۲۲ بهمن ۱۴۰۴

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

اندیشه‌ی آزادی در جنبش اسلامی معاصر عرب

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

 
از میان نویسندگان و اندیشوران مسلمان عصر نوخواهی عرب، رهبران جمعیت اخوان المسلمین، پیش از دیگر گروه‌های دینی به طرح و تحلیل آزادی اسلامی پرداخته‌اند. حسن‌البناء و رهبران نخستین اخوان، به سبب پیکارهای مستمر با استعمار غربی و درگیری‌های پیاپی با مخالفان و رقیبان سیاسی، و به ویژه دفاع در برابر هجوم افکار مادی، گرچه به مقوله آزادی، چونان مقوله‌های دیگر تا حدودی پرداختند، اما فرصت تحلیلی همه جانبه را هرگز نیافتند.این کاستی، با سخت‌کوشی و ژرف‌نگری رهبران پسین اخوان جبران شد. چنان‌که مصطفی السباعی و یوسف القرضاوی، در این زمینه با تأمل و حوصله بیشتری بدین مقوله پرداختند.
قرائت السباعی از آزادی اسلامی: السباعی، رییس دانشکده فقه اسلامی دانشکده دمشق، و رهبر فقید شعبه حزب اخوان المسلمین سوریه، که جبهه سوسیالیستی اسلامی نامیده می‌شد، در کتاب پرآوازه خود، اشتراکیه الاسلام، (سوسیالیسم اسلامی) تحلیلی گسترده و پرمایه درباره آزادی از منظر اسلام ارایه می‌دهد.او آزادی را به آزادی انسانی، آزادی علمی، آزادی اجتماعی و آزادی در گفتار و کردار تقسیم می‌کند، و این‌گونه توضیح می‌دهد:  
الف. آزادی انسانی: ۱. انسان، مملوک کسی نیست، و از هنگام تولد آزاد زاییده شده، هیچ‌گاه و هیچ‌جا در بندگی و ملکیت کسی و یا قدرتی نمی‌باشد. گفتار معروف عُمر به عمروعاص در این باره مشهور است، که گفت: « چگونه مردم را به بندگی وادارم، در حالی که مادران شان آن‌ها را آزاد آفریده‌اند». این همان معنی است که در اولین ماده از منشور سازمان ملل به کار رفته است، که در آن آمده: مردم آزاد و بالسّویه زاییده شده‌اند. ۲. انسان بنده کسی نیست و تنها در برابر آفریننده خود عنوان عبودیت و بندگی را خواهد پذیرفت، و این واقعیتی است که انسان را جز اعتراف به آن راهی نیست. زیرا عبودیت و خضوع در مقابل کسی است که راهی برای خروج از سلطنت وی وجود ندارد، و این تا آن‌گاه که انسان در هستی خود و برخورداری از نعمت وجود، نیازمند آفریدگار جهان است، ضرورت خواهد داشت. (سباعی، این مفهوم را از اصل توحید اخذ کرده، و برای تثبیت قول خود از آیات قرآن حجت آورده است.) ۳. انسان آزاد، مملوک مردم خود و جامعه و دولتش نمی‌باشد، چرا که با مردمش در انسانیت با هم برابرند، و دولت هم جمعی از همان مردم هستند برای قیام و اقدام در مصالح آن‌ها نه برای استثمار و استعمار آن‌ها. در اسلام، حکومت تنها خادمی است که برای رسیدگی به امور امت انتخاب می‌شود. به همین جهت، ابوبکر در روزهای نخست خلافتش می‌گفت: من هم مانند یکی از شماها هستم، نه بهترین شماها. ۴. ملت‌ها در سرزمین‌هاشان آزادند، و هیچ‌گاه برده و بنده‌ی ملت دیگری نخواهند بود، اگرچه نیرومندتر و ثروتمندتر باشند. پس، در صورتی که ملتی به حقوق قومی یا مردمی تجاوز کند و آزادی آن‌ها را سلب نماید، آن قوم موظف خواهند بود تمام امکانات خود را علیه این تجاوز تجهیز کنند، و با بذل مال و جان، همه‌ی گروه‌های اجتماعی در مبارزه مشارکت کنند، تا حق طبیعی خویش را به چنگ آورند.(شواهدی که السباعی برای این بخش از ادعای خود می‌آورد، آیات بسیاری از قرآن است. به ویژه آیاتی که در باب جهاد با ستمگران و متجاوزان نازل شده است.)
ب. آزادی دینی: « السباعی حریت فکری و آزادی عقیده را والاترین جنبه آزادی انسان می‌داند. او معتقد است که عقیده و یا دین، یک عقد قلبی است که باید احساس آدمی آن را بپذیرد و عقل آن را باور کند. بنابراین، هرکس آزادی دینی و عقیدتی انسان را سلب کند، رسواترین خیانت و ستم را به شخصیت و شرافت انسانی روا داشته است.»سباعی با بهره‌گیری از قرآن، اصولی را برای آزادی عقیده برمی‌شمارد. از جمله: ۱. آزاد کردن عقل و اندیشه انسان از خرافات. ۲. نهی از تقلیدهای کورکورانه، و پیروی ناشایسته از سنت‌ها و آداب و رسوم پیشینیان. ۳. دعوت به تفکر در آفرینش آسمان‌ها و زمین و تأمل در خویش، پیرامون و تحقیق در اصول اعتقادی. سباعی در این بخش به آیاتی چون:« لا اکراه فی‌ الدین؛ در پذیرش دین اجباری نیست». « افانت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین؛ آیا تو مردم را مجبور می‌سازی تا مؤمن باشند». « فذکر انّما انت مذکر لست علیهم بمصیطر؛ پس پند ده که تو پند دهنده هستی، تو بر آنها مسلط نیستی». را شاهد می‌آورد. (۱)
ج. آزادی علمی: اسلام فکر و فعالیت انسان را به هیچ‌گونه محدود نمی‌کند، بلکه تدبر در نظام آفرینش و پدیده‌های هستی را از راه تجربه، تفکر، تأمل در گفته‌های دیگران و گزینش بهترین گفتار را توصیه می‌نماید. او این آیه‌ی قرآن را نیز حجت مدعای خود آورده است: «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک هداهم الله و اولئک اولوالالباب؛مژده به بندگانی ده که گفته‌ها را می‌شنوند و از بهترین آنها پیروی می‌کنند».(2) سباعی، سپس به وجود اندیشه‌های مختلف تفسیری، حدیثی، فقهی، کلامی، تجربی، تاریخی، فلسفی و عرفانی در عالم اسلام اشاره می‌کند. او خاطر نشان می‌کند که این مکتب‌های گوناگون فکری، به برکت آزادی علمی ناشی از آموزه‌های دینی، پیدا و شکوفا شده‌اند.
د. آزادی سیاسی: سباعی آزادی سیاسی را در شمار ارکان اولیه آزادی به شمار می‌آورد و از اشکال مختلف آن این‌گونه یاد می‌کند: ۱. آزاد بودن در انتخاب رئیس دولت(خلیفه یا امیرالمؤمنین). یعنی هرگاه اهل حلّ و عقد از میان مردم کسی را برای ولایت بر امور مسلمین انتخاب، و بر او اتفاق کنند، شخص منتخب، رییس شرعی و قانونی حکومت اسلامی خواهد بود. ۲. اظهار نظر و رأی درباره انتخاب یاد شده. ۳. آزادی در انتقاد از حاکم و رییس دولت.هر یک از افراد مردم حق دارد به طور رسمی اعمال حاکم را مورد بررسی و تحقیق قرار دهد، و رأی خود را اعلام دارد. ابوبکر، در اولین خطبه‌اش چنین می‌گوید: اگر مرا بر حق یافتید، یاری‌ام کنید، و اگر در باطل دیدید مرا بازدارید. ۴. آزاد بودن در دادخواهی و تظلم از فرمانداران و کارگزاران دولت. چنان که عمر، هرساله، در موسم حج، فرمانداران خود را جمع، و به مردم اعلام می‌کرد:«هرکس از جانب این‌ها بر او ستمی رفته است، شکایت کند.» او خود بی‌هیچ واسطه شکایات مردم را می‌شنید و به آن‌ها رسیدگی می‌کرد.تشکیل دیوان مظالم و حضور یافتن شخص رییس دولت و رسیدگی به عرایض مردم، روشن‌ترین فصل تاریخ اسلام به شمار می‌آید. ۵. خودداری و امتناع از فرمان بری و پذیرش فرمان‌های حاکم، در صورتی که برخلاف مصالح عموم یا مستلزم انجام معصیتی باشد.
هـ . آزادی اجتماعی: نظارت عمومی و حق انتقاد از گفتارها و کردارهای ناشایست افراد و گروه‌های انسانی، در صورت احراز صلاحیت، که از آن با نام امر به معروف و نهی از منکر در فرهنگ اسلامی یاد شده است.
و. آزادی در گفتار و عمل: هر انسانی با رعایت اصول اخلاقی و اجتماعی کردار خود آزاد است، و می‌تواند حوایج خود را از راه‌های ممکن تأمین، و غرایز خویش را ارضا کند. البته، این آزادی مطلق و بی‌قید و شرط نیست، بلکه در هر‌گفته و عملی باید صلاح جامعه و شرافت انسانی لحاظ شود. (۳)
قرضاوی و آزادی شهروندان: نخستین دغدغه‌ی خاطر قرضاوی، سیطره‌ی مستقیم و یا غیرمستقیم قدرت‌های استعماری بر کشورهای اسلامی است. او معتقد است مسلمانان، به ویژه عرب‌ها، از جهات نظامی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، در بند قدرت‌های قاهر استکباری قرار دارند. از این‌رو، نخست باید همت و حمیت خود را برای رهایی از قید سیاست‌ها و برنامه‌های دولت‌های سلطه‌گر به‌کار بندند. اگرچه وی به موانع این راه نیک آشناست، و در آثار خود به برخی از آن‌ها اشاره کرده است.دغدغه دیگر قرضاوی، آزادی شهروندان، از قیدهای گوناگونی است که آن‌ها را گرفتار می‌کند.قرضاوی آزادی را برای روح امری ضروری می‌شمرد، و آن را هم چون آب و غذا برای جسم می‌داند. او می‌نویسد: « انسان تا شخصیت ذاتی خود را نشناسد و کرامت خویش را احساس نکند، انسان نیست. او می‌تواند راه خود را به دست خویش ترسیم کند، نه این‌که دیگران او را به حرکت درآورند و مانند مجسمه‌ها و یا حیوانات گوش او را بگیرند و ببرند. محیط آزاد، شرط اساسی برای رشد ذاتی انسان است، و هم چنین شرط سعادت اوست. انسانی که برخلاف تمایل خود به سویی برده می‌شود، و به چیزی که دوست ندارد وادار می‌گردد، و افکار وسیستم‌هایی که نمی‌پذیرد و برای او مطلوب نیست، به اجبار به کام او ریخته شود، امکان ندارد سعادتمند باشد. وانگهی، سعادت، جز با امنیت میسر نیست و آن‌کس که آزادی ندارد امنیت ندارد.پس آزادی همان‌قدر برای جامعه لازم است که برای فرد. جامعه جز با آزادگان گران‌قدر خود رشد نمی‌کند، آنان که آزادی، شخصیت‌شان را رشد داده و روح کرامت و عزت در وجودشان غرس شده و ذلت و خواری را پذیرا نیستند، و آموخته اند که با تمام وجود خویش و بدون بیم و هراس نه بگویند. لذا در تاریخ آمده است: عنتره عبسی در کار شترداری و دوشیدن شیر آن‌ها، کار بردگان را می‌کرد، و در حالی که دشمن بر سرزمین آن‌ها یورش آورده و مردانشان را می‌کشت، او به تماشا ایستاده و چیزی نمی‌گفت. پدرش به او گفت: بر آن‌ها حمله ببر! او با تمسخر پاسخ داد: برده نمی‌تواند به خوبی حمله و گریز داشته باشد، بلکه دام‌داری و شیر دوشیدن را خوب می داند. پدرش به وی گفت: حمله کن تو آزادی! … او حمله برد و شگفتی‌ها آفرید.»قرضاوی آزادی را اساس مسؤولیت اخلاقی می‌شناسد. از این‌رو، آن را برای جامعه لازم می‌داند. هم چنین، آزادی را برای تصحیح اشتباهات و راست کردن کجی‌ها و افشای انحرافات و انتقاد از افراط و تفریط و غلوها و تقصیرها ضروری می‌داند. او می‌افزاید: « آزادی در طرح و اجرا و تفکر و سلوک، به ویژه در آن‌چه به شخصیت اجتماعی و مؤسسات عمومی بستگی دارد، مجال رشد می‌دهد. اما جو فشار و تهدید و ترس، زبان‌ها و قلم‌ها را از این‌که بگویند: این‌کار غلط است، یا به کسی بگویند چرا؟ و یا نه! باز می‌دارد و بند می‌کشد، و بدین‌گونه، خطاها و انحراف‌ها مضاعف می‌گردد و بدی بر بدی افزون می‌شود. ابوبکر در نخستین خطبه‌ای که پس از خلافت خواند، چنین گفت: اگر دیدید به حق عمل می‌کنم، مرا یاری دهید و اگر دیدید به راه باطل می‌روم، مرا اصلاح کنید. و عمر می‌گفت: خدا بیامرزد کسی را که عیب‌های مرا به من هدیه دهد.» آن‌گاه قرضاوی درباره مفهوم آزادی شهروندان می‌نویسد: « مقصود از آزادی شهروند در این جا برداشتن زنجیرها و به طور خلاصه هر نوع سیطره‌ای است که موجب وحشت، عقب ماندگی، زورگویی در اندیشه، وجدان یا اراده و حرکت فرد می‌شود. خواه سلطه سیاسی باشد یا دینی و یا اجتماعی. به‌گونه‌ای که احساس کند با اطمینان و آرامش خاطر و استقلال ذاتی، می‌تواند انتخاب و یا رد کند. آن‌چه ما را در آزادی اندیشه و آزادی سیاسی واقعی یاری می‌دهد، آزادی شهروندان است که بیندیشند و از فکر و اندیشه خود به شیوه مشروع استفاده کنند و هم چنین در انتقاد از اوضاع نظام‌ها و گرایشات و تصرفات، بدون هراس از تهدید و شکنجه و فشار نسبت به خود و خاندان خود، آزاد باشند. بتوانند آزادانه سخنرانی کنند یا سمینار آزاد تشکیل دهند، یا کتابی که بیانگر رأی و نقد آن‌ها باشد،بنویسند، یا روزنامه ای که تحت سیطره دولت نباشد، خود و یا حزب سیاسی آن‌ها منتشر کند، و یا جمعیت فکری و یا سیاسی تشکیل دهند که با خط حکومت در ایدئولوژی، سیاست و اقتصاد معارض باشد.» (4)قرضاوی بر این باور است که این‌گونه آزادی فقط در سایه حاکمیت احکام، ارزش‌ها و آموزه‌های اسلامی میسر است، وگرنه سایر نظام‌های بشری، با همه ادعاهای خود، نتوانسته به آن جامعه عمل بپوشند. وی به ذکر نمونه‌هایی از آزادی‌کُشی‌های رژیمهای سوسیالیست و ناسیونالیست عرب می‌پردازد، و گزارش‌های تکان دهنده‌ای از آثار و پیامدهای خودکامگی‌های آنان ارایه می‌کند.  
ناسازگاری اسلام و لیبرالیسم: قرضاوی به ناسازگاری لیبرالیسم غذبی با طبیعت و عقاید و ارزش‌ها و سنت‌های مسلمانان اشاره می‌کند و می‌نویسد:« در مکتب لیبرالیسم، انسان آزاد است هرچه می‌خواهد بدون هیچ مانع بکند، نه این‌که هرچه شایسته است انجام دهد. این آزادی غریزه حیوانی است، نه آزادی اراده انسانی. اما آزادی، به نظر ما، آزادی در حیطه اخلاق و ارزش‌هایی است که کاخ اجتماع بر آن بنیاد می شود. آن کس که شهوت و هوای نفسش بر انگیزه اخلاقی و دینی‌اش غالب باشد، در پیشگاه خدا مسؤول است، هرچند که دست عدالت به او نرسد. زیرا چهار دیواری و خانه افراد، برای انجام امور شخصی محترم است و کسی حق ورود و تجسس در آن ندارد، اما اگر معصیت علنی شود و منکر در سطح جامعه ظهور کند و هرکس به دلخواه مرتکب شود، دیگر قابل تحمل نیست. زیرا رشد مفاسد سبب سلب امنیت و از هم پاشیدگی اجتماع می شود، و به همین جهت، دین مقرراتی برای برای مقابله با این نوع از منکرات وضع کرده است. این یکی از تفاوت‌های لیبرالیسم و اسلام است. در مسأله آزادی رفتار فرد، یکی از نواقص لیبرالیسم عدم توازن میان آزادی فرد و ارزش‌های اجتماعی است. لیبرالیسم بیش از حد به فرد آزادی می‌دهد، و عنان گسیخته، وی را در شهوات فردی رها می‌سازد. از دیدگاه اخلاق و معیارهای ارزشمند انسانی، این آزادی، مفهومی جز بی‌ارزش ساختن اخلاق در امور غیراجتماعی نیست.» قرضاوی این مبنای لیبرالیسم را که می‌گوید:« هرکس در استفاده از حق شخصی خود آزاد است، به شرط آن‌که به کسی زیان نرساند و به حقوق دیگران تجاوز نکند، و به عبارت خلاصه، بگذار هرچه می‌خواهم بکنم تا بگذارم هرچه می‌خواهی بکنی» را مورد انتقاد قرار می‌دهد و می‌نویسد:« این نظریه درباره آزادی، از ریشه و اصل اشتباه است. انسان آزاد است، اما در حدود ارزش‌ها و فضایل، که او را از حضیض حیوانیت اعتلا دهد. و بر نظام اجتماع است که برای فرد راه تعالی انسانی را مهیا سازد، نه این‌که او را به نام آزادی فردی به ورطه‌ی حیوانیت بکشاند. بنابراین، بُعد فردی و بعد اجتماعی در زندگی بشر آمیخته و تفکیک ناپذیرند، و هریک در دیگری تأثیر دارد، و انسان در رفتار اجتماعی، همان انسان در خانه خویش یا در خیابان یا مراکز لهو است، و ممکن نیست از یک بُعد فاسد باشد و در ابعاد دیگر صالح بماند.» قرضاوی لیبرالیسم را، تجربه‌ای ناموفق برای غرب می‌داند. او به استناد اعترافات اندیشوران مغرب زمین می‌نویسد:« آن چیزی که غرب در آغاز به نام جهان آزادی نامید، امروز آثارش را دید و از پیامدهایش بر خود لرزید. همان‌گونه که از بحث‌های اندیشمندان و نقادان نخبگان غرب مانند الکسیس کارل در کتاب انسان موجود ناشناخته مشهود است. عنوان کتاب انسان موجود ناشناخته، به وضوح از مشکل لیبرالیسم یا تمدن غربی پرده برمی‌دارد. آن ها برای موجودی که حقیقت آن را هنوز نشناخته و خصایص وی برایشان مجهول است- چه رسد به راز هستی و هدف زندگی‌اش، قانون وضع می‌کنند و برنامه می‌ریزند. ولی چون او را نشناخته‌اند، در همه چیز وی اشتباه کرده‌اند؛ در تعلیم و تربیت و فرهنگ و قانون مناسب او. مسأله مهم‌تر از آن است که دانش محدود آن‌ها بدان برسد. یک مصنوع را جز صانع آن نمی‌شناسد و برانسان جز خالق او احاطه ندارد، الا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر.» (5)
شهید صدر و مفهوم سلبی آزادی: شهید سید محمد باقر صدر، از متفکرانی است که با آگاهی از مبانی اندیشه دینی و آگاهی از مکاتب بشری، کوشیده است تا اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی نجات بخش تحلیل کند. او در مقوله‌ی آزادی، بحث گسترده‌ای دارد که در ضمن آن می‌نویسد: «آزادی یعنی نفی سلطه دیگری بر شخص و یا اشخاص» او آن‌گاه می‌افزاید: « همین معنا را ما در دو تمدن اسلامی و سرمایه‌داری ملاحظه می‌کنیم، اگرچه این دو تمدن در اجرای این مفهوم و قاعده فکری، برای تأمین آن در جامعه با هم اختلاف کامل دارند. به همین دلیل است که کلمه حریت در نصوص اسلامی با همان معنای عام اصالت دارد و نمی‌توان آن را با تمدن غربی انطباق داد.» منظور شهید صدر این است که آزادی در اسلام چون مبتنی بر یک ایمان ثابت است، فراز و فرود ندارد و تغییر نمی‌کند، ولی آزادی در دموکراسی غربی چون مبتنی بر یک اصل ثابت نیست، به همان دلیل، همیشه در تغییر و تبدیل است.وی پس از نقل حدیث مشهور حضرت علی علیه‌السلام :« لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حراً» به ذکر روایتی از حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام می‌پردازد. در روایت مزبور امام ششم شیعیان می‌گوید:«پنج خصلت است که اگر در شخص نباشد، آن شخص، شخص مفیدی نیست؛ ۱. وفای به عهد، ۲. تدبیر، ۳. حیاء، ۴. حسن خلق، ۵. آخرین آن‌ها که جامع همه آن‌هاست، حریت و آزادی است.» شهید صدر پس از آن می‌نویسد: آزادی در تمدن و جامه سرمایه‌داری، از ابتدا به شکل شک و طغیان به وجود آمده است، و بعداً، در اثر یک نهضت، تبدیل به مکتب و نظام شده است. لیکن آزادی در نظام اجتماعی اسلام از شک و طغیان به وجود نیامده، بلکه از یک یقین ثابت پدیدار شده است- یعنی ایمان به خدا- آزادی افراد در مکتب اسلام رابطه کاملی با این عقیده و ایمان دارد.بنابراین، هر اندازه این ایمان در انسان‌ها بیشتر نفوذ کند، نیروی آزادی را افزایش می‌دهد. آزادی در نظام سرمایه‌داری، یک مفهوم ایجابی متغیر دارد؛ و آن این است که هر انسان مالک نفس خود و می‌تواند هر طوری که برایش مجاز است، در آن تصرف کند، بدون این‌که زیر بار تسلط دیگران برود. به عبارت دیگر، در نظام دموکراسی، فرد می‌تواند آزادی خود را بفروشد، یا هرکاری که دلش می‌خواهد با خود بکند. اما آزادی در اسلام چنین نیست، اسلام اجازه نمی‌دهد که هرکس هرچیزی را بخواهد انجام دهد. بلکه در اسلام، آزادی فرد حفظ می‌شود، به این شرط که خود را از تسلط همه بت‌ها نجات دهد، از همه‌ی آن بت‌هایی که انسان در مسیر تاریخ طولانی خود گرفتار قید و بند آن‌ها شده بود، حتی بندگی نفس، اعتیاد، فساد و ذلت. یعنی آدمی، آزادی بزرگ نفس خود را براساس ایمان خالص به بندگی صرف خداوند مالک است.( در این صورت، او نمی‌تواند بدون اجازه صاحبش، هرچه خواست، با خود یا با دیگران بکند، زیرا در اسلام، بندگی خدا جانشین بندگی نفس شده، در حالی که در دموکراسی سرمایه‌داری، نفس ابتکار عمل را در دست دارد). در تعالیم اسلام، انسان با بندگی خدا، همه قدرت‌های مسلط بر خود را از خویش دور می‌کند، اگرچه یکی از آن قدرت‌های مسلط، نفس آدمی باشد.پس، آزادی در اسلام، با یک مفهوم سلبی توأم است، یعنی نفی همه سلطه‌های درونی و بیرونی. به همین دلیل، مسلمان مؤمن در عین آزادی، مقید به یک سلسله مفاهیم معنوی است، که مانع او از هرگونه خودکامگی و خودسری می‌شود.شهید صدر با بیان روشن‌تری به تفاوت میان آزادی اسلامی و آزادی غربی می‌پردازد و می‌گوید: « مفهوم آزادی در فرهنگ دموکراسی سرمایه‌داری، حق طبیعی انسان شناخته می‌شود. بدین معنا که انسان هروقت بخواهد، می‌تواند از حقش بگذرد و آن را فدای دیگری کند. ولی در اسلام آزادی چنین مفهومی ندارد؛ زیرا آزادی انسان در اسلام، ارتباط کامل با بندگی خدا دارد. بنابراین، اسلام اجازه نمی‌دهد انسان، حتی به میل خود، خویشتن را ذلیل و از حریت و آزادگی‌اش صرف‌نظر نماید. چون اسلام تعلیم می‌دهد: بنده‌ی دیگری مباش، زیرا که خداوند تو را آزاد آفریده است. پس در آموزه‌های اسلام، انسان مسؤول حفظ آزادی خودش هم می‌باشد. آزادی او حالتی برای از میان بردن مسؤولیت نیست، آن‌چنان‌که ازآزادی در فرهنگ دمکراسی سرمایه‌داری برمی‌آید.» صدر، با اشاره به تاریخ اروپا می‌نویسد: «آزادی در نظام دمکراسی غربی، بازتاب ستم و اختناق دوران‌های دراز پیش از قرون وسطی بوده است. از این رو، با شک و تردید نسبت به همه شؤون اجتماعی پیشین به وجود آمده است. البته، ظهور این اندیشه، نتیجه همان نهضت فکری و عملی بود که پس از دوران تاریک قرون وسطی، در سپیده دم تاریخ جدید اروپا، به نام رنسانس به وقوع پیوست، و همه پایه‌های عقلی و اعتقادی پیشین را متزلزل ساخت.» صدر، بسان بسیاری دیگر از اندیشورزان، بر این باور است که نهضت علمی جدید غرب، جهان‌بینی تازه‌ای برای انسان غربی به ارمغان آورده، و نگرش وی را نسبت به جهان هستی تغییر داده است؛ از این رو، میراث‌های فکری پیشین حیات بشری را مورد تردید قرار داد.زیرا می‌دید که کوپرنیک با برهان ثابت کرد زمین مرکز جهان فیزیکی نیست، بلکه یکی از سیارات منظومه شمسی است، و به طورکامل با آن چه از هیأت بطلمیوسی مانده، مخالف است. هم چنین، سایر مسایل مربوط به امور طبیعی که توسط گالیله و دیگران کشف شده است. این شک و بدبینی اروپاییان، در اثر نهضت همه جانبه متوقف نشد، بلکه همه‌ی مفاهیم و ارزش‌هایی که انسانیت در برابر آن‌ها تسلیم شده بود،و در تنظیم روابط خود و تعیین خط مشی زندگی به آن‌ها متکی می‌شد را از بین برد. آموزه‌های مسیحیت نیز به عنوان بخشی از میراث پیشین مورد تردید قرار گرفت. به ویژه آن‌که بسیاری از آن آموزه‌ها، با اکتشافات نوین در تعارض بود. از آن بدتر، بشر جدید دریافته بود که متولیان آیین مسیح، کلیسا را ابزار پیش‌برد اندیشه‌ها و خواسته‌های شخصی و صنفی خویش گردانیده‌اند:« پس طبیعی بود که در اثر مغلوب شدن دین مسیح در مقابل نهضت علمی، همه قواعد اخلاقی و ارزش‌های معنوی و فضایلی که رفتار انسان را در مراحل حیاتش تنظیم می‌کرد، و جلو افراط و تندروی انسان‌ها را می‌گرفت، عقب‌نشینی کند و از میدان زندگی اروپاییان بیرون رود.» این انسان بیزار از همه‌ی میراث و ارزش‌های دینی، برای رهایی از تردیدها، ناگزیر از رویکرد به سوی آزادی مطلق شد.شهید صدر با نگاهی به فرهنگ و تاریخ جدید غرب، و تحلیل اندیشه آزادی در آن سرزمین، کاستی‌ها و پیامدهای آزادی مطلق غربی را در حوزه‌های فردی و اجتماعی برمی‌شمرد. او به مقایسه آزادی در دو فرهنگ اسلام و غرب می‌پردازد، و سرانجام می‌نویسد:« اسلام آزادی‌هایی که برخلاف شرف انسانیت هستند را مجاز نمی‌داند.» او به مفهوم سلبی آزادی در موارد ذیل اشاره می‌کند: « 1. نفی آزادی عملی در اطاعت محض از شهوت‌ها و دلدادگی. ۲. نفی اموری که به زندگی مادی و زینت‌ها و تجملات دنیایی که فرد و جامعه را از انسانیت و معنویت تهی می‌سازد، و سبب رواج کارهای زشت و اعتیادهای زیانبخش می‌گردد. ۳. جایز نبودن سکوت در برابر ستم و صرف نظر کردن از حق، زیرا که در آموزه‌های اسلامی، قیام برای احقاق حق و از میان برداشتن ستم واجب است. ۴. عدم جواز بندگی و بردگی انسان‌ها، و تقرب جستن به قدرت‌ها، که در فرهنگ اسلامی، شرک و بت‌پرستی به شمار می‌آید. ۵. نفی اموری که سبب فراموش شدن رسالت و مسؤولیت انسانی شود.» (6)
پی نوشت ها: ۱. سوره‌ی بقره، آیه‌ی ۲۵۶؛ سوره‌ی یونس، آیه‌ی ۹۹؛ سوره‌ی غاشیه، آیه‌ی ۳۱. ۲. سوره‌ی زمر، آیات ۱۷- ۱۸. ۳. اشتراکیه الاسلام، مصطفی السباعی، این کتاب با ویژگی‌های زیر به فارسی ترجمه شده است: جامعه توحیدی اسلام و عدالت اجتماعی، ترجمه سید علی محمد حیدری، انتشارات حکمت، تهران ۱۳۵۷. رجوع کنید به: ص ۹۱- ۷۸. ۴. افلاس اللیبرالیه والاشتراکیه و جرائمها بحق الاسلامیه، یوسف القرضاوی، این کتاب تحت عنوان ورشکستگی لیبرالیسم و سوسیالیسم و جنایاتشان بر امت اسلام توسط محمد تقی رهبر ترجمه شده است. مطلب یاد شده را در صفحه ۲۱۱- ۲۰۹ مطالعه فرمایید. ۵. ر.ک: ورشکستگی لیبرالیسم و سوسیالیسم و … ، یوسف القرضاوی، ترجمه محمد تقی رهبر، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران ۱۳۷۱، ۱۳۳- ۱۳۴. ۶. المدرسه الاسلامیه، فصل: موقف الاسلام بین الحریه و الضمان، کتابفروشی اعتماد کاظمی، تهران ۱۹۸۴ م. این کتاب به پیوست مقدمه کتاب اقتصادنا با این ویژگی‌ها به فارسی ترجمه و نشر شده است: اسلام و مکتب‌های اقتصادی، سید محمد باقر صدر، ترجمه محمد نبی‌زاده، انتشارات مرتضوی، تهران ۱۳۵۸. ص ۱۳۵- ۱۰۰. نیز ترجمه دیگر با این ویژگی‌ها: مدرسه اسلامی، سید محمد باقر صدر، ترجمه کاظمی خلخالی، مؤسسه مطبوعاتی عطایی ۱۳۶۲، ص ۱۵۷- ۱۲۴. متأسفانه این ترجمه چندان گویا نیست و جای ترجمه درست و زیبایی از آن هم چنان خالی است.

برچسب ها: جنبش های عرب
نوشته قبلی

تفرقه و جدایی؛ درد بزرگ جهان اسلام ( گزیده ای از سخنان مقام معظم رهبری درباره وحدت اسلامی)

نوشته‌ی بعدی

سیره رسول خدا، در کلام خدا

مرتبط نوشته ها

نگاهی به علل غیبت امام زمان (عج)
امام مهدی (ع)

نگاهی به علل غیبت امام زمان (عج)

مرجعیّت دینی و علمی اهل بیت (ع)
ولایت و امامت

مرجعیّت دینی و علمی اهل بیت (ع)

اسوه ایثار، الگوگیری از شخصیت حضرت عباس (ع)
امام زادگان

اسوه ایثار، الگوگیری از شخصیت حضرت عباس (ع)

نقش امام باقر (ع) در بنیانگذاری اجتهاد
امام باقر (ع)

نقش امام باقر (ع) در بنیانگذاری اجتهاد

تأثیر ایران شیعی در تحولات جهانی
نظام ولایت فقیه

تأثیر ایران شیعی در تحولات جهانی

طبرى و طرق حدیث غدیر
تاریخ شیعه

مظلومیت شیعه در تاریخ

نوشته‌ی بعدی

سيره رسول خدا، در كلام خدا

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

نگاهی به علل غیبت امام زمان (عج)

نگاهی به علل غیبت امام زمان (عج)

مرجعیّت دینی و علمی اهل بیت (ع)

مرجعیّت دینی و علمی اهل بیت (ع)

اسوه ایثار، الگوگیری از شخصیت حضرت عباس (ع)

اسوه ایثار، الگوگیری از شخصیت حضرت عباس (ع)

نقش امام باقر (ع) در بنیانگذاری اجتهاد

نقش امام باقر (ع) در بنیانگذاری اجتهاد

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا