اصل آزادی بیان در مکتب قرآن

اصل آزادی بیان در مکتب قرآن

مقدمه
آزادی یکی از مفاهیم بسیار مهمی است که همیشه ذهن بشر را به خود مشغول داشته و واقعیتی است که بی گمان و همواره برای وی مطرح و مسأله ساز بوده و هست. مقاومت انسان های آزادی خواه و احزاب و گروه های آزادی بخش در برابر صاحبان قدرتی که حکومت خود را بر اساس زور پایه ریزی کرده و روح و جسم انسان را به اسارت کشیده اند، در بستر تاریخ، گویای این مطلب است که آزادی یکی از دغدغه های اصلی انسان بوده است. منتسکیو می گوید: هیچ کلمه ای به اندازه ی کلمه ی آزادی، اذهان را متوجه نساخته و به هیچ کلمه ای معانی مختلفی همانند کلمه آزادی داده نشده است. (منتسکیو، ۱۳۶۲، ص۲۹۲) صدر ماده یک اعلامیه جهانی حقوق بشر(۱۹۴۸) در تبیین این حق طبیعی مقرر داشته «همه افراد بشر آزاد و با حیثیت و حقوق یکسان زاییده می شوند.» (ناصرزاده، ۱۳۷۳، ص۹۱) همچنین ماده ۱۱ اعلامیه اسلامی حقوق بشر (قاهره، ۱۹۹۰) می گوید: «انسان آزاد متولد می شود و احدی حق به بردگی کشیدن یا ذلیل کردن یا مقهور کردن یا بهره کشیدن یا به بندگی کشیدن او را به غیر خدای تعالی ندارد.» (ناصرزاده، ۱۳۷۳، ص۹۱) این در حالی است که اولین منادیان آزادی انسان پیامبران الهی بوده اند؛ چنانچه قرآن کریم به عنوان کامل ترین و آخرین سخن الهی در سوره اعراف آیه ۱۵۷ می فرماید: «…وَ یَضَعُ عَنهُم إِصرَهُم وَ الأَغلال الَّتِی کَانَت عَلَیهِم» (1) (اعراف، ۱۵۷) و حضرت علی ابن ابی طالب (علیه السلام) نیز فرموده اند:«لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا». (2) (ری شهری، ۱۳۶۲، ج۲، ص۳۵۱) اگر چه آزادی جسم انسان از اهمیت به سزایی برخوردار است، ولی آنچه بیشتر وی را آزار می دهد قید و بندهایی است که جانش را به بندگی می کشد و به همین سبب است که آزادی روحی در درجه اول اهمیت برای وی قرار گرفته، که یکی از مصادیق بارز آن «آزادی بیان» است. قرآن کریم با قسم به قلم و اولین اشاره پس از خلق انسان به تعلیم بیان به وی، پرده از تأکید خداوند متعال بر این حق طبیعی او برداشته و محروم کردن بشر از آن، با آنچه خداوند از تکریم انسان در کتابش یاد می کند، که «وَ لَقَد کَرَّمنَا بَنی ءَادَمَ…» (3) اسراء، ۷۰) همخوانی ندارد. حق آزادی بیان ناشی از آن است که «بیان» به عنوان یک پدیده موجودی ورای قید و بندهای جغرافیایی، تاریخی، ملی، مذهبی، و نژادی است و مانند علم و اندیشه در قالب و رنگ اینگونه امور نمی گنجد. یعنی حقیقتش از پذیرش تقید ابا دارد. سخن و بیان به خودی خود خنثی بوده و بار ارزشی ندارد. زشتی و زیبایی آن به چیزی است که بدان اشاره دارد. بیان جز یک سلسله کلمات چیز دیگری نیست؛ ولی این کلمات حامل معنا و مفهومی هستند که آنها را ارزشمند یا دارای بار منفی می کند. پس هیچ سخنی را فقط به دلیل گوینده، ملیت، نژاد و یا مذهب آن نمی توان محکوم نمود و هر انسانی در این جهت از آزادی بیان بهره مند خواهد بود. البته روشن است که وقتی سخن از آزادی می رود هیچ خردمندی آزادی بی حد و حصر و مطلق را تصدیق نمی کند. آزادی بیان هم از این مسأله مستثنی نیست. لذا اگر چه صدر ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر اعلام می کند: «هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد»؛ (هاشمی، ۱۳۸۴، ص۳۵۰) اما بر اساس بند دوم میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، محدودیت هایی چون احترام به حقوق و حیثیت دیگران، حفظ امنیت ملی، سلامت اخلاق عمومی برای آن در نظر گرفته شده است. (هاشمی، ۱۳۸۴، ص۳۵۰) اسلام نیز آزادی بیان را هیچ گاه به طور مطلق نپذیرفته و آنرا بی حد و مرز نمی داند. پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: «ان الله عزوجل جعل لکل شی ء حداً و جعل علی من تعدی حداً من حدود الله عزوجل حداً». (4) (حر عاملی، ۱۴۰۳، ج۱۸، ص۳۱۰) و آزادی بیان نیز از این قاعده مستثنی نیست.
مفهوم بیان و اهمیت آن در قرآن کریم
کلمه بیان به دو معنا در قرآن کریم مورد استفاده قرار گرفته است، یکی معنای آنچه که انسان با دیگران ارتباط کلامی برقرار می کند؛ که همان سخن و از خصوصیات نوع بشر است. چنانچه در سوره الرحمن آیه ۴ بعد از ذکر خلق انسان می فرماید:« عَلَّمَهُ البَیَانَ»(5) در اینجا بیان در معنای لغوی آن استعمال شده است. اما معنای دیگری که قرآن برای کلمه بیان مطرح نموده، عبارت از خود «قرآن» است. در جایی که می فرماید: «هَذَا بَیَانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدیً وَ مَوعِظَهٌ لِلمُتَّقینَ» (6). (آل عمران، ۱۳۸) قرآن خود از جنس لفظ و کلام است و در آیات متعددی همچون «إنَّا أَنزَلناهُ قُرءَناً عَرَبِیَّا لَّعَلَّکُم تَعقِلُونَ»(7).(یوسف، ۲) بدان اشاره نموده است.
اهمیت بیان در قرآن کریم
۱٫ خداوند متعال با خلق انسان و به طور جزئی با خلق هر عضوی از وی، کارایی خاص آنرا نیز به او عنایت فرموده است. در آیات ۸ و۹ سوره بلد می فرماید: «أَلم نَجعَل لَّهُ و عَینَینِ وَ لِسَاناً وَ شَفَتَینِ» (8) که اشاره به خلق چشم و زبان و لب نموده که هریک انسان را برای انجام کاری توانایی بخشیده است که همه از مصادیق «خَلَقَ الإنَسانَ» (9) (الرحمن، ۳) و البته مشترک بین انسان و دیگر حیوانات می باشد. ولی آنچه که در این میان از اختصاصات انسان می باشد، قدرتی است که وی برای بیان مقاصد و برقراری ارتباط با دیگران دارد؛ در حالی که داشتن وسیله آن که زبان و لب می باشد با حیوانات وجه مشترک دارد. بنابراین چنین اعضایی برای برخورداری از قوه کلام و بیان کافی نبوده و قرآن با اشاره به «عَلَّمَهُ البَیَانَ» (الرحمن، ۴) بیان را تعلیم مستقیم خداوند دانسته و آنرا یکی از ویژگی های انسان و از علائم گرامی داشت وی نسبت به بقیه حیوانات برشمرده است. چنانچه در آیه ۷۰ سوره اسراء با عبارت «وَ لَقَد کَرَّمنَا بَنِی ءَادَمَ…» آنرا تبیین نموده است. ۲٫ پیامبر اسلام آخرین سفیر الهی است؛ «مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُم وَلَکِن رَّسُولَ اللهِ وَ خَاتَمَ النَّبِینَ…»(10) (احزاب، ۴۰) و اسلام تنها دینی است که خداوند متعال پس از ظهور آن برای هدایت بشر لازم و کافی دانسته است. چنانچه آیه ۳ سور مائده که می فرماید «…الیَومَ أکمَلتُ لَکُم دِینَکُم وَ أتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُم الإِسلامَ دِیناً»(11) آنرا بیان نموده است. بنابراین اسلام دین جاوید الهی است و لازمه ی جاویدان بودن آن اینست که تمام خصوصیات یک دین کامل را در همه زمان ها و مکان ها دارا باشد که از جمله این ویژگی ها دو عنصر آموزه های دینی و معجزه پیامبر اکرم(ص) می باشد. در ادیان پیش از اسلام غالباً این دو عنصر به صورت جدا و مستقل از یکدیگر ارائه گردیده است. به طور مثال ید بیضا و الواح به عنوان معجزه و تعالیم دین یهود به حضرت موسی عنایت گردید و چون اولی از گزند گذشت زبان مصون نمانده است؛ زیرا بعد از وفات حضرت موسی (ع) دیگر کسی به این معجزه الهی دسترسی نداشته و نتوانسته آنرا مستقیما رویت نماید و دومی نیز دستخوش تحریف گریده است.لذا این دین الهی نیز، نتوانسته جاودانگی خود را حفظ نماید. این در حالی است که خداوند متعال برای تأمین هدف جاودانگی اسلام این دو عنصر را به یکدیگر پیونده زده و در یک مصداق که ماهیتش سخن و بیان است، ارائه نموده است. در نتیجه آفات گذر زمان و تحریف آنرا نیالوده و برای همیشه، در طول تاریخ جاری و ساری است. این قابلیت و هنر «بیان» است که توانسته تعلیمات الهی و معجزه را به صورت یکجا در اختیار بشر قرار دهد و رمز جاوید شدن دین اسلام قرار گیرد. ۳٫ خصوصیت دیگری که بیان دارد و قرآن روی آن تأکید نموده، این است که مخاطب قرآن کریم به عنوان بیان الهی، کافه مردم و عموم بشر می باشند. در سوره آل عمران آیه ۱۳۸ می فرماید: هَذَا بَیَانٌ لَلنَّاسِ وَ هُدیً وَ مَوعِظَهٌ لِّلمُتَّقِینَ». (طبری، ج۳، ص۱۳۸ و ابن کثیر، ج۲، ص۱۶۲) آنچه از تقابل «بَیَانٌ لَلنَّاسِ» و «هُدًی و مَوعِظَهٌ لِّلمُتَّقِینَ» در این آیه شریفه ظاهر می گردد این است که خداوند متعال در تبیین حقایق و امور عالم از آنجا که فعال ما یشاء و فیاض علی الاطلاق است هیچ گونه محدودیتی نداشته و آنچه را که می باید، توسط قرآن به انسان تعلیم نموده و قرآن کریم نیز تاب انتقال این تعلیمات را از ذات مقدس الهی به بشر داشته است همچنین از آنجا که لازمه ی رحمت واسعه ی خداوند متعال آنست که این بیان بدون استثنا در اختیار همه بشر واقع گردد و به سمع همه آنان برسد، در آیه مزبور اشاره به «بَیَانٌ لَلنَّاسِ» دارد؛ اما آنجا که سخن از «هدایت و موعظه» است علاوه بر آنچه تاکنون گفته شد، آمادگی انسان نیز لازم است. به عبارت دیگر، انسان هایی توسط قرآن هدایت می شوند و موعظه می پذیرند که دارای قابلیت های لازم و مناسب نیز باشند. لذا قرآن کریم با عبارت «للمتقین» این معنا را گوشزد نموده است. بنابراین قرآن از آن جهت که صرفاً «بیان» است، تعلق به همه انسان ها دارد و این لازمه ی فعل الهی است. ولی از حیث تأثیر، تنها نسبت به کسانی نفوذ دارد که دارای قلوبی آماده بوده و وسایط این تأثیر را مهیا نموده باشند.
صورت های مختلف آزادی بیان در قرآن کریم
آزادی بیان را از دو جهت اساسی می توان در قرآن کریم بررسی نمود؛ اول اینکه قرآن که خود را به عنوان «بیان» معرفی نموده و مصداق بیان است در تبیین واقعیت ها تا چه اندازه آزادانه تلاش نموده و در پرهیز از قید و بندهای غیر معقول کوشیده است؟ به عبارت دیگر آیا خود قرآن کریم را می توان به عنوان یکی از مصادیق مفهوم «آزادی بیان» منظور نمود یا خیر؟ دوم آنکه میزان پذیرش قرآن کریم و یا توصیه آن به آزادی بیان به چه مقدار است.
الف. قرآن کریم مصداقی برای آزادی بیان
همانگونه که اشاره شد قرآن، خود بیان است و از جنس بیان و ماهیت بیان روشنگری و افشای حقیقت است. افشای حقیقت یعنی پرده های اوهام را از چهره حقایق زدودن و آنرا آنچنان که هست در اختیار انسان قرار دادن. همانگونه که در آیه ۲۲ سوره ق به پیامبر خطاب نموده «لَّقَد کُنتَ فِی غَفلَهٍ مِّن هَذَا فَکَشَفنَا عَنکَ عِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الیَومَ حَدیدٌ» (12) (کاشانی، ۱۳۴۶، ج۹، ص۱۱۵ و مدرسی، ۱۴۰۹، ج۱۳، ص۴۷۸) این آیه، آنچه را که موجب کنار زدن پرده های افتاده بر چهره حقیقت است، کلام الهی و قرآن دانسته است. حال این قرآن که کاشف، بلکه عین کاشف است ـ چرا که ماهیتی جز بیان که همان کشف و پرده براندازی است ندارد ـ از پذیرش قیود ابا داشته و حقیقتی است که ذاتش روشنگری بوده و در این جهت قید و بندی را نمی پذیرد. در آیه ۲۶ سوره بقره که می فرماید: «إنَّ اللهَ لَا یَستَحیِ أن یَضرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَهً فَمَا فَوقَهَا فَأَمَّا الَّذِینَ ءَامَنُوا فَیَعلَمُونَ أَنَّهُ الحَقُ مِن رَّبّهِم…»(13)(جوزی، ۱۴۰۴، ج۱، ص۵۴) قرآن رسالت خود را تبیین حقایق بدون، هیچ ملاحظه ای انجام داده، خود را «… تِبیاناً لِّکُلّ شَیءٍ…» (نحل، ۸۹) دانسته است. اطلاق «تبیان» و عموم «لِّکُل شَیءٍ» به خوبی آشکار می کند که قرآن کریم در بیان حقایق هیچ پای بستی ندارد و حق را حتی با مثال به پشه ای بیان می کند و آنجا که در این مسیر حقیقتی کشف نمی گردد، نه به دلیل محدودیت و نقصانی است که قرآن در بیان دارد، بلکه بدان سبب است که پرده های ضلالت و لایه های فسق بر افکار و قلوب انسان ها کشیده شده است و مانع نفوذ قرآن و هدایت گردیده است؛ که البته تقصیر، آن چنانچه قرآن کریم در آیه ۱۰۱ سوره کهف فرموده «الَّذین کَانَت أَعیُنُهُم فِی غِطَاءٍ عَن ذِکرِی وَ کَانُوا ‏لَا یَستَطِیعُونَ سَمعًا» (14) به عهده خود آنان است (شبر، ج۱، ص ۱۹۵؛ طباطبایی، ج۱۳، ص۳۶۶» بنابراین قرآن کریم با هدف تبیین حق و بیان مرزهای آن با باطل، از هیچ کوششی فروگذار نکرده و با تأکید «…قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِ» (بقره، ۲۵۶) از عهده این وظیفه برآمده است.
ب. اشارات قرآن کریم به آزادی بیان
آیات متعددی در قرآن کریم وجود دارد، که با بررسی محتوا و دلالت آنها و با مراجعه به تفاسیر مختلف، اهتمام قرآن به آزادی بیان در جامعه روشن می گردد. در اینجا به برخی از این آیات اشاره می کنیم: ۱٫ در سوره زمر آیات ۱۷ و ۱۸ قرآن کریم می فرماید: «…فَبَشِّر عِبَادِ‏ ‏؛ الَّذِینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ أَحسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذیِنَ هَداهُمُ اللهُ وَ أُولَئِکَ هُم أُولُوا الألبابِ». (16) خداوند متعال با بشارت به کسانی که نظریات مختلف را می شنوند و پس از بررسی، بهترین آنها را انتخاب می کنند و همچنین با کنایه زدن از اینان به « أُولُوا الألباب» و اینکه اهل هدایت هستند، مهر تأییدی بر این روش نهاده است.(بشّر، ج۲، ص۴۳۴؛ مکارم شیرازی، ج۱۹، ص۴۱۲؛ مدرسی، ۱۴۰۹، ج۱۱، ص۴۵۸) استماع اقوال مختلف و پیروی از بهترین آنها قطعا بدون بیان این نظرات از ناحیه افراد مختلف با دیدگاه های متفاوت امکان پذیر نیست و این امر وقتی میسر است که افراد جامعه، دارای آزادی بیان بوده و فضایی امن برای ابراز عقاید آنان ایجاد شده باشد. در غیر این صورت این روش که از دیدگاه قرآن کریم ممدوح است، متروک باقی خواهد ماند. ۲٫«قُل یَأهلَ الکِتابِ تَعَالَوا إِلَی کَلِمَهٍ سَوَاء بَینَنَا وَ بَینَکُم ألاّ نَعبُدَ ‏ ‏إلَّااللَه وَ لَا نُشرِکَ به شَیئاً وَ لَایَتَّخِذَ بَعضُنَا بَعضًا أربَابًا مّن‏ ‏دُونِ الله»(17) (آل عمران،۶۴) مخاطب خداوند متعال در این آیه شریفه اهل کتاب هستند که با عبارت «تعالوا» از آنان دعوت نموده تا با مسلمین با بیان نقطه نظرات خود به وجه مشترکی دست پیدا نمایند.(فخر رازی، ج ۷، ص ۸۵) قرآن در صدد ایجاد فضایی آزاد و امن در جامعه اسلامی، برای اظهار نظر مخالفین عقاید الهی برآمده و البته روشن است که همه سخنان اهل کتاب، حق نیست، ولی قرآن با دعوت از ایشان به آنها اجازه داده برای رسیدن به نقاط مشترک در اندیشه ها و عقایدشان با مسلمین به بیان افکارشان بپردازند و واضح است که «کَلِمَه سَوَاء» وقتی محقق می گردد که هر دو گروه آزادانه سخنان یکدیگر را بشنوند و احساس ناامنی نکنند. ۳٫ آیاتی که پیامبر(ص) و مسلمین دستور مشورت می دهد، همچون آیه ۱۵۶ سور آل عمران که می فرماید: «فَبِمَا رَحمَهٍ مِّنَ اللهَ لِنتَ لَهُم وَ لَو کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ القَلبِ ‏لَانفَضُّوا مِن حَولِکَ فَاعفُ عَنهُم وَاستَغفِر لَهُم وَ شَاوِرهُم‏ ‏فِی الأَمرِ فَإِذَا عَزَمتَ فَتَوَکَّل عَلَی اللهِ إِنَّ اللهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلِینَ».(18) همچنین آیه ۳۸ سوره شوری که دستور «… وَ أَمرُهُم شُورَی بَینَهُم…». (19) را داده است، به نوعی دلالت بر مقصود می کند.(جوزی، ۱۴۰۴، ج۷، ص۲۹۱؛ ابن کثیر، ج۲، ص۱۹۱؛ قرطبی، ج۴، ص۲۵۰) غرض از مشورت در یک مسأله، آن است که شخص، با استفاده از تجارب و افکار دیگران، با بررسی تمام جوانب یک امر، بهترین گزینه را انتخاب نماید. بنابراین بر اساس غرض و حقیقت استشاره باید افراد در بیان نظراتشان آزاد باشند و گرنه در صورتی که خود را مثلاً ملزم به بیان نظرات همسو با مشورت شونده بدانند، غرضی را که قرآن از مشورت بر آن تأکید نموده است حاصل نمی گردد. قرآن کریم با امر به مشورت پیامبر با مسلمین، پدیده آزادی بیان را تأیید و با اهتمام بر آنچه که در سوره شوری آیه ۳۸ فرموده «وَ أَمرُهُم شُورَی بَینَهُم» آنرا به عنوان یک نهاد مدنی جامعه اسلامی معرفی و تحسین نموده است. ۴٫ قرآن کریم، معجزه الهی است و در آیات متعددی به تحدی پرداخته از جمله آیه ۸۸ سوره اسراء که می فرماید: «قُل لَّئِنِ اجتَمَعَتِ الإِنسنُ وَ الجِنُّ عَلَی أن یَأتُوا بِمِثل هَذَا القُرءَانِ لا یَأتُونَ بِمِثلِه وَ لَو کَانَ بَعضُهُم لِبَعضِ ظَهیرًا».(20) و چون اجزاء آن نیز همچون مجموعه اش معجزه است این تحدی را نسبت به سوره نیز جاری دانسته و فرموده «أم یَقُولُونَ افتَراهُ قُل فَأتُوا بِسُورَهٍ مِِّثلِهِ وَ ادعُوا مَنِ استَطَعتُم مِّن دُونِ اللهِ إِن کُنتُم صادِقِینَ» (21) و با این هدف، خداوند متعال، همه ی غیر خدا را به آوردن مثل قرآن، دعوت نموده و فراخوان عمومی کرده است. (طباطبایی، ج۱۰، ص۶۴؛ قرائتی، ۱۳۷۷، ج۵، ص۱۹۹) با توجه به اینکه قرآن کریم افکار عمومی انسان های لجباز و شکاک را به مبارزه طلبیده، این درخواست رقابت در میدان کلام و بیان است، که البته در صورتی معنای واقعی رقابت خواهد داشت که رقیب در بیان خود از آزادی کامل برخوردار باشد؛ و گرنه منطقی نیست که به رقیب اجازه سخن گفتن نداد و از او درخواست مسابقه در میدان سخنوری نمود، چونان کسی که در میدان جنگ با وجود موانعی که برای دشمن ایجاد نموده ندای «هل من مبارز» سر داده و در صورت عدم استجابتش از ناحیه رقیب، ادعای پیروزی نماید، اینکه قرآن کریم فرموده «وَادعُوا مَنِ استَطَعتُم مِّن دُونِ اللهِ» (یونس، ۳۸) به معنای آزاد گزاردن رقبای فرضی در میدان مبارزه است، تا هر چه می توانند یکدیگر را فراخوانده، کمک و پشتیبانی نمایند و در این حال است که نتوانستند مانند قرآن بیاورند، پیروز مطلق تحدی و مبارزه طلبی قرآن کریم خواهد بود.
آزادی بیان در روایات
پیامبر اسلام (ص) می فرماید: «کلمه ی من سفیه فاقبلوها و کلمه ی سفه من حکیم فاغفروها».(22) (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۲، صفحه ۹۶) در این حدیث، پیامبر اکرم(ص) به پیروان خود نه تنها دستور می دهد که کسی را در بیان اندیشه هایش محدود نکنند، بلکه در صورت حق بودن، آنها را ملزم به پذیرش آن می نماید. در روایتی دیگر در کتاب اثبات الهداه آمده است «انظروا الی ما قال و لا تنظروا الی من قال». (23) (حرعاملی، ج۱، ص۵۰) یعنی به سخن، بدون ملاحظه گوینده بنگرید؛ بدان معنی که «بیان» فراتر از آن است که در قید قائل یا مثل آن قرار گیرد، پس به دلیل آنکه این سخن از زبان خاصی ادا شده نه تنها نمی توان آنرا ممانعت نمود، بلکه باید اگر مطابق واقع است آنرا پذیرفت. کلام امام علی (ع) نیز که می فرماید: «خذا الحکمه و لومن المشرکین»، (۲۴) (مجلسی،۱۴۰۳، ج۲، ص۹۷) قریب به همین مضمون است. همچنین ایشان می فرمایند: «افضل الجهاد کله عدل عند امام جائر».(25) (بحار، ۱۴۰۳، ج۱۰۰، ص۷۵) بنابراین یک مسلمان بلکه هر انسانی باید آنقدر دارای کرامت نفس باشد تا بتواند آزادانه در بیان حق عمل کند و این یکی از تعالیم و دستورات اسلام است. ایشان در نهج البلاغه با عبارت «فلا تکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل»(26) (فیض، ص۶۸۶) رعیت را در اظهار نظرات خود آزاد گزارده است. اما باقر (ع) از حضرت عیسی (ع) نقل می نماید که «کونوا نقاد الکلام»(27) (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۲، ص۹۶) از این عبارت، روشن است که نقد کلام جز با آزادی بیان ممکن نخواهد بود. در مجموع از آنچه سیره و سخنان پیامبر (ص) و معصومین علیهم السلام بر آن دلالت دارد جز آزادی بیان چیز دیگری استنتاج نمی گردد.
دو پرسش عمده در ارتباط با آزادی بیان
۱٫ ممکن است کسی تصور کند که آزادی بیان در برخی مواقع موجب گمراهی و ضلالت انسان می گردد و به عبارت دیگر اگر افراد در بیان عقاید و اندیشه های خود آزاد باشند در این صورت میدان برای شبهه افکنی منحرفین باز شده و آنها در صدد تخریب اصل و مبانی فکری صحیح برخواهند آمد. در پاسخ باید اذعان نمود که اگر مقصود از گمراهی، مفهومی است که شامل انحراف از کلیه تفکرات و اعتقادات می گردد، به گونه ای که حتی در برگیرنده ی مسائل فرعی فقهی و کلامی و برداشت های جزئی از قرآن و روایات گردد، که غیر قابل قبول است؛ زیرا به دلیل اختلاف نظراتی که دانشمندان به دلیل برداشت های متفاوتی که از متون دینی دارند، هر برداشتی نسبت به دیگری، انحراف و گمراهی تلقی می گردد و هیچ صاحب نظری از دیدگاه مخالفین وی حق اظهار نظر نخواهد داشت. زیرا هر کس نقطه نظرات خود را حق می پندارد و دیگران را بر باطل می داند و اگر منظور از گمراهی تنها خروج از اصول و قواعد کلی اندیشه و اعتقادات و راه حق می باشد، در این صورت نیز اشکال وارد نمی باشد، زیرا اولاً: بر اساس آموزه های قرآن کریم که در آیات مختلفی اشاره بدان نموده «بیّنه »، «جدال» و «برهان» در مواردی مطرح گردیده که مخالفین پیامبران (ص) مبانی کلی دین را تحت شبهات و سؤالات خود قرار می داده اند. آیه ۲۵۸ سوره بقره که می فرماید: «ألَم تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إبراهیمَ فِی رَبِّهِ…»(28) در حقیقت توحید و دو آیه بعد، معاد را مورد سؤال و احتجاج قرار داده است و اصولاً این قاعده کلی که قرآن تأسیس نموده که «…لِیَهلِکَ مَن هَلَک عَن بَیِّنَهٍ وَ یَحیَی مَن حَیَّ عَن بَیِّنَهٍ…»(29) (انفال ، ۴۲) موضوعش هلاکت یعنی گمراهی و حیات به معنی هدایت است. به عبارت دیگر قرآن کریم به مخالفین اجازه داده است تا اعتقادات اصولی خود را که از دیدگاه اسلام، گمراهی تلقی می گردد، مطرح و جواب دریافت کنند و در صورتی که لجبازی نموده و نپذیرفتند عنوان «هلاکت بر اساس بینه» در مورد آنان صادق خواهد بود. (طبرسی، ۱۹۸۰، ج۳، ص۱۵۲؛ طباطبایی، ج۹، ص۹۲؛ شبر، ج۱، ص۱۹۵) از طرفی وقتی قرآن کریم پیروان ادیان دیگر را در جایی که اندیشه های غلطشان را مطرح کرده اند، مورد خطاب قرار داده، می فرماید: «… قُل هَاتُوا بُرهانکُم…»(30) (انبیاء، ۲۴) و این مهر تأییدی است بر اینکه حتی مخالفین دین الهی، حق ابراز تفکرات باطل خویش را دارند. اما در نهایت باید آنچه را ادعا می نمایند قرین دلیل و برهان بنمایند. همچنین آیه ۴۶ سوره عنکبوت که می فرماید: «وَ لَا تُجادِلُوا أَهلَ الکِتابَ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أحسَنُ…» (31) و آیات مشابه دیگر، دلایلی کافی برای آن است که آزادی بیان در اموری که ممکن است صرفاً منجر به گمراهی عده ای گردد از دیدگاه قرآن کریم محدود نمی گردد. نهایت آنکه برای هدایت و جلوگیری از گمراهی از راه هایی چون اظهار حق و ابطال با شیوه های برهانی و علمی باید بهره جست. اگر چه در همین جا نیز استثناهایی وجود دارد که ما در آینده به آنها اشاره خواهیم نمود. ثانیاً: این اشکال تیغ دو لبه ای است که در صورت تحقق، ریشه عقاید حق را نیز می زند، زیرا در جبهه گیری باطل است که حق بالندگی می یابد و با تشکیک است که حق الیقین آشکار می گردد و اصولا اندیشه و علم در تضارب آراء ـ به معنی واقعی کلمه ـ است که رشد می یابد. اگر سؤالی مطرح نگردد، مجهولی جلوه گر نخواهد شد و شرط اساسی برای آنکه ذهن به اندیشه و تعقل روی آورد آن است که با مجهولی مواجه گردد، اما در غیر این صورت تأکیدات، بلکه دستورات قرآن کریم به اندیشیدن چگونه توجیه می شود؟ اصولا اندیشه و پرسش به صورت پلکانی موجب رشد انسان می گردد، پرسش، اندیشه را پدید می آورد و اندیشه، سؤال دیگری را موجب می شود. ثالثاً: هدایتی که بر اساس فهم و درک کامل عقلایی نباشد از دیدگاه قرآن کریم پدیده ای ارزشمند نخواهد بود؛ چنانکه با عبارت «…وَ یَحیَی مَن حَیَّ عَن بَیِنَهٍ…» (انفال، ۴۲) بدان اشاره فرموده و آیا فهم دقیق یک واقعیت بدون شنیدن سخن مخالف ممکن خواهد بود؟ از دیدگاه قرآن کریم مرزهای هدایت و گمراهی به خوبی روشن گردیده است؛ «…قَد تَّبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِّ…».(بقره، ۲۵۶) بنابراین نباید از اظهار کلمه باطل هراس داشت، در حالی که قرآن کریم حدود آنرا از حق بیان داشته و سنت الهی بر ذهوق باطل می باشد و ای بسا سخن باطلی موجب هدایت گردد؛ چنانچه قرآن کریم که ملاک حق و سخن حق است، «وَ بِالحَقِّ أنزَلناهُ وَ بِالحَقِّ نَزَلَ…»(32)(اسراء، ۱۰۵) و جز به مطمئن ترین راه هدایت نمی کند، «إِنَّ هَذَا القُرءَانَ یَهدِی لِلَّتی هیَ أقوَمُ…» (33) (اسرا، ۹) گاه موجب گمراهی عده ای، بلکه کثیری از مردم می گردد؛ «…یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهدِی بِهِ کَثِیراً…».(بقره، ۲۶) رابعاً: حتی در صورت اینکه بپذیریم آزادی بیان ممکن است موجب گمراهی گردد به دلیل آنکه ممانعت از آن ضررهای بیشتر و غیر قابل جبرانی را متوجه رشد و کمال انسان می نماید، بر اساس قاعده برهانی و شرعی تقدیم اهم بر مهم ایجاب می نماید که آزادی بیان را روا شمرده و از برخی مفاسد آن چشم پوشی نموده، یا به وسایط دیگری آنها را جبران نمود. ۲٫ اشکال دیگری که در بحث آزادی بیان مطرح گردیده است. مسأله کتاب های گمراه کننده است. بسیاری از فقیهان شیعه، تکسب به حفظ کتاب های ضاله را حرام دانسته اند.(طوسی، ص۳۶۵) همچنین خرید و فروش، نگهداری و استنساخ آنرا جایز ندانسته اند.(مفید، ۱۴۱۰، ص۵۸۸؛ ابن ادریس، ۱۴۱۰، ج۱۴، ص۴۰۲؛ ابن براج، ۱۴۱۰، ج۱۳، ص۱۳۲) اگر چه صاحب کتاب الحدائق الناضره قائل به جواز می باشد (بحرانی، ۱۳۶۳، ج۱۸، ص۱۴۱) ولی ظاهراً در بین فقیهان شیعه، وی در این نظر منحصر به فرد است. (سبحانی، ۱۳۸۲، ص۴۴۰) حال با توجه به اینکه کلمه بیان و تبیین به معنی روشن و آشکار کردن است و این معنی همانطور که با تلفظ و سخن گفتن حاصل می گردد و با کتابت و خط نیز تحقق می پذیرد، بنابراین چگونه ممکن است قائل به آزادی بیان بود و در عین حال خرید و فروش، حفظ و چاپ کتاب های ضاله را حرام دانست؟ زیرا فقها از آن جهت حکم به تحریم اینگونه امور نسبت به کتاب های ضاله کرده اند تا در دسترس مردم قرار نگیرد، یعنی در قرار گرفتن مطالبی که فرض بر گمراه کننده بودن آنهاست در اختیار عموم مردم قائل به محدودیت شده اند. پاسخ اول: ممنوع بودن کتب ضاله امری است که بررسی و اثبات آن نیاز به تحقیقات دقیق فقهی داشته و این چنین نیست که کاملا قطعی و برهانی بوده باشد، زیرا همانطور که روشن است در قرآن کریم و همچنین در روایات اثری از اصطلاح «کتب ضاله» و یا مانند آن دیده نمی شود (ایازی، ۱۳۷۹، ص۲۱۹) و فقها مانند بسیاری از عناوین و احکام دیگر آنرا از برخی عمومات و اطلاقات ادله اصطیاد نموده اند که اولاً: چنین حکمی اختلافی است و مورد تأیید همه فقیهان نمی باشد (بحرانی، ۱۳۶۳، ج۱۸، ص۱۴۱) و ثانیاً: همه کسانی که قائل به حرمت کتاب های گمراه کننده شده اند مواردی را به عنوان استثنا جایز شمرده اند؛ از جمله نگهداری و خرید و فروش و چاپ اینگونه کتاب ها از ناحیه کسانی که می توانند به نقص و ردّ و جواب مطالب و محتویات آنها بپردازند. ثالثاً: ارتباط دو عنوان «گمراه کننده» و «باطل» عموم و خصوص من وجه است، بنابراین هر امر باطلی را نمی توان گمراه کننده دانست. (سبحانی، ۱۳۸۲، ص۴۴۴) چنانچه برخی از امور و مطالب حق موجب گمراهی می گردند. بنابراین با حربه ی کتاب های گمراه کننده، نمی توان از بیان و انتشار هر مطلبی هر چند باطل نیز باشد جلوگیری نمود. پاسخ دوم: موضوع آزادی بیان، بسیار گسترده تر از موضوع کتاب های گمراه کننده است اصولاً بحث فقها پیرامون کتاب هایی است که موجب انحراف و گمراهی از اصول دین و قواعد کلی الهی می گردند. به نظر مرحوم نراقی مراد از کتب ضلال آنهایی است که مخالف حق و ضروری دین باشد. (ایازی، ۱۳۷۹، ص۲۲۰) چنانچه برخی دیگر در بیان اینگونه کتاب ها گفته اند «والحاصل ان المراد کل کتاب اوجد فساداً فی العقیده الدینیه». (34) (سبحانی، ۱۳۸۲، ص۴۴۴) به عبارت دیگر حکم حرمت مربوط به کتاب هایی است که موجب انحراف از عقیده، به معنی خاص آن می گردد؛ در حالی که عقیده به معنای عامش شامل هر فکر اجتماعی، فلسفی، سیاسی و مذهبی نیز می باشد. (طباطبایی، مؤتمنی، ۱۳۷۵، ص۸۹) که این معنی دوم از عقیده است، که به طور کلی موضوع آزادی بیان می باشد. به هر ترتیب دلیل کسانی که با استناد به حکم حرمت کتاب های گمراه کننده و درصدد رد آزادی بیان هستند، اخص از مدعای آنهاست و بنابراین قابل استدلال نمی باشد. در نهایت با دلایل روشن و واضحی که از آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت بر آزادی بیان استدلال گردید، آزادی بیان به عنوان یکی از حقوق پذیرفته شده از ناحیه قرآن و دین مترقی اسلام غیر قابل انکار است. تمام احتجاجاتی که در قرآن آمده یا در کتب روایی جمع آوری گردیده، تأویل و تفسیری که هر مفسری از آیات قرآن کریم داشته، اظهار نظرهای گوناگون و بعضاً متخالف متکلمین در اصول و مبانی تفکر دینی، جایز بودن اجتهاد در فروع و تفقه در دین و بیان آن، بلکه وجوب بیان آن برای دیگران، بر اساس دستور قرآن کریم که می فرماید: «… فَلَولا نَفر مِن کُلّ فِرقَهٍ مِنهُم طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنذِرُوا قَومَهُم إِذَا رَجَعُوا إِلَیهِم…»(35) (توبه،۱۲۲) همه نشانه های بارزی بر پذیرش افکار عمومی مسلمین و دانشمندان در زمان ها و مکان های مختلف نسبت به حق و آزادی بیان در اسلام و قرآن می باشد. هر کس که مطالعه ای گذرا از تاریخ اسلام و نزول قرآن داشته باشد تصدیق خواهد نمود که سیره پیامبر (ص) و صحابه و تابعین و فقیهان و دیگر دانشمندان تاکنون مؤید این مطلب می باشد.
حدود آزادی بیان از دیدگاه قرآن کریم
مهمترین حدی که برای حقوق انسان می توان ترسیم نمود، مسئولیتی است که انسان در قبال افکار و عملکردهای خویش دارد. اگر چه قرآن بر آزادی بیان تأکید نموده است، اما در عین حال انسان را هم پاسخگو می داند. آیه ۳۶ سوره اسراء می فرماید: «وَ لا تَقفُ مَا لَیِسَ لکَ بِهِ عِلمٌ إِنَّ السَّمعَ وَ البَصَرَ وَ الفُؤَادَ کُلُّ أُلئِکَ کَانَ عَنهُ مَسئُولاً».(36) در این جهت قرآن کریم مواردی را به عنوان استثنا بیان نموده و مسلمانان را به پرهیز از آنها دستور داده است که به اهم آن اشاره می نماییم. برخی از موارد استثنایی آزادی بیان از دیدگاه قرآن کریم ۱٫ افترا و اتهام اخلاقی، قرآن کریم به شدت افترا را ممنوع و آنرا گناه برشمرده و فرموده: «إنَّ الَّذِینَ یَرمُونَ المُحصَناتِ الغافِلاتِ المُؤمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنیَا و الآخِرَه وَ لَهُم عَذَابٌ عَظیمٌ». (نور، ۲۳) خداوند علاوه بر عذاب اخروی برای آنان مجازات دنیوی نیز قرار داده است.(۳۷) (نور، ۴) ۲٫ توهین و تمسخر، قرآن با عبارت «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لَا یَسخَر قَومٌ مِّن قَومِ عَسَی أَن یَکُونُوا خَیراً مِّنهُم وَ لَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسًی أَن یَکُنَّ خَیراً مِّنهُنَّ وَ لَا تَلمِزُوا أَنفُسَکُم وَ لَا تَنَابَزُوا بِالأَلقابِ…»(38) (حجرات، ۱۱) آزادی بیان در حد اهانت و تمسخر دیگران را محدود نموده است. ۳٫ افشای امور شخصی دیگران، آیه ۱۲ سوره حجرات تجسس در مسائل شخصی افراد را ممنوع کرده و به طریق اولی حرمت افشای آن نیز به دست می آید. ۴٫ افشای مسائل امنیتی، قرآن می فرماید: «وَ إِذَ ا جَائَهُم أَمرٌ مِّنَ الأَمنِ أو الخَوفِ أذَاعُوا بِه…» (39)؛ (نساء، ۸۳) قرآن کریم کسانی را که به برملا کردن امور امنیتی می پردازند، از پیروان شیطان می داند. ۵٫ اهانت به مقدسات، اسلام به پیروان خود اجازه اهانت به مقدسات دیگران را نمی دهد هر چند این مقدسات از دیدگاه اسلام، ارزش نداشته و پوچ، بلکه نامقدس باشند. قرآن می فرماید: «وَ لَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدعُونَ مِن دُونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ عَدوَا بِغَیرِ عِلمٍ…»(40) (انعام، ۱۰۸) بنابراین آنچه مسلم است قرآن کریم برای آزادی بیان استثناهایی را بیان نموده است. لکن برای ممانعت از سوءاستفاده ی قدرت های حاکم در محدود کردن غیرمنطقی آزادی بیان به بهانه وجود این موارد استثنایی، در آیات متعددی که بعضاً ذکر گردید به وضوح این موارد را برشمرده است.
ارتباط آزادی بیان و آزادی اندیشه و آزادی عقیده
اگر اندیشه را به معنی تفکر و علم و معرفت بدانیم، آزادی اندیشه یعنی جولان اندیشه و میدان را جهت تفکر بازگزاردن و آنرا محدود نکردن. با این بیان، هیچ متفکری در آزاد بودن اندیشه تردید ندارد. قرآن کریم که می فرماید: «…لِیَهلِکَ مَن هَلَکَ عَن بَیِنَهٍ وَ یَحیَی مَن حَیَّ عَن بَیِّنَهٍ…» (انفال،۴۲) اشاره دارد که هدایت و گمراهی هر یک باید بر اساس دلیل و برهانی قاطع صورت بپذیرد؛ سپس کسانی را که قدرت تفکر از آنان سلب شده است معذور داشته و می فرماید: «إلَّا المُستَضعَفینَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الوِلدانِ لا یَستَطِیعُونَ حِیلَهً وَ لا یَهتَدُونَ سَبِیلاً». (41) (نساء، ۹۸) علامه طباطبایی در این باره می گوید: به اطلاق این گفتار «لا یَستَطِیعُونَ حِیلَهً وَ لَا یَهتَدُونَ سَبِیلاً» نگاه کنید، این چیزی است که به هر متفکری که خودش را لایق تفکر و آماده برای بحث و تحقیق می داند، آزادی کامل برای فکر کردن در معارف دین و ژرف اندیشی برای فهم و نظر در آنرا می بخشد.(فراهانی منش، ۱۳۷۹، ص۵۲) آیات متعددی در قرآن کریم انسان را به تعقل و تدبر در جهان درون و بیرونش ترغیب نموده و صاحبان عقل و خرد را تحسین کرده است؛ تا جایی که هیچ گونه تردیدی برای ناظر در آزادی اندیشه، باقی نمی ماند. علامه مطهری در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی می گوید: «اسلام در مسأله تفکر نه تنها آزادی تفکر داده است، بلکه یکی از واجبات در اسلام تفکر است.» (مطهری، ۱۳۶۴، ص۹۳)
آزادی اندیشه و آزادی عقیده قابل انفکاک نیستند
عقیده به معنی دلبستگی و تعلق خاطر به یک فکر یا حاصل یک اندیشه است، برخی از متفکرین اسلامی درصددند تا با استناد به آیات قرآن کریم بین آزادی اندیشه و آزادی عقیده قائل به تفکیک گردند. علامه مطهری در کتاب انقلاب اسلامی در حالی که عقیده را همیشه ناشی از یک اندیشه صحیح ندانسته و در اکثر موارد منشأ عقائد را یک سلسله عادت ها و تقلیدها و تعصب ها فرض نموده، بلکه گاهی عقیده را انعقاد فکر و مانع آزادی اندیشه می داند. (مطهری، ۱۳۷۸، ص۷) ایشان را در این باره می گوید: «خوب همان طور که عرض کردم آزادی تفکر با آزادی انعقاد فکر نباید اشتباه شود، هر مکتبی که به ایدئولوژی خود ایمان و اعتقاد داشته باشد ناچار باید طرفدار آزادی اندیشه و آزادی تفکر باشد. (مطهری، ۱۳۷۸، ص۱۱) ایشان لازمه ایمان و اعتقاد یک مکتب به ایدئولوژی خود را، آزادی اندیشه می داند و قطعاً نیز همینگونه است؛ زیرا چنین مکتبی چون اساسش بر منطق و مبانی عقل استوار است، از اندیشیدن نباید هراسی به خود راه دهد؛ چرا که هر اندیشه صحیحی، آموزه های همین مکتب را نتیجه خواهد داد و البته درست به همین دلیل است که چنین مکاتبی باید طرفدار آزادی عقیده نیز باشند، زیرا عقاید و مکاتب دیگر به سبب باطل بودنشان هیچگاه تاب مقاومت در برابر اندیشه و اعتقادی که مبرهن بوده و دلایل واضح عقلی بر آن اقامه گشته را نخواهند داشت. یک سؤال اساسی که در اینجا مطرح می گردد این است که اگر قائل به آزادی عقیده نباشیم ناچار باید به «اجبار عقیده» معتقد بود و آیا اصلا اجبار در عقیده ممکن است؟ آیا می توان کسی را که قائل به آزادی عقیده است مجبور به پذیرش نظر مخالف نمود؟ این نکته را خود شهید مطهری در کتاب جهاد، معترف است؛ در جایی که می گوید: «اینکه قرآن می گوید در دین اجبار نیست نمی خواهد بگوید دین را می شود با اجبار تحمیل کرد ـ ولی با اینکه می شود با اجبار تحمیل کرد شما تحمیل نکنید بگذارید مردم بدون اجبار دین دار باشند ـ بلکه از این باب است که دین را با اجبار نمی شود تحمیل کرد».(مطهری، ۱۳۷۷، ص۴۹) بنابراین به طور کلی عقیده و دین قابل اجبار نیست، زیرا عقیده یک نوع وابستگی درونی قلبی است که باید ارادی باشد و الزامات خارجی هیچ گاه محقق نمی گردد. البته تظاهر به یک دین یا اعتقاد قابل تحمل می باشد که در ادامه بحث توضیح مختصری پیرامون آن خواهیم داد. در اینجا تذکر چند نکته لازم به نظر می رسد: ۱٫ آزادی اندیشه و آزادی عقیده دو امر متلازم بوده و لازمه ی آزادی اندیشه، آزادی عقیده است. نمی توان ادعا نمود که در اسلام آزادی اندیشه وجود دارد و هر کس می تواند با داشتن قابلیت های لازم به تفکر بپردازد، لکن ملتزم به پیامد اندیشه او که ممکن است هر عقیده ای باشد، نبود. اگر چه بعضی خواسته اند آزادی اندیشه را مقید به شیوه ها و ارزش های اسلامی کنند، (ایازی، ۱۳۷۹، ص۲۲۷) ولی به هیچ وجه این نظر قابل توجیه نمی باشد؛ زیرا جولان اندیشه در حدود اختیار بشر نیست تا در قالبی بتوان آنرا محدود نمود. ۲٫ بین آزادی عقیده و تظاهر به آن باید قائل به تفکیک شد. قرآن کریم اگر چه عقیده ی اهل کتاب را بر حق نمی داند و می فرماید: «قُل یَأهلَ الکِتابِ لَستُم عَلَی شَیءٍ حَتَّی تُقِیمُوا ‏ ‏التَّورات وَ الإنجِیلَ وَ مَا أُنزِلَ إلَیکُم مِّن رَّبّکُم… إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ الَّذُینَ هَادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ‏ ‏النَّصارَی مَن ءَامَنَ بِاللهِ وَالیَومِ الآخِرِ وَ عَمِلَ‏ ‏صالِحاً فَلَا خَوفٌ عَلیَهِم وَ لا هُم یَحزَنُونَ »(42) (مائده ۶۹-۶۸) و همچنین آیه دال بر پرداخت جزیه، آنان را در جامعه به رسمیت شناخته است ولی به اتفاق نظر فقهای اسلام، حق اظهار شعائر دینی خود را ندارند (مجلسی، ۱۹۸۱، ج۲۱، ص ۲۲۷؛ مروارید، ۱۴۱۰، ج۹، ص۱۲۴) ۳٫ یکی از حقوق پذیرفته شده ی انسان از ناحیه جامعه بشری، ممنوعیت تفتیش عقاید است. قرآن کریم نیز با عبارت «…وَ لا تَقُولُوا لِمَن ألقَی إِلَیکُمُ السَّلَمَ لَستَ مُؤمِناً…» (43) (نساء، ۹۴) آنرا تأیید نموده و نیز واضح است که ممنوعیت تفتیش عقاید، فرع بر آزادی عقیده است؛ زیرا در صورت آزاد بودن افراد در داشتن عقاید، مختلف دیگر دلیلی برای تفتیش از آن باقی نمی ماند. ۴٫ آزادی عقیده مفهومی است که نباید آنرا با مفهوم «عدم تکلیف به عقیده» و یا «مهمل بودن انسان در پذیرش عقیده» خلط نمود. قرآن کریم که می فرماید «لا إکرَاهَ فِی الدِّینِ…» (بقره، ۲۵۶) و آزادی در عقیده را تأیید می کند، در عین حال انسان را مکلف به پذیرش دین اسلام کرده و فرموده: «إنَّ الدِّینَ عِندَ اللهَ الإِسلامُ…» (آل عمران، ۱۹) و یا آیه ۸۵ سوره آل عمران «وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الإسلامُ دِیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الخاسِرِینَ» (44) (مدرسی، ۱۹۸۰، ج۳، ص۳۳۹؛ طیب، ج۳، ص۲۷۳؛ فخررازی، ج۷، ص۸۵) بنابراین در حالی که انسان از دیدگاه قرآن کریم مکلف به پذیرش یک عقیده خاص می باشد، در قبول آن عقیده، مجبور نبوده و کسی حق تحمیل کردن آنرا به وی نخواهد داشت. در انتهای این بحث لازم به تذکر است که با اثبات آزادی بیان رابطه تنگاتنگ آن با آزادی اندیشه و عقیده روشن می گردد؛ زیرا موضوع (آزادی) بیان همانا اندیشه و عقیده است و با آزادی این دو، تفکرات و عقاید مختلف و مخالف معمول و مشهور نضج می گیرد و در نتیجه موضوع آزادی بیان تحقق پیدا می کند و گرنه چه کسی است که منکر آزادی بیان در حوزه ی عقاید پذیرفته شده در محدوده ی اندیشه های مشهور باشد. به هر ترتیب اندیشه، بیان و عقیده سه عنصری هستند که خصوصا در حوزه دین، قلمرو آزادی در آنها کاملا با یکدیگر در ارتباط بوده بلکه ملازم و غیرقابل تفکیک است.
نتیجه
قرآن به عنوان مهمترین منبع آموزه های دین اسلام که سخن خداوند متعال است به دو صورت آزادی بیان را مورد تأیید قرار داده است؛ اول آنکه خود از جنس سخن و بیان است و خداوند نیز در آیات متعددی آنرا «بیان» و «تبیان» نامیده است که با وجود این حقیقت، به وظیفه خود که روشنگری است با تمام تلاش، برای رسیدن به هدف هدایت بشر تلاش نموده است و در غیر این صورت «بیان» به معنای واقعی کلمه نخواهد بود. دوم آنکه روش برخورد قرآن کریم با مخالفین، چنانچه از بسیاری از آیات آن پدیدار می گردد، بر اساس منطق و عقل استوار است و اینکه برای هدایت بشر جز از راه استدلال و تفکر، ارزشی قائل نیست. به پیامبر(ص) دستور مؤکد داده است که مردم را با دلایل روشن و جدال های نیکو، به دین بخواند، که همه اینها و امثال آن، اشاره دارد که آزادی بیان یکی از روش های پذیرفته شده برای تبلیغ و هدایت در قرآن کریم می باشد و غیر از این با سلوک قرآن و مبانی منطقی آن به هیچ وجه سازگاری نداشته و قابل توجیه نیست. همچنین سیره پیامبر و ائمه اطهار و آنچه از سخنان ایشان، خصوصا امام علی (ع) آشکار می گردد، مؤید این مطلب است که چنین برداشتی از قرآن کریم قرین صحت و حقیقت است. اگر چه برخی منکر آزادی عقیده از دیدگاه قرآن هستند، ولی اصل آزادی بیان مورد انکار واقع نشده است؛ در حالی که تصدیق می کنیم برخی محدودیت ها از ناحیه قرآن، برای آزادی بیان مطرح گردیده، که البته مصادیق آنرا قرآن کریم احصاء نموده، تا از سوءاستفاده احتمالی فرصت طلبان و کسانی که نظرات شخصی خود را بر قرآن و اسلام تحمیل می کنند، جلوگیری نماید؛ که می توان به عنوان مثال از ممنوعیت افشای اسرار شخصی دیگران و اطلاعات امنیتی جامعه اسلامی و همچنین اتهامات اخلاقی و جنسی نام برد.
پی نوشت ها :
۱٫ و سختی ها و زنجیره هایی که بر آنان است را بر می دارد. ۲٫ برده ی دیگری مباش در حالی که خدا تو را آزاد قرار داد. ۳٫ و به تحقیق فرزندان آدم را گرامی داشتیم. ۴٫ همانا خداوند برای هر چیزی مرزی و برای کسی که تجاوز از مرزی از مرزهای خداوند نماید، حدی قرار داده است. ۵٫ او را بیان آموخت. ۶٫ این بیانی برای مردم و هدایت و پندی برای متقین است. ۷٫ همانا ما قرآن را عربی فروفرستادیم، باشد که تعقل کنید. ۸٫ آیا برای او دو چشم و زبان و دو لب قرار ندادیم. ۹٫ انسان را خلق نمود. ۱۰٫ محمد(ص) پدر هیچ یک از مردان شما نیست و او رسول خدا و پایان دهنده پیامبران است. ۱۱٫ امروز دینتان را برای شما کامل و نعمتم را بر شما تمام و اسلام را برایتان به عنوان دین، خشنود گشتم. ۱۲٫ و تو از این (روز) در غفلت بودی، پس ما پرده ات کنار زدیم و چشم بصیرتت بینا گردید. ۱۳٫ همانا خدا از مثال به پشه ای و بالاتر از آن شرم ندارد، پس کسانی که ایمان آوردند، می دانند که آن امری حق از پروردگارشان است. ۱۴٫ کسانیکه چشمانشان از یاد من در پرده است و هیچ توان شنیدن ندارند. ۱۵٫ به تحقیق راه هدایت از گمراهی آشکار است. ۱۶٫ پس بشارت ده بندگان من را، آنان که سخن را می شنوند پس بهترینش را پیروی می کنند، آنان را خدا هدایت کرده و صاحبان خرد هستند. ۱۷٫ بگو ای اهل کتاب بیایید به سوی این کلمه ای که بین ما و شما یکسان است که جز خدا را نپرستیم و به او شرک نورزیم و هیچ یک دیگری را بدون (اذن) خدا سرپرست نگیریم. ۱۸٫ پس به رحمت خدا برای ایشان مهربان شدی و اگر سخت و سنگدل بودی و از کنارت پراکنده می شدند، پس از ایشان درگذر و برایشان استغفار کن و در امور به مشورتشان گیر، پس چون اراده کردی بر خدا توکل کن که همانا خدا متوکلان را دوست دارد. ۱۹٫ و امر ایشان بینشان به شور است. ۲۰٫ بگو اگر انس و جن گرد هم آیند تا مثل این قرآن را بیاورند، مثل آن نمی آورند، گر چه پشتیبان هم باشند. ۲۱٫ یا می گویند قرآن را به خدا بسته، بگو سوره ای مثل آنرا بیاورید و هر کس غیر از خدا را که می توانید (به کمک ) طلبید اگر راستگویید. ۲۲٫ گاهی سخنی از بی خرد را بپذیرید و سخن نابخردانه ای از عاقل را در گذرید. ۲۳٫ نگاه کنید به آنچه گفته می شود نه آنکس که می گوید. ۲۴٫ حکمت را حتی از مشرکین بگیرید. ۲۵٫ بالاترین جهاد سخن، عدل نزد ستمگر است. ۲۶٫ پس از سخن حق و مشورت به عدلی خودداری نکنید. ۲۷٫ نقد کنندگان سخن باشید. ۲۸٫ آیا ندیدی کسی را که با ابراهیم در مورد پروردگارش احتجاج نمود. ۲۹٫ تا اینکه آنکه هلاک می گردد از دلیل روشن و آنکه زنده می گردد از دلیل روشن باشد. ۳۰٫ بگو برهان خود را بیاورید. ۳۱٫ با اهل کتاب جز با روشی بهتر به مجادله برمخیز. ۳۲٫ بر اساس حق آنرا فروفرستادیم و به حق نازل گشت. ۳۳٫ همان این قرآن به راهی استوارتر هدایت می کند. ۳۴٫ حاصل آنکه هر کتابی که موجب فسادی در عقاید شود. ۳۵٫ چرا از هر گروهی، افرادی کوچ نمی کنند تا دین را بفهمند و هنگامی که باز می گردند، مردمشان را بترسانند. ۳۶٫ به دنبال آنچه نمی دانی مرو، همانا گوش و چشم و قلب همه مورد سؤال هستند. ۳۷٫ همانا کسانی که زنان پاکدامن ناآگاه مؤمن، را افترا می بندند، مورد لعن در دنیا و آخرت قرار گرفته و عذابی بزرگ دارند. ۳۸٫ ای کسانی که ایمان آورده اید گروهی، گروه دیگر را مسخره نکند، شاید بهتر از ایشان باشند و زنان، زنان دیگر را شاید که بهتر از ایشان باشند و عیب جوی یکدیگر نباشید و با القاب زشت یکدیگر را یاد نکنید. ۳۹٫ و هنگامی که از امری که موجب ایمنی یا ترس است مطلع می شوند آنرا فاش می سازند. ۴۰٫ و آنان را که غیر از خدا می خوانند دشنام ندهید که خدا را بدون آگاهی جسارتاً دشنام می دهند. ۴۱٫ مگر از مردان و زنان و کودکان که ضعیف نگاه داشته شده اند و راه چاره و هدایتی ندارند. ۴۲٫ کسانی از یهودیان، ستاره پرستان و نصرانی ها که به خدا و روز واپسین ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، ترس و اندوهی بر ایشان نیست. ۴۳٫ و به کسی که اسلامش را عرضه می کند، نگویید ایمان نداری. ۴۴٫ کسی که غیر از اسلام، دینی را انتخاب نماید مورد پذیرش نخواهد بود و در آخرت از زیان کاران است.
کتابنامه: ۱٫ ابن ادریس (۱۴۱۰)، الینابیع الفقیهه، مروارید، علی اصغر، بیروت: موسسه فقه الشیعه، ج۱۴٫ ۲٫ ابن براج (۱۴۱۰) الینابیع الفقیهه، مروارید، علی اصغر، بیروت: موسسه فقه الشیعه، ج۱۳٫ ۳٫ ابن کثیر، اسماعیل، تفسیرالقرآن العظیم، دبی: دارالفتح، ج۲٫ ۴٫ ایازی، محمد، (۱۳۷۹)، آزادی در قرآن، تهران: انتشارات ذکر. ۵٫ بحرانی، یوسف (۱۳۶۳)، الحدائق الناضره، قم: موسسه النشر الاسلامی، ج۱۸٫ ۶٫ جوزی، علی بن محمد، (۱۴۰۴)، زادالمسیر فی علم التفسیر، بیروت: المکتب الاسلامی، چاپ سوم، ج۱٫ ۷٫ حر عاملی، محمد، اثبات الهداه تعلیقه ابوطالب تجلیل تبریزی، قم: مطبعه العلمیه. ۸٫ــــــ، ــــ، (۱۳۹۱)، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، بیروت: داراحیاء التراث العربی. ۹٫ سبحانی، جعفر، (۱۳۸۲)، المواهب، قم: موسسه امام صادق. ۱۰٫ شبر، عبدالله، تفسیرالقرآن الکریم، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ج۱ و ج۲٫ ۱۱٫ طباطبایی موتمنی، منوچهر، (۱۳۷۰)، آزادی های عمومی و حقوق بشر، تهران: انتشارات دانشگاه تهران. ۱۲٫ طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، بیروت: موسسه الاعلمی، ج۴٫ ۱۳٫ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، (بی جا)، دارمکتبه الحیاه، ج۳٫ ۱۴٫ طبری، محمدبن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، بیروت: دارالفکر، ج۳٫ ۱۵٫طوسی، النهایه، قم: انتشارات قدس محمدی. ۱۶٫ طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیرالقرآن، تهران: کتابفروشی اسلامی، ج۳٫ ۱۷٫ فخررازی، محمدبن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت: داراحیاء التراث العربی، چاپ سوم، ج۷٫ ۱۸٫فراهانی، منش،علیرضا، (۱۳۷۹)، آزادی از دیدگاه علامه طباطبایی، قم: دفتر انتشارات اسلامی. ۱۹٫ قرطبی، محمدبن احمد، (بی تا)، الجامع الاحکام القرآن، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ج۳٫ ۲۰٫ قرائتی، محسن(۱۳۷۷)، تفسیر نور، قم: مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن، ج۵٫ ۲۱٫ کاشانی، فتح الله،(۱۳۶۴)، منهج الصادقین، تهران: چاپ سوم، ج۹٫ ۲۲٫ مجلسی، محمدباقر، (۱۴۰۳)، بحارالانوار، بیروت: دارالوفاء، چاپ دوم، ج۲٫ ۲۳٫ محمدی ری شهری، محمد (۱۳۶۲)، میزان الحکمه، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، ج۲٫ ۲۴٫ مدرسی محمدتقی (۱۴۰۹)، من هدی القرآن، مکتبه العلامه المدرسی، ج۱۳٫ ۲۵٫ مطهری، مرتضی، (۱۳۶۴)، پیرامون جمهوری اسلامی، قم: انتشارات صدرا، چاپ اول. ۲۶٫ ـــــــ، ـــــ، (۱۳۷۸)، پیرامون انقلاب اسلامی، قم: انتشارات صدرا، چاپ ۱۶٫ ۲۷٫ـــــــ، ــــ،(۱۳۷۷)، جهاد،قم: انتشارات صدرا، چاپ دهم. ۲۸٫ مفید، محمد، (۱۴۱۰)، المقنعه، قم: موسسه النشرالاسلامی. ۲۹٫ مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از نویسندگان، (بی تا)، تفسیر نمونه، قم: دارالکتب اسلامی، ج۱۹٫ ۳۰٫ منتسکیو، (۱۳۶۲)، روح القوانین، علی اکبر مهتدی، تهران. ۳۱٫ ناصرزاده هوشنگ (۱۳۷۲)، اعلامیه های حقوق بشر، موسسه انتشارات دانشگاهی. ۳۲٫ هاشمی، محمد، (۱۳۸۴)، حقوق بشر و آزادی های اساسی، تهران: نشر میزان، چاپ اول. منبع:مجموعه مقالات قرآن و حقوق – ش ۳
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.