۳ بهمن ۱۴۰۴

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • انقلاب اسلامی
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • انقلاب اسلامی
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

گل موسى

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

عاشقان سلام :
آنچه از پیش چشمانتان می گذرد گلگشتی است در باغ نگاههای خورشید کریمه اهل بیت حضرت معصومه (سلام الله علیها) آنجا که ضریحش جانبخش ترین نقطه نورانی زمین است و بارگاهش ملکوتی ترین نقطه اسمان و این چند خط عرض ارادتی است ناقص از جانب بنده ای روسیاه و کمترین از عاشقان و دلباخته گان کوی فاطمه معصومه(سلام الله علیها)در وجود با کرامت این بانو هیچ نقصی یافت نمی شود اما در نوشتار من به اندازه تمام ستاره ها کاستی هست که تقاضا می کنم که عاشقان ولایت پس از مطالعه از تذکر آن چشم پوشی نفرمایند.با توجه به عظمت بانو حضرت معصومه (سلام الله علیها) نقاط تاریک بسیارِی در زندگی ایشان یافت می شود که جا دارد مردمان تحقیق به بررسی آن بپردازند.این نوشته تنها سعی بر پرداختی ادبی به اهم اتفاقات زتدگانی بانو داشته که انشاءا… دراین راه موفق بوده باشد.به هر ترتیب این چند سطر را با عاشقانه ترین واژه ها به ساحت مقدس همه عاشقان کریمه اهل بیت تقدیم می کنم به امید آنکه از باده شفاعت بانو لبریز گردیم.
لبخند بهشتى
عطر گل همه جا را فرا گرفته بود و نسیم در نهایت لطافت از کنار چشمانم عبور می کرد بار دیگر محضر مبارکش را درک می کردم ،چقدر نگاه کردن به چشمانش لذت بخش بود هروقت می آمدم تندیس مهربانی اش پیش چشمانم جلوه گری می کرد و من مبهوت در طراوت کلامش باقی می ماندم .وقتی به خدمتش رسیدم کنار گهواره کودکش نشسته بود و با کلامی لطیف با کودکش سخن می گفت؛ چقدر مهربان و پدرانه!پیش تر رفتم زانوی ادب در پیشگاهش زدم و آرام به حضرتش گفتم :- با نوزاد سخن می گویید ؟نگاهش آرام از چهره معصوم کودک برداشته شد و تمام حجم مرا فرا گرفت :- آری …و با مکثی کوتاه ادامه داد :- اگر بخواهی تو هم می توانی با کودک سخن بگویی.- من ! …- آری تو …شگفتی ازچشمانم می بارید ، امام صادق علیه السلام دوباره نگاه مهربانش را از پهنای صورت نورانی کودک گرفت و به من گفت :- بیاجلو رفتم … با شگفتی تمام به چهره کودک نگاه کردم وقتی چشمان زیبایش را به نظاره نشستم ، ناخودآگاه گفتم :- سلام علیکملبان کوچک و زیبای کودک به حرکت درآمد و جواب سلام مرا داد بهت زده این جریان را پی می گرفتم ، که کودک آهسته به من گفت :- نامی که برای نوزاد تازه متولد شده ات انتخاب کرده ای تغییر بده که خداوند ازآن نام ناخشنود است (۱)شگفتی ام دو چندان شد ، این کودک از کجا می داند که خداوند به من تازه فرزندی عنایت کرده ، آن وقت این طفل اسم آن کودک را از کجا می داند ؟! تمام وجودم لبریز ازبهت و شگفتی شد که کلام امام صادق علیه السلام به تمام سئوالات من پاسخ داد :- تعجب نکن … این کودک من موسی است . خداوند دختری به او عنایت می کند که نامش “فاطمه” است ، او در سرزمین”قم”به خاک سپرده می شود .هرکس او رادرقم با معرفت زیارت کندبه بهشت می رود (۲). وجودم لبریز از عشق به این کودک و فرزند اوشد ، دوست داشتم شبانه روز به چهره معصوم و زیبای موسی نگاه کنم …راستی ” فاطمه “دختر موسی چگونه بانویی است ؛ نمی دانم ، اما وقتی به چهره پدرش نگاه می کنم تمام وجودم لبریز از محبت این بانو می گردد .چه قاصدکهای زیبایی دورتادور گهواره اش چرخ می زنند ، چشمهایم را به کودک می دوزم و او هم با یک لبخند بهشت را میهمان چشمانم می کند …” فداها ابوها “از راه دور می آمدیم ، خستگی راه بر شانه هایمان سنگینی می کرد و تنها امیدمان دیدار محبوب قلبهایمان امام کاظم علیه السلام بود . شبانه روز سفر همیشه به این فکر می کردیم که در اولین نگاه ، به آقا چه بگوییم و از او چه بخواهیم ؟شبها که اطراق می کردیم ، چشم در چشم ستاره ها تا طلوع فجر با مولایمان عاشقانه می گفتیم . از هستی و ظرایف و دقایق آن سئوال می کردیم و آرزو داشتیم آقا جوابمان را بدهد . چه شبهایی که در خلوت ، با آقا صحبت می کردیم و مجنون وار در پی این بودیم که بهترین واژه ها را برای سخن گفتن با آقا بیابیم …آه چه شبهایی بود !وارد مدینه شدیم ، با کوله باری از سئوال سراغ وجود نازنین امام را گرفتیم ، اما …اما گفتند : آقا به مسافرت رفته اند . چقدر سخت بود ، وقتی این حرف را از زبان مردم شنیدیم . تمام ناراحتی مان از این بود که باید هر چه سریعتر به شهر خود باز می گشتیم . ناگزیر سؤالهایمان را نوشتیم و از اصحاب امام خواستیم ، هنگام مراجعت آقا جواب سؤالهایمان را مکتوب کند ، تا حداقل به پاسخ سئوالهایمان دست یابیم ، اگر چه از دیدن آن ودیعه الهی محروم شده بودیم .سؤالهایمان را نوشتیم ، جهاز شتران را بستیم و آماده بازگشتن بودیم… که خبر آوردند ” حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) ” دختر خردسال و آشنا به مرام ولایت امام موسی سؤالهایمان را جواب دادند .شگفت زده بودیم وقتی به پاسخ ها نگاه می کردیم ،انواری خدایی که تنها در کلام معصومین می توان یافت در آن یافتیم .خوشحال از اینکه به پاسخ خواسته هایمان رسیدیم و غمناک از این که سعادت زیارت مولایمان را نیافتیم . با دستی پر از مفاهیم بلند کلام حضرت معصومه (سلام الله علیها) اما با دلی هجران کشیده فقدان امام شهر را ترک گفتیم .تمام کاروانیان در التهاب هجران محبوب قلبها می سوختند و بیابان را به سوی زادگاهمان طی می کردیم که خبرآوردند در مسیر راه با کاروان امام تلاقی خواهیم کرد و زیارت امام کاظم (علیه السلام) نصیمان می شود . اشک شوق چشمانمان را فرا گرفته بود و تصویر زیبای امام موسی کاظم (علیه السلام) در چشمهایمان نقش بسته بود ، چقدر دلپذیر بود زیارت محبوب قلبها !وقتی امام فهمیدند که حضرت معصومه (سلام الله علیها) جواب سئوالهایمان را مکتوب کرده اند آنها را طلب کردند بعد از مطالعه جواب ها ، لبان نورانی شان آرام و مطمئن سه بار این کلمات را تکرار کردند :- فداها ابوها … فداها ابوها … فداها ابوها …پدر به فدایش … پدر به فدایش … پدر به فدایش …وقتی این واژه ها را از امام می شنیدیم عطر مدینه و غربت بی بی در تمام کاروان حکم فرما شد. در خاطراتمان سخنان حضرت رسول تداعی می شد که به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اینگونه می گفتند (۳). و آنگاه بود که می توانستی چراغانی اشک را در دیده هایمان ببینی .نسیم خنکی در بیابان می وزید و عطر کرامت حضرت معصومه (سلام الله علیها) تمام وجودمان را پر کرده بود حالا ، هم چهره نورانی امام را دیده بودیم و هم با دستان با کرامت بانوی دو عالم از کوثر ولایت سیراب شده بودیم . چه سعادتی از این بهتر …وقتی کاروان امام در افق ناپدید می شد ، رطوبت اشک را برگونه هایمان حس می کردیم ، قاصدکها میان ما و کاروان نورانی امام فاصله انداخته بودند و ما همچنان در درک معرفت این خاندان مبهوت بودیم …
گل موسى
بوی باران بود ام باران نمی بارید ، گاهی رد پای عابری خسته کوچه ها را در می نوردید و اهنگ لطیف نسیم کوچه های مدینه را پشت سر می گذاشت . همه ساکت بودند حتی از دیوارهای کاهگلی هم صدایی در نمی آمد . در خانه امام موسی همه چشم انتظار بودند تا میهمانی سبز پوش چشم های خویش را به آنها بسپارد …موسی (علیه السلام) نماز می خواند و بچه های کوچک چشم به در دوخته اند تا با صدای روح بخش کودکی زیبا به سرور بنشینند . در میان آن منتظران عاشق رضا (علیه السلام) از همه نگران تر چشم به در دوخته بود .عطر بهشت بر شهر وزیدن می گیرد ، چشم های رضا (علیه السلام)می درخشد و بر قنوت موسی شبنم می نشیند ؛ ملائک آرام از آسمان می آیند .خنده بر لبهایشان موج می زند و صدای هلهله کروبیان با گریه آغازین ” فاطمه ” درهم می آمیزد . گریه و خنده ارمغان این تولد مبارک است که بر لب و چشم های همه جلوه می کند .رضا خوشحال است چون خواهرش ” فاطمه ” را در حریری سبز و زیبا می بیند .امام موسی کاظم (علیه السلام) که سلام نمازش را می دهد به سجده شکر می رود و به شکرانه حضور این دختر اشک می ریزد .آفتاب وجود فاطمه معصومه (سلام الله علیها) زمین را نورانی کرده است ؛ درست مثل زمانی که مادر بزرگوارش زهرا (سلام الله علیها) بدنیا آمده بود . همه شاد باش می گویند . آمده اند به چشم سایی آستان معصومه این گل محبوبه . چشم هایش به زلالی کوثر است . وقتی که پدر را نگاه می کند زیباترین شعر هستی را با نگاه معصومش می سراید . موسی (علیه السلام) گفتاری از پدر بزرگوارش را به یاد می آورد که فرمود :” خدا را حرمی است که آن مکه است ، رسول خدا را حرمی است که آن مدینه است ، امیرالمومنین را حرمی است که آن کوفه است و ما را حرمی است که آن قم است . از فرزندان ما دختری ، فاطمه نام در آنجا دفن می شود که هر کس او را با معرفت زیارت کند بهشت بر او واجب است .” نجمه ” قنداقه سبزش را در آغوش می گیرد و بوسه اس گرم را نثار پیشانی بلندش می نماید . لبخندی کودکانه بر چهره ملکوتی اش می نشیند . ” نجمه ” فاطمه ” گل موسی ” را سخت در آغوش می گیرد و می بوید ، عطری از چهره زیبای فاطمه برانگیخته می شود . وقتی صدای اذان امام موسی کاظم (علیه السلام) گوش جان “معصومه” را نوازش می دهد ؛ چشمهایش آینه دار بهشت می شود .رضا (علیه السلام) آرام به فاطمه نگاه می کند و فاطمه هرگاه چهره برادر را زلال چشمش می یابد لبخند می زند و در حافظه تاریخ بار دیگر محبت این برادر و خواهر چون زینب (سلام الله علیها) و حسین (علیه السلام) ثبت می شود . قاصدکها هم خوشحال و شاد دور سر فاطمه چرخ می خورند و میلاد این محبوبه الهی را جشن می گیرند .
قاصدکهاى عاشق
شمیم دل نوازی سراسر خانه موسی را فرا گرفته ، خنکهای نسیم حضور فرزندی الهی که امروز خانه ساده و بی ریای امام را جلا داده ؛ د رهوا جاری است . شادی ، لبخند و مهرورزی واژه هایی است که با آمدن این نور رسیده روح دیگری یافته اند . وقتی غنچه لبخند روی لبهای زیبایش می شکوفد امام موسی کاظم (علیه السلام) ، خاتون دو عالم حضرت نجمه و امام رضا (علیه السلام) سراسر شادی و شور می شوند .آنچه بیش ازهمه جلوه گری می کند نگاههای معصومانه فاطمه به برادرش رضااست . در برخورد چشمهای رضا با صورت زیبا و دوست داشتنی فاطمه لبخندی جریان دارد که زیباترین تغزل عالم است . عشق در نگاههای ملکوتی این دو معنا می یابد و دلدادگی در خنده های برادرانه رضا تجلی دارد فاطمه را به آغوش می کشد و پیشانی اش را بوسه باران محبت می کند و فاطمه تمام این خوبیها را با یک لبخند پاسخ می دهد .آنچه در وجود این دو جاری است همان محبت و عشقی است که زینب (سلام الله علیها) و حسین (علیه السلام) را شیدا کرده بود . فاطمه و رضا دو بال ملکوتی نجمه اندکه بیشتر ازهمه به چشمهای خویش ایمان داشتند .آنچه از برگهای تاریخ می توان دریافت رابطه عمیق و عاشقانه این دو برادر و خواهر است . تا آنجا که وقتی امام رضا (علیه السلام) به امر خلیفه به سرزمین ایران هجرت کردند دل نازک خواهر تاب فراق برادر را نیاورد و راه ایران را پیش گرفت .فاطمه شب ها با ستاره ها از خوبیهای رضا (علیه السلام) می گفت و روز تمام دلدادگی خود رابه قاصدکهای عاشق می سپرد تا به رضا (علیه السلام) برسانند.روزها و شبهای پرخطر سفر برایش آسان می نمود چرا که دیدار محبوب ، امید قلب و برادر عزیزش را در انتهای سفر امید داشت و به این امید آنچنان خرسند بود که تمام سنگینی سفر بر شانه هایش سبک می نمود . شوق دیدار برادر در قنوتهایش تجلی داشت ، و نمازش از عطر حضور رضا پر بود . وقتی به سجده می رفت زیارت امام خویش را آرزو می کرد .روزهای سفر دیر به شب می انجامید و مسافت حجاز تا طوس چقدر طولانی تر شده بود ، چشمان معصومه (سلام الله علیها) در طول سفر همچنان افق را می کاوید تا کدامین روز از راه برسد و انوار تابناک برادر را در خویش پنهان داشته باشد . کاروان همچنان به سوی طوس در حرکت بود و هر روز قاصدکهای عاشق پیغام معصومه را برای برادرش رضا بر بالهای باد می بردند …
محبوبه بیمار
کاروان بیابان را می شکافت و پیش می رفت ، جز زنگ کاروان هیچ صدایی به گوش نمی رسید .به خلیفه ظالم خبر رسید که کاروانی از سادات هاشمی که مریدان و فرزندان و اقوام امامند در راه طوسند و به آروزی دیدار خورشید خاندان حضرت رضا (علیه السلام) راه می پیمایند ؛ خلیفه که از حضور با صلابت سادات هاشمی بیم داشت سپاهی را مهیا ساخت تا این کاروان را از حرکت باز دارد .ساوه تازه به قدوم کاروانیان منور شده بود و انوار علوی بی بی معصومه (سلام الله علیها) بر روح شهر جاری شده بود که سپاه مأمون به شهر آمدند ، گروهی گریختند و بیست و دو نفر به شهادت رسیدند و حضرت معصومه چون عمه اش زینب زخم دار این فاجعه بود .کشته شدن همراهان و ندیمان غمی فزاینده را برای بانوی صبور به ارمغان آورده بود .بانو بیمار شده بود ، نمی دانم بدست سپاهیان او را مسموم کرده بودند یا از فرط بیماری تاب از کف داده بود اما هر چه بود روزگار سختی بر بانوی کرامت می گذشت .بیماری بر جسم بانو چنگ انداخته ، دیگر تاب رهسپاری تا طوس را نداشت ، روزها را به سختی به شب می رساند و شبهایش را تنها با قاصدکهای عاشق هم صحبت است .ستاره ها برای دلداری به عیادتش می آیند و ماه هر شب تا صبح بر بالینش بیمارداری می کند.امشب گل محبوبه ما بیمار است .و چون مادرش نماز شب را نشسته می خواند . نمی دانم امشب بانو قنوتش را به کدامین دعا معطر می سازد . به سجاده بانو نزدیک می شویم شاید دوباره بتوانیم عطر زلال گل محبوبه را از سجاده معصومه (سلام الله علیها) استشمام کنیم .
پروانگان شیدا
مردم قم عطر بهشت می دادند . چند گاهی بود که قدمهای قمی ها ساوه را با طراوت کرده بود . سادگی از چشمهایشان می بارید و عشق به اهلبیت در پیشانی بلندشان تجلی داشت . آنقدر عاشق بودند که چون خبر رسیدن محبوبه آل رسول را شنیده بودند به ساوه آمدند تا این سلاله سبز با قدمهای بهاری اش شهر آنان را نیز معطر سازد .قم سالهای متمادی عطر ولایت می داد و از رایحه دل نواز حب علی لبریز بود . قم نگین انگشتر ولایت پیشگان ایران بود و تندیس محبت ایرانیان به خاندان آفتاب .و امروز که ساوه میزبان محبوبه رضا حضرت معصومه است قدمهای سبکبال قمی ها را نیز شانه هایش احساس می کند .بیماری و از دست دادن تعدادی از کاروانیان توان از معصومه (سلام الله علیها) ربوده بود اما وقتی قاصدکها خبر حضور قمی ها را به او دادند لبخند زیبایش به صبح طراوت داد داد و شبنم ها بار دیگر بر گونه گل ها خود نمایی کردند .آری اهالی قم به استقبال قدمهای خانم آمده بودند تا غبار راهش را سرمه چشمانشان گردانند و از مژگان عاشقشان فرشی بگسترنند تا پذیرای گامهای هاشمی حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) باشند ؛ گاه ملاقات قمی ها با بانو دیدنی بود . فرشتگان مسافت آسمان تا زمین را پیموده بودند تا در این ضیافت زیبا حضور داشته باشند.اشک میهمان چشم ها بود . بی بی پشت پرده ای آرام نشسته بودند و قمی ها عاشق دست بر سینه ایستاده بودند .خورشید با تمام زیبایی اش این لحظات ناب را می سرود و آسمان دست نوازش خود را بر سر همگان می گستراند .چه زیبا بود حضور این عاشقان ولایت در کنار بانوی کرامت.موسی بن خزرج از عاشقان مجنون و دلسوخته اهل بیت که همیشه چشمانش تجلیگاه یاد و نام اهل بیت (علیه السلام) بود ، گام پیش نهاد و آرام گفت : بانوی بزرگوار ، “قم” در انتظار قدمهای ملکوتی شماست . آیا قمی ها این سعادت را دارند که میزبانی شما را داشته باشند ؟ اگر کرامت کنید و قدم بر چشمهای ما بگذارید سعی خواهیم کرد میزبانان خوبی برای شما باشیم .سکوت معنی دار خانم دل شیعیان قمی را چراغانی کرد و چیزی نگذشته بود که موسی بن خزرج مهار مرکب خانم را در دست گرفته و راه قم را در پیش رو داشت .قاصدکها شاد بودند اما تلخی بیماری بانو هنوز تمام لبخند را بر لبهایشان ننشانده بود . زمین ساوه دلگیر و غمین به غروب می مانست چون در این چند روز بهترین ساعات خویش را زیر گامهای گل محبوبه سپری کرده بود .ابرها از پس کاروان بانو در حرکت بودند و نسیم هم آنها را همراهی می کرد . موسی بن خزرج چون گل نوشکفته شاد بود و قم به پایان رسیدن این انتظار را به جشن نشسته بود.
شبنم اشک
مردم زیادی به استقبال آمده بودند ، زنان و دختران قم با چشمهای مهربانشان به دیدار بانو می شتافتند .بعضی تا چشمانشان به جمال بانو روشن می شد از شوق نمی توانستند سخن بگویند . بانو میهمان موسی بن خزرج بود و در این روزها مردم برای عرض ارادت پایکوب خانه او بودند . او که مهربانی مرامش بود و عشق به اهل بیت درچشمانش موج می زد .دست مهربان خانم بر سر شهر کشیده شده بود و همه افراد حضور بانو را ارج می نهادند . فضای شهر را عطر امام رضا (علیه السلام) به خود گرفته بود . همه جا از خانم سخن به میان می آمد .روزها مردم به دیدار بانو می آمدند و شبهای این محبوبه مهربان به عبادت سپری می شد . هر شب استوانه های نورانی از آسمان شهر به سوی آسمان کشیده شده بود . وقتی دقت می کردی تسبیح آسمان و زمین . درختان و پرندگان ، همه و همه را می شنیدی . خانه موسی بن خزرج کانون مناجات شبانه قم بود . آه که چه اشکهایی چه گریه گریه های معصومانه ای در دل شب بر گونه های بانو جاری می گردید . گاهی از دوری برادر می سوخت گاهی مناجات می خواند و گاهی سکوت می کرد .در این مدت کوتاه که محبوبه رضااشک هایش را به شب های قم می سپرد صبح که خورشید سر بر می آورد بر رخ تمام گل های شهر ژاله صبحگاهی جلوه گر بود .و من می دانم که طراوت شبنم اشک بانو تا همیشه در شب های شهر جاری خواهد بود .دوری برادر برای خواهری مهربان چون معصومه بسیار دشوار می نمود و از این رو بانو بعد از نمازهایش دست به دعا بر می داشت و در هجران برادر چون شمع می سوخت و از خدا می خواست که تا فراق بین او و برادر را به سر آورد . چه روزگاری بر قم گذشت ؛ شبها یکپارچه اشک بود و روزها خورشید بغض کرده بود و اینها نبود مگر به خاطر چهره بیمار خانم .پروانه ها می گفتند : چند روز است خانم خوشحال تر به نظر می رسد . شاید قاصدکها خبری از برادر برایش آورده بودند … نمازهای بانو عطر وصال می داد این را از تشهد نمازهایش می توان فهمید .
عطر عبادت
همیشه وقتی گل های باغچه پژمرده می شوند ، بلبلان غمگین می شوند و نشاط و شادمانی جای خود را به یأس و خمودی می دهد .گل های باغچه طراوت چشم های بهارآفرینند و افسردن آنها یعنی همان لحظاتی که دیگر عطر بودن نمی وزد و همه جا از التهاب حضور خالی می شود .خانم در خانه موسی بن خزرج اقامت نموده بود ، اتاقی کوچک در آنجا بود . که خانم روزها بر بستر بیماری اش می آرمید و شبها با تمام ناتوانی در اوج عروج به عبادت می گذشت .چند روز بود که هجران برادر با ضعف عمومی بانو دست در دست هم ناتوانی و بیماری را برای خانم به ارمغان آورده بودند .گاهی وقتها چشم های بانو به افق خیره می شد ، نمی دانم کدامین صحنه او را چنین مجذوب خود می نمود . در این بین پروانگان، پرستار واقعی لحظات سبز خانم از اشک خویش دوا می ساختند و از برکت دستهای خود برای بانو طعام مهیا می نمودند . اما او همچنان در تب بیماری می سوخت . چشمان قم بیماربیمار بود .هوا از عطر یاس تهی شده نمی دانم شبنم ها طراوت خود را به کدامین دشت سپرده بودند .شب که می شد ، ماه و ستاره ها همگی گرد “ستیه”(۴) جمع می شدند و چشم به قنوتهای بارانی بانو می سپردند شاید شفای گلبرگ پژمرده شان را از عروج دعا در یابند . این روزها زمین و زمان خاکیان و افلاکیان ختم ” امن یجیب ” گرفته اند . شاید بانوی خوبیها بار دیگر لبخندی بهشتی بر لبانش نقش بندد .عطر عبادت خانم که درکوچه های کاهگلی قم می پیچید ، تنها نوید زندگانی شهر بود ، ” ستیه ” همچنان نگران گلبرگ های محبوبه رضاست . بعد از این عطرناب سلوک بانو سالها در این مکان نوازشگر مشام تاریخ خواهد بود . بی جهت نیست”ستیه” بعد از سالها مدرسه علوم دینی می گردد و جوانان شیعه در پناه عبادتگاه بانو به تحصیل و تهذیب می پردازند .بیماری او همه را نگران کرده و گریه های شبش بند قلب های شیعیان را از هم گسسته است.امشب چشمان ستاره ها نگران تر از همیشه به قم دوخته شده است . گاهی نیم نگاهی به ماه دارند اما همچنان خود را در تلاطم نگرانی قم رها ساخته اند .قاصدکها بیقرارند . فاصله “ستیه” تا عرش را می پیمایند و دائم زیر لب “یا من اسمه دواءو ذکره شفاء” می خوانند ، شاید بار دیگر سلامتی را در چهره بانو به نظاره بنشیند .نگاههای ستاره ها غریب است و پروانه های شیدا سر از پا نمی شناسند و بانو در کمال آرامش دل به مناجات سپرده است در حالی که بیماری و پیشانی اش موج می زند .” خدایا طاقت دوری او را نداریم ، شفایش را عنایت کن … ” این صدای قاصدک بود که اکنون به نماز حاجت ایستاده اند …- ” خانم بعد از این با که نجوا کنیم ، برای که از غیب خبر بیاوریم و قاصد خوبهای که باشیم … “صدای مویه قاصدکها بود که آتش به دل همه می زد ، آری بالهای عروج باتو گشوده شده بود و او را تا ملکوت ، تا عرش ، تا خدا پرواز داده بود . پروانه ها مثل همیشه آرام و بی صدا می سوختند و کم کم بالهایشان رنگ خاکستر به خود می گرفت .- ” خانم یادت هست ، ا ز ابتدای سفر ما خبر رسان تو بودیم و پیغام های برادرت را برایت می آوردیم،درست بود ما را تنها بگذاری و بروی … درست بود … دور تا دور ” ستیه ” را چشمهای بارانی احاطه کرده است . پیکر سرور خود غمگنانه می سوزند و خاکستر بر سر می پاشند . صدای شیون آنها شهر را پر کرده است .غربت معصومه (سلام الله علیها) تمام نگاهها را به سمت مدینه می کشاند آنجا که پیکر بانوی آب(۵) آرام غسل داده می شد . و علی ، حسن ، حسین زینب و ام کلثوم (سلام الله علیها) تنها عزاداران آن سوک بودند اما تنها تفاوت این رحیل با عروج زهرا در این است که چشمهای عاشق بسیاری از قمی ها در این غم بارید ، حال آنکه در سوک ارتحال فاطمه زهرا (سلام الله علیها) تنها انگشت شمار چشم بود که لیاقت گریستن و مشایعت او را داشتند …عجب غربت انگیز است این ارتحال ، شیعیان ولایی و راستین هرگز نخواهند گذاشت گرد غربت بر مزار بانو بنشیند .بابلان باغی بود از آن موسی بن خزرج مردم پیکر بانو را به آن سو تشییع می کردند . شانه های شهر در این سوگ بزرگ ناتوان شده بود . زن و مرد کوچک و بزرگ با چهره هایی غبار آلود و حزین سوگواره می خواندند و بدنبال پیکر بانوی کرامت او را تا عرش تشییع می کردند ؛ روز بود اما ستاره ها هم به مشایعت آمده بودند و در پیشاپیش تابوت شور می زدند .وقتی تابوت مادر معصومه (سلام الله علیها) فاطمه مظلومه (سلام الله علیها) را تشییع می کردند تنها دستهای مهربان چند صحابه همراه تابوت بود اما اینجا به وسعت تمام قلب های عزادار قمی دست برای تشییع آمده اند . چه تصویر غمناکی است ؛ هزاران عاشق به مشایعت گل محبوبه خود آمده اند . آه ستاره ها سینه می زنند و ماه نوحه می خواند …
مردان سبز پوش
چه روزهایی بر تاریخ قم گذشت ورود و عطر افشانی اش نقطه عطفی در تاریخ این شهر بود و رفتنش غمبارترین روز را برای قم به ارمغان آورده است .آل سعد سردابی در ملک موسی بن خزرج حفر کردند تا پیکر محبوبه خدا را در آن دفن کند . مقدمات تدفین آماده شده بود . زنان متقی و پارسا گل برگهای پیکر معصومه (سلام الله علیها) را به اشک چشم غسل دادند و آماده بودند تا پیکر بانو را بر شانه هایشان تا بی کران افق تشییع نمایند . چه سخت است خدایا ! پیکر پاک یک گل در میان خاک پنهان گردد. چه سخت است وقتی که بادهای زرد گلبرگ های نوشکفته گلی را پرپر کنند . چه سخت است با خاندان آفتاب همنشین بودن و پس ازمدت کوتاهی دل کندن ازاین همه روشنایی .چه سخت است خدایا ! چه سخت است.هر وقت عطر نمازش در آسمان شهر می پیچد،شمیم قنوتهای زهرای مرضیه و نسیم مظلومیت زینب علیهماالسلام بر شهر وزیدن می گرفت و حالا بار دیگر شهر در روز مرگی خود غوطه ور است . آه که چقدر احساس تنهایی می کنیم معصومه (سلام الله علیها) یک دنیا صفات پاک و پسندیده بود که همه را از پدر و برادرش آموخته بود و هم اکنون این تندیس سلوک است که به سمت خدا سفر می کند .پیش از اینکه جمعیت سوگوار برسند قاصدکها خود را به قبر بانو سپرده بودند و با خاک نجوا می کردند و عطر خاک را به حافظه خود می سپردند و اشک چشمان خود را با خاک بستر عروج بانو می گرفتند .ستاره ها مات و مبهوت به قبر می نگرند و منتظرند تا آخرین نگاههای خود را وقف بانوی خوبیها نمایند.جمعیت از راه می رسد تا پیکر محبوبه را به سرداب برند و به خاک بسپارند … اما چه کسی ؟ چه کسی توان این خاک سپاری را دارد ؟! سئوالی بود که درتمام چشمها جرقه می زد …صدای گامهای سوارانی از دور به گوش می رسد …- دست نگهدارید دو سوار نقاب پوش به این سمت می آیند .نگاههای نگران به سمت دیگر کشانده می شوند دو سوار می آیند با قامتی رشید استوار و با صلابت از اسبها به پایین می آیند بر بانو نماز می گذارند پروانه ها هم به آنها اقتدا می کنند و بانو را به قبر می سپارند . مردم همچنان مبهوت در حضور نورانی مردان سبز پوشند که سوار بر اسب در انتهای افق محو می شوند ؛ گویی زمان از حرکت ایستاده بود وقتی مردان سبزپوش به خاکسپاری بانو مشغول بودند . هق هق گریه قاصدکها و مبهم خواندن فاتحه به گوش می رسید . آه آن گرد خاکستری که روی قبر بانو باقی مانده چیست ؟آری بالهای سوخته پروانه هاست و امروز آنها هم سوختند . هم جامه دریدند و هم خاکسترشان را باد با خود تا جوار حضرت او برد …
سلاله عشق
او بانوی کرامت ، محبوبه رضا ، معصومه موسی عروج کرد و یک دنیا اشک و رحمت نصیب قم گشت . از آن پس دلهای هزاران شیعه به ضریح زیبا و با صفای خانم گره خورد و شیعیان هرچه دلتنگی از فقدان مزار بی بی حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در دل نهفته دارند . اینجا و در کنار بارگاه نورانی این سلاله عشق صمیمانه با حضرت معصومه (سلام الله علیها) در میان می گذارند . چه بسا دلهایی که از داغ زهرا سوخته است و برای تسلی خاطر دل در گرو این بارگاه نورانی دارند .شاعری دلسوخته کلامی زیبا را در این حال و هوا به واژه کشیده که :آن قبر که در مدینه شد گم پیدا شده در مدینه قمجضرت معصومه تجلی محبت های فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و گاه برای شیعیان واقعی جریانات و حکایاتی به وقوع می پیونند که باور به این حقیقت را استوارتر می گرداند مرحوم آیت ا… مرعشی نجفی مکرر جریان آمدن خویش به قم را اینگونه نقل می کنند که :پدرم مرحوم آیت ا… سید محمود مرعشی که در نجف اشرف می زیست بسیار علاقمند بود که به طریقی محل قبر شریف جده اش زهرا (سلام الله علیها) را بیابد .برای این مقصود مشغول عبادت و ذکر و دعا شد و چهل شب به آن مداومت کرد تا شاید از طریقی از محل مرقد شریف حضرت آگاه گردد شب چهلم بعد از انجام اعمال مخصوص و توسل فراوان به بستر خواب رفت و در عالم خواب به محضر امام باقر (علیه السلام) رسید امام به او فرمودند:”علیک بکریمه اهل البیت”.ایشان تصور کرد منظور امام از این جمله ” حضرت زهرا سلام الله علیها ” است عرض کرد : آری قربانت گردم ! من نیز برای این جهت چهل شب به عبادت و توسل پرداختم که محل شریف قبر آن حضرت را دقیقتر بدانم و زیارتش کنم . امام (علیه السلام) فرمودند : منظور من قبر شریف حضرت معصومه در قم است پس افزودند :به خاطر مصالحی خداوند اراده نموده که قبر حضرت زهرا برای همیشه بر همگان مخفی باشد از این رو قبر حضرت معصومه را تجلیگاه قبر شریف حضرت زهرا (سلام الله علیها) قرارداده است . اگر قرار بود قبر حضرت آشکار باشد همان شکوه و عظمتی که برای مرقد حضرت زهرا (سلام الله علیها) مقدر بود خداوند برای قبر حضرت معصومه (سلام الله علیها) قرار داده است(۶).بعد از بیدار شدن از خواب آیت ا… سید محمود مرعشی بی درنگ با همه اعضای خانواده اش از نجف اشرف عازم قم شد و به زیارت مرقد حضرت معصومه (سلام الله علیها) پرداخت .آری هرگاه به زیارت محبوبه خدا می روم اشک هایم را نذر مظلومانه آل الله می نمایم تا روزیکه سبز پوش ذوالفقار بدست ، از افق طلوع کند و برمزار غریبانه مادر خویش بارانی شود .قاصدکها ، پروانه ها و ستاره ها هر روز به نمازهای بانو اقتدا می کنند و چه زیباست عطر محبوبه آل بیت ! وقتی نسیم نوازشگر زیارتنامه چشمهایمان را طراوت می بخشد .یا فاطمه اشفعی لنا عنداللهوالسلام—————————————منابع۱- بحارالانوار۲- منهاج الدموع۳- مفاتیح الجنان۴- حضرت معصومه فاطمه دوم۵- کریمه اهل بیت۶- فروغی از کوثر۷- ماهنامه کوثر
 

نوشته قبلی

آشنایی با اسوه ها ، حجر بن عدى

نوشته‌ی بعدی

اعجاز علمی قرآن کریم

مرتبط نوشته ها

شیعه در هندوستان
جغرافیای شیعه

شیعه در هندوستان

چرا نام ائمه شیعه در قرآن نیامده است؟
ولایت و امامت

چرا نام ائمه شیعه در قرآن نیامده است؟

بررسی علل وقوع سقیفه
فاطمه زهرا (س)

بررسی علل وقوع سقیفه

مأموریت اهل بیت علیهم السلام
علوم شیعه

چشمه سار علوم اهل بیت (ع)

دلایل تاریخی حقانیت مذهب شیعه
شیعه شناسی

دلایل تاریخی حقانیت مذهب شیعه

آیه ولایت، مدال حقانیت شیعیان
عقاید شیعه

آیه ولایت، مدال حقانیت شیعیان

نوشته‌ی بعدی

اعجاز علمي قرآن کريم

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

شیعه در هندوستان

شیعه در هندوستان

چرا نام ائمه شیعه در قرآن نیامده است؟

چرا نام ائمه شیعه در قرآن نیامده است؟

بررسی علل وقوع سقیفه

بررسی علل وقوع سقیفه

مأموریت اهل بیت علیهم السلام

چشمه سار علوم اهل بیت (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا