سینه خیز روی برف ها
۱۷ مرداد ۱۳۹۵

با ۱۲۰ خارجی مباحثه کرد!شهید حسن آقاسی زاده شعربافسال شصت و پنج به مکه مشرف شد.می گفت: « با صد و بیست نفر افراد خارجی مباحثه کردم، می نشستم و برایشان از انقلاب می گفتم، از اهداف امام می گفتم، از کارهایی که در ایران واقع شده و آنها هم یادداشت می کردند.می گفتند: « […]

یک هفته کار شبانه روزیشهید محمود ایزدیصدای در زدنش را شناختم. دویدم از پله ها پایین رفتم و در را باز کردم. خودش بود. آمد تو، سلام کرد و همان جا روی پله ها نشست. گفت که دنبال چند نفر از منافقین هستند. مخفی گاهشان چند کوچه بالاتر است و برای همین توانسته بعد از […]

روزها جلسه، شبها حمله
۱۷ مرداد ۱۳۹۵

گذشت زمان را احساس نکرده بود!شهید ولی الله چراغچیجلسه ی فرماندهان در قرارگاه تیپ برگزار شده بود. همه آمده بودند جز آقا ولی. سابقه نداشت آقا ولی بدقولی کند و یا تأخیر داشته باشد. جلسه هم که بدون حضور ایشان برگزار نمی شد. وقتی پرس و جو کردیم، آقا ولی را در اقامتگاه بسیجیان در […]

کارهایش تمامی نداشتشهید محمود کاوهدست راست کاوه مجروح شده بود. آمده بود ملاقات آیت الله خامنه ای که آن موقع رئیس جمهور بودند. وقتی که آقا او را دیدند، خیلی گرم با او معانقه و روبوسی کردند. حدود نیم ساعت با هم بودند.شب، پیش ما ماند. تا ساعت یک نیمه شب، مرتب این طرف و […]

دستهایمان تاول زده بودشهید محمد گرامیامام فرمان جهاد سازندگی دادند و محمد هم به ما فرمان داد که باید حرف امام را اطاعت و برای جهادسازندگی اقدام کنیم. اول به بافت رفتیم و بعد به روستای رابُر. شدیم مؤسس جهادسازندگی رابُر. چند دانشجوی تهرانی مسؤول جهاد بودند و ما را راهنمایی و هدایت می کردند. […]

کیلومتری می خوابید!
۱۷ مرداد ۱۳۹۵

پا به پای بچه ها، کار می کرد! شهید محمد ابراهیم همتنیروها را برای عملیات از اردوگاه خارج کرده بودند. ما تازه از آموزش آمده بودیم، به همین خاطر قرار نبود که در عملیات شرکت کنیم. فقط می بایست در حالت آماده باش به سر ببریم.شخصی آمد، ما را به خط کرد و گفت: « […]

سه بار خوابش برد تا…
۱۷ مرداد ۱۳۹۵

بیل به دست گرفت!شهید مهدی زین الدینآقا مهدی گفته بود. باید کانالی کنده می شد. بعد آب می انداختند توش که جلوی تانکها را بگیرند. سه روز از عملیات خیبر می گذشت. آقا مهدی یک لحظه آرام و قرار نداشت. شب و روز به خطوط مختلف سر می کشید و نیروها را هدایت می کرد.بولدوزر […]

سرش روی نقشه افتاد!
۱۷ مرداد ۱۳۹۵

آنقدر سرپا بود تا سِرُم به او وصل کردند!شهید محمد ابراهیم همتدر عملیات خیبر چنان فشار روی ایشان بود که برادر صفوی کاملاً در جریانند. مأموریت خیلی سنگینی به ایشان واگذار شده بود و واقعاً هم کارهای سنگین را می پذیرفت و اصلاً از کارهای سنگین هیچ ابایی نداشت اما چنان که دلش می خواست […]

جلوه هایی از پشتکار و تلاش شهدا ساخت سنگر از الوارهای بزرگ!شهید علی شفیعیبچه ها در این سرزمین جادویی هور عملیات بزرگ انجام دادند؛ خیبر و بدر. پس از بدر عده ای در آنجا ماندند. سنگر انفرادی داشتند؛ ولی روی تلّی از نی و آب و گل. چند تکه چوب یا یونولیت را به هم […]