسیار متنفذ و مخالف شدید صوفیان و مرتدان بود . مریدان و پیردانش گویند: «پس از مرگش به سال «1111 ه ق » طولی نکشید که مشکلات به حدی رسید که سرانجام، ایران را در معرض مخاطرات گذاشت، ولی بعضی خود او و یارانش را سبب این مخاطرات می دانند و معتقدند که آنها با تعصبات شدید خود، سبب آن پیش آمدها بوده اند . (قصص العلماء، ص 216)» (45)همین مؤلف در بخش حمله افغان به ایران در مورد پیوستن زردتشتیان ایران به آنها و علت همکاری آنان با قوم مهاجم می گوید: «تعصب بعضی از ملاهای شیعه باعث گردید که آنها این روش عجیب و غریب را اتخاذ کنند .» (46)مؤلف کتاب «ایران در زمان صفویه » و «تاریخ صفویه » هم، دخالت عالمان در امور کشور را از عوامل انقراض این سلسله برشمرده است . وی گرچه از این عالمان نامی نبرده، ولی مسلما مراد وی چهره های معروف عالمان شیعی، از محقق کرکی گرفته تا علامه مجلسی است;زیرا او دخالت علما در امور سیاسی را مختص زمان شاه سلطان حسین ندانسته است . (47)یکی دیگر از نویسندگان نیز با مقایسه فرجام حکومت صفوی و پایان حکومت ساسانی و فرو پاشی این دو سلسله و نیز وجوه اشتراک آنها در علل و عوامل انحطاط و فساد و تباهی ملک، یکی از علل انقراض سلسله صفویه را «چیرگی عالمان شرع در کار مملکت، یعنی پرداختن به اموری که بایسته به دانش و اطلاعاتشان نبود» می داند . (48)در نهایت، لکهارت ضمن اشاره به سخت گیری دولت صفوی در عهد شاه سلیمان نسبت به مسیحیان و قتل و کشتار آنان، این عمل را ناشی از تعصب شدید علامه مجلسی نسبت به اهل کتاب می داند . (49)وی با اعتراف به اینکه بر گفته خود شاهد و دلیلی ندارد، می نویسد: «… تصادفا در این ایام در نتیجه تبلیغات و نفوذ یکی از مجتهدان متعصب به نام محمد باقر مجلسی، آیین تشیع در ایران به سرعت پیش می رفت، اگر چه دلیل محکمی در دست نداریم و لیکن می توان گفت احتمالا این شخص متعصب بود که باعث قتل و آزار مسیحیان شد .» (50)اینک جای طرح این سؤال است که اگر دخالت علما در امور سیاسی و هدایت و ارشاد آنها نسبت به سلاطین صفوی در کار نبود، آیا حاکمان این سلسله (حداقل بعد از شاه عباس اول) با وجود پادشاهان بی کفایت و فساد دولت مردان و ارتش ناتوان، می توانستند سالیان متمادی به حیات خود ادامه دهند و در مقابل هجوم بیگانگان ایستادگی کنند؟در این مورد بر خلاف نظریه بالا می توان ادعا کرد که بعد از علامه مجلسی خلا وجود عالم متنفذ و شیخ الاسلام مقتدر در دستگاه حکومت صفوی، یکی از عوامل ضعف حکومت شاه سلطان حسین (آخرین پادشاه صفوی) گردید . زیرا شواهد تاریخی حکایت از آن دارد که مقام شیخ الاسلامی در دوران این پادشاه بعد از رحلت علامه مجلسی به سامان نبوده و عالم مقتدر و متنفذی که مورد قبول خاص و عام باشد، در دستگاه حکومتی وجود نداشته است . به طور کلی حضور فعال و مشارکت سیاسی عالمان دینی در دستگاه حکومتی، نه تنها عامل سستی و تزلزل و بی ثباتی نبوده است، بلکه از عوامل ثبات سیاسی در کشور و نیز حافظ و نگهبان دولت بوده است . دلیل و شاهد بر این ادعای گفتار مؤلف کتاب «رستم التواریخ » است . وی در تشریح علل و عوامل انحطاط و فروپاشی سلسله صفویه، متذکر می شود که علایم و نشانه های ضعف و سستی در سلطنت شاه سلطان حسین زمانی آشکار گردید که علمای طراز اول دار فانی را وداع گفته بودند، مثل ملا محمد باقر مجلسی، آقا حسین خوانساری و آقا جمال خوانساری . در ادامه می گوید:«و آن چند عالم فاضل مذکور که حامی و حافظ ملک و ملت بودند و به عالم قدسی ارتحال نموده بودند، پس زهاد بی معرفت و صالحان بی کیاست به تدریج در مزاج شریف «شاه » و طبع شریفش رسوخ نمودند و وی را از جاده جهانبانی، و شاه خاقانی بیرون و در طریق معوج گمراهی وی را داخل و به افسانه های باطل بی حاصل او را مغرور و مفتون نمودند و بازار سیاستش بی رونق و ریاستش را ضایع کردند … .» (51)بنابراین همان طوری که از متن بالا استفاده می شود، علامه مجلسی نه تنها نقشی در تضعیف دولت صفوی نداشت، بلکه عامل ثبات و تقویت ملک و حکومت صفویه نیز بوده است .به گفته صاحب «روضات الجنات » ، «حفظ و حراست مملکت شاه سلطان حسین به خاطر بی کفایتی و قلت تدبیر وی با وجود علامه مجلسی تامین می شد و زمانی که علامه مجلسی رحلت کرد، مملکت دچار آشوب و فتنه گشت و در همان سال مرگ علامه، قندهار از تصرف و سلطه شاه صفوی خارج شد .» (52)برخی از نویسندگان، یکی دیگر از عوامل اعتراض سلسله صفویه را تبلیغات روحانیت دوران صفوی درباره ادامه حکومت صفویه و اتصال آن به حکومت امام زمان (عج) می دانند . به زعم این نویسندگان معنای ضمنی این اعتقاد این است که هیچ نیروی مخالفی، قدرت نابودی و براندازی دولت صفویه را نداشت، هرچند که در زمان صفویه، به ویژه اواخر حکومت این سلسله، این دیدگاه در میان مردم رایج و شایع بوده است!«گرفتاری بزرگ ایران در پایان عهد صفوی، اعتقاد بیشتر مردم بدین امر بود که شاهان صفوی ماموران و نصب شدگان امامان اند به حکومت و سلطنت، دولتشان به حکم احادیث و اخباری که عالمان دینی نقل کرده اند مخلد و به ظهور قائم آل محمد (ص) متصل است .» (53)نویسنده مزبور این اعتقاد را عامل بقا و دوام حکومت صفوی می داند; زیرا از نظر وی، این عقیده به مردان و سرداران لایق ایران اجازه نمی داد که علیه حکومت ضعیف شده صفوی قیام کنند و به جای جانشینان سست عنصر شاه عباس سلطنت را به ست بگیرند . البته به زعم عده ای دیگر، این اعتقاد، همان طوری که عامل ثبات و بقای رژیم صفوی محسوب می شد، از طرف دیگر عامل ضعف، ناتوانی و انقراض آن نیز محسوب می شود; زیرا شاه صفوی و کارگزاران او دلگرم چنین وعده ها شدند و خود را در برابر خطرات احتمالی و تهدیدات دشمنان آماده نمی ساختند .نویسنده «رستم التواریخ » با اشاره به دیباچه برخی از تالیفات علامه مجلسی در خصوص ادامه و اتصال دولت صفوی به دولت امام زمان (عج)، نظریه های ایشان را عامل سستی و سهل انگاری آن پادشاه معرفی کرده می نویسد:«دیباچه بعضی از مؤلفات آخوند ملا محمد باقر شیخ الاسلام، شهیر به مجلسی را چون سلطان جمشید نشان و اتباعش خواندند که آن جنت آرام گاهی به دلایل و براهین آیات قرآنی حکمهای صریح نموده که سلسله صفویه، نسل بعد از نسل بی شک به ظهور جناب قائم آل محمد (ع) خواهد رسید . از این احکام قوی دل شدند و تکیه بر این قول نمودند و سررشته مملکت داری را از دست رها نمودند و گوهر گران بهای «لایتم الریاسة الابحسن السیاسة » را از کف دادند و طرق متعدده فتنه و سبل معدوده فساد و ابواب افراط و تفریط در امور و ظلم به صورت عدل برروی جهانیان گشودند و درمیان خلایق هرج و مرج زیاده از حد تقریر روی داد . (54) »همان طوری که از متن فوق پیداست، هیچ گونه تلازمی بین آنچه که به این دانشمند نسبت داده شده و بین آثار و پی آمدهایی که مؤلف مزبور برای این عقیده بیان کرده وجود ندارد . حکم به اتصال دولت صفویه به دولت امام زمان (عج) که در برخی از آثار علامه مجلسی در ذیل احادیث به صورت احتمال ذکر شده است، به معنای ترک تدبیر، دور اندیشی و یا رواج هرج و مرج، افراط و تفریط و فساد در جامعه نبوده است . علاوه، کلام این نویسنده خالی از اغراق و مبالغه نیست; زیرا علامه مجلسی در آثار خود هرگز چنین احکام قطعی و صریح درباره صفویه صادر نکرده و اظهارات وی در این خصوص در حد احتمال، آرزو و دعای مرسوم زمان خودش بوده است .نتیجه آنکه تعدد علل و عوامل شکست و انقراض سلسله صفویه و پیچیدگی آنها باعث گردیده تا برخی از نویسندگان به خط عامل مهم موفقیت این سلسله; یعنی «حضور و مشارکت فعال روحانیون در امور سیاسی و حکومتی » ، به ویژه رفتار سیاسی شخصیت مورد مطالعه ما را، از عوامل انقراض آن به شمار آورند، لیکن به شهادت منابع تاریخی این دوران، عالمان دینی از ابتدای تاسیس دولت صفویه تا فرجام و پایان آن، از پایه های مهم اقتدار سلسله صفویه محسوب می شدند .بنابراین در قبال نظریه مخالف، اگر ادعا کنیم که یکی از عوامل مهم انقراض سلسله صفویه، فقدان حضور مجتهد متنفذ و شیخ الاسلام مقتدر در عرصه سیاسی دوره پایانی سلسله صفویه بوده است، به گزاف سخن نگفته ایم .

—————————————————————-
پی نوشتها:1) میرزا محمد علی مدرس، ریحانة الادب، ج 5، ص 246 .2) همان، ص 194 .3) مهین پناهی، علامه مجلسی و آثار فارسی او، ص 66و67 .4) لارنس لکهارت، انقراض سلسله صفویه، ترجمه دکتر دولت شاهی، ص 44 و سید عبدالحسین خاتون آبادی، وقایع السنین و الاعوام، ص 541 .5) لارنس لکهارت، و حسن طارمی، علامه مجلسی، ص 97 .6) لارنس لکهارت، همان، ص 46 .7) همان .8) علامه محمد باقر مجلسی، بیست و پنج رساله فارسی، ص 135 .9) سید مصلح الدین مهدوی، زندگی نامه علامه مجلسی، ج 2، ص 203 .10) علامه محمد باقر مجلسی، حیات القلوب، ج 1، مقدمه .11) علامه محمد باقر مجلسی، حق الیقین، ص 1و2 .12) محمد ابراهیم بن زین العابدین نصیری، دستور شهریاران، ص 21 .13) همان .14) همان .15) همان، ص 22 .16) همان، ص 23 .17) دستور شهریاران، ص 23 .18) برای آگاهی از تفصیل سخنان علامه مجلسی درباره دولت و پادشاهان صفویه، علاوه بر موارد یاد شده، ر . ک:1 – رساله «ترجمه قصیده دعبل خزاعی » ، ضمیمه بیست و پنج رساله فارسی، ص 53 – 55 . در مقدمه این رساله که در پی درخواست شاه سلطان حسین، به ترجمه آن اقدام نمود، پادشاه مزبور را با القاب و اوصاف اغراق آمیز ستوده است .2 – کتاب «زاد المعاد» . این اثر علامه مجلسی، کتاب دعا است . ایشان در مقدمه آن با اغراض صحیحی که داشته است شاه صفوی را ستایش کرده است . منتقدان علامه مجلسی از جمله دکتر علی شریعتی، به خاطر تناسب نداشتن موضوع کتاب با تجلیل شاه صفوی در مقدمه آن، ایشان را سخت مورد نکوهش قرار داده است . ر . ک: علی شریعتی، تشیع علوی و تشیع صفوی .3 – کتاب گران قدر بحارالانوار . مرحوم مجلسی در کتاب بحارالانوار در چند مورد به مناسبت های گوناگون از اسلاطین صفوی یاد کرده است . در مواردی، بعضی از احادیث ملاحم (به احادیثی گفته می شود که در آنها ائمه از وقایع و حوادث آینده جهان خبر داده باشند) را بر دولت صفویه تطبیق کرده و در مواردی هم، از باب احتمال حکم به اتصال حکومت صفوی به دولت امام زمان (عج) نموده و در موارد دیگر، برای استمرار و بقای دولت این سلسله دعا نموده است . اینک به جایگاه این سخنان در بحارالانوار اشاره می شود:- بحارالانوار، (ج 41، ص 301 – 302، ح 32). مجلسی در اینجا به دولت صفویه و پادشاهان این سلسله به خاطر ترویج مذهب تشیع در ایران دعا کرده است .- بحارالانوار، ج 50، ص 339 . مؤلف در این جلد شاه سلطان حسین را به خاطر تعمیر قبور ائمه (ع) در سامرا مورد تحسین و تمجید قرار داده است .- بحارالانوار، ج 52، ص 235 – 237، ح 104 . در این جلد یکی از احادیث ملاحم «پیشگویی های علی (ع) را که در بیان علایم ظهور امام زمان (عج) می باشد، بردولت صفویه و بر بعضی از پادشاهان این سلسله تطبیق کرده است .- بحارالانوار، ج 52، ص 243، ح 116 . در اینجا نیز یکی از احادیث ملاحم را بر دولت صفویه تفسیر نموده است .- بحارالانوار، ج 86، ص 89 . برای دولت صفویه به خاطر تعمیر حائر حسینی (ع) دعا کرده است .19) ذکر نمونه های تاریخی موضوع مورد بحث به جهت رفع استبعاد است; به عبارت دیگر، بیان نمونه های تاریخی، پاسخی نقضی به منتقدان از همکاری مرحوم مجلسی با حاکمان صفوی می باشد بنابر این، این اعتراض که ذکر مثال ها مساله را حل نمی کند، وارد نیست .20) علامه محمد باقرمجلسی، همان، ج 72، ص 185، ح 2 و ج 32، ص 321، ح 292 .21) نجوم السماء، ص 111 و ر . ک: رسول جعفریان، دین و سیاست در دوره صفوی، ص 33 .22) میرزا محمد باقر خوانساری، روضات الجنات، ج 4، ص 361 .23) علامه محمد باقر مجلسی، عین الحیات، ص 377 – 378 .24) همان، ص 378 .25) نگارنده در بحثی که تحت عنوان علل موفقیت و انحطاط سلسله صفویه فراهم آورده، به موارد متعددی از همکاری متقابل عالمان و حاکمان صفوی اشاره نموده است .26) عده ای از نویسندگان معاصر، رفتار مزبور علامه مجلسی را مورد نقد و انتقاد قرار داده، مؤلف «تشیع علوی و تشیع صفوی » که وی را مورد شدیدترین اعتراضات و نکوهش ها قرار داده است . علی شریعتی، تشیع علوی و صفوی، ص 199 – 203 .27) محمد ابراهیم بن زین العابدین نصیری، همان، ص 24 .28) بهاءالدین محمد عاملی، جامع عباسی، ص 1 .29) سید عبدالحسین خاتون آبادی، وقایع السنین والاعوام، ص 516 .30) بهاءالدین محمد عالمی، همان، ص 96 .31) محمد هاشم آصف، رستم التواریخ، ص 48 – 80 .32) علامه محمد باقر مجلسی، حق الیقین، مقدمه .33) علامه محمد باقر مجلسی، حیات القلوب، جلد1، مقدمه .34) سید نعمت الله جزایری، انوار نعمانیه، ج 4، ص 233 .35) میرزا محمد باقر خوانساری، روضات الجنات، ج 2، ص 319 .36) برای آگاهی از شجره نامه کامل خاندان صفوی ر . ک: 1 – صفوة الصفا; 2 – احسن التواریخ; 3 – سلسلة النسب; 4 – پیدایش دولت صفوی و 5 – شیخ صفی و تبارش .37) میرزا محمد باقر خوانساری، همان، روضات الجنات جلد238) رسول جعفریان، دنباله جست و جو در تاریخ تشیع در ایران، ص 60 و 61 .39) اسکندر بیگ ترکان، تاریخ عالم آرای عباسی، ج 1، ص 155 .40) مهین پناهی، علامه مجلسی و آثار فارسی او، ص 81 .41) محمد باقر مجلسی، بیست و پنج رساله فارسی، ص 579، مساله 98 .42) علی دوانی، مفاخر اسلام، ج 8، ص 580 .43) امام خمینی، صحیفه نور، ج 8، ص 8 .44) امام خمینی، همان، ج 1، ص 258 و 259 .45) ادوارد براون، تاریخ ادبیات ایران، ص 127 .46) همان، ص 133 .47) احمد تاج بخش، ایران در زمان صفویه، ص 64 .48) ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج 5، ص 28 .49) لکهارت، انقراض سلسله صفویه، ص 37 – 38 .50) همان .51) محمد هاشم آصف، همان، ص 98 .52) میرزا محمد باقر خوانساری، همان، روضات الجنات جلد 2، صفحه 78 – 79 .53) ذبیح الله صفا، همان، ج 5، ص 37 – 38 .54) محمد هاشم آصف، همان، ص 98 – 99 .


برچسب ها :
دیدگاه ها