۲۵ اسفند ۱۴۰۴

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

ائمه(علیهم السلام) و قیامهای شیعی (قسمت سوم)

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

۶. حسین‌بن‌علی؛ شهید فخّ (۱۶۹ق)
با روی کار آمدن هادی عباسی (۱۷۰ ـ ۱۶۹ق)، فشار شدیدی بر علویان و رهبران و بزرگان شیعه وارد شد، چندان که علویان را به ستوه آورد و منجر به قیام یکی از نوادگان امام حسن(علیه‌السلام) به نام حسین‌بن‌علی شد. وی همراه با عده ای از علویان و شیعیان، تدارک قیام را دیدند و در هنگام صبح به همراه عده ای از علویان با شعار «احد احد» به مسجد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) ریختند و مؤذن را وادار به گفتن جمله «حی علی خیر العمل» در اذان کردند. وی از مردم براساس کتاب خدا و سنت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بیعت گرفت و آنان را به رضای آل‌محمد دعوت کرد. در ذی‌القعده سال ۱۶۹ق، حسین‌بن‌علی به همراه سیصد نفر به سوی مکه حرکت کرد. سرانجام در سرزمین فخّ ـ که نام چاهی در یک فرسخی غرب مکه است ـ در جنگ سختی که بین نیروهای حسین و عباسیان صورت گرفت، حسین‌بن‌علی و عده زیادی از یارانش به شهادت رسیدند و سرهای آنان برای خلیفه به بغداد فرستاده شد.(۴۷)
ائمه(علیهم‌السلام) و قیام حسین‌بن‌علی (شهید فخّ)
درباره قیام شهید فخ، احادیثی از پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، امام صادق(علیه‌السلام) امام کاظم(علیه‌السلام) و امام جواد(علیه‌السلام) رسیده است که بیشتر دلالت بر مدح وی دارد و اخباری که دال بر ذم او باشد، کم است. پیامبر گرامی اسلام و برخی از ائمه به مناسبتهای مختلف از قیام حسین‌بن‌علی یاد کرده و او و یارانش را مورد تمجید و تأیید قرار داده اند. در اینجا به چند مورد اشاره می‌شود:
1. پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در یکی از سفرهایش، هنگامی که به «فخّ» رسید، با اصحاب نماز مسافر خواند و سپس فرمود:
در اینجا مردی از خاندان من با گروهی از مردمان باایمان کشته خواهند شد که کفنها و حنوط آنها از بهشت بیاید و روانهای آنها پیش از بدنهایشان به سوی بهشت خواهد شتافت.(۴۸)
2. امام صادق(علیه‌السلام) نیز چون به «فخّ» رسید فرمود:
در این سرزمین مردی از خاندان من با جمعی از مؤمنان کشته خواهند شد که روانهای آنها پیش از بدنهایشان به بهشت می‌شتابد.(۴۹)
ناقل این دو روایت (که جنبه پیشگویی دارد) ابوالفرج اصفهانی است و از این‌رو چندان نمی‌توان به آنها اعتماد کرد. این روایات بر فرض صحت نیز عظمت و مقام شهید را بیان می‌کنند و در اینکه حسین و یارانش در راه خدا کشته شدند و شهید بوده‌اند، و در آخرت هم مستحق چنین پاداشی باشند، جای هیچ شکی نیست؛ اما نمی‌توان از آنها تأیید قیام او را ثابت کرد.
3. هنگامی که حسین‌بن‌علی به موسی‌بن‌جعفر(علیه‌السلام) تکلیف کرد که با او خروج و قیام کند و آن حضرت هم نپذیرفت؛ در نهایت بدو فرمود:
بدان که تو کشته خواهی شد، پس در کار خود (جهاد و پیکار) جدی و کوشا و آماده باش. و به کسی اعتماد مکن، زیرا این مردم فاسقانی هستند که اظهار ایمان می‌کنند ولی در باطن منافق و مشرک‌اند و ـ انا لله وانا الیه راجعون ـ و در مصیبت شما گروه فامیل من پاداش خود را نزد خدای عزّوجلّ می‌جویم.(۵۰)
علامه مامقانی با توجه به این روایت، در این‌باره می‌گوید:
گرچه امام کاظم(علیه‌السلام) به ظاهر دعوت را نپذیرفت، اما دلسوزی و خیرخواهی و دعا برای حسین و یارانش بیانگر این نکته است که ایشان از روی تقیه، دعوت را نپذیرفته و چون از نتیجه آن آگاه بوده برای جلوگیری از شرارت بنی‌عباس، ناگزیر در حضور مردم، دعوت را رد کرده است تا بعدها ارتباط امام و قیام‌کنندگان فاش و مشخص نشود.(۵۱)
علامه مجلسی نیز در توضیح جملات امام کاظم(علیه‌السلام) در رد بیعت، جمله «در کار خویش جدی باش» را نشانه نیت قلبی امام دانسته، و این را که امام در شهادت و مصیبت آنها از خداوند طلب پاداش می‌کند، دلیل بر آن می‌داند که آنها نزد خداوند، درجه بالایی دارند.(۵۲)
در پاسخ به سخن علامه مامقانی می‌توان گفت:
اولاً: خود علامه قبول دارند که امام دعوت را، البته به گفته ایشان در ظاهر، نپذیرفته است.
ثانیاً: علامه علت این امر را هم تقیه و جلوگیری از شرارت بنی‌عباس ذکر می‌کند تا بعداً دستاویزی برای آنها علیه حضرت نشود. حال باید از علامه سؤال کرد: وقتی امام به شکست آنان قطع و یقین دارد، آیا معقول است از یک طرف قیامشان را تأیید کند و به آنها فرمان قیام بدهد و در این بین هر تعدادی که کشته شد، اشکالی ندارد، و از طرف دیگر در ظاهر تقیه کند و دعوت را نپذیرد که مبادا بعدها این رابطه فاش شود و مورد شرارت عباسیان قرار گیرد؟
ثالثاً: بر فرض قبول ادعای شما، آیا با یک تقیه می‌شود آن سوءظن و بدگمانی را که خلفای عباسی به ائمه داشتند، از بین برد؟
رابعاً: اگر تقیه در کار بوده و کسی هم از این رابطه مطلع نشده است، آن حضرت هرگز نباید از طرف هادی مورد توبیخ و ملامت قرار می‌گرفت، در حالی که تاریخ بیانگر این است که وقتی هادی سرهای قیام‌کنندگان را مشاهده کرد و فرمان قتل اسرا را هم صادر کرد، با خشم گفت:
به خدا حسین جز با دستور او (موسی‌بن‌جعفر ـ علیه‌السلام ـ) بر ضد من قیام نکرده و جز محبت او راه دیگری نپیموده است، زیرا پیشوا و صاحب وصیت در میان این خاندان کسی جز موسی‌بن‌جعفر نیست؛ خدا مرا بکشد اگر او را زنده بگذارم.(۵۳)
گرچه پیشگویی موسی‌بن‌جعفر(علیه‌السلام) درباره هادی به وقوع پیوست، اما این سخن هادی نشان می‌دهد که اگر او نمی‌مرد، امام از شرارت او در امان نبود.
بنابراین امام کاظم(علیه‌السلام) چون از یک طرف شکست این قیام را قطعی می‌دانست و از طرفی هم برای اینکه جان خود و شیعیان و مکتبی را که از پدرانش به او رسیده به خطر نیندازد، صلاح نمی‌دانست که در قیام شرکت کند و یا آن را تأیید نماید. و صرف اینکه حضرت برای آنها دلسوزی و یا دعا کند، دال بر تأیید قیام آنها نیست.
در پاسخ علامه مجلسی هم باید گفت:
وقتی امام کاظم(علیه‌السلام) احساس کرد حسین و یارانش در تصمیم خود پافشاری می‌کنند، به او توصیه کرد که در کار خود جدی باشد. در مورد قسمت دوم سخن علامه هم (طلب پاداش در مصیبت آنها) باید گفت: به هر حال امام هم انسان است و دارای احساسات، و طبیعی است که از دست دادن آن تعداد از افراد خاندانش در یک روز، برای او هم سخت و گران باشد. صرف اینکه آنان در آخرت از مقام بلندی برخوردار خواهند بود، دلیل تأیید قیام نمی‌شود.
4. هنگامی که سرهای بریده شهدا را به مدینه نزد موسی و عباس آوردند، در مجلسی که گروهی از خاندان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و از جمله موسی‌بن‌جعفر(علیه‌السلام) حضور داشتند، همه سکوت کرده بودند جز امام کاظم(علیه‌السلام) که چون چشمش به سر بریده حسین‌بن‌علی، رهبر قیام فخّ، افتاد فرمود:
انا لله وانا الیه راجعون، مضی والله مسلماً، صالحاً، صوّاماً، آمراً بالمعروف وناهیاً عن المنکر ما کان فی اهل‌بیته مثله.(۵۴)
سوگند به خدا او در گذشت در حالی که مسلمان و درستکار بود، بسیار روزه می‌گرفت و شبها را به قیام و عبادت می‌گذرانید و امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد؛ در خاندان وی چون او وجود نداشت.
این روایت هم فقط یک سوی قضیه یعنی فقط شخصیت حسین را تأیید می‌کند نه قیام او را.
5. ابراهیم بن اسحاق قطان می‌گوید: من از حسین بن علی و یحیی بن عبدالله شنیدم که می‌گفتند:
ما خرجنا حتی شاورنا اهل‌بیتنا وشاورنا موسی‌بن‌جعفر فامرنا بالخروج.(۵۵)
ما تا وقتی که با خاندان خود مشورت نکردیم اقدام به خروج نکردیم و حتی با موسی‌بن‌جعفر(علیه‌السلام) مشورت کردیم و او به ما دستور خروج و قیام را داد.
در مورد این حدیث باید گفت:
بر فرض صحت سند حدیث، اگر این روایت با روایت سوم مقایسه شود، می‌بینیم که این دو با هم متعارض‌اند و هیچ‌گونه سازگاری بین آنها وجود ندارد، زیرا:
اولاً: در روایت قبلی آمده با اینکه حسین حضرت را مکلف به خروج می‌کند، اما ایشان نمی‌پذیرد و آن توصیه‌ها را به او می‌کند، ولی در این روایت آمده که حسین و یحیی از او دستور می‌گیرند؛ لذا با توجه به این روایت دوم، اگر دستور دهنده و همه کاره امام است، پس اینکه آن حضرت از طرف حسین مکلف به خروج می‌شود، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ و آیا این وقاحت و بی ادبی حسین را در مورد امام نمی‌رساند؟
ثانیاً: طبق این روایت، میان حسین و امام از قبل هماهنگی بوده است. بنابراین چرا حسین درصدد بوده که از امام بیعت بگیرد (آنها که قبلاً با هم توافق کرده‌اند) و از طرفی هم چرا امام از بیعت کردن با او خودداری می‌کند؟ آیا معقول است فکر کنیم که امام از ابتدا در جریان بوده و وقتی زمان قیام رسیده العیاذ بالله کنار کشیده باشد و با او بیعت نکند؟
بنابراین، تنها راه حل این مشکل این است که بگوییم: روایت دومی یا ساخته و پرداخته عباسیان بوده تا بدین طریق علیه امام بهانه ای پیدا کنند و رهبری قیام را به او نسبت دهند و یا ساخته و پرداخته زیدیان بوده تا از آن برای تأیید قیامهای خود و جلب شیعیان امامی در قیامهای بعدی استفاده کنند.
6. در حدیثی از امام جواد(علیه‌السلام) چنین نقل شده است:
لم‌یکن بعد الطّفّ مصْرعٌ أعظم من فخّ.(۵۶)
پس از حادثه کربلا هیچ حادثه‌ای برای ما بزرگ‌تر از فاجعه «فخ» نبود.
این روایت نیز قیام را تأیید نمی‌کند، بلکه فقط می‌خواهد بگوید: چون تعداد زیادی از علویان در آن کشته شدند، این مصیبت بعد از واقعه عاشورا، بزرگ‌ترین مصیبت بوده است. بنابراین به عنوان نتیجه باید گفت: روایات وارد شده بیانگر این است که امام فقط یک سوی قضیه یعنی شخصیت حسین را تأیید می‌کند و این غیر از تأیید قیام اوست.
در پایان، به عنوان خلاصه و نتیجه‌گیری بحث باید گفت: ائمه(علیهم‌السلام) از زمان امام سجاد(علیه‌السلام) به بعد، خط مشی سیاسی خود را تغییر دادند؛ یعنی به جای مبارزه و قیام مسلحانه، اقدام به کارهای فرهنگی کردند و یک نهضت علمی ـ فکری را در پیش گرفتند که به تعلیم و تربیت شاگردان و نشر احکام و معارف دینی می‌پرداخت. از این‌رو، آنان در هیچ قیام و حرکت ضدحکومتی شرکت نکردند و حتی برخی یاران خود را نیز از شرکت کردن در چنین حرکاتی منع می‌کردند. زیرا این قیامهای پراکنده که از سوی شیعیان صورت می‌گرفت، چندان سنجیده و حساب شده نبود و اتفاقاً به آن حرکت حساب شده ائمه(علیهم‌السلام) که به شکل دیگری (نهضت علمی ـ فرهنگی) نمود پیدا کرده بود، ضربات سختی وارد کرد و قیام آنان را ناکام گذاشت و موجبات تفرقه نیروها و از دست رفتن آنها را فراهم کرد.
بنابراین، در اینکه رهبران قیامهای شیعی افرادی مؤمن، متقی، فاضل، ظلم‌ستیز و دارای نیات اصلاح‌طلبانه بودند، و از این جهت مورد تأیید ائمه(علیهم‌السلام) بودند، شک و تردیدی نیست؛ اما این یک سوی مسئله است و دلیل نمی‌شود که سوی دیگر مسئله، یعنی قیام و رهبری آنان در آن برهه از زمان، مورد تأیید امام معاصر آنها نیز باشد، چنان‌که روایات مطرح شده در این باب هم، همه ناظر به سوی اول مسئله است.

 پی‌نوشتها:
1. علت نامگذاری آنان به توابین (توبه‌کنندگان) این است که برخی از آنان از جمله خود سلیمان از کسانی بودند که برای یاری امام حسین(علیه‌السلام) و تشکیل خلافت، از آن حضرت برای آمدن به عراق دعوت کرده بودند، اما وقتی امام در کربلا محاصره شد به کمک و یاری او نشتافتند‌. پس از این عمل خویش نادم و پشیمان بودند و توبه کردند و بدین جهت «توابین» نام گرفتند‌.
2. تاریخ طبری، محمد‌بن‌جریر طبری، ج۳، ص۳۹۰؛ مروج الذهب، حسین‌بن‌علی مسعودی، ج۲، ص۹۷؛ الکامل، ابن‌اثیر، ج۲، ص۶۲۴ ـ ۶۲۵.
3. ای خونخواهان حسین(علیه‌السلام).
4. تاریخ یعقوبی، ابن‌واضح، احمد‌بن‌ابی‌یعقوب، ج۲، ص۱۹۹؛ مروج الذهب، ج۲، ص۹۹ ـ ۹۸؛ الکامل، ج۲‌، ص۶۲۷ ـ ۶۴۵.
5. تشیع در مسیر تاریخ، سیدحسین محمدجعفری، ترجمه سیدمحمدتقی آیت‌اللهی، ص۲۸۶.
6. تاریخ طبری، ج۳، ص۳۹۵.
7. همان‌، ص۴۱۶.
8. حیات فکری سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، چ۱، انتشارات انصاریان، قم، ۱۳۷۶ش، ص۲۶۶.
9. تاریخ طبری، ج۳، ص۴۳۳؛ ذوب النضار فی شرح الثار، ابن‌نما، جعفربن‌محمد، ص۹۲؛ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی‌، ج۴۵، ص۳۶۳.
10.تاریخ طبری، ج۳، ص۴۳۷ ـ ۴۳۶؛ الکامل، ج۲، ص۶۶۳؛ ذوب النضار، ص۹۴ ـ ۹۶.
11.تاریخ طبری، ج۳، ص۴۴۹ ـ ۴۴۸؛ الکامل، ج۲، ص۶۶۵ ـ ۶۷۱.
12.اخبار الطوال، ص۳۴۳ ـ ۳۴۰؛ نهایه الارب، شهاب‌الدین احمد نویری، ترجمه محمود مهدوی‌دامغانی، ج۶‌، ص۳۲ ـ ۳۰.
13. ذوب النضار، ص۹۹؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۴۴؛ اختیار معرفه الرجال، محمد‌بن‌حسن طوسی، ص۱۲۷؛ قاموس الرجال، محمدتقی تستری، ج۸، ص۴۴۵؛ معجم الرجال الحدیث، سیدابوالقاسم خویی، ج۱۹، ص۱۰۴.
14.بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۵۱؛ اختیار معرفه الرجال، ص۱۲۵؛ قاموس الرجال، ج۸، ص۴۴۴؛ معجم الرجال الحدیث، ج۱۹، ص۱۰۲.
15.همان‌، ص۳۴۳؛ همان، ص۱۲۶؛ همان، ص۴۴۴ ـ ۴۴۵؛ همان، ص۱۰۳.
16.الارشاد، محمدبن‌محمد‌بن‌نعمان، معروف به شیخ مفید، ج۲، ص۱۵۸.
17.ذوب النضار فی شرح الثار، ص۶۰؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۵۰.
18.انساب الاشراف، احمد‌بن‌یحیی بلاذری، ج۶، ص۱۹ ـ ۲۰؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۴۹۱ ـ ۴۹۲؛ الکامل، ج۳، ص۱۸.
19.در حالی که در منابع آمده است، مختار خانه‌های چند تن از قاتلان امام حسین(علیه‌السلام) را که فرار کرده بودند، خراب کرد، از جمله خانه محمد‌بن‌اشعث، و از مصالح آن، خانه حجربن‌عدی را که معاویه خراب کرده بود، بازسازی کرد. مقتل الحسین، اخطب خوارزمی، ص۲۰۲.
20.تنقیح المقال فی احوال الرجال، اسدالله مامقانی، ج۳، ص۲۱۵.
21.تاریخ طبری، ج۳، ص۴۳۶ ـ ۴۳۷؛ ذوب النضار، ص۹۴ ـ ۹۶؛ الکامل، ج۳، ص۶۷۷.
22.تاریخ طبری، ج۳، ص۴۳۶؛ الکامل، ج۳، ص۶۶۳؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۶۵.
23.اختیار معرفه الرجال، ص۱۲۵؛ قاموس الرجال، ج۸، ص۴۴۵.
24.معجم رجال الحدیث، ج۱۸، ص۹۶.
25.الارشاد، ج۲، ص۱۷۱.
26.انساب الاشراف، ج۳، ص۴۳۴ ـ ۴۳۳؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۰۶؛ مقاتل الطالبیین، ص۱۵۸؛ عمده الطالب، سیدجمال‌الدین احمدبن‌علی حسنی معروف به ابن‌عنبه، ص۲۵۶.
27.تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۹۹ ـ ۲۹۸؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۰۵ ـ ۲۰۸؛ مروج الذهب، ج۲، ص۲۱۰؛ الکامل، ج۳، ص۳۸۱ ـ ۳۸۰.
28.عیون اخبار الرضا، محمدبن‌علی‌بن‌بابویه، معروف به شیخ صدوق، ترجمه حمیدرضا مستفید و علی‌اکبر غفاری، ج۱، ص۵۱۶؛ بحارالانوار، ج۴۶، ص۱۷۴؛ مسعودی در مروج نیز گفت‌وگوی زید را با امام باقر(علیه‌السلام) آورده که تا حدودی شبیه همین روایت است و امام باقر(علیه‌السلام) وقتی اصرار زید را می‌بیند می‌فرماید: «انی اخاف علیک یا أخ تکون غدا المصلوب بکناسه الکوفه، وودعه ابوجعفر.» مروج الذهب، ج۲، ص۲۰۹.
29.بحارالانوار، ج۴۶، ص۱۷۰؛ اختیار معرفه الرجال، ص۲۳۱ ـ ۲۳۲.
30.قاموس الرجال، ج۴، ص۲۶۶.
31.انساب الاشراف، ج۳، ص۴۳۶؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۰۷: الکامل، ج۳، ص۳۸۱.
32.به عنوان نمونه عبدالله‌بن‌سبابه می‌گوید: ما هفت نفر بودیم که به مدینه و به خدمت حضرت صادق(علیه‌السلام) رسیدیم، حضرت فرمودند: آیا از عمویم زید خبری دارید‌؟ گفتیم او قیام کرده است… وقتی توسط پیکی که از کوفه آمده بود، از جریان شهادت زید مطلع شدیم‌، خدمت حضرت رسیدیم و نامه را به ایشان تقدیم کردیم. حضرت نامه را خواند و گریست و سپس فرمودند: «انا لله وانا الیه راجعون، عندالله احتسب عمّی، انه کان نعم العمّ، ان عمی کان رجلا لدنیانا وآخرتنا، مضی والله عمی شهیدا کشهداء استشهدوا مع رسول‌الله وعلی والحسن والحسین.» عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۵۲۱ ـ ۵۲۲.
33.اختیار معرفه الرجال، ص۱۵۳.
34.تاریخ سیاسی اسلام، تاریخ خلفا، رسول جعفریان، چ۲، نشر الهادی، قم، ۱۳۷۸ش، ص۶۸۲.
35.اختیار معرفه الرجال، ص۴۱۶.
36.تاریخ سیاسی اسلام، تاریخ خلفا، ص۶۸۴.
37.کفایه الاثر فی شرح النصوص علی الائمه الاثنی‌عشر، علی‌بن‌محمد خزاز رازی‌قمی، ص۳۰۰؛ سیره و قیام زیدبن‌علی، حسین کریمان، ص۴۹.
38.تاریخ طبری، ج۳، ص۴۲۲؛ الکامل، ج۳، ص۵۶۴؛ البدایه والنهایه، ابن‌کثیر، ج۱۰، ص۳۴۱.
39.تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۶۵ ـ ۳۶۸؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۴۲۵ ـ ۴۳۸؛ مروج الذهب، ج۲، ص۲۹۸؛ مقاتل الطالبیین، ص۲۷۳ ـ ۲۸۱؛ الکامل، ج۳، ص۵۶۳ ـ ۵۷۸.
40.تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۶۹؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۴۶۱ ـ ۴۷۶؛ مروج الذهب، ج۲، ص۳۰۰ ـ ۳۰۳؛ مقاتل الطالبیین، ص۳۱۸ ـ ۳۲۸؛ الکامل، ج۳، ص۵۸۵ ـ ۵۹۰.
41.عمده الطالب، ص۱۰۵.
42.منتهی الـآمال، شیخ عباس قمی، ج۱، ص۳۲۴.
43.مقاتل الطالبیین، ص۲۵۸ ـ ۲۵۹.
44.تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۷۲.
45.مقاتل الطالبیین، ص۲۵۹.
46.همان‌، ص۲۸۳.
47.تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۰۷؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۵۹۸ ـ ۶۰۰؛ مروج الذهب، ج۲، ص۳۳۲؛ مقاتل الطالبیین، ص۴۲۹ ـ ۴۳۸؛ الکامل، ج۴، ص۱۱ ـ ۱۲.
48.تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۱۷.
49.همان، ص۴۱۸؛ بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۷۰.
50.مقاتل الطالبیین، ص۴۳۰؛ بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۶۱.
51.تنقیح المقال، ج۱۷، ص۲۳۷.
52.بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۶۵.
53.همان‌، ص۱۵۱.
54.مقاتل الطالبیین، ص۴۳۸؛ بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۶۵.
55.مقاتل الطالبیین، ص۴۴۱.
56.عمده الطالب، ص۱۸۳؛ بحارالانوار، همان.
ادامه
ائمه(علیهم السلام) و قیامهای شیعی (قسمت اول)
ائمه(علیهم السلام) و قیامهای شیعی (قسمت دوم)

نوشته قبلی

ائمه(علیهم السلام) و قیامهای شیعی (قسمت اول)

نوشته‌ی بعدی

اصول فقه

مرتبط نوشته ها

تحلیلى جامعه شناختى بر سنت عزادارى امام حسین
نهضت حسینی

حسین بن علی (ع) مظهر عزت

تبیین مقوله جهاد از منظر شیعه
علوم شیعه

تبیین مقوله جهاد از منظر شیعه

امید در میانه آتش؛ ضرورت بازسازی افق آینده ایران
برگزیده ها

امید در میانه آتش؛ ضرورت بازسازی افق آینده ایران

جهاد دفاعی در فقه امامیه
علوم شیعه

جهاد دفاعی در فقه امامیه

درآمدی بر شیعه شناسی
شیعه شناسی

درآمدی بر شیعه شناسی

Home 1
برگزیده ها

بیانیه شماره ۳ مجمع جهانی شیعه شناسی

نوشته‌ی بعدی

اصول فقه

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

تحلیلى جامعه شناختى بر سنت عزادارى امام حسین

حسین بن علی (ع) مظهر عزت

تبیین مقوله جهاد از منظر شیعه

تبیین مقوله جهاد از منظر شیعه

امید در میانه آتش؛ ضرورت بازسازی افق آینده ایران

امید در میانه آتش؛ ضرورت بازسازی افق آینده ایران

جهاد دفاعی در فقه امامیه

جهاد دفاعی در فقه امامیه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا