چنين نمازى در شأن امام على نبود
گفتهاند؛ بر فرض كه امام در نماز انگشترى به سائل داده و آيه در شأن او نازل شده باشد، شايسته امام على × اين بود كه در نماز با عنايت محض به خداوند سبحان نسبت به سخن سائل و دادن انگشترى به او بى توجه باشد.
به اين شبهه توجه كنيد:
«و لو سلّم فاللائق بحاله ان يكون فى الصلاة مستغرب القلب بالله، فلا يتفرغ لاستماع كلام السائل و لا الى دفع الخاتم اليه.»
اين شبهه در برخى از منابع آمده است.([1])
قبل از بررسى و نقد شبهه ياد شده تذكر اين نكته ضرورى است كه براساس آيات قرآن ما بر اين باوريم كه رسول خدا | امام و اسوه تمام انسانهاست و اهل بيت ^ به خصوص امام على × ، افتخارشان اين است كه در افكار، رفتار و گفتار به پيامبر اقتدا كنند و بر اين باوريم كه هيچ انسانى در عبادت و كمال روحى به مقامى كه رسول خدا | دست يافته، نرسيده است و نمىتواند برسد.
اكنون اين سؤال مطرح است كه آيا شنيدن صداى ديگران با توجه داشتن به خدا منافات دارد يا نه؟ و آيا اين عمل از رسول خدا | سر زده است يا نه؟
شنيدن سلام ديگران
در بسیاری از منابع اهل سنت آمده است؛
هنگامى كه رسول خدا | در نماز بود و مسلمانان به او سلام مىكردند، با اينكه تمام توجه آن حضرت در نماز به خدا بود، سلام ديگران را مىشنيد و به گونهاى پاسخ مىداد؛
«عن عبدالله بن عمر قال اتى رسول اللّه | مسجد قباء يصلّى فيه، فجاءت رجال من الانصار يسلّمون عليه، فسألت صهيبا و كان معه، كيف كان رسول اللّه | يرد عليهم؟ قال كان يشير بيده.»([2])
«عبدالله بن عمر مىگويد: رسول خدا | به مسجد قبا آمد و نماز خواند. عدهاى از مردان انصار وارد شدند و بر آن حضرت سلام كردند. من از «صهيب» كه همراه رسول خدا | بود، پرسيدم رسول خدا | چگونه سلام آنان را پاسخ مىداد؟ صهيب گفت: با دستش اشاره مىكرد».
همان طور كه ملاحظه مىكنيد، با اينكه رسول خدا | در نماز بوده، ولى سلام ديگران را شنيده و در برابر اين سلام عكس العمل نشان داده است.
نمونه ديگر:
امام على × درباره جايگاه خود نزد رسول خدا | و اينكه هر روز رسول خدا | ساعتى را براى آموزش او اختصاص داده بود، مىفرمايد:
«كان لى من رسول اللّه | ساعة آتيه فيها فاذا اتيته استاذنت، ان وجدته يصلّى فتنحنح دخلت و ان وجدته فارغا اذن لى.»([3])
«ساعتى را رسول خدا | به من اختصاص داده بود كه خدمت او مىرسيدم. هنگامى كه خدمتش مىرسيدم و اجازه مىگرفتم، اگر در حال نماز بود «تنحنح» مىكرد و من وارد مىشدم و اگر مشغول كارى نبود، به من اجازه ورود مىداد.
بنابر آنچه در اين روايتآمده است: رسول خدا | با اينكه در نماز بود، صداى امام على × را مىشنيد و عكسالعمل نشان مىداد.
نمونه ديگر:
عايشه مىگويد: من بيرون خانه بودم و رسول خدا | در داخل خانه و در بسته بود؛
«واستفتحت الباب و رسول اللّه | يصلّى تطوّعا و الباب على القبلة، فمشى عن يمينه او عن يساره ففتح الباب ثم رجع الى مصلاه.»([4])
«در زدم و رسول خدا | در حال نماز مستحبى بود و در رو به قبله بود. رسول خدا | پيش آمد و در را باز كرد و سپس به جايگاه نماز خود بازگشت».
در اين روايت نيز همان طور كه ملاحظه مىكنيد، رسول خدا | با اينكه در نماز بود، صداى در را شنيد و عكس العمل نشان داد.
ديدن اشياء در نماز
در بسیاری از منابع اهل سنت آمده است كه رسول خدا | در نماز – با اينكه توجهاش به خدا بود – اشياء و حيوانات را مىديد و عكس العمل نشان مىداد؛
«عن سهل بن الحنظليه قال ثوّب بالصلاة؛ يعنى صلاة الصبح، فجعل رسول الله | يصلّى و هو يلتفت الى الشعب. قال ابو داود: و كان ارسل فارسا الى الشعب من الليل يحرس.»([5])
«سهل مىگويد: رسول خدا | بعد از نماز صبح مشغول نماز نافله شد در حالى كه به دره نگاه مىكرد».
ابو داود مىگويد: علت نگاه رسول خدا | به دره اين بود كه شب هنگام اسبسوارى را براى نگهبانى به آن دره فرستاده بود.
انجام كار در حال نماز
در بسیاری از منابع اهل سنت آمده است كه رسول خدا | هنگام ورود به مسجد، امامه – دختر ابوالعاص نوه آن حضرت – روى شانه رسول خدا | سوار بود و با آن حال، حضرت شروع به نماز كرد. هنگامى كه به سجده مىرفت، امامه را بر مىداشت و به زمين مىگذاشت و چون برمىخاست، او را روى شانه خود سوار مىكرد؛
«عن ابى قتادة انّ رسول اللّه | كان يصلّى و هو حامل امامة بنت زينب بنت رسول الله | لابى العاص بن الربيع، فاذا قام حملها و اذا سجد وضعها.»([6])
نقد
1- آنچه نقل شد، نمونهاى از كارهايى بود كه به نظر اينان صدور آنها در نماز، با توجه به خدا منافات ندارد، گرچه منحصر به اين تعداد نيست. در باب «فعل كثير» – در نماز، نيز – نمونههاى ديگرى در منابع حديثى و فقهى اهل سنت وجود دارد. حال آنچه آنان درباره اين افعال مىگويند، ما نيز راجع به دادن انگشترى به سائل در نماز از طرف امام على × مىگوييم.
2- ميان «سماع» و «استماع» فرق است. سماع كارى، اختيارى نيست و نمىتواند مورد تكليف قرار گيرد؛ گرچه بعد از شنيدن متناسب با آن سخن ممكن است تكليفى متوجه شنونده شود، همانند مورد آيه كه اصل شنيدن كه كارى غيراختيارى است. امام على × نيز همانند بقيه مسلمانان تقاضاى سائل را شنيده است، ولى بعد از شنيدن او به خاطر خدا احساس تكليف مىكند، ولى ديگران چنين تكليفى را احساس نمىكنند، در حالى كه استماع، كارى اختيارى است و نفس استماع مورد تكليف است؛ مثل استماع غنا، استماع غيبت و… .
3- نمازگزار بايد توجه به خدا داشته باشد و به امور غيرخدايى بى اعتنا باشد. اين مسئله با نيت نمازگزار مشخص مىشود نه با ظاهر كار. به عنوان نمونه، گريه كردن در نماز يك كار بيشتر نيست؛ حال اگر اين گريه به خاطر دنيا و ديگران باشد، مبطل نماز است ولى اگر همين گريه كردن با انگيزه ترس از عذاب الهى باشد، نه تنها مبطل نماز نيست بلكه مطلوب نيز هست. شيعه و اهل سنت در مورد اين مسأله اتفاق نظر دارند.([7])
در اينجا نيز توجه به فقرا و رسيدگى به آنان دستور خداوند است كه اگر در نماز پيش آمد، انجام دادن آن براى خدا، منافاتى با توجه به خدا ندارد.
4- بعد از پذيرش اينكه آيه در شأن امام على × نازل شده است و از طرفى ما راهى براى اثبات انگيزه كار نداريم، تجليل خداوند از اين كار كه با صيغه جمع به كار برده است – چنان كه پيشتر از زمخشرى نقل كرديم – حكايت از آن دارد كه خداوند مىخواهد اين كار براى همه اسوه باشد، همچنين اين تجليل مىرساند كه اين كار براى خدا انجام گرفته است و گرنه خداوند هرگز از آن تجليل نمىكرد.
([1]) تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284؛ روح المعانى، ج 6، ص 186؛ التفسير الكبير، ج 12، ص 30.
([2]) سنن، ابى ماجه، ج 1، ص 536، حديث 1017؛ سنن، ابى داود، ج 1، ص 35، حديث 925؛ سنن، نسايى، ج 3، ص 6، حديث 1182.
([3]) سنن نسايى، ج 3، ص 13، حديث 1207.
([5]) سنن، ابى داود، ج 1، ص 347، حديث 916.
([6]) صحيح مسلم، ج 2، ص 73، باب جواز حمل الصبيان فى الصلاة؛ صحيح البخارى، ج 1، ص 131، باب اذا حمل جارية صغيرة على عنقه فى الصلاة؛ سنن ابى داود، ج 1، ص 348، حديث 918، 917؛ سنن نسايى، ج 3، ص 11، حديث 1200؛ المؤطا، ص 118، حديث 410.
([7]) در منابع اهل سنت بنگريد به: الفقه على المذاهب الاربعة، ج 1، ص 300؛ الفقه الاسلامى و ادلته، ج 2، ص 11؛ مغنى المحتاج، ج 1، ص 195؛ حاشية البجيرى، ج 1، ص 320؛ المغنى ابن قدامه، ج 1، ص 706؛ بدائعالصنايع، ج 1، ص 348، ج 2، ص 129؛
در منابع شيعه بنگريد: نهاية الاحكام، ج 1، ص 516؛ الوسيلة فى التروك، ص 97؛ المعتبر، كتاب الصلاة، ج 2، ص 255، شرايع الاسلام، ج 1، ص 91؛ المختصر النافع، ص 34، تحرير الاحكام، فى التروك، ج 1، ص 43؛ ارشاد الاذهان، ج 1، ص 268؛ منتهى المطلب، ج 1، ص 310؛ ذكرى الشيعه، ج 4، ص 11؛ البيان، فى منافيات الصلاة، ص 99؛ الالفيه، فى منافيات الصلاة، ص 66، المقاصد العليّه فى المنافيات الصلاة، ص 312، كشف اللثام، ج 4، ص 177؛ كفاية الاحكام، ص 24؛ مفاتيح الشرايع، ج 1، ص 173؛ مدارك الاحكام، ج 3، ص 466؛ ذخيرة العباد، ص 357؛ المبسوط، ج 1، ص 118؛ الدروس الشرعيه، ج 1، ص 185؛ الرسائل العشر، ص 85؛ رسائل المحقق الكركى، ج 1، ص 115 و منابع ديگر.
















هیچ نظری وجود ندارد