الف – سیر در آفاق و انفس.ب – تفکر و تدبر – تعقل و استدلال. (۱)ج – عبرتآموزى.د – نتایج دریافتى از تجارب زندگى. (۲)و منظور از سیر آفاق و انفس، نحوهى برداشتى است که آدمى با حسن نظر و به قصد فهم و درک، تا آن جاها که دنیاى اوست و مىتواند تا آن حدود نگاه و درک خود را وسعت دهد و افقهاى دنیاى او محسوب مىشوند، نظر کند و چیزها ببیند و یا در میان آدمیان و درون آنها بنگرد؛ البته از مسیر همین چشم، اما با دقت باطنى و از صورتشان و حالاتشان، به روح و فکر و عواطفشان پى ببرد. نفوس را بدین وسیله بشناسد و از مجموع این دو سیر، وجدان او بیدار گردد و به کار افتد. قدرت داورى صحیح پیدا کند و مفید زندگى و راهنمایى آدمى در طول حیات شود.غرض از تفکر، اندیشیدن دربارهى همهى چیزهایى است که انسان با آنها تماس دارد و مىخواهد و عوامل بقا و رشدشان را دریابد و راهیابى براى حسن برخورد با آنها و بهرهگیرى معقول و شایسته از آنها نماید و همین راهیابى را «تدبیر» نامند.اما مقصود از تعقل، مقایسه بین دو امر است که هم جهت هستند؛ هر دو مفیدند یا هر دو صالح یا هر دو خیر. (۳) عقل، گونهاى از آن را که برتر است معرفى تواند کرد تا آدمى بر پایهى بلندتر، قدم نهد و زودتر و بهتر خود را به کمال و نعمت تمام، رساند.استدلال هم، نوعى دلیلیابى، براى وصول به مقصد است و یا براى کشف مجهول. مىدانیم که عقل، در تعبیرى «عقل فلسفى» است و در تعبیرى دیگر «عقل مذهبى» است و به تعبیرى نزدیک به اصطلاح مذهبى «عقل روانشناسى» است. عقل فلسفى همان است که در بیان فارابى و ابنسینا و متقدمین از قبیل فلاسفهى یونان مىیابیم و عقل مذهبى آن است که راهبر به سوى خداى یکتا و بندگى او و وادارنده به اعمال صالح و موجب ثواب اخروى است و میل به سوى مبدأ هستى است و در روانشناسى، این سه را به اضافهى جمال دوستى، در بحث «عواطف» مطرح مىنمایند.عواملى را که در ابتداى این سخن، مورد گفتوگو قرار گرفتند همگى اولین اثرشان بیدار کردن شعور و وجدان است و سپس به کار داشتن آن و دیگر ملاک و مأخذ و میزان دادن بدان و در خاتمه، مصداقهاى فراوانى در اختیارش قرار دادن؛ تا در تشخیص، تواناتر باشد و از اشتباه و سهو، محفوظتر و ضمنا به هنگام فرماندهى خود براى «حسن انتخاب – حسن روش کار – حسن جهت سیر – حسن کاربرد نیروها – حسن تدبیر براى انجام امور» نمونههاى کافى و دانستههاى مناسب وى را نیکو یاورى کنند.با توجه به مطالب فوق، تربیت دینى، پایهى کار را، بر داشتن وجدان سالم، عقل در کار و بیدار، میل به «حق و خیر و روا و کمال و سیادت اصولى انسانى» قرار مىدهد (۴) و در واقع «تربیت وجدانى و نفسانى» را مقدم مىشمارد (۵) و سپس بر اساس آن وجدان و عقل و عاطفه، اندام را به کار و فعالیت مناسب وامىدارد و از عمل صحیح مداوم، «اخلاق درست» را موجب مىشود.پس در ابتدا، نقش تربیت، نظم دادن نگاه و رفتار آدمى است به مدلهاى درست «ادب و انسانیت» و انضباطى در پیروى آنان داشتن و پا به پاى این پیروى عملى و تبعیت نفسانى و نظرى، تفکر و تدبر و تعقل و بالاخره اخلاق و اعتقاد، حاصل مىشوند و کار تربیت از جهت خارجى آن، تمام مىگردد و جهت داخلى آن مىماند که مربوط به کوشش و پىگیرى خود آدمى است و غالبا جنبهى عمق دادن آن اخلاق و اعتقاد است و به وسیلهى افزودن علم و فهم دینى، آن دو را استحکام و قوام بیشتر مىبخشد.آنچه در این تربیت دینى، خیلى چشمگیر است؛ آن که در همه آن عوامل درونى (سیر در آفاق و انفس – تفکر و تدبر و…)، خود تربیت شونده حرکت مىکند و مىرود و مىجهد و مىیابد و دستورالعمل براى خود، مىسازد و قصد مىکند و انجام مىدهد و بالاخره «مىشود». این خود اوست که موجبات انجام پرورش را فراهم مىسازد و این خود اوست که تحول و کمال مىیابد و در واقع «تربیت دینى» بر پایهى «خودسازى» بنیاد شده است.
پی نوشت :
(۱) از امام صادق علیهالسلام نقل است که «فکر گناه هم مکنید.» مىپرسند: فکر گناه هم گناه است؟ مىفرماید: «فکر گناه مثل دودى است که از آتش برمىخیزد؛ فضاى اطاق را مىگیرد؛ گرچه اطاق را نمىسوزاند اما تیره و آلوده مىسازد؛ فکر گناه هم، فضاى ذهن و روح آدمى را تار مىسازد و قدرت تشخیص را از بین مىبرد و دیگر دقت و صحت داورى، میسر نیست و اشتباه و خلاف، بسیار صورت مىگیرد.».(2) سخ، ۷۵ – ۷۳. (دکتر قائمى امیرى).(۳) امام صادق علیهالسلام فرمود: بهایم نیز تمیز مىدهند؛ میان آن که ایشان را بزند و آن که علف دهد ولیکن عاقل است که تمیز دهد میان دو خیر و میان دو شر؛ تا از دو خیر، آن را که بهتر است و از دو شر، آن را که کم زیانتر است، برگزیند. (نثر فصیح فارسى معاصر، ج ۲۳۳: ۱)(۴) درست است که مردم عالم در معرفى مصداقهاى «تمایلات عالى» تفاوت نظرى با یکدیگر دارند و هر کس حق را به گونهاى مىبیند و خیر را گونهاى مىشناسد؛ «جمیل» را این و آن با هم به یک صورت نمىدانند و روا و کمال را همه یک جور تعریف نمىکنند ولى تردید نیست که همه، آن را «مطلوب» مىشمارند؛ اما چون شناخت باطنى که از آن دارند، بس کلى و اجمالى است، شبیه آن را یا وجود جزیى از مختصات آن را در هر جا ببینند، آن را نیز مطلوب مىانگارند. به هر حال، این تفاوت نظر، اثبات مىکند که در اصل، شناختى از آن دارند؛ اما یا فراموش کردهاند؛ یا به گونهاى دیدهاند که آنچه در این عالم مىبینند عین آن نیست بلکه شبیه آن است، یا هر یک از اینها وجهى از آن مطلوب ازلى است و او جامع و کل است. بالاخره همین «شناخت قبلى و میل به یافتن مجدد و مصداقها را پیدا کردن و به هر کدام عشق ورزیدن و باز به بهتر از آن متمایل و متوجه شدن و از طلب سیر نیامدن و از پا ننشستن و عمر را همه در راه تحقیق به پایان بردن» حرکتى نفسانى و فکرى و اعتقادى و بالاخره در نماى خارجىاش، حرکتى اخلاقى و عملى را، موجب مىشود که منطق آن درست است؛ زیرا جویاى «حقیقت مطلق – زیبایى مطلق – خیر مطلق – هستى مطلق» است ولى مرز و حد ندارد و عالىترین حرکت دائمى است و مناسب انسانى و همین حرکت را «سیر مذهب» نامیم و همین، سیر فطرى انبیاء بود «انى ذاهب الى ربى سیهدین». رسالت، براى توضیح همین سیر و معرفى مصداقهاى صحیح چنین تمایلات آمده است. باز به ابتداى سخن برگردیم و گوییم: آن کلى بودن «علم فطرى» باعث مىشود که همه بجویند و بسیار مصداق براى آن معرفى کنند و هر کس در هر حدى از استعداد و جوشش و جویایى که هست، مناسب خود چیزى مىیابد و جهتى از آن حق و خیر را ملاحظه مىکند و هر کس در نوع زندگى خود صورتى از آنها مىبیند و هر کس «حق و خیر» را اختصاصى خود مىپندارد و بدان اختصاص، دل، شاد مىشود و غیرتى براى آن «حق و خیر» چنان قایل مىشود که گوید:«تنها او مراست و مرا آن پسندد که تنها او را داشته باشم» و با این تعبیرات، همه، صورت خویش، در آینه ببینند و بدان نشاط ورزند؛ همه بکوشند و بجوشند و هیچ کس دیگرى را مزاحم و مانع خویش در راه نداند و به معنى اصلى «سبقت در راه حق و خیر و جمال و کمال» صورت گیرد، بدون تنه زدن به دیگرى و رشک بردن از پیشى و رنجیدن از پسى.میل حقیقتجویى همان کنجکاوى است و این حقیقتجویى دو گونه است:۱ – براى جلب فایده: که آن مخصوص کودکان و بدویان است.۲ – بىغرضانه: که مخصوص بزرگتران فهمیده است (رک: روانشناسى پرورشى ۲۲۸). پس در تربیت دینى کودکان، باید موضوعات «رزق دادن – لذت خوراک را در کام نهادن – قوت جسم بخشیدن – پدر و مادر را یار طفل قرار دادن و براى آنان جانفشان ساختن و نظیر اینها را» مثال عنایت حق تعالى بر آدمى باید عرضه کرد.در مثال خیر هم، باید گفت که:«اگر خواهى بازوى تو گیرند، بازوى دیگرى بگیر.»اما مظاهر حقیقتجویى بىغرضانه (که جاى بحث آن در فصل «تربیت دینى جوانان و بزرگتران» است و چون زمینهى آن باید در دورهى نوجوانى نهاده شود، ذکر مىگردد) عبارت است از:الف – علم – که جستوجوگر علل نزدیک است.ب – فلسفه – که جستوجوى علل دور است تا معماى زندگى و جهان را حل کند (رک: روانشناسى پرورشى ۲۲۹).و ملاحظه مىکنیم که این میل غریزى حقجویى، طالب همانهاست که به وسیعترین شکل آن در دین مطرح است و مذهب، جوابگو و ارائه دهندهى آنهاست. البته براى مبتدیان، از «واقعیتها» سخن مىگوید که صورت خارجى و مصداق قابل ملاحظه و قابل استفادهى حقیقتهاست؛ تا بهره گیرند و فایده برند.(مثلا: قاعدهى درست خوردن و درست خفتن و درست لذت حلال بردن و از نعمتهاى حلال به درستى سود جستن و برآوردن حاجات دنیوى خود از خدا خواستن و بهشت فردا طلبیدن و سایهى طوبى و کنار حور آرزو کردن). که عبادت اینان «عباده التجار» است و ربح تجارتى خواهند که خدا وعده کرده است و مسلما بىنصیب نمانند.اما اینان یا کودک هستند، یا پیران و بزرگترانى که از کودکى تجاوز نکردهاند و براى منتهیان از «حقیقتها» سخن مىگوید که باطن و منشأ این واقعیتها مىباشند تا از آن، «وسعت نفس و صفاى دل و تعالى نظر» یابند.(مثلا: قاعدهى درست اندیشیدن و درست تدبیر کردن و درست زندگى کردن و حقوق را رعایت کردن و از این پاکى و سلامت، انبساطى داشتن و براى فردا، رضاى حق جستن و کنار ابرار و صلحا و شهدا و انبیا طلبیدن؛) که عبادت اینان «عباده الاحرار» است و امید به لقاى حق دارند «یرجوا لقاء ربهم» که خداى وعده فرموده است و بىوصول نخواهند بود.(۵) توجهى عمیق به مضمون آیهى ۹۴ سورهى یونس (… فما اختلفوا حتى جاءهم العلم…) نشان مىدهد که باید قبل از علم، «آمادگى روحى، سلامت نفس، حال قبول و وسعت نظر» از خدا خواست و باید آنها را در خود ایجاد کرد تا ظرفیتى حاصل شود که «علم رسیده از حق» را وانزند و کار به کفران و خلاف نینجامد.و از توجه به آیات ۹۰ و ۱۰۱ و ۱۰۲ سورهى نویس (لا تتبعان… – یجعل الرجس… – قل انظروا…) چنین برداشت مىشود که: راه توجه دادن مردم به ایمان، آن است که:اولا – به نظر دقت در آثار خلقت و تحولا جهان و روابط حیاتى عالم و آدم و نظیر اینها بنگرند.ثانیا – در آنچه دیده و دقت کردهاند، تعقل نمایند.ثالثا – از آن تعقلها، چیزها بفهمند و بدانند.رابعا – چون دانستند، باور کنند و ایمان آورند؛ یعنى: به دل قبول و باور نمایند
منبع:گامی در مسیر تربیت اسلامی از کودکی تا بلوغ / دکتر رجبعلی مظلومی

















هیچ نظری وجود ندارد