انگاره تکرار نزول آیه

انگاره تکرار نزول آیه

درآمد
نزول گام به گام آیات قرآن به مناسبت ها، حوادث و به مقتضای حکمت باری تعالی به دلیل تعلیم و آموزش انسان ها و یاری دادن به ایشان است تا به تدریج، از فرهنگ و تفکر جاهلی و عادت های ریشه دارش به درآیند و به اسلام و فضیلت های اخلاقی آن وارد شوند و بدین سان، پایه های عقاید جاهلی سست گردد. حرکت تاریخی اسلام و تحرکی که در مسلمانان ایجاد کرد، شور و نشاطی که در پیکر جامعه بشری دمید، آن روح قوی و پرصلابت مسلمین، ایثارها، فداکاری ها، گذشت ها و بذل جان ها، همه و همه جریان عظیمی بود که با نزول تدریجی آیات شکل گرفت. هر بار که مصلحتی ایجاب می کرد، فرشته وحی نازل می شد و جان تازه ای بر پیکر اسلامی می دمید. این مقاله به یکی از مباحث مرتبط با نزول قرآن، به نام تکرار نزول – که در میان برخی از کتاب های تفسیری و علوم قرآنی مطرح شده پرداخته است. این بحث بیشتر ذیل مباحث اسباب نزول و مکی و مدنی آمده و مفسران، به هنگام بیان مکی یا مدنی بودن سوره ای، بدان اشاره کرده اند. علم اسباب نزول به معنای شناخت و آگاهی از موقعیت زمانی و مکانی، فردی و اجتماعی و دیگر زمینه هایی است که سبب نزول آیه یا بخشی از آیات شده است. این علم، در قلمرو علوم قرآنی، دانشی مستقل با پیشینه ای کهن است. قرآن پژوهان به گستردگی درباره فواید این علم در تبیین آیات سخن گفته اند و از دیر باز برای تشخیص سبب نزول آیه، بیش از هر چیز، به نوع تعبیر راوی اهمیت داده اند، آنان معتقدند در بیان سبب نزول، اجتهاد راهی ندارد و فقط روایات رسیده از شاهدان نزول وحی می تواند راه گشا باشد. اما وجود روایات متعدد، با سبب نزول های مختلف و گاه متناقض، برای یک آیه مشکلی جدی برای آنان ایجاد کرده است. لذا محققان وارد به بحث و بررسی راه های حل این مشکل شده اند، اعتبار سند و صراحت تعبیر به کار رفته برای بیان سبب نزول، دو ملاک مهم برای ترجیح و داوری درباره این روایات دانسته شده است(۱) و اگر تعبیر و سند هر دو یکسان بودند، ملاک حضور راوی را، در هنگام وقوع حادثه، در نظر گرفته اند(۲) و اگر در همه موارد ملاکی برای ترجیح روایتی نیافتند، بدون توجه و بررسی درون متن و سیاق آیات و ملابسات و قراین دیگر دو راه حل بیان کرده اند: ۱٫ تعدد اسباب نزول، ۲٫ تکرار نزول آیه.(۳) گفتنی است وجود آیات مکرر در قرآن که به مناسب سیاق، یا مناسبت های دیگر، لازم به تکرار بوده و توسط کاتبین وحی نوشته شده، و به لفظ در آمده، مانند تکرار آیه «تلک امه قدخلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم و لا تسئلون عما کانوا یعملون» در سوره بقره، یکبار در آیه ۱۳۴ و بار دیگر در آیه ۱۴۱، و آیه « ویقولون متی هذا الوعد ان کنتم صادقین» که در آیه ۴۸ سوره یونس و آیه ۳۸سوره انبیاء و آیه ۷۱ سوره نمل تکرار شده، نیز آیه «فبای الاء ربکما تکذبان» که در سوره الرحمن سی بار تکرار شده – مورد بحث محققان ذیل بحث تکرر نزول نیست.
تعدد اسباب
تعدد اسباب، مستندی نقلی، بجز روایات معارض سبب نزول ندارد، اما امری است که احتمال روی دادن آن، معقول می نماید. و به طور معمول نیز مشابه آن در زندگی عادی روی می دهد که در زمانی دو یا چند نفر از اعضای جامعه با مشکل یا حادثه ای مشابه مواجه شوند، اما درباره آیات الهی قابل بحث است. برخی از مفسران در صورت تساوی تعابیر و عدم قرینه به تعدد اسباب، معتقد شده اند، اما در همه مواردی که چاره جمع روایات را تعدد اسباب دانسته اند، راه حل دیگری وجود دارد. دانشمندان، نزول آیات لعان را نمونه ای برای تعدد اسباب دانسته اند، که داستانی مشابه درباره دو نفر به نام های عویمر و هلال نقل شده است. و پیامبر اکرم (ص) به عویمر عجلانی فرمودند: قد انزل الله القرآن فیک وفی صاحبتک. ابن حجر عسقلانی گفته است: شاید هلال بن امیه و عویمر العجلانی هم زمان با هم دچار این مشکل شده اند.(۴) نووی نوشته است: یحتمل أنها نزلت فیهما جمیعاً فلعلهما سالا فی وقتین متقاربین.(۵) البته درباره این آیه، با توجه به اکثر مفسران گفته اند که آیه درباره هلال بن امیه نازل شده است، بعید نیست، هنگامی که عویمر از پیامبر(ص) در این باره سؤال کرد، پاسخ پیامبر(ص) این گونه باشد که درباره تو و امثال تو خداوند آیه نازل کرده است. پس می توان در جمع روایات گفت که حادثه اول، باعث نزول آیه شده و پیامبر اکرم (ص)برای رفع اشکال در حادثه دوم به آیات مربوط استناد کرده اند. در نتیجه، تعدد اسباب موجب نزول آیه نشده و در اصل سبب یکی است؛ یعنی بیان حکم در موارد مشابه، که با داستان های مختلف و اشخاص متفاوت نقل شده است. نیز مفسران آیه «یو صیکم الله فی اولادکم للذکر مثل حظ الانثیین»(6) را درباره بیماری و پرسش جابر بن عبدالله دانسته اند که هم زمان با آن، همسر سعد بن ربیع نیز به رسول خدا(ص) مراجعه کرده و درباره میراث دو دخترش سؤال کرده بود. ابن حجر، در مقام رفع تعارض میان روایاتی که سبب نزول آیه را جابر داسنته، با روایاتی که سبب را پرسش همسر سعد بن ربیع می دانند، می نویسد: هیچ مانعی ندارد که آیه به خاطر هردو ماجرا نازل شده باشد.(۷) البته در این مورد، ابن حجر احتمال دیگری داده است که درست تر به نظر می رسد. او می نویسد: ممکن است آیات اول – که از میراث فرزندان سخن می گوید درباره دختران سعد بن ربیع باشد و آیه کلاله (یعنی آیه بعد) درباره جابر باشد که در آن زمان فرزندی نداشت.(۸) گاه یک واقعه، سبب نزول آیات متعدد دانسته شده است؛ به عنوان مثال، واحدی، آیه ۸ سوره عنکبوت(۹) و آیه ۱۴ سوره لقمان(۱۰) و آیه ۱۵ سوره احقات(۱۱) را در باره سعد بن ابی وقاص دانسته و داستانی مشابه نقل کرده است. بخاری برای آیه ۹۷ سوره نساء(۱۲) و آیه ۱۰ سوره عنکبوت(۱۳) سبب نزول مشابه آورده است(۱۴). سیوطی نیز آیه ۸۵ سوره إسراء(۱۵) را در باره پیشنهاد یهود به قریش از پرسش درباره روح، از نبی اکرم (ص) دانسته و ترمذی، حاکم نیشابوری و قرطبی، علاوه بر آن، همین سبب را برای نزول، آیه ۱۰۹ سوره کهف(۱۶) آورده اند(۱۷). دقت درهمه این روایات، نشان می دهد که همگی از باب اجتهاد راویان در تطبیق حوادث با آیات است. علامه طباطبایی نوشته است: ممکن است گوناگونی روایات اسباب نزول یک آیه، به این دلیل باشد که راویان، خود به تطبیق داستان های مختلف با آیات قرآنی پرداخته اند.(۱۸) علامه طباطبایی روایات اسباب نزول را برداشت و استنباط راوی می داند که با مطالعه حوادث و وقایع تاریخ کوشیده تا آنها را با آیاتی که با آن پیشامد ها هم سو هستند، مرتبط سازد. و در جای جای تفسیر خود، این نکته را یادآور شده است: آنچه به عنوان سبب نزول طرح شده، همه یا بیشتر آن (در واقع) استنباط راوی است؛ بدین معنا که ایشان عمدتاً حوادث تاریخی را گزارش می کنند و سپس آن را با آیاتی که قابل انطباق با آن حادثه است، همراه می سازد و اسباب نزول آیه به حساب آورده اند(۱۹). وی تعارض روایات را دلیل روشنی بر این مطلب دانسته است؛ به این معنا که در بسیاری از آیات، ذیل هر آیه چندین سبب نزول متناقض نقل شده که هرگز با هم جمع نمی شوند، حتی گاهی از یک شخص، مانند ابن عباس، در یک آیه معین، چندین سبب نزول روایت شده است…: چنین تناقض هایی دو علت بیش تر ندارد: یا به دلیل نظری و اجتهادی بودن متن است نه نقل حس از واقع که طبعاً ممکن است دو نظر متناقض ازیک یا چند نفر را نشان دهد، ویا نتیجه دروغ پردازی و وضع احادیث گوناگون.(۲۰)
نزول دوباره
تکرار نزول به این معناست که آیه یا سوره ای به مناسبتی نازل شود و نبی اکرم(ص) آن را ابلاغ کند. سپس همان آیه ویا سوره، به مناسبتی دیگر، در زمان و مکانی دیگر، دوباره از ملا اعلی وحی شود و همین مراحل طی شود، ولی فقط یکبار به کتابت در آید. این امر، بر این که مستندی نقلی ندارد، به لحاظ منطقی نیز قابل نقد است. دانشمندان اهل سنت، اقول و روایات صحابه را، در صورتی که نزول را به گونه ای روشن بیان کنند، نه آن که به حکم یا معنای آیه اشاره کنند، اعتبار بدون قید و شرط داده اند و این گونه روایات را درحد احادیث مسند نشانده اند و لباس قداست بر قامت آن پوشانده اند.(۲۱) از سویی دیگر، ملاک تعیین اسباب نزول را که توسط تابعان نقل وثاقت و تبحر راوی در علم تفسیر دانسته اند.(۲۲) حال اگر درباره آیه ای دو یا چند سبب نزول ذکر شود که هم زمان نیستند، به دلیل ناتوانی از ترجیح یکی از روایات و یا پرهیز از هر گونه نقد و ارزیابی آرای گذشتگان، گفته اند: آیه دو بار یا بیشتر نازل شده است، یک بار پس از تحقیق سبب اول و بار بعد پس از سبب های بعدی. اینان در توجیه این ادعا به یاد کرد فایده های تکرار، از جمله توجه به جایگاه قرآن، تذکر و یادآوری به بندگان، تأکید بر حکم آیه مکرر و … پرداخته اند. برخی گفته اند: علت تکرار نزول بعضی از آیات، ارزش و اهمیت آن آیات است. و برخی دیگر گفته اند: ترس از فراموشی این آیات باعث نزول مکرر شده است.(۲۳) جالب این که به باور بعضی، حتی اگر جمع میان روایات ممکن باشد، قول به تکرر نزول بهتر است. خالد بن عثمان، هنگام بررسی روایات اسباب نزول در آیه «یسالونک عن الروح…» نوشته است: با این که راهی برای ترجیح یکی از روایات بر دیگری وجود دارد، ولی قول تکرر نزول بر ترجیح میان روایات مقدم است؛ چرا که در تکرار نزول، موعظه و تذکر و تأکید بر حکم است!(۲۴)
قایلان و مخالفان تکرر نزول
زرکشی می نویسد: برخی از آیات دو بار نازل می شدند؛ به دو دلیل یکی، اهیمت و عظمت مضمون آیه و دیگری، هشدار و تذکر دوباره برای جلوگیری از فراموشی در هنگام تکرار موضوع؛ مثلاً سوره فاتحه، به نقل برخی، هم در مکه و هم در مدینه نازل شده است… نیز گفته اند: «قل هو الله احد» هم پاسخ به مشرکان مکه و هم پاسخی به یهودیان و مسیحیان مدینه بوده است… سرّ این امور، آن است که گاه پرسشی یا واقعه ای پیش می آمد که نیاز به نزول آیه داشت، در حالی که محتوای آن پیش تر عیناً بر پیامبر ابلاغ شده بود، همان آیه دو باره نازل می شد تا اولاً یاد آوری دو باره باشد و ثانیاً نشان دهد که آن آیه مورد و موضوع فعلی را نیز در بر می گیرد.(۲۵) ابن تیمیه نوشته است: اگر برای آیه ای دو سبب نزول متفاوت آمده باشد، به درستی هر دو، حکم می کنیم و می گوییم آیه دوبار نازل شده است.(۲۶) زرقانی نیز، ضمن اعتقاد به تکرار نزول، به بیان فواید این تکرار پرداخته است. او انگیزه تکرر نزول را جلب توجه عالمان به اهمیت موضوع و توجه عمیق در عمل به آنچه درآیات تکراری آمده، دانسته است.(۲۷) علامه طباطبایی در باره سوره حمد تکرار نزول را پذیرفته و برای توجیه روایات در باره آیه ۵ سوره ضحی احتمال تکرار نزول داده است.(۲۸) سید محمد باقر صدر نیز اعتقاد به تکرار نزول را قبول کرده است.(۲۹) عصام الحمیدان نیز تکرار نزول را بر جمع و گزینش روایات ترجیح داده است.(۳۰)
بررسی
… اینان توجه نداشته اند که چون سبب نزول از روی قراین و امارات برای صحابه حاصل می شده(۳۱) و فهم و درک این قراین در نظر صحابه متفاوت بوده است، چه بسا صحابه ای، هم زمان با واقعه ای آیه ای را شنیده و گمان کرده سبب نزول آیه است. همه این فرض ها، نتیجه پذیرش صحت روایات سبب نزول بدون نقادی متن آن، به لحاظ زمان نزول، سیاق آیات فضای حاکم بر نزول آیات و نوع تعبیر به کار رفته در باره سبب نزول است. به خوبی پیداست که همه این توجیه ها، بی اساس و نا استوار است. آیات بسیار مهم دیگری هم هستند که با این پیش فرض نیاز به تکرار دارند. تمام آیات الهی گرانقدر و مهم است. از سویی دیگر، خداوند خود حافظ قرآن است، آیات الهی به محض نزول، به کتابت در می آمد و مسلمانان آن را حفظ و ثبت می کردند، و اگر علت تکرار، ترس از فراموشی بود، باید همه آیات مکرر نازل می شد. به راستی چه لزومی دارد بپذیریم آیه یا سوره ای که یک بار از سوی خداوند، لباس الفاظ پوشیده و وجود یافته و بر مردم قرائت شده و کاتبان وحی آن را نگاشته اند، بار دیگر همین مراحل را بپیماید و دوباره نازل شود؟ بدون آن که دوباره نوشته شود؟ جالب این که در مصحف هیچ یک از صحابه آیاتی که ادعای تکرار نزول شده، دوبار نوشته نشده است. و از آنان درباره نزول مکرر چیزی نیامده است. گویا وجود امری اعتباری است و آنچه یکبار تحقق یافته، نبوده و دوباره موجود شود! به خصوص این که نزول وحی با سختی همراه بوده است.(۳۲) آیا نزول همه آیات الهی جز آگاهی مردم و جلب توجه ایشان در عمل به قرآن و در نتیجه، هدایت به سوی کمال و رشد بوده است. فرضیه نزول دوباره، این نتیجه را در برخواهد داشت که چه بسا آیات قرآنی را پیامبر(ص) فراموش کند و یا به دلیل نداشتن درک صحیحی از آیات، نتواند در تبیین حادثه و مسأله ای به آیات نازل شده تمسک کند، و هنگامی که واقعه ای تکرار شود، نیاز به وحی دوباره جبرئیل در بیان مسأله داشته باشد. مهم ترین دلیل راه یابی اعتقاد به تکرر نزول، نبود تحلیل درست از مضامین روایات سبب نزول است. این فرض، نه از هیچ یک از صحابه شنیده شده، و نه در میان متقدمان مطرح شده است. از این رو، فضل عباس نوشته است: قول به تکرار نزول از آرای نو پیداست و در قرون متقدم نبوده است و در کلام مفسران متقدم دلالتی بر آن نیست؛ به عنوان مثال، ابن جریر طبری در تفسیر خود چیزی از تکرار نزول نگفته است.(۳۳) متأخران در این که کدام آیات تکرار نزول داشته اند، اختلاف نظر دارند؛ مثلاً زرکشی آیه « یسئلونک عن الروح…» را جزو موارد تکرار نزول دانسته، اما سیوطی و دیگران، نزول آن را به دلیل آن که در متن روایت، ابن مسعود شاهد عینی ماجرا بوده است، در مدینه می دانند. (۳۴) نیز زرقانی، (۳۵) محمدمحمد . ابوشهبه، (۳۶) صبحی صالح،(۳۷) مناع القطان،(۳۸) و … قایل به مدنی بودن این آیه هستند و در مقابل، ابن جوزی،(۳۹) خازن(۴۰) و آلوسی(۴۱) آیه را مکی دانسته اند و زرکشی، (۴۲) ابن کثیر،(۴۳) و ابن حجر عسقلانی(۴۴) قایل به تکرار نزول این آیه هستند. وهیچ توجهی به وجود روایت در صحیح البخاری یا حضور راوی به عنوان شاهد ماجرا، به عنوان ملاک های مهم پذیرش این نوع روایات، نمی کنند. قبلاً اشاره شد که ترمذی، حاکم نیشابوری و قرطبی همین سبب را برای نزول آیه ۱۰۹ سوره کهف (۴۵) آورده اند. در میان متأخران، نصر حامد ابوزید – که به روش قرائت سیاقی (یا قرائت متن در افق تاریخی آن) پافشاری می کند و از پیوند آموزه های وحیانی با آگاهی های مردمان عصر نزول بحث می کند، به تفصیل، از نقش محیط در شکل به قالب الفاظ و استدلال های قرآنی سخن می گوید. وی از طریق ارتباط دیالکتیکی میان نص و واقع، ذیل آیه مذکور نوشه است: نگریستن از طریق حضور متن در درون واقعیت و ارتباط دیالکتیکی آن دو، مکی بودن آیه را اثبات می کند.(۴۶) عمادالدین رشید تساهل در پذیرش روایات اسباب نزول را باعث پیدایش عقیده تکرار نزول می داند(۴۷). وی در دو مورد، البته به صورت احتمال، تکرر نزول را مطرح کرده است.(۴۸) مخالفت با این باور، از دیر باز، یعنی همان ابتدای ظهور این ایده وجود داشته است؛ چنان که سیوطی این مخالفت را به صاحب کتاب الکفیل بمعانی التنزیل نسبت داده است که به نظر او تکرر نزول تحصیل حاصل و بی فایده است.(۴۹) سیوطی در مقام رد او، به گفتار زرکشی استناد کرده که تکرار نزول دارای فایده است.(۵۰) وی در لباب النقول فقط در سه مورد، به شکلی قاطع، تکرار نزول را پذیرفته و در دو مورد احتمال تکرار داده است. این حجر عسقلانی نوشته است: اگر جمع روایات ممکن نبود، تعدد نزول را می پذیریم، ولی اصل عدم تعدد است.(۵۱) با این حال، در فتح الباری فصلی با عنوان «الایات المکیه التی تکرر نزولها بالمدینه» گشوده و ذیل آیه «وان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم»، به تفصیل، از تعدد نزول و فواید آن سخن گفته است.(۵۲) آلوسی نیز در تفسیر خود اعتقاد به تکرار نزول را نمی پذیرد و می نویسد: نزول، ظهور از عالم غیب است و ظهور تکرار را نمی پذیرد؛ چون تحصیل حاصل است.(۵۳) به باور نصر حامد روش تلفیق و آشتی میان روایات مختلف و گاه ناسازگار، بدون توجه به درستی روایات، چه از نظر هماهنگی با وقایع تاریخی و چه از نظر سازگاری با داده های متن قرآنی، باعث ایجاد نظریه تکرار نزول آیات و سور شده است.(۵۴) او می نویسد: این سخن که آیه ای دو نزول، یک بار در مکه و یک بار در مدینه دارد، صرفاً فرضی برای جمع روایات متعارض است. اما اگر بخواهیم در چارچوب تحقیق تاریخی قدم برداریم ناگزیر، باید روش انتقادی را بر گزینیم که بر مدار رد یا قبول روایات تاریخی و اصل واقع گرایانه استوار باشد و در آن، جایی برای سازگاری و جمع اقوال متعارض نباشد.(۵۵) مناع قطان هیچ دلیل موجهی برای تکرار نزول نیافته است.(۵۶) قاضی عبدالغفار نوشته است: المسأله هنا تحتاج الی تدبر و رؤیه، فان القول بتکرار النازل نفسه اکثر من مره امر غیر مقبول و ربما أراد العلماء به التوفیق بین الاراء المتعدده.(۵۷) برخی از عالمان معتقدند که در همه این موارد راه دیگری برای جمع میان روایات یا ترجیح یکی بر دیگری وجود دارد؛(۵۸) گرچه توجیهات آنان مورد تأمل و نقد است. این فرض، چنان غریب است که بسیاری از قایلان به آن هم آن را به عنوان آخرین راه حل، طرح کرده اند.(۵۹) به نظر می رسد منشأ اختلاف در تطبیق عمومیت حکم است؛ چه بسا صحابه برای بیان آیه به حادثه ای اشاره می کردند و راویان گمان می کردند سبب نزول است. دهلوی نوشته است: مطالب بسیاری در باره اسباب نزول گفته شده که ربطی به سبب نزول ندارد و از نوع استشهاد پیامبر(ص) و صحابه به آیه ای از قرآن در مناظرات و دعوا یا تبیین یک موضوع است، ولی محدثان آن را سبب نزول قلمداد کرده اند.(۶۰) سیوطی به احتمال خطا در نقل روایات اسباب نزول اشاره کرده و نوشته است: چه بسا صحابه در تطبیق حادثه ای آیه ای را بخوانند و راوی به جای «فتلا» به اشتباه «فنزلت»، بگوید. سیوطی نمونه ای هم آورده است.(۶۱) دقت و بررسی الفاظ و نوع تعبیر در نقل سبب نزول، نشان می دهد که صحابه و تابعان، در بسیاری از موارد می گفتند:« نزلت آلایه فی کذا… و کذا…»، و مقصود ایشان به تصویر کشیدن مصداقی برای آیه است، نه سبب واقعی نزول آیه. زرکشی گفته است: از عادت های معروف و مسلم صحابه و تابعان این است که وقتی می گویند: آیه ای در فلان واقعه نازل شده، منظورشان این است که آیه حکم آن واقعه را در بردارد، نه این که آن واقعه سبب نزول باشد، بنا بر این چنین روایاتی از صحابه و تابعان، از قبیل استدلال به آیه برای حکمی است، نه این که از قبیل نقل واقعه ای باشد.(۶۲) علامه طباطبایی نوشته است: از سیاق بسیاری از این روایات پیداست که راوی ارتباط نزول آیه را در مورد حادثه و واقعه از طریق مشافهه و تحمل و حفظ به دست نیاورده، بلکه قصه را حکایت می کند و سپس آیاتی را که از جهت معنا مناسب قصه است، به قصه ارتباط می دهد. در نتیجه، سبب نزولی که در حدیث ذکر شده، سبب نظری و اجتهادی است، نه سبب نزولی که از راه مشاهده و ضبط به دست آمده باشد.(۶۳) به باور ایشان، راویان مضمون بعضی از آیات را منطبق بر پاره ای از داستان هایی یافته اند که در زمان پیامیر اکرم (ص) روی داده بود. لذا آن ماجرا را سبب نزول خواندند. بررسی روایات در این زمینه نشان می دهد که بخش عمده ای از آن، از طریق اهل سنت به دست ما رسیده و البته همه این روایات مستند و صحیح نیستند و بسیاری غیر مستند و ضعیف اند. بسیاری از ناقلان، نه سماعی از پیامبر(ص)داشته اند تا گفته ایشان حمل بر دریافت از ناحیه آن حضرت شود و نه قراین و احوال زمان نزول را مشاهده کرده اند تا از خطا و اشتباه بر دریافت و انتقال تا حدی مصون باشند. بنابراین، دانشمندان به جای جمع و آشتی میان روایات مختلف با قایل شدن و به تعدد نزول آیه، باید دو حالت را از یکدیگر تفکیک می کردند: یکی آن که آیه ای به سبب حادثه ای خاص نازل شده است و دیگر آن که آیه ای که قبلاً نازل شده، بعداً در حادثه ای مشابه تلاوت شده است. تلاوت مجدد آیه در حادثه ای مشابه، نزول دوباره آن آیه نیست. از این رو، بر لزوم هماهنگی آیات الهی و سیاق آن، با روایات اسباب نزول و ارزیابی صحت و سقم این روایات از طریق معیارهای معتبر نقد و بررسی، تأکید می کنیم، و توجه به ابعاد اعجاز قرآن و سیاق آیات، فضا و زمان نزول، را از ملاک های مهم دستیابی به اسباب نزول می دانیم. نصر حامد- که به ارتباط متن با واقعیت و تعامل آن با فرهنگ تأکید می کند- معتقد است وفرضیه تکرار نزول، راه شناخت متن قرآن را مسدود می کند، و سبب فرو ریختن پایه های دلالی آن می شود.(۶۴) به اعتقاد ابوزید، علت اختلاف، این است که متأخران از به کار بستن دیدگاهی نقادانه ناتوان بوده اند.(۶۵) بد نیست اشاره کنیم که فرضیه تکرار نزول فقط در جمع روایات اسباب نزول و مکی و مدنی پدید نیامده است، بلکه تا آن جا پیش رفته است که قرائت های مختلف قرآنی را هم با همین فرض توجیه کرده و حتی گفته اند قرآن هفت نزول دارد. و پدیده «احرف سبعه» را با تکرار نزول، تفسیر و توجیه می کردند. سیوطی نوشته است: سخاوی در جمال القراء، پس از نقل نزول دوباره سوره فاتحه می گوید:« اگر بپرسی فایده و حکمت نزول دوباره چیست؟ خواهم گفت: شاید نزول اول، بنابر یکی از حروف و نزول دوم به بقیه صورت ها و حروف باشد؛ از قبیل اختلاف در قرائت «ملک و مالک» و «سراط و صراط» و امثال آن».(66)
بررسی برخی از مواردی که ادعای تکرر نزول شده است.
زرکشی، در فصلی جداگانه، آیاتی که نزول مکرر دارند، فهرست کرده است: مما تکرر نزوله و صرح به جماعه من العلماء، خواتیم سوره النحل، اول سوره الروم، آیه الروح و سوره الفاتحه و آیه الملاعنه، و غایه التکرار، التذکر و الموعظه.(۶۷) از آن جا که ادعای تکرر نزول، مستندی جز نقل برخی از گذشتگان ندارد، و به لحاظ عقلی قابل نقد است، دو مورد که تقریباً همه قایلان آن را از موارد تکرار نزول دانسته اند، بررسی می کنیم: ۱٫ سوره نحل، آیه ۱۲۶: «وان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ولئن صبرتم لهو خیر للصابرین». سیوطی این آیه را به عنوان نمونه ای از تکرر نزول آورده و بقیه دانشمندان علوم قرآنی به مناسبت بحث از تکرر، همین را از سیوطی نقل کرده اند. در باره این آیه چند سبب نزول مطرح شده است. مطابق برخی از روایات، این آیه، مانند سایر آیات سوره نحل، در مکه نازل شده و سپس در مدینه، هنگام غزوه احد پس از شهادت حمزه، نازل شده است. و برخی از روایات، نزول آن را در فتح مکه دانسته است.(۶۸) پس، در مجموع، سه سبب نزول برای این آیه وجود دارد: ۱٫ آیه، مانند سایر آیات سوره نحل، مکی است؛ ۲٫ آیه در مدینه، پس از جنگ احد نازل شد؛ ۳٫ آیه هنگام فتح مکه نازل شده است. به منظور جمع میان روایات، برخی قایل به تکرار نزول آن، حتی سه بار شده اند. سیوطی از ابن حصار نقل کرده که این آیه، ابتدا در مکه سپس در احد و بار سوم در روز فتح مکه به خاطر تذکر به مؤمنین نازل شده است.(۶۹)
بررسی
روایتی که نزول آیه را در احد دانسته، از ابوهریره (صحابی پیامبر(ص))، از طریق صالح بن بشیر المری نقل شده است. گرچه مفسران در تفسیر قرآن به گفتار صحابه مراجعه کرده آن را می پذیرند، اما دلیل این پذیرش را حضور صحابه در فضای نزول دانسته اند. حاکم نیشابوری نوشته است: جوینده حدیث باید بداند که تفسیر صحابی که شاهد نزول وحی و فضای حاکم بر نزول آیات بودند – نزد بخاری و مسلم، ابو صلاح و دیگران، مانند حدیث مسند محسوب می شود.(۷۰) اما در روز احد ابوهریره کجا شاهد و ناظر صحنه بوده است؟ وی در سال هفتم هجری از یمن به مدینه آمده و اسلام آورده است و نبرد احد در سال دوم هجری اتفاق افتاده است. به علاوه، صالح بن بشیر را که راوی ابوهریره است رجالیون ضعیف دانسته اند. بخاری درباره او گفته: «فیه نظر». «و هو منکر الحدیث». نسایی نوشته است: « لیس بقوی».(71) در باره او گفته شده: «کان یقص و لیس هو شیئاً فی الحدیث».(72) متن روایت نیز با خلق و خوی پیامبر (ص)که قرآن از آن به «انک لعلی-خلق عظیم» یاد کرده است- منافات دارد؛ چون مطابق روایات، هنگامی که پیامبر(ص) وضع دردناک عمویش را که سینه او را دریده و با قساوت کبد یا قلب او را بیرون کشیده بودند- دید، بسیار ناراحت و خشمگین شد و فرمود: لئن ظفرت لامثلن لا مثلن و لامثلن؛ اگر بر آنها چیره شوم، آنها را مُثله خواهم کرد. نیز با آیه بعد : « و لا تحزن علیهم و لا تکن فی ضیق مما یمکرون»، ناسازگار است. متن روایات نیز مضطرب است و اضطراب می تواند دلیلی بر ضعف باشد. در یک روایت، پیامبر(ص) با دیدن جنازه حمزه فرمود: « اگر بر آنان غالب شوم، چنین و چنان می کنم» و در روایتی دیگر، این جمله را انصار، پس از آن که ۶۴ نفر از ایشان در احد کشته شد، گفتند، و در روایتی دیگر، از مهاجرین که در آن روز شصت نفر از آنان کشته شده بودند نقل شده است. مطابق بعضی روایات، پیامبر(ص) فرمود: «هفتاد نفر آنها را مثله می کنم». و در جایی دیگر، سی نفر، و در روایتی دیگر، فقط چند بار جمله «حتماً مثله خواهم کرد» را تکرار کردند.(۷۳) روایاتی را که سبب نزول آیه را بعد از فتح مکه دانسته، حاکم نیشابوری و ترمذی از ابی بن کعب نقل کرده اند؛ با این مضمون که پس ازحوادث احد، چند سال بعد، در روز فتح مکه این آیه قرائت شد.(۷۴) با این که ذهبی آن را صحیح می داند، و ابن کثیر آن را بدون اشکال دانسته است، به درستی معلوم نیست که رسول اکرم (ص) آیه را قرائت فرمودند یا آیه اولین بار نازل شد. سیوطی احتمال می دهد راوی به جای «فقرا»، «فنزل» آیه را قرائت فرمودند یا آیه اولین بار نازل شد. سیوطی احتمال می دهد راوی به جای «فقرا»، «فنزل» گفته باشد. به علاوه، اگر نزول این آیات را در فتح مکه بدانیم و آن را از آیات قبل و بعد جدا کنیم، با سیاق نمی سازد. طبرسی از حسن بصری نقل کرده است که این آیه قبل از آن که پیامبر اکرم (ص) به جهاد با مشرکان مامور شوند، نازل شد. از ابراهیم و مجاهد نقل شده که آیه عام است و شامل هر ظلمی می شود. بررسی آیات قبل و بعد این آیه، کمال انسجام میان آیات را می رساند. آیات در مقام نهی مظلوم در زیاده خواهی از ظالم است. در آیات پیشین، سخن از این بود که در یک بحث منطقی عاطفی و یا مناظره معقول با مخالفان شرکت کنیم. دراین آیات به پیامبر(ص) دستور داده است که مردم را با حکمت یا موعظه حسنه یا جدال احسن، به دین حق دعوت کند. آیات در شعب ابی طالب و سال های آخر حضور مسلمانان در مکه نازل شده است.(۷۵) اگر مشرکان با قطع ارتباط و حصر در شعب با شما بد رفتاری کردند، شما نیز (پس از آن که با آنان به درستی مجادله کرده اید) با آنان قطع رابطه کنید و در مقابله به مثل صبر پیشه کنید. و ای پیامبر، به دلیل نپذیرفتن هدایت و اصرار آنها بر گمراهی غمگین مباش:«و لا تحزن علیهم و لا تکن فی ضیق مما یمکرون». روز فتح مکه روز نصرت و رحمت بود و پیامبر(ص)عفو عموم را صادرکرد و با اقتدار به مکه قدم گذاشت و نزول آیاتی مانند: «ولا تک فی ضیق مما یمکرون» و… با این فضا سازگار نیست. لذا مکی بودن سوره و هماهنگی سیاق آیات، دلیلی قاطع بر مکی بودن این آیه است. ۲٫ سوره حمد: بسیاری از مفسران و قرآن پژوهان نزول این سوره را در مکه می دانند.(۷۶) در روایتی از امام علی(ع) در تفسیر سوره حمد آمده است که نخستین سوره ای که بر پیامبر(ص) نازل شد، سوره حمد بود.(۷۷) نیز روایت «فاتحه الکتاب نزلت بمکه من کنز تحت العرش»،(۷۸) در مقابل ابن ابی شیبه در المصنف، ابوسعید اعرابی در معجم و طبرانی در الاوسط از مجاهد نقل کرده اند که این سوره مدنی است.(۷۹) ابن کثیر نوشته است: و هی مکیه، قاله ابن عباس و ابوالعالیه وقیل: مدنیه، قاله ابوهریره و مجاهد.(۸۰) حسین بن فضل آن را اشتباهی از مجاهد دانسته است و در روایتی که ازابوهریره نقل شده، جمله «انزلت بالمدینه» را مدرج می داند.(۸۱) قول به مدنی بودن این سوره از عطاء خراسانی و ابن شهاب زهری نیز نقل شده است که به دلیل عدم حضور همه آنها به هنگام نزول آیات، قابل توجه نیست. زرکشی همچنین با تعبیر « و یقال نزلت مرتین مره بمکه و مره بالمدینه» نزول دوباره را، بدون استناد به گوینده، مطرح کرده و سپس مکی بودن آن را اشبه) دانسته است.(۸۲) نیز از آنجا که مسلم این روایت را ذیل باب «فضل الفاتحه و خواتیم سوره البقره» آورده، احتمال داده اند که چون فضیلت قرائت آخر سوره بقره و سوره حمد با هم آمده، پس با هم نازل شده اند!(۸۳) لذا برخی به جای جرح و تعدیل روایات و بررسی تاریخی آن، قایل به نزول مکرر این سوره، یکبار، در مکه و بار دیگر، به هنگام تغییر قبله در مدینه که مسلمانان گمان کردند کیفیت نماز هم تغییر کرده است – یا به دلیل بزرگداشت و تأکید بر معانی عالی این سوره، شده اند. این فرضیه را ثعلبی، (۸۴) غوی،(۸۵) زمخشری،(۸۶) فخر رازی،(۸۷) سخاوی،(۸۸) زرکشی(۸۹) و سیوطی(۹۰) نقل کرده اند؛ اما هیچ کدام گوینده این نظریه را معرفی نکرده اند، وبا تعبیر «وقیل» از کنار آن گذشته اند وفقط به ذکر فواید نزول مجدد، از جمله تعظیم و بزرگداشت و تذکر و جلوگیری از نسیان و …. پرداخته اند. مکی بودن سوره حمد طرفداران بسیاری دارد و روایات بسیاری بر آن دلالت دارد؛ دسته ای گفته اند این سوره مکی است، به دلیل آیه ۸۷ سوره حجر:« ولقد آتیناک سبعا من المثانی»، که از سوره حمد به سبع المثالی یاد شده است و همه سوره حجر را مکی می دانند. پس باید نزول فاتحه قبل از سوره حجر باشد.(۹۱) ابن تیمیه نوشته است: فاتحه الکتاب نزلت بمکه بلاریب کما دل علیه قوله تعالی… سبعاً من المثانی…(۹۲) چرا که فاتحه الکتاب جزء اصلی نماز است و نماز بدون سوره حمد درست نیست: « لاصلاه لمن لم یقرأ بفاتحه الکتاب».(93) و «لا صلاه إلا بفاتحه الکتاب».(94) واحدی نوشته است: بسیار بعید است که درمدت اقامت آن حضرت در مکه، نماز بدون فاتحه خوانده شده باشد.(۹۵) ثعلبی می افزاید: این که سوره فاتحه در سوره حجر «سبع المثانی» معرفی شده، دلیلی است بر این که سوره دو بار نازل شده، یکبار در مکه و یکبار در مدینه.(۹۶) اما این نظر – که مثانی به معنای تکرر نزول باشد -توسط بسیاری از مفسران مردود دانسته شده است. ابن عاشور نوشته است: … و هدا قول بعید جداً.(۹۷) مطابق این نظر، علت این که به سوره حمد مثانی گفته شده، این است که این سوره دو بار نازل شده، یکبار در مکه و یکبار در مدینه، شیخ بهایی اشکالی وارد کرده که سوره حجر -که آیه «سبعا من المثانی» در آن است- مکی است و در زمان نزول آیه، سوره حمد فقط یک بار نازل شده بود. شیخ، خود به این اشکال پاسخ داده که درعلم خدا مقرر شده بود که سوره حمد دو بار نازل شود.(۹۸) اما طبرسی و فخر رازی به اشکال توجه کرده و پاسخ داده اند که گرچه سوره حجر مکی است، ولی این آیه در مدینه نازل شده است. (۹۹) در این صورت، احتجاج به این آیه برای مکی بودن سوره حمد درهم می ریزد. برای نام گذاری سوره حمد به «مثانی» وجوه دیگری هم گفته شده؛ از جمله این که این سوره در هر نماز دو بار خوانده می شود، یا این که به لحاظ محتوا به دو قسمت تقسیم می شود؛ قسمتی مربوط به صفات باری تعالی وقسمتی مربوط به خواست بندگان، یا این که این سوره یک سوره استثنایی است و حالتی ویژه دارد و مثانی از استثناست، یا این که این سوره در بر دارنده ثنای الهی است و مثانی از «ثنا» به معنای تعریف و تمجید است.(۱۰۰) از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند: انما سمیت بالمثانی لا نها تثنی فی الرکعتین.(۱۰۱) ابوزید نوشته است: روایات مربوط به نزول سوره فاتحه و تعیین مکی یا مدنی بودن آن، مختلف و متعارض است. همچنین دانشمندان متأخر کوشیده اند با تاکید بر تکرار نزول (یک بار در مکه و یک بار در مدینه)، تمام این روایات را جمع کنند و آشتی دهند؛ حال آن که روشن است سوره فاتحه از اجزای اصلی نماز است و بدون قرائت آن، نماز تمام نیست و از طرفی نیز تشریع فریضه نماز در انتهای دوره مکی و در شب معراج معلوم و مشهور و متفق علیه است. بدون شک، نزول سوره فاتحه پیش از تشریع نماز بوده است و به این دلیل، سوره حمد مکی است. اما سیوطی و زرکشی، با آن که در بحث مکی و مدنی این سوره را مکی می دانند، در بحث «اسباب نزول» آن را از مواردی می شمارند که دو بار نازل شده است.(۱۰۲) برخی معتقدند که نیمی از سوره حمد در مدینه و نیمی دیگر در مکه نازل شده است. به درستی معلوم نیست چه کسی این نظر را مطرح کرده، جز این که نصر بن محمد ابراهیم ابواللیث سمرقندی حنفی (م۳۷۵ق) در تفسیرش، بدون اسناد به کسی، آن را آورده و گفته است: به دلیل آیه«غیر المغضوب علیهم و لا الضالین»؛ چون هر آیه ای از یهود سخن بگوید، مدنی است.(۱۰۳) بطلان این قول نیزمعلوم است.
پی نوشت ها :
۱٫ الدر المنثور، ج۱، ص ۱۱۷-۱۱۸٫ ۲٫ مقاله نگارنده، مجله علوم حدیث، ش۳۷-۳۸٫ ۳٫ همان؛ نیز ر. ک: اسباب النزول و اثرها فی بیان النصوص، ص۱۶۶-۲۳۷؛ فی علوم القرآن، ص۵۴٫ ۴٫ فتح الباری، ج۸، ص۲۴۴، ح۲۵۳؛ اسباب النزول(واحدی)، ص۴۰۸؛ تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۳۴۲٫ ۵٫ المنهاج علی شرح صحیح مسلم، ج۱۰، ص۳۴۲٫ ۶٫ سوره نساء، آیه ۱۱٫ ۷٫ فتح الباری، ج۸، ص۲۴۴-۲۶۸٫ ۸٫ همان. ۹٫ «و وصینا الانسان بوالدیه حسنا و ان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما…». 10. « ووصینا الانسان بوالدیه حملته و هنا علی وهن و فصاله فی عامین… و ان جاهداک علی ان تشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما و صاحبهما فی الدنیا». 11. « ووصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و…». 12. « ان الذین توفاهم الملائکه ظالمی انفسهم فالوا فبیم کنتم فالوا…». 13. ومن الناس من یقول امنا بالله فاذا اوذی فی الله جعل فتنه الناس کعذاب الله و لئن جاء نصر…». 14. صحیح، بخاری، کتاب التفسیر، باب « ان الذین توفاهم…»، ش ۴۵۹۶: نیز ر. ک. اسباب النزول (واحدی)، ذیل آیات مذکور. ۱۵٫ و یسالونک عن الروح قل الروح من امر ربی…». 16. «قل لوکان البحر مدادا لکلمات ربی لنفذ البحر قبل ان تنفذ کلمات ربی ولو جئنا بمثله مدداً». 17. لباب النقول، ص ۱۷۲: اسباب النزول (واحدی)، ص۲۴۶: سنن الترمذی، ش ۱۳۴۱ و آن را حسن و صحیح دانسته است؛ المستدرک، ج۲، ص۵۳۱، نیز ر.ک. جامع البیان، ج۲۱، ص۸۱؛ الجامع لاحکام القرآن، ج۱۱، ص۶۹٫ ۱۸٫ المیزان، ج۶، ص۱۱۵٫ ۱۹٫ همان، ج۴، ص۷۴ نیز ر. ک: ج۵، ص ۲۵۸، ص ۳۸۶: ج۳، ص ۳۴۳: ج۴، ص۴۱۲؛ ج۱۴، ص۳۵۳ و… ۲۰٫ همان ۲۱٫ ر. ک: مقاله نگارنده در علوم حدیث، ش۳۷-۳۸، ص۴۸٫ ۲۲٫ همان. ۲۳٫ قواعد التفسیر، ج۱، ص۶۲٫ ۲۴٫ همان، ص۶۴٫ ۲۵٫ البرهان فی علوم القرآن، ج۱، ص۱۲۳؛ نیز ر. ک: الاکسیر فی علم التفسیر، ص۲۴۵، به نقل از اسباب النزول و اثرها فی بیان النزول. عمادالدین رشید در ص ۲۲۵ نوشته است: طوفی در بابی جداگانه، به گستردگی، به نکات بلاغی و فواید تکرار نزول پرداخته است. وی همچنین، از این ابی الاصبع نام می برد که در بدیع القرآن (ص۱۵۱) درباره فایده تکرار مطالبی نوشته است. ۲۶٫ مقدمه فی اصول التفسیر، ص۴۰-۴۳؛ مجموع الفتاوی، ج۱۳، ص۳۴۰٫ ۲۷٫ متاهل العرفان، ج۱، ص۱۱۴٫ ۲۸٫ المیزان، ج۲۰، ص۳۱۲٫ ۲۹٫ المدرسه القرآنیه، ص۲۳۱٫ ۳۰٫ اسباب النزول و اثرها فی التفسیر، به نقل از اسباب النزول و اثرها فی بیان النزول، ص۱۳۸٫ ۳۱٫ الدر المنثور، ج۱، ص۱۱۵٫ ۳۲٫ برای گزارش هایی در این باره را ر. ک: صحیح، البخاری، ج۱، باب بدء الوحی، ص۲- ۳؛ ج۴، ص۸۰؛ الاتقان، ج۱، ص۱۶۳؛ التبیان، ج۲، ص۷۲۰، مجمع البیان، ج۵، ص۳۷۸؛ روض الجنان، ج۱۰، ص۱۵۱٫ ۳۳٫ اتقان البرهان، ص۳۰۷٫ ۳۴٫ الاتقان؛ لباب النقول، ص۱۴۰٫ ۳۵٫ متاهل العرفان، ج۱، ص۱۱۷-۱۱۸٫ ۳۶٫ المدخل الدراسه القرآن الکریم، ص۱۴۶-۱۴۷٫ ۳۷٫ همان، ص۱۴۵-۱۴۶٫ ۳۸٫ مباحث فی علوم القرآن، ص۸۸-۸۹٫ ۳۹٫ زاد المسیر، ج۵، ص۵۳٫ ۴۰٫ لباب التأویل، ج۴، ص۱۲۷٫ ۴۱٫ روح المعانی، ج۱۵، ص۲٫ ۴۲٫ البرهان فی علوم القرآن، ج۱، ص۱۲۳-۱۲۴٫ ۴۳٫ تفسیرالقرآن العظیم، ج۳، ص۶۳٫ ۴۴٫ فتح الباری، ج۸، ۲۵۳٫ ۴۵٫ «قل لو کان البحر مداداً لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفذ کلمات ربی ولو جئنا بمثله مدداً». 46. معنای متن، ص۱۵۸٫ ۴۷٫ اسباب النزول و اثرها فی بیان النصوص، ص۲۲۵٫ ۴۸٫ همان، ص۲۲۵٫ ۴۹٫ صاحب این کتاب عمادالدین الکندی (م۷۴۱ق) است. حسین احمد نوشته است: به نسخه ای از این کتاب- که در الجامعه الاسلامیه با شماره ۲۱۴۳ بود- مراجعه کردم، ولی آنچه سیوطی آورده است، نیافتم، شاید این جمله در جزو اول گم شده این کتاب، یعنی بخش مقدمه و سوره فاتحه و آیات ابتدایی سوره بقره باشد. (ر. ک: المنار فی علوم القرآن، ج۱، ص۱۱۲) ۵۰٫ الاتقان، ج۱، ص۱۳۱٫ ۵۱٫ رساله العجاب، ص۵۴۲٫ ۵۲٫ فتح الباری، ج۲، ص۸۳۰٫ ۵۳٫ روح المعانی، ج۱، ص۳۴٫ ۵۴٫ معنای متن، ص۱۶۲٫ ۵۵٫ همان، ص۱۵۶٫ ۵۶٫ مباحث فی علوم القرآن، ص۷۹٫ ۵۷٫ قضایا فی علوم القرآن، ص۵۸٫ ۵۸٫ الاتقان البرهان فی علوم القرآن، ص۳۰۵- ۳۱۵؛ قضایا فی علوم القرآن، ص۵۸؛ المنار فی علوم القرآن، ص۱۴۵٫ ۵۹٫ الاتقان، ج۱، ص۱۳۲؛ نیز ر.ک: اسباب النزول و اثرها فی بیان النصوص، ص۲۱۸ و ۲۲۵؛ الاتقان البرهان فی علوم القرآن، ج۱، ص۳۰۳٫ ۶۰٫ الفوز الکبیر، ص۹۶٫ ۶۱٫ الاتقان، ج۱، ص۱۳۲٫ ۶۲٫ البرهان فی علوم القرآن، ج۱، ص۳۲۳٫ ۶۳٫ قرآن در اسلام، ص۱۴۸٫ ۶۴٫ معنای متن، ص۱۶۵٫ ۶۵٫ همان. ۶۶٫ الاتقان، ج۱، ص۱۳۱٫ ۶۷٫ البرهان فی علوم القرآن، ج۱، ص۳۲۳٫ ۶۸٫ ر. ک: تفسیر القرآن العظیم؛ الجامع الاحکام القرآن؛ الکشاف؛ مجمع البیان، ذیل این آیه، اسباب النزول (واحدی). ۶۹٫ الاتقان، ج۱، ص۱۲۳؛ لباب النقول، ص۲۲۵٫ ۷۰٫ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۲۶۳-۲۸۵، کتاب التفسیر؛ نیز ر. ک: الاتقان، ج۴، ص۱۸۱٫ ۷۱٫ ر. ک: تهذیب التهذیب، ج۱، ص۳۷۹: المعجم الکبیر، ج۱۱، ص۶۲، ش ۱۱۰۵۱؛ کتاب المجروحین، ج۲، ص۱۴۰: تفسیر القرآن العظیم، ذیل این آیه و… ۷۲٫ اسباب النزول و اثرها فی بیان النصوص، ص۲۳۱٫ ۷۳٫ تفسیر العیاشی، ج۱، ص۲۷۵؛ تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص ۵۹۲؛ فتح الباری، ج۱، ص۳۷۱٫ ۷۴٫ ر. ک: سنن الترمذی، کتاب التفسیر، ش۳۱۲۹؛ سنن النسایی، ش۱۱۲۷۹؛ المستدرک، کتاب التفسیر، ج۲، ص ۳۵۹٫ ۷۵٫ موسوعه التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۶۳۳٫ ۷۶٫ البحر المحیط فی التفسیر، ج۶، ص۴۶۳؛ اسباب النزول(واحدی)، ص۲۰؛ تفسیر الثعلبی، ج۱، ص۱۹؛ فنون الافنان، ص۳۳۷؛ جوامع الجامع، ج۱، ص۴؛ تفسیر القرآن العظیم، ج۱، ص۱۰؛ انوار التنزیل، ج۱، ص۵؛ التحریر و التنویر، ج۵، ص۱۴؛ الجامع الاحکام القرآن، ج۱، ص۶۱؛ تفسیر القرآن الکریم(المنار) و… ۷۷٫ اسباب النزول (واحدی)؛ تفسیر الثعلبی، ج۱، ص۱۹؛ درالمنثور، ج۱، ص۱۱؛ کشف الاسرار، ج۱، ص۴؛ البرهان فی علوم القرآن، ج۱، ص۲۹٫ ۷۸٫ تفسیر الثعلبی؛ الدرالمنثور. ۷۹٫ تفسیر القرآن العظیم والدر المنثور، ذیل سوره حمد. ۸۰٫ تفسیر القرآن العظیم، ج۱، ص۱۱٫ ۸۱٫ البرهان فی علوم القرآن، ج۱، ص۱۹۴؛ الدر المنثور، ج۱، ص۱۲٫ ۸۲٫ همان. ۸۳٫ صحیح مسلم، ج۱، ص۵۵۴، ش۸۰۶٫ ۸۴٫ الکشف و البیان،ج۱، ص۱۹٫ ۸۵٫ معالم التنزیل، ج۱، ص۱۴۹٫ ۸۶٫ الکشاف، ج۱، ص ۲۳٫ ۸۷٫ همان، ج۱، ص۱۸۴٫ ۸۸٫ جمال القراء، ج۱، ص۳۴٫ ۸۹٫ البرهان فی علوم القرآن، ج۱، ص۲۹٫ ۹۰٫ الدر المنثور، ج۱، ص۱۱۳٫ ۹۱٫ مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۷؛ الجامع لاحکم القرآن، ج۱، ص۱۰۰؛ معالم التنزیل، ج۱، ص۲۰؛ البحر المحیط، ج۱، ص۱۶؛ الکشف و البیان، ج۱۱، ص۱۹ و… ۹۲٫ مجموع الفتاوی، ج۱۷، ص۱۹۰-۱۹۱٫ ۹۳٫ وسائل الشیعه، کتاب الصلاه؛ کنزالعرفان، ج۴، ص۹۵؛ صحیح مسلم، ج۲، ص۹؛ سنن البیهقی، ج۲، ص۳۷؛ مسند الطیالسی، ح۲۵۶۱ و… ۹۴٫ روض الجنان، ج۱، ص۲۲٫ ۹۵٫ اسباب النزول(واحدی)، ص۱۳٫ ۹۶٫ الکشف و البیان، ج۱، ص۱۹٫ ۹۷٫ التحریر و التنویر، ج۱، ص۱۳۵٫ ۹۸٫ مفتاح الفلاح، ص۱۵۷٫ ۹۹٫ مجمع البیان، ج۶، ص۵۰۱؛ تفسیر کبیر، ج۱۹، ص۱۵۱٫ ۱۰۰٫ المیزان، ج۱۲، ص۲۰۲٫ ۱۰۱٫ تفسیر العیاشی، ج۱، ص۱۹٫ ۱۰۲٫ معنای متن، ص۱۶۲٫ ۱۰۳٫ السمرقندی و منهجه فی التفسیر، ص ۳۷۰، الدر المنثور، ج۱، ص۱۲٫
کتابنامه – اتقان البرهان فی علوم القرآن، فضل حسن عباس، دارالفرقان، اول. – الاتقان فی علوم القرآن، جلال الدین سیوطی، قم: منشورات الرضی، ۱۳۶۳ش. – اسباب النزول، علی بن احمد واحدی نیشابوری، بیروت: مؤسسه الریان، اول، ۱۴۱۱ق. – اسباب النزول و اثرها فی بیان النصوص، عماد الدین رشید، دمشق: دارالشهاب، ۱۴۲۰ق/۱۹۹۹م. – انوار التنزیل و اسرار التأویل، عبداله بن عمر بیضاوی، بیروت: مؤسسه الاعلمی، اول، ۱۴۱۰ق. – البحر المحیط فی التفسیر، ابوحیان اندلسی، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۲ق. – البرهان فی علوم القرآن، بدرالدین زرکشی، بیروت: دارالمعرفه، اول ۱۴۱۰ق. – التبیان فی تفسیر القرآن، محمد بن حسن طوسی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی تا. – التحریر و التنویر، محمد طاهر ابن عاشور، تونس: الدار التونسیه للنشر، ۱۹۸۴م. – تفسیر العیاشی، محمد-بن مسعود عیاشی، تهران : چاپخانه علمیه، ۱۳۸۰ق. – تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، بیروت: دارالمعرفه، دوم، ۱۴۰۷ق. – تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی، قم: دار الکتاب، سوم، ۱۴۰۴ق. – تفسیر القرآن الکریم(المنار)، محمد رشید رضا، بیروت : دارالمعرفه، بی تا. – جامع البیان تفسیر القرآن، محمد بن جریر طبری، بیروت: دارالکتب العلمیه، سوم، بی تا. – الجامع لاحکام القرآن، محمد بن احمد قرطبی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق. – جوامع الجامع، فضل بن حسن طبرسی، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۰۵ق. – الدر المنثور، جلال الدین سیوطی، بیروت: دارالفکر، ۱۹۹۳م. – روح المعانی، شهاب الدین الوسی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چهار ۱۴۰۵٫ – روض الجنان و روح الجنان، ابو الفتوح رازی، تهران: کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۵۲ش. – سنن الترمذی، محمد بن عیسی ترمذی، بیروت: دار عمران، بی تا. – سنن النسایی، احمد بن شعیب نسایی، بیروت: دارالفکر، اول، ۱۹۳۰م. – صحیح البخاری، بخاری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۰ق. – صحیح مسلم، مسلم بن حجاج قشیری، قاهره: دارا احیاء الکتب العربیه، اول، ۱۳۷۴ق. – فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، المکتبه السلفیه، ۱۴۰۷ق. – فی علوم القرآن، سلیمانی معرفی السفر، کویت: جامعه الکویت، اول ۲۰۰۳م. – قضایا فی علوم القرآن، سید احمد عبدالغفار، دارالمعرفه الجامعیه، بی تا. – قواعد التفسیر، خالد بن عثمان السبت، بی جا، دار ابن عفان، اول، ۱۹۹۷ق. – کشف الاسرار و عده الابرار، رشید الدین میبدی، تهران: امیر کبیر ۱۳۷۱ش. – کنز العرفان، فاضل مقداد، تهران: مکتبه الرضویه، ۱۳۸۴ق. – لباب النقول فی اسباب النزول، جلال الدین سیوطی، بیروت: دار احیاء العلوم، سوم، ۱۴۰۰ق/۱۹۸۰م. – مباحث فی علوم القرآن، مناع قطان، مؤسسه الرساله، ۱۹۹۳م. – مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، قم: کتابخانه آیه الله مرعشی، ۱۴۰۳ق. – مجموع الفتاوی، ابن تیمیه، بیروت، دار المرحمه. – المدخل لدراسه القرآن الکریم، محمد ابو شبهه، قاهره: مکتبه السنه، ۱۴۱۲ق. – المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، بیروت: دارالمعرفه، ۱۴۰۶ق. – معالم التنزیل، حسین بن مسعود نجومی، بیروت: دار المعرفه، ۱۴۱۳ق. – معنای متن، نصر حامد ابوزید، تهران: طرح نو. – المقدمه فی اصول التفسیر، ابن تیمیه، بیروت: دار ابن حزم، اول ۱۴۱۴ق. – المنار فی علوم قرآن، محمد علی حسن، عمان: دار الارقم، اول، ۱۹۸۳٫ – مناهل العرفان فی علوم القرآن، محمد- عبدالعظیم زرقانی، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۸م. – موسوعه التاریخ الاسلامی، غروی یوسفی، قم: مجمع الفکر الاسلامی، اول ۱۴۲۳ق. – المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبایی، قم: اسلامی، پنجم، ۱۴۱۷ق. – وسائل الشیعه، حرعاملی، تهران: مکتبه الاسلامیه، ۱۴۰۳ق. منبع:کتاب علوم حدیث شماره ۴۹-۵۰
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.