عطر میلاد نبی رحمت(صلی الله علیه و آله و سلم) (۱)

مدح پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)ای جلوه رخت زده آتش به جان گلنامت محمد است و نشانت، نشان گلمیلاد باشکوه تو ای باغبان نورهمزاد نغمه‌خوانی بلبل زمان گلقرآن تویی چو خیره نظر می‌کنم به نورگل می‌کند دوباره نگاهم میان گلاین جای حیرت است که در گلشن کساءهم شاخه گلی تو و هم باغبان گلای باغبان آل خدا در زمین بکاربا مهدیت دوباره تو یک آسمان گلخلیل شفیعی
*******
از راه که می‏رسدمهدی میچانی فراهانیاینک منم؛ ایستاده بر کرانه جاویدِ تصویر و تخیّل.فرو می‏روم در عمیقِ هزاره‏های دور دست.زمین را می‏شکافم و خاطراتِ کهن را بیرون می‏کشم.پس آن زمان که ابابیل، خدای کعبه را به وضوح فریاد زدند، همزمان، خدای ابابیل، آخرین سخن را و حجّت را تمام کرد؛ مردی که آخرین کلام را به لب دارد و آخرین اعجاز را، مردی که از راه می‏رسد.امشب وعده‏گاهِ دیرین است. آتشِ آتشکده بزرگ را جز به خنکای نسیمی از آسمان رسیده، مگر می‏توان فرو نشاند؟طاقِ بلند ظلم، کسری جز به قدرتی عظیم‏تر، مگر شکسته خواهد شد؟تورات را می‏گشایم؛ نام تو، چشمانم را نوازش می‏دهد و انجیل مقدس، در جای جایش تو را زمزمه می‏کند. اینک، وعده دیرسال عیسای بزرگ است که چنین بشکوه، سر برآورده است. چه ائتلاف رفیعی!ایمانِ پدرِ ایمان، ابراهیم، عظمت توفان نوح، ید بیضا و عصای موسی، احیای مردگانِ استخوان شده، سلطنت سلیمان، عدل داوود، صبر ایوب، کلامِ تورات، حقیقت انجیل؛ آن‏که را که از او سخن می‏گویم، ائتلافِ بزرگِ همه آسمانیان تاریخ است. پس اینک خود، به تمامی، گفتنی‏ها را گفته است. اینک پیکِ آخرین را باید دریافت.از راه که می‏رسد، همچنان که سنگین‏ترین برگِ تاریخ، ورق می‏خورد، جبلِ «نور» لرزه‏ای شیرین را بر پیکر خود حس می‏کند و «حرا» خود را برای چهل سال انتظار، آماده می‏سازد.از راه که می‏رسد، عرقِ شرمی بر جبین مکه می‏نشیند از جفاکاریِ شب پرستانی که ستاره فرو چکیده را تاب نخواهند آورد.شهرها، اهالی خود را خوب می‏شناسد؛ آنها، ظلمتِ مطلقِ بت‏خانه‏ها را بیشتر می‏پسندند؛ این طریقی است که قرن‏ها آموخته‏اند.هان ای ستاره! فرود آ.فرود آی، که چشمانِ به راه مانده، دیری است بر خاکِ وعده‏گاه‏های مقدّس زمین خشکیده‏اند. دردا! غافلند که هیچ ستاره‏ای هرگز از زمین نمی‏روید، که تو از آسمان زاده خواهی شد.فرود آی! که هر آینه، نام تو، شوق دیر سال زمین را سرشار می‏کند.پس زمین را بگویید که:هان! تو اینک میزبانِ بزرگ کهکشانی.دریاب این ستاره کهن را که اینک زاده می‏شود.
*******
رسول مهربانیدُردی کِش بلای تو ام یا محمدادیوانه ولای تو ام یا محمداگویند هرکه را تو بخواهی بلا دهیمستانه بلای تو ام یا محمدابیمارم و نگاه تو اعجاز می کندمبهوت چشمهای تو ام یا محمدامن از ازل در عافیتم زان که تا ابددر سایه لوای تو ام یا محمدامولاست بنده تو و من بنده علیمن ، بنده خدای تو ام یا محمداای اسم اعظم اسم تو یا احمدا مددوی قلبها طلسمِ تو یا احمدا مددای مکه از فروغ تو پاینده احمدامِهر و قمر ز روی تو رَخشنده احمداای کِسوت خِتام رسالت به راستی …بر قامت رسای تو زیبنده احمداکو دایه ای که کامِ تو را مایه ای دهدبر دایه ات ، تو دایه بخشنده احمداساطِع شود چو نور ز پیشانی ات ،، شود…خورشید از جمال تو شرمنده احمدارضوان و حوریان و همه خازِنانِ آنحیرانِ آن تبسُّمِ تابنده احمداگویا نمک زخنده تو آفریده شددریا به وجد رفت و نمکزار دیده شدوقتی سخن ز کشف و کرامات می شودکَسری تو را گواهِ مقامات می شوداینجا سخن ز خشت و سرشت و بهشت نیستجنت یکی تو را ، ز کرامات می شودای نسلِ تو ستاره دنباله دارِ عشقروشن رَهت ز نورِ علامات می شودحُبِّ تو را چگونه شود شعله کارگرآتشکده ز دیدنِ تو مات می شودای هادیِ سُبُل نرود هر که راهِ تو …بی شک دچار رنجش و طامات می شودای سنگِ سخت زیر قدومِ تو نرمِ نرمدلهای ماخَلَق به وجودِ تو گرمِ گرمای مایه ازل و ابد ، آیه شَرَفانسانِ کامل ، ای به بشر مایه شرفخورشید جاودانی و بی سایه ای ، ولیافکنده ای به کون و مکان سایه شرفایمانِ تو ، پیمبریِ تو ، کتابِ تواسلامِ تو نباشد بر پایه شَرَفاینک پس از گذشتنِ دهها هزار سالایران شده از دعای تو همسایه شرفتو ماندی و ، عدوی فرومایه ات ، نمانْدای تا اَبَد ولای تو سرمایه شرفعالم ز تو تصرّفِ هستی گرفته استدلها ز تو تشرّفِ مستی گرفته استدر شعرِ عشق و عقل ، امیرِ غزل توییدر خُلق و خوی و عاطفه ، حُسنِ اَزَل توییدیباچه امانت و دیوان عاشقیتأویلِ حمد و آیه بیت الغزل توییدر وحدتِ کلام ، اگر لم یَلِد خداستدر محور معانیِ آن ، لم یَزل توییغارِ حَراسْت میکده حق شناسی اتدر خانه ولای علی ، مُعتزَل توییچونکه دلت سِرشتْ خدا ، بر گِلت نوشتزیبا تویی ، جمیل تویی و گُزَل توییکامل ترین محبتِ ما نذرِ مقدمتجان و جهان و باغِ جنان بذرِ مقدمتحقِّ تو را به شیوه عاشق ادا کنیمدِین تو را به رسمِ شقایق ادا کنیماُمُّ القُری به یُمنِ تو مَهدِ تشیُّع استحقِّ تو را به حضرت صادق ادا کنیمای عقلِ کُل ، سلوک ، چو زاهِق نمی کنیمسِیرِ تو با مُلازمِ لاحِق ادا کنیمدر معرکه چو امر تو دائر شود به حَربتکلیف را به کُشتن فاسِق ادا کنیمبا دشمنان برائتِ دل را وفور کنتا دِین خود به نعمتِ رازق ادا کنیمدر بندگی اگر صَنَما ، لایقت شویمدر شیعگی شهیدِ رهِ صادقت شویممحمود ژولیده
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.