معناى بداء در لغت و اصطلاح
نخست – معناى لغوى بداء:
بدا در لغت دو معنى دارد:
1 – بدا الامر بدوا و بداء، یعنى : این موضوع آشکار و واضح شد. پس ، یکى از معانى بداء آشکار شدن و وضوح است .
2 – بدا له فى الامر کذا، یعنى : در این موضوع چنین رایى برایش پیدا شد؛ راى تازه اى پیدا کرد.
دوم – معناى بداء در اصطلاح علماى عقاید اسلامى :
علماى عقاید اسلامى گفته اند: بداء درباره خداوند، آشکار کردن چیزى است که بر بندگان مخفى بوده و ظهورش براى آنان تازگى دارد.
بنابراین ، کسانى که پنداشته اند مقصود از بداء درباره خداوند این است که براى حق تعالى نیز، همانند مخلوقات ، راى تازه اى – غیر از آنچه پیش از بداء داشته – پیدا مى شود، سخت در اشتباهند، راستى را که خداوند برتر و بالاتر از آن است که مى پندارند.
معناى بداء در قرآن کریم
الف – خداى متعال در دو موضع از سوره رعد آیات (۷ و ۲۷) مى فرماید:
و یقول الذین کفروا لو لا انزل علیه آیه من ربه …
کسانى که کافر شدند مى گویند: چرا آیت و معجزه اى از پروردگارش بر او نازل نشده ؟…
سپس در آیات (۳۸ – ۴۰) همان سوره مى فرماید:
… و ما کان لرسول ان یاتى بایه الا باذن الله لکل اجل کتاب O یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب O و ان ما نرینک بعض الذى نعدهم او نتوفینک فانما علیک البلاغ و علینا الحساب O
هیچ پیامبرى را نشاید که آیت و معجزه اى بیاورد مگر به فرمان خدا. هر دورانى را سرنوشتى است . خداوند هر چه را بخواهد محو و نابود، و هر چه را بخواهد اثبات و بر جاى مى گذارد، و ام الکتاب (= لوح محفوظ) نزد اوست . و اگر پاره اى از آنچه را که به آنان وعده مى دهیم به تو نشان دهیم ، یا تو را (پیش از موعد) بمیرانم ، در هر حال ، آنچه بر عهده توست تنها تبلیغ و رساندن است ، حساب (آنان ) بر ماست .
شرح کلمات
1 – آیه
آیه در لغت علامت و نشان آشکار است . چنانکه این شاعر گفته است :
و فى کل شى له آیه
تدل على انه واحد
در هر چه که بنگرى نشانه آشکار وجود خداوند و دلیل روشن یکتائى او است .
معجزات انبیا از آن رو آیت نام گرفته که نشان درستى آنان ، و دلیلى بر قدرت الهى است . همو که ایشان را توان آوردن چنان معجزاتى مانند عصاى موسى و ناقه صالح بخشیده و در آیات (۶۷) سوره شعرا و (۷۳) سوره اعراف بدان اشارت فرموده است .
قرآن کریم ، همچنین انواع عذاب ها را که خداوند بر امت هاى کافر نازل فرموده ، آیت نامیده است . چنانکه در سوره شعراء درباره قوم نوح مى فرماید:
ثم اعرفنا الباقین O ان فى ذلک لایه …
سپس برجاى ماندگان را عرق کردیم . راستى را که در آن آیت و نشانه اى است . شعراء / ۱۲۰ – ۱۲۱
و درباره قوم هود مى فرماید:
فکذبوه فاهلکناهم ان فى ذلک لایه
آنان پیامبرشان هود را تکذیب کردند، ما هم نابودشان کردیم . راستى را که در آن آیت و نشانه اى است . هود / ۱۳۹
و درباره قوم فرعون در سوره اعراف فرموده :
فارسلنا علیهم الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم آیات مفصلات
پس ، طوفان و ملخ و آفت گیاهى و قورباغه و خون را – که آیات و نشانه هاى جدا جدا بودند – بر آنان فرستادیم . اعراف / ۱۳۳
2 – اجل
اجل یعنى : مدت ، وقت و زمان محدود، سرانجام و پایان کار. اینکه مى شود: فلان کس اجلش فرا رسید، یعنى : مرد و مدت عمرش به سر آمد. و اینکه گفته مى شود: براى آن اجلى تعیین شده ، یعنى : براى آن وقت محدودى قرار داده اند.
3 – کتاب
براى کتاب معانى متعددى است و مقصود از آن در اینجا مقدار نوشته شده یا مقدر است ، و معناى : لکل اجل کتاب که در آیه آمده این است که : زمان آوردن معجزه به وسیله پیامبر صلى الله علیه و آله از پیش تعیین شده ، یعنى : هر دورانى را سرنوشتى معین است .
4 – یمحو
یمحو یعنى : محو مى کند، زایل مى گرداند. محو در لغت به معناى باطل کردن و از بین بردن است . همان گونه که خداى متعال در سوره اسراء (۱۲) مى فرماید:
فمحونا آیه اللیل و جعلنا آیه النهار مبصره
پس نشانه شب را محو کرده و نشانه روز را روشنى بخش قرار دادیم .
و در سوره شورى (۲۴) مى فرماید:
و یمح الله الباطل و یحق الحق بکلماته
خداوند باطل را محو و نابود و حق را به فرمان خود ثابت و استوار مى دارد.
یعنى آثار باطل را از بین مى برد.
تفسیر آیات
خداى سبحان در آیات گذشته مى فرماید: کفار قریش از رسول خدا صلى الله علیه و آله درخواست کردند تا براى آنان معجزاتى بیاورد، خداوند نوع درخواست آنان را نیز در سوره اسراء بیان داشته و فرموده :
و قالوا لن نومن لک حتى تفجر لنا من الارض ینبوعا… او تسقط السماء کما زعمت علینا کسفا او تاتى بالله و الملائکه قبیلا
و گفتند: ما هرگز به تو ایمان نمى آوریم تا آنکه چشمه جوشانى از این سرزمین براى ما بیرون آورى … یا قطعات آسمان را – آن گونه که مى پندارى – بر سر ما فرود آورى ، یا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بیاورى . اسراء / ۹۰ – ۹۲
و در آیه (۳۸) سوره رعد مى فرماید:
و ما کان لرسول ان یاتى بایه هیچ پیامبرى حق ندارد معجزه اى را – که از او خواسته اند – بیاورد الا باذن الله مگر به فرمان خدا. زیرا، هر کارى در تقدیر مکتوب الهى زمان ویژه اى دارد.
خداوند در آیه بعد، بدون فاصله ، استثناى از تقدیر مکتوب را بیان داشته و مى فرماید: یمحو الله ما یشاء خداوند هر چه را بخواهد محو مى کند، یعنى : دست خدا بسته نیست و هر جا که خواست رزق و اجل و سعادت و شقاوت را در این مکتوب مقدر، تغییر مى دهد. و یثبت و هر چه را بخواهد – از نانوشته ها – در آن جاى مى دهد: زیرا و عنده ام الکتاب اصل کتاب تقدیر و سرنوشت یعنى لوح محفوظ که هیچ گونه تغییر و تبدیلى در آن نیست ، نزد خداست .
بدین خاطر بعد از آن مى فرماید: و ان ما نرینک بعض الذى نعدم و اگر پاره اى از مجازات ها را که به آنان وعده مى دهیم (در زمان حیات ) به تو نشان دهیم ، او نتوفینک . یا تو را (پیش از آن ) بمیرانیم ، فانما علیک البلاغ در هر حال ، تو تنها ابلاغ کننده اى و بس .
طبرى و قرطبى و ابن کثیر در تفسیر این آیه روایتى آورده اند که موید گفتار ماست و فشرده آن چنین است :
خلیفه دوم عمر بن خطاب پیرامون خانه خدا طواف مى کرد و مى گفت :
اللهم ان کنت کتبتنى فى اهل السعاده فاثبتنى فیها، و ان کنت کتبتنى فى اهل الشقاوه و الذنب فامحنى و اثبتنى فى اهل السعاده و المغفره ، فانک تمحو ما تشاء و تثبت و عندک ام الکتاب
خدایا: اگر مرا در زمره سعادتمندان قرار داده اى ، در آن استوارم دار، و اگر از شقاوتمندان و گناهکارانم نوشته اى ، نامم را از آن محو و در میان سعادتمندانم جایگزین بفرما. زیرا، تو هر چه را بخوانى محو یا برقرار مى دارى .
و از قول صحابى پیامبر ابن مسعود روایت شده که مى گفت :
اللهم ان کنت کتبتنى فى السعداء فاثبتنى فیهم ، و ان کنت کتبتنى فى الاشقیاء فامحنى من الاشقیاء و اکتبتنى فى السعداء، فانک تمحو ما تشاء و تثبت و عندک ام الکتاب
خدایا: اگر مرا در زمره سعادتمندان قرار داده اى ، در بین آنان استوارم دار، و اگر در زمره شقاوتمندانم نوشته اى ، از میان اشقیایم محو و در بین سعادتمندانم جاى گزین فرما. زیرا، تو هر چه را بخواهى محو یا برقرار مى دارى ، و کتاب اصلى نزد توست .
و از قول ابى وائل آورده اند که بارها مى گفت :
اللهم ان کنت کتبتنا اشقیاء فامح و اکتبنا سعداء. و ان کنت کتبتنا سعداء فاثبتنا، فانک تمحو ما تشاء و تثبت و عندک ام الکتاب
خدایا: اگر ما را در زمره بدبختان قرار داده اى ، از بین آنان محو و در زمره نیک بختانمان جاى گزین فرما، و اگر در زمره نیک بختان قرارمان داده اى در آن استوارمان دار. زیرا، تو هر چه را بخواهى محو یا برقرار مى دارى ، و کتاب اصلى نزد توست . (۱)
در بحارالانوار آمده است :
و ان کنت من الاشقیاء فامحنى من الاشقیاء و اکتبنى من السعداء، فانک قلت فى کتابک المنزل على نبیک صلواتک علیه و آله : یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب
و اگر از بدبختانم ، مرا از زمره آنان محو و در بین نیک بختان جایگزین فرما. زیرا، تو در کتاب خود که بر پیامبرت صلى الله علیه و آله نازل شده فرموده اى : خداوند هر چه را بخواهد محو یا برقرار مى دارد و کتاب اصلى نزد اوست . (۲)
قرطبى نیز، در ذیل روایتى که از صحیح بخارى و مسلم آورده ، بر این معنى استدلال کرده است ، روایت مى گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
من سره ان یبسط به فى رزقه و ینساله فى اثره – اجله – فلیصل رحمه
کسى که از وسعت روزى و زیادتى عمر خشنود مى گردد، به خویشاوند خود نیکى نماید.(۳)
و از ابن عباس نقل کرده که او در جواب کسى که پرسید: چگونه در عمر و اجل زیادتى مى شود؟ گفت : خداى عز و جل فرموده :
هو الذى خلقکم من طین ثم قضى اجلا و اجل مسمى عنده
او کسى است که شما را از گل آفرید، سپس مدتى مقرر داشت ، و اجل حتمى نزد اوست . (۴)
ابن عباس گفت : اجل اول در آیه اجل بنده از تولد تا مرگ است ، و اجل دوم – یعنى آنچه نزد خداست – از زمان مرگ تا قیامت است که در برزخ به سر مى برد، و کسى جز خدا آن را نمى داند. پس ، اگر بنده اى از خدا بترسد و صله رحم به جاى آورد، خداوند هر چه بخواهد از عمر برزخى او کاسته و به عمر اولش مى افزاید، و اگر نافرمانى کند و قطع رحم نماید، خداوند هر چه بخواهد از عمر دنیائى اش کاسته و به عمر برزخى اش مى افزاید… (۵)
ابن کثیر بر این استدلال افزوده و سخنى گفته که فشرده آن چنین است :
این سخن با روایتى که احمد و نسائى و ابن ماجه آورده اند هماهنگ مى نماید، آنان آورده اند که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
ان الرجل لیحرم الرزق بالذنب یصیبه و لایرد القدر الا الدعاء و لا یزید فى العمر الا البر
انسان گاهى به خاطر گناه از روزى محروم مى گردد، و چیزى جز دعا بلا و سرنوشت را باز نمى گرداند، و چیزى جز نیکى عمر را نمى افزاید. (۶)
و در حدیث دیگرى فرموده :
ان الدعاء و القضاء لیعتلجان بین السماء و الارض
دعا و سرنوشت در میان آسمان و زمین با هم مبارزه مى کنند. (۷)
آنچه آوردیم یکى از چند وجهى بود که در معناى این آیه گفته اند، وجوه دیگرى نیز در معناى آیه آورده اند، مانند این سخن که : مراد از محو و اثبات در آیه : محو حکمى و اثبات حکم دیگر است . یعنى نسخ احکام شریعت ، و درست تر آن است که بگوئیم : مقصود در آیه همه را شامل است ، چنانکه قرطبى نیز این را برگزیده و گفته است :
… این آیه عام است و شامل همه چیز مى گردد، و این اظهر است و خدا داناتر.(۸)
طبرى و سیوطى از قول ابن عباس آورده اند که او درباره این آیه : یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب گفته است : خداوند امور هر سال را در شب قدر تقدیر و برنامه مى کند جز نیک بختى و بدبختى را… (۹)
ب – خداى سبحان در سوره یونس مى فرماید:
فلولا کانت قریه آمنت فنفعها ایمانها الا قوم یونس لما آمنوا کشفنا عنهم عذاب الخزى فى الحیوه الدنیا و متعناهم الى حین
چرا هیچ یک از مردم شهرها و آبادى ها ایمان نیاوردند تا ایمانشان سودشان دهد؟ مگر قوم یونس که چون ایمان آوردند، عذاب ذلت و خوارى را در زندگى دنیا از آنان برداشتیم ، و تا مدتى آنان را برخوردار ساختیم . یونس / ۹۸
شرح کلمات
1 – کشفنا: زایل کردیم ، از بین بردیم ، برداشتیم .
2 – خزى : خوارى ، رسوائى .
3 – حین : وقت و زمان نامعلوم که بیش و کم آن مشخص نیست .
تفسیر آیه
فشرده داستان یونس – علیه السلام – آن گونه که در تفسیر طبرى و قرطبى و مجمع البیان آمده : چنین است : قوم یونس – علیه السلام – در نینوا از اراضى موصل مى زیستند و بت مى پرستیدند.خداوند یونس – علیه السلام – را به سوى ایشان فرستاد تا آنان را به اسلام فرا خوانده و از بت پرستى باز دارد. ایشان سرباز زدند، دو نفر از آنان یکى عابد و دیگرى عالم ، یونس علیه السلام را پیروى کردند، عابد از یونس – علیه السلام – خواست تا بر علیه آن قوم نفرین کند و عالم او را از این کار نهى کرد و گفت : بر اینان نفرین مکن ، زیرا خدا دعایت را مستجاب مى کند ولى هلاکت بندگانش را دوست ندارد! یونس – علیه السلام – سخن عابد را پذیرفت و نفرین کرد، خداوند فرمود: عذاب در فلان ماه و فلان روز نازل مى گردد. یونس – علیه السلام – آن را به آنان خبر داد، وقت عذاب که نزدیک شد یونس – علیه السلام – به همراه آن عابد از میان ایشان بیرون رفت ولى آن عالم در میانشان باقى ماند.
قوم یونس – علیه السلام – با خود گفتند: ما تا به حال از یونس دروغى ندیده ایم ، مواظب باشید اگر او امشب در بین شما باقى ماند که عذابى در کار نیست ، ولى اگر بیرون رفت بدانید که صبح فردا عذابتان قطعى است . شب که به نیمه رسید یونس – علیه السلام – آشکارا از بینشان بیرون رفت . آنان که این را دانستند و آثار عذاب را مشاهده و به هلاکت خود یقین کردند و به نزد آن عالم رفتند، و او به ایشان گفت : به سوى خدا زارى کنید که او به شما رحم مى کند و عذاب را از شما بر مى دارد: به سوى بیابان بیرون شوید و زنان و کودکانتان را از هم جدا کنید و بین حیوانات و بچه هاتان جدائى افکنید، سپس دعا کنید و بگریید! آنان چنین کردند، با زنان و کودکان و چهارپایان خویش سر به صحرا نهادند، لباس پشمینه پوشیدند و اظهار ایمان و توبه کردند و نیت خود را خالص نمودند و میان همه مادران و بچه هاى آدمى و حیوانات جدائى افکندند سپس نالیدند و فریاد زارى سر دادند. صداها که درهم پیچید و فریادها که آمیخته شد با ناله و اندوه به سوى خداى عز و جل توجه نموده و گفتند:
(پروردگارا) ما به آنچه یونس آورده بود ایمان آوردیم ، خداوند آنان را بخشید و دعایشان را پذیرفت و عذابى را که بر سرشان سایه گسترده بود از ایشان برطرف ساخت و…
خداوند، بدین گونه عذاب را از قوم یونس – بعد از آنکه توبه کردند – محو و برطرف کرد. آرى ، خداوند هر چه را بخواهد محو کرده یا برقرار مى دارد.
ج – خداوند سبحان در سوره اعراف مى فرماید:
و واعدنا موسى ثلثین لیله و اتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیله
ما با موسى سى شب وعده گذاشتیم ، و آن را با ده شب دیگر تکمیل کردیم تا میقات پروردگارش چهل شب تمام شد. اعراف / ۱۴۲
و در سوره بقره فرموده :
و اذ واعدنا موسى اربعین لیله ثم اتخذتم العجل من بعده و انتم ظالمون
و آن (به یاد آورید) هنگامى را که با موسى چهل شب وعده گذاردیم ، و شما بعد از او – در حالى که ستمکار بودید – گوساله را برگزیدید. بقره /۵۱
معناى بداء در روایات مکتب خلفا
طیالسى و احمد و ابن سعد و ترمذى روایتى دارند که فشرده آن با عبارت طیالسى چنین است :
قال رسول خدا صلى الله علیه و آله : ان الله ارى آدم ذریته فراى رجلا ازهر ساطعا نوره ، قال : یا رب من هذا؟ قال : هذا ابنک داود! قال : یا رب فما عمره ؟ قال ستون سنه ! قال : یا رب زد فى عمره ! قال : لا الا ان تزیده من عمرک ! قال و ما عمرى ؟ قال : الف سنه ! قال آدم : فقد وهبت له اربعین سنه من عمرى … فلما حضره الموت و جاء ته الملائکه قال : قد بقى من عمرى اربعون سنه . قالوا: انک قد وهبتها لداود
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند نسل آدم را به او نشان داد، آدم در میان آنان مردى را دید با چهره اى نور افشان ، عرض کرد: خدایا! این کیست ؟ فرمود: این فرزند تو داود است ! عرض کرد: خدایا عمر او چقدر است ؟ فرمود: شصت سال ! عرضه داشت ! خدایا در عمر او بیفزاى ؟ فرمود: نمى شود مگر آنکه از عمر خودت او بیفزاى ؟ عرض کرد: عمر من چقدر است ؟ فرمود: هزار سال ! آدم گفت : من چهل سال از عمرم را به او بخشیدم … هنگام وفات او که فرا رسید و فرشتگان قبض روح به بالینش آمدند گفت : هنوز چهل سال از عمر من باقى است !
گفتند: تو خودت آن را به داود بخشیدى ! (۱۰)
این روایت به اضافه آنچه در گذشته ، درباره آثار صله رحم و همانند آن ، از روایات مکتب خلفا آوردیم از مصادیق یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب است .
امامان اهل بیت علیهم السلام محو و اثبات را بداء نام نهاده اند که – به یارى خداى متعال – در بخش پنجم آن را بررسى مى نمائیم .
معناى بداء در روایات امامان اهل بیت علیهم السلام
در بحار از امام صادق – علیه السلام – آورده است که فرمود:
ما بعث الله عز و جل نبیا حتى یاخذ علیه ثلاث خصال : الاقرار بالعبودیه ، و خلع الانداد، و ان الله یقدم ما یشاء و یوخر ما یشاء
خداوند هیچ پیامبرى را مبعوث نکرده مگر آنکه سه چیز را از او خواسته است : اقرار به بندگى خدا، نفى هرگونه شریک و همتا براى او، و اینکه خداوند هر چه را بخواهد مقدم داشته و هر چه را بخواهد واپس مى دارد.(۱۱)
امام صادق – علیه السلام – همین معنى را در بیان دیگرى با لفظ محو و اثبات آورده و فرموده :
ما بعث الله نبیا قط حتى یاخذ علیه ثلاثا: الاقرار بالعبودیه ، و خلع الانداد، و ان الله یمحو ما یشاء و یثبت ما یشاء
خداوند هیچ پیامبرى را مبعوث نکرده مگر آنکه سه چیز را از او خواسته است : اقرار به عبودیت خدا، نفى هر گونه شریک و همتا براى او، و اینکه خداوند هر چه را بخواهد محو کرده و هر چه را بخواهد برقرار مى دارد. (۱۲)
و در روایت سومى محو و اثبات را بداء نامیده که فشرده آن چنین است :
ما تنبا نبى قط حتى یقر لله تعالى … بالبداء…
هیچ پیامبرى هرگز نشان پیامبرى نگیرد مگر آنکه براى خداى متعال به این امور اعتراف نماید:… یکى از آنها اعتراف به بداء است … (۱۳)
از امام رضا – علیه السلام – روایت کرده اند که فرمود:
ما بعث نبیا قط الا بتحریم الخمر، و ان یقر له بالبداء
خداوند هرگز پیامبرى را نفرستاده مگر با حرمت شراب و اینکه به بداء (= محو و اثبات ) در حق خدا اعتراف نماید. (۱۴)
و در روایت دیگرى ، امام صادق – علیه السلام – از زمان محو و اثبات نیز خبر داده و فرموده :
اذ کان لیله القدر نزلت الملائکه و الروح و الکتبه الى سماء الدنیا فیکتبون ما یکون من قضاء الله تعالى فى تلک السنه فاذا اراد الله ان یقدم شیئا او یوخره او ینقص شیئا امر الملک ان یمحو ما یشاء ثم اثبت الذى اراد
شب قدر که مى شود فرشتگان و روح و نویسندگان به آسمان دنیا فرود مى آیند و هر چه را خداى متعال در آن سال مقرر فرموده مى نویسند، و اگر خدا بخواهد چیزى را پیش انداخته یا واپس بدارد، یا چیزى را بکاهد، به فرشته مامور فرمان مى دهد آن را همان گونه که خواسته محو و نابود یا برقرار بدارد. (۱۵)
امام باقر – علیه السلام – نیز در بیان دیگرى از آن خبر داده که فشرده آن چنین است :
تنزل فیما الملائکه و الکتبه الى السماء فیکتبون ما هو کائن فى امر السنه و ما یصیب العباد فیها. قال : و امر موقوف لله تعالى فیه المشیئه یقدم منه ما یشاء و یوخر ما یشاء و هو قوله تعالى : یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب (۱۶)
در شب قدر فرشتگان و نویسندگان به آسمان دنیا فرود مى آیند و هر چه را که در آن سال شدنى است و هر چه در آن به بندگان مى رسد، همه را مى نویسند. فرمود: و کارهائى است که وابسته به مشیت الهى است ، هر چه را بخواهد مقدم داشته و هر چه را بخواهد واپس مى دارد، و این معناى سخن خداى متعال است که فرموده : یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب .
امام باقر – علیه السلام – در حدیث دیگرى درباره این آیه : و لن یوخر الله نفسا اذا جاء اجلها خداوند هرگز مرگ کسى را – هنگامى که اجلش فرا مى رسد – به تاخیر نمى اندازد.
فرمود: زمانى که اجل فرود آید و نویسندگان آسمان آن را بنویسند، این اجل را خداوند به تاخیر نمى اندازد. (۱۷)
علامه مجلسى در این باب از بحار همان داستانى را که آدم – علیه السلام – چهل سال از عمر خود را به داود بخشید و ما آن را در روایات مکتب خلفا آوردیم ، آورده است . (۱۸)
این ، معناى بداء در روایات امامان اهل بیت بود. اما بداء به این معنى که ، بارى خداوند راى جدید و تازه اى در کار پیدا شود که پیش تر آن را نمى دانسته – معاذ الله – این دیدگاه در مکتب اهل بیت منکر و مردود است ، و ما از آن به خدا پناه مى بریم . دیدگاه امامان اهل بیت علیهم السلام در این باره همان است که مجلسى از امام صادق آورده ، امام علیه السلام فرموده :
من زعم ان الله عز و جل یبدو له فى شى لم یعلمه امس فابروا منه
هر کس بگوید براى خداى عز و جل در چیزى ، راى تازه و جدیدى پیدا مى شود که پیش تر آن را نمى دانسته ، از او بیزارى بجوئید. (۱۹)
اثر اعتقاد به بداء
اگر کسى معتقد گردد که ، برخى از انسانها که در زمره نیک بختان قرار گرفته اند هرگز حالشان عوض نگردد و هیچ گاه در ردیف بدبختان قرار نمى گیرند، و برخى از انسانها که در زمره بدبختان قرار گرفته اند هرگز حالشان عوض نشده و در ردیف نیک بختان در نمى آیند، و قلم از تغییر سرنوشت انسانها خشکیده و بازمانده است ، اگر چنین تصورى در کار باشد، یقینا گناهکار از گناه خویش توبه نمى کند که هیچ ، بلکه به کار خود ادامه مى دهد، زیرا مى پندارد که شقاوت و بدبختى سرنوشت حتمى اوست و امکان تغییر در آن نیست ! از طرف دیگر، شیطان ، بنده نیکوکار را وسوسه مى کند که ، تو از نیک بختانى و در زمره اشقیاى بدبخت نخواهى رفت ، و همین وسوسه کافى است که او را به سستى در عبادت و اطاعت بکشاند و با او آن کند که نباید.
برخى از مسلمانان که معانى آیات و روایات وارد درباره مشیت را به وضوح و کمال در نیافته اند به دو گروه تقسیم شده اند: گروهى چنین پنداشته اند که ، انسان بر آنچه مى کند مجبور است ، و گروه دیگر معتقد شده اند: همه کارها به انسان تفویض و واگذار شده است . ما در بحث آینده جبر و تفویض و قضا و قدر – به یارى خدا – این موضوع را بررسى کرده و راه حق و صواب در این باره را باز مى شناسیم .
پاورقی
1-هر سه حدیث را طبرى در تفسیر آیه آورده است . ابو وائل شقیق بن مسلمه اسدى کوفى است ، شرح حال او در تهذیب التهذیب (۱۰ / ۳۵۴) چنین است که : ثقه است و مخضرم (= جاهلیت و اسلام را درک کرده است ) در زمان صحابه و تابعین حضور داشته و در خلافت عمربن عبدالعزیز در سن یکصد سالگى از دنیا رفته است .
2-بحار ج ۹۸ ص ۱۶۲.
3-صحیح بخارى (جلد ۳ ص ۳۴) کتاب الادب باب (۱۲ و ۱۳)، و صحیح مسلم ص ۱۹۸۲ حدیث (۲۰ و ۲۱) از باب صله رحم و مسند احمد (جلد ۳ ص ۲۴۷ و ۲۶۶ و جلد ۵ ص ۷۶).
4-انعام / ۲.
5-تفسیر قرطبى (جلد۹ ص ۳۲۹ – ۳۳۱).
6-مقدمه سنن ابن ماجه باب ۱۰ حدیث ۹۰.
7-تفسیر ابن کثیر جلد ۲ ص ۵۱۹.
8-تفسیر قرطبى جلد ۲ ص ۳۲۹.
9-تفسیر طبرى جلد ۱۳ ص ۱۱۱ و تفسیر سیوطى جلد ۴ ص ۶۵. – عبارت از طبرى است .
10-مسند طیالسى ص ۳۵۰ حدیث ۲۶۹۲، مسند احمد جلد ۱ ص ۲۵۱ و ۲۹۸ و ۳۷۱، طبقات ابن سعد چاپ اروپا جلد ۱ قسمت اول ص ۷ -۹، سنن ترمذى جلد ۱۱ ص ۱۹۶ و ۱۹۷. در تفسیر سوره اعراف .در کتاب بحارالانوار جلد ۴ ص ۱۰۲ – ۱۰۳ نیز با اختلافى اندک آن را از امام باقرآورده است .
11-بحار جلد ۴ ص ۱۰۸ به نقل از توحید صدوق .
12-بحار جلد ۴ ص ۱۰۸ به نقل از توحید صدوق .
13-بحار جلد ۴ ص ۱۰۸ به نقل از توحید صدوق .
14-بحار جلد ۴ ص ۱۰۸ به نقل از توحید صدوق .
15-بحار جلد ۴ ص ۹۹ به نقل از تفسیر على بن ابراهیم .
16-بحار جلد ۴ ص ۱۰۲ به نقل از امالى شیخ مفید.
17-همان مرجع .
18-بحار جلد ۴ ص ۱۰۲ به نقل از علل الشرائع .
19-بحار جلد ۴ ص ۱۱۱ به نقل از اکمال الدین صدوق .















هیچ نظری وجود ندارد