آسیب شناسى در مسائل فرهنگى و دینى و ارائه راهکار برای رهایى از آسیبها و نابسامانىهاى آن، صیانت و نگهدارى از هنجارهاى اجتماعى، قداست و سلامت دینى از اهمیت فوق العادهای برخوردار است.
به برخی از عوامل، دلایل و اسباب غلّو توجه کنید:
از عوامل اصلى بروز غلوّ و گسترش آن در بین قوم یا افرادى از جامعه، موضوع عکسالعمل در مقابل فشار به اعتقادات است. معمولاً افراد براى مقدسات و ارزشهاى خود اهمیت زیادى قائل هستند. اگر مقدسات یا ارزشهاى خاص مورد علاقه افراد در معرض هجوم و تعرض قرار گیرد، و قدرت دفاع و مقابله نداشته باشند، درد و رنج و عقدهاى در دل آنان انباشته مىشود. در صورتى که این گونه افراد از غناى معرفتى بالایى برخوردار نباشند؛ به گونهاى که بتوانند از تجزیه و تحلیل منطقى و استدلالى مسئله برآیند، عکس العمل نشان میدهند. اگر عکس العمل آنان همراه با افراط باشد به طور یقین گرفتار غلوّ مىشوند. به عنوان نمونه آنگاه که مىبینند، اولین مسلمان، شجاعترین، عالمترین، نیکوکارترین و برترین شخصیتى که داراى برترین قضاوتها، برترین سخاوتها، برترین فضائل، بیشترین احادیث پیامبر اسلام در منزلت و شأنیت او روایت شده، از طرف خداوند توسط پیامبر اسلام به عنوان جانشین بلافصل پیامبر منصوب گردیده، با وجودى که داماد و وصى پیامبر و پدر سیدان اهل بهشت است. حتى ذکر نام او به منزله عبادت است، خوار و ذلیل کننده کفار و مشرکین بوده است. شخصیتى که عظمتش نه تنها دوست و دشمن بلکه بیگانگان را نیز به اعتراف وا داشته است؛ به گونهاى ناجوانمردانه، توسط باطلگرایان حقنما و شبههجویان قدرتپرست مورد ظلم و ستم قرار مىگیرد. آنگاه که اندیشه هاى التقاطى و خودخواهىهاى تند و گسترده بر دیدگاه عالىتر آن بزرگ مرد تاریخ، سلطهاى قهرى و مطلق پیدا مىکند و تعقل در آن جامعه کار حقیقى خود را انجام نمىدهد، غاصبان ولایتش که مِهرى از اسلام حقیقى و ناب در دل ندارند و کینهاى دیرینه نسبت به حضرتش در دل دارند، از خاماندیشى و نابخردى اطرافیان و برخى مسلمانان ساده لوح که هنوز ریشه هاى جاهلیت در دلشان نخشکیده بود، سوءاستفاده نموده و با تمام وجود فضائل، کرامات و عظمت آن امام بزرگ را مورد هجمه قرار مىدهند. مصیبت تا آنجا ادامه مىیابد که با توسل به انواع حیلهه اى شیطانى موفق مىشوند، امام را خانهنشین نموده و حتى براى گرفتن بیعت ولو با زور به خانهاش حمله ور شده و درب خانهاش را آتش بزنند، با تهدید وى را به مسجد میبرند تا از او بیعت بگیرند. طغیان رذائل تا آنجا ادامه مىیابد که موفق مىشوند، ابر مرد تاریخ اسلام را متهم به کفر نموده و عبدالرحمن ابن ملجم مرادى کوردل را بر قتلش تهییج نمایند. فوران شهوات نفسانى اینان و کینه و عقده حسادت نسبت به عظمت آن بازوى تواناى رسول اللّه حتى پس از مرگ وى نیز فروکش نکرد. گستاخى کار را به جایى مىرساند که رسوایى دهشتناکى براى بنىامیّه در تاریخ ثبت مىنماید. رسوایى دستور به لعن و نفرین به على در منابر مسلمانان در آن برهه تاریک و کور تاریخ. عاشقان على چه عکسالعملى و چه دفاعى مىتوانستند داشته باشند؛ برخى همچون انس بن مالک، عمار یاسر و ابوذرها تا پاى جان ایستادند. برخى همچون حسین بن على و یارانش در صحراى کربلا باافتخار سر بر بالاى نیزه نهادند. دیگر بزرگان و دانشمندان تشیع با تحمل رنجهاى فراوان گوشه عزلت گزیده و با نداى باطنى و سوز دل خود مظلومانه روزگار گذراندند؛
مرا دردى است اندر دل اگر گویم زبان سوزد
وگر کتمان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
پیروان مکتب تشیع در طول تاریخ اسلام دست کم حدود نهصد سال را با مشقات فراوان در تقیّه به سر بردهاند اما عده بسیار محدودى از عوام که تاب و تحمل این همه فجایع را از کف داده بودند، باز هم با تحریک شیادان باقى مانده از همان غاصبان گرفتار غلوّ گردیدند. دوباره خود غاصبان تحریک به غلوّ نمودند، تا باز هم دستاویزى براى هجمه و حمله بیشتر به این مکتب الهى داشته باشند. غلوّ در بین شیعیان را دامن مىزدند تا آن همه احادیث و روایات در حقانیت مکتب تشیع و مناقب بىمانند على و دلائل منطقى و مستدل خلافت بلافصل آن امام را در تاریخ اسلام از بین برده و با تهمت نارواى غلوّ به راویان و محدثان شیعى، آنان را از صحیح و ثقه بودن بیندازند.
عکس العمل محبان و دوستان و عاشقان ساده لوح آرمانهاى الهى آن مولاى والا، زمینه را براى نفوذ غلوّ آماده مىسازد و با کمتر تحریکى، سادهلوحان و عوام از آن گروه گرفتار غلوّ مىگردند و با ابراز این غلوّ مىخواهند مقدارى از آلام خود را بکاهند و مقدارى از نقائص و مظالم روا داشته شده را جبران نمایند. چه بسا ابتدا هم راضى به این غلوّ نباشند امّا در گذر زمان و سوءاستفاده معاندان و تکرار غلوّ، موضوع به صورت جدى و رسمى در مىآید و بانیان براى تحکیم آن تلاش مىنمایند. این عکس العمل را ما اولین علت غلوّ مىدانیم و از قرآن کریم نیز بر این نکته تأکید میکند:
{وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ…}[۱]
«شما مؤمنان دشنام به آنان که غیر خدا را مىخوانند مدهید تا مبادا آنها نیز از روى دشمنى و جهالت خدا را دشنام دهند.»
عکس مضمون آیه نیز صادق است و فحواى کلام الهى موضوع عکسالعمل در جنبههاى منفى و مثبت هر دو را مىرساند.
امّا پیشوایان الهى مکتب تشیع بسیار به موقع موضعگیرى نموده و به هدایت و متمایز نمودن شیعه واقعى پرداخته و در حقیقت نقشه دشمنان را خنثى نمودهاند.
برخى از تحلیلگران تاریخ اسلام اگر چه از نقد صحیح و منصفانه مسائل عاجز ماندهاند امّا موضوع و واکنش تند در عکسالعمل را پذیرفتهاند.
«دونالدسن» -که از ویژگىهاى منحصر به فرد و الهى اهلبیت و ائمه معصوم کم اطلاع است- مىنویسد:
«عصمت عکس العملى است که خلفاى غاصبین آن را ایجاد کردند».[۲]
اگرچه عصمت ریشه قرآنى دارد و در اسلام پذیرفته شده است، احادیث فراوانى نیز در تأیید آن وجود دارد اما ناگفته پیداست که عکسالعملهاى غلوآمیز هرگز در مکتب تشیع موجه، مشروع و مورد تأیید نیست و تمامى پیشوایان و بزرگان مکتب تشیع مواضع شفاف و روشنى را اتخاذ نموده و براى همیشه ثابت کردهاند که تهمت و نسبت نارواى غلوّ بر پیکر مقدّس و الهى مکتب تشیع نخواهد نشست.
بعضى بزرگان اهلسنّت همچون، زمخشرى و سیوطى اعتراف میکنند که ظلمهاى فراوان بنىامیّه بر اهلبیت^ همچون لعن به حضرت على در هفتاد هزار منبر در سرتاسر مملکت اسلامى، شیعه را ناچار به عکسالعمل نموده است.
محمد ابو زهره مینویسد:
«این فشارهاى بىحد بر دوستان اهلبیت نتیجه، عکس داشت و وقتى که بنىامیّه رو به ضعف و انحطاط رفتند، آنان را وادار به غلو در حق على و ائمه کرد.»[۳]
گرچه این کنش و واکنش و عمل و عکس العمل در مواردى مىتواند صادق باشد امّا حقیقت آن است که شیعیان واقعى و پیرو اهلبیت هیچ گاه سرانجامشان به غلوّ منتهى نشده است.
در ادیان پیشین نیز هر گاه گرفتار غلوّ مىشدند، برخى انسانها را تا حد خدایى بالا برده و تقدیس مىنمودند. شاید اصلىترین علل آن عدم شناخت کافى از مراتب توحید و عظمت وجودى پروردگار یگانه بوده است. نه تنها در ادیان بلکه امثال فرعونها نیز غلوّشان حاکى از عدم خداشناسى و ضعف خداشناسى آنان بود که هنگام مشاهده عظمت شخصیتى و یا امکانات فراوان خود و یا دیگران را قابل ستایش و یا پرستش مىدانستند.
وقتى که پادشاهان مصر از جلال و جبروت و شوکتى برخوردار شدند، در نظر مصریان جایگاه بس رفیعى پیدا کردند.
«مصریان پادشاهان خود را که فرعون نامیده مىشدند، خداى خورشید و پسر خدا و بالأخره خود خدا مىدانستند».[۴]
در قرآن کریم در مورد غلوّ از زبان فرعون:
{أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى}[۵]
«من پروردگار بزرگتر شما هستم.»
آنان از درک و فهم این مهم که وجود مطلق، علم مطلق و قدرت مطلق مخصوص خداوند سبحان است، عاجز ماندهاند.
قدرت نامتناهى مخصوص خداوند منان است. امامان معصوم ما فرمودهاند: ما را از حد خدایى پایین بیاورید و بعد از آن هر چه در فضل و اوصاف ما مىخواهید بگویید. یعنى اینکه تمام اوصاف و امکانى که مخصوص خداوند متعال و لازمه ربوبیت و خالقیت است باید به هیچ مخلوقى حتى پیامبر و امام نسبت داده نشود. مثل اینکه گفته شود فلان شخصیت و یا فلان امام تا ابدیت زنده میماند و عمر جاودان دارد. بنابراین افراط و تفریط در دوست داشتن و ابراز علاقه و ذکر اوصاف، ناثواب و غیر منطقى خواهد بود.
افرادى که مراتب مختلف توحید را نشناسند، از علم کافى نسبت به اقسام شرک و حد و مرز آن با توحید بىبهره هستند.
اگر از فهم صفات سلبى و ثبوتى خداوند در موازنه با اوصاف مخلوقات ناتوان باشند، نه تنها افراد معمولى، بلکه دانشمندان هم اگر عاجز از این شناختها و عاجز از شناخت دقیق ابعاد و زوایاى مسائل علمى مبنایى باشند، خطر جدى لغزش و انحراف از طریق و راه درست براى آنان متصور است.
اگر خداشناسى کامل نباشد، نتیجه آن افراط و اغراق در توصیف بندگان و سقوط به پرتگاه وحشتناک غلوّ خواهد بود. مانند گروه اهل حق که على را تا سرحد خدایى بالا برده و آنچنان تمجید و ستایش کردند که على الهى بودن را پذیرفتهاند و بر عکس گاهى خداوند را آن چنان پایین مىآورند و تا سر حد بشر تنزل مىدهند مثل یهود و نصارا که عُزیر و مسیح را فرزند خدا مىدانند.
از دیگر عوامل و علل غلوّ، توجیه عقیده انتخابى است. غلوّ به خاطر مهم نشان دادن عقیده و جلب توجّه دیگران به آن عقیده است. مریدان سادهدل و عاطفى سعى مىکنند تا رهبر عقیدتى خویش را از حد معمول فراتر و مهمتر نشان دهند تا هم انتخاب خود را توجیه و هم بر اعضا و طرفداران بیفزایند.
البتّه این عقیده درباره رهبران غیر دینى نیز صادق است. حتى گاهى دیده مىشود که اهالى منطقهاى در مورد خان ظالم و ستمگر آن منطقه نیز غلو مىنمایند. موارد غلوّ برای توجیه عقیده و موجّه نشان دادن رهبرى آن قابل توجّه و داراى گستره وسیعى است.
غالیان سنى درباره ابوحنیفه از پیامبر اسلام نقل کردهاند که فرمود:
«انبیاء به من افتخار مىکنند و من به ابوحنیفه افتخار مىکنم.»[۶]
ابوحنیفه، حضرت خضر را تعلیم مىداد[۷] بنابراین معلوم مىشود هر کس براى توجیه عقیدهاى که انتخاب کرده است، سعى میکند آن را از حد خود فراتر وانمود کند تا در میان مردم به کج سلیقگى و انتخاب سوء متهم نشود.»[۸]
وجود جهل و نادانى در تمامى ابعاد زندگى مشکلساز است امّا در مسائل دینى و اعتقادات مصیبتآفرین است.
اگر جهل و ناآگاهى برخى از مردم نبود، تمامى موارد غلو پدید نمىآمد و یا اگر پدید مىآمدند، بزودى ریشه آن خشک و بساط غالیان برچیده مىشد.
امام رضا مىفرماید:
«بعضى از مردم ساده دل، معجزات و کرامات فراوانى از ائمه مشاهده مىکردند و چون نمونه آنها را از مردم عادى ندیده بودند، تصور مىکردند که حتماً صاحب این معجزات، داراى مقام برتر از مقام بشرى است و به این ترتیب قائل به خدا بودن ائمه یا حلول روح خدایى در آنان مىشدند.[۹]
ناگفته پیداست که به محض پیدا شدن چنین عقایدى، ائمه و بزرگان شیعه بشدت آنان را طرد نموده و از آنان بیزارى جستهاند امّا به هر حال جاهلان خاماندیش سهم قابل توجهى در حدوث، اشاعه و استمرار غلوّ داشتهاند.
۵ـ تحریک دشمنان و معاندان اسلام
بررسى دقیق عوامل و انگیزه هاى غالیان نشانگر آن است که گاهى غلو آنان به شدت متأثر از عوامل بیرونى بوده است.
اگرچه عوامل درونى زمینهساز اصلى غلوّ هستند، امّا گاهى با محرکهاى خارجى و ایادى مرموز و استکبارى به صورت التقاطى و اختلاط حق و باطل و صحیح و غیر صحیح، به تحریک کسانى که از فرهنگ قوى و هویت مستقل و کامل برخوردار نیستند، اقدام نموده و با برنامهریزىهاى کوتاه مدت و بلندمدت، آنان را گرفتار غلوّ مىنمایند. مانند بهائیت که با توطئه و دسیسه انگلیسىها طرحریزى و این فرقه ضاله را بوجود آوردند و مورد حمایت قرار دادند.
خلط و تلفیق مهملات با حقائق براى افرادى که تشخیص صحیح از غیر صحیح براى آنان سخت است، پیوسته در اسلام و یا به طور کلى در تمامى ادیان مشکلساز بوده است. متأسفانه در دورههاى اخیر، استکبار جهانى مخصوصاً امریکا و انگلیس از این موضوع سوءاستفاده نموده و در مسائل فرهنگى به صورت جدى وارد صحنه تخریب عقاید عمومى جهانیان بخصوص مسلمانان شدهاند. دانشمند و مستشرق معروف برتراند راسل معتقد است، دستگاه تبلیغاتى غرب آن چنان قوى و دامنه دار است که مىتواند در دانشگاههاى مسلمانان به دانشجویان بقبولاند، ماست سیاه است و آنهایى که مىگویند ماست سفید است ارتجاعى هستند. آرى برادر مسلمان! «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل» به راستى هستند مزدورانى که براى ایجاد اختلاف میان مسلمانان و وارد نمودن ضربه به مسلمین توسط محرک هاى قوى همچون استکبار غرب، خارج از مرزها حمایت و پشتیبانى مىشوند.
جریان وابستگى روشنفکر مأبها و روشن فکر مسلک هاى مزدور در خدمت حکومتهاى استعمارى و استکبارى حکایت غمانگیزى است. شرح و بسط رازهاى سر به مهر این موضوع، مجال بیشتری را مىطلبد که به دلیل اختصار از تفصیل آن صرفنظر مىکنیم.
دشمنان اسلام با تلاشهاى فردى و گروهى و حمایتهاى فراوان مالى و سیاسى، سعى در تخریب عقاید و آسیبرسانى به سلامت فرهنگ اسلامى را دارند. به عنوان نمونه از طرفى با تشویق و ترغیب اهل حق و برجسته نمودن غلو آنان و از طرفى دیگر با تحریک و تجهیز سلفىگرایان و نواصب و رو در رو قرار دادن آنان، فجایع و مصائب غیر قابل جبران را بوجود مىآورند.
تقسیم بندى و احصاء همه جنبه هاى دشمنى استکبار در این موضوع و بررسى روشهاى گوناگون آنان بحث مفصلى را مىطلبد، که امید است در موضوع تهاجم و شبیخون فرهنگى به صورت جداگانه به آن پرداخته شود.
بررسى فرقهشناسان و پژوهش و تحقیق در روند شکلگیرى فرقههاى غلات نشان از عشق مفرط به برخى شخصیتها هنگام ارتکاب به غلو دارد. آنگاه که انسان گرفتار فوران عشق و محبّت به شخص و یا مقتداى خود گردد، بدون تدبّر در شئون مثبت و منفى عقیده خویش، سرمست خیالات و محبّت مطلق و بىقید و شرط مىگردد. تعقل و تدین کار حقیقى خود را انجام نداده و چنان گرفتار خطاى فکرى مىشود که خطر آن از بمب اتم نیز مخربتر است.
حضرت امام سجاد مىفرمایند:
«یهودیان از بس به «عُزَیْر» علاقه داشتند، او را پسر خدا دانستند؛ مسیحیان نیز از شدت علاقه به عیسى او را پسر خدا خواندند،… همچنین گروهى از شیعیان، از شدت محبّت ما را از حد خود فراتر بردند، در حالى که نه آنها از ما هستند و نه ما از آنان.»[۱۰]
همانطور که گفتهاند:
«حُبُ شَئِ یُعْمى و یُصَم»
عشق مفرط انسان کر و کور مىکند، به خصوص اگر از حد اعتدلال خارج شده و بدون تعقل و پایبندى به منطق و استدلال و در نظر گرفتن ابعاد علمى، به مدحى و توصیفى غلوآمیز، گرفتار مىشود.
بررسى روند شکلگیرى برخى فرقههاى غلات، نشان از شیادى و شیطنت رهبران آنان دارد. شبههجویان قدرتپرست که داراى خودخواهىهای تند و گسترده، افکار و اوصاف رکیک و مشمئز بودهاند، در راه رسیدن به مطامع دنیوى و شهوات حیوانى خویش، با به راه انداختن جریانى غلوآمیز و ادعاى الوهیت به نام نمادهاى مذهبى همچون پیشوایان دینى، خود را نماینده آنان معرفى نموده و کمال سوءاستفاده را به عمل آوردند.
با بررسى زندگانى و شخصیت رهبران غلات، مانند ابوالخطّاب، مغیره بن سعید و… در مىیابیم که آنان افراد زیرک و سیّاس بودند که براى رسیدن به جاه و مال و منال براى خود، دستهبندىهایى ایجاد کردند و با بهانه کردن الوهیت ائمه^ خود را پیامبر و منصوب از طرف آنان معرفى و به این ترتیب از احساسات مردم ساده دل سوء استفاده نمودند، آنان را به بیراهه کشاندند و چند روزى از بهرههاى این حرکت خود برخوردار شدند تا اینکه بالأخره حساسیت حکومت را برانگیختند و به هلاکت رسیدند.[۱۱]
آنان با دم زدن از آرمانهاى بسیار والا و دیدگاهى عالىتر، سعى در بدست آوردن نفوذ بیشتر و با غلو در کمیت و کیفیت بر تأثیرگذارى خود مىافزودند .
رهبران زیرک غلات مىدانستند که بعضى از مردم دروغهاى بزرگتر را زودتر قبول مىکنند و به این نکته واقف بودند که هر چه ادعا بزرگتر باشد، پیروان بیشترى جذب خواهند کرد. این بود که ادعاى الوهیت ائمه را مطرح کردند تا طرفداران بیشترى پیدا کنند.»[۱۲]
ائمه معصوم^ و بزرگان تشیع که از کید و مکر رهبران شیاد غلات و خطر آنان براى جامعه اسلامى آگاهى کامل داشتند، به مبارزه و مخالفت با آنان پرداختند و با جدیت کامل آنان را از اطراف خود طرد مىنمودند.
برخى با تبیین مطالب و معارف به گونهاى عوام پسند و بدور از استدلال و عمق علمى سعى کردند تا زمینه اتهام غلوّ را به شیعیان فراهم آوردند.
برخى مشایخ صوفیه هستند از کسانى هستند که مرتکب خطاى فاحش غلو شدهاند؛ آنان اوصافى را براى خود قائلند که حتى براى پیامبر و امام نیز بیان نمىکنند. شیخ عطار نیشاپوری در آغاز کتاب تذکره الاولیاء درباره مشایخ صوفیه مطالب و مدایحى را بیان مىکند که در این باب بسیار قابل توجّه است، بنگرید:
چون از قرآن و حدیث گذشتى هیچ سخنى بالاى سخن مشایخ طریقت نیست… که سخن ایشان نتیجه کار و حال است نه ثمره حفظ و قال، و از عیان است نه از بیان است و از اسرار است نه از تکرار است و از علم لدنّى است نه از علم کسبى است، و از جوشیدن است نه از کوشیدن است و از عالم أدنى ربّى است نه از عالم علم نى ابى است.[۱۳]
عدم اطلاع و برخوردارى از علوم لازم در فهم مطالب عمیق علمى همچون مفاهیم، معانى لغوى، قواعد ادبى، مفاهیم اصطلاحى، ضوابط لازم در فهم آیات و روایات، عدم اشراف به قرائن حالیه و مقالیه، عدم برخوردارى از آزاداندیشى و اندیشمندى در بحث معرفتشناسى و خلاصه اگر عالم مجهز و مسلط به علوم لازم نباشد، الفاظ و معارف، معانى واقعى خویش را از دست مىدهند؛ قواعد و ضوابط رعایت نمىگردد؛ کنایات، اشارات، اشعار عشقى و ذوقى جایگزین معارف ناب و فرهنگ اصیل مىشود؛ بدعت و خرافات و غالىگرى رونق مىگیرد.
اگرچه اینگونه افکار غلوّآمیز و منحرف، نه در بُعد علمى و نه در بُعد عملى جایگاهى در جامعه اسلامى پیدا نمىکنند و در مدت کوتاهى منقرض و معدوم مىشوند امّا متأسفانه معاندان با نقل قول و ترویج سخن آنان باهدف به التهاب کشاندن جامعه و سمپاشى علیه مقدسات و معارف اصیل دینى، به اینگونه افکار دامن زده و باعث تفرقه و بدبینى در جامعه اسلامى مىگردند. التهاب، تفرقه و بدبینى حاصل از اینگونه اعمال پایبندى به مذهب و مقدسات را کم نموده زمینه پذیرش غلو در جامعه را به وجود مىآورد.
حمایت و پشتیبانى استعمار از افکار غلوآمیز و تقویت اقلیتهاى مذهبى منحرف، به منظور ایجاد اختلاف و تفرقه بین متدینان و در راستاى همان تهاجم فرهنگى دیرینه، برای استحاله مذهب و خارج کردن مذهبیون از اصول اعتقادى خویش و در نهایت رساندن آنان به بحران هویت است.
هدف عمده استعمارگران مشغول نمودن مسلمانان به همدیگر است تا آنان بتوانند به مقاصد شومشان برسند. ترویج اینگونه افکار و عملى شدن برنامههاى آنان مىتواند عوامل و زمینههاى پذیرش غلو باشد.
دشمنان اسلام با دامن زدن به مسائل درونگرایى، خیالپردازى، وازدگى علمى و عزلتنشینى همچون دامن زدن به غلوّى که اهل تصوف قائل هستند، توده مسلمان را از حضور جدى در صحنه اجتماعى سیاسى ـ اقتصادى و بینالمللى باز مىدارند. در نهایت نیز سعى میکنند روحیه رقابت و مبارزه با استعمار را از آنان بگیرند و در عوض مستعمره فرهنگى و اقتصادى و سیاسى بودن را به آنان تحمیل نمایند و در حقیقت آنان را استحاله آرمانى نمایند.
۹ـ احساسات افراطى بدون منطق و استدلال
از دیگر دلائل ابتلاء به غلو، داشتن احساسات افراطى و عدم پایبندى به منطق و استدلال و حکم عقل است. در صورتى که انسان از طرفى داراى روحیه افراط باشد و از طرف دیگر قدرت علمى بر تجزیه و تحلیل مسائل و معضلات نداشته باشد، چنان گرفتار خیال و اوهام مىگردد، که به راحتى گرفتار مرض غلو مىشود.
خرافهاى و سادهاندیش بودن نیز از عوامل ارتکاب به غلوّ است که به نظر مىرسد همین عامل قابل بررسى و تبیین است. بر عقلا و صاحبنظران پوشیده نیست که مسائل فنى و دقیق مخصوصاً اعتقادات به صورت جدى به تعقل، تفکر و تدبّر نیاز دارد. متأسفانه کسانى که گرفتار اوهام، خرافات و سادهلوحى هستند از نیاز اساسى و نعمت الهى تفکر و تعقل بهره کافى ندارند.
اینگونه افراد از احساسات، عواطف و خوشباورىهاى بىمورد، گرفتار لغزشگاه خطرناک غلوّ و خرافات مىگردند. تحقیق و کنجکاوى در ذات و فلسفه، مسأله را پىگیر نیستند، مبهمات و معضلات علمى و عقیدتى را به بحث و استدلال منطقى نمىگذارند؛
اینان به جاى استمداد از معارف والاى الاهى و انسانى مکتب اسلام بوسیله تعقل و تفکر، به سرعت گرفتار اوهام و خیالات شده و تحت تأثیر طغیان عاطفه و یا خشم و غضب به صورت افراطى عمل نموده و گرفتار غلوّ مىشوند. در فرهنگ تشیع پیوسته به حد وسط و راه اعتدال همراه با دلائل واضح و روشن توصیه شده است.
آنچه با قوانین عقلایى و موازین شرعى همخوانى و تطبیق ندارد، مکتب تشیع آن را مردود دانسته و پیروان خود و حتى دیگر ادیان را از آن برحذر مىدارد.
مکتب بزرگ اسلامى تشیع، تعمق و تحلیل محققانه در هر موضوعى مخصوصاً در اعتقادات را برای کشف حقیقت مورد سفارش قرار داده است. اندیشمندى و آزاداندیشى نیز از ویژگىهاى بارز شیعیان بوده است. با توجّه به این تفکرات ناب که برگرفته از سخنان امامان معصوم^ است، مرض مرموز غلوّ از میان شیعیان واقعى رخت بربسته و شیعیان از غلات و غالیان برائت مىجویند.
[۱].انعام/۱۰۸٫
[۲]. دونالدسن، عقیده الشیعه، ص ۲۲۸٫
[۳]. ابوزهره، محمد، تاریخ المذاهب الاسلامیه، ج ۱ ص ۳۷، بیروت، دارالفکر العربى. فیاض عبدالهلی، تاریخ الامامیه، ص ۸۷، چاپ سوم، مؤسسه اعلمى، ۱۴۰۶ ق.
[۴]. مبلغى آبادانى، عبداللّه، تاریخ ادیان و مذاهب جهان ص ۹۹٫
[۵]. نازعات/۲۴٫
[۶]. علامه امینى، الغدیر ج ۱۱ ص ۱۲۸ به نقل از منابع متعدد اهلسنّت.
[۷]. وائلى، دکتراحمد، هویت تشیع ص ۱۷۱ به نقل از ابن جوزى در کتاب یاقوته.
[۸]. سامرایى، عبداللّه، الغلو و الفرق الغالیه فى الحضاره الاسلامیه، ص ۱۵، بغداد، دارالحریه للطباعه ۱۳۹۲ ق؛ هویت تشیع ص ۱۶۳٫
[۹]. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ دوّم، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق ج ۲۵ ص ۲۷۱ و همچنین ص ۲۷۶٫
[۱۰]. طوسى، محمد بن حسن، اختیار معرفه الرجال ص ۷۹؛ علاّمه مجلسى، بحارالانوار ج ۲۵ ص ۲۸۸٫
[۱۱]. الغلو و الفرق الغالیه فى الحضاره الاسلامیه، ص ۱۵٫
[۱۲]. تاریخ علم کلام و مذاهب اسلامى، ج ۱ ص ۱۲۲٫
[۱۳]. جلوه حق، بس، ۳۳ به نقل از تاریخ تصوف، ص ۱۹۴٫
منبع: کتاب غلو از دیدگاه تشیع؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید



















هیچ نظری وجود ندارد