تاملی در صورتگری های قرآنی (۲)

با توجه به آنچه گفته آمد، می توان به اصل مساله بازگشت و یادآورشد که (آیه ی ۶۳/طه) در راستای تبعیت لفظ از معنی تا مرز هنجار شکنی به منظور تجسم بخشی سایه های محتوا در تعبیر، قابل توجیه است. زیرا محتوای آیه بر دو محور می چرخد: یکی اتهام ساحریت به موسی و هارون،دیگری زیر پا نهادن راه و رسم و آیین بهی است.چنانچه دقت شود شبح و سایه ی این محتوا در شکل موجود آیه منعکس است،زیرا ساحریت یعنی نمود و بروزی که در متعارف ظاهری نمی گنجد و در چهارچوب و مقررات معمول جای نگیرد. تردیدی نیست که ظهور «هذان » با همین شکل پشت سر «ان» شبحی غیر متعارف را نشان می دهد که گویا در راستای اتهام موسی و هارون پیش می رود،ازسوی دیگر حضور شکل غیر متعارف «هذان» و کنار زدن شکل «هذین» که متعارف و معمول و اصل است یادآور زیر پا نهادن محور دوم آیه باشد که «طریقه ی مثلی» است و ادعا شده که به وسیله دو ساحر درخطر قرار دارد. دیگر مورد از صورتگری مبتنی بر هنجارشکنی تعبیر «ضیزی» – به معنی شگفت آور و عجیب و غریب – و انتخاب این واژه ی نامتعارف به جای یکی از دو کلمه ی اخیر در آیات (الکم الذکر و له الانثی / تلک اذا قسمه ضیزی) (۲۱ و ۲۲ النجم) – آیا شما را فرزندان پسر و خدا را دختراست،چنین تقسیمی شگفت آور و عجیب است. درونمایه ی آیه تعجب و شگفتی از کار مشرکان است،و تقسیم فرزندان برمبنای جنسیت بین خود و خداوند. واژه ی «ضیزی» لغتی است تا حدودی غریب و نامتعارف در تداول اهل زبان،از این روی استعمال آن خالی از هنجار شکنی نیست. اما با توجه به برخورد نابخردانه ی مشرکان، پندار و باور جاهلانه ی خود در این تقسیم عجیب، و ارزیابیهای نادرست در مورد دختر و پسر؛انتخاب این واژه ی غریب و نا آشنا و تعبیر هنجارشکنی که بانگ تعجب و غربت را بر می آورد، به خوبی تجسم بخش حالت و رفتار عجیب و غریب آن گمشدگان است،و به منزله ی جامه ی مناسب بر تن بازیگری که نقش وی را در ادای وظیفه اش جذاب تر و جاندار تر می کند، و نگینی در کلام می ماند که هنجار شکنی را به فراهنجاری مبدل می سازد (محمد فاضلی: دراسه و نقد فی مسائل بلاغیه هامه؛ ص ۳۱) در بخش دوم این گفتار که صورتگری های قرآن آمیخته با معنی متعارف است به دو نمونه بسنده می شود. یکی در ارتباط با تعریفات قرآنی است،و دیگری در ارتباط با نهادن داغ ننگ بر پیشانی «مشبه». پیش از این که به تحلیل و تبیین صورتگری نمونه های پرداخته شود،لازم می دانم اشاراتی مختصر به مراد از تعریفات قرآنی داشته باشم. تصور غالب از عنوان «تعریف» یا «تعریفات» به وقت مطرح شدن،مفاهیمی ذهنی است که مصطلحات علمی را در برگرفته؛ یا تفسیرهایی لغوی است که فرهنگهای بدان پرداخته اند، در حالی که مراد از تعریفات قرآنی هیچ کدام از آنها نیست.زیرا چنانچه ملاحظه می شود قرآن در دایره و گستره ی خود مسائل، موضوعات،و پدیده های متنوعی را مطرح می کند و در ارتباط با آنها ارزشها و معیارها و اغراضی خاص را یادآور می شود، و بر مبنای این یادآوری به تفسیر و تعریف پدیده می پردازد،ازآن جمله تعریف «بر» است در آیه ی (۱۷۷/بقره): (لیس البر ان تولوا و جوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر و الکتاب و النبیین و آتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب و اقام الصلاه و آتی الزکاه و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرین فی الباساء و الضراء و حین الباس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون.) همان طور که مشاهده می شود در این آیه «بر» برمجموعه ای از ارزشها چون : ایمان به خدا و روز رستاخیر و کتب آسمانی و پیامبران،و دادن گزیده مال به خویشاوندان و یتیمان و تهیدستان و درماندگان و نیازمندان و بندگان ،به پای داشتن نماز،پرداخت زکات، وفای به عهد، و شکیبایی در سختی و گرفتاری، اطلاق شده است و واژه ی مورد نظر در برابر این مجموعه آمده که نشان دهنده آنست قرآن «بر» را مساوی با مجموعه ی فوق می داند. تعریفهای قرآن در اشکال و قالبهای مختلفی ارائه شده است از آن جمله: یکی اسلوب تمثیل باشد که «معرف» مستقیماً تبیین نمی شود بلکه از راه ارائه نظایر و اشباه، غرض تحصیل می گردد؛مانند آیه ی (۱۸/ابراهیم): (مثل الذین کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الریح فی یوم عاصف لایقدرون مما کسبوا علی شی ء ذلک هو الضلال البعید.) چنان که ملاحظه می شود در این آیه «اعمال» تعریف شده اما نه به شیوه ی منطقیان با جنس و فصل و در محدوده ی حد تام یا ناقص،و نه بر شیوه ی لغویان با تفسیر مستقیم مفهوم کلمه، بلکه با عرضه ی آن در تصویری عمیق،پویا و متحرک و تجسم بخش «معرف» توام با انبوهی از لطائف و اشارات به شرح زیر: اولا: «مشبه »«اعمال» مطلق نیست بلکه از راه اضافه «مقید» شده و قید آن در تحلیل نکته ها بر زبان دارد،زیرا مصداق «هم» مضاف الیه،«الذین کفروا بربهم» است که سایه ها و هاله های زیرا را القا می کند: الف) «الذین» تداعی بخش ملحوظ ذهنی فراموش نشده ای است که شنونده را به اشتیاق و تلاش برای دست یابی به شناخت آن می کشاند،و دست یابی جز با جمله ای به قول عبدالقاهر: «قد سبق من السامع علم بها» (دلائل الاعجاز ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م، ص ۲۰۰) میسر نگردد.(۱) ب) «کفروا» همان جمله ی مورد انتظاری است که از عمل خلاف فطرت، و پوشاندن و کتمان و انکار اصل و حقیقت خبر می دهد. ج) «ربهم» القا کننده ی سایه هایی از پدید آورنده و رشد دهنده،مالک و سید،و ولی همان سفله گان می باشد. تردیدی نیست کردار و رفتار چنین کسانی – که در حجاب خلاف فطرت، و کتمان اصل و حقیقت،و زیر پا نهادن ارزشها فرو رفته اند – نتیجه ای به بار نیاورد، و در وادی گمراهی و سرگردانی جز رنج و زحمت محصولی ندهد. و به قول سید قطب (فی ظلال القرآن: ۱۳۶۸هـ ۱۹۶۷م ۱۳/صص ۱۴۷-۱۴۸):«فالاعمال التی لاتقوم علی قاعده من الایمان و لایمسکها العروه الوثقی التی تصل العمل بالباعث و تصل الباعث بالله مفککه کالهباء و الرماد لاقوام لها و لانظام. فلیس المعول علیه هو العمل و لکن باعث العمل،فالعمل حرکه الیه لایفترق فیها الانسان عن الاله الا بالباعث و القصد و الغایه.انما الاعمال بالنیات.» اعمال بدون انگیزه و ایمان فاقد ارزش است – کرداری که بر پایه ایمان نباشد و دستاویزی محکم آن را به انگیزه پیوند ندهد، و انگیزه را به خدا نرساند،گردوغباری پراکنده می ماند که نه پایدار است و نه منظم،عمل بدون انگیزه ارزش ندارد، زیرا «عمل» حرکتی فیزیکی است که در آن انسان و ابزار فرقی ندارند مگر در سایه ی انگیزه و نیت و قصد، چون ارزش عمل تنها از نیت می خیزد. ثانیا: از جانب «مشبه به» خصوصیات زیر قابل تامل و توجه است: الف ) در شخص «رماد» این ویژگیها چشم گیر است : ۱- «رماد» سمبل مرگ و فقدان حیات و انهدام بنیان پیشین است. ۲- «رماد» سمبل بی ارزشی و بی مقداری و رنگ باختگی است. ۳- «رماد» سمبل پراکندگی و آرد شدن و فقدان نظم شکلی است. ب) پس ازمطالعه ی «رماد» نقش قید «اشتدت به الریح» جالب توجه است، زیرا شبح موجودی پودری و فاقد نظام شکلی را به تصویر می کشد که در معرض طوفان شدیدی قرارگرفته که بر آن می تازد و به دیارعدمش می فرستد. ج) کمال این تاخت و تاز را در قید دوم «فی یوم عاصف» مشاهده می کنیم که طوفان را در سرتاسر روز ادامه می دهد، و از دوام و استمرار برخوردار می کند. آن گاه نتیجه ی این تصویر زیبای دقیق متحرک را برای کافران در «لایقدرون مما کسبوا علی شی ء» می یابیم. دیگر نمونه ی تصویر قرآنی که داغ ننگ بر پیشانی «مشبه» را تجسم می بخشد (فما لهم عن التذکره معرضین / کانهم حمر مستنفره / فرت من قسوره) از سوره ی «مدثر» است. چنانکه ملاحظه می شود در این آیات فرار و گریز از دعوت به ایمان، و واکنش منکران در برابر آن، در تصویری زیبا و متحرک و پر از نکته به نمایش گذاشته شده است که در ذیل به تحلیل آن پرداخته می شود: نکته ی اول: شروع صورتگری است در فضایی شگفت انگیز از گریز شدید در برابر دعوت به ایمان و آگاهی. نکته ی دوم: نمایش حالت گریز و فرار است در تصویری پویا و زنده، عمیق و دقیق، و تهکم آمیز و کوبنده. نکته سوم: تجسم شرمندگی و سرافکندگی، نقش بستن داغ ننگ بلاهت و حماقت بر پیشانی فراریان،و راست آمدن نماد کودنی و بی خردی در حق آنان. نکته چهارم: تکریم و تعزیز ذکر و دعوت دینی است و خوار داشتن و کشتن کبر و نخوت. نکته آخر: هماهنگیو سازگاری اعجاب انگیزادوات و اسباب این تصویر با فضای معنوی آن است.زیرا اولاً :چنانچه در جای خود مقرراست «کان» در میان ادوات و کلماتی که مفید و تشبیه اند اتحاد بیشتری را بین «مشبه» و «مشبه به» می رساند، و این مطلب در آیه ی (۴۲، النمل): (فلما جاءت قیل اهکذا عرشک قالت کانه هو) به خوبی منعکس است؛ ثانیاً : واژه ی «حمر» در میان دیگر جمعهای کلمه چون : حمیر، احمره و حمر از توالی حرکات بیشتر برخوردار است و متناسب با تداعی و نمایش سرعت در گریز و فرار، و هم نوا با صدای کوبیدن پا بر زمین در رمیدن ، ثالثا: واژه ی «مستنفره» که از باب استفعال است شبح موجودی سخت گریزان بالطبع را می نماید که گویا هر دم از خود می خواهد تا وی را در جمع کردن دست و پا و جستن از جا یاری دهد. (کشاف. ۶۵۶/۴) رابعاً: گزینش فعل «فر» در میان هم ردیفهای قرآنی خود چون «ابق» و «ناص» و «هرب» است که از تناسب بیشتری خبر می دهد،زیرا «ابق» ویژه ی «برده ای » است که پنهانی سیدش را ترک گوید، اما نه از سر ترس و سختی کار؛ و «ناص» رفت و آمد توام با اضطراب را می رساند؛ و «هرب» دور شدن و گریختن پنهانی را افاده کند؛ اما «فر» در هاله ای از ظهور و وحشت و سرعت فرو رفته که همنواتر و دمسازتر است (الترادف فی القران: ۱۳۶-۱۳۹) خامساً : «قسوره» که از معانی آن شیر است هیمنه و شکوهی خاص تداعی می کند و که با «تذکره» تناسب دارد. سادساً : از جنبه موسیقی کلام نقش حرف «ر» را که غلطیدن و لرزیدن مداوم در کام را (۲۰) به وقت تلفظ به همراه دارد و صحنه ی فرار را در آهنگ خود به نمایش می گذارد نباید فراموش کرد،شاید تکرار این حرف در بیشتر کلمات تصویر مورد نظر تاکیدی براهمیت نقش موثر آن باشد. سابعاً: تشدید در «فر» برای نمایش شدت سرعت و گریز، و صدای پر صلابت «ق» برای ایجاد رعب و هراس نکته ی آخر این تصویر پویا و زیبا و متحرک است.
پی نوشت ها :
۱٫لامر الاعجاز:۲۰۰٫
فهرست منابع : ۱- ابن جنی ابوالفتح عثمان :الخصائص، تحقیق محمد علی النجار ۱۳۷۱ هـ و ۱۹۵۲ م نشر دارالکتاب العربی بیروت لبنان. ۲- ابوزرعه، عبدالرحمن بن محمد، حجه القراء ات؛تحقیق سعید الافغانی،چاپ چهارم،۱۴۰۴ هـ ۱۹۸۴ موسسه الرساله، بیروت. ۳-زمخشری محمود بن عمر : الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الاتاویل فی وجوه التاویل، بی تا. ۴- طبرسی، فضل بن حسن،ابوعلی: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ۱۴۰۳ هـ منشورات مکتبه آیه الله المرعشی، قم – ایران. ۵- طوسی :ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسی:التبیان فی تفسیرالقرآن (بی تا) نشر داراحیاء التراث العربی،بیروت – لبنان. ۶-عبدالقاهر جرجانی،عبدالرحمن بن محمد،ابوبکر: دلائل الاعجاز ۱۴۱۳هـ ۱۹۹۲م تحقیق محمد شاکر نشر المطبعه المدنی، قاهره، دارالمدنی، جده. ۷- فاضلی محمد: دراسه و نقد فی بلاغیه هامه، ۱۳۷۶، انتشارات دانشگاه مشهد، چاپ دوم. ۸- فاضلی محمد: مجله ی ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد ۱۳۸۰ شماره ی بهار و تابستان. ۹- فخر رازی،محمد بن عمربن حسین القرشی، التفسیر الکبیر (بی تا) نشر داراحیاء الثراث العربی. ۱۰- محی الدین شیخ زاده: حاشیه بیضاوی (بی تا) نشرالمکتبه الاسلامیه،دیاربکر، ترکیه. نشریه پایگاه نور،شماره ۲۰٫
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.