تهمت رفض از جمله عواملی بود که موجب نقل اندک روایات فضائل اهل‌بیت(علیهم السلام) در صحاح و دیگر کتابهای حدیثی و محدثان اهل سنت شد؛ به این معنا که اگر محدثی نسبت به اهل‌بیت(علیهم السلام)، از خود دوستی نشان می‌داد یا اینکه روایات فضائل ایشان را بیش از خط قرمزی که محدثان برای خود داشتند […]

 پس از مهتدی، ترکان احمد بن متوکل را که در زندان به سر می‌برد، بر تخت نشاندند او را «المعتمد علی الله» خواندند. او در سال 262ه پایتخت را از سامرا به بغداد منتقل کرد([1]). معتمد بسیار بی‌کفایت بود و به همان میزان عیّاش و باده‌گسار؛ از اینرو، کارها به دست برادرش طلحه، مقلب به […]

محمد بن واثق ملقب به «المهتدی بالله»، پس از معتز بر تخت نشست. هنگامی که او به حکومت رسید، فساد و تباهی، ارکان دولت عباسی را فرا گرفته بود و امنیت داخلی و یکپارچگی آن دستخوش ضعف و سستی شده بود. کارگزاران و سرداران سپاه به سبب سرگرم شدن به لذت‌های دنیوی و ارتکاب منکرات، […]

پس از قتل مستعین، ترکان، زبیر بن متوکل([1]) را با لقب «المعتز بالله»، بر تخت نشاندند. خلافت او با بیم و هراس آغاز گردید؛ زیرا پس از آنکه ترکان سه تن از خلفای پیش از وی را به قتل رساندند، مسند خلافت براستی ناامن گردید. هم بدین سبب بود که معتز از ترس ترکان، هیچ‌گاه، […]

 پس از منتصر، پسر عمویش، با گزینش سرداران ترک، بر تخت نشست. او را که احمد بن محمد بن معتصم بود «المستعین بالله» لقب دادند. او بسیار ضعیف و بی‌اراده بود و آنچنان بازیچه‌ی دست ترکان بود که شاعران او را ضرب‌المثل کرده بودند. مسعودی گوید: «… والمستعین لاأمر له، والأمر لبُغا و وصیف… و […]

منتصر عباسی و اهل بیت
۱۷ مرداد ۱۳۹۵

متوکل در سال 247 ه به قتل رسید و پس از او فرزندش «محمد بن جعفر» بر تخت نشست. قتل متوکّل، دستگاه خلافت عباسی را به هرج و مرج کشانید. او نخستین کسی بود که درصدد کنار زدن ترکان و احیای قدرت مجدّد اعراب برآمد.([1]) رابطه‌ی دولت عباسی و اعراب، به ویژه اعراب شام به […]

دشمنی متوکل با آل علی و اهل‌بیت(علیهم السلام) روشن است و می‌توان آنرا از متواترات تاریخ دانست. او نمی‌توانست دیدگاه معتزله‌ی بغداد در افضلیت علی(علیه السلام) را تحمّل کند؛ از این‌رو بر ایشان سخت گرفت و به حمایت اهل حدیث، که افضلیت را به ترتیب خلافت می‌دانست و حتی در افضلیت علی(علیه السلام) هم حرف […]

 کار دوّمین زمامدار عباسیان یعنی منصور دوانیقی([14]) به درازا کشید. مردم او را به مدت 20 سال (137ـ 158ه) خلیفه می‌خواندند. او چندی پیش از دعوت عباسی در حُمیمه به دنیا آمد و با آنکه از سفاح بزرگتر بود، ابراهیم امام، ابوالعباس را بر او مقدّم کرد؛ چرا که مادر منصور، «سلاّمه» کنیزی بربری بود.([15]) […]

 همان شب که هادی را کشتند، برای هارون بیعت گرفته شد و او را خلیفه خواندند. ازپسر هادی، جعفر نیز به زور و تهدید بیعت گرفتند. هارون خلافت خود را مدیون تلاشهای مادرش خیزران و کوششهای «یحیی بن خالد برمکی» می‌دانست. هارون، یحیی را «پدر» خطاب می‌کرد: «… ولما أفضت الخلافة إلی الرشید؛ دعا بیحیی […]

نخستین فرد از عباسیان که او را خلیفه خواندند «ابوالعباس سفاح»([4]) بود. او عمویش عبدالله بن علی را مأمور کشتن مروان حمار، آخرین حاکم اموی، کرده بود. مروان در مصر دستگیر و کشته شد. سر او را از بدنش جدا کرده،  برای سفاح فرستادند. سفاح با دیدن سر مروان سجده‌ی شکر به‌جا آورد: «… فلمّا […]