نقش مراجع ایرانی در رهبری جنبش شیعیان عراق علیه انگلیس (۱)

مقدمهایرانیان از دیرباز با سرزمین عراق پیوندی عمیق داشته اند. وجود مراقد مطهر شش امام شیعه (علیه السّلام) و در مرحله ی بعد حوزه های علمیه شیعی و نهاد مرجعیت شیعه و پس از آن پیوندهای تاریخی و جغرافیایی میان ایران و عراق از دیرباز به عراق، جلوه ی ویژه ای در نظر ایرانیان داده است.در قرن یازدهم هجری، جمعیت ایرانیان ساکن در عراق، عمدتاً از بازرگانان و افراد دیگری که به دنبال فرصت های اقتصادی به این کشور آمده بودند تشکیل می شد. در آن زمان به واسطه حاکمیت دولت صفویه و استقرار مراکز علمی شیعه در ایران، تعداد طلاب و علمای ایرانی ساکن در عراق چشمگیر نبود. تنها از قرن هجدهم میلادی به بعد بود که علما و طلاب ایرانی در مقیاسی گسترده به عراق مهاجرت نمودند. به دنبال سقوط صفویان و تصرف اصفهان به دست افاغنه سنی مذهب در سال ۱۷۲۲م/۱۳۴۴ق، صدها نفر از علما و خاندان های وابسته به آنان، ایران را به قصد عتبات ترک نمودند. به این ترتیب با انتقال مراکز علمی شیعه از ایران به عراق، به تدریج بر تعداد مهاجرین ایرانی در طی قرون هجده و نوزده میلادی/ دوازده و سیزده هجری افزوده شد. (۱) در سالهای حاکمیت عثمانی ها بر عراق به واسطه انعقاد معاهداتی بین دولت های ایران و عثمانی در زمینه حفظ حقوق اتباع طرفین، ایرانیان ساکن در عراق از وضعیت تقریباً مناسبی برخوردار بودند. به عنوان مثال به دنبال انعقاد عهدنامه دوم ارزنه الروم که در ۳۱می۱۸۴۷م/جمادی الثانی۱۲۶۳ق بین دو کشور به امضاء رسید، روند مهاجرت ایرانیان به عراق بیش از پیش افزایش یافت و کلنی ایرانیان مقیم بین النهرین اهمیت زیادی پیدا کرد. جمعیت ایرانیان نه تنها در شهرهای مقدس، بلکه در شهرهایی چون بغداد، بصره و طویرج نیز چشمگیر بود.بر اساس سرشماری سال۱۹۱۹م/۱۳۳۷ق توسط انگلیسی ها، ایرانیان ساکن در عراق، جمعیتی در حدود هشتاد هزار نفر را تشکیل می دادند. (۲) این آمار تا حد زیادی در اسناد مربوط به وزارت امور خارجه ایران نیز تأیید گردیده است. (۳) با افزایش شمار ایرانیان در عراق، علما، طلاب و تاجران ایرانی تأثیر زیادی بر زندگی مذهبی و اقتصادی این کشور و مخصوصاً شهرهای مقدس نهادند. در این میان نقش علما و مراجع ایرانی در تحولات سیاسی- اجتماعی این کشور از اهمیت ویژه ای برخوردار بود. با آغاز قرن بیستم، عراق و روحانیت شیعی ساکن در این کشور در شرایط جدیدی قرار گرفت. از جمله مهمترین این پدیده ها تهدید فزاینده قدرت های بزرگ غربی علیه جهان اسلام و اشغال عراق توسط استعمار انگلستان پس از جنگ جهانی دوم بود. اشغال عراق از سوی بریتانیا از همان ابتدا با مخالفت علما و مراجع ایرانی ساکن در عتبات مواجه گردید. شخصیت هایی چون آیت الله میرزامحمدتقی شیرازی و محمدکاظم یزدی با صدور فتواهایی ضمن دعوت مردم به جهاد بر ضرورت دفاع از کشور در برابر هجوم اشغالگران تأکید نمودند. به دنبال فتوای این مراجع، جامعه شیعی عراق وارد مبارزه ای سیاسی و نظامی با دولت بریتانیا گردید که اوج آن انقلاب بزرگ سال۱۹۲۰ ( ثوره العشرین ) بود. این انقلاب اگرچه استقلال عراق را به شکل کامل فراهم نیاورد و اقتدار واقعی را به دست مردم عراق نسپرد، اما نقش مهمی در شکست سیاست های بریتانیا و دولت های دست نشانده آن در عراق داشت. در پژوهش حاضر تلاش گردیده ضمن بیان تلاش های دولت انگلیس در جهت اجرای طرح های استعماری اش در عراق، نقش رهبری مراجع ایرانی در حرکت جهادی شیعیان عراق علیه استعمار انگلستان مورد بحث قرار گیرد.
استعمار غرب و احیای هویت سیاسی شیعیان عراقرقابت های دول اروپایی در اشغال و غارت آسیا و آفریقای مسلمان و ایجاد و گسترش بازار برای محصولات خود، جهان اسلام را در قرن نوزدهم صحنه تاخت و تازهای استعماری آنان قرار داد. از اوایل همین قرن با طرح « مسئله شرق » به منظور تعیین تکلیف امپراتوری عثمانی ( مرد بیمار اروپا )، دول اروپایی بر سر چگونگی تقسیم آن و سهم هریک، به رقابت با یکدیگر برخاستند. در هندوستان، انگلیسی ها از اواسط قرن نوزدهم با در هم شکستن مقاومت مسلمانان هند، این سرزمین پهناور را به صورت یکی از محکم ترین پایگاه های استعماری خود در شرق درآوردند. ایران و افغانستان به عنوان سپر آن و حایل میان هند و روسیه مورد توجه بودند. در ایران، مقارن قیام مسلمانان هند ( ۱۸۷۵م/۱۲۴۷هـ )، انگلیس در قضیه هرات وارد عمل شد و آن را از ایران جدا کرد. در سرتاسر قرن نوزدهم، ایران صحنه رقابت های استعماری روس و انگلیس بود.عکس العمل علما در برابر استعمار غرب، از یک سو، شامل دفاع از خودکفایی اقتصادی جوامع مسلمان و از سوی دیگر، هدایت یک حرکت جهادی ( جهاد دفاعی ) علیه استعمارگران بود. از این رو در اوایل سال ۱۹۰۶م/۱۳۲۴ق، علمای شیعه در عراق که عمدتاً از مراجع ایرانی ساکن در این کشور بودند، همه مسلمانان را به گسترش تولید و مصرف بر اساس خودکفایی تشویق نمودند. آنان با حمایت از گسترش مراکز تولیدی در کشورهای اسلامی، خواستار اجتناب از خرید کالاهای خارجی بودند. در سال ۱۹۰۸م/۱۳۲۶ق سه تن از مجتهدان برجسته نجف، به نام های آیت الله محمدکاظم خراسانی، آیت الله عبدالله مازندرانی و آیت الله حسین میرزاخلیل در واکنش به امتیازات اقتصادی دولت ایران به بیگانگان، طی نامه ای به سفارت خانه های انگلیس، روسیه و آلمان در بغداد، خواهان ابطال امتیازات و عدم بازپس گیری وام های اعطایی گردیدند. آنان همچنین در چندین نوبت در سال های ۱۹۰۹م/۱۳۲۷ق و ۱۹۱۰م/۱۳۲۸ق درخواست کردند به منظور پرداخت بدهی های ایران و اجتناب از دریافت وام از کشورهای اروپایی یک صندوق قرضه ی ملی تأسیس شود. (۴) این مراجع در حالی که با نفوذ اقتصادی بیگانگان در سرزمین های اسلامی مبارزه می کردند، تشکیل یک نهضت جهاد دفاعی را نیز آغاز کردند.در سال ۱۹۱۰م/۱۳۲۸ق جمعی از علمای شیعه، چون محمدکاظم خراسانی، عبدالله مازندرانی، شیخ الشریعه اصفهانی، اسماعیل بن صدرالدین عاملی و محمدحسین مازندرانی به همراه تعدادی از علمای سنی بغداد فتوایی در لزوم اتحاد مسلمانان و مقابله با استعمارگران غربی صادر کردند. در این فتوا تأکید شده است مهمترین دلیل زوال دولت های مسلمان و تصرف سرزمین های اسلامی جدایی و اختلاف بین مسلمانان است. در بخشی از این فتوا آمده است:بر همه مسلمانان واجب است که به منظور دفاع از سرزمین های اسلامی متحد شوند و از تمام قلمروهای عثمانی و ایرانی، در مقابل حملات بیگانگان دفاع کنند. ما همه مسلمانان را به برادری و حفظ وحدت تذکر می دهیم که خداوند به وسیله آن مؤمنان را به هم پیوند داده است. ما آنان را به اجتناب و دوری از هر چیزی که می تواند موجب جدایی و نفاق گردد دعوت می کنیم. (۵)در اکتبر سال۱۹۱۱م/۱۳۲۹ق، ایتالیا، طرابلس غربی ( لیبی ) را اشغال نمود. تمام مجتهدان شیعه در عراق، فتوای جهاد علیه ایتالیا را امضا کردند. این فتوا تأثیر عمده ای بر مردم عراق نهاد؛ برگزاری تظاهرات و اجتماعات عمومی، تشکیل کمیته های دفاع از طرابلس و گردآوری کمک های مالی از جمله نتایج این فتوا در بین مردم بود. (۶ ) در کربلا، اهالی شهر در کنار حرم امام حسین (علیه السّلام)، همایش عمومی برگزار کردند و در آن سخنرانی های حماسی ایراد شد و به دنبال آن کمک های مالی برای مبارزان مسلمان لیبیایی جمع آوری گردید.تأثیر این فتوا به ویژه در شهرهایی چون بغداد، کاظمین و سامرا که از مناطق ارتباطی مهم بین شیعه و اهل سنت بشمار می آمدند، شدیدتر بود. در کاظمین شیعیان و اهل سنت تظاهرات گسترده ای به راه انداختند. کنسول وقت بریتانیا در مورد این تظاهرات می نویسد: « به نظر می رسد موجی از احساسات در طرفداری از اهل سنت، شیعیان کاظمین را فرا گرفته است » (7) آیت الله سیدمحمدکاظم یزدی که طرفداران بسیاری در میان قبایل عرب شیعه داشت، با صدور فتوایی خواستار جان نثاری مسلمانان در راه اخراج اشغالگران ایتالیایی ها و همچنین سربازان روس و انگلیس از طرابلس و ایران گردید. (۸) همچنین آیت الله شیخ الشریعه فتح الله اصفهانی، جزوه ای به زبان فارسی منتشر کرد و در آن مسلمانان را به ترک اختلافات و تفرقه و تمسک به اتحاد و دوستی برای حفظ استقلال کشورهای اسلامی و مقاومت در برابر فعالیت های استعماری که طرابلس غربی، ایران و دیگر کشورهای اسلامی را هدف گرفته بود، دعوت کرد. (۹) به این ترتیب تحولاتی که در پایان قرن نوزدهم و سالهای نخست قرن بیستم اتفاق افتاد، تأثیر عمیقی در اندیشه سیاسی جامعه شیعی عراق به جای نهاد و زمینه را برای یک حرکت اسلامی علیه استعمار انگلیس فراهم نمود، این حرکت با رهبری مراجع ایرانی و حرکت جهاد علیه اشغال سرزمین عراق توسط انگلیس به سال ۱۹۱۴م/۱۳۳۲ق آغاز شد.
اشغال عراق و حرکت جهادی شیعیاندر آغاز آگوست سال ۱۹۱۴م جنگ جهانی اول درگرفت و در اواخر اکتبر همان سال، هر یک از کشورهای روسیه، فرانسه و بریتانیا، علیه دولت عثمانی اعلام جنگ نمودند. (۱۰) پیش از آن که بریتانیا، علیه دولت عثمانی اعلام جنگ کند، به نیروهای بریتانیا در بمبئی دستور داده شد به سوی آبهای خلیج فارس حرکت کرده، در بحرین پهلو گیرند. پس از اعلام جنگ، نیروهای بریتانیایی به طرف عراق پیشروی کرده و در ششم نوامبر ۱۹۱۴م/۲۵ذیحجه۱۳۳۲هـ فاو را تصرف کردند. (۱۱) به دنبال ورود اشغالگران انگلیسی به عراق، در نهم نوامبر۱۹۱۴ تلگرامی از بصره به بزرگان دینی در شهرهای مقدس رسید که خواستار صدور فتوای جهاد علیه نیروهای اشغالگر بودند. (۱۲) به دنبال تلگرام علمای بصره، مراجع شیعه، سریعاً پاسخ مثبت و همه جانبه ای داده و فتواهای خود را مبنی بر ضرورت دفاع از کشور در برابر هجوم بریتانیا صادر کردند. در صحن شریف علوی، آیت الله محمد کاظم یزدی، بر منبر رفته و برای مردم به سخنرانی پرداخت و آنها را به دفاع از سرزمین های اسلامی فراخواند و بر ثروتمندانی که نمی توانند به جبهه بروند، واجب دانست از مال خود، قوای نیازمند را تجهیز کنند. در کاظمین شیخ مهدی خالصی، بر جهاد اصرار ورزیده و فتوای خود را در لزوم دفاع از کشورهای اسلامی صادر کرد. وی جزوه ای به نام « الحسام التبار فی جهاد الکفار » نوشته و حکمی هم صادر کرد که در آن بر مسلمانان، صرف تمام اموالشان را در جهاد تا رفع غائله کفار واجب دانست. در سامرا، آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی به وجوب جنگ با انگلیسی ها فتوا داد و فرزندش شیخ محمدرضا را برای مبارزه با اشغالگران روانه میدان نبرد نمود. (۱۳)پس از این فتوا، علمای شیعه در عراق همه شهرنشینان و عشایر را به بسیج عمومی دعوت کردند و آنان را به جهاد تشویق و با سازماندهی افراد و رهبری، آنها را به جبهه های جنگ روانه کردند. به دنبال این دو تحول سرنوشت ساز، یعنی اشغال عراق به وسیله انگلیس و دعوت به جهاد علیه آن، جامعه شیعی عراق وارد مرحله جدیدی از تحولات سیاسی و فکری شد که حدود یک دهه ادامه داشت. در واقع حرکت جهاد، اولین رویارویی مسلحانه ای بود که علما و روحانیون شیعه آن را علیه اشغالگری انگلیس به کار گرفتند و در آن مشارکت داشتند و اولین مبارزات مسلحانه ای بود که تجربه ای مهم و مقدماتی برای انقلاب بزرگ سال ۱۹۲۰م/۱۳۳۸ق به حساب می آمد.جنبش جهاد در عراق، در روز نهم نوامبر، یعنی سه روز بعد از اشغال فاو و به دنبال تلگرام تعدادی از علما و بزرگان بصره به مجتهدین بزرگ شهرهای مقدس شروع شد. این جهاد در بیشتر شهرها و مناطق فرات میانه و جنوبی شکل بسیج عمومی به خود گرفت و شهرهای نجف، کاظمین و بغداد در آن زمان به مراکز اصلی اجتماع و انتقال مبارزان به جبهه جنگ در بصره تبدیل شدند. در رأس این مجاهدان، مجتهدان شیعه قرار داشتند که برخی از آنان، علیرغم کهولت سن، حاضر به ترک میدان های جنگ نبودند. سیدمحمدسیعد حبوبی، شیخ الشریعه اصفهانی، سیدمصطفی کاشانی، شیخ عبدالکریم جزائری، سیدمحمد حیدری، سیدعلی داماد و سیدمحسن حکیم از علمای حاضر در عرصه ی جهاد بودند. (۱۴)علی رغم مجاهدت های فراوان علما و شیعیان، جنبش جهاد، بنا بر دلایلی توفیق لازم را در مقابله با نیروهای مهاجم انگلیسی به دست نیاورد و در نهایت با فتح بغداد به دست قوای انگلیس، اشغال عراق کامل گردید. اما جهاد به عنوان یک واقعه سیاسی مهم، نقش سرنوشت سازی را در تاریخ این کشور ایفا نمود. حس العلوی در این مورد می نویسد:جهاد فریادی بود که در رد استعمار انگلیس از دهانه تفنگ ها بیرون آمد. در این جهاد، قبایل و اهالی با همه نیازی که داشتند، تمام اسباب و اثاثیه خود را فروختند تا به اطاعت از فتوایی که مجتهدین داده بودند، اسلحه ای بخرند. این افراد بدون هیچ حقوق و پاداشی جنگیدند و هیچ سازمانی هم وجود نداشت که اگر آنها کشته می شدند از همسران و فرزندان آنها حمایت کند. اما علی رغم این مسائل، آنها به جهاد لبیک گفتند و در میدان نبرد جنگیدند و کشته شدند. جهاد به عنوان یک حرکت که دارای مفاهیم آزادی بخش، ملی و انقلابی بود، در فاصله سقوط حکومت عباسی تا جنگ جهانی اول، نخستین حرکت مردمی به حساب می آمد که در یک محدوده جغرافیایی و انسانی وسیع به وقوع پیوست. (۱۵)هر چند به نظر می رسید با فتح کامل عراق مقاومت های مردم و مخصوصاً شیعیان نیز پایان یابد؛ اما چندی بعد انقلاب ۱۹۲۰ ( ثورهالعشرین ) شیعیان این کشور را در یک رویارویی جدی با اشغالگران انگلیسی قرار داد.
انقلاب ۱۹۲۰ ( ثوره العشرین )به دنبال اشغال بغداد در یازدهم مارس ۱۹۱۷م/۱۳۳۴ق از سوی نیروهای بریتانیایی، دور جدیدی از سیاست های این کشور در عراق آغاز شد که این دوره با ابهام و عدم شفافیت در دیدگاههای انگلیس جهت مشخص نمودن آینده عراق و شکل حاکمیت بر آن همراه بود. این سیاست تا زمان اعلام رسمی قیمومیت بریتانیا بر عراق ادامه داشت. (۱۶) یکی از وعده ها و تعهداتی که انگلیس و هم پیمانان اروپایی اش از زمان اشغال بغداد دادند تعهداتی است که ژنرال مود ( Maud ) فرمانده نیروهای بریتانیایی در عراق در بیانیه ی خود خطاب به اهالی استان بغداد در ۱۹مارس ۱۹۱۷م/۱۳۳۴ق متذکر شده که: انگلیسی ها برای آزادی مردم وارد عراق شده اند نه بر اساس تجاوز و دشمنی، و آنها به تحمیل قوانین بیگانه تمایلی ندارند و اشراف و نمایندگان بغداد به مشارکت در اداره منافع خود باید اقدام نمایند. (۱۷)ژنرال ویلیام مارشال، که به دنبال مرگ ژنرال مود جانشین وی گردیده بود، در دوم نوامبر ۱۹۱۸م/۱۳۳۵ق در حضور جمعی از نمایندگان اشراف و سرشناسان بغداد و نمایندگان اقلیت های دینی بر تحقق وعده هایی که بارها داده بود تأکید کرد. مهمترین این وعده ها عبارت بود از اجرای مفاد بیانیه مشترک انگلیس و فرانسه که در هفتم نوامبر ۱۹۱۸م/۱۳۳۵ق اعلام و در پانزدهم همان ماه در بغداد منتشر گردید. بر اساس این بیانیه دو دولت متعهد شده بودند، در جهت تأسیس حکومت ها و ادارات ملی آزاد، بر اساس میل و خواسته ملت ها در هر یک از سرزمین های سوریه و عراق و مساعدت به اهالی آنها، اقدام کنند. (۱۸)در یازدهم نوامبر ۱۹۱۸م/۱۳۳۵ق ژنرال مارشال در منشوری اعطای آزادی هایی را به مردم عراق نوید داد. وی دو هفته پیش از این تاریخ در نامه ای به علمای نجف، اهداف دولت انگلیس را، اعطای اختیار حاکمیت سرزمین های اشغالی به خود مردم همان سرزمین اعلام نمود. دادن این وعده ها از سوی انگلیسی ها تا کنفرانس « سان ریمو » در سال ۱۹۲۰ به طور مستمر ادامه داشت. اما برخلاف این وعده ها سرانجام طی اصل بیست و دوم معاهده تأسیس جامعه ملل، که در کنفرانس صلح پاریس در سال ۱۹۱۹م/۱۳۳۷ق به امضاء رسید، عراق تحت قیمومیت بریتانیا درآمد؛ و به دنبال آن مسئولیت عالی اداره عراق به سر پرسی کاکس (Sir Percy Cox ) و نایب او سرهنگ آرنولد تالبوت ویلسون (Arnold Talbot Wilson ) تفویض شد. (۱۹)پس از آنکه در کنفرانس مذکور عراق تحت الحمایه انگلیس قرار گرفت، رؤیاهای مردم برای کسب استقلال تام و فوری مبدل به یأس گردید. این خبر به صورت پتکی بر سر مردم آمد و شایعه ماندگار شدن انگلیسی ها را در عراق تقویت نمود. مردم جلساتی در مساجد تشکیل دادند و وعاظ و خطبا از مردم خواستند علیه انگلیسی ها شورش نمایند. (۲۰) در این میان دو حادثه مهم روند مبارزه با استعمار انگلیس و وقوع انقلاب ۱۹۲۰ را تسریع نمود. این دو واقعه قیام نجف در خلال ماههای مارس تا آوریل ۱۹۱۸ و رویارویی سیاسی با رفراندوم انگلیس در اواخر سال ۱۹۱۸ و اوایل سال ۱۹۱۹ بود.
الف. قیام ۱۹۱۸ نجفانگلیس در اداره نظامی و غیرنظامی عراق اشغالی تا بهار ۱۹۱۷م فقط به بعضی از مراکز شهرهای اصلی در مناطق شمالی اکتفا کرده بود و شماری از شهرها و مناطق به ویژه مناطق عشایرنشین تا سال ۱۹۱۸م خارج از چارچوب اداره نظامی باقی ماند. (۲۱) نجف از مناطقی بود که از آغاز اشغال، مرکز اصلی حرکت جهاد بود و به دنبال خروج نیروهای عثمانی از شهر در ماه می ۱۹۱۷، رهبران محلی اداره امور شهر را در دست داشتند و به صورت خودمختار اداره می شد. (۲۲) در مدت دو سالی که شهر مستقل از اداره های عثمانی و انگلیس بود، علما و بزرگان شهر روابط قوی و مستحکمی را با بیشتر نقاط عراق و جهان خارج بخصوص رهبران و رؤسای عشایر فرات میانه برقرار نمودند. (۲۳)نتیجه آن این بود که موقعیت این شهر در نیمه سال ۱۹۱۷ موجب پایه گذاری جنبش های مبارزاتی علیه انگلیس شد. انگلیسی ها مصمم بودند سیطره و حاکمیت خود را بر نجف تحمیل نمایند، چرا که معتقد بودند هرگونه نرمش در تحقق این هدف موجب تضعیف حاکمیت انگلیس بر تمام منطقه فرات خواهد شد. (۲۴) از این رو برخلاف بیانیه رسمی دولت بریتانیا در نوامبر ۱۹۱۴ که متعهد گردیده بود، در صورت پیروزی بر عثمانی ها در عراق، هیچ پادگان نظامی در شهرهای مذهبی برپا ندارد، در آغاز سال ۱۹۱۸ یک واحد نظامی به منظور ایجاد پادگان در کوفه روانه این شهر شد.ویلسون اعلام کرد به علت دگرگون شدن اوضاع و احوال جنگ، مفاد بیانیه سال ۱۹۱۴ لغو می گردد و به همین استناد، در سال ۱۹۱۸، کاکس طی توصیه ای به دولت متبوع خود پیشنهاد نمود، یک پادگان نظامی در کوفه برپا شود که به دنبال آن قیام نجف اشرف صورت گرفت. (۲۵)بدین ترتیب زمزمه های مقاومت در میان روشنفکران مسلمان در نجف و کربلا، آغاز شد. در آن زمان چند نشست برای بررسی جریان های سیاسی و عمومی و پیگیری آنها در نجف تشکیل شد که تعدادی از روحانیون و روشنفکران اسلامی از خانواده های مشهور علمی بر تشکیل و تنظیم آن ها نظارت داشتند. از جمله این گروهها و انجمن ها، انجمن شیخ عبدالکریم و شیخ جواد جزائری، انجمن آل شبیب تحت نظارت و اداره شیخ محمدرضا و شیخ محمدباقر الشبیبی، انجمن سادات آل کمال الدین که محمدسید و محمدتقی کمال الدین آن را اداره می کردند و انجمن آل صافی تحت اداره سیدمحمدرضا و احمدالصافی النجفی، شاعر مشهور بودند. (۲۶)فعالیت این انجمن ها، دو تحول عمده در جنبش مقاومت شیعیان، علیه انگلیسی ها به وجود آورد؛ نخست تأسیس مجمعی محرمانه به نام « جمعیه النّهضه الاسلامیه » در نوامبر ۱۹۱۷؛ (۲۷) و دوم حرکت آیت الله شیخ محمدتقی شیرازی از سامرا و استقرار وی در کربلا؛ که این امر بنابه درخواست اعضاء در نشست های مذکور انجام پذیرفت و هدف آن منحصر کردن رهبری معنوی به آیت الله شیرازی بود. جمعیت نهضت اسلامی که توسط سیدمحمدعلی بحرالعلوم و شیخ جواد جزایری از علمای بارز در محافل سیاسی و مردمی و شماری دیگر از روحانیون و شخصیت های سیاسی- اسلامی تأسیس شده بود، به مثابه کمیته رهبری قیام بود که در عین حال با انتشار نشریه ای دست نویس در جهت روشنگری مردم تلاش می نمود. (۲۸)اهداف این جمعیت فراخواندن به مقاومت در برابر انگلیس و رعایت حرمت و احترام رهبران دینی از سوی مردم، آزادی عراق مسلمان از سیطره انگلیسی ها و اتحاد مسلمانان در برابر اجانب بود که این امر، ضمن جذب عده زیادی از مردم، رویارویی با انگلیسی ها را تشدید نمود. (۲۹) علوی در این مورد می نویسد: « اکثر رؤسای نجف و زعمای محلی آن به این جمعیت پیوستند » . (30)جمعیت نهضت اسلامی دارای دو شاخه بود؛ یکی شاخه سیاسی، فکری و تبلیغی که شامل علما، روشنفکران و شعرا می شد؛ و دیگری شاخه نظامی که بر مبارزه مسلحانه تکیه داشت. این دو جناح در یک سطح نبودند. می توان گفت، علما جناح سیاسی آن را تشکیل می دادند؛ در حالی که توده های مردم که شامل زعمای محلی نیز می شد، جناح نظامی و مسلح جمعیت را تشکیل می دادند. آنها اولین تجربه حزبی را با مبارزه مسلحانه در عراق همراه کردند و قیام ۱۹ مارس ۱۹۱۸ نجف را رهبری کردند. (۳۱)آغاز این قیام مصادف با اولین سالگرد اشغال بغداد بود. در نوزدهم مارس ۱۹۱۸، ویلیام مارشال یکی از افسران انگلیسی براساس نقشه ی از قبل طراحی شده توسط شاخه نظامی تشکیلات ترور شد. هدف از ترور، ایجاد جرقه اولیه انقلاب و سرایت آن به مناطق دیگر بود. (۳۲) اما این اقدام با واکنش سریع انگلیسی ها و محاصره شهر نجف مواجه گردید. انگلیسی ها برای پایان دادن به محاصره شروط سنگینی مطرح نمودند. اما رزمندگان و اهالی شهر از پذیرش شروط امتناع ورزیدند و تصمیم به مقاومت گرفتند. از جانب عراق بیش از ده هزار نفر افراد مسلح و از طرف انگلستان نیز برای سرکوب قیام و محاصره نجف بیش از هشت هزار سرباز شرکت داشتند. (۳۳)محاصره ۴۶ روز توأم با درگیری و جنگ ادامه یافت. شدت جنگ و فشار محاصره روز به روز افزایش می یافت. در نهایت به علت طولانی شدن محاصره و عدم آمادگی قبلی مردم، انقلابیون مجبور به تسلیم شدند و محاصره در چهاردهم ماه می ۱۹۱۸ برداشته شد و انگلیسی ها بلافاصله محاکمه های ظاهری و سریعی را آغاز نمودند. در جریان این محاکمات، ۱۳ تن از رهبران قیام به اعدام محکوم شدند و یکصدوهفتاد تن دیگر، از جمله ۹ نفر از اعضای جمعیت برای همیشه به هند تبعید شدند. آنها عملاً هفت سال در تبعید بسر بردند که این مدت تا آن زمان، طولانی ترین دورانی بود که یک عراقی در تبعید بسر برده بود. (۳۴) حکم اعدام محکومین در مقابل جمعی از روحانیون و رهبران عشایر در ۳۰ می۱۹۱۸ اجرا شد. حکم اعدام دو تن از رهبران جمعیت نهضت اسلامی به نام های شیخ محمدعلی بحرالعلوم و شیخ جواد جزایری، با وساطت آیت الله محمدتقی شیرازی و شیخ خزعل به تبعید در خارج از عراق تبدیل شد. (۳۵)
ب. همه پرسی سال۱۹۱۹پس از قیام مردم نجف، دومین واقعه مهمی که جامعه شیعی عراق را آماده رویارویی با اشغالگران انگلیسی در قیام ۱۹۲۰ نمود، طرح همه پرسی سال ۱۹۱۹ بود. به دنبال شکست قیام نجف و با توجه به فضای بین المللی و حساسیت موضوع حق تعیین سرنوشت ملل، دولت انگلستان بر آن شد تا حضورش را در مناطق اشغالی توجیه نماید. به همین خاطر از ویلسون، نایب کمیسر عالی دولت بریتانیا در عراق، خواست برنامه نظرخواهی عمومی از مردم عراق را ترتیب دهد. حاکمان انگلیسی عراق از همان ابتدا در تلاش بودند نتیجه همه پرسی در راستای تأمین منافع آنها تنظیم گردد. پس از اینکه ویلسون دستور اجرای همه پرسی را دریافت کرد، رونوشتی از تلگرافی را که دفتر هند برای او ارسال داشته بود برای تمام افسران رابط فرستاد و دستوراتی در مورد چگونگی انجام همه پرسی به آن ضمیمه ساخت. وی در دستورالعمل خود به افسران خویش می گوید: « فقط پاسخ هایی را بپذیرید که مورد رضایت ما و مناسب خواسته ماست و اگر افسران به پاسخ های داده شده اطمینان یافتند می توانند جلسه ای تشکیل داده، پاسخ ها را خلاصه نموده و ثبت کنند و سپس تعداد زیادی از شخصیت ها آن را امضا نمایند ». (36) او در ادامه می گوید:اگر احساس کردید که افکار عمومی به رهبری اشخاصی که مورد مشورت قرار می دهید با نظر ما هماهنگی دارد، جلسه ای تشکیل دهید و برای شرکت در آن از تمام اعیان و بزرگان دعوت کرده و به آنها بگویید که پاسخ های آنان برای من ( ویلسون ) فرستاده می شود و من به نوبه خویش برای دولت انگلستان ارسال می دارم، ولی اگر احساس کردید که افکار عمومی، به طور روشن به چند دسته تقسیم شده و گرایشی به جانب ما ندارد، لازم است تشکیل چنین جلسه ای را به تعویق انداخته و جریان را به من اطلاع دهید تا دستورات خود را برای شما ارسال دارم. در این صورت اگر نتیجه همه پرسی مثبت بود، عکس العمل خوبی در افکار عمومی خواهد داشت، آن گاه بهتر است در این مورد سندی نوشته شود و افراد بیشتری آن را امضاء کنند. (۳۷)مداخله آشکار اداره قیمومیت در امر همه پرسی، موجب نگرانی علما، فرهیختگان مسلمان و رهبران عشایر فرات میانه، بخصوص عشایر مجاور شهر نجف و کربلا شد؛ اما آن چه بر این نگرانی و اضطراب می افزود، موضع آیت الله سیدمحمدکاظم یزدی، مرجعیت اعلی بود که با عقب نشینی از دایره درگیری و بدون اظهارنظر صریح در مورد همه پرسی به اداره قیمومیت این امکان را داد تا از موضع ایشان، در جهت منافع خود سوءاستفاده کند. آیت الله یزدی، در مقابل پافشاری اعضای هیأت دیدارکننده با وی جهت اطلاع از دیدگاه ایشان در مورد همه پرسی گفتند: « من شخصی بی اطلاع از سیاست هستم و اطلاعاتم محدود به حلال و حرام است، آن چه را که به صلاح مسلمین است انتخاب کنید. » (38)سکوت یا تردید آیت الله یزدی، در مورد همه پرسی باعث گردید توجه افکار عمومی و رهبران دینی و اجتماعی متوجه آیت الله شیخ محمدتقی شیرازی گردد. این توجه ناشی از جایگاه برجسته و آشنایی با رأی و عقیده ایشان در مورد اوضاع جاری عراق بود. اما آن چه در این زمان، نقش مؤثری در ظهور آیت الله شیرازی به عنوان رهبر دینی و سیاسی ایفا نمود، صدور فتوای مشهور ایشان در مورد همه پرسی بود. این فتوا، به دنبال پرسش گروهی از علمای نجف صادر شد. شماری از علما و رهبران عشایر، طی استفتائیه ای از ایشان سئوال نمودند: « آیا می توانیم فرد غیرمسلمانی برای حکومت و سلطنت انتخاب نماییم و یا این که وظیفه ما است که فرد مسلمانی برگزینیم؟ این مطلب را برای ما روشن کنید. » (39) آیت الله شیرازی در پاسخ، فتوای زیر را صادر کردند: « هیچ مسلمانی حق ندارد، غیرمسلمان را به فرمانروایی و حاکمیت بر مسلمین انتخاب کند. ۲۰ ربیع الثانی ۱۳۳۷هـ، برابر با ۱۹۱۹/۱/۲۳ » (40)فتوای مذکور علاوه بر این که ضربه ای سنگین بر طرفداران اداره قیمومیت وارد نمود، اثری عمیق در روحیه نه فقط شیعیان، بلکه همه مسلمانان داشت؛ زیرا محتوای آن هماهنگ با تعدادی از آیات قران بود که دستور می داد مسلمانان از اولی الامر خود اطاعت نمایند، نه هیأت حاکمه ای که از کفار باشد. (۴۱) این فتوا از سوی علمای کربلا مورد استقبال قرار گرفت و اعیان شهر جلسه ای برای بررسی اجرای آن تشکیل دادند. در این جلسه کمیته ای مشخص و مأمور اجرای مصوبات جلسه شد؛ اما بلافاصله شش نفر از اعضای فعال این کمیته توسط انگلیسی ها دستگیر و به هندوستان تبعید شدند. (۴۲) آیت الله شیرازی طی پیامی به ویلسون نسبت به تبعید این اشخاص اعتراض کرد. همچنین علمای کاظمین با تأسی به فتوای آیت الله شیرازی، فتواهایی صادر نمودند و تشکیل حکومت غیراسلامی در عراق را حرام دانستند. آنان در این فتواها اعلام نمودند هر کس به اشغال عراق توسط انگلیس رأی دهد از دین خارج شده و خود را از جامعه مطرود می کند. (۴۳)استقبال وسیع و گسترده مردم از فتوای آیت الله شیرازی، نقش مهمی در انتخاب وی به عنوان مرجع اعلی بعد از رحلت آیت الله یزدی داشت. فوت آیت الله یزدی در ۳۰ آوریل۱۹۱۹، جایگاه آیت الله شیرازی به عنوان مرجع اعلی را تثبیت نمود. (۴۴)
مرجعیت آیت الله محمدتقی شیرازیبعد از این که آیت الله شیرازی مرجعیت را در اختیار گرفت، دوران جدید و مهمی از تحول در مبارزات شیعیان علیه استعمار انگلستان شروع شد. به طور کلی نقش آیت الله شیرازی در رهبری مبارزات را از این زمان می توان به دو دوره متمایز از هم مشخص نمود:الف ) دوره نخست که از زمان در اختیار گرفتن مرجعیت، یعنی مه۱۹۱۹ شروع شد و تا مارس۱۹۱۹ تداوم یافت؛ در این دوره آیت الله شیرازی نقش رهبری دینی در مخالفت با طرح های انگلیس و مقاومت در برابر اشغالگران را تحکیم کرد؛ و در نهایت کار به دفاع از استقلال طلبی عراق کشید. ایشان در گام نخست تلاش نمودند با تحکیم جایگاه مرجعیت، رهبری قوی دینی و سیاسی واحدی را در میان شیعیان به وجود آورند. این امر علاوه بر ایجاد وحدت نظر در بین مجتهدین، نقش عمده ای در پایان دادن به اختلافات میان عشایر داشت. علی رغم مشارکت فعال عشایر، بخصوص عشایر منطقه فرات در جنبش جهاد و روابط مستحکم رؤسای آنان با علمای شهرهای مقدس در زمان مرجعیت آیت الله یزدی، عدم موضع گیری روشن ایشان در بعضی از مسائل باعث گردیده بود جناح بندی و خصومت در بین عشایر گسترش یابد. آیت الله شیرازی تلاش گسترده ای برای پایان دادن به این اختلافات و کشمکش ها شروع نمودند. (۴۵) وی ضمن برقراری روابط مستحکم و قوی با شمار زیادی از رؤسای قبایل، مشارکت فعال آنان را در جنبش مقاومت علیه انگلیسی ها تضمین نمود.همچنین آیت الله شیرازی در این مرحله به گسترش طرح استقلال عراق و نفی سلطه انگلیسی ها در عرصه عربی و بین المللی پرداخت. ایشان پس از مشورت با علما و بزرگان نجف، تصمیم گرفتند پیامی برای شریف حسین فرستاده و ضمن آگاه ساختن وی از اوضاع عراق، تقاضای مداخله کنند. این پیام در تاریخ عراق از اهمیت بسیار ویژه ای برخوردار است. زیرا اولین سندی به شمار می رود که گواه آرزوهای ملی اکثریت ملت عراق می باشد. (۴۶) متن این پیام را شیخ محمدرضا شبیبی زیرنظر آیت الله شیرازی و با همکاری شیخ عبدالکریم جزائری یکی از علمای شیعه تدوین نمود. (۴۷) این پیام محرمانه در میان قبایل مختلف مقیم منطقه فرات مرکزی توزیع گردید. پس از این که این پیام به امضای شیوخ و رهبران قبایل رسید، شبیبی مأمور رساندن آن به شریف حسین گردید. شریف حسین نیز در نامه ای به آیت الله شیرازی، تعهد کرد تمام تلاش خود را برای دست یابی مردم عراق به خواسته هایشان به کار گیرد. (۴۸)آیت الله شیرازی همچنین نامه ای به امیرفیصل در دمشق فرستاد و خواستار حمایت وی از تقاضای مردم عراق مبنی بر استقلال طلبی شد و از ظلم نیروهای اشغالگر در محافل بین المللی از طریق رسانه های جهانی پرده برداشت. در همین زمان، فرزندش شیخ محمدرضا نامه ای به همین مضمون به ولیعهد حجاز، امیرعلی بن الحسین، فرستاد. (۴۹)همچنین آیت الله شیرازی و شیخ الشریعه اصفهانی، دو نامه به ویلسون، رئیس جمهور وقت آمریکا فرستادند که در اولین نامه خواستار تأیید امیرفیصل شدند که در کنفرانس پاریس سرگرم گفتگو بود و در نامه دوم به تمایل مردم مسلمان عراق، به انتخاب دولت جدید و مستقل عربی و اسلامی و تقاضای یک پادشاه مسلمان و مقید به مجلس شورای ملی اشاره شده بود. (۵۰)در این دوره همچنین مکاتبات و ملاقات هایی بین آیت الله شیرازی با ویلسون، کمیسر عالی انگلیس در عراق، و دیگر حاکمان سیاسی و محلی صورت گرفت که در همه این موارد، تلاش ایشان دفاع از حقوق حقه ملت عراق و استقلال این کشور بود. (۵۱)ب ) دوره دوم از رهبری آیت الله شیرازی از مارس۱۹۱۹، آغاز می گردد و تا زمان وفات ایشان در ۱۷ اگوست۱۹۲۰ ادامه پیدا می کند. ویژگی عمده این دوره که حدود چهار ماه به طول انجامید، صدور فتوای جهاد و قاطعیت ایشان در ضرورت قیام و انقلاب سراسری علیه اشغالگران انگلیسی بود. آیت الله شیرازی در نخستین گام در اوایل ماه مارس، فتوایی صادر کردند که بر اساس آن کار کردن در اداره قیمومیت انگلیس بر مسلمانان حرام بود. (۵۲)این فتوا که هدفش توسعه دامنه مقاومت و آماده ساختن زمینه جهت رویارویی فراگیر علیه اشغالگران بود، تحرک تازه ای به جنبش شیعیان بخشید. به دنبال این فتوا، موجی از استعفا سراسر منطقه فرات مرکزی و جنوبی را فراگرفت. (۵۳) سپس با راهنمایی های آیت الله شیرازی در اواسط مارس۱۹۲۰، نشستی محرمانه در شهر نجف برگزار شد. این نشست که با حضور شمار زیادی از علما، رؤسای عشایر و رهبران فرات میانه برگزار شد، بر بسیج عمومی علیه اشغالگران و آماده کردن مردم جهت مقابله با آنان تأکید نمود. آن گاه به منظور تحقق این امر، شماری از علما، روحانیون و خطبا به میان قبایل اعزام گردیدند. (۵۴)بعد از گذشت کمتر از دو ماه از این نشست، در خلال دهه سوم آوریل۱۹۲۰، در کربلا سلسله نشست هایی با شرکت شماری از رؤسای عشایر و رهبران فرات و رهبری شیخ محمدرضا، فرزند آیت الله شیرازی برگزار شد. هدف از این نشست ها، زمینه سازی جهت مشارکت بیشتر و نشست گسترده تری بود که در نیمه شعبان ۱۳۲۸هـ/۳می ۱۹۲۰م به شکل محرمانه ای در منزل آیت الله شیرازی و به ریاست ایشان تشکیل شد. (۵۵)در این نشست، اجتماع کنندگان که شامل شمار زیادی از علمای مشهور نجف، کربلا و رؤسای عشایر بودند، تصمیم گرفتند زمینه انقلاب سراسری علیه انگلیس را فراهم کنند. در این جلسه مقرر شد، ابتدا خواسته های مردم عراق به طور مسالمت آمیز با فرماندهان انگلیسی در میان گذاشته شود و در صورت امتناع، به قیام مسلحانه اقدام شود. (۵۶) سپس اجتماع کنندگان با حضور آیت الله شیرازی به قرآن کریم سوگند یاد کردند آماده پاسخ گویی به ندای دین و مهین خود و اطاعت از رهنمودهای امامشان هستند. (۵۷)از تحولات مهمی که در این دوره اتفاق افتاد، تحقق وحدت عمل میان مسلمانان شیعه و اهل سنت بود. آیت الله شیرازی که نقش عمده ای در این امر داشت، در رمضان سال۱۳۳۸ طی پیامی که به شکل گسترده در شهرهای مختلف عراق توزیع گردید، مسلمانان را به وحدت و پرهیز از هرگونه اختلاف فراخواندند. در بخش هایی از این پیام آمده است:شما را از مخالفت و مشاجره با یکدیگر برحذر می دارم، زیرا مضر به اهداف شما و موجب تضییع حقوق شما می گردد. شما را به حفظ جان، مال و آبروی کلیه پیروان ادیان و مذاهب در سرزمینمان توصیه می نمایم. (۵۸)جنبش مقاومت اسلامی در شهرهای شیعه و منطقه فرات میانه، بعد از نشست نیمه شعبان سیر صعودی به خود گرفت. به دنبال این نشست و بعد از توسعه دامنه مبارزه در بغداد و بخصوص به دنبال برپایی جشن های ولادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) علما و رهبران فرات میانه بیانیه ای را در تمام نقاط فرات منتشر کردند و در آن خواستار برپایی انقلاب گردیدند. (۵۹ ) همچنین به دنبال برخوردهای خشونت بار اشغالگران با مردم و سرکوب شدید اجتماعات و دستگیری رهبران و فعالان سیاسی- دینی، تعدادی از رهبران و رؤسای عشایر از آیت الله شیرازی، خواستار فتوای جواز استفاده از اسلحه در مقابل نیروهای اشغالگر شدند. آیت الله شیرازی نیز که شرایط را برای آغاز رویارویی سراسری و انقلاب علیه اشغالگران آماده می دید، فتوای زیر را صادر کرد:بسم الله الرحمن الرحیم. احقاق حق بر مردم عراق واجب است و بر مردم واجب است که در ضمن درخواست حق خود به صلح و امنیت توجه داشته باشند و آنها مجاز هستند تا اگر انگلیس از قبول خواسته های آنان امتناع ورزد به زور متوسل شوند و از حق خود دفاع کنند. (۶۰ )این فتوا تأثیر بسزایی در میان مردم داشت و مبنایی شد تا علما و رؤسای عشایر در چارچوب آن حرکت کنند و برای رویارویی نظامی با نیروهای اشغالگر از آن استمداد جویند.
پی نوشت ها :
۱- صفت گل، ۱۳۸۲: ۲۳۴٫۲- Nakash, 2003: 17.3- مرکز اسناد تاریخی وزارت امور خارجه، پرونده شماره۸، کارتن۱۲، سال۱۳۲۱ق.۴- Nakash, 2003: 57.5- Ibid, 58.6- الوردی، ۱۴۲۵، ص۱۶۱٫۷- Nakash, 2003: 59.8- حائری، ۱۳۶۴، ص۱۶۱٫۹- فیاض، ۱۹۶۳، صص۲۹-۲۸٫۱۰- العزاوی، ۱۴۲۵، ص۲۵۴٫۱۱- بیل، ۱۹۷۱، ص۴٫۱۲- الوردی، ۱۴۲۵، ص۱۲۷٫۱۳- شبر، ۱۴۲۷، صص۷-۴؛ نفیسی، ۱۳۶۴، ص۷۲؛ الرهیمی، ۱۳۸۰، صص۱۴۰-۱۳۹٫۱۴- شبر، ۱۴۲۷، ص۴۷٫۱۵- العلوی، ۱۴۲۶، صص۷۱-۷۰٫۱۶- الحسنی، ۱۹۹۲، ص۳۱٫۱۷- عیسی، ۱۹۹۲، ص۲۹٫۱۸- الحسنی، ۱۹۹۲، صص۶۱-۵۹٫۱۹- الکاتب، ۱۹۸۱، ص۴۰٫۲۰- نفیسی، ۱۳۶۴، ص۱۱۹٫۲۱- ایرلاند، ۱۹۴۹، ص۶۱٫۲۲- العلوی، ۱۴۲۶، ص۸۴٫۲۳- فیاض، ۱۹۶۳، ص۱۸۹٫۲۴- همان، ص۱۸۳٫۲۵- نفیسی، ۱۳۶۴، ص۳۷٫۲۶- الخلیلی، ۱۳۸۴، صص۳۷۱-۳۷۰٫۲۷- ال محبوبه، ۱۹۸۶، صص۲۵۰-۲۴۹٫۲۸- الحسنی، ۱۹۸۳، ص۲۴٫۲۹- الحسنی، ۱۹۸۳، ص۲۴٫۳۰- العلوی، ۱۴۲۶، ص۸۵٫۳۱- همان، ص۹۶٫۳۲- الاسدی، ۱۹۷۵، ص۳۰٫۳۳- الحسنی، ۱۹۸۳، صص۵۲-۵۱٫۳۴- العلوی، ۱۴۲۶، صص۸۷-۸۶٫۳۵- الاسدی، ۱۹۷۵، ص۳۴۸٫۳۶- نفیسی، ۱۳۶۴، ص۱۰۲٫۳۷- همان، ص۱۰۳٫۳۸- الوردی، ۱۹۶۵، ج۵، ص۷۲٫۳۹- الحسنی، ۱۹۸۳، ص۷۴٫۴۰- الحسنی، ۱۹۸۳، ص۷۴٫۴۱- نفیسی، ۱۳۶۴، ص۱۰۷٫۴۲- نفیسی، ۱۳۶۴، ص۱۰۷٫۴۳- بیل، ۱۹۷۱، ص۳۸۸٫۴۴- نفیسی، ۱۳۶۴، ص۲۳۷٫۴۵- الحسنی، ۱۹۸۳، ص۱۰۴٫۴۶- العلوی، ۱۴۲۶، صص۱۰۵-۱۰۴٫۴۷- الخلیلی، ۱۳۸۴، ص۱۲۵٫۴۸- الرهیمی، ۱۳۸۰، ص۲۸۰٫۴۹- همان، صص۲۸۲-۲۸۱٫۵۰- العلوی، ۱۴۲۶، ص۱۰۸٫۵۱- الحسنی، ۱۹۸۳، صص۷۶-۷۵٫۵۲- الکاتب، ۱۹۸۱، ص۴۶٫۵۳- نفیسی، ۱۳۶۴، ص۱۱۹٫۵۴- الحسنی، ۱۹۸۳، ص۱۶۲٫۵۵- همان، ص۱۶۴-۱۶۳٫۵۶- الوردی، ۱۹۶۵، ص۱۲۸٫۵۷- الدراجی، ۱۹۸۰، ص۸۵٫۵۸- الکاتب، ۱۹۸۱، ص۴۴، بصیر، ۱۹۲۴، صص۹۸-۹۷٫۵۹- ال محبوبه، ۱۹۸۶، صص۲۴۷-۱۴۶٫۶۰- الحسنی، ۱۹۸۳، صص۱۰۴-۱۰۳٫منبع مقاله :-، ایران و استعمار انگلیس: مجموعه سخنرانی ها و مقالات؛ ( ۱۳۹۱ )، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، جلد اول
 
 
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.