۲۴ آذر ۱۴۰۴

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • انقلاب اسلامی
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • انقلاب اسلامی
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

بررسى احادیث مهدویت و ولادت حضرت مهدى (عج) (قسمت اول)

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

شبهه‏ى جهالت و ضعف راویان احادیث مهدویتیکى از شبهاتى که با عقیده‏ى مهدویت مطرح است، وجود روایت‏هاى ضعاف یا مجاهیلى است که در تراث مهدویت‏به چشم مى‏خورد . گاه گفته مى‏شود که مؤلفین این تراث با ذوق خود، هر حدیثى را جمع نموده‏اند، بى آن‏که در صحت‏یا ضعف آن‏ها تاملى کرده باشند .
نویسنده‏ى معاصر «عبدالرسول لارى‏» معروف به (احمد الکاتب) در کتاب خود در این باره مى‏نویسد: «نزد قدماء اخباریین، این چنین معروف بوده که هر روایتى را بدون بررسى در سند آن اخذ مى‏نمودند، ولى بعد از آن، حرکت جدیدى پدید آمد و بین روایات تمیز داده مى‏شد تا زمانى که حرکت اصولیین پدیدار گشت و اخبار را به دسته‏هاى مختلف از قبیل: صحیح، حسن، قوى، ضعیف تقسیم نمودند . ولى این تطور و حرکت، شامل روایت‏هاى تاریخى را که حول موضوع ولادت امام دوازدهم هم مطرح بوده، نگردید» . (1)
وى در جاى دیگرى از کتاب خود مى‏نویسد: «من معتقدم که خواننده‏ى عادى، احتیاجى ندارد که خود را به زحمت انداخته و علم درایت و روایت را فراگرفته تا بتواند روایت‏هاى تاریخى را که در رابطه با ولادت امام محمد بن الحسن العسکرى (عج) وارد شده، بررسى نماید و یا این که از علماى متخصص در تاریخ بوده باشد; زیرا مؤلفین این کتب که مجموعه‏ى این نوع روایت‏ها را جمع کرده‏اند، خود را از ابتدا راحت نموده و گفته‏اند که ما اثبات وجود امام دوازدهم را از طرق فلسفى – نظرى مى‏نماییم و احتیاجى به روایت‏هاى تاریخى نداریم و اگر چنان چه توجهى به آن‏ها مى‏نماییم، از باب تایید است . . .» سپس مى‏گوید: «اعتقاد من بر این است که اینان از باب این که شخص غریق به هر شیئى دسترسى پیدا نمود اخذ مى‏کند، هر روایتى را جمع نموده‏اند و الا خود از هر کس دیگر آگاه‏تر به ضعف این روایاتند . . . .» . (2)
ما در این مقاله‏ى مختصر، اشکال مطرح شده را در دو بخش مورد بحث و مناقشه قرار مى‏دهیم:
1- بررسى منابع حدیثى و مصادرى که عمدتا تراث مهدویت در آن‏ها وارد شده است و نیز بیان مبنا یا مبناهایى که مؤلفین آن کتب در جمع‏آورى احادیث‏براى خود در نظر گرفته‏اند .
2- توجیه مجموعه‏ى احادیثى که درباره‏ى ولادت امام مهدى (عج) در مجموعه‏هاى حدیثى وارد شده است‏با در نظر گرفتن این که در میان آن‏ها، ضعاف و مجاهیل نیز وجود دارد .
بخش اول – بررسى منابع احادیث مهدویتاما بخش اول کلام کاتب از جهاتى مورد مناقشه است که به بعضى از آن‏ها اشاره مى‏کنیم:
1- کاتب ادعا مى‏کند نزد قدماء از اخباریین معروف، نبوده که روایت‏ها را بررسى سندى کنند، بلکه تنها هدف آنان جمع روایت‏ها در مجموعه‏ى حدیثى خود بوده است . در حالى که این کلام ادعایى بدون دلیل بوده، بلکه کذب محض است و نشان از بى‏اطلاعى و ناآگاهى و عدم تتبع و خبرویت، بلکه عناد گوینده‏ى آن دارد; زیرا آن‏چه از قدماء محدثین امامیه مى‏دانیم، این است که آنان نهایت‏سعى و کوشش و احتیاط را در جمع و نقل روایت‏ها در کتب خود به کار مى‏بردند که از آن جمله مى‏توان به شیخ کلینى رحمه الله اشاره کرد که نزد اهل فن، معروف به دقت نظر و احتیاط شدید در نقل روایت‏ها در کتاب قیم خود (کافى) بوده است . هم‏چنین مى‏دانیم که بزرگانى مانند شیخ و شاگردانش، چه اهتمام وافرى به شناخت‏شیوخ روایى و شاگردان خود داشته‏اند . لذا در حوزه‏هاى حدیثى، شخصا حضور مى‏یافتند و از نزدیک با شیوخ حدیث و شاگردان آشنا مى‏شدند و هر که را نمى‏شناختند، احادیثش را رها مى‏ساختند و آن را نقل نمى‏کردند . به عبارت دیگر: ما مى‏دانیم که قدماء از محدثین امثال شیخ صدوق و طوسى و نعمانى، رحمهم الله احادیث کتب خود را از اشخاص غیر معروف و واماندگان در راه و کسانى که در کوچه و بازار نشسته‏اند، یا از قصه‏گوها نقل نکرده‏اند، بلکه امثال صدوق رحمه الله، عادتا شیوخ خود را به اسم و نسب مى‏شناخته و نیز حالات آنان را از ایمان و عدالت و فسق مى‏دانسته‏اند و از کسى که او را به شخص و اسم و نسب و صفات اصلا نمى‏شناخته، نقل روایت نمى‏کرده‏اند . آنان قبل از نقل روایت، ابتدا به ظاهر حال و مذهب و نسبت و شانش در حدیث، معرفت مى‏یافتند و بعد از آن، بر حدیثش، اعتماد مى‏کردند .
2- باور کردنى نیست که امثال شیخ صدوق و شیخ طوسى‏رحمهما الله با آن جلالت قدر، به روایت‏هایى اعتماد کرده باشند که خود، راویان آن‏ها را نشناخته و به وثاقت آن‏ها پى نبرده باشند . آن هم در مساله‏ى مهم امامت و مهدویت که مورد توجه و اعتناى عام و خاص بوده است . لذا ما قطع داریم که این بزرگان به صحت این روایت‏ها و صدق راویان آن‏ها اطمینان داشته‏اند . اگر چنان‏چه از این دعوى تنزل کنیم، لااقل مى‏توانیم ادعا کنیم که این بزرگان به جهت‏بعضى قرائن و امارات معتبره که موجب جبران ضعف راوى و قطع به صحت‏حدیث مى‏شده است، به صدور این روایت‏ها از ائمه‏ى معصومین علیهم السلام اطمینان داشته‏اند و الا جاى این سؤال باقى است که کسى مانند شیخ صدوق، از نقل این همه احادیث در ابواب مختلف، چه انگیزه‏اى داشته اگر قصد احتجاج به آن‏ها را نداشته و نزد او مورد اعتماد نبوده است، آیا شیخ صدوق کتابش را – طبق نقل خودش در مقدمه‏ى کمال الدین (۳) براى رفع حیرت و شک و تردید و شبهه و استدلال بر وجود امام زمان (عج) تالیف نکرده است؟ آیا نقل روایتى که خود مؤلف به آن اعتماد ندارد، بر شبهه و تردید نمى‏افزاید؟
3- بیشتر یا تمام اصول حدیثى و کتاب‏هایى که در قرن اول و دوم و سوم نوشته شده و در آن‏ها، احادیث امام مهدى (عج) آمده است، نزد مؤلفین کتب مهدویت از قبیل: شیخ صدوق، شیخ طوسى و نعمانى و غیر این‏ها بوده است و اگر چنان چه قصدشان، نقل روایت از آن مصادر اصلى به مجرد وجادت مى‏بود، هیچ‏گاه به ذکر سند به آن اصول، احتیاج نداشتند، لکن ما مى‏بینیم این بزرگان هیچ‏گاه از ذکر سند به کتب اصول، دریغ نورزیدند; زیرا همت آنان بر این بود که تحمل حدیث را با سماع یا قرائت‏بر استاد یا مناوله داشته‏باشند . لذا انسان متخصص در حدیث‏شناسى و فهرست‏شناسى در این شک ندارد که همه‏ى نصوص وارده در شان امام زمان (عج) که در امثال کتاب «غیبت‏» نعمانى، «کمال الدین‏» صدوق و «غیبت‏» شیخ طوسى آمده از کتب اصول حدیثى‏اى اخذ شده است که قبل از انتقال امر امامت‏به امام زمان (عج) و حتى قبل از زمان امامت امام عسکرى علیه السلام، تالیف شده و آن اصول نزد نعمانى و شیخ صدوق و شیخ طوسى معروف بوده است .
با این بیان به طور وضوح، اعتبار احادیث مصادر احادیث مهدویت ثابت مى‏شود; زیرا مثل شیخ طوسى ولو در روایتش از کتاب‏هاى صاحبان اصول و بزرگان حدیث در قرن‏هاى اولیه، سندش را به آن‏ها ذکر مى‏کند، الا این که کتاب‏هاى آنان نزد او موجود و معروف بوده و اگر چنان‏چه مى‏خواست روایت‏هاى آن کتب را به نحو وجادت و بدون واسطه نقل کند همان طورى که ما از کلینى بدون واسطه نقل مى‏کنیم – براى او ممکن بود، ولى از آن جا که سیره‏ى بزرگان بر این بود که احادیث کتب را با اسناد به سماع یا قرائت‏یا مناوله ذکر مى‏کردند، لذا مثل شیخ طوسى خود را به زحمت انداخته و براى آن‏ها، سند خود را به آن کتب ذکر کرده است . نتیجه سخن این‏که، کتب مؤلفین در عصر ائمه علیهم السلام قبل از عصر امام مهدى (عج) که متضمن احادیث مهدویت است، نزد امثال شیخ صدوق و شیخ طوسى موجود بوده و نسبت آن کتب نیز به صاحبانش معلوم بوده است، همان گونه که نسبت کتاب «کافى‏» به کلینى نزد ما معلوم است . همین مقدار براى ما در اعتماد تام به روایت‏هاى مهدویت که از اهل بیت علیهم السلام صادر شده و در کتب محدثین و صاحبان جوامع اولیه آمده است، کفایت مى‏کند .
4- کاتب، مبنا و روش شیخ طوسى را در قبول و رد روایت نشناخته، لذا بدون جهت، او را به مخالفت‏با مبناى خودش متهم کرده است . لذا در جواب او مى‏گوییم این که حدیث نزد متاخرین همچون علامه حلى و استادش ابن طاووس (۶۷۳ ه) به چهار قسم: صحیح، حسن، موثق و ضعیف تقسیم شده است، مورد قبول ماست; زیرا این تقسیم در عصر شیخ طوسى و متقدمین از علما نبوده است، ولى منهج قدما که از آن جمله شیخ طوسى است، روش دیگرى در قبول خبر بوده که شیخ بهایى در کتاب «مشرق الشمسین‏» – بعد از تقسیم دیث‏به چهار قسم – به آن، چنین اشاره مى‏کند: «این اصطلاح بین قدما از محدثین معروف نبوده، بلکه آنان حدیث صحیح را به حدیثى اطلاق مى‏کرده‏اند که مقرون به قرائنى باشد که موجب وثوق و اطمینان به مضمون خبر شود و این قرائن از چند طریق قابل بررسى است:
الف) وجود حدیث در بسیارى از اصول ۴۰۰ گانه معروف به «اصول الاربعمائه‏» که این احادیث را از طریق مشایخ خود با طرق مختلف از ائمه نقل مى‏کردند . این احادیث در آن زمان بین راویان، متداول و مشهور بوده است .
ب) تکرار حدیث در یک یا دو اصل یا بیشتر از اصول ۴۰۰ گانه به طرق مختلف و سندهاى متعدد و معتبر .
ج) وجود حدیث در اصلى که انتسابش به یکى از اصحاب ائمه، ثابت و اجماع اصحاب بر صدق او بوده است .
د) وجود حدیث در یکى از کتبى که بر ائمه عرضه شده و آن حضرات، از مصنف آن، تمجید کرده‏اند از قبیل: کتاب «عبید الله بن على حلبى‏» که بر امام صادق علیه السلام عرضه گشته است . (۴)
ه) وجود حدیث در کتبى که بین سلف، مورد وثوق و اطمینان و اعتماد بوده است . (۵)
از مجموعه‏ى کلمات شیخ بهایى به این نتیجه مى‏رسیم که براى قبولى خبر، قرائنى غیر از «قرائن داخلیه‏» مانند وثاقت راوى وجود دارد که آن را «قرائن خارجیه‏» مى‏نامند . این قرائن بر اساس روش‏هاى علمى در قبول و رد حدیث است که با این قرائن، انسان به صدور خبر از معصوم، وثوق و اطمینان پیدا مى‏کند . روش متقدمین در قبول خبر، اعتماد بر قرائن داخلى و خارجى بوده، ولى بعد از گذشت زمان و مفقود شدن کثیرى از قرائن خارجى، عمده‏ى اعتماد علما به قرائن داخلى معطوف گشته است که این روش از زمان علامه حلى و استادش ابن طاوس پدید آمده است .
5- درباره‏ى تراثى که احادیث مهدویت را به طور عام و احادیث ولادت آن حضرت را به صورت خاص گردآورى کرده است، مانند: کتاب کافى کلینى، کمال الدین صدوق، غیبت‏شیخ طوسى و . . . ، مى‏توانیم با بررسى‏هاى گوناگون علمى و فنى به نتایج مطلوبى برسیم که به بعضى از آن‏ها اشاره مى‏کنیم .
الف) با بررسى سندهاى کلینى در کافى و این که او از چه شخصى، حدیث نقل مى‏کند، به لحاظ دقت او در نقل حدیث مى‏توان به نتایج مطلوبى رسید و روایت را در جایگاه شایسته ى خود وارد کرد .
ب) از راه جمع آورى شواهد و قرائن مختلف که مبناى خوبى براى بررسى اسناد احادیث است، مى‏توان به توثیق جمع بسیارى از احادیث نائل آمد .
ج) یکى دیگر از راه‏هایى که براى تقسیم حدیث، کم‏تر مورد توجه بزرگان قرار گرفته است، در حالى که‏مى‏تواند نتایج‏بسیار گران‏بهایى داشته باشد، مصدرشناسى و بررسى مصادر احادیث است‏به این معنا که ملاحظه‏ى منابعى که تراث مهدویت عمدتا در آن‏ها وارد شده و این که این تراث چگونه در طول تاریخ به دست‏بزرگان رسیده و . . . . به نتایج‏خوبى، مى‏توان دست‏یافت و بسیارى از مشکلات حدیثى را برطرف کرد .
6- مرحوم صدر در پاسخ به شبهه مى‏فرماید: راه خروج از این شبهه و اشکال به امورى است:
الف) اخذ به روایت‏هایى که موثوق الصدور است .
ب) اخذ به روایت‏هایى که در طبقه‏ى اعلام مؤلفین از قدما و متاخرین مشهور است; زیرا از این که دیده مى‏شود بزرگان این روایت‏ها را زیاد نقل مى‏کنند، انسان به وثاقت راویان این احادیث، اطمینان پیدا نموده و یا حداقل گمان به مطابقت‏با واقع پیدا مى‏کند و گویا شهرت در این جهت‏به حدى است که موجب اطمینان شخص به صحت‏سند و صدق مضمون این روایت‏ها شده و این خود در اثبات یک مساله‏ى تاریخى، کافى است .
ج) اخذ به روایت‏هایى که شاهدى بر صدق آن از داخل مضمون آن روایات یا ضمیمه نمودن قرائن خارجى به آن‏ها براى انسان اطمینان آور بوده است . (۶)
7- علماء علم رجال به این نکته تصریح کرده‏اند که چنین نیست که راوى ضعیف یا مجهول، حدیثش معتبر نباشد، بلکه مجهول و ضعیف بر دو قسم است:
الف) مجهول اصطلاحى: به کسى گفته مى‏شود که رجالیین، به جهالت او تصریح کرده باشند همانند: اسماعیل بن قتیبه از اصحاب امام رضا علیه السلام و بشیر مستنیر جعفنى از اصحاب امام باقر علیه السلام .
ب) مجهول لغوى: به کسى گفته مى‏شود که وضعیت او معلوم نیست، از این جهت که در کتب رجال، از او ذکرى نشده و وضعش از حیث جرح و تعدیل، مشخص نیست .
در قسم اول شکى نیست که با تصریح به جهالت راوى از طرف رجالیین، حکم به ضعف حدیث‏شده و از درجه‏ى اعتبار ساقط مى‏گردد . لکن در قسم دوم، به مجرد این که در کتب رجال، از آن‏ها اسمى به میان نیامده است، نمى‏توانیم به ضعف روایت‏هاى آن راوى، حکم کنیم تا جست و جو کرده و به سبب جهالت آن راوى و مورد جرح و تعدیل واقع نشدنش پى ببریم . همین دو قسم بعینه در حدیث ضعیف نیز جارى است .
خلاصه این‏که، جهالت راوى به معناى نشناختن حال او از جهت آن که در کتب رجال، تصریحى به ذکر او یا مدح و ذم او نشده است، باعث نمى‏شود که ما به ضعف سند یا طعن آن حکم دهیم، همان گونه که نمى‏توانیم با همین وضع، آن حدیث را تصحیح، تحسین یا توثیق کنیم . در نهایت، جهالت و اهمالى مى‏تواند سبب ضعف و طعن حدیث‏باشد که به تصریح رجالیین، به جهالت و اهمال راوى منتهى شود . اما مجهول یا مهمل غیر اصطلاحى، یعنى آن راوى که راسا ذکرى از او در کتب رجال به مدح یا ذم نشده، وظیفه‏ى مجتهد است که در مظان استعلام حال او از طبقات و اساتید و مشیخات و اجازات و احادیث و تواریخ و کتب انساب، تتبع کند تا اگر برحال او اطلاعى پیدا کرد، بر آن اعتماد و الا در حکم بر او توقف کند . (۷)
مرحوم میرداماد در «الرواشح‏» از شهید اول در «الذکرى‏» در مساله‏ى کم‏ترین عددى که به آن نماز جمعه منعقد مى‏گردد، نقل مى‏کند: «اظهر در فتوى آن است که عدد معتبر، پنج نفر باشد که یکى از آن‏ها امام است و این مطلب را زراره از امام باقر علیه السلام و هم‏چنین منصور بن حازم د رحدیث صحیح از امام صادق علیه السلام نقل کرده است . لکن محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام نقل کرده که عدد معتبر، هفت نفر است . سپس از مرحوم علامه نقل کرده‏است که فاضل در مختلف مى‏گوید: در طریق روایت محمد بن مسلم حکم بن مسکین است و الآن استحضار ذهنى در رابطه باحال او ندارم . لذا صحت‏سند این حدیث را انکار مى‏کنم و او را معارض با اخبار متقدم مى‏دانم . سپس اعتراض بر فاضل کرده و مى‏گوید: کشى در رجال خود، از او یادى نموده و متعرض مذمت او نشده است و روایت جدا بین اصحاب مشهور بوده و مجرد این که نزد بعضى از مردم مجهول است، سبب طعن راوى نمى‏شود» ، آن‏گاه مرحوم میر داماد مى‏گوید: «صریح معناى کلام ایشان، این است که جهالتى مى‏تواند سبب طعن در روایت و راوى شود که از قبیل قسم اول; یعنى جهالت اصطلاحى باشد، نه آن جهالتى که به معناى دوم; یعنى مجهول الحال بودن از جهت عدم تعرض به جرح و تعدیل راوى باشد» . (8)
این نکته نیز قابل تامل است که به مجرد جرح یک راوى از طرف یک رجالى، ما نمى‏توانیم به ضعف روایت‏حکم دهیم و آن را از دایره‏ى اعتبار خارج سازیم، بلکه باید با بررسى، اقوال رجالیین دیگر را نیز ملاحظه کنیم . هم‏چنین وجه جرح او را نیز بدانیم; زیرا گاه دیده شده‏است که یک رجالى از قبیل ابن الغضائرى، متعرض بعضى از راویان حدیث‏شده و شدیدا او را مورد جرح قرار داده است، تنها به دلیل این که یک طیف و دسته‏ى خاصى از احادیثى را نقل کرده که به نظر او در حق اهل بیت علیهم السلام غلو است، در حالى که در نظر دیگران، عین ثواب است .
از باب نمونه مى‏توان از «حسن بن عباس بن حریش‏» نام برد که از اصحاب امام باقر علیه السلام بوده و از او روایت، نقل کرده است، در حالى که مشهور رجالیین، او را تضعیف کرده‏اند، ولى مرحوم مجلسى در «مرآه العقول‏» مى‏نویسد: «از کتب رجال، ظاهر مى‏شود که جهت تضعیف حسن بن عباس بن حریش، چیزى جز روایت اخبار عالى و غامض که عقول اکثر خلایق به آن‏ها نمى‏رسد، نبوده است‏» . (9)
8- حضرت آیت‏الله صافى در رساله‏ى خود «النقود اللطیفه على الکتاب المسمى بالاخبار الدخیله‏» که در شماره‏هاى متعدد در مجله‏ى حوزه چاپ گردیده و اخیرا نیز در آخر کتاب «منتخب الاثر» به چاپ رسیده است، مى‏نویسد: «احتمال مى‏رود که بناى قدماء بر تمسک به (اصاله الصدق و العداله) باشد که این مبنا بر اصل برائت و اعتماد عقلا به خبر واحد است و نیز ممکن است که بناى آن‏ها به عمل به خبر راوى است، تا مادامى که از او عملى که موجب فسق شود، صادر نگشته باشد . مراد به اصل در این‏جا، اصل عدم و استصحاب عدم است . لذا ما مى‏توانیم استصحاب عدم صدور گناه کبیره از راوى کرده و بنا را بر عدم صدور کبیره از راوى تا مادامى که احراز صدور کبیره به وجدان یا تعبد نشده است، بگذاریم و در این عمل، مشکلى نیست . لذا به اثبات عدالت، احتیاجى نداریم خواه عدالت را به معناى ملکه یاحسن ظاهر معنا کنیم .
به عبارت دیگر; مى‏گوییم چون اعتبار عدالت و احراز آن در جواز اخذ به اخبار راویان، مستلزم تعطیل امور و تضییع کثیرى از مصالح است، به جهت کمبود کسانى که عدالت آن‏ها احراز شده است، لذا بناى عقلا بر عمل به خبر واحدى است که صدور عملى که موجب فسق راوى آن شده و موجب سستى اعتماد بر او شود، در آن موجود نباشد . هم‏چنین باید در یابیم که قرینه‏ى حالیه که دلالت‏بر رفع ید از خبر او دارد، در بین موجود نباشد .
آیه‏ى نبا تنها بر وجوب تبین و تفحص در خبر فاسقى دلالت دارد که از حد گذرانده و از او معصیت صادر شده است، نه آن کس که به وجدان یا به اصل براى ما احراز گشته که از او معصیت‏سرنزده است و این، احتمالى قوى است; زیرا ما مى‏یابیم که عقلا دائما به خبر کسى که متهم به دروغ و فسق نیست، عمل مى‏کنند و تنها خبرهایى را رد و تضعیف مى‏کنند که فسق راویان آن‏ها ثابت‏شده است‏یا به عللى دیگر که به عدم اثبات عدالت راوى بازگشت نمى‏کند .
بعد نویسنده‏ى رساله، اشکالى را این چنین مطرح مى‏کند که اگر کسى بگوید: آیا مى‏توان طبق خبر مجهول عمل کرد؟ در جواب مى‏گوید: جهل به حال راوى، دو گونه است:
الف) این که جهل به طور مطلق باشد، به این گونه که شامل جهل به ایمان راوى، عدالت و فسق او باشد .
ب) آن که جهل، به فسق و عدالت راوى، محصور بوده، ولى به ایمان او، علم داشته باشد .
بى‏شک، عمل به حدیث راوى در صورت اول، جایز نیست و به آن نمى‏توان احتجاج کرد . ولى در قسم دوم، با وجود شک مى‏توان در فسق و عدالت راوى بنا را بر عدم فسق او گذاشت و به روایت او احتجاج کرد; زیرا صدور معصیت از او ثابت نشده است . . . . (۱۰) .
ادامه
قمست دوم

نوشته قبلی

سخنرانى و پرسش و پاسخ درباره حضرت مهدى

نوشته‌ی بعدی

اسلام و گفت و گوى ادیان (بخش دوم)

مرتبط نوشته ها

مبانى اعتقادى مهدویت
انقلاب مهدوی

مبانى اعتقادى مهدویت

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)

مهدویت و انتظار در اندیشه استاد مطهری
انقلاب مهدوی

مهدویت و انتظار در اندیشه استاد مطهری

نقش مهدویت در معناداری زندگی شیعیان
انقلاب مهدوی

نقش مهدویت در معناداری زندگی شیعیان

تربیت نسل مهدوی
انقلاب مهدوی

تربیت نسل مهدوی

اولین برخورد امام زمان با سیصد و سیزده نفر یارانش
انقلاب مهدوی

اولین برخورد امام زمان با ۳۱۳ نفر یارانش

نوشته‌ی بعدی

اسلام و گفت و گوى اديان (بخش دوم)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

شمه‏ اى از کمالات معنوى حضرت زینب ‏(ع)

شمه‏ اى از کمالات معنوى حضرت زینب ‏(ع)

مبانى اعتقادى مهدویت

مبانى اعتقادى مهدویت

مبارزات فرهنگی و اجتماعی امام صادق (ع)

مبارزات فرهنگی و اجتماعی امام صادق (ع)

خطبه فدکیه

خطبه فدکیه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا