خداوند متعال پدید آورنده تمام جهان هستى است، و آثار عظمت و علم و قدرت او در جبین تمامى موجودات جهان، آشکار و هویداست، در درون وجود ما، در عالم جانداران و گیاهان، در ستارگان آسمان، و عوالم بالا و در همه جا نمایان است.ما معتقدیم : هر چه در اسرار موجودات این جهان بیشتر اندیشه کنیم به عظمت ذات پاک او و وسعت علم و قدرتش آگاهتر مىشویم و با پیشرفت علم و دانش بشرى هر روز درهاى تازهاى از علم و حکمت او به روى ما گشوده مىشود، و ابعاد اندیشه ما را گسترش بیشترى مىدهد و این تفکر سرچشمه عشق روز افزون ما نسبتبه او خواهد شد و هر لحظه ما را به آن ذات مقدس نزدیک و نزدیکتر مىسازد و در نور جلال و جمال او فرو مىبرد.قرآن مجید مىگوید :” و فى الارض آیات للموقنین * و فى انفسکم افلا تبصرون ” ، و در زمین آیاتى براى جویندگان یقین است و در وجود خود شما (نیز آیاتى است) آیا نمىبینید؟ ” . (۲)ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولى الالباب * الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و على جنوبهم و یتفکرون فى خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا ، مسلما در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و رفتشب و روز، نشانههاى (روشنى) براى خردمندان است – همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته و آن گاه که بر پهلو خوابیدهاند یاد مىکنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین مىاندیشند (و مىگویند : ) بار الها! هرگز اینها را بیهوده نیافریدهاى! ” . (۳)بخشى از صفات جمال و جلال خداوى سبحان ذات پاک خداوند از هر عیب و نقص پاک و منزه است و آراسته به تمام کمالات مىباشد بلکه او کمال مطلق، و مطلق کمال است و به تعبیر دیگر هر کمال و زیبایى در این جهان است از ذات پاک او سرچشمه گرفته.هو الله الذى لا اله هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر سبحان الله عما یشرکون * هو الله الخالق البارئ المصور له الاسماء الحسنى یسبح له ما فى السموات و الارض و هو العزیز الحکیم ، او خدایى است که معبودى جز او نیست، حاکم و مالک اصلى اوست، از هر عیب پاک و منزه است، به کسى ستم نمىکند، امنیتبخش است، مراقب همه چیز است، قدرتمندى شکست ناپذیر است که با اراده نافذ خود هر امرى را اصلاح مىکند، او شایسته عظمت است، و منزه است از آنچه همتاى او قرار مىدهند – او خداوندى استخالق، آفرینندهاى بى سابقه، و صورتگرى (بى نظیر) ، براى او نامهاى نیک (و هر گونه صفات کمال) است، آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او مىگویند و او عزیز و حکیم است ” . (4)و این بخشى از صفات جمال و جلال اوست.
ذات پاک خداوند نا متناهى است
او وجودى استبى نهایت از هر نظر : از نظر علم و قدرت، حیات ابدیت و ازلیت و به همین دلیل در زمان و مکان نمىگنجد، چرا که زمان و مکان هر چه باشد محدود است، ولى در عین حال همه جا و در هر زمان حضور دارد چرا که فوق زمان و مکان است.و هو الذى فى السماء اله و فى الارض اله و هو الحکیم العلى ، او کسى است که در آسمان معبود است و در زمین معبود، و او حکیم و علیم است ” . (5)و هو معکم اینما کنتم و الله بما تعملون بصیر ، او با شماست هر جا که باشید و خداوند سبتبه آنچه انجام مىدهید بیناست ” . (6)آرى او به ما از ما نزدیکتر است، او در درون جان ماست و او در همه جاست، و در عین حال مکانى ندارد : و نحن اقرب الیه من حبل الورید ، و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم، ” ! (۷)هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شىء علیم ، اوست آغاز و پایان، و پیدا و پنهان و او به هر چیز داناست ” . (8)بنابر این اگر در آیاتى از قرآن مىخوانیم : ذو العرش المجید ، او صاحب عرش و داراى مجد و عظمت است ” . (9) عرش در این جا به معناى تختبلند شاهانه نیست ” و نیز اگر در آیه دیگر مىخوانیم :الرحمن على العرش استوى ، خداوند رحمان بر عرش قرار دارد ” . (۱۰)هرگز به این معنى نیست که او مکان خاصى دارد، بلکه حاکمیت او را بر تمام عالم ماده و جهان ماوراء طبیعت ثابت مىکند. چرا که اگر براى او مکان خاصى قائل شویم او را محدود کردهایم و صفات مخلوقات را براى او ثابت نموده، و او را مانند سایر اشیاء دانستهایم، در حالى که لیس کمثله شىء ، هیچ چیز همانند او نیست ” . (11)و لم یکن له کفوا احد ، براى او هیچ گونه شبیه و مانندى وجود ندارد ” . (۱۲)
خداى سبحان جسم نیست و هر گز دیده نمىشود
خداوند هرگز با چشم دیده نمىشود، چرا که رؤیتبا چشم به معنى جسم بودن و مکان و محل و رنگ و شکل و جهت داشتن است، و اینها همه صفات مخلوقات است، و خداوند برتر از آن است که صفات مخلوقات داشته باشد.بنابراین اعتقاد به رؤیتخداوند یک نوع آلودگى به شرک است :لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر ، چشمها او را نمىبینند ولى او همه چشمها را مىبیند و او بخشنده و آگاه است ” . (13)به همین دلیل هنگامى که بهانه جویان بنى اسرائیل از موسى (ع) تقاضاى رؤیتخدا کردند و گفتند : لن نؤمن لک حتى نرى الله جهره ، هرگز به تو ایمان نمىآوریم تا خدا را آشکارا ببینیم! ” (۱۴) موسى آنها را به کوه طور برد و تقاضاى آنها را تکرار نمود، و از سوى خداوند چنین پاسخ شنید : لن ترانى و لکن انظر الى الجبل فان استقر مکانه فسوف ترانى فلما تجلى ربه للجبل دکا و خر موسى صعقا فلما افاق قال سبحانک تبت الیک و انا اول المؤمنین ، هرگز مرا نخواهى دید ولى به کوه نگاه کن اگر در جاى خود ثابت ماند مرا خواهى دید و چون پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را همسان خاک نمود، و موسى مدهوش بر زمین افتاد، هنگامى که به هوش آمد عرض کرد : خداوندا! منزهى از این که با چشم دیده شوى، من به سوى تو باز مىگردم و من نخستین مؤمنانم ” (15)و با این جریان ثابتشد که خداوند هرگز قابل رؤیت نیست.ما معتقدیم : اگر در بعضى از آیات یا روایات اسلامى سخن از رؤیت پروردگار به میان آمده منظور رؤیتبا چشم دل و شهود باطن است، چرا که همیشه آیات قرآن یکدیگر را تفسیر مىکنند (القرآن یفسر بعضه بعضا) . (۱۶)اضافه بر این على (ع) در پاسخ کسى که از حضرتش پرسید : ” یا امیر المؤمنین هل رایت ربک، اى امیر مؤمنان! آیا هرگز خداى خود را دیدهاى؟ ” فرمود : ” ااعبد ما لا ارى، آیا کسى را که ندیدهام پرستش کنم؟ “سپس افزود : ” لا تدرکه العیون بمشاهده العیان، و لکن تدرکه القلوب بحقایق الایمان، چشمها هرگز او را آشکارا نمىبیند اما دلها با نیروى ایمان وى را درک مىکنند ” . (۱۷)ما معتقدیم : صفات مخلوقات را براى خدا قائل شدن از جمله اعتقاد به مکان و جهت و جسمیت و مشاهده و رؤیت، سبب دور افتادن از معرفتخداوند و آلوده شدن به شرک است، آرى او برتر از همه ممکنات و صفات آنهاست و چیزى همانند او نمىباشد. از مهمترین مسائل درباره معرفه الله، معرفت مساله توحید، و یگانگى ذات پاک اوست، در واقع توحید تنها یکى از اصول دین نیست، بلکه روح و خمیر مایه تمام عقاید اسلامى است، و با صراحت مىتوان گفت : اصول و فروع اسلام در توحید شکل مىگیرد، همه جا سخن از توحید و یگانگى است، وحدت ذات پاک و توحید صفات و افعال خدا و در تفسیرى دیگر وحدت دعوت انبیاء، وحدت دین و آیین الهى، وحدت قبله و کتاب آسمانى ما، وحدت احکام و قوانین الهى درباره تمام افراد بشر، و بالاخره وحدت صفوف مسلمین، و نیز وحدت یوم المعاد.به همین دلیل قرآن مجید هر گونه انحراف از توحید الهى و گرایش به شرک را، گناهى نابخشودنى مىشمرد : ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء و من یشرک بالله فقد افترى اثما عظیما ، خداوند (هرگز) شرک را نمىبخشد، و پایینتر از آن را براى هر کس بخواهد (و شایسته بداند) مىبخشد، و آن کس که براى خدا همتایى قرار دهد گناه بزرگى مرتکب شده است ” . (18)و لقد اوحى الیک و الى الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین ، به تو و همه پیامبران پیشین وحى شده که اگر مشرک شوى تمام اعمالت تباه مىگردد، و از زیانکاران خواهى بود ” . (۱۹)
شاخه هاى توحید
ما معتقدیم : توحید شاخههاى زیادى دارد که از همه مهمتر شاخههاى چهار گانه زیر است :الف : توحید ذاتیعنى ذات پاک او یگانه است و هیچ شبیه و نظیر و مانندى ندارد.ب : توحید صفاتیعنى صفات علم و قدرت و ازلیت و ابدیت و. . . همه در ذات او جمع است و عین ذات یگانه اوست. نه مانند مخلوقات که صفات آنها از یکدیگر جدا، و از ذات آنها نیز جداست، البته عینیت ذات خداوند با صفات او نیاز به دقت و ظرافت فکرى دارد.ج : توحید افعالیعنى هر فعل و حرکت و هر اثرى که در جهان هستى است همه از اراده و مشیتخدا سرچشمه مىگیرد : الله خالق کل شىء و هو على کل شىء وکیل ، خداوند آفریننده همه چیز، و حافظ و ناظر بر همه اشیاست ” . (20)له مقالید السموات و الارض ، کلیدهاى آسمانها و زمین از آن اوست (و در دست قدرت او مىباشد) ” . (۲۱) آرى ” لا مؤثر فى الوجود الا الله ، هیچ مؤثرى در جهان هستى، جز ذات پاک خداوند وجود ندارد ” .ولى این سخن به آن معنى نیست که ما در اعمال خود مجبوریم، بلکه به عکس ما در اراده و تصمیم گیریهاى خود آزاد هستیم انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا ، ما او (انسان) را هدایت کردیم (و راه را به او نشان دادیم) خواه شاکر باشد (و بپذیرد) یا کفران کند (و سر باز زند) . (۲۲)و ان لیس للانسان الا ما سعى ، و براى انسان بهرهاى جز سعى و کوشش او نیست ” . (23)این آیات قرآنى با صراحت نشان مىدهد که انسان داراى آزادى اراده است، ولى چون آزادى اراده و قدرت بر انجام کارها را خداوند به ما داده است، اعمال ما مستند به اوستبى آنکه از مسؤولیت ما در برابر کارهایمان بکاهد – دقت کنید.آرى او اراده کرده است که ما اعمال خود را با آزادى انجام دهیم تا از این طریق ما را آزمایش کند و در طریق تکامل پیش ببرد، چرا که تنها با آزادى اراده و پیمودن راه اطاعتخدا با اختیار، تکامل انسانها صورت مىگیرد، زیرا اعمال جبرى و خارج از اختیار نه دلیل خوبى کسى است و نه نشانه بدى او!اصولا اگر ما در اعمالمان مجبور بودیم، نه بعثت انبیاء و نازل شدن کتب آسمانى مفهوم داشت، و نه تکالیف دینى و تعلیم و تربیت، همچنین پاداش و کیفر الهى نیز نامفهوم و خالى از محتوا مىشد. این همان چیزى است که ما از مکتب ائمه اهل بیت – علیهم السلام – نیز آموختهایم که به ما فرمودهاند : نه جبر مطلق صحیح است و نه تفویض و واگذارى مطلق، بلکه چیزى در میان این دو است : ” لا جبر و لا تفویض و لکن امر بین امرین ” . (24)د : توحید عبادتیعنى، عبادت مخصوص خداست و هیچ معبودى جز ذات پاک او وجود ندارد، این شاخه توحید از مهمترین شاخههاى آن محسوب مىشود، و پیامبران الهى بیشتر روى آن تکیه کردهاند : و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء. . . و ذلک دین القیمه ، به آنها (پیامبران) جز این دستورى داده نشد که تنها خدا را بپرستند، و دین خود را براى او خالص کنند و از شرک به توحید باز گردند. . . و این است آیین پایدار الهى ” ! (25)براى پیمودن مراحل تکامل اخلاق و عرفان، توحید از این هم عمیقتر مىشود و به جایى مىرسد که انسان باید تنها به خدا دل ببندد، در همه جا او را بطلبد و جز به او نیندیشد و چیزى او را از خدا به خود مشغول نسازد : ” کلما شغلک عن الله فهو صنمک، هر چیز تو را به خود مشغول سازد و از خدا دور کند، بت توست ” .ما معتقدیم : شاخههاى توحید منحصر به این چهار شاخه نیست، بلکه توحید مالکیت (یعنى همه چیز از آن خداست) لله ما فى السموات و ما فى الارض (۲۶) و توحید حاکمیتیعنى قانون تنها قانون خداست و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون (۲۷) همه از شاخههاى توحید است.
توحید افعالى و معجزات پیامبران
اصل توحید افعالى این حقیقت را تاکید مىکند که خارق عادات عظیم و معجزاتى که از پیامبران الهى صادر مىشده همه به ” اذن الله ” بوده است، چنانکه قرآن مجید درباره حضرت مسیح (ع) مىگوید : و تبرئ الاکمه و الابرص باذنى و اذ تخرج الموتى باذنى ، کور مادر زاد و مبتلا به بیمارى (غیر قابل علاج) پیسى را به اذن من شفا مىدادى! و مردگان را به فرمان من زنده مىکردى! ” (۲۸)و درباره یکى از وزراى سلیمان مىفرماید : قال الذى عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلما رآه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربى ، کسى که دانشى از کتاب آسمانى نزد او بود گفت : پیش از آن که چشم بر هم زنى، من آن را (تخت ملکه سبا را) نزد تو خواهم آورد و هنگامى که (سلیمان) آن را نزد خود ثابت و مستقر دید، گفت : این از فضل (و اراده) پروردگار من است ” . (29)بنابر این نسبت دادن شفاى بیماران غیر قابل علاج و زنده کردن مردگان به حضرت مسیح (ع) ، به اذن و فرمان خدا، که صریحا در قرآن آمده، عین توحید است.
فرشتگان خدا
ما به وجود فرشتگان الهى معتقدیم که هر کدام ماموریتخاصى دارند، بعضى مامور ابلاغ وحى به انبیا (۳۰) بودهاند.و گروهى مامور حفظ اعمال انسانها. (۳۱)و گروهى مامور قبض ارواح. (۳۲)و گروهى مامور کمک به مؤمنان با استقامت. (۳۳)و گروهى امدادگران نسبتبه مؤمنان در جنگها هستند. (۳۴)و گروهى مامور مجازات اقوام سرکشند (۳۵) و ماموریتهاى مهم دیگرى در نظام جهان آفرینش دارند.بى شک چون همه این ماموریتها به اذن و فرمان خدا و به حول و قوه الهى است هیچ منافاتى با اصل توحید افعالى و توحید ربوبیت ندارد، بلکه تاکیدى بر آن است.ضمنا از این جا روشن مىشود که مساله شفاعت پیامبران و معصومان و فرشتگان چون به اذن خداست، عین توحید است ما من شفیع الا من بعد اذنه ، هیچ شفاعت کنندهاى جز با اذن او نیست ” . (36)شرح بیشتر درباره این مساله و مساله توسل را در مبحث نبوت انبیاء خواهیم داشت.
عبادت مخصوص اوست
ما معتقدیم : عبادت مخصوص ذات پاک خداست (همان گونه که در بحث توحید عبادت اشاره شد) بنابراین هر کس غیر او را پرستش کند ” مشرک ” است، دعوت همه انبیا نیز روى این مساله متمرکز بوده است اعبدوا الله ما لکم من اله غیره ، خدا را پرستش کنید که معبودى جز او ندارید ” .این سخنى است که در قرآن مجید بارها از پیامبران نقل شده است. (۳۷)جالب است که ما مسلمانان همیشه در نمازهاى خود هنگام تلاوت سوره حمد این شعار مهم اسلامى را تکرار مىکنیم : ” ایاک نعبد و ایاک نستعین، تنها تو را پرستش مىکنیم و تنها از تو یارى مىجوییم ” .روشن است اعتقاد به شفاعت انبیاء و فرشتگان به اذن و فرمان خدا که در آیات قرآن آمده استبه معنى عبادت نیست.همچنین توسل به پیامبران به این معنى که از آنها خواسته شود که از ساحت مقدس پروردگار حل مشکلى را براى توسل جوینده بخواهند، نه پرستش و عبادت محسوب مىشود، و نه منافات با توحید افعالى یا توحید عبادت دارد، و شرح این مساله در مباحث نبوت خواهد آمد.
کنه ذات پاک او بر همه مخفى است
ما معتقدیم : با این که آثار وجود خداوند همه عالم هستى را پر کرده، حقیقت ذات خدا بر هیچ کس روشن نیست، و هیچ کس نمىتواند به کنه ذاتش پى برد، چرا که ذات او از هر نظر بى نهایت است و ما از هر نظر محدود و متناهى هستیم و به همین دلیل احاطه ما به او غیر ممکن است : الا انه بکل شىء محیط ، آگاه باشید او به هر چیزى احاطه دارد ” . (۳۸)و الله من ورائهم محیط ، و خداوند به همه آنها احاطه دارد ” . (۳۹)
به عقل نازى حکیم تا کى * به فکرت این ره نمىشود طى!به کنه ذاتش خرد برد پى * اگر رسد خس به قعر دریا!
در حدیث معروف نبوى (ص) مىخوانیم که آن حضرت نیز مىفرمود : ” ما عبدناک حق عبادتک و ما عرفناک حق معرفتک، ما تو را آن گونه که شایسته ذات توست عبادت نکردیم، و آن گونه که حق معرفت تو است تو را نشناختیم! ” (۴۰) ولى اشتباه نشود این سخن به آن معنى نیست که چون از ” علم تفصیلى ” نسبتبه ذات پاکش محرومیم، از علم و معرفت اجمالى نیز دستبرداریم و تنها در باب معرفه الله به ذکر الفاظى که هیچ مفهومى براى ما ندارد قناعت کنیم، این همان تعطیل معرفه الله است که ما آن را قبول نداریم و به آن معتقد نیستیم، چرا که قرآن و سایر کتب آسمانى، همه براى معرفه الله و شناختخداوند نازل شده است.مثالهاى زیادى براى این موضوع مىتوان ارائه داد، مثلا ما حقیقت روح را نمىدانیم چیست؟ ولى بى شک ما نسبتبه آن معرفت اجمالى داریم، مىدانیم روح وجود دارد و آثار آن را مشاهده مىکنیم.در حدیث جالبى از امام محمد بن على الباقر (ع) مىخوانیم که فرمود : ” کلما میزتموه باوهامکم فى ادق معانیه مخلوق مصنوع مثلکم مردود الیکم، هر چیزى را که با فکر و وهم خود در دقیقترین معانیش تصور کنید، مخلوق و ساخته شماست و مانند خود شماست، و به شما باز مىگردد (و خداوند از آن برتر و بالاتر است) ” . (۴۱)در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان على (ع) راه دقیق و باریک معرفه الله با تعبیر زیبا و روشنى بیان شده است، مىفرماید : ” لم یطلع الله سبحانه العقول على تحدید صفته، و لم یحجبها امواج معرفته، خداوند سبحان عقلها را از حدود (و کنه) صفاتش آگاه نساخته و (در عین حال) آنها را از معرفت و شناخت لازم محجوب و محروم ننموده است ” . (42)
نه تعطیل نه تشبیه
ما معتقدیم : همان گونه که ” تعطیل ” شناخت خداوند و معرفت صفات او نادرست است، افتادن در وادى ” تشبیه ” نیز غلط و شرک آلود است، یعنى نمى توانیم بگوییم آن ذات پاک اصلا شناخته نمى شود، و ما راهى به معرفت او نداریم، همان گونه که نمىتوان او را ” شبیه ” مخلوقات دانست که یکى راه ” افراط ” است و دیگرى ” تفریط ” – دقت کنید.
——————————————–پی نوشت ها :۱ – سوره آل عمران، آیه ۱۹۳.۲ – سوره ذاریات، آیات ۲۰ و ۲۱.۳ – سوره آل عمران، آیات ۱۹۰ و ۱۹۱.۴ – سوره حشر، آیات ۲۳ و ۲۴.۵ – سوره زخرف، آیه ۸۴.۶ – سوره حدید، آیه ۴.۷ – سوره ق، آیه ۱۶.۸ – سوره حدید، آیه ۳.۹ – سوره بروج، آیه ۱۵.۱۰ – از بعضى از آیات قرآن استفاده مىشود که کرسى خداوند تمام آسمان و زمین را فرا گیرد بنابراین عرش او بر تمام عالم ماده است. ” وسع کرسیه السموات و الارض ” (سوره بقره، آیه ۲۵۵) .۱۱ – سوره شورى، آیه ۱۱.۱۲ – سوره توحید، آیه ۴.۱۳ – سوره انعام، آیه ۱۰۳.۱۴ – سوره بقره، آیه ۵۵.۱۵ – سوره اعراف، آیه ۱۴۳.۱۶ – این جمله معروف است و از ابن عباس نقل شده است، ولى این معنى در نهج البلاغه از امیر مؤمنان على (ع) به شکل دیگرى آمده است : ” ان الکتاب یصدق بعضه بعضا. . . ” (نهج البلاغه، خطبه ۱۸) و در جاى دیگر مىفرماید : ” و ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه على بعض ” (خطبه ۱۰۳) .۱۷ – نهج البلاغه، خطبه ۱۷۹.۱۸ – سوره نساء، آیه ۴۸.۱۹ – سوره زمر، آیه ۶۵.۲۰ – سوره زمر، آیه ۶۲.۲۱ – سوره شورى، آیه ۱۲.۲۲ – سوره انسان، آیه ۳.۲۳ – سوره نجم، آیه ۳۹.۲۴ – اصول کافى، جلد اول، صفحه ۱۶۰ (باب الجبر و القدر و الامر بین الامرین) .۲۵ – سوره بینه، آیه ۵.۲۶ – سوره بقره، آیه ۲۸۴.۲۷ – سوره مائده، آیه ۴۴.۲۸ – سوره مائده، آیه ۱۱۰.۲۹ – سوره نمل، آیه ۴۰.۳۰ – سوره بقره، آیه ۹۷.۳۱ – سوره انفطار، آیه ۱۰۳۲ – سوره اعراف، آیه ۳۷.۳۳ – سوره فصلت، آیه ۳۰.۳۴ – سوره احزاب، آیه ۹.۳۵ – سوره هود، آیه ۷۷.۳۶ – سوره یونس، آیه ۳.۳۷ – سوره اعراف، آیات ۵۹، ۶۵، ۷۳، ۸۵ و. . .۳۸ – سوره فصلت، آیه ۵۴.۳۹ – سوره بروج، آیه ۲۰.۴۰ – بحار الانوار، جلد ۶۸، صفحه ۲۳.۴۱ – بحار الانوار، جلد ۶۶، صفحه ۲۹۳.۴۲ – غرر الحکم.
*****
نبوت پیامبران الهى
فلسفه بعثت پیامبران
پیامبران الهى و پیامبران در قرآنخداوند براى هدایت نوع بشر و رساندن انسانها به کمال مطلوب و سعادت جاویدان، پیامبران و رسولانى فرستاده است، چه این که اگر نمىفرستاد هدف آفرینش بشر حاصل نمىشد، و انسانها در گرداب گمراهى غوطهور مىشدند و نقض غرض لازم مىآمد : ” رسلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس على الله حجه بعد الرسل و کان الله عزیزا حکیما، پیامبرانى (را فرستاد) که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند (و راه سعادت را به همه نشان دهند و بر همه اتمام حجتشود) و خداوند توانا و حکیم است ” . (1) ما معتقدیم : از میان آنها پنج نفر ” اولو العزم ” یعنى ” صاحب شریعت و کتاب آسمانى و آیین جدید ” بودند که نخستین آنها ” نوح ” (ع) سپس ” ابراهیم ” و ” موسى ” و ” عیسى ” (ع) و آخرین آنها ” حضرت محمد ” (ص) است.” و اذ اخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح و ابراهیم و موسى و عیسى ابن مریم و اخذنا منهم میثاقا غلیظا، به خاطر بیاور هنگامى را که از پیامبران پیمان گرفتیم و (همچنین) از تو و نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم، و ما از همه آنها پیمان محکمى گرفتیم (که در اداى رسالت و نشر کتاب آسمانى کوشا باشند) ” . (۲)” فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرسل، صبر و استقامت کن آن گونه که پیامبران اولوا العزم صبر و استقامت کردند ” . (۳)ما معتقدیم : پیامبر اسلام (ص) خاتم انبیاء و آخرین رسولان الهى است و شریعت او براى همه مردم دنیاست و تا پایان جهان باقى است، یعنى جامعیت معارف و احکام و تعلیمات اسلام چنان است که به تمام نیازمندیهاى انسان در جهات معنوى و مادى تا پایان جهان، پاسخ مثبت مىدهد، و هر کس ادعاى نبوت و رسالت تازهاى کند باطل و بى اساس است.” ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شىء علیما، محمد (ص) پدر (خوانده) هیچ یک از مردان شما نیست، ولى رسول خدا و ختم کننده سلسله پیامبران است، خداوند به همه چیز آگاه است (و آنچه لازم بوده در اختیار او نهاده) ” . (۴)
مقدمه ادیان و تمدنها دین شناسى
با این که ما اسلام را تنها آیین رسمى خداوند در این زمان مىدانیم ولى معتقدیم باید با پیروان مذاهب آسمانى دیگر ” همزیستى مسالمت آمیز ” داشته باشیم، خواه در کشورهاى اسلامى زندگى کنند خواه در بیرون آن، مگر کسانى از آنها که در مقام مبارزه با اسلام و مسلمین بر آیند : ” لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فى الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین، خدا شما را از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبتبه کسانى که به خاطر دین با شما پیکار نکردند و شما را از خانه و وطنتان بیرون نراندند، نهى نمىکند، زیرا خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد ” . (۵)ما معتقدیم : با بحثهاى منطقى مىتوان حقیقت اسلام و تعلیمات آن را براى سایر مردان جهان، تبیین و آشکار کرد، و جاذبه اسلام را به قدرى قوى مىدانیم که اگر به خوبى تبیین گردد، گروههاى زیادى را به خود متوجه خواهد ساخت، به خصوص در دنیاى امروز که گوش شنوا براى شنیدن پیام اسلام، بسیار است.به همین دلیل ما معتقدیم : نباید اسلام را از طریق جبر و فشار به دیگران تحمیل کرد : ” لا اکراه فى الدین قد تبین الرشد من الغى، در قبول دین اکراهى نیست زیرا راه درست از نادرست آشکار شده است ” . (6) ما معتقدیم : عمل کردن مسلمین به دستورهاى جامع اسلام مىتواند عامل دیگرى براى معرفى اسلام باشد پس حاجتى به اجبار و تحمیل نیست.
معصوم بودن انبیا در تمام عمر
ما معتقدیم : همه پیامبران الهى معصومند، یعنى در تمام عمر (چه پیش از نبوت و چه بعد از نبوت) از ” خطا و اشتباه ” و ” گناه ” به تایید الهى مصون و محفوظ مىباشند، زیرا اگر مرتکب خطا یا گناهى شوند اعتماد لازم براى مقام نبوت از آنها سلب مىشود، و مردم نمىتوانند آنان را واسطه مطمئنى میان خود و خدا بشناسند، و آنان را در تمام اعمال زندگى پیشوا و مقتداى خویش قرار دهند.به همین دلیل معتقدیم : اگر در برخى ظواهر آیات قرآن گناهى به بعضى از پیامبران الهى نسبت داده شده، از قبیل ” ترک اولى ” است (یعنى در میان دو کار خوب، آن را که خوبى کمترى داشته انتخاب کردهاند در حالى که سزاوار بوده خوبتر را برگزینند) یا به تعبیر دیگر از قبیل ” حسنات الابرار سیئات المقربین، کارهاى خوب نیکان (گاهى) گناه مقربان محسوب مىشود. ” (۷) چرا که از هر کس به اندازه مقام او انتظار مىرود.
پیامبران بندگان فرمانبردار خدا هستند
بزرگترین افتخار پیامبران و رسولان الهى این بوده که بنده مطیع و فرمانبردار خدا باشند، به همین دلیل همه روز در نمازهایمان این جمله را درباره پیامبر اسلام (ص) تکرار مىکنیم : ” و اشهد ان محمدا عبده و رسوله، گواهى مىدهم که محمد (ص) بنده خدا و رسول اوست ” .ما عقیده داریم : هیچ یک از پیامبران الهى ادعاى الوهیت نکردند، و مردم را به پرستش خویش فرا نخواندند : ” ما کان لبشر ان یؤتیه الله الکتاب و الحکم و النبوه ثم یقول للناس کونوا عبادا لى من دون الله، براى هیچ بشرى سزاوار نیست که خداوند کتاب آسمانى و حکم و نبوت به او دهد، سپس او به مردم بگوید : غیر از خدا مرا پرستش کنید ” . (۸)حتى حضرت مسیح (ع) نیز مردم را هرگز به پرستش خویش دعوت نکرد، و همواره خود را مخلوق و بنده و فرستاده خدا مىدانست : ” لن یستنکف المسیح ان یکون عبدا لله و لا الملائکه المقربون، هرگز مسیح (ع) از این ابا نداشت که بنده خدا باشد، و نه فرشتگان مقربان او (ابا دارند که خود را بنده خدا بدانند) ” . (۹)تواریخ امروز مسیحیت نیز گواهى مىدهد که مساله ” تثلیث ” (اعتقاد به خدایان سه گانه) در قرن اول مسیحیت وجود نداشت، و این طرز فکر بعدا پیدا شد.
معجزات، علم غیب و مسئله عبودیت پیامبران
عبودیت پیامبران هرگز مانع از آن نیست که آنها به اذن و فرمان خداوند از امور پنهانى مربوط به حال و گذشته و آینده آگاه باشند : ” عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتضى من رسول، خداوند داناى غیب است، و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمىسازد، مگر رسولانى را که برگزیده است ” . (10)مىدانیم : یکى از معجزات مسیح (ع) این بود که به مردم از پارهاى از امور پنهانى خبر مىداد : ” و انبئکم بما تاکلون و ما تدخرون فى بیوتکم، من شما را از آنچه مىخورید و در خانههاى خود ذخیره مىکنید خبر مىدهم ” ! (11)پیامبر اسلام (ص) نیز از طریق تعلیم الهى بسیارى از اخبار نهانى را بیان مىفرمود : ” ذلک من انباء الغیب نوحیه الیک، این از خبرهاى غیب است که به تو وحى مىفرستیم ” . (12)بنابراین مانعى ندارد که پیامبران الهى از طریق وحى و به اذن پروردگار از غیب خبر دهند و اگر در بعضى از آیات قرآن، علم غیب از پیامبر اسلام (ص) نفى شده است : ” و لا اعلم الغیب و لا اقول لکم انى ملک، من از غیب آگاه نیستم و نمىگویم فرشتهام ” . (13) منظور علم ذاتى و استقلالى است، نه علمى که از طریق تعلیم الهى حاصل شود، زیرا مىدانیم آیات قرآن یکدیگر را تفسیر مىکنند.ما معتقدیم : این بزرگواران کارهاى خارق العاده، و معجزات مهمى ” باذن الله ” انجام مىدادند، و اعتقاد به انجام این گونه کارها به اذن الهى، نه شرک است و نه منافاتى با مقام عبودیت آنها دارد. حضرت مسیح (ع) – به تصریح قرآن مجید – مردگان را به اذن خدا زنده مىکرد، و بیماران غیر قابل علاج را به فرمان خدا شفا مىداد : ” و ابرىء الاکمه و الابرص و احى الموتى باذن الله ” . (14)
مقام شفاعت پیامبران
ما معتقدیم : پیامبران الهى – و از همه برتر پیامبر اسلام (ص) – داراى مقام شفاعتند و براى گروه خاصى از گنهکاران نزد خداوند شفاعت مىکنند، ولى آن هم به اذن و اجازه پروردگار است : ” ما من شفیع الا من بعد اذنه، هیچ شفاعت کنندهاى نیست مگر بعد از اذن و اجازه پروردگار ” . (۱۵)” من ذا الذى یشفع عنده الا باذنه، کیست که در نزد او شفاعت کند جز به فرمان او ” (۱۶) و اگر در بعضى از آیات قرآن اشاره به نفى شفاعتبطور مطلق شده و مىفرماید : ” من قبل ان یاتى یوم لا بیع فیه و لا خله و لا شفاعه، انفاق کنید پیش از آن که روزى فرا رسد که در آن روز نه بیع وجود دارد (تا کسى بتواند سعادت و نجات را براى خود خریدارى کند) و نه دوستى (و رفاقتهاى معمولى سودى دارد) و نه شفاعت ” (17) منظور شفاعت استقلالى و بدون اذن خداست، یا درباره کسانى است که قابلیتشفاعت ندارند، زیرا بارها گفته شد که آیات قرآن یکدیگر را تفسیر مىکنند.ما معتقدیم : مساله شفاعت، وسیله مهمى استبراى تربیت افراد، و باز گرداندن گنهکاران به راه راست و تشویق به پاکى و تقوا و احیاى امید در دل آنان، چرا که مساله شفاعت، بى حساب و کتاب نیست، تنها در مورد کسانى است که شایستگى آن را داشته باشند، یعنى آلودگى آنها در حدى نباشد که رابطه خود را با شفیعان بکلى قطع کرده باشند، بنابراین مساله شفاعتبه گنهکاران هشدار مىدهد، تمام پلها را پشتسر خود خراب نکنند و راهى براى بازگشتبراى خود بگذارند و لیاقتشفاعت را از دست ندهند.
مساله توسل
ما معتقدیم : مساله ” توسل ” نیز شبیه مساله ” شفاعت ” است، این مساله به صاحبان مشکلات معنوى و مادى اجازه مىدهد که دستبه دامان اولیاء الله بزنند تا به اذن الله حل مشکلاتشان را از خدا بخواهند، یعنى از یکسو خود به درگاه خدا روى مىآورند و از سوى دیگر اولیاء الله را وسیله قرار مىدهند : ” و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما، اگر آنها هنگامى که به خود ستم مىکردند (و مرتکب معصیت مىشدند) به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىکردند، و رسول خدا (ص) نیز براى آنها طلب آمرزش مىنمود خدا را توبه پذیر و مهربان مىیافتند ” . (۱۸)و نیز در داستان برادران یوسف (ع) مىخوانیم : ” آنها به پدرشان متوسل شدند و گفتند : ” یا ابانا استغفر لنا انا کنا خاطئین، اى پدر! براى ما، از خدا آمرزش بخواه، چرا که ما خطا کار بودیم! ” پدر پیر (یعقوب پیامبر) این پیشنهاد را از آنها پذیرفت و به آنان وعده مساعد داد و گفت : ” سوف استغفر لکم ربى، به زودى براى شما از پیشگاه پروردگارم طلب آمرزش مىکنم ” . (19) اینها گواه بر این است که ” توسل ” در امتهاى پیشین بوده و هست.ولى نباید از این حد منطقى فراتر رفت، و اولیاء الله را مستقل در تاثیر و بى نیاز از اذن خدا دانست که سبب ” شرک و کفر ” خواهد شد.و نیز نباید توسل به صورت عبادت اولیاء الله در آید که آن هم ” شرک و کفر ” است، زیرا آنها در ذات خود و بدون اذن پروردگار مالک سود و زیانى نیستند : ” قل لا املک لنفسى نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله، بگو : من (حتى) براى خودم مالک سود و زیانى نیستم مگر آنچه خدا بخواهد ” (۲۰) و غالبا در میان گروهى از عوام از همه فرق اسلامى همیشه افراط و تفریطهایى در مساله توسل دیده مىشود که باید آنها را ارشاد و هدایت کرد.
اصول دعوت انبیا یکى است
ما معتقدیم : همه انبیاء الهى یک هدف را تعقیب مىکردند و آن سعادت انسانها از طریق ایمان به خدا و روز رستاخیز و تعلیم و تربیت صحیح دینى و تقویت اصول اخلاقى در جوامع بشرى بوده است، و به همین دلیل همه پیامبران نزد ما محترمند، این مطلب را قرآن به ما آموخته است : ” لا نفرق بین احد من رسله، ما هیچ فرقى میان رسولان الهى نمىگذاریم ” . (21)هر چند با گذشت زمان و آمادگى نوع بشر براى تعلیمات عالیتر، ادیان الهى تدریجا کاملتر، و تعلیمات آنها عمیقتر و عمیقتر شده است تا نوبتبه آخرین و کاملترین آیین الهى یعنى آیین اسلام رسید و فرمان ” الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا، امروز دین شما را کامل کردم و نعمتخود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را به عنوان آیین (جاویدان) شما پذیرفتم ” صادر شد. (۲۲)
اخبار انبیاى پیشین
ما معتقدیم : بسیارى از پیامبران پیشین از ظهور پیامبران بعد از خود خبر دادهاند، از جمله حضرت موسى (ع) و حضرت مسیح (ع) نشانههاى روشنى از پیامبر اسلام (ص) دادند که هنوز بعضى از آنها در کتب آنان موجود است : ” الذین یتبعون الرسول النبى الامى الذى یجدونه مکتوبا عندهم فى التوریه و الانجیل. . . اولئک هم المفلحون، آنها که از رسول خدا، پیامبر درس نخوانده (ولى عالم و آگاه) پیروى مىکنند، همان پیامبرى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است، مىیابند، آنها رستگارانند ” . (۲۳)به همین دلیل تاریخ مىگوید : مدتى قبل از ظهور پیامبر اسلام (ص) گروه عظیمى از یهود به مدینه آمدند و با بى صبرى انتظار ظهورش را مىکشیدند، چون در کتب خود یافته بودند که او از این سرزمین ظهور مىکند، هر چند بعد از طلوع این آفتاب گروهى از آنها ایمان آوردند و گروهى دیگر که منافع خود را در خطر مىدیدند به مخالفتبرخاستند!
پیامبران و اصلاح تمام شؤون زندگى
ما معتقدیم : ادیان الهى که بر پیامبران خدا نازل شده – مخصوصا دین اسلام – تنها ناظر به اصلاح زندگى فردى یا منحصر به مسائل معنوى و اخلاقى نبوده استبلکه اصلاح و بهبود تمام شؤون اجتماعى را نیز در بر مىگرفته، حتى بسیارى از علوم و دانشهاى مورد نیاز براى زندگى روزانه را مردم از آنان آموختند که به بعضى از آنها در قرآن اشاره شده است.و نیز معتقدیم : یکى از مهمترین اهداف آن پیشوایان الهى اقامه عدالت در جامعه بشرى بوده است : ” لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط، ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب آسمانى و میزان (شناسایى حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم (جهان) قیام به عدالت کنند ” . (۲۴)
نفى امتیازات قومى و نژادى
پیامبران خدا مخصوصا پیامبر اسلام (ص) هیچ گونه امتیاز ” نژادى ” و ” قومى ” را نمىپذیرفتند، بلکه تمام نژادها و زبانها و اقوام و ملتهاى جهان، همه و همه در نظرشان یکسان بود، قرآن خطاب به همه انسانها مىگوید : ” یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثى و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم، اى مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (ولى اینها ملاک امتیاز نیست) گرامىترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست! ” (۲۵)در حدیث معروفى از پیامبر اسلام (ص) آمده است که در سرزمین منى (در مراسم حج) در حالى که بر شترى سوار بود رو به سوى مردم کرد، و این سخنان را ایراد فرمود : ” یا ایها الناس! الا ان ربکم واحد و ان اباکم واحد، الا لا فضل لعربى على عجمى، و لا لعجمى على عربى، و لا لاسود على احمر، و لا لاحمر على اسود، الا بالتقوى، الا هل بلغت؟ ! قالوا نعم! قال لیبلغ الشاهد الغائب، اى مردم! بدانید : خداى شما یکى است و پدرتان یکى، نه عرب بر عجم برترى دارد، و نه عجم بر عرب، نه سیاهپوستبر گندمگون، و نه گندمگون بر سیاهپوست، مگر به تقوا، آیا متن دستور الهى را ابلاغ کردم؟ همه گفتند : آرى! فرمود : این سخن را حاضران به غائبان برسانند! ” (۲۶)
اسلام و سرشت انسانى دین شناسى
ما معتقدیم : ایمان به خدا و توحید و اصول تعلیمات انبیاء به صورت اجمالى بطور فطرى در درون جان همه انسانها وجود دارد، پیامبران الهى این بذرهاى پر ثمر را با آب وحى آبیارى کرده، و علف هرزههاى شرک و انحراف را از اطراف آن دور ساختهاند : ” فطره الله التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون، این (آیین خالص پروردگار) سرشتى است که خداوند همه انسانها را بر آن آفریده، هیچ دگرگونى در آفرینش الهى نیست (و این فطرت در همه انسانها ثابت است) این است آیین استوار، ولى اکثر مردم نمىدانند ” . (۲۷)به همین دلیل در طول تاریخ، دین همواره در میان انسانها وجود داشته و به اعتقاد مورخان بزرگ لادینى یک امر کاملا نادر و استثنایى بوده است و حتى ملتهایى که سالیان دراز تحت فشار شدیدترین تبلیغات ضد دین بودهاند، همین که آزادى خود را به دست آوردند به سوى دیندارى بازگشتند، ولى نمىتوان انکار کرد که پایین بودن سطح فرهنگ بسیارى از اقوام پیشین سبب مىشد که عقاید و آداب دینى با خرافات آلوده شود و نقش مهم پیامبران الهى زدودن زنگار این خرافات از آئینه فطرت انسانها بوده است.
——————————————–پی نوشت ها :۱ – سوره نساء، آیه ۱۶۵.۲ – سوره احزاب، آیه ۷.۳ – سوره احقاف، آیه ۳۵.۴ – سوره احزاب، آیه ۴۰.۵ – سوره ممتحنه، آیه ۸.۶ – سوره بقره، آیه ۲۵۶.۷ – مرحوم مجلسى در بحار الانوار، این جمله را از بعضى معصومین نقل کرده بى آن که نام ببرد (بحار، جلد ۲۵، صفحه ۲۰۵) .۸ – سوره آل عمران، آیه ۷۹.۹ – سوره نساء، آیه ۱۷۲.۱۰ – سوره جن، آیات ۲۶ و ۲۷.۱۱ – سوره آل عمران، آیه ۴۹.۱۲ – سوره یوسف، آیه ۱۰۲.۱۳ – سوره انعام، آیه ۵۰.۱۴ – سوره آل عمران، آیه ۴۹.۲ – سوره یونس، آیه ۳.۱۵ – سوره بقره، آیه ۲۵۵.۱۶ – سوره بقره، آیه ۲۵۴.۱۸ – سوره نساء، آیه ۶۴.۱۹ – سوره یوسف، آیه ۹۷ و ۹۸.۲۰ – سوره اعراف، آیه ۱۸۸.۲۱ – سوره بقره، آیه ۲۸۵.۲۲ – سوره مائده، آیه ۳.۲۳ – سوره اعراف، آیه ۱۵۷.۲۴ – سوره حدید، آیه ۲۵.۲۵ – سوره حجرات، آیه ۱۳.۲۶ – تفسیر قرطبى، جلد ۹، صفحه ۶۱۶۲.۲۷ – سوره روم، آیه ۳۰.















هیچ نظری وجود ندارد