۲۳ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

دو شرط اهل منبر

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

بر هر روضه خوانى که عزم نموده بر داخل کردن نفس خویشتن در این صنف و رسیدن به مقامات عالیه و درجات سامیه و ثوابهاى بى نهایت و اکرامهاى بى منّت و اذیّت که براى این زمره مهیّا نمودند و وعده دادند، لازم است پیش از اشتغال در این فن، درست کردن این دو شرط و دارایى آن به نحو جزم یا اطمینان، بلکه امتحانِ داشتن یا نداشتن آن را به میزان عدل که در کف کفایت علماى راسخین و اُمَناى شرع مبین است، تا آنکه از کید شیطان و تسویل نفس که بسیار شده و مى شود که باطل را به صورت حق، و خطا را در لباس صواب بیرون آورده آسوده شود و کورانه خود را در مهالک عظیمه نیندازد.و آن دو شرط یکى اخلاص است و دیگرى صدق که به جاى دو پلّه منبرى است که بر آن بالا مى رود، که اگر هر دو یا یکى از آن دو صحیح و بى عیب نباشد به رو خواهد افتاد و از فیوضات عرشه منبر بالمرّه[۴۶] محروم خواهد ماند. و شرح این دو شرط در ضمن دو فصل مذکور خ واهد شد ان شاء اللّه تعالى.در اخلاصمستور نماند که مقصد اصلى و غرض کلى از فرستادن پیغمبران و صحف شریفه آسمانى کشاندن خلایق است به سوى خداوند ـ تبارک و تعالى ـ و نشان دادن ایشان است به آیات باهره و معجزات قاهره به آن جماعت ذات اقدس یگانه داناى تواناى بى نیازى [ را ] که آفریننده و روزى دهنده و نگاه دارنده و میراننده و زنده کننده تمام جهانیان است، و احدى غیر از ذات مقدسش را بهره و نصیبى از امور مذکوره نیست.و انبیاى عظام و اوصیاى کرام(علیهم السلام) به بیانهاى شافیه و براهین کافیه مراتب مسطوره را واضح و هویدا نمودند، و در درآوردن خلایق به زیربار باور کردن و تصدیق نمودن و تسلیم داشتنِ آنچه فرمودند، و بناداشتن بر فرمانبردارىِ آنچه به آن امر نمودند رن جها کشیدند و ناشایست ها شنیدند و مصیبتها دیدند و جان و مال بخشیدند به امید آنکه خلق، پروردگار خود را شناسند، و خود را بنده فقیر عاجز ذلیل دانند و جز ذات مقدس، خالق و رازق و دافعى نبینند و ندانند؛ حاجت دارند از او بخواهند، از بلا ترسند ردّش را از او مسألت نمایند، سرکشى نمودند عفو و صفح[۴۷] آن را از او طلبند.و براى آنان که باور کردند و پیروى نمودند اعمال و آدابى مقرر نمودند بعضى قلبى و بعضى جوارحى که به وسیله آنها اظهار بندگى کنند و اعتراف به عجز و اضطرار و فقر خویش نمایند، و به آنها حاجات خود را بخواهند و حقّ ربوبیّت را ادا نمایند. و این رقم عمل را در لسان شرع عبادت گویند که حاقّ معنى آن پرستش و بندگى کردن است که تمام نشود و درست نیاید تا آنگاه که خود را بنده داند و عبادت را از روى عبودیّت خود به جاى آرد.چه بسا شود که انسان عبادت کند و پسندد آنچه را خداى براى او خواسته و لکن معنى عبودیّت در کُمون نفسش نباشد و خود را به راستى بنده نداند و از این جهت سرکشى کند و از معاصى کناره نکند. و گاهى به عکس مى شود که خود را بنده داند و لکن در پرستش مسامحه نم اید. و این مطلب در محلّ خود مشروحاً ذکر شده در مقام فرق میان عابد و عبد و عبادت و عبودیّت.و در هر دو مرحله باید براى ذات مقدّس حضرت احدیّت ـ جلّ جلاله ـ شریکى قرار ندهد، یعنى پرستش نکند مگر خداوند را، و خود را بنده احدى نداند مگر بنده ذات مقدس او، معبود نگیرد جز او، و مولایى نداند غیر او، و در تلاوت آیه مبارکه ایّاک نعبد[۴۸] البته با ید ملتفت شود به هر دو مقام. و به جهت کاذب نبودن در این دعوى باید آنچه به زبان گفته در سویداء قلبش ثابت و راسخ باشد و کردارش با آنچه در دل گرفته و به زبان گفته مطابق باشد.پس اگر کسى پرستش کند مخلوقى را به اینکه داعى و محرّک او در کردنِ آن عبادتْ مخلوق باشد که تا در قلبش جاى گیرد و او را از این عابد خوش آید یا به ازاى آن عمل مالى به او دهد، در عبادت براى پروردگار خود شریک قرار داده و داخل در یکى از اقسام مشرکین شده. و این مطلب با شهادت وجدانى عقل صافى بر آن در مطاوى کتاب و سنّت به غایت واضح و هویداست، بلکه بعد از تأمّل معلوم مى شود که اذن در عملى به این نحو و روا دانستن آن معقول نیست، زیرا که آن منافى است با غرض اصلى از ارسال رسل و انزال کتب و مقاصد انبیا (عل یهم السلام)، و از حکیم على الاطلاق نشود چنین کارى صادر شود، و بر فرضِ جوازْ معقول نیست که براى آن عمل ثوابى باشد و مستحقّ اجرى شود.روضه خوانى عبادت استپس از تمهید این مقدمه مى گوییم: بر هیچ داناى بصیرى پوشیده نیست که اِبکاى شیعیان و گریانیدن مؤمنین بر مصائب آل محمد(علیهم السلام) مثل گریستن، از عبادات مؤکّده و مستحبّات مرغوبه است که به آن امر فرمودند و بر آن تحریص و ترغیب نمودند و براى آن اجر ها و ثوابها مهیّا نمودند، و همه مکلّفینْ مشمول این امر و قابل فرمانبرى اند به قدر استعداد و قوّه، و مستحقّ آن ثوابها بعد از امتثال آن فرمان، مثل اصل گریستن بر آن مصائب که از اعظم عبادات و اجلّ مثوبات است که کافّه اَنام مکلّفند به آن.[۴۹]و این دو از یک صنف عبادت و از یک منبع منشعب مى شوند جز آنکه گریستن براى هرکس میسّر، و اما گریانیدن چون براى همه میسّر و خالى از مشقّت نیست لهذا این طایفه مخصوصه موسوم به روضه خوان دامن همّت بر کمر زدند و عَلَم این سنّت سنیّه را برپا نمودند و برا ى تعظیم این مَشعر عظیم، نفوس خویش را مبذول داشتند.و البته باید بدانند و ملتفت شوند که این عبادت مانند سایر عبادات است و این عمل آنگاه عبادت شود که در هنگام بجا آوردن آن جز رضاى خداوند و خشنودى رسول و ائمّه هدى(علیهم السلام) غرض و مقصدى نداشته باشد و اگر دارد همان مجرد یافتن ثوابهاى موعده و پاک شدن از گناهان مهلکه باشد، که با اخلاص در عمل منافاتى ندارد، چه عمل باز براى فرمانبردارى فرمان حضرت بارى تعالى است که به وسیله آن به آن ثوابها برسد و از شر گناهانش ایمن شود.و این به منزله پله اوّل منبر اوست که چون پاى بر آن گذارد بایست غیر از ذات مقدّس حضرت احدیّت و خلفاى راشدینش همه را فراموش کند، کسى را نبیند، کسى را نجوید، چه رسد به آنکه براى جذب قلبش یا جلب مالش به آنجا بالا رود و سخن گوید و از مصائب شمرد و خ لق را بگریاند.پس نعوذ باللّه اگر شیطان او را از این پلّه لغزاند و هواى نفس او را در دام دامن ملوّثِ دنیا کشاند و براى تحصیل مال، یا فریفتن بال،[۵۰] یا نشر فضل و کمال در اقطارِ امصار[۵۱] و بلاد، و رسیدن محاسن گفتارش در اَسماع عبادت بر منبر برآید و سخن گوید و ر وضه بخواند خود را به مهالک عظیمه انداخته که امید نجات در آن نیست، و به بعضى از آنها اشاره باید نمود:خطرهاى ریا در روضه خوانىاول آنکه خود را به جهت آن غرض فاسد از فیوضات و ثوابهاى موعوده که براى این طایفه مهیّا نمودند محروم کرده و به جهت اندکى از جیفه گندیده دنیا، و غرض فاسد سُمعه و ریا، دست از نعمتهاى بى نقص و زوال آخرت کشیده. چه از واضحات دین مبین است ـ و اجمالاً گ ذشت ـ که ثواب درمقابل عبادت است و آن نعمتها به ازاى بندگى است، و عبادت بى اخلاص عبادت نیست بلکه محسوب از شرک خفى است.ثقه الاسلام کلینى در جامع “کافى” در باب “المُستأکل بِعِلمِهِ والمباهى بِه” روایت نموده از ابى عبداللّه الصادق(ع) که فرمود:”مَنْ اَرادَ الْحَدیثَ لِمَنْفَعَهِ الدُّنْیا لَمْ یَکُنْ لَهُ فِى الآخِرَهِ نَصیبٌ. وَمَنْ اَرادِ بِهِ الآخِرَهَ اَعْطاهُ اللّهُ خَیْرَ الدُّنْیا وَالآخِرَهِ”[۵۲]؛هرکس قصد کند از حدیث (یعنى از یاد گرفتن و نقل آن براى دیگران) منفعت دنیویّه را (که به وسیله آن مالى به دست آرد) براى او در آخرت حظّ و نصیبى نخواهد بود. و هر که قصد کند از تعلیم و تعلّم آن خیر آخرت را، خداوند به او عطا مى فرماید خیر دنیا و آخرت را.و نیز فقره اول را در آنجا از آن جناب به سند دیگر روایت کرده.و شیخ مفید محمّد بن ادریس حلّى در کتاب “سرائر” از کتاب ابى القاسم جعفر ابن محمد بن قولویه نقل کرده که او از جناب ابى ذر ـ رحمه اللّه ـ روایت کرده که فرمود:”مَنْ تَعَلَّمَ عِلْماً مِنْ عِلْمِ الآخِرَهِ یُریدُ بِهِ عَرَضاً مِنْ عَرَضِ الدُّنْیا لَمْ یَجِدْ ریحَ الْجَنَّهِ”[۵۳]؛هر که بیاموزد علمى از علوم آخرت را و غرض او از آن، یاد گرفتن تحصیل متاعى باشد از متاع هاى دنیا بوى بهشت را نخواهد شنید.و شیخ ابن ابى جمهور احسائى[۵۴] در کتاب “عوالى اللئالى” روایت کرده از امیرالمؤمنین(ع) که رسول خدا(ص) فرمود:”مَنْ اَخَذَ الْعِلْمَ مِنْ اَهْلِهِ وَعَمِلَ بِهِ نَجا، وَمَنْ اَرادَ بِهِ الدُّنْیا فَهُوَ حَظُّهُ”[۵۵]؛هر کس بستاند علم را از اهلش و به آن عمل کند نجات یافته، و هر که قصد کند به آن تحصیل دنیا را پس بهره او از آن علم همان است که قصد کرده و تحصیل نموده (یعنى دیگر از آخرت حظّ و نصیبى ندارد).و سلیم بن قیس هلالى از اصحاب امیرالمؤمنین(ع) همین مضمون را در کتاب خود از آن جناب با زیادتى نقل کرده که:”وَمَنْ اَرادَ بِهِ الدُّنْیا هَلَکَ وَهُوَ حَظُّهُ”[۵۶]؛و حاصل زیادتى آنکه: علاوه بر نداشتن نصیبى در آخرت، هلاک نیز شده به جهت این معامله که علم دین داده و مال دنیا گرفته، چنانچه شرحش بیاید. و بر این مضمون اخبار بسیار است.دوم آنکه داخل شود در آن جماعت که آل محمّد(علیهم السلام) را سرمایه تجارت خود کرده و به آن کسب مى کنند و معاش خود را به آن مى گذارنند.شیخ معظّم کلینى در “کافى” روایت کرده از حضرت امام محمّدباقر(ع) که فرمود به ابى النّعمان در ضمن وصایایى که به او کردند:”وَلا تَسْتَأْکِلِ النّاسَ بِنا فَتَفْتَقِرُ”[۵۷]؛مخور مال مردم را به سبب و وسیله ما که فقیر خواهى شد.و ظاهراً مراد، فقر در دنیا و آخرت هر دو باشد چنانچه از خبر مفضّل آینده معلوم مى شود.و شیخ مفید این خبر را در “امالى” روایت کرده به این عبارت:”یابَا النُّعْمانِ، لاتَسْتَأْکِلْ بِنَا النّاسَ فَلا یَزیدُکَ اللّهُ بِذلِکَ الّا فَقْراً”[۵۸]؛حاصل آنکه: مخور به وسیله ما مال مردم را که خداى تعالى نیفزاید به این کسبت براى تو جز فقر و پریشانى را.و شیخ کشّى در “رجال” خود روایت کرده از قاسم بن عَوف که حضرت امام زین العابدین(ع) به او فرمود:”وَاِىّاکَ اَنْ تَسْتَأْکِلَ بِنا فَیَزیدُکَ اللّهُ فَقْراً”[۵۹]و مضمون آن هم مثل سابق است.و شیخ جلیل حسن بن على بن شعبه در کتاب “تحف العقول” روایت کرده که مفضّل بن عمر به اصحاب خود وصیّت مى کرد و مى گفت:لا تَأْکُلُوا النّاسَ بِآلِ مُحَمَّدٍ(علیهم السلام) فَاِنّى سَمِعْتُ اَبَاعَبْدِاللّهِ(عَلیه السّلام) یَقُولُ: اِفْتَرَقَ النَّاسُ فینا عَلى ثَلاثِ فِرَقٍ: فِرْقَهٌ اَحَبُّونا انْتِظارَ قائِمِنا لِیُصیبُوا مِنْ دُنْیانا، فَقالُوا وَحَفِظوُا کَلا مَنا، وَقَصَّرُوا عَنْ فِعْلِنا فَسَیَحْشُرُهُمُ اللّهُ اِلى النّارِ. وَفِرْقَهٌ اَحَبُّونا، وَسَمِعُوا کَلامَنا وَلَمْ یُقَصِّرُوا عَنْ فِعْلِنا لِیَسْتَأکِلُوا النّاسَ بِنا فَیَمْلأُ اللّهُ بُطُونَهُمْ ناراً، یُسَلِّطُ عَلَیْهِمُ الْجُوعَ وَالْعَطَشَ . وَفِرْقَهٌ اَحَبُّونا، وَحَفِظُوا قَوْلَنا، وَاَطاعُوا اَمْرَنا، وَلَمْ یُخالِفُوا فِعْلَنا، فَاُولئِکَ مِنّا وَنَحْنُ مِنْهُمْ”[۶۰]؛نخورید مال مردم را به وسیله آل محمد(علیهم السلام) زیرا که من شنیدم از حضرت ابى عبدالله (علیه السلام) که مى فرمود: مردم متفرق شدند درباره ما به سه فرقه:فرقه اى دوست داشتند ما را به انتظار قائم ما که برسند به دنیاى ما (یعنى غرضشان از محبت ما تعیّش و خوشگذرانى است در سلطنت ما) پس گفتند (یعنى اظهار تشیّع و محبّت کردند) و سخنان ما را حفظ کردند ولکن کوتاهى کردند در افعال ما (یعنى متابعت نکردند ما ر ا در کردار) پس به زودى برانگیزاند ایشان را خداوند به سوى دوزخ.و فرقه اى دوست داشتند ما را و سخنان ما را شنیدند، و در کردارهاى ما کوتاهى نکردند به جهت اینکه به سبب ما اموال مردم را بخورند، پس پر خواهد کرد خداى تعالى شکمهاى ایشان را از آتش جهنّم، و مسلّط کند بر ایشان تشنگى و گرسنگى را.و فرقه اى دوست داشتند ما را، و کلمات ما را حفظ نمودند، و فرمان ما را اطاعت کردند و مخالفت نکردند افعال ما را (یعنى رفتار و کردارشان مانند رفتار و کردار ماست) پس این گروه از مایند و ما از ایشان.و مرحوم آخوند ملامحمد صالح مازندرانى و غیر او در شرح این کلام شیخ کلینى که فرمود: باب المستأکل بعلمه و اخبارى در ذمّ ایشان روایت کرده، چنین ذکر کردند که مراد او کسى است که علم را آلت قرار مى دهد از براى خوردن اموال مردم، و آن را سرمایه مى کند ک ه به آن کسب کند و وسعت دهد در معاش خود.[۶۱]و بالجمله شراره آتش فرقه دوم دامن بسیارى از اهل علم را گرفته. و از افراد واضحه و مصادیق معلومه ایشان است جماعتى از طایفه جلیله روضه خوانان که اصل غرض ایشان از تعلّم این فن و آموختن آنچه متعلق به روضه خوانى است از اخبار فضایل و مصائب و خطب و مواعظ ، بلکه بعضى از مسائل دینیّه که به اصطلاح ایشان در آن جاى گریز است از آنها به اصل مقصد، مجرد کسب و تحصیل مال است بدون ستر و تقیّه و توریه، بلکه مثل سایر اهل کسب و تجارت معامله کنند و در زیادى و کمى مماکسه[۶۲] و گفتگو نمایند، و براى اذن در رفتن مجالس و عرض متاع خود بر مشتریان واسطه ها فرستند و رقعه ها نویسند، و بعد از رفتن و خواندن بى اذن یا به اذن، بى تعیین مقدار عوض، اگر از آنچه قصد کرده از عوض به ازاء این خواندن نقصى شود خشم کند و بدگوید و صاحب مجلس را رسوا و مفتضح کند، بلکه بعضى از پست فطرتان ایش ان در بالاى منبر سؤال کنند و بانى طلبند و به آنچه خواندند معامله کنند.و از عجایب مضحکه آنکه: با این کاسبى و تجارت و معاوضه دنیا به آخرت، در مجالس و محافل و بالاى منابر افتخار کنند و خود را از چاکران خاصّ حضرت سیدالشّهداء(ع) شمرند و خویشتن را صاحب حقوق عظیمه بر همه و مستحقّ هرگونه توقیر و اکرام و تعظیم و احترام دا نند، و از این جهت گاهى در بالاى منبر مى گویند: آقایم امام حسین(ع) چنین کرد، چنین فرمود، با شما چنین کند.بیچاره جاهل، غافل از آنکه میان او و آن حضرت ابداً علاقه نیست و بین ایشان دورتر است از مابین زمین و آسمان، و قدر و رتبه اش پست تر است از پست ترین کسبه مانند حمّال و سبزى فروش، و نامش در دفتر کسبه ثبت است و باید مثل ایشان هر ساله به حساب منافع خو د از این تجارت برسد و خمس آن را به نحو مقرر در شرع به محلش برساند. و با این حال کارش از همه آنها خراب تر، زیرا که کسب حلال از صنف عبادت نیست، پس صحّت آن مشروط به اخلاص و قصد قربت نیست، همان قدر که سرمایه از تمام محرّمات شرعیه پاک شد و در عملِ کاسبیش ن یز محذورى شرعى نباشد کار مباحى کرده و خسرانى بر او نیست، بلکه اگر قصد کند به کسب خود تحصیل مالى به جهت زیارت بیت اللّه الحرام و زیارت ائمّه انام(علیهم السلام) و اعانت سادات و علما و فقرا و وسعت بر عیال و امثال این امور از مستحبّات مالیّه و اعمال خیریّه، مأجور و مُثاب خواهد بود.و اما شغل روضه خوان مثل طالبین علوم دینیّه که محسوب از عبادات و مندرج در قربات است مردّد است میان دو چیز: یا خیر عظیم، اگر داراى اخلاص و قربت باشد، یا خسران عظیم، اگر مقصد جز تحصیل مال و جاه دنیوى نباشد. چه این سرمایه گرانبها را به او مرحمت فرمود ند به جهت تجارت آخرت و تحصیل رضاى حضرت احدیّت و رسیدن به نعیم جنّت، نه به جهت کسب متاع دنیاى دنیّه و جلب متاع مغشوش و حطام دنیویه.و از این بیان مکشوف شد که به مجرّد ذکر فضایل و مناقب و حالات و مصائب حضرت سیدالشهدا(ع) کسى سمت چاکرى و منصب نوکرى آن حضرت پیدا نخواهد کرد، وگرنه هر که کتب فضایل و مقاتل را طبع کند و نشر دهد به جهت تجارت، بلکه مُکارى که آنها را نقل کند از بلدى به بلدى براى تحصیل کرایه، و حمّالى که حمل کند آنها را از دکّان به خانه براى گرفتن درهمى، همه از چاکران و خدمتگزاران آن جناب محسوب خواهند بود.ولکن روضه خوان آنگاه در قطار چاکران آن حضرت درآید که آنچه گوید براى حقّ عزّ وجلّ و اداى حقّ اولیائش(علیهم السلام) باشد، والّا کاسبى خواهد بود که آن فضائل و مصائب را سرمایه نموده و به آن مشغول تجارت شده، ابداً حقّى بر کسى ندرد و خدمتى براى احدى نکرده و براى امتثال فرمان آن بزرگواران عملى از او سر نزده، پس این سمت چاکرى از کجا پیدا شده؟ و سبب این افتخار از کدام مأخذ به دست آمده؟بلکه روضه خوان با تقوا و دیانت باید راه جواز این قسم تجارت و حلّیّت آنچه مى گیرد به عوض این خواندن را به زحمت پیدا کند، و از آنکه رِبْقه تقلید آن را بر گردن خود نهاده سؤال کند، و قسم جایز آن را از آن صورى که در آن و در امثال آن از مستحبّات تصویر نموده اند به دست آورد که:در مدح صدقبدانکه خصلت صدق و سیره راستگوئى از افضل کمالات انسانى است که تمام عقلاء هر ملّت متّفقند بر حُسن آن و زشتى ترک آن، و حاجتى نیست به ذکر فضایل و مدایح آن از کتاب و سنّت، لکن از ذکر شمّه اى از آن چاره نیست، چه علاوه بر تبرّک و میمنت و نورانى شدن د لهاى خراب ویران، به نور آیات شریفه قرآن و کلمات بلیغه آن بزرگواران، در آن فواید بسیار است که قلوب را مایل نماید به تمسّک به عروه الوثقاى صدق و اعتصام به حبل المتینِ راستگویى. خداى تعالى در مقام ستایش ذات مقدس خود مى فرماید:”وَمَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثاً”[۶۳]؛کیست که از خداى راستگوتر باشد به سخن گفتن و وعده دادن.و در جاى دیگر فرمود:”وَمَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قیلاً”[۶۴]؛و فرموده در مقام ستایش گروهى از بندگان خود:”الصّابِرینَ والصّادِقینَ وَالْقانِتینَ والْمُنْفِقینَ وَالْمُسْتَغْفِرینَ بِالْاَسْحارِ”[۶۵].و نیز فرمود:”هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّادِقینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الاَنْهارُ خالِدینَ فیها اَبَداً رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ”[۶۶]؛این روزى است که سود دهد راستگویان را راستى ایشان؛ براى ایشان است بوستانها که مى رود از زیر درختان آن جویها و حال آنکه جاویدانند در آن همیشه. خداى از ایشان خشنود و ایشان از خداى خشنود. این است فیروزى بزرگ.و فرمود:”کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ”[۶۷].امر فرمود مؤمنین را که با راستگویان باشند. و در سوره احزاب چند طایفه از بندگان خود را نام برده از مردان و زنان که از آنهاست راستگویان از مردان و زنان، و در آخر فرموده:”اَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَهً وَاَجْراً عَظیماً”[۶۸]؛خداى براى ایشان مهیّا نموده آمرزش از گناهان و مزدى بزرگ را.و نیز فرموده:وَالَّذی جاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ اُولئِکَ هُمُ الْمتّقُونَ. لَهُمْ ما یَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِکَ جَزاؤُ الْمُحْسِنینَ. لِیُکَفِّرَ اللّهُ عَنْهُمْ اَسْوَاَ الَّذی عَمِلُوا وَیَجْزِیَهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ الَّذی کانُوا یَعْمَلُ ونَ”[۶۹].و از این رقم آیات بسیار است.شیخ کلینى در “کافى” روایت کرده از حضرت صادق(ع) که فرمود:هرکس زبانش راستگوست عملش پاکیزه و مقبول است.[۷۰]و نیز در آنجا مروى است از آن جناب که فرمود:بوده باشید دعوت کنندگان مردم به سوى خیر به غیر از زبانهاى خود، تا که ببینند[۷۱] در شما سعى و کوشش در امر دین و راستگویى و کناره کردن از گناهان را. چه مردم در هر کس این صفات را ببینند راغب به خیر شوند و روى به خدا آرند هرچند به ایشان امرى و نهیى نکنند. و اگر نبینند هرچه بگوید و نصیحت کند به احدى سودى نبخشد.[۷۲]و نیز از عمرو بن ابى المِقدام روایت کرده که گفت: در اوّل بار که خدمت حضرت باقر(ع) مشرّف شدم به من فرمود:یاد گیرید راست گفتن را پیش از حدیث (یعنى پیش از روایت کردن و جمع کردن و نقل کردن آن).[۷۳]و نیز از ربیع بن سعد روایت کرده که حضرت صادق(ع) به او فرمود:اى ربیع به درستى که مرد راست مى گوید تا آنگاه که خداوند مى نویسد او را صدّیق (یعنى در دیوان صدّیقین درج مى شود).[۷۴]و نیز کلینى و صدوق و برقى به اسانید متعدده روایت کردند که رسول خدا(ص) فرمود:وصیّت مى کنم تو را ـ یا على ـ در جان خویشتن به چند خصلت ـ خداوندا او را اعانت کن ـ : اوّل راست گفتن، بیرون نباید از دهانت هرگز یک دروغ.[۷۵]و نیز روایت کرده از جناب صادق(ع) که فرمود:خداوند نفرستاد هیچ پیغمبرى را مگر با صدق (یعنى با داشتن صفت راستگویى) و اداى امانت به نیکوکار و بدکار.[۷۶]و نیز از آن جناب روایت کرده که فرمود:مغرور نشوید به نماز ایشان و روزه ایشان، زیرا که مرد بسیار شود که حریص شود به نماز و روزه تا به حدّى که اگر آن را ترک کند مستوحش شود (یعنى زیاد کردن نماز و گرفتن روزه علامت خوبى آدمى نیست به جهت آنکه عادت کرده به آن) و لکن آزمایش و امتحان کنید ا یشان را به راست گفتن در حدیث، و پس دادن امانت.[۷۷]و نیز از ابى کَهْمَس روایت کرده که:عرض کردم خدمت حضرت ابى عبداللّه(ع) که عبداللّه بن ابى یعفور به جنابت سلام مى رساند، فرمود: بر تو و بر او باد سلام، وقتى که رفتى نزد عبداللّه او را سلام برسان و بگو به او: نظر کن به آنچه که به سبب آن رسید على(ع) نزد رسول خدا(ص) (یعنى صاحب رتبه و مقام شد در نزد آن حضرت به سبب آن خصلت) پس آن را محکم بگیر، پس به درستى که على(ع) جز این نیست که رسید به آن رتبه و مقامى که رسید نزد رسول خدا(ص) به سبب راست گفتن در سخن و ردّ امانت.[۷۸]و نیز از آن جناب روایت کرده که فرمود:نظر نکنید به طول رکوع و سجود مرد، زیرا که آن چیزى است که به آن عادت کرده اگر آن را ترک کند از آن وحشت نماید، و لکن نظر نمایید به راستى گفتارش، و واپس دادن امانتش.[۷۹]و نیز از عبدالرحمن بن سیابه روایت کرده که حضرت صادق(ع) به او فرمود:آیا تو را وصیّت نکنم؟ گفت: عرض کردم: آرى فدایت شوم. فرمود: بر تو باد به راست گفتن در سخن، و رسانیدن امانت به سوى صاحبش تا شریک شوى مردمان را در مالهاى ایشان چنین ـ و جمع کرد میان انگشتان دست مبارک خود براى تصویر الفت و اتصال ـ . راوى گفت: پس ح فظ کردم آن سفارش را از آن جناب (یعنى عمل کردم به آن) پس زکات دادم سیصد هزار درهم (یعنى به جهت عمل به آن مالم به آن اندازه رسید که زکات آن این مقدار شد.)[۸۰]و در “امالى” صدوق و کتاب “جعفریّات” مروى است از رسول خدا(ص) که فرمود:نزدیک ترین شما نزد من روز قیامت و آن که واجب تر است شفاعتش بر من از شماها راستگوترین شماهاست در حدیث.[۸۱]و نیز در دوم مروى است از آن حضرت که فرمود:از مکارم اخلاق است راستگویى در حدیث.[۸۲]و در کتاب “اخلاق” ابوالقاسم کوفى مروى است که:شخصى از رسول خدا(ص) پرسید که به چه علامت شناخته مى شود مؤمن؟ فرمود: به وقارش و نرمى و آرامیش و به راستگوییش در حدیث.[۸۳]و در “امالى” صدوق مروى است از حضرت صادق(ع) که فرمود:محبوب ترین مردم نزد خداوند ـ تبارک و تعالى ـ به غایت راستگوست در سخنش، و نگاه دارنده نمازش و آنچه خداوند بر او واجب نموده، با پس دادن امانت.[۸۴]و نیز در آنجا و در کتاب “عیون” مروى است از حضرت امیرالمؤمنین(ع) که فرمود:نظر ننمایید به سوى بسیارىِ نماز ایشان و روزه ایشان، و بسیارى حج و نیکى ایشان، و صداى آهسته ایشان در شب (یعنى در وقت مناجات و تضرّع) نظر کنید به سوى راستى در سخن گفتن و پس دادن امانت.[۸۵]و در “تهذیب” شیخ طوسى مروى است از حضرت ابى عبداللّه(ع) که فرمود:پدرم مى فرمود: چهار چیز است در هر کس باشد ایمانش کامل است، هرچند مابین فرق تا قدمش گناه باشد از ایمانش چیزى نکاهد: راستى و اداى امانت و حیا و خلق نیکو.[۸۶]و سبط شیخ طبرسى در “مشکوه الانوار” روایت کرده از حضرت صادق(ع) که فرمود:به درستى که از حقیقت ایمان است که برگزیند راست گفتن را در جایى که ضرر دارد بر دروغ گفتن در آنجا که منفعت دارد، و گفتارش تجاوز نکند از کردارش[۸۷] (یعنى آنچه را که مى گوید بکند، و نگوید آنچه را که نمى کند).و ظاهر آن است که مراد از ضرر، از دست رفتن منفعت باشد نه خسارت و زیان در مال یا بدن یا ناموس و عِرض خود یا برادران ایمانى او که در آنجا راست نگفتن جایز بلکه در بعضى اقسام آن واجب است.و در “نهج البلاغه” این مضمون را از آن حضرت چنین نقل کرده:”عَلامَهُ الاْیمانِ اَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَیْثُ یَضُرُّکَ عَلَى الْکِذْبِ حَیْثُ یَنْفَعُکَ”[۸۸]و نیز از امیرالمؤمنین(ع) روایت کرده که فرمود:راست گفتن هدایت مى کند به سوى نیکوکارى، و نیکوکارى دعوت مى کند به سوى بهشت. و پیوسته یکى از شماها راست مى گوید تا آنکه باقى نمى ماند در دلش جاى سوزنى از دروغ تا آنکه محسوب مى شود در نزد خداوند ـ تبارک و تعالى ـ راستگو (یعنى درج مى شود در رشته صدّیقین.)[۸۹]و نیز از آن جناب روایت کرده که در ضمن خطبه اى طولانى فرمود:اى مردم، آگاه باشید، راست گویید که خداوند با راستگویان است، و کناره کنید از دروغگویى، که آن دور است از ایمان. آگاه باشید که راستگو در محل نجات و کرامت است، و آگاه باشید که دروغگو در کناره تباهى و هلاکت است.[۹۰]و نیز از حضرت على بن الحسین(علیهما السلام) روایت کرده که فرمود:چهار چیز است که در هر که باشد اسلامش کامل است، و گناهانش پاک شده، و ملاقات خواهد کرد خداوند ـ تبارک و تعالى ـ را در حالتى که از او خشنود باشد: وفایش به آنچه کرده و قرار داده بر خود براى مردم، و راستگویى به زبانش با مردم، و حیا و عفّتش از هر زشت در نزد خداوند و زشت در نزد مردم، و نیکویى خُلقش با اهل خانه اش.[۹۱]و در “مصباح الشریعه” مذکور است که امیرالمؤمنین(ع) فرمود:راستگویى شمشیر خداوند ـ عزّ وجلّ ـ است در زمینش و آسمانش که به هر جاى فرود آید آن را دو نیمه کند.[۹۲]و حضرت صادق(ع) فرمود:صدق نورى است درخشان در عالم خودش مانند خورشید که به آن روشن مى شود هر چیزى به معنى و حقیقت خودش بدون آنکه از آن چیزى کاهیده شود.[۹۳]و دیلمى در “ارشاد القلوب” روایت کرده که:مردى خدمت رسول خدا(ص) رسید و عرض کرد: یا رسول الله عمل اهل جنّت چیست (یعنى عملى که صاحبش را اهل بهشت کند)؟ فرمود: راست گفتن. هرگاه بنده راستگو شد نیکوکار مى شود، و چون نیکوکار شد ایمان آورد (یعنى ایمانش تمام و کامل شود) و چون ایمان آورد در بهش ت داخل شود.[۹۴]و از امیرالمؤمنین(ع) مروى است که فرمود:زینت سخن راستگویى است.[۹۵]و قطب راوندى در “لبّ لباب” روایت کرده از رسول خدا(ص) که فرمود:قصد کنید و اختیار نمایید راستگویى را، پس اگر گمان کردید که در او هلاکت است پس به درستى که در اوست نجات.[۹۶]و نیز از امیرالمؤمنین(ع) روایت کرده که فرمود:مرا وصیّت کرده رسول خدا(ص) زمانى که فاطمه(علیها السلام) را به من تزویج نمود و فرمود:بر تو باد به راست گفتن، زیرا که آن مبارک است، و دروغگویى شوم است.[۹۷]و نیز روایت کرده که:آیه شریفه یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَى نَجْوىکُمْ صَدَقَهً[۹۸] در حقّ امیرالمؤمنین(ع) نازل شد، و غیر از آن جناب کسى به آن آیه عمل نکرد. چون آیه نازل شد یک دینار داشت آن را به ده درهم فروخت و ب ه ده مسکین داد، و از حضرت رسول(ص) ده مسأله پرسید:اول گفت: یا رسول اللّه چگونه دعا کنم خداى را؟ فرمود: به راستى و وفا.دوم گفت: چه مسألت کنم از خداوند؟ فرمود: عافیت.سوم گفت: چه کنم براى نجات خود؟ فرمود: حلال بخور و راست بگو.[۹۹]و در تفسیر شیخ ابوالفتوح مروى است که رسول خدا(ص) فرمود:”عَلَیْکُمْ بِالصِّدْقِ، فَانَّهُ یَهْدى اِلَى الْبِرِّ، وَالْبِرُّ یَهْدی اِلَى الْجَنَّهِ”[۱۰۰]؛بر شما باد که راست گویید، که صدق راه نماید به نیکویى کردن، و نیکوکارى راه نماید به بهشت.و در دعاى شب جمعه و غیره رسیده:”اَللّهُمَّ ارْزُقْنا صِدْقَ الْحَدیثِ، وَاَداءَ الْاَمانَهِ، وَالْمُحافَظَهَ عَلَى الصَّلَواتِ” .[۱۰۱]________________________________________46 . یکباره، به طور کلى.۴۷ . گذشت و چشم پوشى.۴۸ . سوره حمد (۱) : ۵ .۴۹ . یعنى گریانیدن نیز مانند گریستن عبادت است و هرکس مى تواند به ثواب آن دست یابد.۵۰ . خود فریبى.۵۱ . شهرها.۵۲ . کافى، ج۱: ص۴۶.۵۳ . السرائر (مستطرفات)، ج۳، ص۶۳۶.۵۴ . منسوب به اَحساء از شهرهاى بحرین.۵۵ . عوالى اللئالى، ج۴، ص۷۷.۵۶ . کتاب سلیم، ص۱۶۱.۵۷ . کافى، ج۲، ص۳۳۸.۵۸ . امالى مفید، مجلس ۲۳: ص۱۸۲.۵۹ . رجال کشى، ص۱۲۴.۶۰ . تحف العقول، ص۵۱۴.۶۱ . شرح اصول کافى، ج۲، ص۱۸۴؛ وافى، جزء ۱، ص۵۱ ؛ تعلیقه میرداماد، ص۹۹.۶۲ . چانه زدن.۶۳ . سوره نساء (۴) : ۸۷ .۶۴ . همان، آیه ۱۲۲.۶۵ . سوره آل عمران (۳) : ۱۷.۶۶ . سوره مائده (۵) : ۱۱۹.۶۷ . سوره توبه (۹) : ۱۱۹.۶۸ . سوره احزاب (۳۳) : ۳۵.۶۹ . سوره زمر (۳۹) : ۳۳ ـ ۳۵.۷۰ . کافى، ج۲، ص۱۰۴.۷۱ . باید که ببینند… (صح)۷۲ . کافى، ج۲، ص۱۰۵.۷۳ . کافى، ج۲، ص۱۰۵.۷۴ . کافى، ج۲، ص۱۰۴.۷۵ . کافى، ج۸، ص۷۹؛ من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۱۸۸؛ محاسن برقى، ج۱، ص۱۷.۷۶ . کافى، ج۲، ص۱۰۴ و ۱۰۵.۷۷ . همان.۷۸ . همان.۷۹ . همان.۸۰ . کافى، ج۵، ص۱۳۴.۸۱ . امالى صدوق، مجلس ۷۶، ص۴۵۶؛ جعفریّات، ص۱۵۰.۸۲ . جعفریّات، ص۱۵۱.۸۳ . کتاب اخلاق، مخطوط.۸۴ . امالى صدوق، مجلس ۴۹، ص۲۶۲.۸۵ . امالى صدوق، مجلس ۵۰، ص۲۶۹؛ عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۵۱ و حدیث منقول از امیرالمؤمنین(ع) از رسول اکرم(ص) است.۸۶ . تهذیب، ج۶، ص۳۵۰.۸۷ . مشکوه الانوار، ص۱۷۲.۸۸ . نهج البلاغه، حکمت ۴۵۸: نشانه ایمان آن است که راستى را که به زیان توست بر دروغى که به سود توست ترجیح دهى.۸۹ . مشکوه الانوار، ص۱۷۲.۹۰ . مشکوه الانوار، ص۱۷۲.۹۱ . همان.۹۲ . مصباح الشریعه، باب ۷۴، ص۴۱۰.۹۳ . مصباح الشریعه، باب ۷۴، ص۴۰۶.۹۴ . ارشاد القلوب، ص۱۸۵.۹۵ . من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۰۲ از رسول خدا(ص).۹۶ . لب لباب، مخطوط.۹۷ . لب لباب، مخطوط.۹۸ . سوره مجادله، آیه ۱۲.۹۹ . لب لباب، مخطوط.۱۰۰ . مصباح المتهجّد، ص۲۳۹.۱۰۱ برگرفته از کتاب: لؤلؤ و مرجان. حاج میرزا حسین نورى. تصحیح حسین استاد ولى. تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵.

نوشته قبلی

اصول تبلیغ

نوشته‌ی بعدی

اخلاق مبلغ

مرتبط نوشته ها

مبارزات امام حسن عسکری (ع)
امام عسکری (ع)

مبارزات امام حسن عسکری (ع)

چرا رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و سیاسیون دنیا روایتگر پیروزی ایران شده‌اند.
ویژه جنگ رمضان

چرا رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و سیاسیون دنیا روایتگر پیروزی ایران شده‌اند.

مأموریت مشترک میدان، خیابان و دیپلماسی
ویژه جنگ رمضان

مأموریت مشترک میدان، خیابان و دیپلماسی

چگونه ایران چهارمین کانون قدرت جهان شد؟
ویژه جنگ رمضان

چگونه ایران چهارمین کانون قدرت جهان شد؟

قدرتی که از خیابان به میز مذاکره می‌رسد.
ویژه جنگ رمضان

قدرتی که از خیابان به میز مذاکره می‌رسد.

پهپادهای ایران، تنگه هرمز و نظم نوین جهانی
ویژه جنگ رمضان

پهپادهای ایران، تنگه هرمز و نظم نوین جهانی

نوشته‌ی بعدی

اخلاق مبلغ

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

مبارزات امام حسن عسکری (ع)

مبارزات امام حسن عسکری (ع)

چرا رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و سیاسیون دنیا روایتگر پیروزی ایران شده‌اند.

چرا رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و سیاسیون دنیا روایتگر پیروزی ایران شده‌اند.

مأموریت مشترک میدان، خیابان و دیپلماسی

مأموریت مشترک میدان، خیابان و دیپلماسی

چگونه ایران چهارمین کانون قدرت جهان شد؟

چگونه ایران چهارمین کانون قدرت جهان شد؟

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا