بعد از رحلت رسول اکرم(صلّى الله علیه وآله)، دیگران در جایگاه آن حضرت نشستند وعلى(علیه السلام) در حاشیه ماند. با این حال تعداد زیادى از بزرگان صحابهتنها آن جناب را امام برحق مىدانستند; حذیفه بن یمان مىگفت:
«هر کس که طالب دیدار امیرالمؤمنین برحق است، على راملاقاتنماید.» (1)
عبدالله بن مسعود مىگفت: «در قرآن خلفا چهارتن هستند: آدم،هارون، داوود و على علیهم السلام » (2)
این بزرگان کاملا با امامشان در ارتباط بودند ولى تشکلجداگانهاى از سایر مسلمانان نداشتند. اما بعد از قتل عثمان وآغاز خلافت على(علیه السلام) همان طور که طرفداران بنىامیه شکل حزبى بهخود گرفتند و عثمانیان نامیده شدند، شیعیان نیز صف خویش را ازدیگران جدا نمودند و آزادانه تشیع خود را اعلام کردند. ولى اینوضع دیرى نپایید و با اکمیتبنىامیه، شیعهگرى جرمى سنگین بهشمار آمد; معاویه طى بخشنامهاى به عمال و فرماندارانش در سراسرکشور نوشت:
«اگر دو نفر شهادت دادند که شخصى از دوستداران علىو خاندان او است، اسمش را از دفتر بیت المال حذف کنید و حقوق ومقررى او را قطع نمایید.» (3) و با وجود حکمرانى سفاکانىچون: زیاد،ابن زیاد و حجاج بن یوسف، ارتباط شیعیان بارهبرانشان به نهایت درجه کاهش یافته بود. لذا اخبارى بدینمضمون به چشم مىخورد که بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) تنها چهارتندر کنار امام سجاد(علیه السلام) ماندند. (۴) و شخصى چون سعید بن جبیر بهجرم رابطه داشتن با امام زین العابدین(علیه السلام) بالاى دار مىرود. (۵) تا این که با پایان یافتن قرن اول هجرى و شروع دعوت عباسیان وقیامهاى طالبیان، وضع عوض مىشود و توجه بنىامیه به جاى دیگرمعطوف مىگردد و شیعیان نفس راحتى مىکشند و توان این را مىیابندکه با امامانشان رابطه برقرار نمایند که این مطلب درعصر امامصادق(علیه السلام) به اوج خود رسید.
رابطه شیعیان با امام صادق(علیه السلام)
ارتباط شیعیان و مسلمانان را با امام صادق(علیه السلام)، مىتوان به دونوع کلى تقسیم کرد:
الف – رابطه استاد و شاگردى
عدهاى از بزرگان شیعه چون هشام بن حکم، محمدبن مسلم، ابان بنتغلب، هشام بن سالم، مؤمن الطاق، مفضل بن عمر، جابربن حیانو… از شاگردان و تربیتشدگان محضر آن حضرت بودند که تعدادشاگردان ایشان را عدهاى از محققان و دانشمندان شیعه چهار هزارتن دانستهاند و تنها از جواب سوالهایى که از آن حضرت مىشد،چهار صد رساله نگارش یافته است. (۶) بعضى از شاگردان امامصادق(علیه السلام) داراى آثار علمى و شاگردان متعددى بودند، به عنواننمونه هشام بن حکم سى و یک جلد کتاب نوشته (۷) و جابربن حیاننیز بیش از دویست جلد کتاب در زمینههاى گوناگون به خصوصرشتههاى علوم عقلى، طبیعى، فیزیک و شیمى تصنیف کرده بود. (۸) ابان بن تغلب در مسجدالنبى جلسه درس داشت و آنگاه که وارد مسجدمىشد ستونى را که پیامبر(صلّى الله علیه وآله) تکیه مىداد، براى او خالى مىکردند. (۹)
وسعت دانشگاه جعفرى
شاگردان امام صادق(علیه السلام) منحصر به شیعیان نبودند، بلکه پیروان سنتو جماعت نیز از مکتب آن حضرت برخوردار مىشدند; پیشوایانچهارگانه اهلسنتبلاواسطه یا با واسطه شاگرد امام صادق(علیه السلام)بودند. ابوحنیفه در راس این پیشوایان قرار دارد که به گفتهخودش، دو سال شاگرد امام بوده و اساس علم و دانشش از این دوسال است. (۱۰)
شاگردان امام از نقاط مختلف همچون: کوفه، بصره، واسط، حجاز وسایر مناطق و نیز از قبایل گوناگون مانند: بنىاسد، مخارق، طى،سلیم، غطفان، ازد، خزاعه، خثعم، مخزوم، بنى ضبه، قریش به ویژهبنىحارث بن عبدالمطلب وبنى الحسن بودند که به مکتب آن حضرتپیوستند. (۱۱) به گفته ابن حجر عسقلانى، فقها و محدثانى همچون: شعبه، سفیانثورى، سفیان بن عینیه، مالک، ابن جریح، ابوحنیفه، پسروى موسى،وهیب بن خالد، قطان، ابوعاصم و گروه انبوه دیگرى از آن حضرتحدیث نقل کردهاند. (۱۲) امام صادق(علیه السلام) هر یک از شاگردان خود را در رشتهاى که با ذوق وقریحه او سازگار بود، تشویق و تعلیم مىنمود و در نتیجه هر کداماز آنها در یک یا دو رشته ازعلوم مانند: حدیث، تفسیر و علم کلامتخصص پیدا مىکردند.
کوفه یکى از مهمترین کانونهاى تجمع شاگردان امام صادق(علیه السلام) بود;حسن بن على بن زیاد وشاء که از شاگردان امام رضا(علیه السلام) بوده، نقلکرده که در مسجد کوفه نه صد نفر استاد حدیث مشاهده کردم کههمگى از جعفربن محمد(علیه السلام) حدیث نقل مىکردند. (۱۳)
ب – رابطه عادى
کلیه شیعیانى که توانستند خدمت امام صادق(علیه السلام) برسند و یا بهنحوى با آن حضرت رابطه بر قرار نمایند، جزو شاگردان آن جنابمحسوب نمىشوند; زیرا تشیع در این عصر گسترش زیادى یافته و بهاکثر قلمروهاى اسلامى رسیده بود و شمار زیادى از مسلمانان ازاهلبیت علیهم السلام پیروى مىکردند. با توجه به گزارشهاى رسیدهاز آن عصر، روابط شیعیان با آن حضرت را مىتوان به روشهاى زیربیان کرد:
1- از طریق سفر حج و عمره
سفر مردم به حج که براى توانگران واجب بود، وسیله خوبى به شمارمىآمد، تا شیعیان بتوانند، در مدینه خدمت امام صادق(علیه السلام) برسند واز محضر ایشان بهرهمند شوند. همچنین آن حضرت در موسم حج، درمسجدالحرام جلسه درس تشکیل و به سوالات و مسائل شرعى پاسخمىدادند; شیخ مفید نقل مىکند در یکى از این جلسات عدهاى به ابنابىالعوجاء ملحد پیشنهاد کردند، از امام صادق(علیه السلام) که به قولآنها علامه زمان و داناى روزگار است و مردم اطراف او راگرفتهاند.
سوالاتى کند و آن حضرت را نزد مردم شرمنده و مفتضحسازد که با پاسخهاى عالمانه امام صادق(علیه السلام)، ابن ابىالعوجاء،نومید و ناراحت نزد یاران خود برگشت. (۱۴)
2- سفر جهت تعلیم مسایل شرعى
اگرچه در روزگار قدیم، مسافرت براى تعلیم و یادگیرى مسایل عادىکارى دشوار بود، با این حال مواردى در دست است که نشان مىدهدبعضى از مومنان براى اخذ یک مسئله فقهى، رنج و مشقت مسافرتطولانى را برخود هموار مىکردند; چنان که مرحوم قطب الدین راوندىنقل کرد: «شخصى زنش را سه بار طلاق داده بود و در مورد جوازرجوع، از مطلقات شیعه پرسیده بود، جوابش را داده بودند ولىهمسرش راضى نشده، مگر این که از امام صادق(علیه السلام) استفتا کند که دراین هنگام امام صادق(علیه السلام) به دستور خلیفه عباسى در حیره، تحت نظربه سر مىبرد و مانع ملاقات مردم، با او بودند. لذا آن شخص خودرا به قیافه «خیار فروشى» در آورد و به در خانه امام صادق(علیه السلام)آمد و مسئلهاش را پرسید و جواب گرفت.» (15)
3- برقرارى رابطه توسط وکیلان
یکى از مهمترین راههاى ارتباط مردم با امام صادق(علیه السلام)، از طریقوکیلان آن جناب بود که این روش از زمان امام صادق(علیه السلام) به جهتگسترش مناطق شیعهنشین توسط ائمه اطهار علیهم السلام مورداستفاده قرار مىگرفت. شیعیان نیز توسط این وکیلان وجوهات شرعىخویش را حضور ائمه اطهار علیهم السلام مىفرستادند و هم دستوراتو مسائل شرعى را از طریق آنان دریافت مىنمودند.
————————————————
پاورقى ها:
1- بلاذرى، احمدبن یحیى، انساب الاشراف، منشورات موسسه الاعلمىللمطبوعات، بیروت، ۱۳۹۴ ه .، ج3، ص ۱۱۵.
2- ابن شهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ ه.، ج3، ص77 و ۷۸.
3- ابن ابىالحدید، شرح نهج البلاغه، داراحیاء الکتب العربیه،قاهره، ۱۹۶۱، ج ۱، ص43 45.
4- شیخ طوسى، اختیار معرفهالرجال، معروف به رجال کشى، موسسهآلالبیت(علیه السلام) لاحیاء و التراث، قم، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۳۳۲.
5- همان، ص ۳۳۵.
6- محقق المعتبر، ج ۱، ص26.
7- فتال نیشابورى، روضهالواعظین، موسسه الاعلمى للمطبوعات،بیروت ط ۱،۱۴۰۶ ه .، ص229; طبرسى، اعلام الورى باعلام الهدى،منشورات المکتبهالاسلامیه، ط3، ص ۲۸۴.
8- ابن ندیم، الفهرست المکتبه التجاریه الکبرى، قاهره، ص517512.
9- اسد حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، دارالکتبالعربیه، بیروت، ج ۱، ص ۵۵.
10- همان، ص ۷۰.
11- همان، ص37.
12- تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر، ط ۱، ۱۴۰۴ ه .، ج ۱، ص88.
13- رجال نجاشى، دفتر نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرسین، قم،ص39 و ۴۰.
14- شیخ مفید، الارشاد، ترجمه محمدباقر ساعدى خراسانى،کتابفروشى اسلامیه، ص ۵۴۵.
15- قطب الدین راوندى، الخرائج و الجرائح، ترجمه غلامحسنمحرمى، انتشارات جامعه مدرسین، ص459 و ۴۶۰.
















هیچ نظری وجود ندارد