در شمارههای قبل این مقاله، مبحث براهین ضرورت وجود امام(ع) را از دیدگاه اشاعره، معتزله بررسی کردیم. به دنبال آن دلایل عقلی ضرورت وجود امام بررسی شد، که هشت قسمت آن تقدیم خوانندگان عزیز گردید. اکنون نهمین دلیل از دلایل ضرورت عقلی وجود امام را با زبانی بسیار ساده تقدیم میداریم:
۹. امامت و نیاز انسان به الگو و اسوه
از دیگر ادلۀ ضرورت عقلی وجود امام در جامعه آن است که، انسانها در طی طریق و سیر الی الله نیازمند الگوی مناسب هستند و الگویی مناسب است که در هدایت و رهبری جامعه مصون از خطا و لغزش باشد.
به حکم عقل، انسان در راه رسیدن به کمالات و درجات معنوی نیاز به الگویی دارد، که همچون ریسمان و تراز بنایی ملاک درستی و صحت انجام کار او باشد.
دانشمندان امت اسلام در این نظریه که امام لازم است در رهبری خود از هر نظر الگو و اسوه باشد، اتفاق نظر دارند. هدایت و الگو بودن امام نه تنها در فکر و گفتار بلکه در عمل و کردار هم، اسوه و الگویی مناسب و ارزشمند است.
امام انسانی است که در پرتو تعالیم الاهی به مرحلهای میرسد که تمامی وجود او از غیر خدا منقطع و دارای چنان شایستگی و صلاحیتی میگردد که در هر شرایط و هر زمان و مکانی به عنوان انسانی نمونه و کامل، مقتدا و الگوی حسنۀ انسانها شمرده میشود.
انسانها بدون حضور و وجود الگوی مناسب دچار نقصان و کاستی در کردار و گفتار میگردند. همانطور که فروشنده برای میزان کردن اجناس نیاز به ترازو و سنگ کیلو دارد، انسان نیز در نظر و عمل محتاج الگو و اسوۀ مناسب است.
شیخ الرئیس ابو علی سینا میگوید: «واگذاشتن انسانها و تکیه کردن آنان به خودشان، کار درستی نیست، چون مایۀ اختلاف میشود. هر کسی هر چیزی را که به سودش باشد عدل، و چیزی را که به ضررش باشد ظلم میپندارد؛ پس نیاز به امام که مایۀ بقای انسان است بسیار شدیدتر است تا نیاز به رویاندن موهای کنارههای چشم (پلک و مژه) و ابروان و گود کردن کف پاها و… که منافعشان در استمرار اصل وجود بشر دخالت ندارد. پیدایش و وجود انسان صالح که وضع قانون و اجرای عدالت کند، امری ممکن است، پس درست نیست که عنایت الاهی آن منافع جزئی را تأمین کند، امّا از این منافع اساسی غفلت کند… و درست نیست چیزهایی که در تشکیل و پیدایش نظام خیر ممکن و ضروری است و خدا هم میداند، با این حال آنها را خلق نکند و چگونه ممکن است که وجودهای متعلَّق و مبنِی باشد امّا وجود متعلِّق و مبنا نباشد».(الالهیات من کتاب الشفا/ص۴۴۸)
امام قافلهسالار و الگوی مناسب انسانیت در همۀ زمینهها به ویژه در بعد کسب درجات معنوی و عرفان الاهی است. به طور یقین الگو بودن در حیات معنوی و باطنی بسیار مهمتر از حیات مادی در سعادت انسانها تأثیرگذار است.
این امام(ع) است که مدل و الگوی مناسب یک زندگی سالم و متعادل را تبیین میکند و باعث ارتباط مستحکم میان انسان و خداوند میشود.
به حکم عقل تنها کسی که دارای مقام باطنی و ربوبی است و دارای مراتب بالا و آخرین مرتبۀ الگو بودن است میتواند همچون پیامبران الاهی الگو و اسوۀ حسنه در تمامی ابعاد زندگی باشد، و آن کسی نمیتواند باشد، جز مقام امام. مسلّم آن است که از مهمترین شرایط الگو بودن، برخورداری از علم و دانش گسترده و فراگیر است.
تمامی فرقههای اسلامی معتقدند، اهلبیت پیامبر(ص) ، هیچ نقطه مبهم و مجهولی در زندگی آنان راه نداشته و به تمام مسائل کلّی و جزئی و اصول و فروع، اشراف و علم کامل داشتهاند. در این صورت است که میزان و معیار امام، الگوی نمونه و کافی برای سعادت و رستگاری جاودان است.
انبیای الاهی بهترین الگو و اسوۀ بشر بودهاند: {لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ}(احزاب/۲۱)، قطعاً بدون وجود الگوی مناسب در عقاید دینی و اعمال و تکالیف انسانها، گسست و انحراف به وجود میآید. بنابراین پس از خاتمیت، تکلیف چیست؟
پیامبر گرامی اسلام(ص) با درک صحیح این ضرورت عقلی، یعنی ضرورت وجود الگو و اسوۀ کامل در جامعۀ اسلامی به سابقۀ این مهم برای دیگر پیامبران الاهی نیز اشاره کردهاند.
قال رسول الله(ص) : «مَا مِنْ نبیٍّ إلاَّ ولَهُ نظیر فی امّته وعلیّ نظیری».(محبالدین طبری/ذخائر العقبی/ص۶۴/چاپ قاهره؛ علامه امر تسری/ارجح المطالب/ص۴۵۴/چاپ لاهور؛ علامه عینی/مناقب سیدنا علیّ(ع) /ص۴۷)
هیچ پیامبری نیست مگر اینکه برای او نظیر و مانندی در میان امّت او بوده و علیّ(ع) نظیر و مانند من است.
عقل سالم حکم میکند که خداوند، پس از خاتمیت، انسانها را بدون الگو و اسوۀ حسنه رها نکند و کسانی مانند پیامبران را که بتوانند الگوی کاملی باشند بر آنان بگمارد که بدون شک آن الگو به جز درّ غلطان وجود مقدس امام(ع) نخواهد بود
منبع : نشریه امام شناسی ، شماره ۳۱
















هیچ نظری وجود ندارد