حقانیت یک مکتب، به ویژگیهای منحصر به فرد آن است، که نشان دهندهی برتری آن، بر سایر مکتبها میباشد. با بررسی ویژگیهای منحصر به فرد مکتب تشیع، انصافاً و به وضوح میتوان به حقانیت این مکتب عظیم، پی برد. و چون ادلهی حقانیت یک مکتب، نخستین گام معرفی آن است، بر آن شدیم که ویژگیهای خود این ادله را در این ماهنامه بررسی کنیم. به حمد الله تعالی؛ در دو شمارهی قبل، به بررسی دو ویژگی یکم و دوم پرداختیم، که عبارت بودند از: «به صراحت ذکر شدن نام شیعه در احادیث متفق علیه، دال بر نجات شیعه» و «وضوح آیات قرآن کریم در باب امامت و ولایت».
اینک به بررسی ویژگی سوم میپردازیم، که عبارت است از: (صریح، واضح و گویا بودن احادیث استنادی).
در ابتدا برای خوانندهی گرامی میخواهم خاطرهای را تعریف کنم:
با وهابی منصفی همسفر بودیم از او پرسیدم شما اطلاع دارید پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمودند: «یکون بعدی اثنا عشر خلیفه؛ بعد از من دوازده خلیفه و جانشین خواهند بود؟» گفت: بله، اطلاع دارم. به وی گفتم: آیا اطلاع دارید که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «علیکم به سنتی وسنه الخلفاء الراشدین المهدیین» تمسک کنید به سنت من وسنت خلفای مهتدی وهدایت شده؟» باز هم گفت: بله، اطلاع دارم. به وی گفتم: پیامبر(ص) یک جا فرمود که خلفا دوازده تا هستند، نه چهارتا، و در جای دیگر فرمود اهل رشد وصلاحاند و با این ویژگی که اصحاب سنت، واجب الاتباع هستند، کما اینکه پیامبر نیز دارای سنت واجب الاتباع است. و در روایت مسند احمد بن حنبل آمده است: «إنِّی تارک فیکم خلیفتین: کتابَ الله عزّوجلّ؛ حبلٌ ممدود ما بین السماء و الأرض، أو ما بین السماء إلى الأرض، و عترتی أهلَ بیتی…» یعنی خلفای پیامبر از اهل بیتش هستند، با تصریح این حدیث روایت شده در کتاب امام حنابله. وهابی هیچ جوابی ارائه نداد، و بنده هم در ادامه عرض کردم: میبینی به چه روشنیای این سه حدیث، خلفای پیامبر را معرفی میکنند، آن هم به صورتی که نتیجه، حقانیت قول امامیه باشد، نه قول مکتبهای دیگر که خلفای راشدین را چهارتا معرفی میکنند، آن هم با حذف سنت. عرضم که مختصراً به اتمام رسید، دیدم هنوز همسفر وهابی ما واکنشی نشان نمیدهد؛ لذا به وی گفتم: نظرت چیست به رایم سابقه نداشت که یک وهابی با اعصاب سرد و لهجهای آرام توأم با نگاه حیران جواب دهد: نختستین بار است که این طور چینش این سه حدیث را تدبر میکنم، باید روی آن فکر کنم، الآن جواب خاصی ندارم. داستان ما با آن وهابی، همین جا ختم شد. شاهد در اینجاست که احادیث نبوی در امامت، حتی در کتب مخالفین به حدی آشکار است که اگر شخص مُنصف، با تدبر آنها را مطالعه کند، حتماً به حقانیت امامت و ولایت، که امامیه به آن معتقداند، پی خواهد برد. علاوه بر کتابهای برادران اهل تسنن، متنی که دلالت بر امامت دوازده برگزیده از نسل اسماعیل(ع) میکند در کتاب مقدس اهل کتاب نیز موجود است که در آن آمده است: «وأمَّا إسماعیل فقد سمعت لک فیه . ها أنا أبارکه وأثمره وأکثره کثیرًا جدًّا . اثنی عشر رئیساً یلد وأجعله أمَّه کبیره» خطاب به ابراهیم(ع) : «اما دربارهی با اسماعیل؛ من دعای ترا در مورد وی مستجاب نمودم، و او را با برکت قرار دادم، واز نسل وی امت بزرگی خلق خواهم نمود، و دوازده امام از نسل او به دنیا خواهند آمد». رجوع کنید به: (الکتاب المقدس، چاپ دار الکتاب المقدس، ص۲۵). البته لغت (رئیساً) نتیجهی ترجمهی خود دار الکتاب المقدس است، در حالیکه ابن تیمیه در کتابش: (منهاج السنه، ج۸، ص۲۴۱)، آنرا به «عظیماً» ترجمه کرده. جالب این که ابن تیمیه در همانجا مینویسد: «وکثیرٌ من الیهود إذا أسلم یتشیَّع لأنَّه رأى فی التَّوراه ذکْرَ الاثنی عشر؛» «تعداد زیادی از یهود که مسلمان میشوند، روی به تشیع میآورند؛ زیرا ذکر خلفای دوازده را در تورات خواندند». باید گفت که این یهودیها خیلی با وجدانتر از بعضی مسلمانها هستند، که ذکر خلفای دوازدهگانه را در صحیح بخاری و مسلم میخوانند، وباز شیعه نمیشوند. عجیبتر این که امثال ابن تیمیه که مطلع اند، این خلفا، موصوف به عظمت و ریاست در متون دینی ادیان آسمانی هستند، ولی باز هم معتقدند که امثال معاویه و یزید که از مجرمان بزرگ تاریخ بشر به حساب میآیند، از نمونههای خلفای ذکر شده هستند. اینها نشان دهندهی آشکاری حجت، و حاکی از کامل بودن براهین امامیه در موضوع امامت است.
برای توضیح بیشتر باز متون دال بر خلفای دوازدهگانه را از حیث متن و دلالت به طور مختصر بررسی میکنیم.
نکتهی نخست، که به آن باید اشاره نمود، اینست که تعداد دوازده در بارهی خلفا منحصر به شیعه است، و هیچ کس در تاریخ این ادعا را مطرح نکرده که خلفای پیامبر دوازده تا هستند. به حدی این امر روشن است که شاخص و عنوان امامیه گردید؛ لذا «اثنا عشریه» نامیده شدند. و نشان دهندهی اینست که تنها امامیه در پرتو حدیث خلفای اثنا عشر، میتوانند مدعی بر حق باشند. در حالی که اهل تسنن از ارائهی فهم قابل قبول برای این حدیث صحیح، عاجز ماندند.
نکتهی دوم در دلالت احادیث خلفای اثنا عشر این است که ظاهر حصر خلفا، در این عدد است؛ واین حصر را از چند دلیل استفاده میکنیم:
دلیل نخست: قرینهی مقامیه است، به این معنی که پیامبر اکرم(ص) وقتی عدد خلفای خود را در این شمارهی مخصوص بیان فرمودند باید این عدد جنبهی بیان داشته باشد، و هر شمارهای که قابلیت کم و زیادی داشته باشد، جنبه بیان خود را از دست میدهد، به این معنی که گفتن این شماره هیچ اثر وفاید نخواهد داشت. برای مثال: اگر کسی در موضوع قرار داد تجاری مهم، بگوید: اگر من نبودم وکلای مَن دو نفرند، آیا ممکن است وی این عدد را بدون خواستن تعیین وحصر، گفته باشد؟ وآیا میشود کسی این ادعا را مطرح کند که وکلای این آقا شاید به بیست نفر هم برسند؟ پس معلوم میشود که پیامبر اکرم(ص) وقتی عدد خلفای خود را بیان نموده، حتماً این شمارهی مخصوص، موضوعیت دارد، و احتمال کم و زیادی در اینجا، مساوی با بی ثمر و بیهوده بودن خود حدیث میشود.
دلیل دوم: روایت احمد بن حنبل است در کتاب خود (المسند ج ۱ ، ص ۳۹۸)، که به این شرح است: «عن مسروق، قال: کنَّا جلوساً عند عبد الله بن مسعود و هو یُقرئنا القرآن، فقال له رجل: یا أبا عبد الرحمن هل سألتم رسول الله(ص) کم تملک هذه الأمه من خلیفه؟ فقال عبد الله بن مسعود: …نعم؛ و لقد سألنا رسول الله صلى الله علیه وسلم، فقال : اثنا عشر کعدّه نقباء بنی إسرائیل» مسروق گفت: هنگامی که در خدمت عبد الله بن مسعود بودیم که به ما قرآن یاد میداد، مردی به وی گفت: ای ابا عبد الرحمن! آیا از پیامبر خدا سؤال کردید که چند خلیفه زمامدار امر این امت خواهند شد؟ عبد الله بن مسعود در جوابش گفت: آری سؤال کردیم و به ما جواب داد: دوازده تا، به تعداد نقبای بنی اسرائیل». این روایت نشان دهندهی این است که کل عدد خلفا، دوازده است، نه کمتر و نه بیشتر؛ چون در سؤال نظر به همهی امت است، نه به قسمتی از آن که در مقطع خاصی باشد. علاوه بر این تشبیه به نقبای بنی اسرائیل نیز همین معنی را میرساند؛ چون آنها دوازده نفر بودند، نه کم، ونه زیاد، آن هم به انتخاب و گزینش از طرف موسی(ع) وبه فرمان خدای متعال، نه به واگذاری مسئله به امت بنی اسرائیل. اینکه تعداد خلفا فقط، دوازده است نگاه یک پژوهشگر منصف را به سمت شیعهی امامیه جذب میکند؛ زیرا مکتب امامیه تنها مکتبی است که معتقد به انحصار عدد خلفا در این عدد میباشد. نکته سوم: درباره روشنی متون دال بر خلفا، خود واژهی «خلیفه» است، که با توجه به بار معنوی این واژهی مهم، میتوان گفت خلیفه کسی است که نقش نماینده را ایفا میکند، که در عین جانشینی، نقش آینهای را نسبت به خط و مشی شخص پیشین، ایفا میکند، و وظایف شخص پیشین را به عهده میگیرد.
از این رو راغب در «المفردات» مینویسد: «خلفَ فلانٌ فلاناً: قامَ بالأمر عنه»؛ خلیفه شدن شخصی نسبت به شخص دیگر، به معنی قیام وی به امر به نیابت از آن، است». پس وقتی پیامبر(ص) از خلفای خود حرف به میان میآورد به این معنی است که دربارهی دوازده جانشین خود صحبت میکند، جانشینانی که به نمایندگی از پیامبر گرامی اسلام(ص) وظایف خیلی مهم وی را عهدهدار میشوند. با توجه به وظایف عظیم پیامبر(ص) میتوان عظمت مقام این جانشینان نماینده را درک نمود. البته ابن حزم ظاهری (ت ۴۵۶ هـ)، که از بزرگان علمای اهل تسنن میباشد، نظر مهمی دارد، که با توجه به آن مطلب بیشتر روشن میشود؛ ایشان در کتاب خود «الفِصَل فی الملل والاهواء والنِّحَل» مینویسد: «معنى الخلیفه فی اللغه هو الذی یستخلفه لا الذی یخلفه دون أن یستخلفه هو، لا یجوز غیر هذه البته فی اللغه بلا خلاف. تقول استخلف فلان فلاناً یستخلفه فهو خلیفته ومستخلفه. فإن قام مکانه دون أن یستخلفه هو لم یقل إلا خلف فلان فلاناً یخلفه فهو خالف»، خلاصهی نظریه آقای ابن حزم اینست که «خلیفه» اسم مفعول است، نه اسم فاعل، یعنی به کسی گفته میشود که شخص پیشین اورا خلیفه قرار داده باشد، نه به کسی که خود، یا کسانی دیگر (غیر از شخص پیشین) او را خلیفه قرار داده باشند. بنا به گفتهی: ابن حزم، باید اذعان داشت که خلفای دوازده گانه کسانی هستند که پیامبر اکرم(ص) آنهارا تعیین و منصوب کرده است. حالا میتوانیم از برادران اهل تسنن سؤال کنیم که آیا ملتزم میشوید که خلفای دوازدهگانه انتصابی هستند؟ با توجه به این مطلب میتوان به حقانیت مذهب تشیع پی برد؛ که تنها مکتب معتقد به انتصابی بودن خلفای اثنا عشر هستند. علاوه بر این میگوییم: کسانی را که پیامبر اکرم(ص) منتصب به خلافت نمود، چگونه شد که اشخاص و اسامی آنهارا معرفی نکرد؟ البته طبق ادعای تابعان مکتب اهل تسنن؟!
در حالیکه مکتب تشیع معتقد است پیامبر اکرم(ص) شخص واسامی خلفای دوازدهگانه خود را معرفی نمود. و این گونه باز هم حقانیت مذهب تشیع به روشنی ثابت میگردد.
شاید کسی در صدد دفاع از مخالفین بگوید: ما به نظر آقای ابن حزم ملتزم نمیشویم آن وقت چه میگویید؟
در جوابش میگوییم: پس بگویید؛ منظور از فرمودهی پیامبر(ص) چیست؟ آیا فایدهای دارد که پیامبر عظیم الشأن اسلام، صحبت از خلفای دوازدهگانه به میان آورد، در حالیکه هویت و اشخاص و اسمهای آنان پنهان بماند، و بعد در نمونههای، بیش از حد منفی ومنحرف ومجرم، تحقق یابد؟! افزودن بر این، ما اثبات کردیم که صحبت این احادیث دربارهی با خلفایی هست که عددشان دوازده است، نه کمتر ونه بیشتر؛ بنابر این باید این عنوان اشارهی مخصوصی به اشخاص معینی باشد، وگرنه خلفا به معنای اصطلاحی و معنی برادران اهل تسنن، خیلی بیشتر از دوازدهاند.
علاوه بر این، نپذیرفتن نظر ابن حزم ما را وادار میکند که به معنی لغوی خلیفه برگردیم، همان، که در ابتدا خواندیم معنی نماینده در آن خوابیده است، حال آنکه هیچ کس ادعا نمیکند که خلفای دوازوهگانهای که غیر شیعیان آنها را معرفی کردهاند، همه میتوانند نقش نمایندگی پیامبر(ص) را ایفا کنند، مگر انسان عاقل میتواند بگوید یزید بن معاویه و امثال او نمایندگان پیامبرند؟
این همه نشان دهندهی ضرورت قول به انتصاب است، یعنی باز هم بر میگردیم به ادعای قول ابن حزم.
نکتهی چهارم: دربارهی احادیث خلفا این است که در بعضی از الفاظ حدیث ثقلین آمده: «إنِّی تارک فیکم خلیفتین: کتابَ الله عزّ و جلّ؛ حبلٌ ممدود ما بین السماء و الأرض، أو ما بین السماء إلى الأرض، و عترتی أهلَ بیتی…»، (ر.ک: ابن حنبل، احمد، المسند، ج ۵، ص ۱۸۱–182، ۱۸۹) با توجه به عنوان «خلیفتین» در حدیث ثقلین، میتوان فهمید که دو حدیث خلفا و ثقلین در مدار یک موضوع و محور هستند، یعنی خلافت و جانشینی و نمایند از پیامبر گرامی اسلام(ص) با این تفاوت که حدیث خلفا روی عدد خلفا تأکید دارد، در حالیکه حدیث ثقلین روی انتساب و هویت خلفا.. با توجه به اینکه هردو با بیان خاصی ویژگیهای دیگر خلفا را نیز مطرح کردند. و در نتیجه معلوم میشود که خلفای دوازدهگانه از اهل بیت پیامبر هستند.
نکتهی پنجم دربارهی وضوح احادیث خلفا، اینست که برادران اهل تسنن از پیامبر اکرم(ص) این حدیث را روایت کردند که فرمود: «فعلیکم به ما عرفتم من سنتی و سنه الخلفاء الراشدین المهدیین» (ر. ک: البانی، محمد ناصر، السلسله الصحیحه، ج ، ص۶۴۸، شماره ۹۳۷).
باید توجه داشت به اینکه شیعیان اهل بیت^ هم، این مضمون را با عبارات گوناگون، روایت نمودند، از جمله: عبارت «وأشهد أنکم الائمه الراشدون»؛ (ر. ک: من لا یحضره الفقیه، ج۲، ۵۷۶)، و عبارت زیارت جامعهی کبیره: «أشهد أنکم الأئمه الراشدون المهدیون»، (ر. ک: من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۱)، و عبارت: «هم الأئمه الراشدون بعدی و الأمناء المعصومون»، (ر. ک: خزاز قمی، کفایه الاثر، ص۱۰۴)؛ و عبارت: «والأئمه الراشدون المهدیون»، (ر. ک: میرزای نوری، مستدرک الوسائل، ج۵، ص۱۱۲)، و عبارت: «الأئمه الراشدون المهتدون المعصومون»؛ (ر. ک: نعمانی، الغیبه، ص۹۴) و غیره.
حالا از مخالفین سؤال میکنیم: آیا دوازده خلیفهی واجب الاتباع را میشناسید که سنتی داشته باشند؟
اهل تسنن بر این عقیدهاند که سنت، فقط سنت پیامبر(ص) است، و بهترین خلفا یک شخص غیر معصوم است، که ممکن است در اجرای دستورات پیامبر(ص) اشتباه کند؛ که در این حالت پیروی از وی را جایز نمیشمارند، در حالیکه این حدیث صریح است بر اینکه خلفا نیز اصحاب سنت هستند؛ این امر مستلزم آن است که به عصمت خلفا معتقد بشویم؛ چرا که کسی که معصوم نباشد، هیچ معنا ندارد اینکه سنت واجب الاتباع داشته باشد. و این امر، اعتقاد شیعه را در مورد خلفای دوازدهگانه تایید میکند؛ چون معتقدند که خلفا همه معصوم و اصحاب سنت واجب الاتباع هستند. علاوه بر این، حدیث صراحت دارد بر اینکه خلفا اهل رشد و استقامت و هدایت هستند؛ در حالیکه خلفای دوازدهگانه برادران اهل تسنن، اغلب آنها اهل انحراف و معصیت و جُرم بودند. البته ناگفته نماند که عنوان «خلفای دوازدهگانه» هیچ جایگاهی در تفکر سنیها ندارد، و لیکن علمای آنها وقتی با حدیث خلفای دوازدهگانه رو به رو میشوند ناچار به چینش خلفا میپردازند.
این بود خلاصهای از سخن دربارهی روشنی و گویا بودن متون حدیث مستند الیه در موضوع ولایت وامامت؛ البته روشنیای که مانند روشنی قرآن است، یعنی وضوحی که یک پژوهشگر با تدبر و انصاف، به دست میآورد. در حقیقت، این وضوحی را که مختصراً بررسی کردیم، یکی از ویژگیهای ادلهی حقانیت تشیع است.
در شمارههای بعد، به بررسی بقیهی ویژگیها، میپردازیم، ان شاء الله تعالی، و الحمد لله رب العالمین.
منبع : نشریه شیعه شناسی ، شماره۳
















هیچ نظری وجود ندارد