۳۱ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home علوم شیعه

کشف حجاب از چشم عمر

0
SHARES
6
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

جابر بن عبدالله انصاری گفت: ما نزد امیرالمؤ منین علیه السلام در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودیم که عمر بن خطاب وارد شد هنگامی که نشست، رو به جماعت کرد و گفت: همانا ما سرّی (حرف خصوصی) داریم، مجلس را خلوت کنید.

خداوند شما را رحمت کند. چهره های ما (از سخن او) برافروخته شد و به او گفتیم: رسول خدا صلی الله علیه و آله با ما این گونه رفتار نمی کرد و در موارد اسرارش به ما اعتماد می کرد. تو را چه می شود، از وقتی که متولی امور مسلمین شده ای، زیر پوشش نقاب رسول خدا صلی الله علیه و آله ) خودت را پنهان کرده ای ؟ گفت : مردم اسراری دارند که آشکار نمودن آن در میان سایرین ممکن نیست . پس ما غضبناک برخاستیم ( و به کناری رفتیم ) و او مدتی طولانی با امیرالمؤ منین ( علیه السلام ) خلوت کرد . بعد هر دو از جایشان برخاستند و باهم بر منبر رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) بالا رفتند . ما گفتیم : الله اکبر . آیا پسر حنتمه ( عمر ) از طغیان و گمراهیش برگشته و با امیرالمؤ منین ( علیه السلام) بالای منبر رفته تا خود را خلع کند و ( خلافت و امامت ) را برای علی ( علیه السلام ) اثبات نماید ؟ پس امیر المؤ منین ( علیه السلام ) را دیدیم که دست بر صورت عمر کشید و عمر را دیدیم که از ترس بر خود می لرزید و می گفت : ( لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم ) سپس با صدای بلند فریاد زد : ای ( ساریه ) به کوه پناه ببر، به کوه پناه ببر. بعد بی درنگ ، سینه امیرالمؤ منین ( علیه السلام ) را بوسید و در حالی که می خندید ، از منبر پایین آمدند . علی ( علیه السلام ) به او فرمود : ای عمر هر طور که گمان می کنی انجام می دهی . عمل کن گرچه به هیچ وجه به عهد و پیمان وفادار نیستی .

عمر گفت : یا اباالحسن ، به من مهلت بده تا ببینم از ساریه چه خبر می رسد و آیا آن چه من دیدم صحیح است یا خیر ؟ امیرالمؤ منین ( علیه السلام ) به عمر فرمود : وای بر تو ، وقتی صحیح است ( آن چه را که دیدی ) و اخباری مبنی بر تصدیق آن چه را دیده ای به تو رسید که لشکریان خدای تو را شنیده اند و به کوه پناهنده شده اند ، همان گونه که دیدی ، آیا آن چه را ضمانت نمودی تسلیم می داری ؟ گفت : نه یا اباالحسن ، بلکه این ( موضوع ) را نیز ، به آنچه از تو رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) ( از معجزات ) دیده ام ( و سحر پنداشته ام ) ضمیمه می کنم و خداوند هر آن چه بخواهد انجام می دهد ( او برمی گزیند ) . امیرالمؤ منین ( علیه السلام ) فرمود : ای عمر ، آن چه را که تو و حزب ستمکارت می گویید که این ( معجزات ) سحر و جادوگری است ، چنین نیست . عمر گفت : ای اباالحسن ، این سخن کسی است که زمان آن گذشته و امر ( خلافت ) در این وقت در میان ماست و ما سزاوارتریم به تصدیق شما در اعمالتان . این اعمال را جز از عجایب امور شما تلقی نمی کنیم ، ولی ( چه کنم ) به راستی که ملک عقیم است . آنگاه امیرالمؤ منین ( علیه السلام ) بیرون رفت و ما او را ملاقات کرده و عرضه داشتیم : یا امیرالمؤ منین ( علیه السلام ) این نشانه بزرگ و این امر عظیم که شنیدیم چیست ؟ امیرالمؤ منین ( علیه السلام ) فرمود : آیا اول آن را دانستید ؟ گفتیم : ندانستیم و جز از شما ، آن را فرا نمی گیریم . فرمود : همانا این پسر خطاب به من گفت : قلبش اندوهناک و چشمش گریان بر لشکری است که برای فتح منطقه ای در نواحی نهاوند گسیل داشته ، و دوست داشت از احوال آنها باخبر شود ، زیرا اخباری درباره کثرت لشکریان دشمن به او رسیده بود . ( همچنین باخبر شده بود که ) عمرو بن مدی کرب کشته شده و در نهاوند مدفون گشته و با کشته شدن او، لشکرش روبه ضعف نهاده و از هم پاشیده است . به او گفتم : ای عمر ، وای بر تو . گمان می کنی خلیفه ( خدا ) بر روی زمینی و قائم مقام رسول خدایی ، در حالی که از پشت گوشت و زیر پایت خبر نداری . به درستی که امام ، زمین و هر کس که در آن است را می بیند و چیزی از اعمالش بر او مخفی نمی ماند . گفت : ای اباالحسن ( اگر ) شما این گونه هستید ، پس اکنون از ساریه چه خبر داری ؟

او کجاست و چه کسی با اوست و وضعش چگونه است ؟ به او گفتم : ای پسر خطاب ، اگر برایت بگویم ، مر تصدیق نخواهی کرد . با وجود این لشکریان و اصحابت و ساریه را به تو نشان خواهم داد . همچنین لشکر دشمن را به تو می نمایانم که در دره ای خشک و پهناور که اطراف آن را درخت فرا گرفته ، در کمین لشکریان تو هستند . پس اگر سپاهیان تو اندکی به جانب سپاه دشمن حرکت نمایند ، لشکر دشمن بر آنها احاطه خواهد کرد و تمام افراد سپاهت ، از اول تا به آخر کشته می شوند . عمر به من گفت : ای اباالحسن ، آیا برای آنها پناهگاهی از شر دشمن و راه فراری از آن دره نیست ؟ گفتم : آری ، اگر به جانب کوهی که مشرف بر آن دره است بروند سالم می مانند و بر دشمن مسلط می شوند . پس بی تابی کرد و دست مرا گرفت. و گفت : بترس از خدا ، بترس از خدا در رعایت لشکر مسلمین . یا به آنها آن گونه که بیان داشتی ، راه را بنما و یا اگر می توانی ( از دشمن ) برحذرشان بدار . ( اگر چنین کنی ) هر چه خواهی از آن توست ، هر چند ، این کار ( کمک به لشکر مسلمین ) مرا از خلافت خلع نماید و ( باعث شود که ) زمام امر را به تو واگذار نمایم . عهد و پیمان الهی از او گرفتم که اگر او را بر فراز منبر ببرم و کشف حجاب از چشمش نمایم و سپاهش را در دره به او نشان دهم و او بر آنها فریاد زند و آنها صدای او را بشنوند و به کوه پناه ببرند و از شر دشمن سالم بمانند و پیروز شوند ، خودش را از خلافت خلع نماید و حق مرا به من تسلیم نماید . به او گفتم : ای شقی ، برخیز . به خدا سوگند به این عهد و پیمان وفا نمی کنی همان گونه که به خدا و رسولش ( صلی الله علیه و آله ) و من ، نسبت به عهد و پیمان و بیعتی که از تو گرفتیم ، در هیچ موردی وفا نکردی . عمر ( در قبال عهدی که از او گرفتم ) به من گفت : آری به خدا سوگند ( امر خلافت را به تو بازمی گردانم ) .

به او گفتم : به زودی خواهی فهمید که تو از دروغگویان هستی . بعد ، از منبر بالا رفتم و مقداری دعا کردم و از خدا خواستم آنچه را برایش گفتم به او نشان دهد . و سپس با دستم هر دو چشمش را مسح کردم و به او گفتم : ( ببین ) پرده ها از جلوی چشمش کنار رفت و ساریه و سایر سپاه و لشکر دشمن را مشاهده کرد و چیزی به شکست سپاهش باقی نمانده بود . به او گفتم : ای عمر ، اگر می خواهی فریاد بزن . گفت : آیا می توانم سخنم را به گوش آنان برسانم ؟ گفتم : می توانی سخنت را به آنها برسانی و با صدایت آنها را ندا دهی . پس فریادی برآورد که شما آن را شنیدید ( و گفت ) ای ساریه به طرف کوه بروید . صدایش را شنیدند و به کوه پناهنده شدند و سالم ماندند و پیروز شدند و در حالی که می خندید ، همان طوری که دیدید ، از منبر پایین آمد و با من صحبت کرد و من نیز با او به سخنانی که شنیدید صحبت کردم . جابر گفت : ایمان آوردیم و تصدیق کردیم و دیگران شک کردند تا این که فرستاده ای خبر آن چه را که امیرالمؤ منین ( علیه السلام ) فرموده بود و عمر دیده بود و فریاد برآورده بود آورد . اکثر عامه متمرد و سرکش ، این قضیه را برای عمر منقبتی به شمار می آوردند ، خود عمر نیز چنین بود در حالی که به خدا سوگند ، جز عیب و عار برای او چیز دیگری نبود.[۱]

[۱] . علی(ع) و المناقب. ص ۱۱۵ – ۱۱۰

برچسب ها: احکام شرعی
نوشته قبلی

حجاب شرعی چیست ؟

نوشته‌ی بعدی

افتتاح نخستین کتابخانه تخصصی شیعه شناسی

مرتبط نوشته ها

کاروان اموال از قم و امام عصر (عج‌الله فرجه)
علوم شیعه

راویان قم در عصر امام (ع)

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین (ع)
علوم شیعه

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین (ع)

فضیلت جهاد و مجاهد
علوم شیعه

فضیلت جهاد و مجاهد

تبیین مقوله جهاد از منظر شیعه
علوم شیعه

تبیین مقوله جهاد از منظر شیعه

جهاد دفاعی در فقه امامیه
علوم شیعه

جهاد دفاعی در فقه امامیه

شاهکار بزرگ شیعه
علوم شیعه

شاهکار بزرگ شیعه

نوشته‌ی بعدی

افتتاح نخستین کتابخانه تخصصی شیعه شناسی

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

واژه شناسی شیعه و تشیّع

امام، حقیقت نازل شده از عالم غیب

حماسه حسینی و انقلاب اسلامی

حماسه حسینی و انقلاب اسلامی

نظم جدید و قدرت جهانی ایران

نظم جدید و قدرت جهانی ایران

سیره اخلاقی امام هادی (ع)

نامه های امام هادی (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا