۱۹ آذر ۱۴۰۴

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • انقلاب اسلامی
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • انقلاب اسلامی
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

ماه در نقاب

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

کرامت حضرت عباس (علیه السلام)با کاروانی بزرگ از یزد عازم کربلا بودیم. در راه به جاده ای کوهستانی رسیدیم. باید از گردنه ای صعب العبور می گذشتیم. نزدیک غروب در کاروانسرایی توقّف کردیم. شترها مشغول استراحت شدند. هر خانواده در یکی از حجره ها و اتاق ها جا گرفت. در حال جا به جا کردن اثاثیه بودم که زنم گفت:ــ آقا میرزا علی!ــ بله!ــ مثل این که قافله سالار، مردان را صدا می زند. ببین چکار دارد.به حیاط رفتم. مردان جمع شده بودند. قافله سالار که انگار از چیزی ناراحت بود، شروع به صحبت کرد. آرام و شمرده حرف می زد.ــ فردا از گردنه کوهستانی عبور می کنیم. نگران حمله دزدها هستم! بارها به کاروان های زیارتی حمله کرده اند. کاروان ما محافظ ندارد. آن ها خیلی بی رحم اند. دین و ایمان ندارند. بیشتر نگران جانمان هستم. ممکن است به زن ها و بچه ها هم آسیب برسانند!یک نفر از بین جمع پرسید:ــ آیا مسیر دیگری برای عبور وجود دارد؟ــ بله، ولی راه دور می شود. زن و بچه ها طاقت ندارند. اگر بخواهیم از بیراهه برویم، به زحمت می افتند.قافله سالار به صحبت هایش ادامه داد. زوّار با ناراحتی او را نگاه می کردند.ــ برای حل این مشکل و جلوگیری از خطر احتمالی، پیشنهادی دارم که اگر عملی شود، به امید خدا سالم از گردنه عبور می کنیم.همهمه ای بین زائران افتاد.ــ چه پیشنهادی؟ــ امشب قرص ماه کامل است. جاده پیداست. اگر موافق باشید، نیمه شب حرکت می کنیم. به امید خدا تا سپیده صبح از گردنه رد می شویم. دزدها را فریب می دهیم. آن ها فقط در روشنایی روز برای کاروان ها کمین می گذارند. خب نظرتان چیست؟ موافقید؟کسی حرفی نزد، همه ساکت بودیم. قافله سالار گفت:ــ سکوت، علامت رضاست! نمازتان را بخوانید، شامتان را بخورید، شترهایتان را تیمار کنید، نیمه شب حرکت می کنیم.به حجره برگشتیم. طفل خردسالم خواب بود. همسرم پرسید:ــ قافله سالار چکار داشت؟ــ باید نیمه شب راه بیفتیم.ــ شب؟ــ بله!ــ مگر خدا روز را از شما گرفته؟ــ به خاطر حمله دزدها!همسرم جا خورد. با ترس و لرز گفت:ــ اگر شب حرکت کنیم، راهزن ها متوجه نمی شوند!؟ــ ان شاء الله نه! توکلت به خدا باشد. از گردنه که رد شویم، دیگر خطری ما را تهدید نمی کند.نیمه های شب بود؛ به دستور قافله سالار، زنگ شتران را باز کردیم و به پایشان نمد پیچیدیم. ساعتی بعد بر فراز گردنه بودیم. مهار شتر را در دست گرفته بودم. همسرم داخل کجاوه، طفل مان را شیر می داد. نور مهتاب، همه جا را روشن کرده بود، قرص ماه کامل بود. بالای گردنه متوجه شعله هایی در دو سوی کوه شدیم. با اشاره دست قافله سالار ایستادیم. شعله ها نزدیک تر شدند. قافله سالار فریاد زد:ــ راهزن ها! مراقب باشید.می خواستیم برگردیم اما فرصت فرار نبود. حرامیان نزدیک شدند. در یک دست، مشعل و در دست دیگر، شمشیر داشتند.مشعل ها را روی زمین انداختند. دور تا دور قافله روشن شد. آن ها نعره زنان به طرف ما حمله کردند. جلوی قافله را گرفتند و مشغول ضرب و شتم زوّار شدند.با عجله به زنم گفتم:ــ بچه را بده، زود باش!او با ترس گفت:ــ بچه را می خواهی چکار؟جوابش را ندادم. قنداقه بچه را باز کردم. کیسه اشرفی های طلا را که خرجی سفر بود، داخل آن گذاشتم و بستم. دزدها مشغول خالی کردن بار شترها و گرفتن طلای زن ها بودند.زوّار ناامید از همه جا فریاد می زدند:ــ یا قمر بنی هاشم! یا حضرت عباس! به فریاد ما برس.مهار شتر را محکم در دست گرفتم تا حیوان بیچاره رم نکند. ناگاه سوار نقابداری از بالای تپه ها به کاروان نزدیک شد.دزدها و زوّار متوجه حضور او شدند. سوار مقابل کاروان ایستاد. صورتش از ورای نقاب، نورافشانیمی کرد. هیکلی رشید و قدی بلند داشت. شمشیری را در هوا تکان داد و فریاد زد؛ فریادی که همچون صاعقه در دل شب پیچید و بر سر حرامیان فرود آمد:ــ دست بردارید! از کاروان دور شوید وگرنه همه شما را هلاک خواهم کرد!اسب مرد ناشناس شیهه ای کشید و سم هایش را به زمین کوفت. دزدها، زوّار را رها کردند و پا به فرار گذاشتند. از شیب کوه بالا رفتند و لحظاتی بعد پشت تپه ها ناپدید شدند. از ترس پشت سرشان را هم نگاه نکردند. زوّار خواستند از سوار نقابدار تشکّر کنند اما او بی هیچ نشانی غیب شده بود.قافله سالار به سمت کوه رفت. دزدها لوازم سرقتی و طلاها را کمی دورتر روی زمین گذاشته بودند. در این هنگام سر و صدای یکی از زائران را شنیدم. برگشتم و نگاه کردم. باورکردنی نبود. صدای سید جوان لالی بود که در یزد همسایه ما بود. سال ها قبل زبانش بند آمده بود. اما حالا زبان باز کرده بود و تند تند «صلوات» می فرستاد. زوّار باورشان نمی شد نجات پیدا کرده باشند. هر کدام چیزی می گفت:ــ این سوار چه کسی بود؟ــ کجا رفت؟قافله سالار گفت:ــ من، او را می شناسم!زوّار با تعجب نگاهش کردند. او ادامه داد:ــ شما موقع حمله دزدها، چه کسی را صدا کردید؟ دست به دامن چه کسی شدید؟ــ قمر بنی هاشم! به حضرت عباس متوسّل شدیم.ــ آن سوار نقابدار ناشناس، علمدار کربلا ابوالفضل العباس (علیه السلام) بود!آن شب تا صبح بر فراز گردنه ماندیم و برای حضرت ابوالفضل (علیه السلام) روضه خواندیم و گریه کردیم.
منبع: معجزات و کرامات ائمه ی اطهار، هادی حسینی خراسانی، ص ۴۸، داوری، قم.منبع: نشریه فرهنگ کوثر، شماره ۸۴.
 

برچسب ها: حضرت ابوالفضل(ع)
نوشته قبلی

حسن وار می آید…

نوشته‌ی بعدی

منابع شیعه در اصول و فروع دین (۳)

مرتبط نوشته ها

ازدواج پیامبر (ص) با عایشه
ویدئو

ازدواج پیامبر (ص) با عایشه

تاملی در جنجال‌آفرینی شیخ عبدالرحیم سلیمانی
برگزیده ها

تاملی در جنجال‌آفرینی شیخ عبدالرحیم سلیمانی

شیعیان، پیشگام در نگارش تاریخ
تاریخ شیعه

شیعیان، پیشگام در نگارش تاریخ

الو سلام حاج آقا / ۲۹
امام علی (ع)

خطبه بى الف امام علی (ع)

همایش نصرالله
معاونت پژوهش

پیش نشست علمی همایش بین‌المللی شهید سیدحسن نصرالله

خواب خلیفه عباسی
ویدئو

خواب خلیفه عباسی

نوشته‌ی بعدی

منابع شيعه در اصول و فروع دين (3)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

حامله بودن حضرت فاطمه پیش از شهادت

حامله بودن حضرت فاطمه پیش از شهادت

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

ازدواج پیامبر (ص) با عایشه

ازدواج پیامبر (ص) با عایشه

تاملی در جنجال‌آفرینی شیخ عبدالرحیم سلیمانی

تاملی در جنجال‌آفرینی شیخ عبدالرحیم سلیمانی

شیعیان، پیشگام در نگارش تاریخ

شیعیان، پیشگام در نگارش تاریخ

الو سلام حاج آقا / ۲۹

خطبه بى الف امام علی (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا