مجمع جهانی شیعه شناسی

تعامل شیعه با اشاعره در بغداد (۲)

خروج و قیامدر زمینه ی خروج علیه حاکم مسلمان جائر، بین این دو فرقه اختلاف اساسی وجود دارد که برگرفته از باورهای اعتقادی دو گروه است. نمونه ی آشکار برای حاکم جائر و غیر مشروع، یزیدبن معاویه است که امامیه او را امام نمی دانسته و برخورد و قیام علیه او را درست می پنداشتند. اشعری می گوید: «در بین مردمان مسلمان نسبت به امامت یزید اختلاف جدی وجود دارد، برخی به استناد اجماع مسلمانان، او را امام خود و بیعت او را درست دانستند و تنها حسین بن علی [(ع)] برخی امور را بر او خرده گرفت. گروهی دیگر از مسلمانان او را امام دانسته و قیام حسین [(ع)] را اشتباه دانستند و گروهی نیز او را امام نمی پندارند» (اشعری، ۱۳۶۹ق، ج۱، ص ۴۷۱).به نظر اشاعره در هر حال مسلمان باید فرمانبردار حاکمان مسلمان باشد و اگر آنان از حالت استقامت در راه دین بیرون روند، خروج بر ایشان با سلاح و شمشیر روا نیست و باید از ورود در این گونه فتنه ها پرهیز کرد (اشعری، ۱۳۹۷ق، ج۱، ص ۳۱)؛ و تأکید دارند که بر مسلمان است تا از هر دعوت کننده به سوی بدعت و اهل هوی دوری و پرهیز کند (همان، ص ۳۳). به نظر اشاعره قیام با شمشیر و جنگ و فتنه روا نیست، اما دعوت امام مسلمانان به اصلاح جایز است؛ ولی با این حال خروج با شمشیر علیه آنان جایز نیست و جنگ در فتنه روا نمی باشد( اشعری، ۱۳۶۹ق، ج۱، ص ۲۵۹).امامیه در بحث راه های اثبات امامت، خروج را به عنوان یکی از این راه ها نپذیرفته اند؛ زیرا در دیدگاه آنان امام از سوی خدا منصوب شده و شرایط خاصی برای او وجود داشته است؛ بنابراین معنای دیگر خروج، بیرون رفتن از اسلام و بندگی خداوند است. امام به دلیل جایگاه الاهی برای راهنمایی و هدایت مردم منصوب شده است و این هدایت امور سیاسی و اجتماعی را نیز در بر می گیرد، اما عملکرد امام در این زمینه بر اساس شرایط زمان تنظیم خواهد شد؛ با این شرایط، گفتار و رفتار امام به دلیل عصمت، حجیت و اعتبار دارد و معیاری برای گفتار و رفتار دیگران است. به نظر امامیه در صورت عدم حضور امام منصوب و ظلم و ستم حاکم، خروج و قیام در برخی زمان ها جایز و در پاره ای از اوقات واجب است.
جهادمبارزه و جهاد با دشمن و مخالف، از فعالیت هایی است که جنبه ی سیاسی و مذهبی داشته، برخی ادیان به آن توجه داشته اند. دین اسلام نیز به دلیل فراگیر بودن ابعاد آن، به جهاد توجه ویژه کرده است. بسیاری از دستورها و سفارش های دین اسلام به مسائل حکومتی ارتباط دارد و یکی از مسائل مهم هر حکومت، مبارزه با دشمن و مخالف است؛ و این رویه ای بوده که از همان صدر اسلام توسط مسلمانان به آن عمل می شده است؛ زیرا آیات و سنت پیامبر(ع) روی آن تأکید فراوانی داشته است؛ از سوی دیگر، این اصل مهم به فرقه و گروه خاصی اختصاص نداشته است و همه ی آنان به جهاد به عنوان یک امر مقدس و ضروری می نگریسته اند و در آن شرکت می کردند؛ به گونه ای که پیروان علی(ع) در زمان خلفا، با وجود باور به غصب خلافت توسط آنان، به منظور بهره برداری از ارزش معنوی جهاد، در کنار دیگر مسلمانان پیرو خلفا، همکاری می کردند.بدیهی است هر فرقه ای بر اساس اندیشه های مذهبی و سیاسی خود، در زندگی اجتماعی نسبت به مسائل مختلف، رفتاری متناسب با آن در پیش می گیرد؛ از این رو اشاعره به دلیل پذیرش مشروعیت و درستی خلافت خلفا ـ حتی اگر آنها در امر اداره جامعه اسلامی به ستم عمل نمایندـ نگرشی مثبت به این مسئله داشته و همراهی فکری آنان از سوی ایشان طبیعی است. در این زمینه اشعری بر این باور است که جهاد علیه مشرکان، بر مسلمانان واجب است و این وجوب از آغاز رسالت پیامبر(ص) تا مبارزه با آخرین گروه در برابر دجال ادامه خواهد داشت (همان).در منبعی دیگر چنین آمده که جهاد به همراه مسلمانان علیه کافران سنت است و تحمل و صبر بر هر آنچه سلطان انجام می دهدـ چه آن عمل جور باشد و چه عدل ـ در زیر پرچم او سنت است و حتی در صورت انجام اعمال جائرانه، خروج با شمشیر علیه او روا نیست (ملطی شافعی، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص ۱۶-۱۷)؛ بنابراین دیدگاه اشاعره در این زمینه روشن است؛ از سوی دیگر بر اساس این تعابیر و تأکیدها می توان گفت: اشاعره مانند مذاهب دیگر، جهاد را به عنوان اصل مهم و اولیه می پنداشتند و آن را یک ضرورت مصلحتی نمی دانستند.اما نگرش امامیه با اشعریان متفاوت بود: امامیه جهاد را در دوره ی حضور با اجازه امام(ع) درست می دانستند و در دوره غیبت نیز وجود اجازه امام، نایب خاص و یا فرد منصوب از سوی ایشان ضرورت دارد و رفتن به جهاد بدون این مجوزها را روا نمی دانستند (خویی، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص ۳۶۴)؛ به تعبیری باید گفت: امامیه بر اساس نظر شرعی و اولیه خود عمل نکردند، بلکه مصلحت اسلام و مسلمانان را در نظر گرفته و حضور در جهاد را به عنوان یک ضرورت ثانوی انجام دادند و حتی آن را بدین گونه توجیه می کردند که شیعیان بر اساس یک دستور کلی از سوی امام معصوم زمان خود، به همکاری با سلاطین روی آورده اند و در حقیقت پذیرش مسئولیت و کارها در این مسائل با اجازه امام بوده است؛ پس همکاری آنان شرعی است.نکته ی مهم و مورد توجه اینکه امامیه به مسئله جهاد در کتاب های خود اشاره و تصریح داشته اند، اما به نظر می رسد این مسئله بر اساس فرایندی دچار تحول شده است و با گذشت زمان، مسئله ی جهاد به صورت شفاف تر و مفصل تری مطرح شده است؛ مثلاً در کتاب الهدایه صدوق بحث جهاد به طور بسیار مختصر، بدون ذکر ضرورت اجازه از امام آورده شده است (صدوق، ۱۴۱۸ق، ص ۵۹). حلبی نیز در کتاب الکافی به اجازه امام تصریح نکرده است (حلبی، [بی تا]، ص ۲۴۵)، اما طوسی مفصل تر به آن پرداخته و بر ضرورت کسب اجازه از سوی امام یا منصوب از سوی امام برای جهاد تأکید کرده است (طوسی، ۱۴۰۰ق، ص ۳۱۲/همو، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص ۲/ همو، [بی تا]، ص ۲۸۹).این مسئله برخاسته از عدم باور به جهاد نبوده، بلکه به دلیل عدم نیاز به صورت مختصر مطرح شده است. به نظر می رسد امامیه از دیگر فرقه ها در این زمینه متأثر شده و تعامل فکری، در طرح مفصل تر آن وجود داشته است؛ به ویژه آنکه امامیه در مراحل نخستین با حاکمان تعامل سیاسی نداشتند و به تدریج همکاری با حاکمان و گاه آمادگی برای حضور فعال در دربار آنان، امامیه را به طرح مباحث فکری سیاسی کشانده است.
چالش های فراروی اشاعرههر مذهب و مکتب در رقابت های سیاسی و فکری دچار بحران ها و مشکلاتی می شود که گاه برون آمده از اندیشه و یا رفتار پیروان خود است که بر اساس توانمندی اندیشه و تدبیر بزرگان و موقعیت رقیبان، سرانجامی برای آن رقم می خورد. در اینجا به بررسی چالش ها و بحران های اشاعره پرداخته می شود.
۱. مخالفت صاحب منصبان در دوره ی آل بویه، وزیران و صاحب منصبان آنان به دلیل همراهی با افکار و اندیشه های امامیه و معتزله، در برابر اهل سنت قرار گرفتند؛ به خصوص که منصب بسیار مهم «نقابت» نیز جایگاه مهمی یافت و برخی عالمان امامی و شیعی با پذیرفتن این منصب در جهت تحقق باورهای شیعه گام بر می داشتند. این مسئله پس از سقوط آل بویه نیز ادامه یافت، با این تفاوت که رقیب آنان حنابله بودند؛ مثلاً در زمان عمیدالملک کندری (۴۱۶-۴۵۶ق) وزیر قدرتمند سلجوقی، طرفداری از معتزله و لعن اشاعره و اهل سنت رواج داشت (شوقی، ۲۰۰۰م، ص ۱۶۸). به دلیل اقدام عمیدالملک بین معتزله و اشاعره فتنه هایی رخ داد و کم کم به مناطق دیگر در شام، حجاز و عراق نیز کشیده شد و در نهایت امام حرمین به حجاز گریخت و این فتنه حدود ده سال ادامه داشت. برخی بزرگان اشعری مانند قشیری صوفی در سال ۴۶۶ هجری زندانی شدند و در نهایت سلطان مجبور شد از اشاعره پشتیبانی نماید و پس از عمیدالملک، نظام الملک وزیر گردید و مذهب اشعری قدرت یافت و نظامیه ها را ایجاد کرد (همان، ص ۱۶۹).
۲. تعصب حنابله ی سنتی اشاعره در آغاز، جایگاهی نداشتند و به تدریج با گرایش برخی اندیشمندان اهل سنت مانند باقلانی، قشیری و اسفراینی موقعیت مناسبی یافتند؛ اما در رقابت سیاسی و فکری موجود در بغداد، پیروان مکتب اشعری در کنار حنابله به مخالفت با امامیه و معتزله پرداختند؛ با این حال مسئله ای دامنگیر اشاعره شد که شاید تا حدودی با اندیشه های آنان سازگاری نداشت و آن، تندروی و تعصب شدید حنابله بود که پیروان اشعری را به عنوان همکار خویش به درگیری و نزاع با رقیبان کشاند (ابن عساکر، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص ۱۶۳). یکی از شواهد این مسئله، تسلط نسبی خلافت عباسی بر آل بویه در اواخر دوره ی آل بویه به ویژه در قرن پنجم است که در نتیجه آن همراهان آل بویه، یعنی امامیه و معتزله جایگاه سیاسی خود را از دست دادند و به تدریج اختلاف های حنابله و اشاعره نمود یافت و حتی گاه به درگیری های خشونت باری کشیده شد؛ بنابراین می توان گفت: اختلاف بین آنان پیش از این نیز وجود داشته، اما به دلیل قدرتمندی رقیبان، بر نقاط اشتراک تأکید داشتند که خود شاهدی بر بحث انسجام و تقریب بین مذاهب است.
۳. اتهام های فکری یکی از مسائلی که یک فرد یا گروه را از فعالیت و توانمندی بایسته و درخور آن باز می دارد، اتهام های سیاسی و دینی است. اتهام در دین، سبب مقابله و موضع گیری یک گروه مهم و اثرگذار جامعه، یعنی عالمان و رهبران دینی در برابر آنان شده و معمولاً حاکمان نیز از آن پشتیبانی کرده و در نتیجه چالشی مذهبی و دینی، به چالشی سیاسی تبدیل می گردد که در پی آن، سرانجامی آشکار برای این گروه رقم خواهد خورد. اتهام سیاسی نیز سبب درگیری و چالش با حاکمیت می گردد و با از دست دادن موقعیت سیاسی، توان حضور در مراکز علمی و مذهبی نیز از آنان گرفته خواهد شد. در تاریخ، نمونه های فراوانی از اتهام زندیق بودن و ارتباط با دولت ها و حکومت های رقیب برای برخی پیش آمده که در نهایت، آسیب فراوانی متوجه این افراد نموده است.از خرده هایی که بر اشعری گرفته می شد، گفته و باور او مبنی بر عدم توانایی خدا در ازل بر انجام افعال، می باشد (ابن تیمیه حرانی، ۱۴۲۱ق، ج۲، ص۱۶۲) که در این صورت عقل را در تفسیر دین دخالت دادند؛ بنابراین اشاعره در این دوره از یک سو به عقلگرایی و دورویی متهم شدند، زیرا بی گمان برخی از آنان پیروان مکتب اعتزال بوده و تنها در برخی موارد به دورویی کشیده شده اند؛ ضمن آنکه به نظر حنابله، اشاعره از عقل محوری در تفسیر دین دوری نکرده اند؛ از سوی دیگر ایشان به خروج از دین، به دلیل باور به اتمام رسالت و پیامبری رسول خدا(ص) پس از درگذشت ایشان نیز متهم بودند که در نهایت این مسائل سبب شد برخوردهایی از سوی مخالفانشان نسبت به آنان صورت گیرد.
۴. تعصب شدید پیروان هر مکتبی در فرایند روزگار، در میان پیروان خود شاهد تحولاتی فکری و سیاسی خواهد بود؛ و این مسئله ای بدیهی است که همه فرقه های اسلامی به گونه ای دچار آن گردیده، پایه گذار انشعاب در میان فرقه های خود شده اند. در میان پیروان مذهب اشعری نیز چنین مسائلی وجود داشته و می توان آن را به عنوان یکی از شواهد مهم و اثربخش در روز چالش فراروی آنان بر شمرد؛ برای مثال گفته های غزالی را می توان شاهد آورد.غزالی (۵۰۵ق) از عالمان اشعری است که باور داشت: آنچه در کتاب و سنت آمده باید با هر دلیلی اثبات شود، لذا در برخی مسائل با اشعری و ماتریدی مخالف بود؛ به همین دلیل برخی پیروان اشعری به دلیل تعصب نسبت به رهبر خود و اندیشه های او، با غزالی مخالفت کردند و حتی برخی او را به الحاد و کفر متهم نمودند. غزالی در رساله ای به نام فیصل التفرقه بین الاسلام و الزندقه در واکنش به اتهام برخی همکیشان خود گفته است: «اعتراض گروهی از حسودان، برخاسته از این است که پنداشته اند ما با مذهب اصحاب مخالفیم و ارائه نظری جدید، حتی در مسائل کوچک و غیر مهم، خروج از مذهب اشعری است و حتی اگر به اندازه یک دانه جو باشد، سبب کفر خواهد بود» (ابوزهره، ۱۳۸۴، ص ۲۸۴).غزالی می گوید چرا باقلانی به سبب مخالفت با اشعری به کفر سزاوارتر نباشد؟ چرا درک حقیقت به یکی از آن دو اختصاص یافته است نه دیگری؟ اگر معیار، تقدم زمانی باقلانی است، معتزله بر اشعری تقدم دارند و اگر معیار علم آنان است، پس با کدام سنجش، مراتب علم و دانش من سنجیده شده است؟ اگر اختلاف باقلانی با اشعری جزئی و در نتیجه بدون اشکال است، آیا اختلاف معتزله و اشاعره نیز چنین است؟ (همان، ص ۲۸۵) غزالی با این انتقادات، آزاد اندیشی خود را رقم زد و بر این تأکید داشت که او اهل تقلید و پیروی صرف نیست.اما باید توجه داشت که سخن غزالی به طور کلی درست نیست؛ زیرا ابوحامد اسفراینی بزرگ شافعیه و ابن حامد امام حنابله بر باقلانی درباره نسبت بدعت به اشعری ایراد گرفتند و در نتیجه، باقلانی در رد نسبت بدعت از اشعری، کتابی نگاشت (ابن تیمیه حرانی، ۱۳۹۲ق، ج۲، ص ۳۳۱)؛ بنابراین پیش از خرده گیری بر غزالی، بر باقلانی ـ که مفسر و تبیین کننده مکتب اشعری بودـ نیز خرده گرفته بودند و این مسئله نشان دهنده جایگاه اشعری نزد اهل سنت است.تعامل یا تقابل امامیه و اشاعرهدر بررسی تعامل فکری سیاسی امامیه و حنابله، به نظر می رسد در بیشتر موارد، تعاملی برخاست از تأثیرگذاری طرفینی بین آنها نبوده است و تنها اشتراکاتی در برخی موضوعات فکری داشته اند و شاید در چند مورد به صورت احتمال و به عنوان یک فرضیه که تا کنون شواهدی برای آن یافت نشده، قابل طرح باشد؛ اما نکته ی مهم اینکه گرچه اشاعره و حنابله در یک سوی مبارزه ی فرقه ای میان تشیع و تسنن قرار داشتند و به دلیل اشتراکاتی با حنابله برای جلوگیری از فعالیت گسترده تشیع و عالمان آنان، با هم در یک گروه قرار گرفته بودند، اما در شیوه ی رفتاری و گاه اندیشه ها با یکدیگر تفاهم و سازگاری نداشتند.بنابراین باید گفت: اشاعره از راه مناظره، گفت و گو، ردیه نویسی و برخی امور دیگر، به مقابله با تشیع و جریان امامیه و معتزله پرداختند و در هر صورت تعامل چندانی بین آنان وجود نداشته است؛ اما نکته اصلی اینکه: اشاعره از درون اعتزال برخاستند و پس از جدایی از معتزله برخی مسائل عقلگرایی را رها نکردند؛ بنابراین بر خلاف حنابله که به طور کلی از اعتزال دوری نمودند، نقاط اشتراکی با آنان داشتند؛ از سوی دیگر اندیشه های اشاعره در پاره ای موارد با امامیه سازگاری داشت که بر محور پیوند میان عقل و نقل است؛ زیرا امامیه نیز بر همین باور بودند؛ از دیگر سو اشاعره با حنابله در زمینه حفظ جایگاه سنت و حدیث، اشتراک نظر داشتند و در این باره از ابن حنبل اثر پذیرفته بودند.مکتب اشاعره در دوره آل بویه موفق تر از دیگر فرقه ها بود و توانست جریان امور را به تدریج به سوی خود جذب نماید؛ این تحول پیامدهایی داشت که در ادامه بدان می پردازیم.
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.